سوره الشعراء - آیه 4

۱۲۱۹) سوره شعراء (۲۶) آیه ۴ اِنْ نَشَاْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمآٰءِ ءاٰیَةً فَظَلَّتْ اَعْناٰقُهُمْ لَهاٰ خاٰضِعٖینَ ۲۸ ذی‌الحجة ۱۴۴۷
۱۴۰۵/۰۳/۲۴

اگر بخواهیم بر آنان از آسمان آیه‌ای [معجزه‌ای] نازل می‌کنیم تا گردنهایشان در برابر آن خاضع شود.

اِنْ نَشَأ / ان نشا

در اغلب قراءات همزه «نشأ» اظهار می‌شود؛

اما در برخی روایات و طرق از قراءات سبعه (ورش و اصبهانی از نافع؛ ابن نبهان از عاصم، أعشى از شعبه از عاصم، ابـن بَرزة از دوري از يزيدي از أبوعمرو) و برخی قراءات عشر (ابوجعفر) به صورت آ قرائت می‌شود: «ان نشا».

البته حمزه (از قراء کوفه) و هشام (یکی از راویان قرائت ابن عامر، قاری شام) در هنگام وقف همین طور قرائت کرده‌اند

المغنی فی القراءات، ص۱۳۷۱۱؛ معجم القراءات، ج۶، ص۳۹۸۲

اِنْ نَشَأ نُنَزِّلْ / إن نشأ نُنْزل / إن يشأ يُنَزِّل / لو شئنا لأنزلنا

در اکثر قراءات به همین صورت «اِنْ نَشَأ نُنَزِّلْ» قرائت شده است، یعنی متکلم معظم لنفسه و فعل دوم در باب تفعیل؛

اما در قرائت اهل مکه (این کثیر) و بصره (ابوعمرو) و برخی قراءات عشر (یعقوب) و اربعه عشر (یزیدی و ابن محیصن) همچنان متکلم معظم لنفسه است اما فعل دوم ثلاثی مجرد است: «إن نشأ نُنْزِلْ»

و در روایاتی غیرمشهور (هارون و عدی) از قرائت اهل بصره (ابوعمرو) و برخی قراءات غیرمشهور (ابورزین و ابومتوکل و خلیل بن احمد) هر دو فعل غایب است و فعل دوم در باب تفعیل: «إن يشأ يُنَزِّلْ»

و همچنین قرائتی غیرمشهور به صورت « ولو شِئْنَا لَأَنْزَلْنَا» نیز نقل شده که گفته‌اند این قرائت در برخی مصاحف غیرعثمانی وجود داشته است

المغنی فی القراءات، ص۱۳۷۱۳؛ معجم القراءات، ج۶، ص۳۹۸۴؛ جامع القراءات للروذباري، ج3، ص۹۰

عَلَيْهِمْ / عليهمُ۵

منَ السَّمَاءِ ءَايَة۶

فَظَلَّتْ / فَظَلِلَتْ / فَتَظَلُّ / فَتَظْلِلْ / فَتَظْلَلْ

در اغلب قراءات به همین صورت فعل ماضی که لام آن ادغام شده: «فَظَلَّتْ» قرائت شده است؛

اما در قرائتی غیرمشهور (عیسی بن عمر) لام ادغام نمی‌شود و به صورت «فَظَلِلَتْ» قرائت می‌شود؛

و در قرائتی غیرمشهور (طلحه) به صورت فعل مضارع اما چند گونه روایت شده است:

در روایت همدانی از وی به صورت ادغام شده: «فَتَظَلُّ» قرائت می‌شود:

اما در روایت ابن غزوان از وی به صورت ادغام نشده قرائت می‌شود که این روایت را صاحب اقناع به صورت مکسور: «فَتَظْلِلْ» و نصیر بن یوسف به صورت مفتوح: «فَتَظْلَلْ» روایت کرده‌اند؛

و از ابن خالویه قرائت طلحه به صورت فعل مذکر غایب «فَيَظْللْ» هم روایت شده است.

المغنی فی القراءات، ص۱۳۷۱-۱۳۷۲۷؛ معجم القراءات، ج۶، ص۳۹۹-۴۰۰۸

خَاضِعِينَ / خاضِعَةً / خاضِعَات

این کلمه در اغلب قراءات به همین صورت جمع مذکر قرائت شده است؛

اما در برخی قراءات غیرمشهور (ابن ابی عبله؛ و نیز قرائت عیسی بن عمر، در جایی که کلمه قبل را به صورت «فَظَلِلَتْ» قرائت کرد) به صورت «خاضِعَةً» قرائت شده است

همچنین در قرائت و مصحه ابن مسعود به صورت «خاضعات» آمده است.

المغنی فی القراءات، ص۱۳۷۲۹؛ معجم القراءات، ج۶، ص۴۰۰۱۰


  1. . القراءة المعروفة : «اِنْ نَشَاْ» بالنُّونِ والهمز، «نُنَزِّلْ» بنونين، وتشديد الزاي.
    الضَّحَّاکُ ، وابنُ نَبهانَ عن عاصم، والأعشى عن أبي بكر، وابـن بَرزة عـن الدوري عن اليزيدي عن أبي عمرو، والأصبهاني عن ورش: كذلك، إلَّا أنَّه بألفٍ ساكنة، من غير همز في الحالين.
    ↩
  2. . قرأ ورش والأصبهاني وأبو جعفر بإبدال الهمزة ألفاً في الحالين «إن نشا».
    . وكذا جاءت قراءة حمزة وهشام في الوقف
    وقراءة الجماعة بالهمز «إن نشأ».
    ↩
  3. . القراءة المعروفة : «اِنْ نَشَاْ» بالنُّونِ والهمز، «نُنَزِّلْ» بنونين، وتشديد الزاي.
    هارون، وعَدِيٌّ عن أبي عمرو: «إِن يَشَأْ يَنْزِلْ» بالياء فيهما، وإسكانِ النُّونِ من قوله ينزل، وتخفيف الزَّايِ.
    وقُرِئ: «ولو شِئْنَا لَأَنْزَلْنَا عَلَيهِمْ من السماء»، مكان: «اِنْ نَشَاْ نُنَزِّلْ».
    ↩
  4. . قراءة الجماعة بنون العظمة «إن نشأ نُنَزِّل».
    . وقرأ ابن كثير وأبو عمرو ويعقوب وابن محيصن واليزيدي «إن نشأ نُنْزل» بنون العظمة فيهما ، وأما نُنْزِل فيسكون النون الثانية، وإخفائها عند الزاي وتخفيف الزاي
    وقرأ أبو عمرو في رواية هارون عنه، وأبو رزين وأبو المتوكل «إن يشأ يُنَزِّل» على الغيبة.
    - وفي بعض المصاحف «لو شئنا لأنزلنا»
    ↩
  5. . تقدمت قراءة حمزة ويعقوب والمطوعي والشنبوذي «عليهمُ» بضم الهاء ، وانظر هذا في الآية /۷ من سورة الفاتحة. (معجم القراءات، ج۶، ص۳۹۹)↩
  6. . آ . في الوصل:
    قرأ نافع وابن كثير وأبو عمرو وأبو جعفر ورويس وابن محيصن واليزيدي بإبدال الهمزة الثانية المفتوحة بعد المكسورة ياءً خالصةً.
    وقرأ ابن عامر وعاصم وحمزة والكسائي وروح وخلف والحسن والأعمش بتحقيقها.
    ب . في الوقف
    - فإن وقف على الأول فالجميع يبتدئون بالتحقيق. وورش على أصله فيها بالمد والتوسط والقصر.
    - وإذا وقف حمزة وهشام أبدلا الهمزة ألفاً مع المد والتوسط والقصر.
    . ولهما أيضاً تسهيلها مع المد والقصر والرَّوْم. (معجم القراءات، ج۶، ص۳۹۹)
    ↩
  7. . القراءة المعروفة : ﴿ فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ ﴾
    ابن غزوانَ عن طلحةَ «فَتَظْلِلْ» بتاء قبلَ الظَّاءِ السَّاكنة، ولامين: الأولى مكسورة، والثانية ساكنة.
    الهَمْدانيُّ عن طلحة: «فَتَظَلُّ» بتاء قبل الظَّاءِ، وفتح الظاء، ولام واحدة مُشدّدة مضمومة.
    وذكر نُصَيرُ بنُ يوسف النحوي في «مجموعه»: أنَّ اللام الأولى من قوله: «فَتَظْلَلْ» [بالفتح]، وصاحبُ «الإقناع» ذكره على الكسر
    عيسى بن عمر: «فَظَلِلَتْ» بزيادة لامٍ مكسورة على قراءة العامة، «أعناقُهُم لها خاضعة»، بدل: خاضعين.
    ↩
  8. . . قراءة الجمهور «فَظَلّت» ماضياً بمعنى المستقبل لأنه معطوف على «ننزل». وقال النحاس: «معناه فَتَظَلُّ».
    . وقراءة الأزرق وورش بتغليظ اللام.
    وقرأ طلحة «فتظل ...»
    . وفي البحر: . قرأ طلحة «فتظلل» كذا بلامين على فك الإدغام والجزم
    . وعند ابن خالويه: «قراءة طلحة بن مصرف «فَيَظْلل» أعناقهم بالياء والفك وجزم اللام.
    ↩
  9. . القراءة المعروفة : لها خَاضِعِينَ.
    ابنُ أبي عبلةَ «لها خاضِعَةً» بتاء منصوبة في آخِرِه، بدل الياء والنُّونِ.
    في حرفِ عبد الله: ولها خاضعات بألفٍ، وتاء التأنيثِ
    ↩
  10. . . كذا قراءة الجماعة «خاضعين»، على الجمع
    وقرأ عيسى وابن أبي عبلة خاضعةً».
    ↩

السَّماءِ

درباره ماده «سمو» قبلا بیان شد که این ماده دلالت دارد بر علو، و بر رفعت چیزی و شاخص و کاملا آشکار بودنش و علو آن نسبت بدانچه تحت آن است. از آنجا که «سماءِ» هر چیزی، به بالای آن گفته می‌شود برخی معتقدند که اصل ماده «سمو» هر آن چیزی است که رفعتی یافته و فوق چیز دیگر و محیط بر آن باشد؛ و از آنجا که در زبانهای آرامی و عبری و سریانی کلمه «شماء» به همین معنای «سماء» به کار رفته اجتمال دارد که این لفظ با همین معنا از آن زبانهای به زبان عربی وارد شده باشد.

در هر صورت به همین مناسبت فوقیت در معنای این ماده، کلمه «سماء» هم بر ابر (و حتی باران) اطلاق می‌شود (يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً؛ هود/۵۲؛ نوح/۱۱) و هم بر سقف خانه؛ چنانکه در مقابل برای آسمان هم تعبیر سقف شده است (وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً؛ انبیاء/۳۲) و برای پشت اسب (روی اسب) نیز از «سماء الفرس» استفاده می‌شود و حتی به گیاهان نیز «سماء» می‌گویند.

البته رایج‌ترین معنای آن همان آسمان است؛ و گفته شده که هر چیزی در مقایسه با آنچه پایین‌تر از آن است «سماء» و در مقایسه با آنچه فوق آن است «أرض» است و آیه «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ»‏ (طلاق/۱۲) را نیز بر همین حمل کرده‌اند. راغب بر این باور است که «سماء» در معنای باران به صورت مذکر می‌آید [البته فیومی دقیقا نظر خلاف این را دارد] و جمع آن به صورت «أَسْمِيَة» است؛ اما «سماء» در مقابل «أرض» هم به معنای مفرد (فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ؛ دخان/۲۹) و هم به معنای جمع (ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَ‏؛ بقرة/۲۹) به کار می‌رود ولو با ادات جمع هم جمع بسته می‌شود: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ» (اسراء/۴۴)؛ و این «سماء» مونث است: «وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ» (ذاریات/۴۷) «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْميزانَ» (الرحمن/۷) «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ»‏ (انشقاق/۱) «إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ»‏ (انفطار/۱)؛ هرچند گاه «مذکر» هم می‌آید: «السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ» (نازعات/۷۹) هرچند ازهری بر این باور است که «سماء» در مقابل «أرض» همواره مونث است و اگر آن را به عنوان سقف لحاظ کنند به صورت مذکر به کار می‌برند.

کلمه «سماء» به کلماتی مانند «رفعت» و «ارتفاع»، «علو» «صعود» «رقی» و «فوق» نزدیک است؛ در تفاوت اینها گفته‌اند:

«رفعت» (ماده «رفع») نقطه مقابل «خفض» است و مستلزم زایل شدن از جایگاه پایینی است که قبلا در آنجا بوده است؛

«علو» وقتی است که فی نفسه و به خود شیء‌نگاه شود صرف نظر از مادون آن و یا جابجا شدنش و در آن یک معنای قهر و اقتدار نهفته است؛

«صعود» ناظر به جابجایی مکانی و مختص مکان است؛

«رقی»‌ صعودی است که تدریجی انجام شود؛

«فوق» هم ظرف مکان و نقطه مقابل «تحت» و صرفا ناظر به وصف شیء‌در مقایسه است؛‌نه وصفی برای خود شیء.

برخی از اهل لغت «اسم» را هم برگرفته از ماده «سمو» که به معنای علو و رفعت و بالاتر بودن است می‌دانند؛ «اسم» هر چیز آن چیزی است که ذات و خود آن چیز را با آن می‌شناسند و درباره چرایی این وجه تسمیه گفته‌اند که چون به وسیله آن است که ذکر و یاد مسمی (آن چیزی که این اسم اوست) بالا می‌آید و شناخته می‌شود؛ هرچند درباره ریشه اسم اقوال دیگری هم هست که قبلا به تفصیل بیان شد

جلسه ۱۰۴۱ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-74/

فَظَلَّتْ

درباره ماده «ظلل» قبلا بیان شد که: ماده «ظلل» در اصل بر سایه افکندن و پوشاندن چیزی توسط چیز دیگر دلالت دارد و نقطه مقابل روشنایی «الضُحّ»» است.

در زبان عربی برای کلمه «سایه» از دو کلمه «ظِلّ» و «فیء» استفاده می‌شود که «فیء» فقط به سایه‌ای که از ظهر تا مغرب پدید می‌آید گفته می‌شود ولی «ظِل» عام تر است و درباره سایه‌ای که در کل روز تشکیل می‌شود و حتی درباره خود شب به کار می‌رود. برخی این عام بودن را این طور توضیح داده‌اند که [در کاربرد حقیقی این واژه] اساساً به هر جایی که نور خورشید نرسد، تعبیر «ظل» را به کار می‌برند، چنانکه تعابیری مانند «ظِلُّ اللّيل: سایه شب» و «ظِلُّ الجنّة: سایه بهشت» رایج است، اما «فیء» تنها در جایی است که نور خورشید از آنجا برچیده شود و به همین جهت است که فقط به سایه ظهر تا مغرب گفته می‌شود، چون «فیء» به معنای رجوع است و سایه از ظهر به بعد، سایه ای است که نور خورشید در حال برگشتن و برچیده شدن است.

کلمه «ظِلّ» هم با بار معنایی مثبت (مثلا سایه بهشتی) و هم با بار معنایی منفی (مثلا سایه عذاب) به کار می‌رود و ظاهراً برای کاربردهای استعاری غالبا از کلمه «ظِلّ» (و نه «فیء») استفاده می‌شود چنانکه برای تعابیری مانند زیر سایه کسی بودن (که به معنای تحت حمایت او بودن است) می‌گویند «أظَلّک فلانٌ» و برخی تعابیر سایه در بهشت را (مثلا: إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلالٍ‏ و عُیونٍ، مرسلات/41؛ أُكُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها، رعد/35؛ هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِي ظِلالٍ‏ عَلَی الْأَرائِكِ مُتَّكِؤُنَ، يس/56) غالبا به همین معنای تحت عزت و حمایت ویژه خداوند قرار گرفتن دانسته‌اند و البته در تمامی این آیات منافاتی ندارد که معنای سایه ظاهری هم در کار بوده باشد.

این ماده وقتی به صورت فعل به کار می‌رود می‌تواند به معنای فعل تام باشد ویا فعل ناقص:

در صورتی که فعل تام باشد به همان معنای «سایه افکندن» است (وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ‏، بقرة/57)،

اما به صورت فعل ناقص (فعل کمکی) که به کار می‌رود (ظلَّ یظلّ) به معنای انجام دادن کار در روز است (لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ يَكْفُرُونَ‏؛ روم/51)، چرا که سایه داشتن امور، وضعیتی است که مختص روز است و شب خودش سایه است و در این حالت گاه با حذف یکی از «لـ»هایش همراه است (فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ، ‏واقعة/65؛ ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً، طه/97).

«ظُلَّة» چیزی است که به شکل سایبان باشد و برخی گفته‌اند که علاوه بر این، به ابری که هم سایه افکند «ظُلَّة» گویند که البته غالبا برای وضعیت وخیم و ناگواری به کار می‌رود (وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ، اعراف/171؛ عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ، شعراء/189؛ وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ‏، لقمان/32)؛ و «ظُلَل»، جمع «ظُلَّة» است، همانند «غُرْفَة» که جمع آن «غُرَف» است؛ اما «ظلال» هم می‌تواند جمع «ظِلّ» باشد (يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ‏، نحل/48) و هم جمعِ «ظُلَّة»، همانند «حُفْرَة» که جمع آن «حِفَار» است (أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ،‏ بقرة/210).

«ظلیل» (َ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَليلاً؛ نساء/57) صفت مشبهه است و به معنای چیزی است که در اتصافش به صفت سایه افکندن ثبات و دوام داشته باشد و برخی چنین توضیح داده‌اند که سایه‌ای است که سایه افکندنش پر و پیمان (فائض) و دائمی باشد و بتواند شخص را از گرمای آزاردهنده حفظ نماید (انْطَلِقُوا إِلی‏ ظِلٍّ ذي ثَلاثِ شُعَبٍ، لا ظَليلٍ وَ لا يُغْني‏ مِنَ اللَّهَبِ؛ مرسلات/30-31).

جلسه ۷۲۱ http://yekaye.ir/al-fater-35-21/

اَعْناقُهُمْ

ماده «عنق» در اصل بر امتداد در چیزی دلالت می‌کند و أعناق جمعِ «عُنُق» به معنای «گردن» است.

جلسه ۷۵۵ https://yekaye.ir/ya-seen-36-8/

خاضِعينَ

قبلا بیان شد که ماده «خضع» به معنای فروتنی و افتاده‌حالی، «خشوع» و ذلت و سرخوردگی می‌باشد.‌ برخی گفته‌اند اصل این لغت به معنای تواضعی است که همراه با حالت تسلیم شدن باشد؛ و لذا از تواضع شدیدتر است.

در تفاوت «خضوع» با «خشوع» گفته‌اند خشوع حالتی قلبی است که در اثر مشاهده عظمت کسی حاصل می‌شود و همواره با نوعی ترس همراه است، اما خضوع لزوما وصف قلبی نیست و لذا برخلاف خشوع می‌تواند تکلف‌آمیز (ریاکارانه و غیرواقعی) باشد و لزوما همراه با ترس نیست؛ و غالبا خشوع برای باطن و خضوع برای حالت ظاهری و بدن به کار می‌رود.

جلسه ۵۲۲ https://yekaye.ir/al-ahzab-33-32/

۱) از ابن عباس رضی‌الله‌عنه، درباره سخن خداوند متعال که: «اگر بخواهیم بر آنان از آسمان آیه‌ای [معجزه‌ای] نازل می‌کنیم تا گردنهایشان در برابر آن خاضع شود» (شعراء/4) نقل شده که:

به حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله گفته شد: آن را بر ما نازل کن تا به آن ایمان بیاوریم. مسلمانان گفتند: پس آن را بر آنان نازل کن تا ایمان آورند. پس خداوند نازل فرمودند: «و به خدا سخت‌ترین سوگندهایشان را یاد کردند...» تا آنجا که فرمودند: «... سرگردان می‌شوند» (أنعام/109-110) و نیز فرمودند: «و دل‌ها و دیدگانشان را دگرگون می‌کنیم» هنگام نزول این آیه «همان‌گونه که بار نخست به آن ایمان نیاوردند» (أنعام/110).

تفسير فرات الكوفي، ص297

قَالَ: حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيُّ مُعَنْعَناً عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي قَوْلِهِ [تَعَالَى‏] «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ» فَقِيلَ لِمُحَمَّدٍ ص: «أَنْزِلْهَا عَلَيْنَا حَتَّى نُؤْمِنَ [بِهَا].

فَقَالَ الْمُسْلِمُونَ: فَأَنْزَلَهَا عَلَيْهِمْ حَتَّى يُؤْمِنُوا.

فَأَنْزَلَ اللَّهُ «وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ» إِلَى [قَوْلِهِ‏] «يَعْمَهُونَ» «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ» عِنْدَ نُزُولِ هَذِهِ الْآيَةِ «كَما لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ» الْآيَةَ.

۲) همچنین از ابن عباس روایت شده است که:

این آیه درباره ما و درباره بنی‌امیه نازل شد؛ به‌زودی دولت و فرمانروایی از آنِ ما خواهد بود، پس گردن‌های آنان در برابر ما پس از سختی، خاضع و ذلیل، و پس از عزت، خوار خواهد شد.

الكشف و البيان (ثعلبی)، ج‏7، ص157؛ الكشاف، ج3، 299۱؛ شواهد التنزيل، ج‏1، ص540۲؛ مختصر البصائر، ص482۳؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص383۴

و به [= أخبرني ابن فنجويه قال: حدّثنا ابن حبّان قال: حدّثنا إسحاق بن محمد قال: حدّثنا أبي قال: حدّثنا إبراهيم بن عيسى قال: حدّثنا علي بن علي] عن أبي حمزة قال: قَالَ: حَدَّثَنِي الْكَلْبِيُّ عَنْ أَبِي صَالِحٍ مَوْلَى أُمِّ هَانِئٍ: أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ حدثه قَالَ: نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِينَا وَ فِي بَنِي أُمَيَّةَ، سَيَكُونُ لَنَا عَلَيْهِمُ الدَّوْلَةُ فَتَذِلُّ لَنَا أَعْنَاقُهُمْ بَعْدَ صُعُوبَةٍ وَ هَوَانٍ بَعْدَ عِزَّةٍ

تبصره: به نظر می‌رسد که این تطبیق را خود ابن‌عباس داده است. در واقع احادیث فراوانی هست که این مربوط به ظهور قائم خواهد بود (که در قسمت احادیث خواهد آمد) و از سوی دیگر از پیامبر ص به او رسیده بوده که بنی‌عباس بنی‌امیه را سرنگون می‌کنند؛ و احتمالا وی این دو را بر هم منطبق کرده و به عنوان شأن نوزول آیه بیان کرده است.


  1. . وعن ابن عباس رضى الله عنهما: نزلت هذه الآية فينا وفي بنى أمية. قال: ‌ستكون ‌لنا ‌عليهم ‌الدولة، فتذل لنا أعناقهم بعد صعوبة، ويلحقهم هوان بعد عزة↩
  2. . حَدَّثَنِي ابْنُ فَنْجَوَيْهِ قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ حِبَّانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عِيسَى قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَلِيٍّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي الْكَلْبِيُّ عَنْ أَبِي صَالِحٍ مَوْلَى أُمِّ هَانِئٍ: أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ قَالَ: نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِينَا وَ فِي بَنِي أُمَيَّةَ، سَيَكُونُ لَنَا عَلَيْهِمُ الدَّوْلَةُ فَتَذِلُّ لَنَا أَعْنَاقُهُمْ بَعْدَ صُعُوبَةٍ وَ هَوَانٍ بَعْدَ عِزَّةٍ [كَذَا] [ثُمَّ قَرَأَ] إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ.↩
  3. . حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسَدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُعَمَّرٍ الْأَسَدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فَضْلٍ، عَنِ الْكَلْبِيِّ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ جَلَّ وَ عَزَّ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏ قَالَ: هَذِهِ نَزَلَتْ فِينَا وَ فِي بَنِي أُمَيَّةَ، تَكُونُ لَنَا عَلَيْهِمْ دَوْلَةٌ، فَتَذِلُّ أَعْنَاقُهُمْ لَنَا بَعْدَ صُعُوبَةٍ، وَ هَوَانٍ بَعْدَ عِزٍّ .↩
  4. . قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسَدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُعَمَّرٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فُضَيْلٍ عَنِ الْكَلْبِيِّ عَنْ أَبِي صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‏ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏ قَالَ هَذِهِ نَزَلَتْ فِينَا وَ فِي بَنِي أُمَيَّةَ تَكُونُ لَنَا دَوْلَةٌ تُذِلُّ أَعْنَاقَهُمْ لَنَا بَعْدَ صُعُوبَةٍ وَ هَوَانٍ بَعْدَ عِزٍّ.↩

الف. احادیثی که آیه مذکور را بر صیحه آسمانی قبل از ظهور منطبق می‌کنند

۱) از امام باقر علیه‌السلام، درباره سخن خدای تعالی که فرمودند: «اگر بخواهیم، از آسمان برای آنان آیه‌ای فرو می‌فرستیم...» (شعراء/4) فرمودند:

«[منظور] ندا دادن از آسمان به نامِ یک مرد و نامِ پدر اوست.»

مختصر البصائر، ص482

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ سَعِيدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ، حَدَّثَنَا أَبِي، حَدَّثَنَا حُصَيْنُ بْنُ مُخَارِقٍ‏ ، عَنْ أَبِي الْوَرْدِ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى‏ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً»،

قَالَ ع: النِّدَاءُ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ رَجُلٍ وَ اسْمِ أَبِيهِ.

۲) از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که ناظر به این آیه «اگر بخواهیم بر آنان از آسمان آیه‌ای نازل می‌کنیم تا گردنهایشان در برابر آن خاضع شود» (شعراء/4) فرمودند:

خاضع و فروتن می‌شود گردن‌های آنان یعنی بنی‌امیه، و آن همان صیحه آسمانی به نام صاحب‌الامر است.

تفسير القمي، ج‏2، ص118

وَ قَوْلُهُ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ» فَإِنَّهُ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

تَخْضَعُ رِقَابُهُمْ يَعْنِي بَنِي أُمَيَّةَ وَ هِيَ الصَّيْحَةُ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِ الْأَمْرِ.

۳) از حنان بن سدیر روایت شده که از امام باقر علیه‌السلام درباره سخن خدای عزوجل پرسیدم: «اگر بخواهیم بر آنان از آسمان آیه‌ای نازل می‌کنیم تا گردنهایشان در برابر آن خاضع شود» (شعراء/4)

فرمودند: این آیه درباره قائم آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شده است؛ که از آسمان به نام او ندا داده می‌شود.

تأويل الآيات الظاهرة، ص383

وَ قَالَ [مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاس‏] أَيْضاً حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏« إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ‏ لَها خاضِعِينَ‏»

قَالَ: نَزَلَتْ فِي قَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ ص يُنَادَى بِاسْمِهِ مِنْ السَّمَاءِ.

۴) از فضیل بن محمد، از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که فرمودند: «آگاه باش که ندای آسمانی به نام قائم در کتاب خدا آشکار است.»

گفتم: خداوند کار شما را به سامان رسانَد؛ در کجا؟

فرمودند: در «طسم؛ آن است آیاتِ کتابِ مبین»، فرمودند: «اگر بخواهیم بر آنان از آسمان آیه‌ای نازل می‌کنیم تا گردنهایشان در برابر آن خاضع شود» (شعراء/4). فرمودند: هنگامی که آن صدا را بشنوند، صبح می‌کنند در حالی که [چنان مات و مبهوت می‌مانند که] گویی پرنده‌ای بر سرشان نشسته است.

الغيبة للنعماني، ص263

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى عَنْ فُضَيْلِ بْنِ مُحَمَّدٍ مَوْلَى مُحَمَّدِ بْنِ رَاشِدٍ الْبَجَلِيِّ

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: أَمَا إِنَّ النِّدَاءَ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ الْقَائِمِ فِي كِتَابِ اللَّهِ لَبَيِّنٌ.

فَقُلْتُ: فَأَيْنَ هُوَ أَصْلَحَكَ اللَّهُ؟

فَقَالَ: فِي «طسم تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ» قَوْلِهِ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ» قَالَ: إِذَا سَمِعُوا الصَّوْتَ أَصْبَحُوا وَ كَأَنَّمَا عَلَى رُءُوسِهِمُ الطَّيْر.

۵) الف. از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که فرمودند:

همانا قائم قیام نمی‌کند تا آنکه ندادهنده‌ای از آسمان ندا دهد؛ به‌گونه‌ای که دختران جوان در حجله هم آن را بشنوند، و اهل مشرق و مغرب آن را بشنوند. و این آیه درباره او نازل شده است: «اگر بخواهیم، از آسمان برای آنان نشانه‌ای فرو می‌فرستیم، پس گردن‌هایشان در برابر آن خاضع می‌ماند» (شعراء/4)

الغيبة (للطوسي)، ص177

أَخْبَرَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ سُفْيَانَ الْبَزَوْفَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْشَابُورِيِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ النَّيْشَابُورِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْمُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ الصَّيْقَلِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ:

إِنَّ الْقَائِمَ لَا يَقُومُ حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ تَسْمَعُ الْفَتَاةُ فِي خِدْرِهَا وَ يَسْمَعُ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ فِيهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِين‏

ب. سید بهاء الدین همین را از وی نقل کرده با این تفاوت که در نقل وی قبل از جمله «تَسْمَعُ الْفَتَاةُ فِي خِدْرِهَا»، این جمله هم آمده است که: «تَخْشَعُ لَهُ الرِّقَابُ: گردنهای در برابرش خاشع می‌گردد».

منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجة عليه السلام، ص18

الثامن «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ» بِالطَّرِيقِ الْمَذْكُورِ يَرْفَعُهُ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ الصَّيْقَلِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:

إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا لَا يَقُومُ حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ تَخْشَعُ لَهُ الرِّقَابُ تَسْمَعُ الْفَتَاةُ فِي خِدْرِهَا وَ يَسْمَعُ بِهِ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب‏.

۶) از امام باقر علیه‌السلام روایت شده که فرمودند:

از امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره سخن خدای تعالی: «پس گروه‌ها از میان آنان اختلاف کردند» (مریم/۳۷؛ زخرف/۶۵) پرسیده شد.

فرمودند: «منتظر فرج از سه چیز باشید.»

گفته شد: ای امیرالمؤمنین، آن سه چیست؟

فرمودند: «اختلاف اهل شام با یکدیگر، و پرچم‌های سیاه از خراسان، و فریادِ هراس‌انگیز در ماه رمضان.»

گفته شد: و آن فریاد هراس‌انگیز در ماه رمضان چیست؟

فرمودند: «آیا نشنیده‌اید سخن خدای عزوجل در قرآن را: «اگر بخواهیم بر آنان از آسمان آیه‌ای [= معجزه‌ای] نازل می‌کنیم تا گردنهایشان در برابر آن خاضع شود» (شعراء/4) آن آیه‌ای است که دختران را از حجله بیرون می‌آورد، خوابیده را بیدار، و بیدار را هراسناک می‌کند.»

الغيبة للنعماني، ص251؛ فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، ص202؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص384۱

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ قَالَ: حَدَّثَنَا ثَعْلَبَةُ بْنُ مَيْمُونٍ عَنْ مَعْمَرِ بْنِ يَحْيَى عَنْ دَاوُدَ الدِّجَاجِيِ‏ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ:

سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى: «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ‏»؟

فَقَالَ: انْتَظِرُوا الْفَرَجَ مِنْ ثَلَاثٍ.

فَقِيلَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا هُنَّ؟

فَقَالَ: اخْتِلَافُ أَهْلِ الشَّامِ بَيْنَهُمْ وَ الرَّايَاتُ السُّودُ مِنْ خُرَاسَانَ وَ الْفَزْعَةُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ.

فَقِيلَ وَ مَا الْفَزْعَةُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ؟

فَقَالَ: أَ وَ مَا سَمِعْتُمْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْقُرْآنِ‏ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏»؟! هِيَ آيَةٌ تُخْرِجُ الْفَتَاةَ مِنْ خِدْرِهَا وَ تُوقِظُ النَّائِمَ وَ تُفْزِعُ الْيَقْظَانَ.

۷) الف. عمر بن حنظله مى‏گويد: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى‏فرمودند: پيش از قيام حضرت قائم عليه السّلام، پنج علامت هست: صيحه آسمانى، خروج سفيانى، خورشيد گرفتگى، كشته شدن نفس زكيه و [خروج] يمانى.

گفتم: فدایت شوم، اگر فردى از خاندان شما پيش از اين علامت‏ها خروج كند با او همراهى كنيم؟

فرمودند: نه.

و چون فردا رسيد اين آیه را نزد آن حضرت تلاوت كردم: «اگر بخواهیم بر آنان از آسمان آیه‌ای [= معجزه‌ای] نازل می‌کنیم تا گردنهایشان در برابر آن خاضع شود» (شعراء/4) و عرض كردم: آيا اين همان صيحه آسمانى است؟

فرمودند: اما اگر آن مى‏بود گردن دشمنان خدا در برابر آن خاضع می‌شد.

الكافي، ج‏8، ص310

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ: الصَّيْحَةُ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْيَمَانِيُّ.

فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ خَرَجَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ قَبْلَ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ أَ نَخْرُجُ مَعَهُ؟

قَالَ: لَا.

فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ تَلَوْتُ هَذِهِ الْآيَةَ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ». فَقُلْتُ لَهُ: أَ هِيَ الصَّيْحَةُ؟

فَقَالَ: أَمَا لَوْ كَانَتْ خَضَعَتْ أَعْنَاقُ أَعْدَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏.

تبصره: علامه مجلسی ذیل این جمله آخر توضیح داده است که ظاهرا مقصود حضرت تایید سخن راوی بوده است؛ یعنی خبری می‌دهند که وقتی آن آیه که همان صیحه است نازل شود گردن دشمنان خدا را خاضع می‌کند (مرآة العقول، ج‏26، ص406-407۲).

اشاره به این پنج علامت در احادیث متعددی آمده است، مثلا:

ب. از عمر بن حنظله نقل شده است که از امام صادق(ع) فرمودند:

«برای قائم پنج علامت است: ظهور سفیانی و یمانی، و صیحه‌ای از آسمان، و کشتن نفسِ زکیه، و فرو رفتن در زمین در سرزمین بَیداء.»

الغيبة للنعماني، ص252

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْفَزَارِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ خَالِدٍ التَّمِيمِيُ‏ قَالَ: حَدَّثَنِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:

لِلْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ: ظُهُورُ السُّفْيَانِيِّ وَ الْيَمَانِيِّ وَ الصَّيْحَةُ مِنَ السَّمَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَيْدَاءِ.

ج. از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند:

«ندا از امور حتمی است، و سفیانی از امور حتمی است، و یمانی از امور حتمی است، و کشته شدن نفسِ زکیه از امور حتمی است، و دستی که از آسمان پدیدار می‌شود از امور حتمی است.»

فرمودند: «و نیز فریادی در ماه رمضان رخ می‌دهد که خوابیده را بیدار می‌کند، و بیدار را به وحشت می‌اندازد، و دختر جوان را از پرده‌نشینی‌اش بیرون می‌آورد.»

الغيبة للنعماني، ص252

أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِيجِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الْعَلَوِيُّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:

النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ السُّفْيَانِيُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ الْيَمَانِيُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ كَفٌّ يَطْلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ.

قَالَ: وَ فَزْعَةٌ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ تُوقِظُ النَّائِمَ وَ تُفْزِعُ الْيَقْظَانَ وَ تُخْرِجُ‏ الْفَتَاةَ مِنْ خِدْرِهَا.

د. از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند:

«به او گفتیم: آیا سفیانی از امور حتمی است؟

فرمودند: آری، و کشتن نفسِ زکیه از امور حتمی است، و قائم از امور حتمی است، و فرو رفتنِ سرزمین بَیداء از امور حتمی است، و دستی که از آسمان پدیدار می‌شود از امور حتمی است، و ندا از آسمان از امور حتمی است.»

گفتم: «ندا چه خواهد بود؟»

فرمودند: «ندا‌دهنده‌ای ندا می‌دهد به نام قائم و نام پدرش(ع).»

الغيبة للنعماني، ص257

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادٍ الْقَنْدِيِّ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:

قُلْنَا لَهُ: السُّفْيَانِيُّ مِنَ الْمَحْتُومِ؟

فَقَالَ: نَعَمْ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ الْقَائِمُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خَسْفُ الْبَيْدَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ كَفٌّ تَطْلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ النِّدَاءُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ.

فَقُلْتُ: وَ أَيَّ شَيْ‏ءٍ يَكُونُ النِّدَاءُ؟

فَقَالَ: مُنَادٍ يُنَادِي بِاسْمِ الْقَائِمِ وَ اسْمِ أَبِيهِ ع.

ه. ابن ابی‌یعفور می‌گوید: امام صادق(ع) به من فرمودند:

«دست نگه دار [تا] نابودیِ فلانی ـ نامِ مردی از بنی‌عباس ـ و خروج سفیانی، و کشته شدنِ نفسِ زکیه، و سپاهِ فرو رونده در زمین، و صدا.»

گفتم: «صدا چیست؟ آیا همان نداکننده است؟»

فرمودند: «آری، و به وسیله آن صاحب این امر شناخته می‌شود.»

سپس فرمودند: «تمام گشایش، در نابودیِ فلانی از بنی‌عباس است.»

الغيبة للنعماني، ص258

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ قَالَ: حَدَّثَنِي ابْنُ أَبِي‏يَعْفُورٍ قَالَ:

قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: أَمْسِكْ بِيَدِكَ هَلَاكَ الْفُلَانِيِّ اسْمُ رَجُلٍ مِنْ بَنِي الْعَبَّاسِ‏ وَ خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ وَ جَيْشُ الْخَسْفِ وَ الصَّوْتُ.

قُلْتُ: وَ مَا الصَّوْتُ أَ هُوَ الْمُنَادِي؟

فَقَالَ: نَعَمْ وَ بِهِ يُعْرَفُ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ.

ثُمَّ قَالَ: الْفَرَجُ كُلُّهُ هَلَاكُ الْفُلَانِيِّ مِنْ بَنِي الْعَبَّاسِ.

و. از محمد بن صامت، از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند:

گفتم: «آیا پیش از این امر، علامتی هست؟» فرمودند: «آری.» گفتم: «آن چیست؟»

فرمودند: «نابودیِ عباسی، و خروج سفیانی، و کشته شدنِ نفسِ زکیه، و فرو رفتن در بَیداء، و صدایی از آسمان.»

گفتم: «فدایت شوم، می‌ترسم این امر به درازا بکشد.»

فرمودند: «نه؛ بلکه مانند رشته مهره‌هاست که یکی پس از دیگری دنبال هم می‌آیند.»

الغيبة للنعماني، ص262

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَبَلَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّامِتِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: مَا مِنْ عَلَامَةٍ بَيْنَ يَدَيْ هَذَا الْأَمْرِ؟ فَقَالَ: بَلَى. قُلْتُ: وَ مَا هِيَ؟

قَالَ: هَلَاكُ الْعَبَّاسِيِّ وَ خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَيْدَاءِ وَ الصَّوْتُ مِنَ السَّمَاءِ.

فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخَافُ أَنْ يَطُولَ هَذَا الْأَمْرُ.

فَقَالَ: لَا إِنَّمَا هُوَ كَنِظَامِ الْخَرَزِ يَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً.

ز. از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند:

«از امور حتمی که ناگزیر باید پیش از قیامِ قائم رخ دهد، خروجِ سفیانی، و فرو رفتنِ در بَیداء، و کشته شدنِ نفسِ زکیه، و نداکننده‌ای از آسمان است.»

الغيبة للنعماني، ص264

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:

مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِي لَا بُدَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ قَبْلِ قِيَامِ الْقَائِمِ: خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ خَسْفٌ بِالْبَيْدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْمُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ.

۸) امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام فرمودند: «کسی که ورع و پرهیزکاری ندارد، دین ندارد؛ و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد. و گرامی‌ترین شما نزد خداوند، کسی است که به تقیه عامل‌تر باشد.»

گفته شد: ای فرزند رسول خدا، تا چه زمانی؟

فرمودند: «تا روزِ وقتِ معلوم» (حجر/۳۸؛ ص/۸۱)؛ و آن روزِ خروج قائم ماست. پس هر کس پیش از خروج قائم ما تقیه را ترک کند، از ما نیست.»

گفته شد: ای فرزند رسول خدا، قائم از میان شما اهل‌بیت کیست؟

فرمودند: «چهارمین فرزند من، فرزندِ بانوی کنیزان. خداوند به‌وسیله او زمین را از هر ستمی پاک می‌کند و از هر ظلمی مقدس می‌سازد. او همان کسی است که مردم در ولادتش شک می‌کنند، و او کسی است که پیش از قیامش غیبتی دارد. پس چون خروج کند، زمین به نورش روشن می‌شود. میان مردم ترازوی عدل می‌نهد، پس کسی به کسی ستم نکند. او کسی است که زمین برایش درنوردیده می‌شود و سایه‌ای ندارد. و او همان است که ندادهنده‌ای از آسمان ندا می‌دهد؛ ندایی که همه اهل زمین می‌شنوند، با این دعوت: «آگاه باشید که حجت خدا نزد خانه خدا ظاهر شد، پس از او پیروی کنید، که حق با او و در اوست.» و این همان سخن خدای عزوجل است: «اگر بخواهیم بر آنان از آسمان آیه‌ای نازل می‌کنیم تا گردنهایشان در برابر آن خاضع شود» (شعراء/4)

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص371-372؛ كفاية الأثر، ص274-۲۷۵؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص434-435

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ:

قَالَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع: لَا دِينَ لِمَنْ لَا وَرَعَ لَهُ وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَعْمَلُكُمْ بِالتَّقِيَّةِ.

فَقِيلَ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى مَتَى؟

قَالَ: «إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» وَ هُوَ يَوْمُ خُرُوجِ قَائِمِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ. فَمَنْ تَرَكَ التَّقِيَّةَ قَبْلَ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَلَيْسَ مِنَّا.

فَقِيلَ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنِ الْقَائِمُ مِنْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ؟

قَالَ: الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِي، ابْنُ سَيِّدَةِ الْإِمَاءِ. يُطَهِّرُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ مِنْ كُلِّ جَوْرٍ وَ يُقَدِّسُهَا مِنْ كُلِّ ظُلْمٍ. وَ هُوَ الَّذِي يَشُكُّ النَّاسُ فِي وِلَادَتِهِ، وَ هُوَ صَاحِبُ الْغَيْبَةِ قَبْلَ خُرُوجِهِ، فَإِذَا خَرَجَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِهِ، وَ وَضَعَ مِيزَانَ الْعَدْلِ بَيْنَ النَّاسِ، فَلَا يَظْلِمُ أَحَدٌ أَحَداً. وَ هُوَ الَّذِي تُطْوَى لَهُ الْأَرْضُ وَ لَا يَكُونُ لَهُ ظِلٌّ. وَ هُوَ الَّذِي يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ يَسْمَعُهُ جَمِيعُ أَهْلِ الْأَرْضِ بِالدُّعَاءِ إِلَيْهِ يَقُولُ: «أَلَا إِنَّ حُجَّةَ اللَّهِ قَدْ ظَهَرَ عِنْدَ بَيْتِ اللَّهِ فَاتَّبِعُوهُ فَإِنَّ الْحَقَّ مَعَهُ وَ فِيهِ.» وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ».

۹) الف. از عبدالله بن سنان روایت شده که گفت:

نزد امام صادق علیه‌السلام بودم، پس مردی از [قبیله] همدان به ایشان عرض کرد: عامّه [= اهل سنت] بر ما ایراد می‌گیرند و می‌گویند: شما گمان می‌کنید نداکننده‌ای از آسمان به نام صاحب این امر ندا می‌دهد.

حضرت تکیه زده بود، خشمگین شد و نشست، سپس فرمودند: «آن را از من روایت نکنید، بلکه از پدرم روایت کنید، و در این کار بر شما حرجی نیست. گواهی می‌دهم که از پدرم علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمودند: به خدا سوگند، این در کتاب خداوند عزوجل آشکار است؛ آنجا که می‌فرماید: «اگر بخواهیم بر آنان از آسمان آیه‌ای نازل می‌کنیم تا گردنهایشان در برابر آن خاضع شود» (شعراء/4) در آن روز هیچ‌کس در زمین نمی‌ماند مگر آنکه خاضع شود و گردنش در برابر آن ذلیل گردد؛ پس اهل زمین ایمان می‌آورند هنگامی که آن صدا را از آسمان بشنوند: «آگاه باشید که حق با علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام و شیعیان اوست.» سپس فردایش، ابلیس در هوا بالا می‌رود تا از اهل زمین پنهان شود، آنگاه ندا می‌دهد: «آگاه باشید که حق با عثمان بن عفان و شیعیان اوست؛ او مظلوم کشته شد، پس درصدد انتقام خونش برآیید.»

سپس فرمودند: پس «خدا كسانى را كه ايمان آورده‏اند، با آن سخن استوار ثابت مى‏گرداند» (ابراهیم/۲۷) بر حق؛ و آن همان ندای نخست است. و در آن روز کسانی که در دل‌هایشان بیماری است دچار تردید می‌شوند - و آن بیماری، به خدا سوگند، دشمنی با ماست - در آن هنگام از ما بیزاری می‌جویند و به ما حمله می‌کنند و می‌گویند: ندای اول، سِحری از سحرهای اهل این بیت بود. سپس امام صادق علیه‌السلام این سخن خداوند عزوجل را تلاوت فرمودند: «و اگر آیه‌ای ببینند، روی برمی‌تابند و می‌گویند: سحری پایدار است» (قمر/2).

الغيبة للنعماني، ص260؛ فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، ص202-۲۰۳۳

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمُلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ عُثْمَانَ‏ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَسَمِعْتُ رَجُلًا مِنْ هَمْدَانَ يَقُولُ لَهُ: إِنَّ هَؤُلَاءِ الْعَامَّةَ يُعَيِّرُونَّا وَ يَقُولُونَ لَنَا: إِنَّكُمْ تَزْعُمُونَ أَنَّ مُنَادِياً يُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ!

وَ كَانَ مُتَّكِئاً فَغَضِبَ وَ جَلَسَ ثُمَّ قَالَ: لَا تَرْوُوهُ عَنِّي وَ ارْوُوهُ عَنْ أَبِي وَ لَا حَرَجَ عَلَيْكُمْ فِي ذَلِكَ. أَشْهَدُ أَنِّي قَدْ سَمِعْتُ أَبِي ع يَقُولُ وَ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَبَيِّنٌ، حَيْثُ يَقُولُ‏ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏». فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ أَحَدٌ إِلَّا خَضَعَ وَ ذَلَّتْ رَقَبَتُهُ لَهَا، فَيُؤْمِنُ أَهْلُ الْأَرْضِ إِذَا سَمِعُوا الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ: «أَلَا إِنَّ الْحَقَّ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏ ع وَ شِيعَتِهِ». قَالَ: فَإِذَا كَانَ مِنَ الْغَدِ صَعِدَ إِبْلِيسُ فِي الْهَوَاءِ حَتَّى يَتَوَارَى عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ ثُمَّ يُنَادِي: «أَلَا إِنَّ الْحَقَّ فِي عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ وَ شِيعَتِهِ فَإِنَّهُ قُتِلَ مَظْلُوماً فَاطْلُبُوا بِدَمِهِ» قَالَ: فَ«يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ»‏ عَلَى الْحَقِّ وَ هُوَ النِّدَاءُ الْأَوَّلُ، وَ يَرْتَابُ يَوْمَئِذٍ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ - وَ الْمَرَضُ وَ اللَّهِ عَدَاوَتُنَا - فَعِنْدَ ذَلِكَ يَتَبَرَّءُونَ مِنَّا وَ يَتَنَاوَلُونَّا فَيَقُولُونَ: إِنَّ الْمُنَادِيَ الْأَوَّلَ سِحْرٌ مِنْ سِحْرِ أَهْلِ هَذَا الْبَيْتِ.

ثُمَّ تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ»

قَالَ‏: وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَوَانِيُّ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ مِثْلَهُ سَوَاءً بِلَفْظِهِ‏.

ب. عبدالصمد بن بشیر با اشاره به اینکه اسم آن سوال کننده عماره همدانی بوده همین مطلب را از امام صادق علیه‌السلام مختصرتر چنین روایت کرده است که وقتی صدای اول شنیده می‌شود همه اهل زمین ایمان می‌آورند و وقتی صدای دوم شنیده می‌شود هرکس که خداوند بد او را بخواهد از آن ایمان برمی‌گردد و می‌گوید آن اولی سحر شیعیان بود تا حدی که به ما حمله می‌کنند و ...

الغيبة للنعماني، ص261-۲۶۰

قَالَ: وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ النَّاشِرِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع‏ وَ قَدْ سَأَلَهُ عُمَارَةُ الْهَمْدَانِيُّ، فَقَالَ لَهُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنَّ نَاساً يُعَيِّرُونَّا وَ يَقُولُونَ إِنَّكُمْ تَزْعُمُونَ أَنَّهُ سَيَكُونُ صَوْتٌ مِنَ السَّمَاءِ؟

فَقَالَ لَهُ: لَا تَرْوِ عَنِّي وَ ارْوِهِ عَنْ أَبِي. كَانَ أَبِي يَقُولُ هُوَ فِي كِتَابِ اللَّهِ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏». فَيُؤْمِنُ أَهْلُ الْأَرْضِ جَمِيعاً لِلصَّوْتِ الْأَوَّلِ. فَإِذَا كَانَ مِنَ الْغَدِ صَعِدَ إِبْلِيسُ اللَّعِينُ حَتَّى يَتَوَارَى مِنَ الْأَرْضِ‏ فِي جَوِّ السَّمَاءِ ثُمَّ يُنَادِي: «أَلَا إِنَّ عُثْمَانَ قُتِلَ مَظْلُوماً فَاطْلُبُوا بِدَمِهِ» فَيَرْجِعُ مَنْ أَرَادَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ سُوءاً وَ يَقُولُونَ «هَذَا سِحْرُ الشِّيعَةِ» وَ حَتَّى يَتَنَاوَلُونَا وَ يَقُولُونَ «هُوَ مِنْ سِحْرِهِمْ» وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ».

ج. حدیث زیر را ابن عقده ذیل همین آیه آورده است؛ اما نعمانی که از وی نقل کرده به آیه اشاره‌ای نکرده است:

از زراره بن أعین روایت شده که گفت: از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمودند: ندادهنده‌ای از آسمان ندا می‌دهد: «فلانی امیر است»، و ندادهنده‌ای دیگر ندا می‌دهد: «علی و شیعیانش رستگارند.»

گفتم: پس بعد از این، دیگر چه کسی با مهدی می‌جنگد؟

فرمودند: شیطان ندا می‌دهد: «فلانی و شیعیانش رستگارند» ـ برای مردی از بنی‌امیه ـ

گفتم: در این صورت چه کسی می‌تواند راستگو را از دروغگو بشناسد؟

فرمودند: آنان که حدیث ما را روایت می‌کردند و می‌گفتند: این پیش از وقوعش خواهد بود، و می‌دانند که خود آنان بر حق و راستگو هستند.

فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، ص201؛ الغيبة للنعماني، ص264۴

قوله تعالى: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏.» ابن عقدة، قال: حدّثنا عليّ بن الحسن، عن العبّاس بن عامر بن رباح الثقفي، عن عبد اللّه بن بكير عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏: يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ «إِنَّ فُلَاناً هُوَ الْأَمِيرُ» وَ يُنَادِي مُنَادٍ: «إِنَّ عَلِيّاً وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ».

قُلْتُ: فَمَنْ يُقَاتِلُ‏ الْمَهْدِيَ‏ بَعْدَ هَذَا؟

فَقَالَ: إِنَّ الشَّيْطَانَ يُنَادِي «إِنَّ فُلَاناً وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ» لِرَجُلٍ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ.

قُلْتُ: فَمَنْ يَعْرِفُ الصَّادِقَ مِنَ الْكَاذِبِ؟

قَالَ: يَعْرِفُهُ الَّذِينَ كَانُوا يَرْوُونَ حَدِيثَنَا وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ يَكُونُ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُمْ هُمُ الْمُحِقُّونَ الصَّادِقُونَ.

۱۰) این مطلب که دو ندای آسمانی به وقوع می‌پیوندند در بسیاری از احادیث دیگر هم مورد توجه بوده که در اینجا فقط برخی احادیثی که در غیبت نعمانی ذکر شده تقدیم می‌شود:

الف. از امام باقر علیه‌السلام روایت شده که فرمودند:

«همانا ندا‌دهنده ندا می‌دهد که «مهدی از آل محمد، فلان‌بن‌فلان است»، با نام خودش و نام پدرش. سپس شیطان ندا می‌دهد که «فلانی و پیروانش بر حق‌اند»؛ یعنی مردی از بنی‌امیه.

الغيبة للنعماني، ص264

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ نَاجِيَةَ الْقَطَّانِ‏ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ:

إِنَّ الْمُنَادِيَ يُنَادِي «أَنَّ الْمَهْدِيَّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ» بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ؛ فَيُنَادِي الشَّيْطَانُ «إِنَّ فُلَاناً وَ شِيعَتَهُ عَلَى الْحَقِّ» يَعْنِي رَجُلًا مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ.

ب. از هشام بن سالم روایت شده است که گفت:

به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: جریری، برادر اسحاق، به ما گفته که «شما می‌فرمایید: «آن موقع دو ندا در کار خواهد بود»؛ پس کدام‌یک راستگو و کدام‌یک دروغگو است؟»

امام امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «به او بگویید: همان کسی که این را به ما خبر داده و تو انکار می‌کنی گفته که همین [ندایی که می‌گوید حق با علی ع است] صادق است.»

الغيبة للنعماني، ص265

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ‏ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنَّ الْجَرِيرِيَ‏ أَخَا إِسْحَاقَ يَقُولُ لَنَا: إِنَّكُمْ تَقُولُونَ: «هُمَا نِدَاءَانِ» فَآیهمَا الصَّادِقُ مِنَ الْكَاذِبِ؟

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: قُولُوا لَهُ إِنَّ الَّذِي أَخْبَرَنَا بِذَلِكَ وَ أَنْتَ تُنْكِرُ أَنَّ هَذَا يَكُونُ هُوَ الصَّادِقُ‏ .

ج. از هشام بن سالم روایت شده است که از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمودند:

«آنچه رخ می‌دهد دو فریادند: فریادی در آغاز شب و فریادی در پایان شب دوم.»

گفتم: «چگونه است؟»

فرمودند: «یکی از آسمان است و یکی از ابلیس.»

گفتم: «چگونه این از آن شناخته می‌شود؟»

فرمودند: «کسی آن را می‌شناسد که پیش از وقوعش درباره‌اش شنیده باشد.»

الغيبة للنعماني، ص265

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: هُمَا صَيْحَتَانِ صَيْحَةٌ فِي أَوَّلِ اللَّيْلِ وَ صَيْحَةٌ فِي آخِرِ اللَّيْلَةِ الثَّانِيَةِ.

قَالَ: فَقُلْتُ: كَيْفَ ذَلِكَ؟

قَالَ فَقَالَ: وَاحِدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ وَ وَاحِدَةٌ مِنْ إِبْلِيسَ.

فَقُلْتُ: وَ كَيْفَ تُعْرَفُ هَذِهِ مِنْ هَذِهِ؟

فَقَالَ: يَعْرِفُهَا مَنْ كَانَ سَمِعَ بِهَا قَبْلَ أَنْ تَكُونَ‏ .

د. از عبدالرحمن بن مسلمه جریری روایت شده است که:

به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: مردم ما را سرزنش می‌کنند و می‌گویند: از کجا حق‌طلب از باطل‌جو شناخته می‌شود، وقتی این دو رخ دادند؟

فرمودند: «شما به آنان چه پاسخ می‌دهید؟»

گفتم: پاسخی به آنان نمی‌دهیم.

فرمودند: «به آنان بگویید: هرگاه رخ دهد، آن را تصدیق می‌کند کسی که پیش از آن‌که رخ دهد به آن ایمان ‌آورده باشد.» سپس فرمودند: همانا خداوند عزّوجلّ می‌فرماید: «پس آیا کسی که به سوی حق راه می‌نماید سزاوارتر است که پیروی شود، یا کسی که راه نمی‌نماید مگر آن‌که خود هدایت شود؟ شما را چه شده است، چگونه داوری می‌کنید؟» (یونس/35)»

الغيبة للنعماني، ص266

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمُلِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مَسْلَمَةَ الْجَرِيرِيِّ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنَّ النَّاسَ يُوَبِّخُونَّا وَ يَقُولُونَ مِنْ أَيْنَ يُعْرَفُ الْمُحِقُّ مِنَ الْمُبْطِلِ إِذَا كَانَتَا؟

فَقَالَ: مَا تَرُدُّونَ عَلَيْهِمْ؟

قُلْتُ: فَمَا نَرُدُّ عَلَيْهِمْ شَيْئاً.

قَالَ: فَقَالَ: قُولُوا لَهُمْ: يُصَدِّقُ بِهَا إِذَا كَانَتْ مَنْ كَانَ مُؤْمِناً يُؤْمِنُ بِهَا قَبْلَ أَنْ تَكُونَ. قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: «أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»‏.

ه. از امام باقر محمد بن علی علیه‌السلام روایت شده است که فرمودند:

«هرگاه آتشی را از جانب مشرق ببینید که چون هُردیِ* بزرگی برمی‌خیزد و سه روز یا هفت روز ظاهر می‌شود، پس فرجِ آل محمد را ـ ان‌شاءالله عزّوجلّ ـ انتظار بکشید. همانا خداوند عزیز و حکیم است.»

سپس فرمودند: «ندا تنها در ماه رمضان رخ می‌دهد؛ زیرا ماه رمضان، ماه خداست، و ندا در آن، ندای جبرئیل علیه‌السلام به این آفریدگان است.» سپس فرمودند: «نداگری از آسمان به اسم قائم علیه‌السلام ندا می‌دهد، پس هر که در مشرق و هر که در مغرب است آن را می‌شنود؛ هیچ خفته‌ای نمی‌ماند مگر آن‌که بیدار می‌شود، و هیچ ایستاده‌ای نمی‌ماند مگر آن‌که می‌نشیند، و هیچ نشسته‌ای نمی‌ماند مگر آن‌که بر دو پای خویش برمی‌خیزد، هراسان از آن صدا. پس خدا رحمت کند کسی را که از آن صدا عبرت گیرد و پاسخ دهد.»

«همانا صدای نخست، صدای جبرئیلِ روح‌الامین علیه‌السلام است.» سپس فرمودند: «آن صدا در ماه رمضان، در شب جمعه، شب بیست‌وسوم خواهد بود؛ پس در آن تردید نکنید و بشنوید و فرمان ببرید.»

«و در پایان روز، صدای ابلیسِ ملعون است که ندا می‌دهد: «آگاه باشید، فلانی مظلوم کشته شد»، تا مردم را به شک اندازد و آنان را بفریبد. چه بسیارند در آن روز، شک‌کننده و سرگردانی که در آتش فرو می‌افتد. پس هرگاه در ماه رمضان صدا را شنیدید، در آن تردید نکنید که آن، صدای جبرئیل است؛ و علامتش این است که به نام قائم و نام پدرش ندا می‌دهد، چنان‌که دوشیزه در پسِ پرده هم آن را می‌شنود و پدر و برادرش را به خروج برمی‌انگیزد.»

و فرمودند: «پیش از خروج قائم علیه‌السلام، ناگزیر از این دو صدا خواهد بود: صدایی از آسمان، و آن صدای جبرئیل است که با نام صاحب این امر و نام پدرش ندا می‌دهد؛ و صدای دوم از زمین است، و آن صدای ابلیسِ لعین است که به نام فلانی ندا می‌دهد که او مظلوم کشته شده است، و با این کار می‌خواهد فتنه برپا کند. پس از صدای نخست پیروی کنید، و از دومی بپرهیزید که مبادا به وسیله آن به فتنه گرفتار شوید [= فریب بخورید].»

و فرمودند: «قائم علیه‌السلام قیام نمی‌کند مگر در حالی که به خوفی شدید از جانب مردم گرفتار است [= عده‌ای به طور جدی قصد جان ایشان را دارند]، در کنار زلزله‌ها، فتنه، و بلایی که به مردم می‌رسد، و پیش از آن طاعون، و شمشیری برنده میان عرب، و اختلافی شدید در میان مردم، و پراکندگی‌ای در دینشان، و دگرگونی‌ای در حالشان، تا آن‌جا که آرزومند، صبح و شام مرگ را آرزو کند از بس که درماندگی مردم و خوردنِ بعضیِ آنان بعضی دیگر را ببیند. پس خروج او، هنگامی است که خروج کند، در وقتی است که همگان گرفتار یأس و و نومیدی‌اند از این‌که گشایشی ببینند. خوشا به حال کسی که او را درک کند و از یارانش باشد، و وای، و سراسر وای، بر کسی که با او دشمنی ورزد، و مخالفتش کند، و فرمانش را نپذیرد، و از دشمنانش باشد.»

و فرمودند: «وقتی خروج کند، به امری نو، کتابی نو، سنتی نو و قضاوتی نو قیام می‌کند**؛ بر عرب سخت خواهد بود، و کارش جز با قتال به سامان نرسد؛ هیچ‌کس [از دشمنان دین خدا] را بر جای نگذارد، و در راه خدا، ملامتِ ملامتگری او را نگیرد.»

سپس فرمودند: «هرگاه بنی فلان میان خود اختلاف کنند، در آن هنگام فرج را انتظار بکشید؛ و فرج شما جز در اختلاف بنی فلان نیست. پس چون اختلاف کردند، در ماه رمضان منتظر صیحه و خروج قائم علیه‌السلام باشید. همانا خدا هرچه بخواهد انجام می‌دهد، و قائم خروج نخواهد کرد و شما آنچه را دوست دارید نخواهید دید، تا آن‌گاه که بنی فلان میان خود اختلاف کنند. پس چون چنین شد، مردم به آنان طمع می‌کنند، و سخن پراکنده می‌شود، و سفیانی خروج می‌کند...»

پی‌نوشت‌ها:

* هردی به معنای چیزی است که با رنگ زرد [با رگه‌های قرمز] رنگ‌آمیزی شده باشد.

** کتاب نو و سنت نو و ... ظاهرا کنایه از این است که بقدری قرآن در جامعه مهجور شده و از فهم صحیح و معارف اصیل آن فاصله گرفته‌اند که مردم خیال می‌کنند انگار آنچه ایشان می‌آورد قرآن و سنتی متفاوت است.

الغيبة للنعماني، ص253-257

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ أَبُو الْحَسَنِ الْجُعْفِيُّ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ:

إِذَا رَأَيْتُمْ نَاراً مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ شِبْهَ الْهُرْدِيِّ الْعَظِيمِ‏ تَطْلُعُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ أَوْ سَبْعَةً فَتَوَقَّعُوا فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ ع‏ إِنْ شَاءَ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ، إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.

ثُمَّ قَالَ: الصَّيْحَةُ لَا تَكُونُ إِلَّا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ لِأَنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ شَهْرُ اللَّهِ؛ وَ الصَّيْحَةُ فِيهِ هِيَ صَيْحَةُ جَبْرَئِيلَ ع إِلَى هَذَا الْخَلْقِ. ثُمَّ قَالَ: يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ الْقَائِمِ ع فَيَسْمَعُ مَنْ بِالْمَشْرِقِ وَ مَنْ بِالْمَغْرِبِ لَا يَبْقَى رَاقِدٌ إِلَّا اسْتَيْقَظَ وَ لَا قَائِمٌ إِلَّا قَعَدَ وَ لَا قَاعِدٌ إِلَّا قَامَ عَلَى رِجْلَيْهِ فَزِعاً مِنْ ذَلِكَ الصَّوْتِ فَرَحِمَ اللَّهُ مَنِ اعْتَبَرَ بِذَلِكَ الصَّوْتِ فَأَجَابَ:

فَإِنَّ الصَّوْتَ الْأَوَّلَ هُوَ صَوْتُ جَبْرَئِيلَ الرُّوحِ الْأَمِينِ ع. ثُمَّ قَالَ ع: يَكُونُ الصَّوْتُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي لَيْلَةِ جُمُعَةٍ لَيْلَةِ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ فَلَا تَشُكُّوا فِي ذَلِكَ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا.

وَ فِي آخِرِ النَّهَارِ صَوْتُ الْمَلْعُونِ إِبْلِيسَ يُنَادِي أَلَا إِنَّ فُلَاناً قُتِلَ مَظْلُوماً لِيُشَكِّكَ النَّاسَ وَ يَفْتِنَهُمْ فَكَمْ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ مِنْ شَاكٍّ مُتَحَيِّرٍ قَدْ هَوَى فِي النَّارِ فَإِذَا سَمِعْتُمُ الصَّوْتَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَلَا تَشُكُّوا فِيهِ أَنَّهُ صَوْتُ جَبْرَئِيلَ وَ عَلَامَةُ ذَلِكَ أَنَّهُ يُنَادِي بِاسْمِ الْقَائِمِ وَ اسْمِ أَبِيهِ حَتَّى تَسْمَعَهُ الْعَذْرَاءُ فِي خِدْرِهَا فَتُحَرِّضُ أَبَاهَا وَ أَخَاهَا عَلَى الْخُرُوجِ.

وَ قَالَ: لَا بُدَّ مِنْ هَذَيْنِ الصَّوْتَيْنِ قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ ع صَوْتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ هُوَ صَوْتُ جَبْرَئِيلَ بِاسْمِ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ وَ اسْمِ أَبِيهِ وَ الصَّوْتِ الثَّانِي مِنَ الْأَرْضِ‏ وَ هُوَ صَوْتُ إِبْلِيسَ اللَّعِينِ يُنَادِي بِاسْمِ فُلَانٍ أَنَّهُ قُتِلَ مَظْلُوماً يُرِيدُ بِذَلِكَ الْفِتْنَةَ فَاتَّبِعُوا الصَّوْتَ الْأَوَّلَ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْأَخِيرَ أَنْ تُفْتَنُوا بِهِ.

وَ قَالَ ع لَا يَقُومُ الْقَائِمُ ع إِلَّا عَلَى خَوْفٍ سَدِيدٍ [شَدِيدٍ] مِنَ النَّاسِ وَ زَلَازِلَ وَ فِتْنَةٍ وَ بَلَاءٍ يُصِيبُ النَّاسَ وَ طَاعُونٍ قَبْلَ ذَلِكَ وَ سَيْفٍ قَاطِعٍ بَيْنَ الْعَرَبِ وَ اخْتِلَافٍ شَدِيدٍ فِي النَّاسِ وَ تَشَتُّتٍ فِي دِينِهِمْ وَ تَغَيُّرٍ مِنْ حَالِهِمْ حَتَّى يَتَمَنَّى الْمُتَمَنِّي الْمَوْتَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً مِنْ عِظَمِ مَا يَرَى مِنْ كَلَبِ النَّاسِ‏ وَ أَكْلِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً فَخُرُوجُهُ‏ إِذَا خَرَجَ عِنْدَ الْيَأْسِ وَ الْقُنُوطِ مِنْ أَنْ يَرَوْا فَرَجاً فَيَا طُوبَى لِمَنْ أَدْرَكَهُ وَ كَانَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ الْوَيْلُ كُلُّ الْوَيْلِ لِمَنْ نَاوَاهُ وَ خَالَفَهُ وَ خَالَفَ أَمْرَهُ وَ كَانَ مِنْ أَعْدَائِهِ.

وَ قَالَ ع: إِذَا خَرَجَ يَقُومُ بِأَمْرٍ جَدِيدٍ وَ كِتَابٍ جَدِيدٍ وَ سُنَّةٍ جَدِيدَةٍ وَ قَضَاءٍ جَدِيدٍ عَلَى الْعَرَبِ شَدِيدٌ وَ لَيْسَ شَأْنُهُ إِلَّا الْقَتْلَ لَا يَسْتَبْقِي أَحَداً وَ لَا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ‏.

ثُمَّ قَالَ ع: إِذَا اخْتَلَفَ بَنُو فُلَانٍ فِيمَا بَيْنَهُمْ فَعِنْدَ ذَلِكَ فَانْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لَيْسَ فَرَجُكُمْ إِلَّا فِي اخْتِلَافِ بَنِي فُلَانٍ فَإِذَا اخْتَلَفُوا فَتَوَقَّعُوا الصَّيْحَةَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ خُرُوجَ الْقَائِمِ ع‏ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ وَ لَنْ يَخْرُجَ الْقَائِمُ وَ لَا تَرَوْنَ مَا تُحِبُّونَ حَتَّى يَخْتَلِفَ بَنُو فُلَانٍ فِيمَا بَيْنَهُمْ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ‏ طَمَعَ النَّاسُ فِيهِمْ وَ اخْتَلَفَتِ الْكَلِمَةُ وَ خَرَجَ السُّفْيَانِيُّ. ...۵

احادیث درباره ندای آسمانی قبل از ظهور فراوان است؛ که برخی از آنها در ادامه خواهد آمد و در اینجا چند مورد دیگر را که این واقعه را بدون اینکه لزوما بر این آیه منطبق کنند اشاره کرده‌اند تقدیم می‌شود:

۱۱) از شُرحبيل روایت شده است که از امام باقر علیه‌السلام درباره قائم پرسیدم.

فرمودند: «او [قیام] نخواهد کرد تا آن‌که نداکننده‌ای از آسمان ندا دهد؛ به‌گونه‌ای که اهل مشرق و مغرب آن را بشنوند، تا جایی که دخترِ جوان در پسِ پرده خود آن را بشنود.»

الغيبة للنعماني، ص257

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ شُرَحْبِيلَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ قَدْ سَأَلْتُهُ عَنِ الْقَائِمِ ع:

فَقَالَ: إِنَّهُ لَا يَكُونُ حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ يَسْمَعُ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَسْمَعَهُ الْفَتَاةُ فِي خِدْرِهَا.

۱۲) از عبایه بن ربعی اسدی روایت شده است که بر امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام وارد شدم همراه با پنج نفر که من از همه آنان از نظر سن کوچکتر بودم. پس شنیدم که می‌فرمودند:

برادرم رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله برایم حدیث کردند و فرمودند: «من خاتم هزار پیامبرم، و تو خاتم هزار وصیّ، و من به چیزی مکلف شدم که آنان به آن مکلف نشده بودند.»

گفتم: «ای امیرالمؤمنین، مردم در حق تو انصاف نورزیدند.»

فرمودند: «فرزند برادرم! به این مسیرهایی که می‌خواهند تو را با خود ببرند نرو! به خدا سوگند، من هزار کلمه می‌دانم که جز من و محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله کسی آن را نمی‌داند، و آنان از آن، آیه‌ای را در کتاب خداوند عزّوجلّ می‌خوانند، و آن این است: «و چون سخن بر آنان واقع شود، برایشان دابه‌ای [= جنبنده‌ای] از زمین بیرون آوریم که با آنان سخن می‌گوید، [و می‌گوید] که مردم به آیات ما قرار نیست یقین پیدا کنند» (نمل/82)؛ در حالی که در این چنان‌که باید تدبر نمی‌کنند. آیا شما را از فرجامِ فرمانرواییِ بنی‌فلان آگاه نکنم؟

گفتیم: «چرا، ای امیرالمؤمنین.»

فرمودند: «کشتنِ جانِ محترمی در روزی حرام، در سرزمینی حرام، به دست گروهی از قریش. سوگند به آن‌که دانه را شکافت و نفس را آفرید، پس از آن، فرمانروایی آنان بیش از پانزده شب نخواهد بود.»

گفتیم: «آیا پیش از این یا پس از آن چیزی هست؟»

فرمودند: «صیحه‌ای در ماه رمضان که بیدار را به هراس می‌افکند، خوابیده را بیدار می‌کند، و دختر جوان را از پسِ پرده‌اش بیرون می‌آورد.»

الغيبة للنعماني، ص258

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَيَابَةَ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مِيثَمٍ عَنْ عَبَايَةَ بْنِ رِبْعِيٍّ الْأَسَدِيِّ قَالَ:

دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ ع وَ أَنَا خَامِسُ خَمْسَةٍ وَ أَصْغَرُ الْقَوْمِ سِنّاً فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ:

حَدَّثَنِي أَخِي رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: إِنِّي خَاتَمُ أَلْفِ نَبِيٍّ وَ إِنَّكَ خَاتَمُ أَلْفِ وَصِيٍّ وَ كُلِّفْتُ مَا لَمْ يُكَلَّفُوا.

فَقُلْتُ: مَا أَنْصَفَكَ الْقَوْمُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.

فَقَالَ: لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ بِكَ الْمَذَاهِبُ يَا ابْنَ أَخِي وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَلْفَ كَلِمَةٍ لَا يَعْلَمُهَا غَيْرِي وَ غَيْرُ مُحَمَّدٍ ص وَ إِنَّهُمْ لَيَقْرَءُونَ مِنْهَا آيَةً فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هِيَ:‏« وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ‏» وَ مَا يَتَدَبَّرُونَهَا حَقَّ تَدَبُّرِهَا أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِآخِرِ مُلْكِ بَنِي فُلَانٍ؟

قُلْنَا: بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.

قَالَ: قَتْلُ نَفْسٍ حَرَامٍ فِي يَوْمٍ حَرَامٍ فِي بَلَدٍ حَرَامٍ عَنْ قَوْمٍ مِنْ قُرَيْشٍ وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا لَهُمْ مُلْكٌ بَعْدَهُ غَيْرُ خَمْسَ عَشْرَةَ لَيْلَةً.

قُلْنَا: هَلْ قَبْلَ هَذَا أَوْ بَعْدَهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ؟

فَقَالَ: صَيْحَةٌ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ تُفْزِعُ الْيَقْظَانَ وَ تُوقِظُ النَّائِمَ‏ وَ تُخْرِجُ الْفَتَاةَ مِنْ خِدْرِهَا.

در همین راستا به حدیث «۲۱. ه» هم که در ادامه می‌آید توجه شود

۱۳) از امام باقر علیه‌السلام روایت شده است که فرمودند:

«قائم علیه‌السلام در سال‌هایی با شمارِ فرد برپا می‌شود: نه، یک، سه، پنج.»

و فرمودند: «چون بنی‌امیه دچار اختلاف شوند و فرمانروایی‌شان از میان برود، سپس بنی‌عباس به قدرت برسند، پیوسته در اوجِ حکومت و در فراخیِ زندگی خواهند بود تا آن‌که میان خود اختلاف کنند؛ پس چون اختلاف کنند، فرمانروایی‌شان از میان می‌رود. آنگاه اهل مشرق و اهل مغرب ـ و حتی اهل قبله ـ دچار اختلاف می‌شوند، و مردم از آن بیمی سخت خواهند دید که بر آنان می‌گذرد. پس همچنان بر آن حال می‌مانند تا نداکننده‌ای از آسمان ندا دهد؛ و چون ندا دهد: «حرکت! حرکت!» به خدا سوگند، گویی او را می‌بینم که میان رکن و مقام ایستاده و مردم را بر امری نو، کتابی نو و حکمرمانی‌ای نو از آسمان بیعت می‌گیرد. آگاه باشید که برای او هرگز پرچمی بازگردانده نمی‌شود [= کنایه از اینکه در جنگی شکست نمی‌خورد] تا زمانی که از دنیا درگذرد.»

الغيبة للنعماني، ص262

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ أَبُو الْحَسَنِ الْجُعْفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

يَقُومُ الْقَائِمُ ع فِي وَتْرٍ مِنَ السِّنِينَ تِسْعٍ وَاحِدَةٍ ثَلَاثٍ خَمْسٍ.

وَ قَالَ: إِذَا اخْتَلَفَتْ بَنُو أُمَيَّةَ وَ ذَهَبَ مُلْكُهُمْ ثُمَّ يَمْلِكُ بَنُو الْعَبَّاسِ فَلَا يَزَالُونَ فِي عُنْفُوَانٍ مِنَ الْمُلْكِ وَ غَضَارَةٍ مِنَ الْعَيْشِ حَتَّى يَخْتَلِفُوا فِيمَا بَيْنَهُمْ. فَإِذَا اخْتَلَفُوا ذَهَبَ مُلْكُهُمْ وَ اخْتَلَفَ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ أَهْلُ الْمَغْرِبِ - نَعَمْ وَ أَهْلُ الْقِبْلَةِ - وَ يَلْقَى النَّاسَ جُهْدٌ شَدِيدٌ مِمَّا يَمُرُّ بِهِمْ مِنَ الْخَوْفِ. فَلَا يَزَالُونَ بِتِلْكَ الْحَالِ حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ. فَإِذَا نَادَى: فَالنَّفِيرَ النَّفِيرَ، فَوَ اللَّهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ يُبَايِعُ النَّاسَ بِأَمْرٍ جَدِيدٍ وَ كِتَابٍ جَدِيدٍ وَ سُلْطَانٍ جَدِيدٍ مِنَ السَّمَاءِ. أَمَا إِنَّهُ لَا يُرَدُّ لَهُ‏ رَايَةٌ أَبَداً حَتَّى يَمُوتَ.

۱۴) از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است که فرمودند:

به نام قائم ندا داده می‌شود، پس او را می‌آورند در حالی که پشتِ مقام است؛ به او گفته می‌شود: «به نام تو ندا داده شد، پس چه درنگی داری؟» سپس دستش را می‌گیرند و با او بیعت می‌کنند.

الغيبة للنعماني، ص263

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمُلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ وَ أَحْمَدُ ابْنَا الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَعْقُوبَ الْهَاشِمِيِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ قَالَ:

يُنَادَى بِاسْمِ الْقَائِمِ فَيُؤْتَى وَ هُوَ خَلْفَ الْمَقَامِ فَيُقَالُ لَهُ: قَدْ نُودِيَ بِاسْمِكَ فَمَا تَنْتَظِرُ؟ ثُمَّ يُؤْخَذُ بِيَدِهِ فَيُبَايَعُ.

قَالَ: قَالَ لِي زُرَارَةُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ قَدْ كُنَّا نَسْمَعُ أَنَّ الْقَائِمَ ع يُبَايَعُ مُسْتَكْرَهاً فَلَمْ نَكُنْ نَعْلَمُ وَجْهَ اسْتِكْرَاهِهِ فَعَلِمْنَا أَنَّهُ اسْتِكْرَاهٌ لَا إِثْمَ فِيهِ.

۱۵) الف. از زراره بن اعین روایت است که گفت: به امام صادق(ع) عرض کردم: خداوند تو را به سلامت دارد، و من در شگفتم از قائم که چگونه با او جنگ می‌شود، با آنچه از شگفتی‌ها می‌بینند؛ از فرو رفتنِ لشکر در بیداء و از ندایی که از آسمان خواهد بود؟

فرمودند: شیطان آنان را رها نمی‌کند تا آن‌که ندا دهد، همان‌گونه که در روزِ عقبه بر رسول خدا(ص) ندا داد.

الغيبة للنعماني، ص265

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمُلِيُ‏ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنِ الْمُثَنَّى‏ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَجِبْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ وَ إِنِّي لَأَعْجَبُ مِنَ الْقَائِمِ كَيْفَ يُقَاتَلُ مَعَ مَا يَرَوْنَ مِنَ الْعَجَائِبِ مِنْ خَسْفِ الْبَيْدَاءِ بِالْجَيْشِ وَ مِنَ النِّدَاءِ الَّذِي يَكُونُ مِنَ السَّمَاءِ؟

فَقَالَ: إِنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَدَعُهُمْ حَتَّى يُنَادِيَ كَمَا نَادَى بِرَسُولِ اللَّهِ ص يَوْمَ الْعَقَبَةِ .

اینکه ندای شیطان در اینجا شبیه ندای او در یوم العقبه است در احادیث متعدد دیگری آمده است مثلا:

ب. از یکی از اصحاب امام باقر ع روایت شده است که نزد ایشان در خیمه‌شان بودم.

پس کنار خیمه را بالا زدند و فرمودند: «امر ما از این خورشید روشن‌تر و آشکارتر است.»

سپس فرمودند: «ندا‌دهنده‌ای از آسمان ندا می‌دهد که فلان‌بن‌فلان، اوست امام، با نامش؛ و ابلیس، لعنت‌الله‌علیه، از زمین ندا می‌دهد، همان‌گونه که شب عقبه بر رسول خدا(ص) ندا داد.»

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص650

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ الْبَصْرِيِّ عَنْ مَيْمُونٍ الْبَانِ قَالَ:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي فُسْطَاطِهِ فَرَفَعَ جَانِبَ الْفُسْطَاطِ فَقَالَ: إِنَّ أَمْرَنَا قَدْ كَانَ أَبْيَنَ مِنْ هَذِهِ الشَّمْسِ.

ثُمَّ قَالَ: يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ هُوَ الْإِمَامُ، بِاسْمِهِ؛ وَ يُنَادِي إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ مِنَ الْأَرْضِ كَمَا نَادَى بِرَسُولِ اللَّهِ ص لَيْلَةَ الْعَقَبَةِ.

اما حکایت ندای شیطان در یوم یا لیله عقبه چیست؟ یک احتمال ضعیف این است که ناظر باشد به همان عاملی که بعدا موجب وجوب رمی شیطان در جمره عقبه در حج شد که این مساله هم برای حضرت آدم مطرح شده است (علل الشرائع، ج‏2، ص: 400-401۶) و هم برای حضرت ابراهیم (تفسير القمي، ج‏2، ص: 224-226۷)؛ اما احتمال قوی ناظر به پیمان عقبه است، چنانکه:

ج. از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که ابلیس در چهارجا به صورت یک انسان متمثل شد:

در روز بدر در صورت سُراقه بن جُعشم مُدلجی، و به قریش گفت: «امروز هیچ‌کس بر شما پیروز نخواهد شد و من نیز پناه‌دهنده شما هستم. اما چون دو گروه یکدیگر را دیدند، بر پاشنه‌های خود عقب نشست و گفت: من از شما بیزارم» (انفال/۴۸).

و در روز عقبه در صورت مُنبّه بن حجّاج درآمد و فریاد زد: محمد و صابئان همراه او در عقبه‌اند، به آنان برسید. رسول خدا(ص) به انصار فرمود: «نترسید، زیرا صدای او از آنان فراتر نخواهد رفت.»

و روزی که قریش در دارالندوه گرد آمدند، به صورت پیرمردی از اهل نجد ظاهر شد و درباره پیامبر(ص) همان پیشنهادی را داد که آنان را بر آن برانگیخت؛ پس خداوند متعال نازل فرمود: «و هنگامی که کافران درباره تو نیرنگ می‌زدند تا تو را بازدارند، یا بکشند، یا بیرون کنند. و آنان نیرنگ می‌زنند و خدا نیز تدبیر می‌کند، و خدا بهترین تدبیرکنندگان است.» (انفال/۳۰)

و در روزی که پیامبر(ص) رحلت کرد، به صورت مُغیرة بن شعبه درآمد و گفت: «ای مردم، این کار را کسروانی [= به سبک کسری و شاهان ایرانی] و قیصرانی [= به سبک قیصر و شاهان روم] نکنید؛ آن را گسترش دهید تا گشاده شود، پس آن را به بنی‌هاشم بازنگردانید که زنان باردار در انتظارش بمانند.» [کنایه از اینکه موروثی شود].

الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 176

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ بْنُ أَبِي رَافِعٍ الْكَاتِبِ، قَالَ: حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحُسَيْنِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ مِهْرَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فُرَاتٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو المقوم ثَعْلَبَةُ بْنُ زَيْدٍ الْأَنْصَارِيُّ، قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حزام [حَرَامٍ‏] الْأَنْصَارِيَّ (رَحِمَهُ اللَّهُ) يَقُولُ:

تَمَثَّلَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فِي أَرْبَعِ صُوَرٍ: تَمَثَّلَ يَوْمَ بَدْرٍ فِي صُورَةِ سُرَاقَةَ بْنِ جُعْشُمٍ الْمُدْلِجِيِّ فَقَالَ لِقُرَيْشٍ: «لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى‏ عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكُمْ» (انفال/۴۸)

وَ تَصَوَّرَ يَوْمَ الْعَقَبَةِ فِي صُورَةِ مُنَبِّهِ بْنِ الْحَجَّاجِ فَنَادَى: أَنَّ مُحَمَّداً وَ الصُّبَاةَ مَعَهُ‏ عِنْدَ الْعَقَبَةِ فَأَدْرِكُوهُمْ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لِلْأَنْصَارِ: لَا تَخَافُوا فَإِنَّ صَوْتَهُ لَنْ يَعْدُوهُمْ.

وَ تَصَوَّرَ يَوْمَ اجْتِمَاعِ قُرَيْشٍ فِي دَارِ النَّدْوَةِ فِي صُورَةِ شَيْخٍ مِنْ أَهْلِ نَجْدٍ، وَ أَشَارَ عَلَيْهِمْ فِي النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بِمَا أَشَارَ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ (تَعَالَى): «وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ».

وَ تَصَوَّرَ يَوْمَ قُبِضَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي صُورَةِ الْمُغِيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ فَقَالَ: آیها النَّاسُ، لَا تَجْعَلُوهَا كِسْرَوَانِيَّةً وَ لَا قَيْصَرَانِيَّةً، وَسِّعُوهَا تَتَّسِعْ، فَلَا تَرُدُّوهَا فِي بَنِي هَاشِمٍ، فَتَنْتَظِرَ بِهَا الْحَبَالَى.

که حکایت این صیحه ابلیس را مرحوم قمی ذیل آیه «و هنگامی که کافران درباره تو نیرنگ می‌زدند تا تو را بازدارند یا بکشند یا بیرون کنند، و آنان نیرنگ می‌زدند و خدا نیز نیرنگ می‌کرد، و خدا بهترین نیرنگ‌زنندگان است» (انفال/۳۰) به تفصیل چنین روایت کرده است:

د. سبب نزول این آیه آن بود که وقتی رسول خدا(ص) دعوت را در مکه آشکار کرد، اوس و خزرج نزد او آمدند. رسول خدا(ص) به آنان فرمودند: «آیا مرا پناه می‌دهید و همسایه من می‌شوید تا کتاب پروردگارم را بر شما تلاوت کنم، و پاداشتان بر خدا بهشت باشد؟»

گفتند: آری، هر چه برای پروردگارت و برای خودت بخواهی بگیر.

فرمودند: «میعاد شما در منطقه عقبه، در شب میانی از شب‌های تشریق.»

پس حج گزاردند و به منی بازگشتند، و در میانشان شمار بسیاری از حاجیان بودند.

چون روز دوم از روزهای تشریق فرا رسید، رسول خدا(ص) به آنان فرمود: «شب که شد، در کنار عقبه، به خانه عبدالمطلب حاضر شوید و کسی را از خواب بیدار نکنید، و یکی‌یکی و پنهانی بیرون بیایید.»

[مرحوم قمی حکایت اجتماع و گفتگوهای آنها را به تفصیل بیان می‌کند تا می‌رسد بدینجا که:]

چون گرد آمدند و با رسول خدا(ص) بیعت کردند، شیطان فریاد زد: «ای گروه قریش و عرب! این محمد و صابئانِ اهل یثرب‌اند که بر فراز عقبه گرد آمده‌اند و با او بر جنگ شما بیعت می‌کنند!»

این صدا به اهل منی رسید و قریش به هیجان آمدند و با سلاح روی آوردند. رسول خدا(ص) ندا را شنید و به انصار فرمود: «پراکنده شوید!»

گفتند: «ای رسول خدا، اگر ما را فرمان دهی که با شمشیرهایمان بر آنان بتازیم، چنین کنیم.»

فرمود: «به این کار مأمور نشده‌ام و خداوند مرا در جنگ با آنان اجازه نداده است.»

گفتند: «آیا با ما بیرون می‌آیی؟» فرمود: «منتظر فرمان خدایم.»

پس قریش شتابان آمدند و سلاح برگرفته بودند. حمزه و امیرالمؤمنین(ع) نیز با شمشیرها بیرون آمدند و بر عقبه ایستادند. چون قریش ایشان را دیدند، گفتند: «این گردهمایی برای چیست؟» حمزه گفت: «نه ما گرد آمده‌ایم و نه اینجا کسی هست؛ به خدا سوگند هیچ‌کس از این عقبه نمی‌گذرد مگر آن‌که او را با شمشیرم بزنم.»

پس به مکه بازگشتند و گفتند: «بیم آن داریم که کار ما را تباه کند و یکی از بزرگان قریش به دین محمد(ص) درآید ...»

تفسير القمي، ج‏1، ص272-273

وَ قَوْلُهُ‏ «وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ‏» فَإِنَّهَا نَزَلَتْ بِمَكَّةَ قَبْلَ الْهِجْرَةِ وَ كَانَ سَبَبُ نُزُولِهَا:

أَنَّهُ لَمَّا أَظْهَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص الدَّعْوَةَ بِمَكَّةَ قَدِمَتْ عَلَيْهِ الْأَوْسُ وَ الْخَزْرَجُ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص: تَمْنَعُونِّي وَ تَكُونُونَ لِي جَاراً حَتَّى أَتْلُوَ عَلَيْكُمْ كِتَابَ رَبِّي وَ ثَوَابُكُمْ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةُ؟

فَقَالُوا: نَعَمْ خُذْ لِرَبِّكَ وَ لِنَفْسِكَ مَا شِئْتَ.

فَقَالَ لَهُمْ: مَوْعِدُكُمُ الْعَقَبَةُ فِي اللَّيْلَةِ الْوُسْطَى مِنْ لَيَالِي التَّشْرِيقِ فَحَجُّوا وَ رَجَعُوا إِلَى مِنًى، وَ كَانَ فِيهِمْ مِمَّنْ قَدْ حَجَّ بَشَرٌ كَثِيرٌ.

فَلَمَّا كَانَ الْيَوْمُ الثَّانِي مِنْ أَيَّامِ التَّشْرِيقِ قَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِذَا كَانَ اللَّيْلُ فَاحْضُرُوا دَارَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَلَى الْعَقَبَةِ وَ لَا تُنَبِّهُوا نَائِماً وَ لْيَنْسَلَّ وَاحِدٌ فَوَاحِدٌ. ...۸ فَلَمَّا اجْتَمَعُوا وَ بَايَعُوا رَسُولَ اللَّهِ ص صَاحَ‏ إِبْلِيسُ‏ يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ‏ وَ الْعَرَبِ! هَذَا مُحَمَّدٌ وَ الصُّبَاةُ مِنْ أَهْلِ يَثْرِبَ عَلَى جَمْرَةِ الْعَقَبَةِ يُبَايِعُونَهُ عَلَى حَرْبِكُمْ.

فَأَسْمَعَ أَهْلَ مِنًى وَ هَاجَتْ قُرَيْشٌ فَأَقْبَلُوا بِالسِّلَاحِ وَ سَمِعَ رَسُولُ اللَّهِ ص النِّدَاءَ فَقَالَ لِلْأَنْصَارِ تَفَرَّقُوا! فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ أَمَرْتَنَا أَنْ نَمِيلَ عَلَيْهِمْ بِأَسْيَافِنَا فَعَلْنَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمْ أُومَرْ بِذَلِكَ وَ لَمْ يَأْذَنِ اللَّهُ لِي فِي مُحَارَبَتِهِمْ، قَالُوا أَ فَتَخْرُجُ مَعَنَا قَالَ أَنْتَظِرُ أَمْرَ اللَّهِ فَجَاءَتْ قُرَيْشٌ عَلَى بَكْرَةِ أَبِيهَا قَدْ أَخَذُوا السِّلَاحَ، وَ خَرَجَ حَمْزَةُ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ مَعَهُمَا السُّيُوفُ فَوَقَفَا عَلَى الْعَقَبَةِ فَلَمَّا نَظَرَتْ قُرَيْشٌ إِلَيْهِمَا قَالُوا مَا هَذَا الَّذِي اجْتَمَعْتُمْ لَهُ فَقَالَ حَمْزَةُ مَا اجْتَمَعْنَا وَ مَا هَاهُنَا أَحَدٌ وَ اللَّهِ لَا يَجُوزُ هَذِهِ الْعَقَبَةَ أَحَدٌ إِلَّا ضَرَبْتُهُ بِسَيْفِي فَرَجَعُوا إِلَى مَكَّةَ وَ قَالُوا لَا نَأْمَنُ مِنْ أَنْ يُفْسِدَ أَمْرَنَا وَ يَدْخُلَ وَاحِدٌ مِنْ مَشَايِخِ قُرَيْشٍ فِي دِينِ مُحَمَّدٍ ص ...‏

۱۶) الف عبدالله بن سنان از امام صادق ع روایت کرده که فرمودند:

نداکننده‌ای از آسمان به نام صاحبِ این امر ندا می‌دهد: آگاه باشید که امر از آنِ فلان‌بن‌فلان است. پس دیگر جنگ برای چیست؟

ب. ظاهرا همین روایت فوق بدین صورت هم نقل شده است که ایشان فرمودند:

این امری که گردن‌هایتان را به سوی آن می‌کشید، تحقق نمی‌یابد تا آن‌که نداکننده‌ای از آسمان ندا دهد: آگاه باشید که فلانی صاحبِ امر است. پس دیگر جنگ برای چیست؟

الغيبة للنعماني، ص266

الف. حَدَّثَنَا أَحْمَدُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمُلِيُّ مِنْ كِتَابِهِ فِي رَجَبٍ سَنَةَ سَبْعٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ بَيَّاعُ السَّابِرِيِّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْوَلِيدِ بْنِ خَالِدٍ الْخَزَّازُ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ‏ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏: إِنَّهُ يُنَادِي بِاسْمِ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَلَا إِنَّ الْأَمْرَ لِفُلَانِ بْنِ فُلَانٍ؛ فَفِيمَ الْقِتَالُ؟

ب. أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ الْبَاهِلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ بِنَهَاوَنْدَ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيُّ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:‏ لَا يَكُونُ هَذَا الْأَمْرُ الَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: أَلَا إِنَّ فُلَاناً صَاحِبُ الْأَمْرِ؛ فَعَلَامَ الْقِتَالُ؟

تبصره: ظاهر اولیه این روایت آن است که جمله پایانی از خود امام ع است؛ اما اگر آن را در کنار روایت زیر که باز از طریق عبدالله بن سنان روایت شده، قرار دهیم ظاهرا آن جمله ادامه سخن همان منادی است و چه‌بسا این ندا غیر از آن صیحه آسمانی معروف است:

ج. از عبدالله بن سنان روایت شده که گفت: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمودند:

مرگ و کشتار، مردم را فرا می‌گیرد تا آنجا که مردم در آن هنگام به حرم پناه می‌برند. پس نداکننده‌ای راستگو از شدت جنگ ندا می‌دهد: «برای چه این کشتار و جنگ؟ صاحب شما فلانی است.»

الغيبة للنعماني، ص267

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَوَانِيُّ قَالُوا جَمِيعاً حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ الزَّرَّادُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سِنَانٍ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:‏ يَشْمَلُ النَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ حَتَّى يَلْجَأَ النَّاسُ عِنْدَ ذَلِكَ إِلَى الْحَرَمِ، فَيُنَادِي مُنَادٍ صَادِقٌ مِنْ شِدَّةِ الْقِتَالِ‏: فِيمَ الْقَتْلُ وَ الْقِتَالُ؟ صَاحِبُكُمْ فُلَانٌ.

۱۷) از امام صادق(ع) روایت شده که فرمودند:

به نامِ قائم ندا داده می‌شود: «ای فلان‌بن‌فلان، قیام کن.»

الغيبة للنعماني، ص279

حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ الْبَاهِلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:

حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ وَ قَالَ: يُنَادَى بِاسْمِ الْقَائِمِ يَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ قُمْ.

۱۸) از جابر، از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمودند:

ای جابر، قائم ظاهر نمی‌شود تا آن‌که مردمان را در شام فتنه‌ای فراگیرد که درصدد راهِ رهایی از آن را برمی‌آیند، اما نیابند؛ و میان کوفه و حیره کشتاری رخ دهد که کشتگانِ آن برابر باشند؛ و نداکننده‌ای از آسمان ندا دهد.

الغيبة للنعماني، ص279

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ السَّرَّاجِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ:

يَا جَابِرُ لَا يَظْهَرُ الْقَائِمُ حَتَّى يَشْمَلَ النَّاسَ بِالشَّامِ فِتْنَةٌ يَطْلُبُونَ الْمَخْرَجَ مِنْهَا فَلَا يَجِدُونَهُ وَ يَكُونُ قَتْلٌ بَيْنَ الْكُوفَةِ وَ الْحِيرَةِ قَتْلَاهُمْ عَلَى سَوَاءٍ وَ يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ.

۱۹) از امام باقر(ع) روایت است که فرمودند:

منتظرِ آن صدا باشید که ناگهان از جانبِ دمشق به شما می‌رسد و در آن برای شما گشایشی بزرگ است.

الغيبة للنعماني، ص279

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ هَؤُلَاءِ الرِّجَالِ الْأَرْبَعَةِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ:

تَوَقَّعُوا الصَّوْتَ يَأْتِيكُمْ بَغْتَةً مِنْ قِبَلِ دِمَشْقَ فِيهِ لَكُمْ فَرَجٌ عَظِيمٌ.

۲۰) جابر بن یزید جعفی روایت کرده که امام باقر محمد بن علی باقر(ع) فرمودند:

ای جابر، به زمین بچسب و نه دستت حرکتی کند و نه پایت، تا علامت‌هایی را که برایت می‌گویم ببینی× اگر آنها را درک کردی. نخستینِ آنها اختلافِ بنی‌عباس است؛ و گمان نمی‌کنم آن را درک کنی، ولی پس از من آن را از جانب من بازگو کن. و نداکننده‌ای از آسمان ندای فتح سر می‌دهد، و صدا از جانبِ دمشق به شما می‌رسد، و شهری از شهرهای شام که جابیه نام دارد به زمین فرو می‌رود، و گروهی از سمت راستِ مسجد دمشق فرو می‌افتند، و گروهی یاغی از سوی ترک‌ها بیرون می‌آیند و پس از آن آشوبِ روم خواهد بود. و بزودی برادرانِ ترک روی می‌آورند تا در جزیره فرود آیند، و یاغیانِ روم روی می‌آورند تا در رمله فرود آیند. آن سال، ای جابر، در هر سرزمینی از ناحیه مغرب اختلافِ بسیار خواهد بود؛ نخستین سرزمینی که ویران می‌شود سرزمین شام است.

سپس در آن هنگام بر سه پرچم اختلاف می‌کنند: پرچمِ اصهب، پرچمِ ابقع، و پرچمِ سفیانی. سفیانی با ابقع روبه‌رو می‌شود و می‌جنگند؛ پس سفیانی او و پیروانش را می‌کشد، سپس اصهب را می‌کشد، و آنگاه دغدغه‌ای جز روی آوردن به سوی عراق ندارد. سپاه او از قرقیسیا می‌گذرد و در آن‌جا می‌جنگند، و در آن‌جا صد هزار از جبّاران کشته می‌شوند. و سفیانی سپاهی به سوی کوفه می‌فرستد که شمارشان هفتاد هزار نفر است؛ پس قتل و به دار آویختن و اسیر گرفتن است که بر اهل کوفه وارد می‌شود. در همین اوضاع و احوال است که پرچم‌هایی از جانب خراسان روی می‌آورند و منزل‌ها را شتابان در می‌نوردند، و گروهی از یاران قائم همراه آنان هستند. سپس مردی از موالیِ اهل کوفه، در میان ناتوانان، خروج می‌کند؛ پس امیرِ سپاه سفیانی او را میان حیره و کوفه می‌کشد. و سفیانی سپاهی به سوی مدینه می‌فرستد، پس مهدی از آن‌جا به مکه می‌گریزد. امیرِ سپاه سفیانی خبر می‌یابد که مهدی خارج شده و به مکه رفته است، پس سپاهی به دنبال او می‌فرستد، اما به او نمی‌رسند تا آن‌که او «بیمناک و در انتظار [حادثه‌ای]» (قصص/۲۱)، وارد مکه می‌شود، بر سنتِ موسی بن عمران(ع). آنگاه امیرِ سپاه سفیانی در بیداء فرود می‌آید. پس نداکننده‌ای از آسمان ندا می‌دهد: «ای بیدا، این قوم را «أبید» [= نابود] کن!» و زمین آنان را در خود فرو می‌برد، و جز سه نفر از آنان نجات نمی‌یابند که خدا چهره‌هایشان را به پشتِ سرشان برمی‌گرداند، و آنان از قبیله کلب‌اند. و درباره آنان این آیه نازل شده است: «ای کسانی که به شما کتاب داده شده است، به آنچه نازل کردیم و تصدیق‌کننده آن چیزی است که با شماست ایمان آورید، پیش از آن‌که چهره‌هایی را محو کنیم و آنها را بر پشت سرشان برگردانیم» (النساء/۴۷).

و فرمودند: در آن روز، قائم در مکه است؛ پشت به بیت الحرام داده و به آن پناه آورده است. پس ندا می‌دهد: «ای مردم، ما از خدا یاری می‌طلبیم، هر که از مردم [می‌خواهد] دعوت ما را اجابت کند. ما اهل‌بیتِ پیامبر شما محمدیم و ما از همه مردم به خدا و به محمد(ص) سزاوارتریم. پس هر که درباره آدم با من به گفت‌وگو برخیزد، من از همه مردم به آدم سزاوارترم؛ و هر که درباره نوح با من مجادله کند، من از همه مردم به نوح سزاوارترم؛ و هر که درباره ابراهیم با من مجادله کند، من از همه مردم به ابراهیم سزاوارترم؛ و هر که درباره محمد(ص) با من مجادله کند، من از همه مردم به محمد(ص) سزاوارترم؛ و هر که درباره پیامبران با من مجادله کند، من از همه مردم به پیامبران سزاوارترم. مگر نه آن‌که خدا در کتاب استوار خود می‌فرماید: «همانا خدا آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید؛ نسلی که برخی از برخی دیگرند، و خدا شنوا و داناست» (آل‌عمران/۳۳ـ۳۴). پس من بازمانده‌ای از آدم، ذخیره‌ای از نوح، برگزیده‌ای از ابراهیم، و عصاره‌ای از محمدم؛ درود خدا بر همه آنان باد. آگاه باشید، هر که در کتاب خدا با من مجادله کند، من از همه مردم به کتاب خدا سزاوارترم. و آگاه باشید، هر که در سنتِ رسول خدا با من مجادله کند، من از همه مردم به سنتِ رسول خدا(ص) سزاوارترم. پس خدا را بر شما سوگند می‌دهم: هر که امروز سخن مرا شنید، حاضران آن را به غایبان برسانند. و شما را به حق خدا و حق رسولش(ص) و به حق خودم سوگند می‌دهم- که مرا بر شما حقّ دارم بخاطر خویشاوندی با رسول الله ص- که ما را یاری کنید و از ما در برابرِ کسی که به ما ستم می‌کند دفاع کنید؛ که ما ترسانده شدیم، بر ما ستم رفت، از دیار و فرزندانمان رانده شدیم، بر ما بغی شد، ما را از حقمان بازداشتند، و اهل باطل بر ما دروغ بستند. پس خدا را [در نظر بگیرید]، خدا را [در نظر بگیرید]، درباره ما! ما را خوار مکنید و یاری‌مان کنید، که خداوند شما را یاری خواهد کرد.»

فرمودند: پس خدا یاران او را گرد می‌آورد؛ سیصد و سیزده مرد، و خدا آنان را بدون قرار قبلی، همچون پراکنده‌شدن ابرهای پاییزی، برای او جمع می‌کند. و این ـ ای جابر ـ همان آیه‌ای است که خدا در کتابش یاد کرده است: «هر کجا باشید، خدا همه شما را می‌آورد؛ همانا خدا بر هر چیزی تواناست» (بقره/148). پس میان رکن و مقام با او بیعت می‌کنند، و همراه او عهدی از رسول خدا(ص) است که آن را فرزندان از پدران به ارث برده‌اند. و قائم ـ ای جابر ـ مردی از فرزندان حسین است؛ خداوند کار او را در یک شب سامان می‌دهد. اگر از این جهت بر مردم دشوار می‌آید [= در آن تردید دارند] ـ ای جابر ـ نباید ولادت او از [نسل] رسول الله (ص) و وراثت او از علما، عالمی پس از عالمی، بر آنان دشوار آید. و اگر همه اینها بر آنان دشوار باشد، صدای آسمان بر آنان دشوار نخواهد بود، آنگاه که به نام او و نام پدر و مادرش ندا داده شود.

الغيبة للنعماني، ص279-۲۸۲

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ هَؤُلَاءِ الرِّجَالِ الْأَرْبَعَةِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ

وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ: وَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ

قَالَ: وَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْمَوْصِلِيُّ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَاشِرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ

عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ ع:‏

يَا جَابِرُ الْزَمِ الْأَرْضَ وَ لَا تُحَرِّكْ يَداً وَ لَا رِجْلًا حَتَّى تَرَى عَلَامَاتٍ أَذْكُرُهَا لَكَ إِنْ أَدْرَكْتَهَا أَوَّلُهَا اخْتِلَافُ بَنِي الْعَبَّاسِ وَ مَا أَرَاكَ تُدْرِكُ ذَلِكَ وَ لَكِنْ حَدِّثْ بِهِ مَنْ بَعْدِي عَنِّي وَ مُنَادٍ يُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْحِ وَ تُخْسَفُ‏ قَرْيَةٌ مِنْ قُرَى الشَّامِ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ الْأَيْمَنِ وَ مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ التُّرْكِ وَ يَعْقُبُهَا هَرْجُ الرُّومِ وَ سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التُّرْكِ حَتَّى يَنْزِلُوا الْجَزِيرَةَ وَ سَيُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حَتَّى يَنْزِلُوا الرَّمْلَةَ. فَتِلْكَ السَّنَةُ يَا جَابِرُ فِيهَا اخْتِلَافٌ كَثِيرٌ فِي كُلِّ أَرْضٍ مِنْ نَاحِيَةِ الْمَغْرِبِ. فَأَوَّلُ أَرْضٍ تَخْرَبُ أَرْضُ الشَّامِ.

ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِيِّ فَيَلْتَقِي السُّفْيَانِيُّ بِالْأَبْقَعِ؛ فَيَقْتَتِلُونَ فَيَقْتُلُهُ السُّفْيَانِيُّ وَ مَنْ تَبِعَهُ؛ ثُمَّ يَقْتُلُ الْأَصْهَبَ؛ ثُمَّ لَا يَكُونُ لَهُ هِمَّةٌ إِلَّا الْإِقْبَالَ نَحْوَ الْعِرَاقِ. يَمُرُّ جَيْشُهُ بِقِرْقِيسِيَاءَ فَيَقْتَتِلُونَ بِهَا فَيُقْتَلُ بِهَا مِنَ الْجَبَّارِينَ مِائَةُ أَلْفٍ. وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ جَيْشاً إِلَى الْكُوفَةِ وَ عِدَّتُهُمْ سَبْعُونَ أَلْفاً فَيُصِيبُونَ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ قَتْلًا وَ صُلْباً وَ سَبْياً. فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَتْ رَايَاتٌ مِنْ قِبَلِ خُرَاسَانَ‏ وَ تَطْوِي الْمَنَازِلَ طَيّاً حَثِيثاً وَ مَعَهُمْ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ. ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِي أَهْلِ الْكُوفَةِ فِي ضُعَفَاءَ فَيَقْتُلُهُ‏ أَمِيرُ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ بَيْنَ الْحِيرَةِ وَ الْكُوفَةِ. وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ بَعْثاً إِلَى الْمَدِينَةِ فَيَنْفَرُ الْمَهْدِيُّ مِنْهَا إِلَى مَكَّةَ فَيَبْلُغُ أَمِيرَ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ أَنَّ الْمَهْدِيَّ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَكَّةَ فَيَبْعَثُ جَيْشاً عَلَى أَثَرِهِ فَلَا يُدْرِكُهُ حَتَّى يَدْخُلَ مَكَّةَ خائِفاً يَتَرَقَّبُ‏ عَلَى سُنَّةِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع قَالَ: فَيَنْزِلُ أَمِيرُ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ الْبَيْدَاءَ. فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ يَا بَيْدَاءُ أَبِيدِي الْقَوْمَ‏ فَيَخْسِفُ بِهِمْ فَلَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ إِلَّا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ يُحَوِّلُ اللَّهُ وُجُوهَهُمْ إِلَى‏ أَقْفِيَتِهِمْ وَ هُمْ مِنْ كَلْبٍ وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ «يا آیها الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى‏ أَدْبارِها» الْآيَةَ

قَالَ: وَ الْقَائِمُ يَوْمَئِذٍ بِمَكَّةَ قَدْ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى الْبَيْتِ الْحَرَامِ مُسْتَجِيراً بِهِ فَيُنَادِي: يَا آیها النَّاسُ إِنَّا نَسْتَنْصِرُ اللَّهَ فَمَنْ أَجَابَنَا مِنَ النَّاسِ. فَإِنَّا أَهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ مُحَمَّدٍ وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِاللَّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ ص فَمَنْ حَاجَّنِي فِي آدَمَ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِآدَمَ وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي نُوحٍ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِنُوحٍ وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي إِبْرَاهِيمَ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ‏ وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي مُحَمَّدٍ ص فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِمُحَمَّدٍ ص وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي النَّبِيِّينَ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّبِيِّينَ. أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»‏ فَأَنَا بَقِيَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخِيرَةٌ مِنْ نُوحٍ وَ مُصْطَفًى مِنْ إِبْرَاهِيمَ وَ صَفْوَةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ أَلَا فَمَنْ حَاجَّنِي فِي كِتَابِ اللَّهِ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِكِتَابِ اللَّهِ أَلَا وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَنْشُدُ اللَّهَ مَنْ سَمِعَ كَلَامِي الْيَوْمَ لَمَّا بَلَّغَ الشَّاهِدُ مِنْكُمُ الْغَائِبَ وَ أَسْأَلُكُمْ بِحَقِّ اللَّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ ص وَ بِحَقِّي فَإِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقَّ الْقُرْبَى مِنْ رَسُولِ اللَّهِ إِلَّا أَعَنْتُمُونَا وَ مَنَعْتُمُونَا مِمَّنْ يَظْلِمُنَا فَقَدْ أُخِفْنَا وَ ظُلِمْنَا وَ طُرِدْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَ أَبْنَائِنَا وَ بُغِيَ عَلَيْنَا وَ دُفِعْنَا عَنْ حَقِّنَا وَ افْتَرَى أَهْلُ الْبَاطِلِ عَلَيْنَا. فَاللَّهَ اللَّهَ فِينَا لَا تَخْذُلُونَا وَ انْصُرُونَا يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ تَعَالَى

قَالَ: فَيَجْمَعُ اللَّهُ عَلَيْهِ أَصْحَابَهُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا وَ يَجْمَعُهُمُ اللَّهُ لَهُ عَلَى غَيْرِ مِيعَادٍ قَزَعاً كَقَزَعِ الْخَرِيفِ؛‏ وَ هِيَ يَا جَابِرُ الْآيَةُ الَّتِي ذَكَرَهَا اللَّهُ فِي كِتَابِهِ «أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ». فَيُبَايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ مَعَهُ عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَدْ تَوَارَثَتْهُ الْأَبْنَاءُ عَنِ الْآبَاءِ وَ الْقَائِمُ يَا جَابِرُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ يُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِي لَيْلَةٍ. فَمَا أَشْكَلَ عَلَى النَّاسِ مِنْ ذَلِكَ يَا جَابِرُ فَلَا يُشْكِلَنَّ عَلَيْهِمْ وِلَادَتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ وِرَاثَتُهُ الْعُلَمَاءُ عَالِماً بَعْدَ عَالِمٍ فَإِنْ أَشْكَلَ هَذَا كُلُّهُ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ لَا يُشْكِلُ عَلَيْهِمْ إِذَا نُودِيَ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ وَ أُمِّه‏.

ب. آیه غیر از صیحه آسمانی اما ناظر به ظهور است

قبل از ظهور آیات و معجزات دیگری هم به وقوع می‌پیوندند که ممکن است آن آیه‌ای که در اینجا سخن از آن رفته، آیه دیگری مد نظر باشد؛ و قبلا بارها گفته شد که امکان اراده‌های متعدد ازیک لفظ هیچ استحاله‌ای ندارد.

در ادامه ابتدا حدیثی با چنین مضمونی تقدیم می‌شود که آیه مذکور در این آیه را غیر از ندای آسمانی معرفی می‌کند و در ادامه احادیث دیگری تقدیم می‌شود که از معجزات و وقایع دیگری سخن گفته‌اند ولی بر این آیه تطبیق نداده‌اند ولی می‌تواند از این باب باشد (مواردی از اینها در ذیل احادیث صیحه – مثلا موارد ۱۲ و ۲۰ – گذشت)

۲۱) ابوبصیر حکایت گفتگویی بین خود و امام باقر ع را نقل کرده که با سندهای مختلف در بسیاری از متون روایی آمده، اما یا برخی عبارات آن گفتگو برای راویان نامانوس بوده ویا برخی عبارات توسط ناسخان کم و زیاد شده است که در اینجا به برخی اشاره می‌شود:

الف. ابوبصیر می‌گوید: از امام باقر ع شنیدم که درباره آیه «اگر بخواهیم بر آنان از آسمان آیه‌ای [= معجزه‌ای] نازل می‌کنیم تا گردنهایشان در برابر آن خاضع شود» (شعراء/4) فرمودند: به زودى خداى متعال این کار را با آنها انجام خواهد داد.

پرسيدم: آنها چه كسانند؟

فرمودند بنى اميه و پيروانشان.

پرسيدم: آیه‌ای كه فرموده چيست؟

فرمودند باقى ماندن خورشيد در هنگام زوال تا وقت عصر، و در چشمه خورشيد سينه و صورت مردى ظاهر مى‏شود كه او را بخوبى با حسب و نسب مي‌شناسند. اين پيش آمد در هنگام خروج سفيانى بوقوع مى‏پيوندد و در اين وقت مدت شوم او و پيروانش سپرى مى‏شود.

الإرشاد، ج‏2، ص373؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص458۹؛ مجموعة نفيسة في تاريخ الأئمة عليهم السلام، ص350

وُهَيْبُ بْنُ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ» قَالَ: سَيَفْعَلُ اللَّهُ ذَلِكَ بِهِمْ.

قُلْتُ: مَنْ هُمْ؟

قَالَ: بَنُو أُمَيَّةَ وَ شِيعَتُهُمْ.

قُلْتُ: وَ مَا الْآيَةُ؟

قَالَ رُكُودُ الشَّمْسِ مَا بَيْنَ زَوَالِ الشَّمْسِ إِلَى وَقْتِ الْعَصْرِ وَ خُرُوجُ صَدْرٍ [صَدْرِ رَجُلٍ] وَ وَجْهٍ [وَجْهِهِ] فِي عَيْنِ الشَّمْسِ يُعْرَفُ بِحَسَبِهِ وَ نَسَبِهِ وَ ذَلِكَ فِي زَمَانِ السُّفْيَانِيِّ وَ عِنْدَهَا يَكُونُ بَوَارُهُ وَ بَوَارُ قَوْمِه‏.

ب. عاملی نباطی که همین حدیث را از ارشاد شیخ مفید تقل کرده،

به جای تعبیر «خُرُوجُ صَدْرٍ وَ وَجْهٍ فِي عَيْنِ الشَّمْسِ» که در متن کنونی ارشاد آمده،

و نیز به جای تعبیر «خُرُوجُ صَدْرِ رَجُلٍ و وَجْهِهِ» که در اعلام الوری آمده (و بر همین اساس ترجمه شد)

عبارت «خروج يد و رجل و وجه من عين الشمس: ظاهر شدن دست و پا و صورتی از چشمه خورشید» را آورده است:

الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم، ج‏2، ص249

أسند المفيد في‏ أبي جعفر ع في قوله تعالى إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ» قال أبو بصير قلت من هم قال بنو أمية و شيعتهم قلت و ما الآية قال ركود الشمس من الزوال إلى العصر و خروج يد و رجل و وجه يخرج من عين الشمس يعرف بحسبه و نسبه و ذلك في زمان السفياني عندها يكون بواره و بوار قومه.

ج. دیلمی حدیثی از ابو بصیر آورده که احتمالا همین باشد اما نحوه بیان تفاوت دارد بدین صورت که وی گفته است:

از امام باقر علیه‌السلام شنیدم که درباره آیه مذکور فرمودند:

خورشید از هنگام زوال تا وقت عصر فرود می‌آید، سپس مردی آشکار می‌شود که با چهره، حسب و نسبش در برابر خورشید شناخته می‌شود.

گفتم: او کیست؟

فرمودند: چه‌بسا، بلکه به خدا، امیرالمؤمنین است؛ و او همان آیه‌ای است که خدا درباره‌اش به پیامبرش فرمودند: «تا به وسیله آن بیم دهی» (اعراف/۲)؛ یعنی تا او را معرفی کنی*، و جایگاه او این است که حجّت خدا بر خلق اوست.

غرر الأخبار، ص150-۱۵۱

عن أبي بصير، قال: سمعت أبا جعفر عليه السّلام يقول في قوله تعالى: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ»: تنزل‏ الشمس ما بين زوال الشمس إلى وقت العصر، ثمّ يظهر رجل يعرف بوجهه و حسبه و نسبه أمام الشمس.

قلت: و من هو؟

قال: عسى أن يكون، و اللّه‏، أمير المؤمنين، و هو الآية التي قال فيها مخاطبا لنبيّه‏ : «لِتُنْذِرَ بِهِ» مخابة النبيّ صلّى اللّه عليه و آله يعني لتخربه و بمكانه أنّه حجّة اللّه على خلقه‏

* پی‌نوشت: عبارت متن «لتخربه» است که معنای محصلی ندارد و احتمالا «لتعرفه» باشد و بر این اساس ترجمه شد. مصحح هم احتمال اینکه چیزی از نسخه افتاده باشد را جدی دانسته و نوشته است: «ثمّة اضطراب في العبارة، و يظهر أنّ سقطا قد حصل هنا، فتأمّل.»

د. مرحوم استرآبادی و صاحب مختصر البصائر هردو با سندی متفاوت مضمونی شبیه این را از ابوبصیر چنین روایت کرده‌اند که توضیح امام باقر علیه‌السلام درباره این آیه را چنین نقل می‌کند:

فرمودند: «گردن‌های بنی‌امیه در برابر آن خاضع می‌شود.» سپس فرمودند: «و آن هنگام، هنگام زوال خورشید است.» و فرمودند: «و آن، علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام است که هنگام زوال خورشید ساعتی بالای سر مردم آشکار می‌شود، و مردم به حسب و نسب او را می‌شناسند.»

سپس فرمودند: «[در آن زمان] بنی‌امیه چنان‌اند که اگر یکی از آنان کنار درختی پنهان شود، آن درخت می‌گوید: پشتِ من مردی از بنی‌امیه است، او را بکشید.»

مختصر البصائر، ص482؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص384۱۰

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ يُونُسَ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏».

قَالَ: «تَخْضَعُ لَهَا رِقَابُ بَنِي أُمَيَّةَ، قَالَ: ذَلِكَ بَارِزٌ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ. قَالَ: وَ ذَاكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ص صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَيْهِ، يَبْرُزُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ عَلَى رُءُوسِ النَّاسِ سَاعَةً حَتَّى يَبْرُزَ وَجْهُهُ، وَ يَعْرِفُ النَّاسُ حَسَبَهُ وَ نَسَبَهُ.

ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَيَخْتَبِيَنَّ الرَّجُلُ مِنْهُمْ إِلَى جَنْبِ شَجَرَةٍ فَتَقُولُ: هَذَا رَجُلٌ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ فَاقْتُلُوهُ»

تبصره: عبارات مرحوم استرآبادی اشکالاتی داشت که شیخ حر عاملی در دو اثر خویش همین مطلب را از مرحوم استرآبادی با عبارات روان‌تر آورده است (الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص382۱۱؛ البرهان في تفسير القرآن، ج‏4، ص168۱۲) که به متن مختصر البصائر نزدیکتر است و لذا متن مختصر البصائر مبنای نقل فوق قرار داده شد.

ه. سیاری در کتاب خویش شبیه این حدیث را از امام صادق ع چنین روایت می‌کند که ایشان ناظر به این آیه فرمودند:

مردی در چشمه آسمان تا سینه‌اش بیرون می‌آید، به‌گونه‌ای که مردم او را می‌بینند و چهره‌اش و نام و نسبش را می‌شناسند؛ سپس به مردم خبر می‌دهد که: «آنها به آیات ما یقین نمی‌آوردند» (نمل/14).

کتاب القراءات، ص۱۰۰

عنه عن بعض أصحابنا عن أبی‌عبدالله فی قَوْلِه جَلَ‏ و عَزَّ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏» قال:

رجل یخرج فی عین السماء إلی صدره حتی یراه النَّاسِ فیعرف وَجْهُهُ وَ اسمه وَ نَسَبُهُ فیخبر الناس أَنَّهم «كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُون‏»

که این حدیث با حدیث ۱۲ نیز قابل مقایسه است.

۲۱) داود بن سرحان روایت کرده که:

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «در سالی که در آن صیحه رخ می‌دهد، پیش از آن در ماه رجب نشانه‌ای خواهد بود.»

عرض کردم: «آن نشانه چیست؟»

فرمودند: «چهره‌ای که در ماه نمایان می‌شود، و دستی که آشکار می‌گردد.»

الغيبة للنعماني، ص252

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْفَزَارِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْوَشَّاءُ عَنْ عَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ‏ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ :

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: الْعَامُ الَّذِي فِيهِ الصَّيْحَةُ قَبْلَهُ الْآيَةُ فِي رَجَبٍ.

قُلْتُ: وَ مَا هِيَ؟

قَالَ: وَجْهٌ يَطْلُعُ فِي الْقَمَرِ وَ يَدٌ بَارِزَةٌ .

۲۲) بدر بن خلیل اسدی روایت کرده است:

نزد امام باقر محمد بن علی باقر(ع) بودم، پس از دو آیه‌ای یاد کردند که پیش از قیام قائم(ع) رخ می‌دهد و از آن هنگام که خداوند آدم(ع) را فرو فرستاد، هرگز نبوده است؛ و آن این است که خورشیدگرفتگی در نیمه ماه رمضان رخ می‌دهد و ماه‌گرفتگی در پایان آن.

مردی به ایشان عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، نه؛ بلکه خورشیدگرفتگی در پایان ماه و ماه‌گرفتگی در نیمه آن است.

امام باقر(ع) به او فرمودند: من به آنچه می‌گویم داناترم؛ این دو، دو نشانه‌اند که از هنگام هبوط حضرت آدم ص هرگز رخ نداده‌اند.

الغيبة للنعماني، ص271

أَخْبَرَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمُلِيُّ عَنْ أَحْمَدَ وَ مُحَمَّدٍ ابْنَيِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ بَدْرِ بْنِ الْخَلِيلِ الْأَسَدِيِّ قَالَ:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع فَذَكَرَ آيَتَيْنِ تَكُونَانِ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ ع لَمْ تَكُونَا مُنْذُ أَهْبَطَ اللَّهُ آدَمَ ص أَبَداً وَ ذَلِكَ أَنَّ الشَّمْسَ تَنْكَسِفُ فِي النِّصْفِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْقَمَرَ فِي آخِرِهِ.

فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا بَلِ الشَّمْسُ فِي آخِرِ الشَّهْرِ وَ الْقَمَرُ فِي النِّصْفِ.

فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع: إِنِّي لَأَعْلَمُ بِالَّذِي أَقُولُ إِنَّهُمَا آيَتَانِ لَمْ تَكُونَا مُنْذُ هَبَطَ آدَمُ.

۲۳) الف. از امام باقر (ع) روایت شده که فرمودند:

پیش از این امر، ماه در پنج روز به آخر ماه مانده، دچار کسوف می‌شود و خورشید در پانزدهم، و آن در ماه رمضان است؛ و در آن هنگام حساب منجمان باطل می‌شود.

ب. و از امام صادق(ع) هم روایت شده که فرمودند:

نشانه خروج مهدی ع، خورشیدگرفتگی در ماه رمضان در [حوالی] سیزدهم و چهاردهم آن است.

الغيبة للنعماني، ص272

الف. حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ النَّاشِرِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَيْمَنَ عَنْ وَرْدٍ أَخِي الْكُمَيْتِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ:

إِنَّ بَيْنَ يَدَيْ هَذَا الْأَمْرِ انْكِسَافَ الْقَمَرِ لِخَمْسٍ تَبْقَى وَ الشَّمْسِ لِخَمْسَ عَشْرَةَ وَ ذَلِكَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ عِنْدَهُ يَسْقُطُ حِسَابُ الْمُنَجِّمِينَ.

ب. وَ ... عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:

عَلَامَةُ خُرُوجِ الْمَهْدِيِّ كُسُوفُ الشَّمْسِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي ثَلَاثَ عَشْرَةَ وَ أَرْبَعَ عَشْرَةَ مِنْهُ.

۲۴) از ابوبصیر، از امام صادق(ع) روایت شده که فرمودند:

در حالی که مردم در عرفات ایستاده‌اند، ناگهان سواری بر مرکبی چابک نزد آنان خواهد آمد و خبر مرگ خلیفه‌ای را داد که با مرگ او فرج آل محمد(ص) و فرج همه مردم خواهد بود.

و فرمودند: هرگاه در آسمان نشانه‌ای ببینید، آتشی بزرگ از جانب مشرق که در شب‌ها طلوع می‌کند، در آن هنگام فرج مردم است، و آن اندکی پیش از قائم(ع) خواهد بود.

الغيبة للنعماني، ص267

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ الْجُعْفِيُّ أَبُو الْحَسَنِ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

بَيْنَا النَّاسُ وُقُوفٌ بِعَرَفَاتٍ إِذْ أَتَاهُمْ رَاكِبٌ عَلَى نَاقَةٍ ذِعْلِبَةٍ يُخْبِرُهُمْ بِمَوْتِ خَلِيفَةٍ يَكُونُ عِنْدَ مَوْتِهِ فَرَجُ آلِ مُحَمَّدٍ ص وَ فَرَجُ النَّاسِ جَمِيعاً.

وَ قَالَ ع: إِذَا رَأَيْتُمْ عَلَامَةً فِي السَّمَاءِ نَاراً عَظِيمَةً مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ تَطْلُعُ لَيَالِيَ فَعِنْدَهَا فَرَجُ النَّاسِ وَ هِيَ قُدَّامَ الْقَائِمِ ع بِقَلِيلٍ.

۲۵) الف. ثعلبی (از علمای اهل سنت) ‌با سند متصل از ابو حمزه ثمالي ذیل همین آیه محل بحث نقل می‌کند که:

به ما رسيده است ـ و خدا داناتر است ـ كه آن، صدايي است كه در نيمه ماه رمضان از آسمان شنيده مي‌شود و دخترانِ تازه‌بالغ از خانه‌ها براي شنيدن آن بيرون مي‌آيند.

الكشف و البيان عن تفسير القرآن (ثعلبی)، ج‏7، ص157؛مجمع البيان، ج‏7، ص289۱۳

و أخبرني ابن فنجويه قال: حدّثنا ابن حبّان قال: حدّثنا إسحاق بن محمد قال: حدّثنا أبي قال: حدّثنا إبراهيم بن عيسى قال: حدّثنا علي بن علي قال: حدّثني أبو حمزة الثمالي في هذه الآية قال:

بلغنا- و الله أعلم- أنّها صوت يسمع من السماء في النصف من شهر رمضان يخرج له العواتق من البيوت.

ب. قرطبی (از علمای اهل سنت) همین را نقل می‌کند با این جمله اضافه که:

و زمین بخاطر آن ضجه می‌زند.

الجامع لأحكام القرآن (قرطبی)، ج13، ص89

وَقَالَ أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِيُّ فِي هَذِهِ الْآيَةِ: ‌صوت ‌يُسْمَعُ ‌مِنَ ‌السَّمَاءِ فِي النِّصْفِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ، تَخْرُجُ بِهِ الْعَوَاتِقُ مِنَ الْبُيُوتِ وَتَضِجُّ لَهُ الْأَرْضُ.

ج. سایر احادیث مرتبط با آیه

۲۶) روایت شده که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه‌ای فرمودند:

اگر خداوندِ بلندمرتبه می‌خواست، هنگامی که پیامبرانش را برمی‌انگیخت، برای آنان گنج‌های زر و نقره، معدن‌های عقیق، و باغستان‌ها می‌گشود، و پرندگان آسمان و درندگان زمین را همراهشان گرد می‌آورد؛ اما اگر چنین می‌کرد، ابتلا از میان می‌رفت، پاداش باطل می‌شد، خبرهای مهم مضمحل می‌گردید، و دیگر برای اهل ابتلا پاداشی نبود، و برای مؤمنان ثواب نیکوکاران نمی‌رسید. و واقعا اسم‌ها به کسانی که واقعا سزاوارش بودند منسوب نمی‌شدد. از همین روست که اگر خداوند نازل می‌کرد «بر آنان از آسمان آیه‌ای [= معجزه‌ای]، گردنهایشان در برابر آن خاضع می‌شد» (شعراء/4) ولی اگر چنین می‌کرد، سختی و آزمایش از همه مردم برداشته می‌شد. اما خداوندِ بلندمرتبه پیامبرانش را با نیرویی در عزم و نیتشان برانگیخت، در حالی که از نظر آنچه چشم‌ها در حالاتشان می‌بینند، آنان را فروتن و ناتوان قرار داد، با قناعتی که غنایش دل‌ها و چشم‌ها را سرشار می‌کند، و با تنگ‌دستی‌ای که آزارش گوش‌ها و دیدگان را پر می‌کند.

و اگر پیامبران، صاحبان قدرتی شکست‌ناپذیر و عزتی دست‌نیافتنی و فرمانروایی‌ای بودند که گردن مردمان به سوی آن کشیده شود و بار سفرها به سویش بسته گردد، این برای مردم در آزمون، آسان‌تر، و از تکبّرورزی، دورتر بود؛ و از بیمِ قدرتی قاهر یا تمایلی جذاب، ایمان می‌آوردند. در آن صورت، نیت‌ها یکسان می‌شد و نیکی‌ها تقسیم. اما خدا خواست که پیروی از فرستادگانش، تصدیق کتاب‌هایش، خشوع در برابر وجه او، فروتنی در برابر فرمانش، و تسلیم شدن در طاعتش، اموری ویژه خود او باشد که هیچ شائبه‌ای آن را آلوده نکند و هرچه بلا و آزمون بزرگ‌تر باشد، پاداش و جزا فراوان‌تر است.

آیا نمی‌بینید که خداوند - جل ثنائه- از آدم تا آخرینِ این جهان، مردم را با سنگ‌هایی آزمود که نه زیان می‌رسانند و نه سود، نه می‌بینند و نه می‌شنوند؛ پس آن را بیت الحرام خود و مایه قوام مردم قرار داد. سپس آن را در سخت‌ترین بخش‌های زمین، و در سنگلاخی‌ترین ناحیه، در کم‌ثمرترین خاک، در تنگ‌ترین دره‌ها برای زندگی، و در خشن‌ترین جایگاه‌ها برای مسلمانان از نظر آب، میان کوه‌های سخت و ریگزارهای نرم و چشمه‌های کم‌آب و آبادی‌های جداافتاده و نشانه‌ای از باران‌گاه‌های کهن ویران، نهاد؛ جایی که نه پای شتر و نه سمّ قوچ و سمّ اسب در آن به‌راحتی نمی‌بالد. سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد که به سوی آن روی آورند، پس آن خانه، محل بازگشتِ کاروان‌های آنان و مقصدِ فرودِ سفرهایشان شد؛ دل‌ها از سرزمین‌های دور و دریاها و دره‌های ژرف به سوی آن می‌شتابند به حدی که مرکبهایشان زار و نزار می‌شود، تا گرد آن با تهلیل [= لااله الا الله گفتن] به حرکت آیند، و با پای برهنه و ژولیده و غبارآلود به سویش روند؛ در حالی که جامه‌ها را وانهاده، و موها را با تراشیدن از سر فرو انداخته‌اند، و این همه برایشان آزمایشی بزرگ، امتحانی سخت، و پالایشی ژرف و خاکساری‌ای آشکار بود که خدا آن را سبب رحمت خویش، وسیله رسیدن به بهشتش، علت آمرزشش، و آزمونی برای خلق به رحمت خود قرار داد.

و اگر خداوند تبارک و تعالی بیت الحرام و مشاعر عظامش را در میان باغ‌ها و نهرها، و دشتی هموار و آرام، با درختان بسیار، میوه‌های نزدیک، گیاهان انبوه، روستاهای پیوسته، زمین‌های حاصل‌خیز، کشتزارهای شاداب، راه‌های آباد و باغ‌های فراوان قرار می‌داد، پاداش بر حسبِ سبک بودنِ بلا، کوچک می‌شد. و اگر پایه‌ها و سنگ‌هایی که بر آن بنا شده، میان زمردی سبز و یاقوتی سرخ، و نور و روشنایی نهاده می‌شد، این کار ستیزه‌ی شک را در سینه‌ها سبک می‌کرد، و مجاهدتِ ابلیس را از دل‌ها برمی‌داشت، و موجِ تردید را از مردم می‌زدود. اما خداوند عزوجل بندگانش را با گونه‌های سختی می‌آزماید، و آنان را با انواع تلاش‌ها به بندگی می‌کشاند، و به انواع ناخوشایندی‌ها مبتلا می‌سازد؛ تا تکبّر را از دل‌هایشان بیرون کند، و فروتنی را در جان‌هایشان بنشاند، و این را درهایی گشوده به سوی فضل خود، و سبب‌هایی آسان برای عفو خود و آزمون خویش قرار دهد؛ چنان‌که فرمود: «الم. آیا مردم پنداشته‌اند که همین که بگویند ایمان آوردیم، رها می‌شوند و آزموده نمی‌گردند؟ و بی‌تردید کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم تا خداوند راستگویان را معلوم کند و دروغگویان را نیز بشناساند.» (عنکبوت 1-3)

الكافي، ج‏4، ص198-201

رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ص قَالَ فِي خُطْبَةٍ لَهُ‏:

وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ بِأَنْبِيَائِهِ حَيْثُ بَعَثَهُمْ أَنْ يَفْتَحَ لَهُمْ كُنُوزَ الذِّهْبَانِ وَ مَعَادِنَ الْعِقْيَانِ‏ وَ مَغَارِسَ الْجِنَانِ وَ أَنْ يَحْشُرَ طَيْرَ السَّمَاءِ وَ وَحْشَ الْأَرْضِ مَعَهُمْ لَفَعَلَ؛ وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلَاءُ وَ بَطَلَ الْجَزَاءُ وَ اضْمَحَلَّتِ الْأَنْبَاءُ وَ لَمَا وَجَبَ لِلْقَائِلِينَ أُجُورُ الْمُبْتَلَيْنَ‏ وَ لَا لَحِقَ الْمُؤْمِنِينَ ثَوَابُ الْمُحْسِنِينَ وَ لَا لَزِمَتِ الْأَسْمَاءُ أَهَالِيَهَا عَلَى مَعْنًى مُبِينٍ‏ وَ لِذَلِكَ لَوْ أَنْزَلَ اللَّهُ‏ «مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏» وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلْوَى عَنِ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. وَ لَكِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِي قُوَّةٍ فِي عَزَائِمِ نِيَّاتِهِمْ وَ ضَعَفَةً فِيمَا تَرَى الْأَعْيُنُ مِنْ حَالاتِهِمْ مِنْ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُيُونَ غَنَاؤُهُ‏ وَ خَصَاصَةٍ تَمْلَأُ الْأَسْمَاعَ وَ الْأَبْصَارَ أَذَاؤُهُ.

وَ لَوْ كَانَتِ الْأَنْبِيَاءُ أَهْلَ قُوَّةٍ لَا تُرَامُ وَ عِزَّةٍ لَا تُضَامُ وَ مُلْكٍ يُمَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ الرِّجَالِ وَ يُشَدُّ إِلَيْهِ عُقَدُ الرِّحَالِ‏ لَكَانَ أَهْوَنَ عَلَى الْخَلْقِ فِي الِاخْتِبَارِ وَ أَبْعَدَ لَهُمْ فِي الِاسْتِكْبَارِ وَ لآَمَنُوا عَنْ رَهْبَةٍ قَاهِرَةٍ لَهُمْ أَوْ رَغْبَةٍ مَائِلَةٍ بِهِمْ فَكَانَتِ النِّيَّاتُ مُشْتَرَكَةً وَ الْحَسَنَاتُ مُقْتَسَمَةً. وَ لَكِنَّ اللَّهَ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ الِاتِّبَاعُ لِرُسُلِهِ وَ التَّصْدِيقُ بِكُتُبِهِ وَ الْخُشُوعُ لِوَجْهِهِ وَ الِاسْتِكَانَةُ لِأَمْرِهِ وَ الِاسْتِسْلَامُ لِطَاعَتِهِ‏، أُمُوراً لَهُ خَاصَّةً لَا تَشُوبُهَا مِنْ غَيْرِهَا شَائِبَةٌ وَ كُلَّمَا كَانَتِ الْبَلْوَى وَ الِاخْتِبَارُ أَعْظَمَ كَانَتِ الْمَثُوبَةُ وَ الْجَزَاءُ أَجْزَلَ.

أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِينَ مِنْ لَدُنِ آدَمَ إِلَى الْآخِرِينَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَسْمَعُ فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ الَّذِي جَعَلَهُ لِلنَّاسِ قِيَاماً ثُمَّ وَضَعَهُ‏ بِأَوْعَرِ بِقَاعِ الْأَرْضِ حَجَراً وَ أَقَلِّ نَتَائِقِ الدُّنْيَا مَدَراً وَ أَضْيَقِ بُطُونِ الْأَوْدِيَةِ مَعَاشاً وَ أَغْلَظِ مَحَالِّ الْمُسْلِمِينَ مِيَاهاً بَيْنَ جِبَالٍ خَشِنَةٍ وَ رِمَالٍ دَمِثَةٍ وَ عُيُونٍ وَشِلَةٍ وَ قُرًى مُنْقَطِعَةٍ وَ أَثَرٍ مِنْ مَوَاضِعِ قَطْرِ السَّمَاءِ دَاثِرٍ، لَيْسَ يَزْكُو بِهِ خُفٌّ وَ لَا ظِلْفٌ وَ لَا حَافِرٌ. ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ وَ وُلْدَهُ أَنْ يَثْنُوا أَعْطَافَهُمْ نَحْوَهُ، فَصَارَ مَثَابَةً لِمُنْتَجَعِ أَسْفَارِهِمْ وَ غَايَةً لِمُلْقَى رِحَالِهِمْ، تَهْوِي إِلَيْهِ ثِمَارُ الْأَفْئِدَةِ مِنْ مَفَاوِزِ قِفَارٍ مُتَّصِلَةٍ وَ جَزَائِرِ بِحَارٍ مُنْقَطِعَةٍ وَ مَهَاوِي فِجَاجٍ عَمِيقَةٍ حَتَّى يَهُزُّوا مَنَاكِبَهُمْ ذُلُلًا يُهَلِّلُونَ لِلَّهِ حَوْلَهُ وَ يَرْمُلُونَ عَلَى أَقْدَامِهِمْ شُعْثاً غُبْراً لَهُ قَدْ نَبَذُوا الْقُنُعَ وَ السَّرَابِيلَ‏ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ‏ وَ حَسَرُوا بِالشُّعُورِ حَلْقاً عَنْ رُءُوسِهِمُ ابْتِلَاءً عَظِيماً وَ اخْتِبَاراً كَبِيراً وَ امْتِحَاناً شَدِيداً وَ تَمْحِيصاً بَلِيغاً وَ قُنُوتاً مُبِيناً جَعَلَهُ اللَّهُ سَبَباً لِرَحْمَتِهِ وَ وُصْلَةً وَ وَسِيلَةً إِلَى جَنَّتِهِ وَ عِلَّةً لِمَغْفِرَتِهِ وَ ابْتِلَاءً لِلْخَلْقِ بِرَحْمَتِهِ.

وَ لَوْ كَانَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَضَعَ بَيْتَهُ الْحَرَامَ وَ مَشَاعِرَهُ الْعِظَامَ بَيْنَ جَنَّاتٍ وَ أَنْهَارٍ وَ سَهْلٍ وَ قَرَارٍ جَمَّ الْأَشْجَارِ دَانِيَ الثِّمَارِ مُلْتَفَّ النَّبَاتِ مُتَّصِلَ الْقُرَى مِنْ بُرَّةٍ سَمْرَاءَ وَ رَوْضَةٍ خَضْرَاءَ وَ أَرْيَافٍ مُحْدِقَةٍ وَ عِرَاصٍ مُغْدِقَةٍ وَ زُرُوعٍ نَاضِرَةٍ وَ طُرُقٍ عَامِرَةٍ وَ حَدَائِقَ كَثِيرَةٍ لَكَانَ قَدْ صَغُرَ الْجَزَاءُ عَلَى حَسَبِ ضَعْفِ الْبَلَاءِ. ثُمَّ لَوْ كَانَتِ الْأَسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَيْهَا وَ الْأَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَيْنَ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ وَ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ وَ نُورٍ وَ ضِيَاءٍ لَخَفَّفَ ذَلِكَ مُصَارَعَةَ الشَّكِّ فِي الصُّدُورِ وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِيسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَى مُعْتَلَجَ الرَّيْبِ مِنَ النَّاسِ. وَلَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَخْتَبِرُ عَبِيدَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ وَ يَتَعَبَّدُهُمْ بِأَلْوَانِ الْمَجَاهِدِ وَ يَبْتَلِيهِمْ بِضُرُوبِ الْمَكَارِهِ إِخْرَاجاً لِلتَّكَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ إِسْكَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِي أَنْفُسِهِمْ وَ لِيَجْعَلَ ذَلِكَ أَبْوَاباً فُتُحاً إِلَى فَضْلِهِ وَ أَسْبَاباً ذُلُلًا لِعَفْوِهِ وَ فِتْنَتِهِ كَمَا قَالَ: «الم. أَ حَسِبَ النَّاسُ‏ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ‏ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِين‏»

۲۷) سید بن طاووس دعایی طولانی مشتمل بر اسماء الله را برای روز جمعه از پیامبر اکرم ص از طریق حسن بصری و امام صادق ع روایت کرده است که ایشان نقل کرده‌اند که پیامبر ص فرموده است: که این اسماء را در لوحی از نور در شبی که به معراج برده شدم یافتم و بین لوح و عرش حجابی نبود.

سپس وی جملاتی از خود رسول الله ص از قول جبرئیل، درباره عظمت و کارسازی این دعا می‌آورند و بعد از قول امام علی ع و حسن بصری و کعب الاخبار و خود رسول الله ص در حدود دو صفحه جملات فراوانی درباره آثار این دعا در دفع و غلبه بر دشمنان ذکر می‌کنند و اظهار می‌دارند که پیامبر ص این دعا را در جنگ احزاب خواندند که نصرت الهی شامل حالشان شد و شروع دعا این است:

به نام خدا و به خداوند گرفتم اولین را و گرفتم آخرین را و گرفتم ایستادگان را و گرفتم نشسته‌گان را؛ دیدگانشان را ظلمت فراگیرد و از آسمان بر آنها لهیب‌ها[ی آتش] و از زمین بر آنها شهابهایی فرستاده شود «پس آنان را [در پرده‌ای] پوشاندیم، پس آنان نمی‌بینند» (یس/۹). خداوند مرا حفظ می‌کند و بر مخلوقاتش قوت می‌بخشد، به نور خداوند می‌بینم و به قوت خداوند قدوس از خداوند کمک می‌طلبم که به من می‌دهد ...

[دعا ادامه پیدا می‌کند تا بدینجا می‌رسد که:]

جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، ص347-357 (ص۳۴۷ و ۲۴۹ و ۳۵۶)

دعاء في يوم الجمعة بغير صوم و لا صلاة رأيته بخط حسن بن طحال ره‏ وَ فِي كُتُبٍ لِأَصْحَابِنَا كَذَا:

ذَكَرَ جَمَاعَةٌ [عَنْهُ‏] مِنْ وَهْبِ بْنِ مُنَبِّهٍ وَ الْحَسَنِ الْبَصْرِيِّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَنِ النَّبِيِّ ع أَنَّهُ قَالَ: وَجَدْتُ هَذِهِ الْأَسْمَاءَ فِي لَوْحٍ مِنْ نُورٍ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي وَ لَيْسَ بَيْنَ اللَّوْحِ وَ الْعَرْشِ حِجَابٌ...۱۴

بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ أَخَذْتُ الْأَوَّلِينَ‏ وَ أَخَذْتُ الْآخِرِينَ وَ أَخَذْتُ الْقَائِمِينَ وَ أَخَذْتُ الْقَاعِدِينَ تَغْشَى أَبْصَارَهُمْ ظُلْمَةٌ وَ تُرْسِلُ السَّمَاءُ عَلَيْهِمْ لَهَباً وَ الْأَرْضُ شُهُباً «فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ» اللَّهُ يَرْعَانِي وَ يُقَوِّينِي عَلَى الْخَلْقِ بِنُورِ اللَّهِ أَسْتَبْصِرُ، وَ بِقُوَّةِ اللَّهِ الْقُدُّوسِ أَسْتَعِينُ اللَّهَ يُعْطِينِي، ...۱۵

يَا نُورَ النُّورِ، يَا مِصْبَاحَ النُّورِ، أَدْرَأُ بِكَ فِي نُحُورِهِمْ وَ أَسْتَعِيذُ بِكَ مِنْ شُرُورِهِمْ وَ أَسْتَعِينُ بِكَ عَلَيْهِمْ فَاكْفِنِي أَمْرَهُمْ، بِلَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِكَ يَا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ» «إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ» «يا مُوسى‏ أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ» «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ».

اللَّهُمَّ بِعِزَّتِكَ يَا دَائِمَ الْبَقَاءِ، أَسْأَلُكَ بِالاسْمِ الَّذِي أَحَطْتَهُ بِحِجَابِ النُّورِ نُورِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ تُضِي‏ءُ بِهِ أَبْصَارُ النَّاظِرِينَ، عُذْتُ بِرُبُوبِيَّتِكَ يَا اللَّهُ بِاسْمِكَ الَّذِي تَقُولُ بِهِ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ، إِلَّا قَضَيْتَ حَاجَتِي وَ أَنْجَحْتَ طَلِبَتِي وَ يَسَّرْتَ أَمْرِي وَ سَتَرْتَ عَوْرَتِي وَ آمَنْتَ رَوْعَتِي وَ رَزَقْتَنِي نُوراً وَ عِزّاً وَ هَيْبَةً وَ قَبُولًا وَ رِفْعَةً عِنْدَ جَمِيعِ خَلْقِكَ، بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ وَ بِاسْمِكَ الَّذِي وَسِعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ أَوْسَعُ مِنْهُ، يَا دَائِمَ الْبَقَاءِ أَدِمْ مَا أَنَا فِيهِ مِنْ نِعْمَتِكَ وَ عَافِيَتِكَ وَ اجْعَلْ أُمُورِي أَوَّلَهَا صَلَاحاً وَ آخِرَهَا فَلَاحاً بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.

خدایا، ای نورِ نور، ای مصباح نور! به تو در برابر آنان پناه می‌برم، و از شرّشان به تو پناه می‌جویم، و بر آنان از تو یاری می‌طلبم. پس کارشان را از من کفایت کن، بی‌هیچ حول و قوّتی جز به تو؛ ای خدای بلندمرتبه و بزرگ. «اگر بخواهیم بر آنان از آسمان آیه‌ای نازل می‌کنیم تا گردنهایشان در برابر آن خاضع شود» (شعراء/4). «ما فرستادگان پروردگارت هستیم هرگز به تو دست نمی‌یابند» (هود/۸۱)، «ای موسی؛ پیش آی و نترس، که تو از ایمنان هستی.» (قصص/۳۱)، «خداوند نگاشته [= مقرر کرده] است که: قطعاً من و فرستادگانم پیروز خواهیم شد؛ همانا خدا نیرومند و شکست‌ناپذیر است.» (مجادله/۲۱)

خدایا، به عزّتت، ای همیشگیِ باقی، به آن نامی که آن را دربرگرفته‌ای در حجابِ نور، نورِ آسمان‌ها و زمین، نوری که چشم‌های بینندگان بدان روشن می‌شود؛ به ربوبیتت پناه آورده‌ام خدایا؛ به آن نامت که به وسیله‌اش به چیزی می‌گویی: «باش»، پس می‌شود، از تو می‌خواهم که حاجتم را برآوری، خواسته‌ام را به انجام رسانی، کارم را آسان کنی، عیبم را بپوشانی، ترسم را ایمن گردانی، و مرا روزی دهی از نور و عزت، و هیبت، و مقبول بودن و رفعت در نزد همه خلقت؛ به حول و قوّتت. و به نامت که همه چیز را فراگرفته و از همه فراگیرتر است، ای همیشگیِ باقی، آنچه را در آنم از نعمت و عافیتت پایدار بدار، و کارهایم را آغازش را صلاح و انجامش را رستگاری قرار ده، به رحمتت، ای مهربان‌ترین مهربانان.

ثُمَّ ادْعُ بِمَا أَحْبَبْتَ فَإِنَّهُ يُسْتَجَابُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.

سپس هر دعایی می‌خواهی بکن که ان شاء‌الله مستجاب خواهد شد.


  1. . در تاویل الایات سند و شروع حدیث متفاوت است: وَ قَالَ [مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاس‏] أَيْضاً حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَبِي عُثْمَانَ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع انْتَظِرُوا الْفَرَجَ فِي ثَلَاثٍ قِيلَ وَ مَا هِيَ قَالَ اخْتِلَافُ أَهْلِ الشَّامِ بَيْنَهُمْ وَ الرَّايَاتُ السُّودُ مِنْ خُرَاسَانَ وَ الْفَزْعَةُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَقِيلَ لَهُ وَ مَا الْفَزْعَةُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ قَالَ أَ مَا سَمِعْتُمْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْقُرْآنِ‏ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏ قَالَ إِنَّهُ يَخْرُجُ الْفَتَاةُ مِنْ خِدْرِهَا وَ يَسْتَيْقِظُ النَّائِمُ وَ يَفْزَعُ الْيَقْظَانُ.↩
  2. . قوله:" فقلت له: أ هي الصيحة؟" الظاهر أنه عليه السلام قرره على أن المراد بها الصيحة و بين أن الصيحة تصير سببا لخضوع أعناق أعداء الله.↩
  3. . متن ابن عقده هم عینا همین است: ابن عقدة، قال: حدّثنا عليّ بن الحسن التيملي، قال: حدّثنا عمرو بن عثمان، عن الحسن بن محبوب‏ عن عبد اللّه بن سنان، قال: كنت عند أبي عبد اللّه عليه السّلام فسمعت رجلا من همدان يقول له: إنّ هؤلاء العامّة يعيّرونا و يقولون لنا: إنّكم تزعمون أنّ مناديا ينادي من السماء باسم صاحب هذا الأمر، و كان متّكئا فغضب و جلس، ثمّ قال: لا ترووه عنّي و ارووه عن أبي و لا حرج عليكم في ذلك، أشهد أنّي قد سمعت أبي عليه السّلام يقول: و اللّه إنّ ذلك في كتاب اللّه عزّ و جلّ لبيّن حيث يقول: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏ فلا يبقى في الأرض يومئذ أحد إلّا خضع و ذلّت رقبته لها، فيؤمن أهل الأرض إذا سمعوا الصوت من السماء: ألا إنّ الحقّ في عليّ بن أبي طالب عليه السّلام و شيعته. قال: فإذا كان من الغد صعد إبليس في الهواء حتّى يتوارى عن أهل الأرض، ثمّ ينادي: ألا إنّ الحقّ في عثمان بن عفّان و شيعته فإنّه قتل مظلوما فاطلبوا بدمه، قال: فيثبّت اللّه الذين آمنوا بالقول الثابت على الحقّ و هو النداء الأوّل. و يرتاب يومئذ الذين في قلوبهم مرض، و المرض و اللّه عداوتنا، فعند ذلك يتبرّءون منّا و يتناولونا فيقولون: إنّ المنادي الأوّل سحر من سحر أهل هذا البيت، ثمّ تلا أبو عبد اللّه عليه السّلام قول اللّه عزّ و جلّ: وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ .
    ابن عقدة، قال: حدّثنا محمّد بن المفضّل بن إبراهيم، و سعدان بن إسحاق بن سعيد، و أحمد بن الحسين بن عبد الملك، و محمّد بن أحمد بن الحسن القطواني جميعا، عن الحسن بن محبوب، عن عبد اللّه بن سنان، مثله سواء بلفظه‏.
    ↩
  4. . أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرِ بْنِ رَبَاحٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ...↩
  5. . وَ قَالَ: لَا بُدَّ لِبَنِي فُلَانٍ مِنْ أَنْ يَمْلِكُوا فَإِذَا مَلَكُوا ثُمَّ اخْتَلَفُوا تَفَرَّقَ مُلْكُهُمْ وَ تَشَتَّتَ أَمْرُهُمْ حَتَّى يَخْرُجَ عَلَيْهِمُ الْخُرَاسَانِيُّ وَ السُّفْيَانِيُّ هَذَا مِنَ الْمَشْرِقِ وَ هَذَا مِنَ الْمَغْرِبِ يَسْتَبِقَانِ إِلَى الْكُوفَةِ كَفَرَسَيْ رِهَانٍ‏ هَذَا مِنْ هُنَا وَ هَذَا مِنْ هُنَا حَتَّى يَكُونَ هَلَاكُ بَنِي فُلَانٍ عَلَى أَيْدِيهِمَا أَمَا إِنَّهُمْ لَا يُبْقُونَ مِنْهُمْ أَحَداً.
    ثُمَّ قَالَ ع خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ الْيَمَانِيِّ وَ الْخُرَاسَانِيِّ فِي سَنَةٍ وَاحِدَةٍ فِي‏ شَهْرٍ وَاحِدٍ فِي يَوْمٍ وَاحِدٍ نِظَامٌ كَنِظَامِ الْخَرَزِ يَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَيَكُونُ الْبَأْسُ مِنْ كُلِّ وَجْهٍ وَيْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ وَ لَيْسَ فِي الرَّايَاتِ رَايَةٌ أَهْدَى مِنْ رَايَةِ الْيَمَانِيِّ هِيَ رَايَةُ هُدًى لِأَنَّهُ يَدْعُو إِلَى صَاحِبِكُمْ‏ فَإِذَا خَرَجَ الْيَمَانِيُّ حَرَّمَ بَيْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ كُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْيَمَانِيُّ فَانْهَضْ إِلَيْهِ فَإِنَّ رَايَتَهُ رَايَةُ هُدًى وَ لَا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يَلْتَوِيَ عَلَيْهِ‏ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ يَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‏ طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ.
    ثُمَّ قَالَ لِي إِنَّ ذَهَابَ مُلْكِ بَنِي فُلَانٍ كَقِصَعِ الْفَخَّارِ وَ كَرَجُلٍ‏ كَانَتْ فِي يَدِهِ فَخَّارَةٌ وَ هُوَ يَمْشِي إِذْ سَقَطَتْ مِنْ يَدِهِ وَ هُوَ سَاهٍ عَنْهَا فَانْكَسَرَتْ فَقَالَ حِينَ سَقَطَتْ هَاهْ شِبْهَ الْفَزَعِ فَذَهَابُ مُلْكِهِمْ هَكَذَا أَغْفَلَ مَا كَانُوا عَنْ ذَهَابِهِ وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذِكْرُهُ قَدَّرَ فِيمَا قَدَّرَ وَ قَضَى وَ حَتَمَ بِأَنَّهُ كَائِنٌ لَا بُدَّ مِنْهُ أَنَّهُ يَأْخُذُ بَنِي أُمَيَّةَ بِالسَّيْفِ جَهْرَةً وَ أَنَّهُ يَأْخُذُ بَنِي فُلَانٍ بَغْتَةً وَ قَالَ ع لَا بُدَّ مِنْ رَحًى تَطْحَنُ فَإِذَا قَامَتْ عَلَى قُطْبِهَا وَ ثَبَتَتْ‏ عَلَى سَاقِهَا بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا عَبْداً عَنِيفاً خَامِلًا أَصْلُهُ يَكُونُ النَّصْرُ مَعَهُ أَصْحَابُهُ الطَّوِيلَةُ شُعُورُهُمْ أَصْحَابُ السِّبَالِ‏ سُودٌ ثِيَابُهُمْ أَصْحَابُ رَايَاتٍ سُودٍ وَيْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ يَقْتُلُونَهُمْ هَرْجاً وَ اللَّهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَ إِلَى أَفْعَالِهِمْ وَ مَا يَلْقَى الْفُجَّارُ مِنْهُمْ وَ الْأَعْرَابُ الْجُفَاةُ يُسَلِّطُهُمُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ بِلَا رَحْمَةٍ فَيَقْتُلُونَهُمْ هَرْجاً عَلَى مَدِينَتِهِمْ بِشَاطِئِ الْفُرَاتِ الْبَرِّيَّةِ وَ الْبَحْرِيَّةِ جَزَاءً بِمَا عَمِلُوا وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ.
    ↩
  6. . حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ سُلَيْمَانَ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ وَ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ أَبِي الدَّيْلَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا أَرَادَ أَنْ يَتُوبَ عَلَى آدَمَ ع أَرْسَلَ إِلَيْهِ جَبْرَئِيلَ فَقَالَ لَهُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا آدَمُ الصَّابِرُ عَلَى بَلِيَّتِهِ التَّائِبُ عَنْ خَطِيئَتِهِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَعَثَنِي إِلَيْكَ لِأُعَلِّمَكَ الْمَنَاسِكَ الَّتِي يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكَ بِهَا وَ أَخَذَ جَبْرَئِيلُ بِيَدِهِ وَ انْطَلَقَ بِهِ حَتَّى أَتَى الْبَيْتَ فَنَزَلَتْ عَلَيْهِ غَمَامَةٌ مِنَ السَّمَاءِ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ خُطَّ بِرِجْلِكَ حَيْثُ أَظَلَّكَ هَذَا الْغَمَامُ ثُمَّ انْطَلَقَ بِهِ حَتَّى أَتَى بِهِ مِنًى فَأَرَاهُ مَوْضِعَ مَسْجِدِ مِنًى فَخَطَّهُ وَ خَطَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ مَا خَطَّ مَكَانَ الْبَيْتِ ثُمَّ انْطَلَقَ بِهِ إِلَى عَرَفَاتٍ فَأَقَامَهُ عَلَى عَرَفَةَ وَ قَالَ لَهُ إِذَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ فَاعْتَرِفْ بِذَنْبِكَ سَبْعَ مَرَّاتٍ فَفَعَلَ ذَلِكَ آدَمُ وَ لِذَلِكَ سُمِّيَ عَرَفَةَ لِأَنَّ آدَمَ ع اعْتَرَفَ عَلَيْهِ بِذَنْبِهِ فَجُعِلَ ذَلِكَ سُنَّةً فِي وُلْدِهِ يَعْتَرِفُونَ بِذُنُوبِهِمْ كَمَا اعْتَرَفَ أَبُوهُمْ وَ يَسْأَلُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ التَّوْبَةَ كَمَا سَأَلَهَا أَبُوهُمْ آدَمُ ثُمَّ أَمَرَهُ جَبْرَئِيلُ ع فَأَفَاضَ عَنْ عَرَفَاتٍ فَمَرَّ عَلَى الْجِبَالِ السَّبْعَةِ فَأَمَرَهُ أَنْ يُكَبِّرَ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ أَرْبَعَ تَكْبِيرَاتٍ فَفَعَلَ ذَلِكَ آدَمُ ثُمَّ انْتَهَى بِهِ إِلَى جَمْعٍ ثُلُثَ اللَّيْلِ فَجَمَعَ فِيهَا بَيْنَ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ وَ بَيْنَ صَلَاةِ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ فَلِذَلِكَ سُمِّيَ جَمْعاً لِأَنَّ آدَمَ جَمَعَ فِيهَا بَيْنَ صَلَاتَيْنِ فَوَقْتُ الْعَتَمَةِ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ ثُلُثُ اللَّيْلِ فِي ذَلِكَ الْمَوْضِعِ ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ يتبطح [يَنْبَطِحَ‏] فِي بَطْحَاءِ جَمْعٍ فاتبطح [فَانْبَطَحَ‏] حَتَّى انْفَجَرَ الصُّبْحُ ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ يَصْعَدَ عَلَى الْجَبَلِ جَبَلِ جَمْعٍ وَ أَمَرَهُ إِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ أَنْ يَعْتَرِفَ بِذَنْبِهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ يَسْأَلَ اللَّهَ تَعَالَى التَّوْبَةَ وَ الْمَغْفِرَةَ سَبْعَ مَرَّاتٍ فَفَعَلَ ذَلِكَ آدَمُ كَمَا أَمَرَهُ جَبْرَئِيلُ وَ إِنَّمَا جُعِلَ اعْتِرَافَيْنِ لِيَكُونَ سُنَّةً فِي وُلْدِهِ فَمَنْ لَمْ يُدْرِكْ عَرَفَاتٍ وَ أَدْرَكَ جَمْعاً فَقَدْ وَفَى بِحَجِّهِ فَأَفَاضَ آدَمُ مِنْ جَمْعٍ إِلَى مِنًى فَبَلَغَ مِنًى ضُحًى فَأَمَرَهُ أَنْ يُصَلِّيَ رَكْعَتَيْنِ فِي مَسْجِدِ مِنًى ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ يُقَرِّبَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى قُرْبَاناً لِيَتَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْهُ وَ يَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ تَابَ عَلَيْهِ وَ يَكُونَ سُنَّةً فِي وُلْدِهِ الْقُرْبَانُ فَقَرَّبَ آدَمُ ع قُرْبَاناً فَقَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ قُرْبَانَهُ وَ أَرْسَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَاراً مِنَ السَّمَاءِ فَقَبَضَتْ قُرْبَانَ آدَمَ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ أَحْسَنَ إِلَيْكَ إِذْ عَلَّمَكَ الْمَنَاسِكَ الَّتِي تَابَ عَلَيْكَ بِهَا وَ قَبِلَ قُرْبَانَكَ فَاحْلِقْ رَأْسَكَ تَوَاضُعاً لِلَّهِ تَعَالَى إِذْ قَبِلَ قُرْبَانَكَ فَحَلَقَ آدَمُ رَأْسَهُ تَوَاضُعاً لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ثُمَّ أَخَذَ جَبْرَئِيلُ بِيَدِ آدَمَ فَانْطَلَقَ بِهِ إِلَى الْبَيْتِ فَعَرَضَ لَهُ إِبْلِيسُ عِنْدَ جَمْرَةِ الْعَقَبَةِ فَقَالَ لَهُ يَا آدَمُ أَيْنَ تُرِيدُ قَالَ جَبْرَئِيلُ يَا آدَمُ ارْمِهِ بِسَبْعِ حَصَيَاتٍ وَ كَبِّرْ مَعَ كُلِّ حَصَاةٍ تَكْبِيرَةً فَفَعَلَ ذَلِكَ آدَمُ كَمَا أَمَرَهُ جَبْرَئِيلُ فَذَهَبَ إِبْلِيسُ ثُمَّ أَخَذَ جَبْرَئِيلُ بِيَدِهِ فِي الْيَوْمِ الثَّانِي فَانْطَلَقَ بِهِ إِلَى الْجَمْرَةِ الْأُولَى فَعَرَضَ لَهُ إِبْلِيسُ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ ارْمِهِ بِسَبْعِ حَصَيَاتٍ وَ كَبِّرْ مَعَ كُلِّ حَصَاةٍ تَكْبِيرَةً فَفَعَلَ آدَمُ ذَلِكَ فَذَهَبَ إِبْلِيسُ ثُمَّ عَرَضَ لَهُ عِنْدَ الْجَمْرَةِ الثَّانِيَةِ فَقَالَ لَهُ يَا آدَمُ أَيْنَ تُرِيدُ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ ارْمِهِ بِسَبْعِ حَصَيَاتٍ وَ كَبِّرْ مَعَ كُلِّ حَصَاةٍ فَفَعَلَ ذَلِكَ آدَمُ فَذَهَبَ إِبْلِيسُ ثُمَّ عَرَضَ لَهُ عِنْدَ الْجَمْرَةِ الثَّالِثَةِ فَقَالَ لَهُ يَا آدَمُ أَيْنَ تُرِيدُ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ ارْمِهِ بِسَبْعِ حَصَيَاتٍ وَ كَبِّرْ مَعَ كُلِّ حَصَاةٍ تَكْبِيرَةً فَفَعَلَ ذَلِكَ آدَمُ فَذَهَبَ إِبْلِيسُ ثُمَّ فَعَلَ ذَلِكَ بِهِ فِي الْيَوْمِ الثَّالِثِ وَ الرَّابِعِ فَذَهَبَ إِبْلِيسُ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ إِنَّكَ لَنْ تَرَاهُ بَعْدَ مَقَامِكَ هَذَا أَبَداً ثُمَّ انْطَلَقَ بِهِ إِلَى الْبَيْتِ فَأَمَرَهُ أَنْ يَطُوفَ بِالْبَيْتِ سَبْعَ مَرَّاتٍ فَفَعَلَ ذَلِكَ آدَمُ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ غَفَرَ لَكَ وَ قَبِلَ تَوْبَتَكَ وَ حَلَّتْ لَكَ زَوْجَتُكَ.↩
  7. . قوله‏ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى‏ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ‏
    قَالَ فَإِنَّهُ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّ إِبْرَاهِيمَ ع أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ مِنْ يَوْمِ التَّرْوِيَةِ فَقَالَ: يَا إِبْرَاهِيمُ ارْتَوِ مِنَ الْمَاءِ لَكَ وَ لِأَهْلِكَ وَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ مَكَّةَ وَ عَرَفَاتٍ مَاءٌ فَسُمِّيَتِ التَّرْوِيَةُ بِذَلِكَ، فَذَهَبَ بِهِ حَتَّى انْتَهَى بِهِ إِلَى مِنًى فَصَلَّى بِهِ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ وَ الْعِشَاءَيْنِ وَ الْفَجْرَ حَتَّى إِذَا بَزَغَتِ الشَّمْسُ خَرَجَ إِلَى عَرَفَاتٍ فَنَزَلَ بِنَمِرَةَ وَ هِيَ بَطْنُ عَرَفَةَ فَلَمَّا زَالَتِ الشَّمْسُ خَرَجَ وَ قَدِ اغْتَسَلَ، فَصَلَّى الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ بِأَذَانٍ وَاحِدٍ وَ إِقَامَتَيْنِ وَ صَلَّى فِي مَوْضِعِ الْمَسْجِدِ الَّذِي بِعَرَفَاتٍ وَ قَدْ كَانَتْ ثَمَّةَ أَحْجَارٌ بِيضٌ فَأُدْخِلَتْ فِي الْمَسْجِدِ الَّذِي بُنِيَ ثُمَّ مَضَى بِهِ إِلَى الْمَوْقِفِ فَقَالَ: يَا إِبْرَاهِيمُ اعْتَرِفْ بِذَنْبِكَ وَ اعْرِفْ مَنَاسِكَكَ فَلِذَلِكَ سُمِّيَتْ عَرَفَةَ، فَأَقَامَ بِهِ حَتَّى غَرَبَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ أَفَاضَ بِهِ فَقَالَ: يَا إِبْرَاهِيمُ ازْدَلِفْ‏ إِلَى الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ فَسُمِّيَتِ الْمُزْدَلِفَةَ وَ أَتَى بِهِ الْمَشْعَرَ الْحَرَامَ فَصَلَّى بِهِ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ بِأَذَانٍ وَاحِدٍ وَ إِقَامَتَيْنِ ثُمَّ بَاتَ بِهَا حَتَّى إِذَا صَلَّى بِهَا صَلَاةَ الصُّبْحِ أَرَاهُ الْمَوْقِفَ ثُمَّ أَفَاضَ إِلَى مِنًى فَأَمَرَهُ فَرَمَى جَمْرَةَ الْعَقَبَةِ عِنْدَ مَا ظَهَرَ لَهُ إِبْلِيسُ‏ لَعَنَهُ اللَّهُ.
    ثُمَّ أَمَرَهُ اللَّهُ بِالذَّبْحِ فَإِنَّ إِبْرَاهِيمَ ع حِينَ أَفَاضَ مِنْ عَرَفَاتٍ بَاتَ عَلَى الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَ هُوَ فَزِعٌ فَرَأَى فِي النَّوْمِ أَنْ يَذْبَحَ ابْنَهُ إِسْحَاقَ‏ وَ قَدْ كَانَ إِسْحَاقُ حَجَّ بِوَالِدَتِهِ سَارَةَ فَلَمَّا انْتَهَى إِلَى مِنًى رَمَى الْجَمْرَةَ هُوَ وَ أَهْلُهُ وَ أَمَرَ أَهْلَهُ فَسَارَتْ إِلَى‏ الْبَيْتِ وَ احْتَبَسَ الْغُلَامَ فَانْطَلَقَ بِهِ إِلَى مَوْضِعِ الْجَمْرَةِ الْوُسْطَى فَاسْتَشَارَ ابْنَهُ وَ قَالَ كَمَا حَكَى اللَّهُ «يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى‏ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏» فَقَالَ الْغُلَامُ كَمَا حَكَى اللَّهُ امْضِ كَمَا أَمَرَكَ اللَّهُ بِهِ «يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ‏» وَ سَلَّمَا لِأَمْرِ اللَّهِ، وَ أَقْبَلَ شَيْخٌ فَقَالَ: يَا إِبْرَاهِيمُ مَا تُرِيدُ مِنْ هَذَا الْغُلَامِ قَالَ أُرِيدُ أَنْ أَذْبَحَهُ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ! تَذْبَحُ غُلَاماً لَمْ يَعْصِ اللَّهَ طَرْفَةَ عَيْنٍ! فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي بِذَلِكَ فَقَالَ رَبُّكَ يَنْهَاكَ عَنْ ذَلِكَ وَ إِنَّمَا أَمَرَكَ بِهَذَا الشَّيْطَانُ، فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ وَيْلَكَ إِنَّ الَّذِي بَلَّغَنِي هَذَا الْمَبْلَغَ هُوَ الَّذِي أَمَرَنِي بِهِ وَ الْكَلَامُ الَّذِي وَقَعَ فِي أُذُنِي فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا أَمَرَكَ بِهَذَا إِلَّا الشَّيْطَانُ فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ لَا وَ اللَّهِ لَا أُكَلِّمُكَ ثُمَّ عَزَمَ إِبْرَاهِيمُ عَلَى الذَّبْحِ، فَقَالَ يَا إِبْرَاهِيمُ إِنَّكَ إِمَامٌ يُقْتَدَى بِكَ وَ إِنَّكَ إِنْ ذَبَحْتَهُ ذَبَحَ النَّاسُ أَوْلَادَهُمْ فَلَمْ يُكَلِّمْه‏
    وَ أَقْبَلَ إِلَى الْغُلَامِ فَاسْتَشَارَهُ فِي الذَّبْحِ فَلَمَّا أَسْلَمَا جَمِيعاً لِأَمْرِ اللَّهِ قَالَ الْغُلَامُ يَا أَبَتِ خَمِّرْ وَجْهِي وَ شُدَّ وَثَاقِي فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ يَا بُنَيَّ الْوَثَاقُ مَعَ الذَّبْحِ لَا وَ اللَّهِ لَا أَجْمَعُهُمَا عَلَيْكَ الْيَوْمَ فَرَمَى لَهُ بِقِرْطَانِ الْحِمَارِ ثُمَّ أَضْجَعَهُ عَلَيْهِ وَ أَخَذَ الْمُدْيَةَ فَوَضَعَهَا عَلَى حَلْقِهِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ انْتَحَى‏ عَلَيْهِ الْمُدْيَةَ فَقَلَبَ جَبْرَئِيلُ الْمُدْيَةَ عَلَى قَفَاهَا وَ اجْتَرَّ الْكَبْشَ مِنْ قِبَلِ ثَبِيرٍ وَ أَثَارَ الْغُلَامَ مِنْ تَحْتِهِ وَ وَضَعَ الْكَبْشَ مَكَانَ الْغُلَامِ وَ نُودِيَ مِنْ مَسِيرَةِ مَسْجِدِ الْخَيْفِ‏ أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ‏ قَالَ: وَ لَحِقَ إِبْلِيسُ بِأُمِّ الْغُلَامِ حِينَ نَظَرَتْ إِلَى الْكَعْبَةِ فِي وَسَطِ الْوَادِي بِحِذَاءِ الْبَيْتِ فَقَالَ لَهَا شَيْخٌ رَأَيْتِهِ، قَالَتْ: إِنَّ ذَلِكَ بَعْلِي قَالَ فَوَصِيفٌ رَأَيْتُهُ مَعَهُ فَقَالَتْ: ذَاكَ ابْنِي قَالَ: فَإِنِّي رَأَيْتُهُ وَ قَدْ أَضْجَعَهُ وَ أَخَذَ الْمُدْيَةَ لِيَذْبَحَهُ! فَقَالَتْ: كَذَبْتَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ أَرْحَمُ النَّاسِ كَيْفَ يَذْبَحُ ابْنَهُ قَالَ: فَوَ رَبِّ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ رَبِّ هَذَا الْبَيْتِ لَقَدْ رَأَيْتُهُ أَضْجَعَهُ وَ أَخَذَ الْمُدْيَةَ، فَقَالَتْ: وَ لِمَ قَالَ: زَعَمَ أَنَّ رَبَّهُ أَمَرَهُ بِذَلِكَ، قَالَتْ فَحَقٌّ لَهُ أَنْ يُطِيعَ رَبَّهُ فَوَقَعَ فِي نَفْسِهَا أَنَّهُ قَدْ أُمِرَ فِي ابْنِهَا بِأَمْرٍ فَلَمَّا قَضَتْ مَنَاسِكَهَا أَسْرَعَتْ فِي الْوَادِي رَاجِعَةً إِلَى مِنًى وَ هِيَ وَاضِعَةٌ يَدَهَا عَلَى رَأْسِهَا تَقُولُ يَا رَبِّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا عَمِلْتُ بِأُمِّ إِسْمَاعِيلَ، قُلْتُ: فَأَيْنَ أَرَادَ أَنْ يَذْبَحَهُ قَالَ: عِنْدَ الْجَمْرَةِ الْوُسْطَى قَالَ: وَ نَزَلَ الْكَبْشُ عَلَى الْجَبَلِ الَّذِي عَنْ يَمِينِ مَسْجِدِ مِنًى نَزَلَ مِنَ السَّمَاءِ وَ كَانَ يَأْكُلُ فِي سَوَادٍ وَ يَمْشِي فِي سَوَادٍ أَقْرَنَ، قُلْتُ: مَا كَانَ لَوْنُهُ قَالَ كَانَ أَمْلَحَ أَغْبَرَ.
    ↩
  8. . فَجَاءَ سَبْعُونَ رَجُلًا مِنَ الْأَوْسِ وَ الْخَزْرَجِ فَدَخَلُوا الدَّارَ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص تَمْنَعُونِّي وَ تُجِيرُونِّي حَتَّى أَتْلُوَ عَلَيْكُمْ كِتَابَ رَبِّي وَ ثَوَابُكُمْ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةُ فَقَالَ سَعْدُ بْنُ زُرَارَةَ وَ الْبَرَاءُ بْنُ مَغْرُورٍ [مَعْرُورٍ] وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حِزَامٍ نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ اشْتَرِطْ لِرَبِّكَ وَ لِنَفْسِكَ مَا شِئْتَ، فَقَالَ أَمَّا مَا أَشْتَرِطُ لِرَبِّي فَأَنْ تَعْبُدُوهُ وَ لَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ أَشْتَرِطُ لِنَفْسِي أَنْ تَمْنَعُونِي مِمَّا تَمْنَعُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تَمْنَعُوا أَهْلِي مِمَّا تَمْنَعُونَ أَهَالِيَكُمْ‏ وَ أَوْلَادَكُمْ، فَقَالُوا وَ مَا لَنَا عَلَى ذَلِكَ فَقَالَ الْجَنَّةُ فِي الْآخِرَةِ وَ تَمْلِكُونَ الْعَرَبَ وَ تَدِينُ لَكُمُ الْعَجَمُ فِي الدُّنْيَا، فَقَالُوا قَدْ رَضِينَا، فَقَالَ أَخْرِجُوا إِلَيَّ مِنْكُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً يَكُونُونَ شُهَدَاءَ عَلَيْكُمْ بِذَلِكَ كَمَا أَخَذَ مُوسَى مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ‏ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً فَأَشَارَ إِلَيْهِمْ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ هَذَا نَقِيبٌ هَذَا نَقِيبٌ تِسْعَةٌ مِنَ الْخَزْرَجِ وَ ثَلَاثَةٌ مِنَ الْأَوْسِ فَمِنَ الْخَزْرَجِ سَعْدُ بْنُ زُرَارَةَ وَ الْبَرَاءُ بْنُ مَعْرُورٍ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حِزَامٍ وَ [وَ هُوَ] أَبُو جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ رَافِعُ بْنُ مَالِكٍ وَ سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ وَ الْمُنْذِرُ بْنُ عُمَرَ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ رَوَاحَةَ وَ سَعْدُ بْنُ الرَّبِيعِ وَ عُبَادَةُ بْنُ الصَّامِتِ وَ مِنَ الْأَوْسِ أَبُو الْهَشِيمِ بْنُ التَّيِّهَانِ وَ هُوَ مِنَ الْيَمَنِ وَ أَسَدُ بْنُ حُصَيْنٍ وَ سَعْدُ بْنُ خُثَيْمَةَ،↩
  9. . وُهَيْبُ بْنُ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ‏ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ قَالَ سَيَفْعَلُ اللَّهُ ذَلِكَ بِهِمْ قَالَ فَقُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ بَنُو أُمَيَّةَ وَ شِيعَتُهُمْ قُلْتُ وَ مَا الْآيَةُ قَالَ رُكُودُ الشَّمْسِ مَا بَيْنَ زَوَالِ الشَّمْسِ إِلَى وَقْتِ الْعَصْرِ وَ خُرُوجُ صَدْرِ رَجُلٍ وَ وَجْهِهِ فِي عَيْنِ الشَّمْسِ يُعْرَفُ بِحَسَبِهِ وَ نَسَبِهِ ذَلِكَ فِي زَمَانِ السُّفْيَانِيِّ وَ عِنْدَهَا يَكُونُ بَوَارُهُ وَ بَوَارُ قَوْمِهِ.↩
  10. . وَ قَالَ [مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاس‏] أَيْضاً حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ‏ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
    سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏»
    قَالَ: يَخْضَعُ لَهَا رِقَابُ بَنِي أُمَيَّةَ. قَالَ: ذَلِكَ بَارِزُ الشَّمْسِ. قَالَ: وَ ذَاكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ يَبْرُزُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ وَ تُرِكَتِ‏ الشَّمْسُ عَلَى رُءُوسِ النَّاسِ سَاعَةً حَتَّى يَبْرُزَ وَجْهُهُ وَ يَعْرِفَ النَّاسُ حَسَبَهُ وَ نَسَبَهُ.
    ثُمَّ قَالَ: إِنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَيَخْتَبِي الرَّجُلُ مِنْهُمْ إِلَى جَنْبِ شَجَرَةٍ فَتَقُولُ خَلْفِي رَجُلٌ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ فَاقْتُلُوهُ.
    ↩
  11. . عن محمّد بن العباس عن الحسين بن احمد عن محمّد بن عيسى عن يونس عن أبى بصير عن أبى عبد اللّه عليه السّلام في قوله تعالى: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ» قال: تخضع لها رقاب بنى امية، قال: و ذلك على بن أبي طالب يبرز عند زوال الشمس على رءوس الناس ساعة حتى يبرز وجهه يعرف الناس حسبه و نسبه، ثم قال: اما ان بنى أمية ليخبينّ الرجل منهم الى جنب شجرة فيقول: هذا رجل من بنى امية فاقتلوه.↩
  12. . عنه، قال: حدثنا الحسين بن أحمد، عن محمد بن عيسى، عن يونس، عن بعض أصحابنا «2»، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: سألته عن قول الله عز و جل: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ، قال: «تخضع لها رقاب بني امية- قال- ذلك بارز عند زوال الشمس- قال- و ذلك علي بن أبي طالب (عليه السلام) يبرز عند زوال الشمس، و تركب «3» الشمس على رؤوس الناس ساعة، حتى يبرز وجهه، و يعرف الناس حسبه و نسبه».
    ثم قال: «إن بني امية ليختبئ الرجل منهم إلى جنب شجرة، فتقول: خلفي رجل من بني امية، فاقتلوه».
    ↩
  13. . و ذكر أبو حمزة الثمالي في هذه الآية أنها صوت يسمع من السماء في النصف من شهر رمضان و تخرج له العواتق من البيوت.↩
  14. . فَقَالَ جَبْرَئِيلُ ع: يَا مُحَمَّدُ لَوْ لَا أَنْ تَطْغَى أُمَّتُكَ لَأَخْبَرْتُكَ بِشَأْنِ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: مَنْ تَكَلَّمَ فِي كُلِّ يَوْمِ جُمُعَةٍ مَرَّةً بِهَا ثُمَّ كَادَهُ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَمْ يَقْدِرُوا لَهُ عَلَى مَسَائِهِ، وَ مَنْ تَكَلَّمَ بِهَا كُلَّ يَوْمِ جُمُعَةٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ لَمْ تَزَلْ فِي أَمَانِ اللَّهِ وَ جِوَارِهِ وَ لَمْ يَقْدِرْ لَهُ أَحَدٌ عَلَى مَكْرُوهٍ،
    قَالَ الْحَسَنُ الْبَصْرِيُّ: لَقَدْ دَخَلْتُ عَلَى أُنَاسٍ سِتَّ مَرَّاتٍ فَأَذْهَبَ اللَّهُ أَبْصَارَهُمْ فَلَمْ يَرَوْنِي؛ وَ لَقَدْ دَخَلْتُ عَلَى الْحَجَّاجِ وَ قَدْ أَرَادَ قَتْلِي فَقَرَّبَنِي وَ أَدْنَانِي.
    وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع: وَ لَقَدْ دَعَا مُوسَى ع لَمَّا دَخَلَ عَلَى فِرْعَوْنَ بِهَا فَلَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ.
    قَالَ كَعْبُ الْأَحْبَارِ: وَ لَقَدْ دَعَا بِهَا إِبْرَاهِيمُ ع فَنَجَّاهُ اللَّهُ مِنْ نَارِ نُمْرُودَ بْنِ كَنْعَانَ وَ لَقَدْ دَعَا بِهَا الْخَضِرُ ع فَوَقَعَ فِي عَيْنِ الْحَيَاةِ وَ تَكَلَّمَ بِهَا إِسْمَاعِيلُ ع فَنَجَّاهُ اللَّهُ وَ فَدَاهُ‏ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ.
    وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع: مَا دَعَا بِهَا مَكْرُوبٌ إِلَّا فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ كُرْبَتَهُ وَ لَا مَغْمُومٌ إِلَّا وَ نَفَّسَ اللَّهُ غَمَّهُ وَ لَا لِحَاجَةٍ إِلَّا قُضِيَتْ لَهُ مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.
    وَ قَالَ كَعْبُ الْأَحْبَارِ: وَجَدْتُ فِي التَّوْرَاةِ مَنْ قَرَأَهَا فِي كُلِّ جُمُعَةٍ مَرَّةً وَاحِدَةً كَانَتْ لَهُ قَبُولًا وَ هَيْبَةً وَ بَهَاءً وَ عَظَمَةً وَ جَلَالًا [جَمَالًا] وَ رُتْبَةً عِنْدَ الْمُلُوكِ وَ الْعُظَمَاءِ وَ الْأَشْرَافِ.
    وَ قَالَ النَّبِيُّ ص: مَنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ أَوْ نَزَلَتْ بِهِ نَازِلَةٌ مِنْ أَهْوَالِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ وَ قَضَى حَوَائِجَهُ وَ أَذْهَبَ غَمَّهُ وَ نَصَرَهُ اللَّهُ عَلَى عَدُوِّهِ.
    وَ قَالَ كَعْبُ الْأَحْبَارِ: فَمَنْ أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ فَلْيَكُنْ طَاهِراً وَ لْيَدْعُ بِهَا فِي كُلِّ جُمُعَةٍ وَ يَسْأَلُ اللَّهَ فِيمَا يَشَاءُ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَإِنَّ اللَّهَ قَضَى وَ حَكَمَ وَ أَوْجَبَ أَلَّا يَرُدَّ مَنْ تَكَلَّمَ بِهَا كَائِناً مَنْ كَانَ؛
    وَ لَقَدْ دَعَا بِهَا النَّبِيُّ ص يَوْمَ الْأَحْزَابِ فَنَصَرَهُ اللَّهُ عَلَى أَعْدَائِهِ وَ هِيَ أَسْمَاءُ اللَّهِ الْمُقَدَّسَةُ الْمُبَارَكَةُ وَ هِيَ هَذَا الدُّعَاءُ الْمُبَارَكُ:
    ↩
  15. . وَ اللَّهُ الْمَلِكُ الْجَبَّارُ يَرْفَعُنِي عَلَى أَجْنِحَةِ الْكَرُوبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الصَّافِّينَ وَ الْمُسَبِّحِينَ، لَكَ اللَّهُ أَدْعُو وَ أَنْتَ اللَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ، لَكَ اللَّهُ أَدْعُو إِلَهَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، لَكَ اللَّهُ أَدْعُو إِلَهَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ، لَكَ اللَّهُ أَدْعُو إِلَهَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ، لَكَ اللَّهُ أَدْعُو إِلَهَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ، لَكَ اللَّهُ أَدْعُو إِلَهَ الْكَوَاكِبِ، لَكَ اللَّهُ أَدْعُو إِلَهَ الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ، لَكَ اللَّهُ أَدْعُو إِلَهاً مُقَدَّساً، أَنْتَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ، الْوَاسِعَةُ رَحْمَتُهُ، الْخَالِقُ كُرْسِيَّ عَظَمَتِهِ، الْعَزِيزُ الْعَظِيمُ الْجَلِيلُ، تَبَارَكَ اسْمُ اللَّهِ مَلِكُ الْمُلُوكِ، تَكُونُ أَسْمَاؤُكَ هَذِهِ لِي عَضُداً وَ نَصْراً وَ فَتْحاً وَ هَيْبَةً وَ نُوراً وَ عَظَمَةً أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي وَ تَكُونُ‏ لِي حِفْظاً وَ خَلَاصاً وَ نَجَاحاً.
    أَنَا عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ تَغْشَانِي رَحْمَتُكَ وَ يَغْشَانِي عِقَابُكَ، بِعِزَّتِكَ وَ هَيْبَتِكَ نَجِّنِي مِنَ الْآفَاتِ، كَمَا نَجَّيْتَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلَكَ مِنَ النَّارِ، وَ كَمَا كَبَسَ مُوسَى كَلِيمُكَ فِرْعَوْنَ وَ بِأَسْمَائِكَ هَذِهِ فَنَجِّنِي بِهَا، وَ كَمَا الْأَرْضُ مَكْبُوسَةٌ تَحْتَ السَّمَاءِ، وَ كَمَا بَنُو آدَمَ مَكْبُوسُونَ تَحْتَ السَّمَاءِ وَ تَحْتَ مَلَكِ الْمَوْتِ، وَ كَمَا مَلَكُ الْمَوْتِ مَكْبُوسٌ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، كَذَلِكَ يَكُونُ الْخَلَائِقُ مَكْبُوسِينَ تَحْتَ قَدَمَيَّ أَبَداً مَا أَحْيَيْتَنِي، يَا نَاصِرَ الْمُسْلِمِينَ وَ يَا صَرِيخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ وَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، أَنْتَ لِي حِرْزٌ مِنْ جَمِيعِ خَلْقِكَ وَ مِنْ بَنِي آدَمَ وَ بَنَاتِ حَوَّاءَ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَنْ لَا يَسْطُوَ عَلَيَّ أَحَدٌ مِنْهُمْ، عَزَّ جَارُكَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، تَمَسَّكْتُ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ الَّتِي لَا انْفِصامَ لَها الَّتِي لَا يُجَاوِزُهَا بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ، اعْتَصَمْتُ بِحَبْلِ اللَّهِ الْمَتِينِ، أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ مِنْ شَرِّ مَنْ يُرِيدُ بِي‏ سُوءً أَوْ يُرِيدُ بِي شَرّاً، تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً»، حَسْبِيَ اللَّهُ، بِسْمِ اللَّهِ، وَ بِاللَّهِ أُومِنُ، وَ بِاللَّهِ أَثِقُ، وَ بِاللَّهِ أَتَعَوَّذُ، وَ بِاللَّهِ أَعْتَصِمُ، وَ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ أَسْتَجِيرُ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ،
    أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ الَّتِي لَا يُجَاوِزُهُنَّ بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ، مِمَّا ذَرَأَ وَ بَرَأَ وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ مَا يَطْرُقُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ إِلَّا طَارِقاً يَطْرُقُ بِخَيْرٍ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
    اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِناصِيَتِها، وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ عَيْنٍ نَاظِرَةٍ وَ أُذُنٍ سَامِعَةٍ، وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ مَارِدٍ وَ جَبَّارٍ عَنِيدٍ.
    اللَّهُمَّ إِنِّي أَلْجَأْتُ ظَهْرِي إِلَيْكَ وَ تَوَكَّلْتُ فِي أُمُورِي عَلَيْكَ أَنْتَ وَلِيِّي وَ مَوْلَايَ، إِلَهِي فَلَا تُسَلِّمْنِي وَ لَا تَخْذُلْنِي وَ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ، وَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِذُنُوبِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي، وَ أَعِنِّي عَلَى شُكْرِ نِعْمَتِكَ، يَا مُحْسِنُ يَا جَبَّارُ، اجْعَلْنِي عَبْداً شَكُوراً، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ، عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ أَنْتَ‏ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ، سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا فَوْقَهُنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»
    اللَّهُمَّ حَبِّبْنِي إِلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ، حَتَّى لَا يَكُونَ لِي فِي قَلْبِ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ غِلْظَةٌ، وَ لَا يُعَارِضُونِّي، وَ اجْعَلْهُمْ يَسْتَقْبِلُونِّي بِوُجُوهٍ بَسِيطَةٍ، وَ يَقْضُونَ حَوَائِجِي وَ يَطْلُبُونَ مَرْضَاتِي وَ يَخْشَوْنَ سَخَطِي، بِاسْمِكَ الْقُدُّوسِ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ أَدْعُوكَ يَا اللَّهُ، يَا نُوراً فِي نُورٍ وَ نُوراً إِلَى نُورٍ وَ نُوراً فَوْقَ نُورٍ وَ نُوراً تَحْتَ نُورٍ وَ نُوراً يُضِي‏ءُ بِهِ كُلُّ نُورٍ وَ كُلُّ ظُلْمَةٍ، وَ يُطْفَى بِهِ شِدَّةُ كُلِّ شَيْطَانٍ وَ سُلْطَانٍ، وَ بِاسْمِكَ الَّذِي تَكَلَّمَ بِهِ الْمَلَائِكَةُ، فَلَا يَكُونُ لِلْمَوْجِ عَلَيْهِمْ سَبِيلٌ، وَ بِهِ يَذِلُّ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ، يَكُونُ [الْخَلَائِقُ‏] تَحْتَ قَدَمَيَّ، بِاسْمِكَ الَّذِي سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ وَ اسْتَقْرَرْتَ بِهِ عَلَى عَرْشِكَ وَ عَلَى كُرْسِيِّكَ، بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ يَكُونُ لِي نُوراً وَ هَيْبَةً عِنْدَ جَمِيعِ الْخَلْقِ بِأَسْمَائِكَ الْمُقَدَّسَةِ الْمُبَارَكَةِ،
    أَنْتَ الْجَوَادُ الْكَرِيمُ‏ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ الْعَظِيمُ، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، يَا رَبَّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ وَارِثَهُ، يَا اللَّهُ، أَنْتَ الْمَحْمُودُ فِي كُلِّ فِعَالِهِ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، يَا لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الرَّفِيعُ فِي جَلَالِهِ، يَا اللَّهُ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، يَا رَحْمَانَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ رَاحِمَهُ، يَا مُمِيتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ وَارِثَهُ، يَا حَيُّ حِينَ لَا حَيَّ فِي دَيْمُومِيَّةِ مُلْكِهِ وَ بَقَائِهِ، يَا رَافِعُ الْمُرْتَفِعُ فَوْقَ سَمَائِهِ بِقُدْرَتِهِ، يَا قَيُّومُ لَا يَفُوتُهُ شَيْ‏ءٌ مِنْ خَلْقِهِ، يَا آخِرُ، يَا بَاقِي، يَا أَوَّلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ آخِرَهُ، يَا دَائِمُ بِغَيْرِ فَنَاءٍ وَ لَا زَوَالٍ لِمُلْكِهِ، يَا صَمَدُ مِنْ غَيْرِ شَبِيهٍ فَلَا شَيْ‏ءَ كَمِثْلِهِ، يَا مُبْدِئَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مُعِيدَهُ، يَا مَنْ لَا يَصِفُ الْوَاصِفُونَ كُنْهَ جَلَالِهِ فِي مُلْكِهِ وَ عِزِّهِ وَ جَبَرُوتِهِ، يَا كَبِيرُ، أَنْتَ الَّذِي لَا تَهْتَدِي الْعُقُولُ لِصِفَتِهِ فِي عَظَمَتِهِ، يَا بَاعِثُ يَا مُنْشِئُ بِلَا مِثَالٍ، يَا زَاكِي الطَّاهِرُ مِنْ كُلِّ آفَةٍ، يَا كَافِي الْمُتَوَسِّعُ لِمَا خَلَقَ مِنْ عَطَايَا فَضْلِهِ الَّذِي لَا يَنْفَدُ يَا نَقِيُّ [نَقِيّاً] مِنْ كُلِّ سُوءٍ لَمْ يُخَالِطْهُ فِعَالُهُ، يَا جَبَّارُ أَنْتَ الَّذِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَتُهُ‏، يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ، أَنْتَ الَّذِي قَدْ عَمَّ الْخَلَائِقَ مَنُّهُ وَ فَضْلُهُ، يَا دَيَّانَ الْعِبَادِ وَ كُلٌّ يَقُومُ خَاضِعاً لِهَيْبَتِهِ، يَا خَالِقَ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ كُلٌّ إِلَيْهِ مِيعَادُهُ، يَا رَحِيمَ كُلِّ صَرِيخٍ وَ مَكْرُوبٍ، يَا صَادِقَ الْوَعْدِ فَلَا تَصِفُ الْأَلْسُنُ جَلَالَ مُلْكِهِ وَ عِزِّهِ، يَا مُبْدِئَ الْبَدَائِعِ لَمْ يَبْتَغِ فِي إِنْشَائِهَا عَوْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ، يَا عَالِمَ الْغُيُوبِ فَلَا يَفُوتُهُ شَيْ‏ءٌ مِنْ خَلْقِهِ، يَا مُعِيدَ مَا أَفْنَى إِذَا بَرَزَ الْخَلَائِقُ لِدَعْوَتِهِ مِنْ مَخَافَتِهِ، يَا حَلِيماً ذَا أَنَاةٍ فَلَا شَيْ‏ءَ يُعَادِلُهُ مِنْ خَلْقِهِ، يَا حَمِيدَ الْفِعَالِ فِي خَلْقِهِ بِلُطْفِهِ، يَا عَزِيزُ الْغَالِبُ عَلَى أَمْرِهِ فَلَا شَيْ‏ءَ يُعَادِلُهُ، يَا ظَاهِرَ [قَاهِرَ] الْبَطْشِ الشَّدِيدِ الَّذِي لَا يُطَاقُ انْتِقَامُهُ، يَا عَالِي الْقَرِيبُ فِي عُلُوِّهِ وَ ارْتِفَاعِهِ وَ دَوَامِهِ، يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ فَلَا شَيْ‏ءَ يَقْهَرُ سُلْطَانَهُ، يَا نُورَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدَاهُ أَنْتَ الَّذِي أَضَاءَتِ الظُّلْمَةُ بِنُورِهِ، يَا قُدُّوسُ الطَّاهِرُ فَلَا شَيْ‏ءَ كَمِثْلِهِ، يَا قَرِيبُ الْمُجِيبُ الْمُتَدَانِي دُونَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ، يَا عَالِي الشَّامِخُ فِي السَّمَاءِ فَوْقَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ عُلُوُّهُ وَ ارْتِفَاعُهُ، يَا بَدِيعَ الْبَدَائِعِ وَ مُعِيدَهَا بَعْدَ فَنَائِهَا بِقُدْرَتِهِ، يَا مَلِكُ‏ يَا مُتَكَبِّرُ يَا مَنِ الْعَدْلُ أَمْرُهُ وَ الصِّدْقُ وَعْدُهُ، يَا مَحْمُوداً فِي أَفْعَالِهِ فَلَا تَبْلُغُ الْأَوْهَامُ كُنْهَ جَلَالِهِ فِي مُلْكِهِ وَ عِزِّهِ، يَا كَرِيمَ الْعَفْوِ أَنْتَ الَّذِي مَلَأَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدْلُهُ وَ فَضْلُهُ، يَا عَظِيمَ الْمَفَاخِرِ وَ الْكِبْرِيَاءِ فَلَا يُدْرَكُ عِزُّ مُلْكِهِ، يَا عَجِيبُ فَلَا تَنْطِقُ الْأَلْسُنُ بِكُلِّ آلَائِهِ وَ ثَنَائِه،ِ أَسْأَلُكَ يَا اللَّهُ أَمَاناً مِنْ عُقُوبَتِكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، وَ أَسْأَلُكَ نُوراً وَ نَصْراً وَ رِفْعَةً عِنْدَ جَمِيعِ خَلْقِكَ مِنْ بَنِي آدَمَ وَ بَنَاتِ حَوَّاءَ.
    رَبَّ الْأَرْوَاحِ الْفَانِيَةِ وَ الْأَجْسَادِ الْبَالِيَةِ وَ الْأَرْوَاحِ الْمُرْتَفِعَةِ، وَ أَسْأَلُكَ بِطَاعَةِ الْعُرُوقِ الْمُلْتَئِمَةِ إِلَى أَمَاكِنِهَا، وَ بِطَاعَةِ الْقُبُورِ الْمُتَشَقِّقَةِ عَنْ أَهْلِهَا، وَ بِدَعْوَتِكَ الصَّادِقَةِ فِيهِمْ وَ أَخْذِكَ الْحَقَّ مِنْهُمْ إِذَا بَرَزَ الْخَلَائِقُ، فَهُمْ مِنْ مَخَافَتِكَ وَ شِدَّةِ سُلْطَانِكَ يَنْتَظِرُونَ قَضَاءَكَ وَ يَخَافُونَ عَذَابَكَ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَكَ، اجْعَلْنِي مِنَ الْمُقَرَّبِينَ الْفَائِزِينَ، وَ أَلْقِ عَلَيَّ مَحَبَّةً وَ نُوراً وَ نِعْمَةً وَ هَيْبَةً، وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ يُسْمَعُ قَوْلِي وَ يُرْفَعُ أَمْرِي عَلَى كُلِّ أَمْرٍ، أَنَا عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ الْفَقِيرُ إِلَى رَحْمَتِكَ، اجْعَلْنِي‏ اللَّهُمَّ عَالِياً مُتَعَالِياً،
    ↩

۱) «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعين‏»

بعد از اینکه در آیه بعد پیامبرش را با عتابی محبت‌آمیز مخاطب قرار داد که تو بقدری دغدغه ایمان آوردن مردم را داری که کم مانده خودت را در این راه به کشتن دهی؛ در این آیه و در ادامه آن عتاب محبت‌آمیز می‌فرماید که متوجه نظام تدبیر الهی باش؛ ‌اگر ما می‌خواستیم می‌توانستیم نشانه و معجزه‌ای بفرستیم که کسی یارای ایستادگی در برابر آن را نداشته باشد و همه تسلیم محض شوند.

نکته تخصصی انسان‌شناسی: قابل توجه مبلغان دینی

از معارف مهم قرآنی که بسیار مورد غفلت واقع می‌شود این است که هدف اصلی خلقت انسان این است که در این دنیا امتحان شود و از مسیر امتحان، خودش به مال برسد. قرآن کریم در داستان آفرینش انسان به اعتراض فرشتگان اشاره کرد که گفتند «قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ» و در پاسخشان نفرمود انسان این گونه نیست یا شما این گونه نیستید، بلکه فقط فرمود: «إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏» (بقره/۳۰). در واقع سخن فرشتگان این بود که خدایا! این انسان موجودی است که با پا گذاشتن در زمین فساد و خونریزی بپا می‌کند و آبروی تو را می‌برد و تو را به انواع عیب و نقص‌ها متهم خواهند کرد؛ ولی ما کسانی هستیم که با بودن ما جهان چنان گل و بلبل می‌شود که تسبیح تو (یعنی اینکه کاملا معلوم می‌شود که هیچ نقص و عیبی در کار آفرینش تو نیست) و تقدیس تو (که عالم سراسر قداست و تعالی است) در همه‌جا حکمفرما می‌شود؛ خدا نفرمود این گونه نیست؛ بلکه فرمود نکته دیگری در کار است؛ و ظاهرا آن نکته همان برخورداری انسان از امانت اختیار است که به او اجازه می‌دهد در عالم هر غلطی بکند، اما این امکان را هم برای او فراهم می‌آورد که با انتخاب خویش مسیر الهی را در پیش گیرد.

از این رو، دیدن این همه گمراهان عالم و کسانی که مسیر درست را انتخاب نمی‌کند نباید انسان را به تلاطم و ناراحتی بیندازد. اگر خدا می‌خواست اصلا می‌توانست به همان فرشتگان بسنده کند، و الان هم اگر بخواهد می‌تواند کاری کند که با یک اقدام همه در برابرش خاضع شوند؛ اما این کار را نمی‌کند؛‌چون قرار است انسانها خود دست به انتخاب بزنند، آن هم انتخابی در مسیری که سختی‌ها در پیش رویشان فراوان است (حدیث۲۶) و شیطان هم سخت مشغول است که نگذارد انسانها انتخاب درست را انجام دهد.

از این رو، مضمون این آیه بسیار شبیه است با مضمون آیاتی همچون «وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلين‏» (انعام/۳۵)، یا «إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين‏» (قصص/۵۶) یا «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ‏؛ وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُن‏» (زخرف/۳۳-۳۴) و دهها آیه دیگر؛ که همه آنها یک سخن می‌خواهند بگویند:

درست است که شما وظیفه‌ای در قبال هدایت دیگران دارید، اما این وظیفه فقط ابلاغ و رساندن پیام خدا به گوش جان آنهاست نه اینکه حتما کار شما باید به نتیجه برسد. اگر شما وظیفه‌تان را در عالم انجام دادید و هیچکس اثر نپذیرفت ناراحت نشوید و بدانید که امور عالم تنها و تنها دست خداست نه به دست شما؛ و اگر خدا بخواهد می‌تواند همه آنها را که شما دلتان می‌خواهد ایمان بیاورند مومن کند؛ اما قرار نیست اختیار آنها را سلب کند یا از قرار دادن انسانها در امتحانات سختی که تنها با پیمودن آنها به کمال مطلوب می‌رسند صرف نظر نماید.

۲) «فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعين‏»

درباره مقصود از این جمله که «گردنها برای آن خاضع شد» تحلیل‌های متعددی ارائه شده است از جمله:

الف. این به حذف مضاف بوده و اصل آن به این صورت بوده است: «فظل أصحاب الأعناق لها خاضعين:‌ صاحبان این گردنها در برابر آن خاضع شدند.» (مجمع البيان، ج‏7، ص288۱؛ المجازات النبوية، ص42-43۲).

ب. همان گردنها خاضع شدند درست است؛ اما کنایه از صاحبانش است زیرا وقتی گردن کسی در برابر چیزی خاضع شود خود او خاضع شده است. (مجمع البيان، ج‏7، ص288؛ المجازات النبوية، ص42-43).

ج. خضوع به آن ضمیر مخفی‌ای برمی‌گردد که گردنها به آن اضافه شده است (اخفش و مبرد و ابوعبید، به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص288). (تقریبا شبیه قول الف، فقط تحلیل نحوی‌اش کمی متفاوت است)

د. گردنها کنایه از روساء و جماعت‌هایی است چنانکه وقتی عده مهمی از افراد سراغ کسی بیایند تعبیر می‌کند: «جاءني عنق من الناس» (مجمع البيان، ج‏7، ص288؛ المجازات النبوية، ص42-43)

ه. چون گردن را به صفتی که برای عقلا به کار می‌رود متصف کرد (خضوع) پس برای آن همانند یک موجود عاقل توضیح داده می‌شود (مجمع البيان، ج‏7، ص288). این هم شبیه قول الف است فقط به جای حذف مضاف، مدعی استفاده استعاری شده است.

۳) «فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعين‏»

استفاده از تعبیر «خاضعین» برای وضعیتی که مخاطبان پیامبر ص سخن وی را بپذیرند به دلالت التزامی نشان می‌دهد که مهمترین مشکل کسانی که زیر بار دعوت انبیاء نمی‌روند و در واقع، مهمترین عامل ایمان نیاوردن انسانها، تکبر و گردن‌کشی آنهاست. (سید محمد روحانی، مقاله۲، ص۲۳).


  1. . «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً» أي دلالة و علامة تلجئهم و تضطرهم إلى الإيمان «فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها» أي لتلك الآية «خاضِعِينَ» منقادين و قيل في ذلك وجوه (أحدها) إن المراد فظل أصحاب الأعناق لها خاضعين فحذف المضاف و أقيم المضاف إليه مقامه لدلالة الكلام عليه (و ثانيها) أنه جعل الفعل أولا للأعناق ثم جعل خاضعين للرجال لأن الأعناق إذا خضعت فأربابها خاضعون (و ثالثها) إن الخضوع مردود إلى المضمر الذي أضيف الأعناق إليه عن الأخفش و المبرد و أبي عبيدة و أنشدوا قول جرير: «أرى مر السنين أخذن مني كما أخذ السرار من الهلال‏» (و رابعها) إن المراد بالأعناق الرؤساء و الجماعات يقال جاءني عنق من الناس أي جماعة (و خامسها) إنه لما وصف الأعناق بصفة ما يعقل نسب إليها ما يكون من العقلاء كما قال الشاعر: «تمززتها و الديك يدعو صياحه إذا ما بنو نعش دنوا فتصوبوا» و روي نادى صياحة↩
  2. . فأمّا قول اللّه سبحانه و تعالى: فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏ ، فقد فسّر أيضا على وجهين أوردناهما في مواضع من كلامنا في تأويل القرآن‏ :
    فأحد الوجهين: أن يكون سبحانه ذكر الأعناق، ثمّ ردّ الذكر على أصحاب الأعناق؛ لأنّ خضوع الأعناق هو خضوع أصحابها لمّا لم يكن خضوعهم إلّا بها.
    و الوجه الآخر: أن يكون أراد الجماعات؛ لأنّه قد تسمّى الجماعة «عنقا» على الوجه الذي قدّمنا ذكره، يقول القائل: «جاءني عنق من الناس» أي جماعة، فيكون‏ خاضِعِينَ‏ صفة للجماعات، و المعنى في ذلك ظاهر غير محتاج إلى التأويل.
    و قد يجوز أن يكون «الأعناق» هاهنا كناية عن السادات و المتقدّمين من القوم، يقال: «هؤلاء أعناق القوم» أي ساداتهم، كما يقال: «هؤلاء رؤوسهم و عرانينهم» ذكر ذلك صاحب «العين» في كتابه‏ .
    و قال لي أبو حفص عمر بن إبراهيم الكتّاني- صاحب ابن مجاهد، و قد قرأت عليه القرآن بروايات كثيرة-: «سمعت أبا بكر بن سفيان‏ النحوي صاحب المبرّد يقول: أولى الوجوه بتأويل هذه الآية أن يكون‏ خاضِعِينَ‏ مردودا على الضمير في‏ أَعْناقُهُمْ‏ فكأنّه تعالى قال: فظلّوا هم لها خاضعين» .
    و يبعد أن يحمل قوله عليه الصلاة و السلام في هذا الخبر: «عنق يقطعها اللّه» على أنّه أراد به الجماعة؛ لأنّ قوله «يقطعها اللّه» بالعنق المعروفة- التي هي العضو المخصوص- أشبه، و في موضع الكلام أحسن. و إنّما جاء ب «العنق» هاهنا على طريق الاستعارة؛ تشبيها للقوم الذين ذكر اتباعهم له بالعنق في الاحتشاد لطلبه، و الامتداد لللّحاق به.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر