سوره الشعراء - آیه 35

۱۲۴۹) سوره شعراء (۲۶) آیه ۳۵ یُرٖیدُ اَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ اَرْضِکُمْ بِسِحْرِهٖ فَماٰذاٰ تَاْمُرُونَ ۲۸ صفر ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۵/۲۱

می‌خواهد که شما را از سرزمین‌تان با جادوی خویشش بیرون کند؛ پس چه دستوری می‌فرمایید؟

أَرْضِكُمْ

درباره ماده «أرض»‌ قبلا ذیل آیه 7 توضیح داده شد. جلسه ۱۲۲۲ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-007/

بِسِحْرِهِ

درباره ماده «سحر» ذیل آیه ۳۳ بحث شد. جلسه ۱۲۴۸ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-033

تَأْمُرُون‏

قبلا بیان شد که درباره اینکه ماده «أمر» در اصل به چه معناست، بین اهل لغت اختلاف است:

ابن فارس بر این باور است که این ماده در پنج معنای اصلی مستقلا به کار رفته است:

«شأن و حال» (که جمعش «امور» است و در فارسی هم کاربرد دارد)،

«دستور» (ضد «نهی»)، که «إمارة» (حکمرانی) و «أمیر» را هم از همین باب دانسته‌اند؛

«رویش» (نماء) و «برکت»، که به صورت «أمَر» تلفظ می‌شود، و «إمرأة» از همین باب است و از این جهت به زن «إمرأة» گفته‌اند که بر همسرش مبارک است، و «أَمِرَ الشَّئُ» هم به معنای «زیاد شد» (كَثُرَ) می‌باشد؛

علامت و محل قرار (أماره)؛

و «چیز عجیب» (إمر؛ کهف/۷۱)

برخی همچون فیومی با توجه به اینکه دو جمع «أُمُور» و « أَوَامِر» داریم، دو معنای اول را به عنوان معانی اصلی برای این ماده دانسته‌اند، و البته در ادامه، معنای سوم را هم به عنوان معنای دیگری برای این ماده قبول کرده، ولی از دو معنای اخیر هیچ سخنی به میان نیاورده‌اند.

و برخی هم سعی کرده‌اند همه اینها را به یک معنا برگردانند؛ و اغلب معنای «دستور» را اصل قرار داده‌اند؛ مثلا:

مرحوم مصطفوی چنین توضیح داده‌ که اصل معنای این ماده «طلب کردن ویا مکلف ساختن» است همراه با استعلاء (برتری جویی) است و سپس به هر چیزی که مطلوب و مورد توجه دستوردهنده یا خود شخص، به طور صریح یا غیر صریح قرار بگیرد، اطلاق شده است؛ و با بهره‌مندی از دو مولفه «طلب» و «استعلا» است که این ماده در معانی گفته شده، با کلمات مشابه خود متفاوت می‌شود: «امارة» از این جهت «علامت» است که انسان را به مطلوبی می‌رساند؛

برخی همچون راغب و مرحوم طبرسی درباره معنای «أمر» گفته‌اند آن مطلب و کاری است که «باید» انجام و واقع شود و یا در شأن آن این است که در مورد آن دستوری صادر شود، و در واقع یک لفظ عامی است که شامل جمیع سخنان و افعال می‌شود، و اینکه برای زیاد شدن تعداد یک گروه تعبیر «أَمِرَ القومُ» به کار می‌رود بدین جهت است که آنان نیازمند امیری می‌شوند که آنان را مدیریت کند؛ و «إمر» به معنای امر مُنکَر و عجیب هم از باب این تعبیر است که وقتی می‌گویند «أَمِرَ الإمْرُ» یعنی مطلب خیلی بزرگ و متکثر شده است (كَبُرَ و كَثُرَ)؛ هرچند مرحوم طبرسی وجه آن را این دانسته‌ که مطلب فاسدی است که نیازمند آن است که به ترک آن «دستور» داده شود …

جلسه ۶۵۲ https://yekaye.ir/al-kahf-18-71/

فَما ذا تَأْمُرُون‏

به لحاظ تحلیل نحوی دست کم دو تحلیل برای «ما» می‌توان داشت:

الف. «ما» مبتدا و در موضع رفع باشد که «ذا» به معنای «الذی» خواهد بود: یعنی «أي شي‏ء الذي تأمرونه: چه چیزی است آنچه بدان امر می‌کنید»

ب. «ما» مفعول مقدم برای تأمرون و در موضع نصب باشد و آنگاه همراه با «ذا» به منزله اسم واحدی است؛‌ یعنی «أي شي‏ء تأمرون: به چه چیزی امر می‌کنید».

مجمع البيان، ج‏7، ص291۱


  1. . فَما ذا تَأْمُرُونَ يجوز أن يكون ما في موضع رفع بالابتداء و ذا بمعنى الذي على تقدير فأي شي‏ء الذي تأمرونه و يجوز أن يكون في موضع نصب بأنه مفعول تأمرون و يكون مع ذا بمنزلة اسم واحد و تقديره أي شي‏ء تأمرون↩

تَأْمُرُونَ / تٰامُرُونَ۱


  1. . قرأ أبو جعفر وأبو عمرو بخلاف عنه والأزرق وورش والأصبهاني ومحمد بن حبيب الشموني عن الأعشى عن أبي بكر عن عاصم «تامرون» بالألف من غير همز.
    والجماعة بتحقيق الهمز «تأمرون».
    وتقدمت قراءة فتح النون وكسرها في الآية / ١٠ من سورة الأعراف (معجم القراءات، ج۶، ص۴۱۱).
    ↩

۱) ذیل آیه ۲۶ (حدیث۱ جلسه ۱۲۴۱ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-027/) و نیز ذیل آیه ۱۳۷ (حدیث۱ جلسه ۱۲۱۳ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-137/) گذشت که چنین بود:

عَلْقَمه گفتگویی بین خود و امام صادق ع را روایت کرده است. در فرازی از آن آمده است:

به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: یا ابن رسول الله! مردم گناهان بزرگی را به ما نسبت می‌دهند و سینه‌هایمان از این موضوع تنگ شده است!

امام علیه‌السلام فرمودند: عَلْقَمه! خشنودی مردم به دست نمی‌آید و زبان‌هایشان مهار نمی‌شود. و چگونه شما از چیزی [= تهمت و نسبت‌های ناروا] سالم می‌مانید که پیامبران خدا و رسولانش و حجت‌های خدا از آن سالم نماندند.

الأمالي( للصدوق)، ص103؛ قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص203

حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحٍ عَنْ عَلْقَمَةَ قَالَ: ...

فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ ع: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ النَّاسَ يَنْسُبُونَنَا إِلَى عَظَائِمِ الْأُمُورِ وَ قَدْ ضَاقَتْ بِذَلِكَ صُدُورُنَا!

فَقَالَ ع: يَا عَلْقَمَةُ إِنَّ رِضَا النَّاسِ لَا يُمْلَكُ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ؛ وَ كَيْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ يَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِيَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ ع‏ ...

۲) ذیل آیه ۱۶ (حدیث۵ جلسه ۱۲۳۰ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-016/) فرازی از خطبه معروف به خطبه قاصعه امیرالمومنین ع روایت شد که بخشی آن به اینجا هم مربوط است. ایشان فرمودند:

موسى بن عمران و برادرش هارون بر فرعون در آمدند، جامه‏هاى پشمين بر تن و چوبدستيها در دست، و با او پيمان نهادند به جاودانگى سلطنت و دوام و ارجمندى و عزّت، اگر تسلیم پذيرد- و راه طغيان پيش نگيرد-

فرعون گفت: «از اين دو تعجب نمى‏كنيد، كه شرط جاودانگى ملك و هميشگى عزّت مرا مى‏پذيرند، و خود- چنين كه مى‏بينيد- در خوارى و فقر اسيرند؟!

نهج البلاغة، خطبه ۱۹۲ (بر اساس ترجمه سید جعفر شهیدی، ص۲۱۴)

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الْخُطْبَةِ الْقَاصِعَةِ

... وَ لَقَدْ دَخَلَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ مَعَهُ أَخُوهُ هَارُونُ ع عَلَى فِرْعَوْنَ وَ عَلَيْهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ وَ بِأَيْدِيهِمَا الْعِصِيُّ فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْكِهِ وَ دَوَامَ عِزِّهِ.

فَقَالَ: أَ لَا تَعْجَبُونَ مِنْ هَذَيْنِ يَشْرِطَانِ لِي دَوَامَ الْعِزِّ وَ بَقَاءَ الْمُلْكِ وَ هُمَا بِمَا تَرَوْنَ مِنْ حَالِ الْفَقْرِ وَ الذُّلِّ ...

۱) «يُريدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُون‏»

موسی ع ادعا کرد من دلیلی بر صدق ادعایم دارم و دو تا از معجزاتش را نشان داد. فرعون بعد از اینکه حضرت موسی ع را متهم کرد که کارش سحر است نه معجزه، سعی کرد انگیزه‌ای را هم به موسی ع نسبت دهد. هدفش از این کار چه بود؟

الف. ظاهرا هم و غم اصلی وی این بود که بحث از حالت منطقی (که باید صدق و کذب گفته‌های مدعی بررسی شود) به حالت احساسی تبدیل شود. وقتی فضای بحث، تحریک احساسات باشد، اینکه یک انگیزه نامناسبی به موسی ع نسبت داده شود بقدر کافی ذهنیت مخاطب را مشغول می‌کند که وی دیگر مفاد پیام او را جدی نگیرد. وقتی موسی ع را متهم کرد به جادوگری، مخاطب آن زمانه – که جادوگری بسیار رایج بود و جادوگران ارج و قربی داشتند - ممکن است بگوید خوب اگر هدفش یک جادوگری بوده کار بدی که نیست. پس این باید با یک انگیزه منفی همراه شود تا در مخاطب تأثیر کند. شاید به این جهت است که کلمه «بسحره» را در آخر آورد، یعنی در کلام او تأکید بر بیرون کردنشان از سرزمینشان است و صرفا اشاره می‌کند که وی دارد از سحر استفاده ابزاری می‌کند. درباره اهین این تهدید در تدبر ۲ توضیحاتی خواهد آمد.

ب. ...

۲) «يُريدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُون‏»

فرعون این تهمت (که آنها قصد بیرون کردن قبطیان را از مصر دارند) به موسی و هارون را در سه موقعیت مطرح کرد:

یکی در همین دیدار اول - که قرآن کریم علاوه بر اینجا در دو جای دیگر هم نقل کرده است: «يُريدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَما ذا تَأْمُرُونَ‏» (اعراف/۱۱۰)، «قالَ أَ جِئْتَنا لِتُخْرِجَنا مِنْ أَرْضِنا بِسِحْرِكَ يا مُوسى» (طه/۵۷)؛

بار دوم هنگام گفتگو با ساحران برای تشویق آنها به همکاری: «قالُوا إِنْ هذانِ لَساحِرانِ يُريدانِ أَنْ يُخْرِجاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِما وَ يَذْهَبا بِطَريقَتِكُمُ الْمُثْلى‏» (طه/۶۳)؛

و بار سوم، وقتی که ساحران به موسی پیوستند، ادعا کرد این مکر مشترک شما برای این هدف است: «قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هذا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها فَسَوْفَ تَعْلَمُون‏» (اعراف/۱۲۳).

به نظر می‌رسد که با توجه به تعلق خاطر هر انسانی به وطنی که در آن زندگی می‌کند، بیرون کردن عده‌ای از سرزمین‌شان جزء ‌بدترین خطراتی باشد که یک عده ممکن است در زندگی خود با آن مواجه شوند. بسیاری بر این باورند که در میان نیازهای اولیه بشر برای زندگی، امنیت مقام اول را دارد؛ و به نظر می‌رسد در مقام نفی امنیت، این تهدید بالاترین رده را دارد؛ ‌زیرا در هر تهدید دیگری در زمینه ناامنی شخص تهدیدشده امید دارد که بالاخره این وضعیت تمام شود، اما در تهدید به اخراج از سرزمین، شخص می‌فهمد که دیگر هیچ آینده‌ای هم ندارد.

در قرآن کریم هم می‌بینیم یکی از تهدیدهای مهم کافران علیه پیامبران و مومنان همین تهدید بوده است: «وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ في‏ مِلَّتِنا فَأَوْحى‏ إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمينَ‏» ابراهیم/۱۳)؛ همین تهدید در بسیاری از اوقات کارگر می‌افتاده و مردم بخاطر همین تهدید از ایمان آوردن خودداری می‌کردند: «وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‏ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى‏ إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون‏» (قصص/۵۷).

تطبیق بر زمانه: مسأله فلسطین

به نظر می‌رسد یک علت شدت مظلومیت فلسطینیان در جهان هم به همین برمی‌گردد که فقط با قتل و غارت مواجه نیستند بلکه با پدیده اخراج سرزمینی مواجهند که ظلم قتل و غارت را برایشان همیشگی کرده است. اینها می‌دانند که حتی وعده‌ای که داده می‌شود که برای آنها در سرزمینی دیگر جایی مهیا می‌شود یعنی هویت اجتماعی آنها کاملا مضمحل شود و و در آن صورت ذیل سایر جوامع هضم و نابود خواهند شد. شاید یک علت ایستادگی این‌چنینی این ملت در طول حدود یک قرن گذشته، درک همین بوده است که تن دادن به چنین ظلمی حتی از تن دادن به ناامنی مداومی که اسرائیل بر آنها تحمیل می‌کند بدتر است.

۳) «يُريدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُون‏»

قرآن کریم گزارش می‌کند که اینکه همواره ملأ حاکم بر جوامع کفر، پیامبران الهی را به قدرت‌طلبی و تفوق‌طلبی متهم می‌کرده‌اند: «فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُريدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ» (مومنون/۲۳) یا «وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُون‏» (مومنون/۳۴). صرف نظر از اینکه این تهمت به لحاظ روان‌شناسی ریشه در این دارد که کافر همه را به کیش خود پندارد (چون خودشان مساله اصلی برایشان قدرت‌طلبی و تفوق‌طلبی است همه را با این دید می‌نگرند)؛ اما در اینجا شاهدیم که فرعون اتهامی بالاتر را مطرح کرد. نگفت او فقط دنبال قدرت است. گفت او نه فقط دنبال قدرت است بلکه قصد دارد وقتی قدرت را به دست گرفت شما را هم از سرزمینتان بیرون کند!

به نظر می‌رسد آنچه زمینه پذیرش چنین تهمت بزرگی را بر حضرت موسی در ذهن مخاطب فراهم می‌کرد این بود که حضرت موسی ع در ابتدای دعوتش مساله «أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَني‏ إِسْرائيل‏» را مطرح کرده بود و اکنون می‌خواهد با آنها بر شما غلبه کند و شما را از سرزمین‌تان بیرون کند (مجمع البيان، ج‏4، ص708۱).

در واقع چنانکه قبلا هم اشاره شد ظلمی که بر بنی‌اسرائیل می‌رفت صرفا ظلم شخص فرعون نبود، بلکه قوم فرعون یک قوم ظالم بود و استثمار بنی‌اسرائیل را حق طبیعی خود می‌دید (در توضیح این مطلب ذیل آیه۱۰ تدبر۴ در جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/ و نیز ذیل آیه۱۱ در جلسه ۱۲۲۵ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-011 نکاتی گذشت.) در واقع تقابلی بین این دو قوم مطرح بود که در فضای چنین تقابلی، وقتی حضرت موسی ع در ابتدای رسالتش می‌گوید بنی‌اسرائیل را رها کن که با من بیایند زمینه این مفهوم را مهیا می‌کند که اگر موسی و بنی‌اسرائیل قدرت را به دست بگیرند با توجه به سابقه‌ای که از شما داشتند در مقام انتقام همه شما را از این سرزمینتان بیرون می‌کنند؛ و این سخن فرعون در اینکه آن قوم ظالم همچنان وحدت قومی خود در آن ظلم را ادامه دهند تقویت می‌کند.

تطبیق بر زمانه

به نظر می‌رسد نزاع امروز فلسطین و صهیونیسم اسرائیلی دقیقا در همین موضع فرعون و بنی‌اسرائیل است (البته صرف نظر از این دو تفاوت مهم که اولا بنی‌اسرائیلی که آن زمان در مقام مظلوم بودند امروز در مقام فرعون‌اند و فلسطینیان در مقام بنی‌اسرائیل آن روز؛ و ثانیا فرعونیان خودشان از ابتدا ساکن مصر بودند و بر بنی‌اسرائیلی که از منطقه کنعان بدانها وارد می‌شدند ظلم می‌کردند اما اسرائیلیهای امروز قرنها و بلکه بیش از هزار سال در سرزمین نبوده‌اند و اکنون دارند ساکنان آن سرزمین را از سزمینشان بیرون می‌کنند). در این فضا یکی از عواملی که در خود اسرائیل عامل اتحاد آنها می شود ترس از این است که اگر فلسطینیان پیروز شوند همه اسرائیلی‌ها را به دریا بریزند؛ و متاسفانه کسانی که این گونه تعابیر را به کار می‌برند - که قطعا خلاف آموزه‌های قرآن است چرا که منطق قرآن این است که کی که پیروز شد بر اساس عدل رفتار کند نه صرفا بر اساس انتقام - عملا دارند آن وحدت باطل آنها را تقویت می‌کنند!

۴) «يُريدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُون‏»

قرآن کریم در اینجا «بسحره» را آورد ولی در جای دیگر: «يُريدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَما ذا تَأْمُرُونَ‏» (اعراف/۱۱۰) نیاورد. چرا؟ بالاخره فرعون این عبارت را گفت یا نه؟

الف. چنانکه در تدبر ۱ اشاره شد وقتی موسی ع را متهم می‌کند به جادوگری، مخاطب آن زمان – زمانی که جادوگری بسیار رایج و جادوگران ارج و قربی داشتند - ممکن است بگوید خوب اگر هدفش یک جادوگری بوده کار بدی که نیست. پس اشاره فرعون به این مساله در کار موسی صرفا اشاره به این است که وی دارد از سحر استفاده ابزاری می‌کند. چه‌بسا قرآن می‌خواهد بفرماید که تمرکز سخن فرعون روی اخراج بوده و کلمه «بسحره» در تعبیر وی کاملا فرعی بوده است و از این رو در جای دیگر آن را نیاورده است.

ب. ...

۵) «يُريدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُون‏»

فرعون با آن جلال و جبروتی که داشت و خودش را در قبال اطرافیانش «ربکم الاعلی» می‌دانست چرا گفت: چه دستور می‌دهید؟!!!

الف. در ذهنیت مشرکان آن زمان، اله و معبود بودن منافاتی با اینکه شخص حاجاتی داشته باشد و نیاز به مشورت پیدا کند نداشت (مجمع البيان، ج‏7، ص295۲) . با توجه به جایگاهی که داشت نباید کلمه «امر» را بر معنای متعارف آن (دستور دادن که از موضع بالا به پایین است) حمل کرد، بلکه منظورش صرفا مشورت خواستن بوده است، به‌ویژه که در جای دیگر قرآن کریم این عبارت را عینا از قول ملأ نقل می‌کند: «قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَما ذا تَأْمُرُونَ» (اعراف/۱۰۹-۱۱۰) (الميزان، ج‏15، ص273-۲۷۴۳).

ب. از شدت ترسی که از آن معجزه حضرت موسی ع به وی دست داد نفهمید چه می‌گوید (به نقل الميزان، ج‏15، ص27۴۴). یعنی چنان دستپاچه شد که ضمیر باطنی خویش را بروز داد چنانکه ذیل آیه ۲۹ (حدیث۱ در جلسه ۱۲۴۳ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-029/ ) از امام صادق ع روایتی نقل شد که «هیچکس نیست که تکبر یا جباریت بورزد مگر بخاطر ذلتی که در درون خویش احساس می‌کند.» و این ذلت درونی است که کاری می‌کند که «هر مرادی در حقیقت مرید مریدان خویش باشد.» (منظور ما از مراد در این عبارت، مرادی است که خداوند نصب نکرده و خودش خود را در مقام این قرار داده که دیگران مرید او شوند).

ج. شاید فرعون می‌خواسته بار دیگر ساحت کبریایی خود را بالاتر از هر گزندی معرفی کند و چنین وانمود کند که اگر مشکلی هست، برای من نیست بلکه برای شما مردم است (در این باره قبلا ذیل آیه ۲۷ توضیحی گذشت. جلسه ۱۲۴۱ تدبر۳ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-027/). در واقع فرعون می‌خواسته بگوید: ای مردم! موسی با این جادوگریهایش نمی‌تواند به من آسیبی برساند بلکه تنها و تنها درصدد است که سرزمین شما مردم را از دستتان خارج کند؛ اکنون شما چه می‌خواهید کرد؟ (سید محمد روحانی، مقاله۸، ص۱۲). البته این تحلیل البته یک مثال نقض دارد۵ و آن اینکه در جای دیگر فرعون چنین تعبیر کرده است: «قالَ أَ جِئْتَنا لِتُخْرِجَنا مِنْ أَرْضِنا بِسِحْرِكَ يا مُوسى» (طه/۵۷).

د. ...


  1. . «يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ» معناه يريد أن يستميل بقلوب بني إسرائيل إلى نفسه و يتقوى بهم فيغلبكم بهم و يخرجوكم من بلدتكم.↩
  2. . «يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ» و دياركم و يتغلب عليها «بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ» في بابه و إنما شاور قومه في ذلك مع أنه كان يقول لهم أنه إله لأنه يجوز أن يكون ذهب عليه و على قومه إن الإله لا يجوز أن يشاور غيره كما ذهب عليهم أن الإله لا يجوز أن يكون جسما محتاجا فاعتقدوا إلهيته مع ظهور حاجته↩
  3. . قوله تعالى: «قالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ» القائل فرعون و قد قال لموسى: «فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ» رجاء أن يأتي بأمر فيه موضع معارضة و مناقشة فلما أتى بما لا مغمض فيه لم يجد بدا دون أن يبهته بأنه ساحر عليم.
    و لذا أتبع رميه بالسحر بقوله: «يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ» إغراء لهم عليه و حثا لهم على أن يتفقوا معه على دفعه بأي وسيلة ممكنة.
    و قوله: «فَما ذا تَأْمُرُونَ» لعل المراد بالأمر الإشارة عليه لما أن المشير يشير على من يستشيره بلفظ الأمر فالمعنى إذا كان الشأن هذا فما ذا تشيرون علي أن أعامله به حتى أعمل به و ذلك أنه كان يرى نفسه ربهم الأعلى و يراهم عبيده و لا يناسب ذلك حمل الأمر على معناه المتعارف.
    و يؤيد هذا المعنى أنه تعالى حكى في موضع آخر هذا الكلام عن الملإ أنفسهم إذ قال قالَ: «الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَما ذا تَأْمُرُونَ»: الأعراف: 110. و ظاهر أن المراد بأمرهم إشارتهم على فرعون أن افعل بهما كذا.
    ↩
  4. . و قيل: إن سلطان المعجزة بهره و أدهشه فضل عن عجبه و تكبره و غشيته المسكنة فلم يدر ما ذا يقول؟ و لا كيف يتكلم؟↩
  5. . البته مثال نقض دیگری هم ممکن است مطرح شود و آن اینکه اساسا این سخن خود ملأ بوده است به قرینه آيه ۱۱۱ سوره اعراف. اما این را در متن مطرح نکردم زیرا یک پاسخش این است که خود اینکه آن سخن فرعون بوده یا ملأ محل بحث است چرا که اگر سخن ملأ بوده اقتضایش این بود که بگویند فماذا تأمر؟ و بر همین اساس آن گونه که مرحوم طبرسی نقل کرده ذیل همان آیه دو قول مطرح است که این سخن فرعون بوده یا ملأ و طرفداران قول دوم «قال فرعون» در آنجا در تقدیر می‌گیرند (مجمع البيان، ج‏4، ص708). متن مرحوم طبرسی:
    «فَما ذا تَأْمُرُونَ» قيل أن هذا قول الأشراف بعضهم لبعض على سبيل المشورة و يحتمل أن يكون قالوا ذلك لفرعون و إنما قالوا تأمرون بلفظ الجمع على خطاب الملوك و يحتمل أيضا أن يكون قول فرعون لقومه فيكون تقديره قال فرعون لهم فما ذا تأمرون و هو قول الفراء و الجبائي.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر