۱) حدیثی از امام صادق ع در تفسیر این آیات آمده که به طور کامل به عنوان حدیث۱ ذیل آیه ۱۰ در جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/ گذشت و فرازهایی از آن متناسب با هر آیه تا آیه ۳۴ تقدیم شد. در ادامه آن آمده است:
پس چون صبح شد «در شهرها مأموران جمعآوری فرستاد» (شعراء/۳۶) در تمام شهرهای مصر، و هزار جادوگر جمع کردند و از آن هزار، صد نفر و از آن صد، هشتاد نفر را برگزیدند.
پس جادوگران به فرعون گفتند: تو میدانی که در دنیا جادوگرتر از ما نیست. پس اگر ما بر موسی غلبه کردیم، چه پاداشی نزد تو خواهیم داشت؟ (شعراء/۴۱)
«گفت: در آن صورت شما قطعاً از نزدیکشدگان خواهید بود» (شعراء/۴۲) نزد من، شما را در پادشاهی خود شریک میکنم.
گفتند: و اگر موسی بر ما غلبه کرد و جادوی ما را باطل ساخت، و دانستیم که آنچه آورده از راه جادو و حیله نیست و به او ایمان آوردیم و تصدیقش کردیم؟
پس فرعون گفت: اگر موسی بر شما غلبه کند، من نیز همراه شما تصدیقش میکنم، ولی «نیرنگتان را گرد آورید» (طه/۶۴) یعنی حیلهتان را.
امام (ع) فرمودند: و وعدهگاهشان روز عید خودشان بود. چون خورشید آن روز بالا آمد، فرعون مردم و جادوگران را جمع کرد، و او گنبدی داشت که بلندای آن تا آسمان هشتاد ذراع بود که پوششی از آهن و فولاد صیقلخورده داشت. چون آفتاب بر آن میتابید، هیچکس نمیتوانست از درخشش آهن و گرمای خورشید به آن بنگرد. و فرعون و هامان آمدند و بر آن نشستند و نظاره میکردند و موسی به آسمان مینگریست.
پس جادوگران به فرعون گفتند: ما مردی را میبینیم که به آسمان مینگرد و جادوی ما هرگز به آسمان نخواهد رسید؛ و جادوگران ضمانت [تسلط بر] کسی را که روی زمین بود میکردند.
تفسير القمي، ج2، ص۱۲۰
حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
... فَلَمَّا أَصْبَحَ بَعَثَ «فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ» مَدَائِنِ مِصْرَ كُلِّهَا، وَ جَمَعُوا أَلْفَ سَاحِرٍ وَ اخْتَارُوا مِنَ الْأَلْفِ مِائَةً وَ مِنَ الْمِائَةِ ثَمَانِينَ.
فَقَالَ السَّحَرَةُ لِفِرْعَوْنَ: قَدْ عَلِمْتَ أَنَّهُ لَيْسَ فِي الدُّنْيَا أَسْحَرَ مِنَّا. فَإِنْ غَلَبْنَا مُوسَى فَمَا يَكُونُ لَنَا عِنْدَكَ؟
«قَالَ: إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ» عِنْدِي، أُشَارِكُكُمْ فِي مُلْكِي.
قَالُوا: فَإِنْ غَلَبَنَا مُوسَى وَ أَبْطَلَ سِحْرَنَا، عَلِمْنَا أَنَّ مَا جَاءَ بِهِ لَيْسَ مِنْ قِبَلِ السِّحْرِ وَ لَا مِنْ قِبَلِ الْحِيلَةِ وَ آمَنَّا بِهِ وَ صَدَّقْنَاهُ؟
فَقَالَ فِرْعَوْنُ: إِنْ غَلَبَكُمْ مُوسَى صَدَّقْتُهُ أَنَا أَيْضاً مَعَكُمْ، وَ لَكِنْ «أَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ» أَيْ حِيلَتَكُمْ.
قَالَ ع: وَ كَانَ مَوْعِدُهُمْ يَوْمَ عِيدٍ لَهُمْ. فَلَمَّا ارْتَفَعَ النَّهَارُ مِنْ ذَلِكَ الْيَوْمِ جَمَعَ فِرْعَوْنُ النَّاسَ وَ السَّحَرَةَ، وَ كَانَتْ لَهُ قُبَّةٌ طُولُهَا فِي السَّمَاءِ ثَمَانُونَ ذِرَاعاً، وَ قَدْ كَانَ كُسِيَتْ بِالْحَدِيدِ وَ الْفُولَاذِ الْمَصْقُولِ. فَكَانَتْ إِذَا وَقَعَتِ الشَّمْسُ عَلَيْهَا لَمْ يَقْدِرْ أَحَدٌ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهَا مِنْ لُمَعِ الْحَدِيدِ وَ وَهَجِ الشَّمْسِ. وَ جَاءَ فِرْعَوْنُ وَ هَامَانُ وَ قَعَدَا عَلَيْهَا يَنْظُرَانِ وَ أَقْبَلَ مُوسَى يَنْظُرُ إِلَى السَّمَاءِ.
فَقَالَتِ السَّحَرَةُ لِفِرْعَوْنَ: إِنَّا نَرَى رَجُلًا يَنْظُرُ إِلَى السَّمَاءِ وَ لَنْ يَبْلُغَ سِحْرُنَا إِلَى السَّمَاءِ؛ وَ ضَمِنَتِ السَّحَرَةُ مَنْ فِي الْأَرْضِ.
فراز بعدی این حدیث ذیل آیه ۴۴ خواهد آمد.
۲) از امام صادق ع از پدرانشان از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:
بدانچه امید نداری امیدوارتر باش نسبت بدانچه امید داری؛ که همانا موسی بن عمران رفت که برای خانوادهاش شعله آتشی بیاورد پس خداوند عز و جل با او سخن گفت و پیامبری مرسل بازگشت؛ و ملکه سبا [از مملکت خود] بیرون آمد و همراه با سلیمان اسلام آورد؛ و ساحران فرعون بیرون آمدند در حالی در طلب عزتی از جانب فرعون بودند پس مومن برگشتند.
الكافي، ج5، ص83-۸۴
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:
كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَى مِنْكَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ ع خَرَجَ يَقْتَبِسُ لِأَهْلِهِ نَاراً فَكَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجَعَ نَبِيّاً مُرْسَلًا وَ خَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَإٍ فَأَسْلَمَتْ مَعَ سُلَيْمَانَ ع وَ خَرَجَتْ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ الْعِزَّ لِفِرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِينَ.
۳) حفص بن غیاث حدیثی طولانی از از امام صادق ع روایت کرده که ایشان در فرازی از آن فرمودند:
... و کسی که به نظرش برسد که بر دیگری برتریای دارد از مستکبرین است!
حفص میگوید: عرض کردم: از این جهت خود را برتر میبیند که [دینش] در عافیت است هنگامی که انجام دهنده گناهی را میبیند.
فرمودند: هیهات! هیهات! چهبسا او در مورد آنچه انجام داده مورد مغفرت قرار گیرد و تو را برای حساب و کتاب متوقف کنند! آیا داستان ساحران موسی را نخواندهای؟ سپس فرمودند: چهبسا کسی که بخاطر نعمتی که خداوند بدو داده است مغرور شده و چهبسا کسی که بخاطر پردهپوشی خداوند بر او به استدراج گرفتار آ«ده و چهبسا کسی که بخاطر مدح و ثنای مردم بر او به فتنه افتاده است. ...
الكافي، ج8، ص128
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ [وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ] عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ:
...۱ وَ مَنْ ذَهَبَ يَرَى أَنَّ لَهُ عَلَى الْآخَرِ فَضْلًا فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِينَ.
فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّمَا يَرَى أَنَّ لَهُ عَلَيْهِ فَضْلًا بِالْعَافِيَةِ إِذَا رَآهُ مُرْتَكِباً لِلْمَعَاصِي.
فَقَالَ: هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ فَلَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ قَدْ غُفِرَ لَهُ مَا أَتَى وَ أَنْتَ مَوْقُوفٌ مُحَاسَبٌ. أَ مَا تَلَوْتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ مُوسَى ع؟!
ثُمَّ قَالَ: كَمْ مِنْ مَغْرُورٍ بِمَا قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِسَتْرِ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ كَمْ مِنْ مَفْتُونٍ بِثَنَاءِ النَّاسِ عَلَيْهِ ....
۴) قرآن کریم در جای دیگر این زمان قرار را به «یوم الزینة» معرفی کرده است (طه/۵۹). در همینراستا از ابن عباس نقل شده که:
الف. زمانی که اینها قرار گذاشتند روز اول سال بود که همان روز نوروز است.
تاريخ دمشق (ابن عساكر)، ج61، ص65
قال وأنا إسحاق قال وأخبرني جويبر عن الضحاك عن ابن عباس قال:
إن فرعون لما قال للملأ من قومه «إن هذا لساحر عليم» قالوا له ابعث إلى السحرة فقال فرعون لموسى يا موسى اجعل «بيننا وبينك موعدا لا نخلفه» فتجتمع أنت وهارون وتجتمع السحرة فقال موسى «موعدكم يوم الزينة» قال ووافق ذلك اليوم السبت في أول يوم من السنة وهو يوم النيروز «وأن يحشر الناس ضحى» يعني وأن يحشرهم ويجمعهم ضحى.
ب. ابن جوزی درباره اینکه این روز چه روزی بود سه مطلب از ابن عباس ویک مطلب از سعید بن جبیر نقل کرده، که البته با هم قابل جمع است:
۱. روز عید آنها بود.
۲. روز عاشورا بود [= دهم محرم].
۳. روز نوروز بود که روز اول سال جدید است؛ و آن زمان شنبه بود.
۴. روزی بود که بازار بزرگی برپا میکردند.
زاد المسير في علم التفسير (ابن الجوزی م۵۹۷)، ج3، ص163
وفي هذا «اليوم» أربعة أقوال:
أحدها: يوم عيد لهم، رواه أبو صالح عن ابن عباس، والسدي عن أشياخه، وبه قال مجاهد، وقتادة، وابن زيد. والثاني: يوم عاشوراء، رواه سعيد بن جبير عن ابن عباس. والثالث: يوم النيروز، ووافق ذلك يوم السبت أول يوم من السنة، رواه الضحاك عن ابن عباس. والرابع: يوم سوق لهم، قاله سعيد بن جبير.