سوره الشعراء - آیه 38

۱۲۵۲) سوره شعراء (۲۶) آیه ۳۸ فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمٖیقـٰتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ ۴ ربیع‌الاول ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۵/۲۶

پس همه جادوگران برای قرار روزی معین گردآورده شدند.

فَجُمِعَ

بحث درباره ماده «جمع» ذیل آیه بعد خواهد آمد. جلسه ۱۲۵۳ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-039

السَّحَرَةُ

درباره ماده «سحر» ذیل آیه ۳۴ همین سوره بحث شد. جلسه ۱۲۴۸ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-034/ .

لِميقاتِ

قبلا بیان شد که درباره اصل ماده «وقت» غالبا معنای زمان را جزء مقوم این ماده دانسته‌اند؛ مثلا مرحوم مصطفوی بر این باور است که این ماده دلالت دارد بر زمان محدود، که این محدودیت می‌تواند به واسطه هر چیزی باشد: یک فعل یا یک حادثه یا یک جریان و ...؛ و کلمه «وَقْت» مصدری است که بتدریج برای اشاره به این زمان محدود به کار رفته، و در حقیقت مصداق این معنا، به جای خود آن معنا استفاده شده است. ویا از نظر حسن جبل، ماده «وقت» دلالت دارد بر محدود کردن یک زمان معین دقیق برای انجام شدن چیزی. فقط ابن فارس در بیان معنای اصلی این ماده گفته که اصل این ماده دلالت دارد بر حد چیزی و غایتش در زمان و غیر آن؛ و بر همین اساس «موقوت»‌ را به معنای «چیز محدود» (ونه لزوما زمان محدود) گرفته است که البته خودش شاهدی برای این مدعا ارائه ننموده است. شاید مهمترین شاهد این مدعا کلمه «میقات» باشد که مصدر دیگری از این ماده است و گاه برای مکان به کار می‌رود که توضیحش در ادامه خواهد آمد...

«میقات» (جمع آن: مواقیت) را خلیل مصدری برای این ماده دانسته‌، اما مرحوم مصطفوی بر این باورست که اساسا وزن مفعال از وزن‌هایی است که برای اسم آلت به کار می‌رود (مانند مفتاح) و دلالت دارد بر ابزاری که برای انجام کار از آن کمک گرفته می‌شود و کار در خارج به وسیله آن انجام می شود؛ و البته وسیله‌ که مدلول اسم آلت است لزوما به معنای یک ابزار معین فیزیکی نیست؛ بلکه هر چیزی که برای انجام کاری در خارج به کار می‌آید؛ و کاربرد این وزن در «میقات» هم از این باب است که میقات وسیله‌ای است برای تحقق وقتی معین و زمانی محدود در خارج؛ و چون این صیغه برای مکان‌های احرام هم به کار رفته این اشتباه پیش آمده که این کلمه اسم مکان یا اسم زمان است.

در هر صورت این کلمه با توجه به کاربردهایش به معنای خود وقت بسیار نزدیک شده است؛ و در تفاوت وقت و میقات گفته‌اند که «وقت» فقط بر محدوده معین شده‌ای از زمان دلالت می‌کند، اعم از اینکه قرار باشد در آن کار خاصی انجام شود یا خیر، اما «میقات» در موردی است که این محدوده زمانی برای انجام کار خاصی معین شده باشد، که هم به خود وقتی که برای آن کار قرار داده شده [مثلا: «یسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِی مَواقیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ» (بقره/۱۸۹) «إِنَّ یوْمَ الْفَصْلِ كانَ میقاتاً» (نبأ/17)] و هم به وعده‌ای که آن وقت برایش قرار داده شده [مثلا: «إِنَّ یوْمَ الْفَصْلِ میقاتُهُمْ أَجْمَعینَ» (دخان/40) «وَ واعَدْنا مُوسی‏ ثَلاثینَ لَیلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیلَةً» (اعراف/۱۴۲) «وَ لَمَّا جاءَ مُوسی‏ لِمیقاتِنا» (اعراف/۱۴۳) «وَ اخْتارَ مُوسی‏ قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا» (اعراف/۱۵۵) «فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمیقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ» (شعراء/38) « لَمَجْمُوعُونَ إِلی‏ میقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ» (واقعه/50)] «میقات» گویند و البته گاه به مکانی هم که در آنجا وقتی برای کار خاصی اختصاص می‌یابد نیز گفته می‌شود، مانند «میقات حج».

برای دلالت بر «وقت» ‌کلمات دیگری مانند «زمان» ، «ساعت» ، و «إذ» به کار می‌رود که تفاوت اینها در همانجا به تفصیل بیان شد.

جلسه ۱۰۱۷ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-50/

فَجُمِعَ السَّحَرَةُ / فَجَمَعَ السَّحَرَةَ

در اغلب قراءات فعل به صورت مجهول، و سحره به عنوان نائب فاعل آمده است: «فَجُمِعَ السَّحَرَةُ»

اما در برخی طرق یکی از قراءات عشر (یعقوب به روایت رویس از طریق کرداب؛‌ و به روایت ساجی از طرق سلمی و ابوابرهسم) و برخی قراءات غیرمعروف (ابن مقسم و عبید بن عمیر) فعل به صورت معلوم، و «سحره» به عنوان مفعول آمده است: «فَجَمَعَ السَّحَرَةَ».

المغنی فی القراءات، ص۱۳۷۵۱


  1. . القراءة المعروفة : «فَجُمِع»َ بضم الجيم، وكسر الميم، «السَّحَرَةُ» برفع التَّاءِ.
    أبو البَرَهسَمِ، والسُّلَمِيُّ عن السَّاجِيِّ عن يعقوب، وكِرْدابُ عن رُويس: «فَجَمَعَ السَّحَرَةَ» بفتح الجيم والميمِ والتَّاءِ ، كابنِ مِقسَم، وعُبَيدِ بنِ عُمَير.
    ↩

۱) حدیثی از امام صادق ع در تفسیر این آیات آمده که به طور کامل به عنوان حدیث۱ ذیل آیه ۱۰ در جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/ گذشت و فرازهایی از آن متناسب با هر آیه تا آیه ۳۴ تقدیم شد. در ادامه آن آمده است:

پس چون صبح شد «در شهرها مأموران جمع‌آوری فرستاد» (شعراء/۳۶) در تمام شهرهای مصر، و هزار جادوگر جمع کردند و از آن هزار، صد نفر و از آن صد، هشتاد نفر را برگزیدند.

پس جادوگران به فرعون گفتند: تو می‌دانی که در دنیا جادوگرتر از ما نیست. پس اگر ما بر موسی غلبه کردیم، چه پاداشی نزد تو خواهیم داشت؟ (شعراء/۴۱)

«گفت: در آن صورت شما قطعاً از نزدیک‌شدگان خواهید بود» (شعراء/۴۲) نزد من، شما را در پادشاهی خود شریک می‌کنم.

گفتند: و اگر موسی بر ما غلبه کرد و جادوی ما را باطل ساخت، و دانستیم که آنچه آورده از راه جادو و حیله نیست و به او ایمان آوردیم و تصدیقش کردیم؟

پس فرعون گفت: اگر موسی بر شما غلبه کند، من نیز همراه شما تصدیقش می‌کنم، ولی «نیرنگتان را گرد آورید» (طه/۶۴) یعنی حیله‌تان را.

امام (ع) فرمودند: و وعده‌گاهشان روز عید خودشان بود. چون خورشید آن روز بالا آمد، فرعون مردم و جادوگران را جمع کرد، و او گنبدی داشت که بلندای آن تا آسمان هشتاد ذراع بود که پوششی از آهن و فولاد صیقل‌خورده داشت. چون آفتاب بر آن می‌تابید، هیچ‌کس نمی‌توانست از درخشش آهن و گرمای خورشید به آن بنگرد. و فرعون و هامان آمدند و بر آن نشستند و نظاره می‌کردند و موسی به آسمان می‌نگریست.

پس جادوگران به فرعون گفتند: ما مردی را می‌بینیم که به آسمان می‌نگرد و جادوی ما هرگز به آسمان نخواهد رسید؛ و جادوگران ضمانت [تسلط بر] کسی را که روی زمین بود می‌کردند.

تفسير القمي، ج‏2، ص۱۲۰

حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

... فَلَمَّا أَصْبَحَ بَعَثَ «فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ» مَدَائِنِ مِصْرَ كُلِّهَا، وَ جَمَعُوا أَلْفَ سَاحِرٍ وَ اخْتَارُوا مِنَ الْأَلْفِ مِائَةً وَ مِنَ الْمِائَةِ ثَمَانِينَ.

فَقَالَ السَّحَرَةُ لِفِرْعَوْنَ: قَدْ عَلِمْتَ أَنَّهُ لَيْسَ فِي الدُّنْيَا أَسْحَرَ مِنَّا. فَإِنْ غَلَبْنَا مُوسَى فَمَا يَكُونُ لَنَا عِنْدَكَ؟

«قَالَ: إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ‏» عِنْدِي، أُشَارِكُكُمْ فِي مُلْكِي.

قَالُوا: فَإِنْ غَلَبَنَا مُوسَى وَ أَبْطَلَ سِحْرَنَا، عَلِمْنَا أَنَّ مَا جَاءَ بِهِ لَيْسَ مِنْ قِبَلِ السِّحْرِ وَ لَا مِنْ قِبَلِ الْحِيلَةِ وَ آمَنَّا بِهِ وَ صَدَّقْنَاهُ؟

فَقَالَ فِرْعَوْنُ: إِنْ غَلَبَكُمْ مُوسَى صَدَّقْتُهُ أَنَا أَيْضاً مَعَكُمْ، وَ لَكِنْ «أَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ» أَيْ حِيلَتَكُمْ.

قَالَ ع: وَ كَانَ مَوْعِدُهُمْ يَوْمَ عِيدٍ لَهُمْ. فَلَمَّا ارْتَفَعَ النَّهَارُ مِنْ ذَلِكَ الْيَوْمِ جَمَعَ فِرْعَوْنُ النَّاسَ وَ السَّحَرَةَ، وَ كَانَتْ لَهُ قُبَّةٌ طُولُهَا فِي السَّمَاءِ ثَمَانُونَ ذِرَاعاً، وَ قَدْ كَانَ كُسِيَتْ بِالْحَدِيدِ وَ الْفُولَاذِ الْمَصْقُولِ. فَكَانَتْ إِذَا وَقَعَتِ الشَّمْسُ عَلَيْهَا لَمْ يَقْدِرْ أَحَدٌ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهَا مِنْ لُمَعِ الْحَدِيدِ وَ وَهَجِ الشَّمْسِ. وَ جَاءَ فِرْعَوْنُ وَ هَامَانُ وَ قَعَدَا عَلَيْهَا يَنْظُرَانِ وَ أَقْبَلَ مُوسَى يَنْظُرُ إِلَى السَّمَاءِ.

فَقَالَتِ السَّحَرَةُ لِفِرْعَوْنَ: إِنَّا نَرَى رَجُلًا يَنْظُرُ إِلَى السَّمَاءِ وَ لَنْ يَبْلُغَ سِحْرُنَا إِلَى السَّمَاءِ؛ وَ ضَمِنَتِ السَّحَرَةُ مَنْ فِي الْأَرْضِ.

فراز بعدی این حدیث ذیل آیه ۴۴ خواهد آمد.

۲) از امام صادق ع از پدرانشان از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

بدانچه امید نداری امیدوارتر باش نسبت بدانچه امید داری؛ که همانا موسی بن عمران رفت که برای خانواده‌اش شعله آتشی بیاورد پس خداوند عز و جل با او سخن گفت و پیامبری مرسل بازگشت؛ و ملکه سبا [از مملکت خود] بیرون آمد و همراه با سلیمان اسلام آورد؛ و ساحران فرعون بیرون آمدند در حالی در طلب عزتی از جانب فرعون بودند پس مومن برگشتند.

الكافي، ج‏5، ص83-۸۴

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَى مِنْكَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ ع خَرَجَ يَقْتَبِسُ لِأَهْلِهِ نَاراً فَكَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجَعَ نَبِيّاً مُرْسَلًا وَ خَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَإٍ فَأَسْلَمَتْ مَعَ‏ سُلَيْمَانَ ع وَ خَرَجَتْ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ الْعِزَّ لِفِرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِينَ.

۳) حفص بن غیاث حدیثی طولانی از از امام صادق ع روایت کرده که ایشان در فرازی از آن فرمودند:

... و کسی که به نظرش برسد که بر دیگری برتری‌ای دارد از مستکبرین است!

حفص می‌گوید: عرض کردم: از این جهت خود را برتر می‌بیند که [دینش] در عافیت است هنگامی که انجام دهنده گناهی را می‌بیند.

فرمودند: هیهات! هیهات! چه‌بسا او در مورد آنچه انجام داده مورد مغفرت قرار گیرد و تو را برای حساب و کتاب متوقف کنند! آیا داستان ساحران موسی را نخوانده‌ای؟ سپس فرمودند: چه‌بسا کسی که بخاطر نعمتی که خداوند بدو داده است مغرور شده و چه‌بسا کسی که بخاطر پرده‌پوشی خداوند بر او به استدراج گرفتار آ«ده و چه‌بسا کسی که بخاطر مدح و ثنای مردم بر او به فتنه افتاده است. ...

الكافي، ج‏8، ص128

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ [وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ] عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ:

...۱ وَ مَنْ ذَهَبَ يَرَى أَنَّ لَهُ عَلَى الْآخَرِ فَضْلًا فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِينَ.

فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّمَا يَرَى أَنَّ لَهُ عَلَيْهِ فَضْلًا بِالْعَافِيَةِ إِذَا رَآهُ مُرْتَكِباً لِلْمَعَاصِي.

فَقَالَ: هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ فَلَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ قَدْ غُفِرَ لَهُ مَا أَتَى وَ أَنْتَ مَوْقُوفٌ مُحَاسَبٌ. أَ مَا تَلَوْتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ مُوسَى ع؟!

ثُمَّ قَالَ: كَمْ مِنْ مَغْرُورٍ بِمَا قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِسَتْرِ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ كَمْ مِنْ مَفْتُونٍ بِثَنَاءِ النَّاسِ عَلَيْهِ ....

۴) قرآن کریم در جای دیگر این زمان قرار را به «یوم الزینة» معرفی کرده است (طه/۵۹). در همین‌راستا از ابن عباس نقل شده که:

الف. زمانی که اینها قرار گذاشتند روز اول سال بود که همان روز نوروز است.

تاريخ دمشق (ابن عساكر)، ج61، ص65

قال وأنا إسحاق قال وأخبرني جويبر عن الضحاك عن ‌ابن ‌عباس قال:

إن فرعون لما قال للملأ من قومه «إن هذا لساحر عليم» قالوا له ابعث إلى السحرة فقال فرعون لموسى يا موسى اجعل «بيننا وبينك موعدا لا نخلفه» فتجتمع أنت وهارون وتجتمع السحرة فقال موسى «موعدكم ‌يوم ‌الزينة» قال ووافق ذلك اليوم السبت في أول يوم من السنة وهو ‌يوم ‌النيروز «وأن يحشر الناس ضحى» يعني وأن يحشرهم ويجمعهم ضحى.

ب. ابن جوزی درباره اینکه این روز چه روزی بود سه مطلب از ابن عباس ویک مطلب از سعید بن جبیر نقل کرده، که البته با هم قابل جمع است:

۱. روز عید آنها بود.

۲. روز عاشورا بود [= دهم محرم].

۳. روز نوروز بود که روز اول سال جدید است؛ و آن زمان شنبه بود.

۴. روزی بود که بازار بزرگی برپا می‌کردند.

زاد المسير في علم التفسير (ابن الجوزی م۵۹۷)، ج3، ص163

وفي هذا «اليوم» أربعة أقوال:

أحدها: يوم عيد لهم، رواه أبو صالح عن ‌ابن ‌عباس، والسدي عن أشياخه، وبه قال مجاهد، وقتادة، وابن زيد. والثاني: يوم عاشوراء، رواه سعيد بن جبير عن ‌ابن ‌عباس. والثالث: ‌يوم ‌النيروز، ووافق ذلك يوم السبت أول يوم من السنة، رواه الضحاك عن ‌ابن ‌عباس. والرابع: يوم سوق لهم، قاله سعيد بن جبير.


  1. . إِنْ قَدَرْتُمْ أَنْ لَا تُعْرَفُوا فَافْعَلُوا وَ مَا عَلَيْكَ إِنْ لَمْ يُثْنِ النَّاسُ عَلَيْكَ وَ مَا عَلَيْكَ أَنْ تَكُونَ مَذْمُوماً عِنْدَ النَّاسِ إِذَا كُنْتَ مَحْمُوداً عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع كَانَ يَقُولُ لَا خَيْرَ فِي الدُّنْيَا إِلَّا لِأَحَدِ رَجُلَيْنِ رَجُلٍ يَزْدَادُ فِيهَا كُلَّ يَوْمٍ إِحْسَاناً وَ رَجُلٍ يَتَدَارَكُ مَنِيَّتَهُ بِالتَّوْبَةِ وَ أَنَّى لَهُ بِالتَّوْبَةِ فَوَ اللَّهِ أَنْ لَوْ سَجَدَ حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ عَمَلًا إِلَّا بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَلَا وَ مَنْ عَرَفَ حَقَّنَا أَوْ رَجَا الثَّوَابَ بِنَا وَ رَضِيَ بِقُوتِهِ نِصْفَ مُدٍّ كُلَّ يَوْمٍ وَ مَا يَسْتُرُ بِهِ عَوْرَتَهُ وَ مَا أَكَنَّ بِهِ رَأْسَهُ وَ هُمْ مَعَ ذَلِكَ وَ اللَّهِ خَائِفُونَ وَجِلُونَ وَدُّوا أَنَّهُ حَظُّهُمْ مِنَ الدُّنْيَا وَ كَذَلِكَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَيْثُ يَقُولُ «وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ» مَا الَّذِي أَتَوْا بِهِ أَتَوْا وَ اللَّهِ بِالطَّاعَةِ مَعَ الْمَحَبَّةِ وَ الْوَلَايَةِ وَ هُمْ فِي ذَلِكَ خَائِفُونَ أَنْ لَا يُقْبَلَ مِنْهُمْ وَ لَيْسَ وَ اللَّهِ خَوْفُهُمْ خَوْفَ شَكٍّ فِيمَا هُمْ فِيهِ مِنْ إِصَابَةِ الدِّينِ وَ لَكِنَّهُمْ خَافُوا أَنْ يَكُونُوا مُقَصِّرِينَ فِي مَحَبَّتِنَا وَ طَاعَتِنَا ثُمَّ قَالَ إِنْ قَدَرْتَ أَنْ لَا تَخْرُجَ مِنْ بَيْتِكَ فَافْعَلْ فَإِنَّ عَلَيْكَ فِي خُرُوجِكَ أَنْ لَا تَغْتَابَ وَ لَا تَكْذِبَ وَ لَا تَحْسُدَ وَ لَا تُرَائِيَ وَ لَا تَتَصَنَّعَ وَ لَا تُدَاهِنَ ثُمَّ قَالَ نِعْمَ صَوْمَعَةُ الْمُسْلِمِ بَيْتُهُ يَكُفُّ فِيهِ بَصَرَهُ وَ لِسَانَهُ وَ نَفْسَهُ وَ فَرْجَهُ إِنَّ مَنْ عَرَفَ نِعْمَةَ اللَّهِ بِقَلْبِهِ اسْتَوْجَبَ الْمَزِيدَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَبْلَ أَنْ يُظْهِرَ شُكْرَهَا عَلَى لِسَانِهِ↩

۱) «فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِميقاتِ يَوْمٍ مَعْلُوم‏»

در آیات قبل اشاره شد که در پاسخ مشورت‌خواهی فرعون اطرافیانش از او خواستند که عده‌ای از مامورانش را در شهرها گسیل دارد که تواناترین ساحران را از هرجا نزد وی بیاورند؛ و بدین ترتیب همه ساحران برای قراری در روزی معین جمع شدند.

اینکه هم جمع شدن ساحران و هم اعلان دعوت عمومی مردم برای حضور در این برنامه که در آیه بعد آمده با فعل مجهول تعبیر شده، چه‌بسا دلالت دارد که اگرچه برگزاری این برنامه یک تصمیم حکومتی بوده است، اما حکومت بقدری در مدیریت افکار عمومی توانمند بوده که هم جمع کننده ساحران برای این برنامه و هم فراخوان عمومی در فضای عمومی ناشناس بوده است. شاید یکی از علل استفاده از تعبیر «حاشر: برانگیزاننده» با جای «مأمور» در خصوص افرادی که برای آوردن ساحران فرستاده شدند همین بوده باشد که آنها قرار نبوده به صورت مامور مستقیم حکومتی آنها را بیاورند بلکه چه‌بسا با نوعی تشویق و ... آنها را برای این کار برمی‌انگیزانده‌اند. (در تدبر۳.و ذیل آیه ۳۶، به این احتمال اشاره شد).

۲) «فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِميقاتِ يَوْمٍ مَعْلُوم‏»

قرآن کریم درباره تعداد جادوگرانی که فرعون گرد آورد، ساکت است؛ و مفسران از زمان صحابه و تابعین دیدگاه‌هایی را مطرح کرده‌ و البته بین آنها هم اختلاف نظر هست.

بر اساس حدیث۱: ۱۰۰۰ نفر آمدند که از آنها ۱۰۰ نفر و از آنها ۸۰ نفر انتخاب شدند.

اما در کتب تفسیری اقوال زیر (به ترتیب تعدادی که برشمرده‌اند) از قول برخی صحابه و تابعین نقل شده است:

سدی: سی و چند نفر (در نقل طبرسی و ثعلبی؛ و سمرقندی معتقد است این قول را سدی از ابن عباس نقل کرده)؛ سی و چند هزار نفر (در نقل سیوطی از ابن ابی حاتم)

ابن عباس: ۷۰ نفر

مقاتل: ۷۲ نفر؟ (در نقل ثعلبی و مرحوم طبرسی از وی آمده که از نظر وی ۲ نفر از آن‌ها قبطی بودند که رهبران قوم خود بودند و ۷۰ نفر از بنی‌اسرائیل؛ اما در متن تفسیری که امروزه از او در دستهاست آمده که ۷۲ نفر از اهل فارس بودند و بقیه از بنی‌اسرائیل؛ تفسير مقاتل بن سليمان، ج3، ص263۱).

کلبی: ۷۰ نفر بدون احتساب رهبرشان، و کسانی که به آن‌ها جادوگری آموختند ۲ زرتشتی از مردم نینوا بودند.

ابن جریح (بنا به نقل سیوطی): ۳۰۰ نفر از قرم بودند و ۳۰۰ نفر از العريش و ۳۰۰ نفر از إسكندرية. (البته بنا به نقل ثعلبی نظر وی همان نظر ابن المنکدر است که به عنوان آخرین قول می‌آید)

ابوثمامه: ۷۰۰۰ یا ۹۰۰۰ نفر

کعب: ۱۲۰۰۰ نفر

ابن اسحاق: ۱۵۰۰۰ (در نقل ثعلبی و مرحوم طبرسی)؛ ۱۵۰۰ نفر (در نقل سمرقندی)

عکرمه و قاسم بن ابی‌بره: ۷۰۰۰۰ نفر

محمد بن کعب: ۸۰۰۰۰ نفر که وی مدعی است همه اینها شهید شدند؛

ضمنا ابن منکدر که همین رقم را گفته‌ در ادامه توضیح داده است که از میانشان ۷۰۰۰ را برگزید که همگی جادوگرانی ماهر بودند؛ سپس از میان آن‌ها ۷۰۰ نفر را برگزید؛ سپس از میان سران و متبحرترانشان ۷۰ نفر را برگزید.

تفسير السمرقندي (بحر العلوم)، ج1، ص539۲؛ مجمع البيان، ج‏4، ص710۳؛ الكشف و البيان (تفسیر ثعلبی)، ج‏4، ص269۴؛ الدر المنثور، ج‏3، ص106۵

در نقلی که محدث جزائری ظاهرا از همین تفسیر ثعلبی آورده است بعد از تعداد فوق (که البته گزارش وی اندکی با اعداد فوق تفاوت دارد) توضیحاتی هم درباره دو نفری که برتر ایشان بوده آورده که در متن کنونی تفسیر ثعلبی وجود ندارد:

رئیس جادوگران دو برادر بودند که از دورترین شهرهای صُفر آمده بودند. وقتی فرستاده فرعون نزد آنها آمد، به مادرشان گفتند: «قبر پدرمان را به ما نشان بده.» پس به آنجا رفتند و او را به نام صدا زدند و او به آنها پاسخ داد. آنها گفتند: «پادشاه ما را نزد او فرستاده است زیرا دو مرد بدون سرباز یا سلاح نزد او آمدند، که عزت و قدرتی دارند و پادشاه در برابر عزت آنها به تنگ آمده است؛ آنها عصایی همراه دارند که وقتی آن را می‌اندازند، هیچ چیز از چوب و سنگ و آهن نمی‌تواند در برابر آن مقاومت کند و همه را می‌بلعد. پدرشان پاسخ داد: «صبر کنید تا آنها بخوابند. آنگاه اگر توانستید عصا را ازدستشان درآورید، پس این کار را بکنید، زیرا جادوگر در حالی که خواب است جادویش کار نمی‌کند. و اگر عصا در حالی که آنها خواب هستند کار کرد، این امر پروردگار جهانیان است و نه شما و نه جمیع اهل دنبا بر آنها قدرتی ندارید.» بنابراین آنها مخفیانه در حالی که آنها خواب بودند نزد آنها آمدند تا عصا را بگیرند، اما عصا به آنها حمله کرد.

النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (للجزائري)، ص25۱۶

۳) «فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِميقاتِ يَوْمٍ مَعْلُوم‏»

درباره اینکه این روز معلوم که در آن قرار گذاشته‌اند چه روزی بوده اقوال متعددی مطرح شده است:

الف. در روایت۲ از ابن عباس روایت شد که او طبق نقل های مختلفی که از او شده آن روز را روز عید، نوروز و شنبه، و روز عاشورا دانسته است (و نیز در النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (ص252) و در آنجا اضافه شده که مکانش هم در اسکندریه بوده است؛ همچنین در بسیاری از منابع اهل سنت از سعدی بن جبیر و ابن عباس نقل شده که روز عاشورا بوده است؛ مثلا الكشف و البيان (ثعلبی)، ج‏6، ص249۷) و از سعید بن جبیر هم نقل شده که در این روز به عنوان جشن بازارهای بزرگی برپا می‌کرده‌اند. شیخ عباس قمی هم در سفينة البحار( ج‏6، ص539) بدون اشاره به گوینده‌اش همین قول (که نوروز بوده و برای آنان روز عید بوده که خود را می‌آراستند و بازارها برپا می‌کردند) را ذکر کرده است.۸

ب. کفعمی بدون اشاره به منبعی، آن روز را هفتم ذی‌الحجه دانسته است. (المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص515۹). و مرحوم مجلسی هم می‌گوید که همین قول را با خط شیخ محمد بن علی جبعی دیده است که وی نقل کرده این را به دستخط شیخ طوسی در خزانه کتابخانه کاظمین دیده است (بحار الأنوار، ج‏95، ص188۱۰).

ج. آن گونه که در مجموعة نفيسة في تاريخ الأئمة عليهم السلام (ص370) آمده شیخ بهایی در کتاب «توضيح المقاصد» آن روز را چهارم ذی الحجه دانسته است.۱۱

د. ...


  1. . «وهم اثنان وسبعون ساحرا من أهل فارس وبقيتهم من بني إسرائيل»↩
  2. . قال الكلبي: كانت السحرة سبعين فألقوا سبعين عصا وسبعين حبلاً. وقال بعضهم: كانوا اثنين وسبعين حبلاً. وروى أسباط عن السدي قال: قال ‌ابن ‌عباس كانوا بضعاً وثلاثين ألفاً. وقال محمد بن إسحاق: كانوا ألف رجل وخمسمائة رجل ومع كل واحد منهم عصا: وقد كانوا خاطوا الحبال وجعلوها مموهة بالرصاص وحشوها بالزئبق حتى إذا ألقوها تحركت كأنها حيات، لأن الزئبق لا يستقر في مكان واحد، فلما طلعت عليه الشمس صارت شبيهاً بالحيات.↩
  3. . «وَ جاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ» في الكلام حذف كثير تقديره فأرسل فرعون في المدائن حاشرين يحشرون السحرة فحشروهم فجاء السحرة فرعون و كانوا خمسة عشر ألفا عن ابن إسحاق و قيل ثمانين ألفا عن ابن المنكدر و قيل سبعين ألفا عن عكرمة و قيل بضعة و ثلاثين ألفا عن السدي و قيل كانوا اثنين و سبعين ساحرا اثنان من القبط و هما رئيسا القوم و سبعون من بني إسرائيل عن مقاتل و قيل كانوا سبعين عن الكلبی↩
  4. . و اختلفوا في عدد السحرة الذين جمعهم فرعون.
    فقال مقاتل: كان السحرة اثنين و سبعين ساحرا اثنان فيهم من القبط و هما رئيسا القوم و سبعون من بني إسرائيل.
    و قال الكلبي: كانوا سبعين ساحرا غير رئيسهم و كان الذين يعلّمونهم السحر رجلين مجوسيين من أهل نينوى،
    و قال كعب: كانوا اثني عشر ألفا.
    قال السدي: كانوا بضعة و ثلاثين.
    عكرمة: سبعين ألفا، ابن المنكدر: ثمانين ألفا. فاختار منهم سبعة آلاف ليس منهم إلا ساحر ماهر ثم اختار منهم سبعمائة ثم اختيار منهم سبعين من كبرائهم و علمائهم، و قاله ابن جريج.
    ↩
  5. . أخرج عبد الرزاق و ابن جرير و ابن المنذر و ابن أبى حاتم و أبو الشيخ عن ابن عباس قال كانت السحرة سبعين رجلا أصبحوا سحرة و أمسوا شهداء و في لفظ كانوا سحرة في أول النهار و شهداء آخر النهار حين قتلوا
    و أخرج ابن أبى شيبة و ابن جرير و ابن أبى حاتم و أبو الشيخ عن كعب قال كان سحرة فرعون اثنى عشر ألفا
    و أخرج ابن جرير و ابن أبى حاتم عن ابن اسحق قال جمع له خمسة عشر الف ساحر
    و أخرج ابن المنذر و ابن أبى حاتم عن ابى ثمامة قال سحرة فرعون سبعة عشر ألفا و في لفظ تسعة عشر ألفا
    و أخرج ابن أبى حاتم و أبو الشيخ عن السدى قال كان السحرة بضعة و ثلاثين ألفا ليس منهم رجل الا معه حبل أو عصا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ‏
    و أخرج ابن جرير و ابن أبى حاتم و أبو الشيخ عن القاسم بن ابى بزة قال سحرة فرعون كانوا سبعين الف ساحر فالقوا سبعين الف حبل و سبعين الف عصا حتى جعل موسى يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى‏ فأوحى الله اليه يا موسى أَلْقِ عَصاكَ ... فَأَلْقى‏ عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ فاغر فاه فابتلع حبالهم و عصيهم فالقى السحرة عند ذلك سجدا فما رفعوا رؤسهم حتى رأوا الجنة و النار و ثواب أهلها
    و أخرج ابن ابى حاتم عن محمد بن كعب قال كانت السحرة الذين توفاهم الله مسلمين ثمانين ألفا
    و أخرج أبو الشيخ عن ابن جريج قال السحرة ثلاثمائة من قرم و ثلاثمائة من العريش و يشكون في ثلاثمائة من الإسكندرية.
    ↩
  6. . فَجَمَعَ السَّحَرَةَ كُلَّهُمْ وَ كَانُوا اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ أَلْفاً. وَ قَالَ كَعْبٌ كَانُوا اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفاً وَ قِيلَ بِضْعاً وَ ثَلَاثِينَ أَلْفاً وَ قَالَ عِكْرِمَةُ سَبْعِينَ أَلْفاً وَ قِيلَ ثَمَانِينَ أَلْفاً وَ اخْتَارَ مِنْهُمْ سَبْعَةَ آلَافٍ وَ اخْتَارَ مِنْ أُولَئِكَ سَبْعَمِائَةٍ.
    وَ كَانَ رَئِيسُ السَّحَرَةِ أَخَوَيْنِ بِأَقْصَى مَدَائِنِ الصُّفْرِ فَلَمَّا جَاءَهُمَا رَسُولُ فِرْعَوْنَ قَالا لِأُمِّهِمَا دُلِّينَا عَلَى قَبْرِ أَبِينَا فَأَتَيَاهُ فَصَاحَا بِاسْمِهِ فَأَجَابَهُمَا فَقَالا إِنَّ الْمَلِكَ وَجَّهَ عَلَيْنَا أَنْ نَقْدَمَ عَلَيْهِ لِأَنَّهُ أَتَاهُ رَجُلَانِ لَيْسَ مَعَهُمَا رِجَالٌ وَ لَا سِلَاحٌ وَ لَهُمَا عِزٌّ وَ مَنَعَةٌ وَ قَدْ ضَاقَ الْمَلِكُ ذَرْعاً مِنْ عِزِّهِمَا وَ مَعَهُمَا عَصًا إِذَا أَلْقَيَاهَا فَلَا يَقُومُ لَهَا شَيْ‏ءٌ تَبْلَعُ الْحَدِيدَ وَ الْخَشَبَ وَ الْحَجَرَ. فَأَجَابَهُمَا أَبُوهُمَا انْظُرَا إِذَا هُمَا نَامَا فَإِنْ قَدَرْتُمَا أَنْ تَسُلَّا الْعَصَا فَسُلَّاهَا فَإِنَّ السَّاحِرَ لَا يَعْمَلُ سِحْرُهُ وَ هُوَ نَائِمٌ وَ إِنْ عَمِلَتِ الْعَصَا وَ هُمَا نَائِمَانِ فَذَلِكَ أَمْرُ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ لَا طَاقَةَ لَكُمَا بِهِمَا وَ لَا لِجَمِيعِ أَهْلِ الدُّنْيَا. فَأَتَيَاهُمَا فِي خُفْيَةٍ وَ هُمَا نَائِمَانِ لِيَأْخُذَا الْعَصَا فَقَصَدَتْهُمَا الْعَصَا
    ↩
  7. . قالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ قال ابن عباس و سعيد بن جبير: يعني يوم عاشوراء.
    و قال مقاتل و الكلبي: يوم عيد لهم في كل سنة يتزيّنون و يجتمعون فيه.
    و روى جعفر عن سعيد قال: يوم سوق لهم، و قيل: هو يوم النيروز.
    ↩
  8. . انّ ميقات اجتماع السحرة و موسى عليه السّلام كان في يوم النيروز و كان يوم عيد لهم يجتمع اليه الناس من الآفاق، قال: مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ» و كان يوم عيد يتزيّنون فيه و يزيّنون فيه الأسواق‏↩
  9. . ذو الحجة ... و في سابعه يوم الزينة الذي غلب فيه موسى ع السحرة↩
  10. . وجدت بخط الشيخ محمد بن علي الجبعي ره نقلا من خط الشيخ قدس الله روحه قال كتبته من ظهر كتاب بمشهد الكاظم ع بخزانته الشريفة- يوم سبعة عشر من شوال ردت الشمس و يوم الرابع عشر من ذي الحجة إملاك الزهراء ع و يوم السابع منه يوم الزينة↩
  11. . الرّابع: فيه كانت يوم الزّينة الّتي غلب فيه موسى عليه السّلام السّحرة لمّا ألقى عصاه.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر