سوره الشعراء - آیه 40

۱۲۵۴) سوره شعراء (۲۶) آیه ۴۰ لَعَلَّناٰ نَـتَّبِعُ السَّحَرَةَ اِنْ کاٰنُوا هُمُ الْغـٰـلِبٖینَ ۶ ربیع‌الاول ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۵/۲۸

بدین امید که ما از جادوگران پیروی کنیم، اگر آنان غلبه‌کنندگان بودند [= پیروز شدند].

نَـتَّبِعُ

درباره ماده «تبع» و کلمه «اتباع» ذیل آیه ۵۲ توضیحاتی خواهد آمد. جلسه ۱۲۶۶ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-066/

السَّحَرَةَ

درباره ماده «سحر» ذیل آیه ۳۴ همین سوره بحث شد. جلسه ۱۲۴۸ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-034/

الْغالِبين‏

قبلا بیان شد که درباره ماده «غلب» این فارس بر این باور است که این ماده دلالت دارد بر قوت و قهر و شدت، که بر دیگری غلبه کردن مصداق بارز آن است؛ راغب اصفهانی معنای آن را یک نحوه قهر و استیلاء می‌داند؛ حسن جبل معنای محوری این ماده را شدتی همراه با یک نحوه برتری و بزرگی جسمانی می‌داند، و مرحوم مصطفوی معنای اصلی آن را تفوقی همراه با قدرت یا تفوقی در قدرت می‌داند و بر این باور است که اموری همچون قهر و استیلاء و شدت و غلظت از لوازم این اصل است نه معنای آن.

کلمه «غلبه» به قهر و قدرت نزدیک است؛ در تفاوت قهر و غلبه گفته‌اند که غلبه می‌تواند به خاطر فزونی قدرت باشد یا فزونی علم و امثال آن (چنانکه می‌گویند فلانی در فلان مساله علمی بر دیگری غلبه کرد) اما قهر تنها در جایی که با فزونی قدرت غلبه حاصل شود اطلاق می‌گردد.

در تفاوت غلبه و قدرت هم گفته‌اند که غلبه، فعل شخص غالب است ولی قدرت فعل شخص قادر نیست؛ و بر همین اساس غالب را در مورد خداوند صفت فعل می‌دانند، اما قاهر هم می‌تواند صفت ذات باشد هم صفت فعل؛ و از علی بن عیسی هم نقل شده که تفاوت اینها این است که غالب، کسی است که می‌تواند با اقتدار خویش مقاومت چیزی را درهم شکند اما قاهر کسی است که بر کارهای بسیار صعب و دشوار تواناست.

این ماده در حالت ثلاثی مجرد در دو وزن به کار می‌رود:

یکی وزن «غَلَب يَغْلِبُ» و ظاهرا تمام مواردی که در قرآن کریم به صورت فعل به کار رفته بر این وزن است مانند «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَة» (بقره/۲۴۹) یا «وَ مَنْ يُقاتِلْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ» (نساء/۷۴)؛ که مصدر آن به صورت «غَلَب» و «غَلْب» و «غَلَبة» می‌باشد و در قرآن کریم فقط اولی آمده است: «وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ» (روم/3) و از آن هم اسم فاعل (وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِهِ؛ یوسف/۲۱) و هم اسم مفعول (فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ؛ قمر/ 10) به کار رفته است؛

و دیگری در وزن «غَلِبَ يَغْلَبُ» که مصدر آن «غَلَب» است؛ و از این معنا کلمه «أغلَب» به معنای گردن‌کلفت رایج است، و برخی توضیح داده‌اند که این کلمه به معنای شیء غلیظ شدید کوتاه است و کاربرد آن در مورد شیر رایج است (أسدٌ أَغْلَبُ) و برخی گفته‌اند این کلفت بودن گردن تشبیه به گردن شیر است که دلالت بر یک نحوه غلظت و عدم نرمخویی دارد که علامت تفوق و تکبر و اقتدار است.

راغب نیز با اینکه معنای قهر و استیلاء را برای این ماده ترجیح می‌دهد اما این قول را هم نقل کرده که چه‌بسا اصل ماده «غلب» به معنای چیزی را در اختیار گرفتن و بر گردن آن سوار شدن باشد و به همین جهت که «أغلب» به معنای گردن کلفت است [یعنی گردنش براحتی در اختیار دیگران قرار نمی‌گیرد]؛ و هرچه باشد، جمع «أغلب»، «غُلْب» است که در قرآن کریم به کار رفته است: «قال وَ حَدائِقَ غُلْباً» (عبس/30). معنای «غُلْب» در این آیه را همان شداد و غلاظ بودن دانسته و گفته‌اند به درخت تنومند و محکم «شجرة غلباء» گفته می‌شود. برخی هم گفته‌اند که چه‌بسا این باغها اشاره به مقامات روحانی و ملکوتی است و مقصود از «أغلب» و «غُلْب» در اینجا آن حالت تفوق و قوت و قدرتی است که این مقام بر سایر مقامات دارد.

جلسه ۱۱۱۶ https://yekaye.ir/ababsa-80-30/

۱) ذیل آیه ۳۲ (حدیث ۵ در جلسه ۱۲۴۶ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-032/) گفتگویی بین امام رضا ع و ابن سکیت روایت شده که ابتدایش چنین بود:

ابنِ سِکّیت به امام رضا علیه‌السلام عرض کرد: چرا خداوند موسی بن عمران علیه‌السلام را با عصا و ید بیضاء و ابزارِ سحر فرستاد، و عیسی را با ابزارِ طب، و محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله را با سخن و خطابه؟

فرمودند: خداوند هنگامی که حضرت موسی علیه‌السلام را برانگیخت، در میان مردمِ آن زمان سحر رایج‌تر بود؛ پس از جانب خداوند عزّوجل چیزی آورد که همانندش در توان آنان نبود، و با آن سحرشان را باطل کرد و بر آنان حجت را تمام ساخت...

الكافي، ج‏1، ص24؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص79-۸۰ ؛ علل الشرائع، ج‏1، ص121-۱۲۲

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّيَّارِيِّ عَنْ أَبِي يَعْقُوبَ الْبَغْدَادِيِّ قَالَ:

قَالَ ابْنُ السِّكِّيتِ‏ لِأَبِي الْحَسَنِ ع: لِمَا ذَا بَعَثَ اللَّهُ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ ع بِالْعَصَا وَ يَدِهِ‏ الْبَيْضَاءِ وَ آلَةِ السِّحْرِ وَ بَعَثَ عِيسَى بِآلَةِ الطِّبِّ وَ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ بِالْكَلَامِ وَ الْخُطَبِ؟

فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع: إِنَّ اللَّهَ لَمَّا بَعَثَ مُوسَى ع كَانَ الْغَالِبُ [الْأَغْلَبُ] عَلَى أَهْلِ عَصْرِهِ السِّحْرَ فَأَتَاهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِمَا لَمْ يَكُنْ فِي وُسْعِهِمْ مِثْلُهُ وَ مَا أَبْطَلَ بِهِ سِحْرَهُمْ وَ أَثْبَتَ بِهِ الْحُجَّةَ عَلَيْهِمْ ...

۲) هیثم بن واقد جزری می‌گوید: به امام صادق (ع) گفتم: «در جزیره مردی است که گاهی به کسی که نزد او می‌آید و درباره چیزی که دزدیده شده یا مانند آن از او می‌پرسد، خبر می‌دهد؛ آیا می‌توانیم از او بپرسیم؟»

امام فرمودند: «پیامبر خدا (ص) فرمودند: هر کس به سوی جادوگر یا کاهن یا دروغگویی برود و به آنچه می‌گوید باور داشته باشد، کافر شده است به “آنچه خدا از کتاب نازل کرده است” (نساء/۵۱).»

السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، ج‏3، ص593

الْهَيْثَمُ بْنُ وَاقِدٍ الْجَزَرِيُّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنَّ عِنْدَنَا بِالْجَزِيرَةِ رَجُلًا رُبَّمَا أَخْبَرَ مَنْ يَأْتِيهِ يَسْأَلُهُ عَنِ الشَّيْ‏ءِ يُسْرَقُ أَوْ شِبْهِ ذَلِكَ أَ فَنَسْأَلُهُ؟

قَالَ فَقَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَنْ مَشَى إِلَى سَاحِرٍ أَوْ كَاهِنٍ أَوْ كَذَّابٍ يُصَدِّقُهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ «بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ».

۳) الف. از عبایة بن ربعی اسدی روایت شده است که شنیدم امیرالمؤمنین (ع) به برخی از یارانش که بخاطر سحر و جادو نزد ایشان شکایت کرده بود فرمودند:

«این [دعا] را بر پوست آهو بنویس و آن را بر خود آویز؛ زیرا به تو زیانی نمی‌رساند و نیرنگش در تو اثر نمی‌کند:

«بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ بِسْمِ اللَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ بِسْمِ اللَّهِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ. "قالَ مُوسى‏ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ". " فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِينَ".»

ترجمه: «به نام خدا و به [توکل بر] خدا؛ به نام خدا و آنچه خدا بخواهد؛ به نام خدا؛ هیچ حول و قوه‌ای نیست مگر به خدا. «موسی گفت: آنچه شما آورده‌اید جادو است؛ به زودی خدا آن را باطل می‌کند؛ همانا خداوند کار مفسدان را اصلاح نمی‌کند.» (یونس/۸۱). «پس حق واقع شد و آنچه انجام می‌دادند باطل شد؛ پس در آنجا مغلوب گشتند و خوار بازگشتند.» (اعراف/۱۱۸-۱۱۹).»

طب الأئمة عليهم السلام، ص35

عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْعَلَاءِ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مِيثَمٍ عَنْ عَبَايَةَ بْنِ رِبْعِيٍّ الْأَسَدِيِّ:

أَنَّهُ سَمِعَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَأْمُرُ بَعْضَ أَصْحَابِهِ وَ قَدْ شَكَا إِلَيْهِ السِّحْرَ فَقَالَ:

اكْتُبْ فِي رَقِّ ظَبْيٍ وَ عَلِّقْهُ عَلَيْكَ فَإِنَّهُ لَا يَضُرُّكَ وَ لَا يَجُوزُ كَيْدُهُ فِيكَ: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ ...

ب. در همین کتاب مطلبی که باید نوشته شود و کسی که سحر شده بر خود بیاویزد را از قول محمد بن مسلم از امام صادق ع به صورت زیر آورده است؛ یعنی بدون مقدمه مذکور ولی آیاتش اندکی بیشتر است:

«قالَ مُوسى‏ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» «أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها» الْآيَاتِ «فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِينَ وَ أُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ رَبِّ مُوسى‏ وَ هارُونَ».

ترجمه: «موسی گفت: آنچه شما آورده‌اید جادو است؛ به زودی خدا آن را باطل می‌کند؛ همانا خداوند کار مفسدان را اصلاح نمی‌کند و خدا با كلمات خود، حقّ را محقق مى‏گرداند، هر چند بزهكاران را خوش نيايد.» (یونس/۸۱-۸۲). «آيا آفريدن شما دشوارتر است يا آسمان، كه آن را بنا نمود؛ سقف آن را برافراشت و سامان بخشيد» (نازعات/۲۷-۲۸) «پس حق واقع شد و آنچه انجام می‌دادند باطل شد؛ پس در آنجا مغلوب گشتند و خوار بازگشتند. و ساحران به سجده افتادند؛‌ گفتند به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم؛ پروردگار موسی و هارون» (اعراف/۱۱۸-۱۲۲).»

طب الأئمة عليهم السلام، ص115

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: هَذِهِ الْعُوذَةِ الَّتِي أَمْلَاهَا عَلَيْنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَذْكُرُ أَنَّهَا وِرَاثَةً وَ أَنَّهَا تَبْطُلُ السِّحْرَ تُكْتَبُ عَلَى وَرَقٍ وَ مَا يُعَلَّقُ عَلَى الْمَسْحُورِ: «قالَ مُوسى‏ ما جِئْتُمْ بِهِ ...

ج. مرحوم طبرسی بدون اشاره به حدیث فوق همان توصیه را برای دفع سحر نقل رده ولی حالت بینابین دو روایت فوق را دارد یعنی آیات ۸۱-۸۲ سوره یونس و آیات ۱۱۷-۱۱۹ سوره اعراف را آورده است.

مكارم الأخلاق، ص414

رقية السحر: يَكْتُبُ فِي رَقٍّ وَ يُعَلِّقُ عَلَيْهِ:

«قالَ مُوسى‏ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِينَ».

۱) «لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ كانُوا هُمُ الْغالِبين‏»

در آیات قبل اشاره شد که در پاسخ مشورت‌خواهی فرعون اطرافیانش از او خواستند که عده‌ای از مامورانش را در شهرها گسیل دارد و همه ساحران برای قراری در روزی معین جمع شدند. سپس فراخوانی غیرمستقیم به مردم داده شد که آیا شما هم برای این برنامه جمع می‌شوید. این آیه در ادامه آن فراخوان باز به طور غیرمستقیم هدف از این اجتماع را بیان می‌دارد و آن پیروی از جادوگران است. در آیه قبل (تدبر۱) دیدیم که دست کم چهار نکته در آن بود که نشان می‌داد که دستگاه تبلیغاتی فرعون می‌کوشیده به نحو غیرمستقیم افراد را درگیر کند و طوری وانمود کند که گویی خود مردم هستند که بدین کار اقدام می‌کرده‌اند. در اینجا نیز نکات دیگری هست که موید این تحلیل است؛ از جمله:

الف. از تعبیر «لعل» استفاده شده است که دست کم دو نکته قوی تبلیغاتی دارد:

الف.۱. همین که به جای تعبیر که دلالت بر قطعیت داشته باشد (مانند إنّ یا إنما یا ...) از تعبیری استفاده کرده که یک نحوه احتمال در آن لحاظ شده، به طور غیرمستقیم القا می‌کند که هیچ اجباری در کار نیست و این تصمیم خودتان است

الف.۲. «لعل» در جایی به کار می‌رود که امید است چنین شود، یعنی در عین حال جهت‌گیری دعوت را مطرح کرده و یک نحوه تشویق به سمت این جهت گیری دارد.

ب. با اینکه در فراز قبلی از تعبیر «کم» استفاده کرد اینجا از تعبیر «نا» استفاده کرد؛ یعنی دارد به مخاطب القا می‌کند که من پیشاپیش می‌دانم که شما در همان موضع من هستید.

ج. به جای سخن از پیروی از فرعون، پیروی از جادوگران را مطرح کرد.

د. همین پیروی را هم با جمله شرطیه آورد و مشروط به پیروزی آنان کرد که دوباره القا می‌کند خود شما چون اینها پیروز می‌شوند از آنها پیروی کنید نه اینکه چون ما می‌گوییم و طرفدار ما هستند.

ه. در عین حال، این جمله شرطیه را به نحوی آورد که در دل خود تأکیدات متعددی بر پیروز شدن جادوگران دارد هم آوردن ضمیر «هم» و هم آوردن «ال‍» بر روی خبر [الغالبین] که یک نحوه حصر را می‌رساند دارد این معنا را القا می‌کند که ما که می‌دانیم حتما اینها پیروز می‌شوند.

علاوه بر نکات فوق که همگی یک نحوه غیرمستقیم بودن را نشان می‌داد، این دستگاه تبلیغاتی توانست صورت مسأله را طوری مطرح کند که اصلا مسأله حضرت موسی ع نبوده است. حضرت موسی اصلا نیامده بود که با ساحران رقابت کند و توان اعجازآمیز خود را به رخ دیگران بکشد؛ بلکه مسأله‌اش ایمان آوردن مردم بود و وقتی که از وی دلیل بر حقانیت خواستند معجزه‌های خود را رو کرد. اما دستگاه تبلیغاتی فرعون هیچ اشاره به محتوای اصلی دعوت حضرت موسی ع ندارد و به نحوی این برنامه را معرفی می‌کند که به تعبیر امروزی گویی مردم برای تماشای یک مسابقه جادوگری دعوت می‌شوند که می‌خواهند تفریحی کنند و برنده و بازنده‌ای مشخص شود و عده‌ای طرفدار - به تعبیر امروزی فالور – فردی که برنده است بشوند. یعنی دستگاه فرعون کاری کرد که ذهنیت مخاطب در این ماجرا اصلا به سمت ایمان آوردن و نیاوردن یا اینکه چه کسی حق است یا باطل نرود و صرفا مساله را به عنوان یک مسابقه و سرگرمی ببیند. (سید محمد روحانی، مقاله۸، ص۱۳-۱۴).

۲) «لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ كانُوا هُمُ الْغالِبين‏»

با اینه می‌دانیم که جادوگران خودشان زیردست فرعون بودند و در آیه بعد هم مهمترین پاداشی که به آنها وعده داده می‌شود مقرب فرعون شدن است، چرا هدف از این برنامه «پیروی از جادوگران» معرفی شد نه پیروی از فرعون؟

الف. ظاهرا این هم از ترفندهای دستگاه تبلیغاتی فرعون بوده که نه‌تنها فراخوان عمومی از مردم برای شرکت در این برنامه را غیرمستقیم نشان دهد بلکه یک نحوه صورت مسأله را عوض کند که مساله نه پیروی از فرعون، بلکه پیروی از جادوگرانی است که در آن زمان جایگاه اجتماعی بالایی در فضای عمومی داشتند.

ب. با این تعبیر چه‌بسا می‌خواهد انگیزه جادوگران را برای این مبارزه تقویت کند (الميزان، ج‏15، ص274۱).

ج. چه‌بسا این بیان ناشی از یک زرنگی باشد که یک نحوه احتیاط هم در ماجرا هست که بعدا بتواند زیر ماجرا بزند. یعنی این احتمال را می‌دادند که بالاخره در یک مسابقه ممکن است طرف مقابل پیروز شود. اگر گفته می‌شد: اگر جادوگران پیروز شدند از فرعون تبعیت کنیم» آنگاه اگر شکست می‌خوردند دیگر محملی برای پیروی از فرعون نمی‌ماند. اما در این موقعیت گفت از جادوگران پیروی کنیم و بعدا وقتی که آنان تسلیم فرعون می‌شوند تهمت جدیدی علیه
آنها مطرح می‌شود (که با موسی تبانی کرده‌اند) تا زمینه برای اینکه مردم همچنان از فرعون پیروی کنند باقی بماند.

د. ...

۳) «لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ كانُوا هُمُ الْغالِبين‏»

مقصود از اینکه از جادوگران پیروی کنیم چه بود؟

الف. مقصود پیروی از دین جادوگران بود، که به الوهیت فرعون اذعان می‌کردند و در واقع هدف کلی عدم پیروی از حضرت موسی ع بود؛ وگرنه واضح بود که قرار نیست در مقابل فرعون، پیروی از کس دیگری مطرح شود (الكشاف، ج‏3، ص312۲؛ الميزان، ج‏15، ص274۳).

ب. چه‌بسا صحنه‌ای شبیه صحنه مسابقات امروزی بوده است و پیروی به همان معنای «فالو کردن» بوده باشد؛ و به قول برخی از مترجمان: «تا پيروزى جادوگران را به اتفاق هم دنبال كنيم و آنها را تشويق كنيم.» (ترجمه کاویانپور).

ج. ...

«لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ كانُوا هُمُ الْغالِبين‏»


  1. . قوله تعالى: «وَ قِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ كانُوا هُمُ الْغالِبِينَ» الاستفهام لحث الناس و ترغيبهم على الاجتماع. ... و إنما ساقوا كلامهم مساق الكناية ليحملوا به السحرة على الاهتمام و الجد في المغالبة↩
  2. . لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ أى في دينهم إن غلبوا موسى، و لا نتبع موسى في دينه. و ليس غرضهم باتباع السحرة و إنما الغرض الكلى: أن لا يتبعوا موسى، فساقوا الكلام مساق الكناية لأنهم إذا اتبعوهم لم يكونوا متبعين لموسى عليه السلام↩
  3. . قال في الكشاف، ما حاصله أن المراد باتباع السحرة اتباعهم في دينهم- و كانوا متظاهرين بعبادة فرعون كما يظهر من سياق الآيات التالية- و ليس مرادهم بذلك إلا أن لا يتبعوا موسى لا اتباع السحرة، و إنما ساقوا كلامهم مساق الكناية ليحملوا به السحرة على الاهتمام و الجد في المغالبة↩

نظرات کاربران

ثبت نظر