سوره الشعراء - آیه 33

۱۲۴۷) سوره شعراء (۲۶) آیه ۳۳ وَ نَزَعَ یَدَهُۥ فَاِذاٰ هِیَ بَیْضاٰءُ لِلنّاٰظِرٖینَ ۲۶ صفر ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۵/۱۹

و دستش را [از گریبان] برکشید، بناگاه [دیدند که] برای ناظران سپید [درخشان] است.

نَزَعَ

قبلا بیان شد که ماده «نزع» به معنای «کَندن» (قلع) و «برکشیدن از جایگاه خود» (جَذَبَه عن مَقرّه) می‌باشد. مرحوم مصطفوی توضیح داده است که: این کلمه وقتی با حرف «عن» متعدی شود صرفا به معنای ترک کردن و رها کردن چیزی است؛ اما وقتی با حرف «إلی» متعدی شود به معنای انقطاع از چیزی و تمایل به چیز دیگر است؛ و وقتی با حرف «فی» متعدی شود به معنای امتداد یافتن نزاع و تحقق آن در موضوع مورد نظر است (تنازعتم فی الامر:‌ آل‌عمران/125).

همچنین «نزاع» و «منازعه» را به معنای اختلاف و درگیری بدین جهت به کار می‌برند که هریک از طرفین می‌خواهد دیگری را از رای و موضعی که اتخاذ کرده بیرون بکشد؛ و «تنازع» استمرار یافتن «نزع» (کشیدن) است که علی‌رغم معنای منفی آن، در قرآن کریم یکبار هم در معنای مثبت (در مورد وضعیت بهشتیان) به کار برده است «يَتَنازَعُونَ فِيها كَأْساً لا لَغْوٌ فِيها وَ لا تَأْثِيم: جام‌ [شراب] از [دست] هم بیرون می‌کشند؛ به نحوی که نه کار لغوی باشد و نه گناه‏» (طور/23).

جلسه ۲۴۷ https://yekaye.ir/al-aaraf-7-27/

بَيْضاءُ

درباره ماده «بیض» اغلب اهل لغت معنای محوری آن در همان رنگ سفیدی جستجو کرده‌اند:

ابن فارس بر این باور است که اصل معنای این ماده همان رنگ سفیدی است که به همین مناسبت به تخم مرغ بخاطر سفید بودنش «بَيْضَة» (جمع آن: بَیْض) گفته شده است و تعبیر «بَيْضَة الحديد» با شباهت به تخم‌مرغ به نحو استعاری برای کلاه‌خود به کار می‌رود. از جمله کاربردهای استعاری، عبارت «بَيضَة البلَد» است که برای کسی که در شهر خود نقش ریش‌سفیدی ایفا می‌کند به کار می‌رود ([چنانکه مشاهده می‌شود در فارسی هم از تعبیر ریش«سفید» استفاده می‌کنیم] البته گفته‌اند وجهش این است که از او مانند یک تخم مرغ محافظت و نگهداری می‌شود؛ و به همین معناست کاربرد آن در تعابیری همچون «بَيْضَة الإسلام»؛ هرچند این تعبیر «بَيضَة البلَد» برای شخص ذلیل مستضعف هم به کار می‌رود که منظورشان این است که او رها شده و آسیب‌پذیر است، مانند تخم مرغی که در فضای باز رها شده است (معجم المقاييس اللغة، ج‏1، ص326۱)؛ و قرآن کریم هم حوریان بهشتی را بخاطر شدت صیانت و رقت به «بیض» مکنون تشبیه کرده است: «كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُون‏» (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۳۴).

راغب هم مطلب را از اینجا شروع کرده ه «بیاض» رنگ سفید و نقطه مقابل «سواد: ‌سیاه» است سفیدی در رنگ‌ها: نقطه مقابل سیاهی. و «أبیض» نژادی است که به دلیل سفید بودنش به این نام خوانده می‌شود و از آنجا که سفیدی را بهترین رنگ می‌دانسته‌ند برای بیان برتری و سخاوت از تعبیر «بیاض» استفاده می‌شد، تا اینکه به کسی که به عیبی آلوده نشده بود گفته شد: او أَبْيَضُ‏ اللون [سفید رنگ] است؛ و به نظر می‌رسد کاربرد آن در آیه «يَوْمَ‏ تَبْيَضُ‏ وُجُوهٌ‏» (آل عمران/106) هم به همین مناسبت باشد که سفید شدن چهره‌ها نشان شادی و سیاه شدن آنها نشان غم است، چنانکه در مقابلش آمده است: «وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا» (نحل/۵۸). و این تعبیر بیاض و سفید شدن را گاه با تعبیر خرم بودن: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ» (قيامت/22) یا درخشان، خندان و شادمان بودن: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ؛ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ» (عبس/۳۸-۳۹) تعبیر کرده است.۲ وی در خصوص وجه تسمیه تخم مرغ ویا تعبیر «بیضة‌البلد» در دو معنای مثبت و منفی نیز همان تحلیل ابن فارس را دارد و ادامه داده است که وجه تسمیه «بیضه‌ها»ی مرد هم به این کلمه به دلیل شباهتشان به تخم‌مرغ از نظر شکل می‌باشد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص154-۱۵۵۳) و مرحوم مصطفوی هم توضیحاتش بسیار شبیه راغب است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏1، ص362۴).

اما حسن جبل تحلیل متفاوتی دارد. از نظر وی معنای محوری این ماده حبس شدن در باطن است در خصوص چیزی که شأنش نفوذ به ظاهر می‌باشد به طوری که [بخاطر آن حبس شدن در باطن] این ظاهر مجرد از آن می‌ماند (و همین تجردش لمعان و درخشندگی آن را ایجاب می‌کند)، و توضیح داده است که از همین درخشندگی لازم آن تجرد – به علاوه در نظر گرفتن خود تجرد - معنای رنگ سفیدی اخذ شده است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۳۳۵): در واقع، از نظر وی، رنگ سفیدی لازمه این ماده است؛ گویی ‌آن رنگی که باید روی شیء می‌بوده درونش مانده و چون از هر رنگی مجرد شده سفید به نظر می‌رسد. وی موید این مطلب را کلمه «سواد» در خصوص سیاهی می‌داند که اصل ماده آن هم دلالت بر تراکم دارد.

ظاهرا ماده «بیض» وقتی می‌خواهد برای اشاره به رنگ به کار برود به وزن «افعل» می‌رود: «حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ» (بقره/۱۸۷)، که مونث آن بر وزن فعلاء است: «يَدَكَ ... تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوء» (طه/۲۲؛ نمل/۱۲؛ قصص/۳۲)، «وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرينَ» (اعراف/108؛ شعراء/۳۳)؛ و این ظاهرا در مورد تمام رنگهاست: احمر، حمراء؛ أسود، سوداء؛ أصفر، صفراء؛‌ و ... ؛ و جمع آن هم به صورت «بیض» است: « وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها» (فاطر/۲۷).

در این میان، کلمه «بیضاء» در آیه بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبين‏» (صافات/۴۶) نکته جالب توجهی دارد. با توجه به آیه قبل که می‌فرماید: «يُطافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعينٍ‏» (صافات/۴۵) در نگاه اول به نظر می‌رسد «بیضاء» صفت آن شراب معین باشد - چنانکه در جای دیگر هم «معین» مونث بوده است: «وَ كَأْسٍ مِنْ مَعين؛ ‏لا يُصَدَّعُونَ عَنْها» (واقعه/۱۸-۱۹)- و «لذةٍ للشاربین»‌ صفت دوم برای معین، و ظاهرا علت اینکه همانند «لذةٍ» به صورت مکسور نیامده این است که «بیضاء» غیرمنصرف است و جر آن به فتحه است. اما راغب گویی آن را منصوب قلمداد کرده و حال برای حوریان بهشتی که آن شرابها را می‌گردانند دانسته است، چرا که بعد از اینکه درباره استفاده از این تعبیر برای خرم و درخشان و خندان و شادمان بودن سخن گفته، ادامه داده است: «به همین‌سان گفته شده است: ««أمّك‏ بَيْضَاءُ من قضاعة: مادر تو زنی بیضاء از قبیله‌ی قضاعه است»، و آیه «بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبين» را موید این معنا دانسته است۶ (مفردات ألفاظ القرآن، ص154-۱۵۵۷).

کاربرد این ماده در قرآن کریم به صورت فعل فقط در باب افعلال است: «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ ... وَ أَمَّا الَّذينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفي‏ رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فيها خالِدُونَ» (آل عمران/۱۰۶-107)، «وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظيمٌ» (یوسف/84)، که گفته‌اند این باب دلالت دارد بر عروض معنا برای ذات و ثبوتش در آن، و برخی بر این باورند که اساسا این ماده و امثالش به نحو ثلاثی مجرد به کار نمی‌رود زیرا سفیدی و سیاهی و ظلمت و امور مشابه اینها قابلیت انتساب ندارند و به معنای حقیقی‌شان در موضوعاتشان ثابتند و حدوث و تجدد نمی پذیرند مگر اینکه بر صیغه افعلّ یا افعالّ به کار روند که مقصود عروض معنا بر ذات در مرتبه ثانی است نه به نحو ذاتی؛ اما صیغه‌های مجرد از صفات (نه از افعال) اشتقاقشان اشکالی ندارد چنانکه در تعابیر أبیض و بیضاء و بیض می‌بینیم و فرق «أبیض»‌و «ابیضّ» در این است که اولی دلالت دارد بر ذاتی که بیاض (سفیدی) در آن ثابت است* اما دومی دلالت بر حدوث بیاض بر ذات و آنگاه ثبوتش در آن دارد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏1، ص۳۶۲-363۸).

ماده «بیض» و مشتقات آن همین ۱۲ بار در قرآن کریم استفاده شده است.

لِلنَّاظِرينَ

قبلا بیان شد که ماده «نظر» در اصل دلالت دارد بر تأمل کردن و نگریستن در چیزی و سپس به نحو استعاری در معانی دیگر نیز توسعه داده شده است، از جمله در معنای مهلت دادن.

برخی توضیح داده‌اند که «نظر» به معنای برگرداندن (تقلیب) بصر (= چشم) ویا بصیرت به منظور ادراک و دیدن چیزی است و لذا گاه به معنای تامل کردن به کار می‌رود؛ و این کلمه در نزد عامه عموما در مورد بصر (دیدن با چشم)، و در نزد خواص غالبا در مورد «بصیرت» به کار می‌رود.

در واقع، نظر ادراکی است که با اقبالی از جانب دیده ویا با فکر حاصل می‌شود: نظر با چشم، اقبال با دیدگان و گرداندن حدقه چشم به سوی شیء مورد نظر است؛ و نظر با فکر، اقبال ذهن به جانب امری است که مورد تامل قرار گرفته و نظر کردن سلطان در کار رعیت، اقبال به جانب ایشان با حُسن سیاست است و «نظیر» هم ‌به معنای «مثل و مانند» است گویی دو چیز که نظیر همدیگرند در کار هم نظر می‌کنند ویا در کارشان یکسان نظر شده است؛ و تفاوت «نظر» با تأمل در این است که تأمل، نظری است که امید می‌رود به معرفت آن چیزی که در آن نظر شده، برسد و غالبا نیازمند زمان است.

با این اوصاف معنای مهلت دادن در کلمه «انظار» ناشی از این است که گویی می‌خواهند در کار شخصی که به او مهلت می‌دهند تاملی ‌کنند و «أَنْظِرْنی‏» یعنی در وضعیت من تاملی فرما.

از نظر علامه طباطبایی، «نظر» وقتی بدون حرف اضافه متعدی شود، معنای «انتظار» و «مهلت دادن» را می‌رساند؛ وقتی با حرف اضافه «الی» بیاید به معنای «نگاه انداختن به جانب چیزی» است، و وقتی با حرف اضافه «فی» بیاید به معنای «تامل کردن» است. البته ظاهرا این سخن به معنای اغلب موارد است نه صددرصد؛ و مواردی هست که «نظر» بدون حرف اضافه، به معنای «نگاه کردن» یا «تامل کردن» باشد (انْظُرُوا ماذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏‏؛ یونس/۱۰۱)...

جلسه ۷۴۳ https://yekaye.ir/al-fater-35-43/


  1. . الباء و الياء و الضاد أصلٌ، و مشتقٌّ منه، و مشبَّه بالمشتقّ.
    فالأصل البَيَاض من الألوان. يقال ابيضَّ الشَّى‏ءُ. و أمّا المشتقُّ منه فالبَيْضَة للدَّجاجةِ و غيْرِها، و الجمع البَيْض، و المشبَّه بذلك بَيْضَة الحديد.
    و من الاستعارة قولهم للعزيز فى مَكَانِه: هو بَيضَة البلَد، أى يُحفَظ و يُحصَّن كما تُحفَظ البَيضة. يقالَ حَمَى بَيْضَة الإسلام و الدِّين. فإذا عَبَّرُوا عن الذَّليل المستضعف بأنّه بَيْضَة البلَد، يريدون أنّه مَتروكٌ مُفرَدٌ كالبيضة المتْروكة بالعَراء. و لذلك تُسمَّى البَيْضَة الترِيكة. و قد فُسِّرتْ فى موضِعِها. و يقال* باضَت البُهْمَى إذا سَقَطَتْ نِصالُها. و باضَ الحَرُّ اشتَدَّ؛ و يراد بذلك أنَّه تمكَّنَ كأنَّه باضَ و فَرَّخ و تَوَطَّنَ.
    ↩
  2. . وی ادامه داده است: به همین‌سان گفته شده است: ««أمّك‏ بَيْضَاءُ من قضاعة: مادر تو زنی بیضاء از قبیله‌ی قضاعه است» که این با آیه « بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبين‏ خوش و خرم، لذتی برای کسانی که آن را می‌نوشند» [الصافات ۴۶] تأیید می‌شود. اما با توجه به آیه قبل: «يُطافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعين‏» به نظر می‌رسد وی بیضاء را بخاطر منصوب بودن، حال برای حوریان بهشتی که آن شراب را می‌گردانند دانسته و «لذة للشاربین»‌را به دلیل مجرور بودن صفت معین، در حالی که به نظر می‌رسد که «بیضاء» می‌تواند صفت آن شراب معین باشد نه صفت حوریان و علت اینکه به مجرور نشده این است که اسم غیرمنصرف است و جر آن به فتحه است.↩
  3. . الْبَيَاضُ‏ في الألوان: ضدّ السواد، يقال: ابْيَضَ‏ يَبْيَضُ‏ ابْيِضَاضاً و بَيَاضاً، فهو مُبْيَضٌ‏ و أَبْيَضُ‏. قال عزّ و جل: يَوْمَ‏ تَبْيَضُ‏ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ* وَ أَمَّا الَّذِينَ‏ ابْيَضَّتْ‏ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ‏ [آل عمران/ 106- 107].و الْأَبْيَضُ‏: عرق سمّي به لكونه أبيض، و لمّا كان البياض أفضل لون عندهم كما قيل: البياض أفضل، و السواد أهول، و الحمرة أجمل، و الصفرة أشكل، عبّر به عن الفضل و الكرم بالبياض، حتى قيل لمن لم يتدنس بمعاب: هو أَبْيَضُ‏ اللون. و قوله تعالى: يَوْمَ‏ تَبْيَضُ‏ وُجُوهٌ‏ [آل عمران/ 106]، فابيضاض الوجوه عبارة عن المسرّة، و اسودادها عن الغم، و على ذلك‏ وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا [النحل/ 58]، و على نحو الابيضاض قوله تعالى: وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ [القيامة/ 22]، و قوله:وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ* ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ [عبس/ 38- 39]. و قيل: «أمّك‏ بَيْضَاءُ من قضاعة » و على ذلك قوله تعالى: بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ‏ [الصافات/ 46]
    و سمّي‏ الْبَيْضُ‏ لبياضه، الواحدة: بَيْضَةٌ، و كنّي عن المرأة بالبيضة تشبيها بها في اللون، و كونها مصونة تحت الجناح. و بَيْضَةُ البلد يقال في المدح و الذم، أمّا المدح فلمن كان مصونا من بين أهل البلد و رئيسا فيهم، و على ذلك قول الشاعر: «كانت قريش‏ بَيْضَةً فتفلّقت‏ / فالمحّ خالصه لعبد مناف‏» و أمّا الذم فلمن كان ذليلا معرّضا لمن يتناوله كبيضة متروكة بالبلد، أي: العراء و المفازة. و بَيْضَتَا الرجل سمّيتا بذلك تشبيها بها في الهيئة و البياض، يقال: بَاضَتِ‏ الدجاجة، و بَاضَ‏ كذا، أي: تمكّن. «قال الشاعر: «بداء من ذوات الضغن يأوي‏ / صدورهم فعشش ثمّ‏ بَاضَ‏» و بَاضَ‏ الحَرُّ: تمكّن، و بَاضَتْ‏ يد المرأة: إذا ورمت ورما على هيئة البيض، و يقال: دجاجة بَيُوضٌ‏، و دجاج‏ بُيُضٌ‏.
    ↩
  4. . أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو لون البياض.
    و باعتبار كون البياض أحسن لون من جهة الضياء و النور: يستعار به عن الفضل و الكرم و المسرّة و أمثالها في مقابل ما يرادف الظلمة و الوحشة و الضلال. و لمّا كان البياض اوّل ما يتراءى من البيضة حين خروجها من الدّجاجة: سميّت بها.
    و أمّا بَيْضَتَا الرجل تشبيها لهما بالبَيْضَةِ في الشكل و في كونهما فيما بين الرجلين و أنّهما مبدءا تكوّن حيوان. و أمّا بيضة البلد: فلكونها متكوّنة من تمدّن مملكة أو دين، ثمّ تستنتج منها نتائج مدنيّة و روحانيّة، كالبيضة المتكونّة من الحيوان الّتى يخرج منها حيوان آخر.
    الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ‏ ...، هِيَ بَيْضاءُ* ...، جُدَدٌ بِيضٌ‏. صفات مشبهة كأسوإ و سوداء و سود.
    ↩
  5. . احتباس فی الباطن لما شأنه النفاذ الی الظاهر فیکون الظاهر مجردا (و یلزم من تجرده لمعانه) ... و من اللمعان اللازم للتجرد – مع الاعتداد بالتجرد نفسه ایضا – أخذ معنی البیاض: اللون المعروف↩
  6. . که بر این مبنا باید آیه را این طور ترجمه کرد: «خوش و خرم، لذتی برای کسانی که آن را می‌نوشند»↩
  7. . ...عبّر به عن الفضل و الكرم بالبياض، حتى قيل لمن لم يتدنس بمعاب: هو أَبْيَضُ‏ اللون. و قوله تعالى: يَوْمَ‏ تَبْيَضُ‏ وُجُوهٌ‏ [آل عمران/ 106]، فابيضاض الوجوه عبارة عن المسرّة، و اسودادها عن الغم، و على ذلك‏ وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا [النحل/ 58]، و على نحو الابيضاض قوله تعالى: وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ [القيامة/ 22]، و قوله:وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ* ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ [عبس/ 38- 39]. و قيل: «أمّك‏ بَيْضَاءُ من قضاعة » و على ذلك قوله تعالى: بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ‏ [الصافات/ 46]‏.↩
  8. . ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ‏ ...، وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ‏ ...، تَبْيَضُّ وُجُوهٌ‏ من باب الافعلال، و هذا الباب يدلّ على عروض المعنى للذات و ثبوته فيها.
    و لم يستعمل من هذه المادّة و أمثالها صيغ مجرّدة، إذ البياض و السواد و الظلمة و ما يشابهها غير قابلة للانتساب فهي بمعناها الحقيقي ثابتة في موضوعاتها لا تقبل الحدوث و التجدّد، إلّا إذا كانت على صيغة افعلّ أو إفعالّ- إذا أريد عروض المعنى الى ذات في المرتبة الثانية لا ذاتا.
    و أمّا الصيغ المجرّدة من الصفات [لا من الأفعال‏] فلا مانع في اشتقاقها- كما في الأبيض و البيضاء و البيض. فالفرق بين الأبيض و ابيضّ: أنّ الأوّل يدلّ على ذات ثبت فيها البياض، و الثاني على حدوث البياض لذات و ثبوته فيها.
    ↩

۱) فرازی از حدیث ۲ ذیل آیه ۱۶ (جلسه ۱۲۳۰ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-016/) به اینجا نیز مربوط می‌شود، که از امام باقر (ع) روایت شده است که در ضمن حدیثی طولانی فرمودند:

پس [حضرت موسی ع] دستش را بیرون آورد و ناگهان سپید و درخشان شد، به گونه‌ای که پرتو آن میان او و چهره فرعون حائل شد...

مجمع البيان، ج‏7، ص395

رُوِيَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ قَالَ:

... قَالَ: فَأَخْرَجَ يَدَهُ‏ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ قَدْ حَالَ شُعَاعُهَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ وَجْهِهِ...

۲) حدیثی طولانی از امام باقر ع درباره داستان حضرت موسی ع آمده است که آیات بسیاری را در ضمن آن شرح داده‌اند. در فرازی از حدیث مذکور آمده است:

«دستت را در گریبانت فروبر، تا سپید، بی‌هیچ آفتی بیرون آید» (طه/22) یعنی بی‌آن‌که دچار بیماری یا نقصی باشد. و این از آن رو بود که موسی علیه‌السلام بسیار گندم‌گون بود، پس چون دستش را از گریبان بیرون آورد، دنیا برای او روشن شد.

تفسير القمي، ج‏2، ص140

حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحُسَيْنِ [الْحَسَنِ‏] بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ مُوسَى لَمَّا حَمَلَتْ بِهِ أُمُّه‏ ...

... «اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ» أَيْ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ وَ ذَلِكَ أَنَّ مُوسَى ع كَانَ شَدِيدَ السُّمْرَةِ فَأَخْرَجَ يَدَهُ مِنْ جَيْبِهِ فَأَضَاءَتْ لَهُ الدُّنْيَا.

۳) الف. از امام صادق ع روایت شده است که در تفسیر «من غیر سوء» در آیه «دستت را از گریبانت بیرون بیاور که بیرون می‌آید در حالی که سفید باشد بدون هیچ بدی‌ای» فرمودند:

منظور این است که سفیدیش از نوع بیماری جذام نیست.

معاني الأخبار، ص173

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ‏ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ قَالَ لِرَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ

... وَ قَالَ لِمُوسَى ع:‏ «أَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ». قَالَ: مِنْ غَيْرِ بَرَصٍ.

ب. همین مطلب با سند دیگری از امام باقر ع هم روایت شده است:

طب الأئمة عليهم السلام، ص55

مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ مِنْجَابٍ قَالَ: حَدَّثَنَا خَلَفُ بْنُ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ الْبَاقِرُ ع لِرَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ ...

وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قِصَّةِ مُوسَى ع: «أَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ» يَعْنِي مِنْ غَيْرِ مَرَضٍ.

حدیث زیر در تاریخ ۱۰/۷/۱۴۰۵ ذیل این آیه افزوده شد

۴) از امام کاظم ع از پدرانشان روایت ذکر شده که امیرالمومنین ع در گفتگویی با یک عالم یهودی توضیح می دهند که چگونه پیامبر اکرم ص همه فضیلتهای پیامبران قبلی را داشتند، به اضافه فضیلتهایی اختصاصی؛ که فرازهایی از آن قبلا در مقدمه همین سوره (جلسه ۱۲۱۵ https://yekaye.ir/introduction-to-ash-shuara/) ونیز ذیل آیه قبل گذشت.

در فراز دیگری از آن آمده است:

آن یهودی گفت: «همانا به موسی «ید بیضا» داده شد؛ آیا به محمد [نیز] چیزی از این جنس داده شد؟»

حضرت فرمودند: «همین طور است؛ ولی به محمد (صلی الله علیه و آله) چیزی برتر از این داده شد: همانا نوری بود که هر جا می‌نشست از سمت راستش می‌درخشید و هر جا می‌نشست از سمت چپش [نیز]؛ و همه مردم آن را می‌دیدند.»

الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص218

رُوِيَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ: إِنَّ يَهُودِيّاً مِنْ يَهُودِ الشَّامِ وَ أَحْبَارِهِمْ كَانَ قَدْ قَرَأَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ صُحُفَ الْأَنْبِيَاءِ ع وَ عَرَفَ دَلَائِلَهُمْ جَاءَ إِلَى مَجْلِسٍ فِيهِ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ فِيهِمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ ابْنُ عَبَّاسٍ وَ ابْنُ مَسْعُودٍ وَ أَبُو سَعِيدٍ الْجُهَنِيُ‏ فَقَالَ يَا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ مَا تَرَكْتُمْ لِنَبِيٍّ دَرَجَةً وَ لَا لِمُرْسَلٍ فَضِيلَةً إِلَّا أَنْحَلْتُمُوهَا نَبِيَّكُمْ فَهَلْ تُجِيبُونِّي عَمَّا أَسْأَلُكُمْ عَنْهُ؟ فَكَاعَ الْقَوْمُ عَنْهُ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع‏: ...

قَالَ الْيَهُودِيُّ: فَإِنَّ مُوسَى قَدْ أُعْطِيَ الْيَدَ الْبَيْضَاءَ فَهَلْ فَعَلَ بِمُحَمَّدٍ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ؟

قَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع: لَقَدْ كَانَ كَذَلِكَ وَ مُحَمَّدٌ ص أُعْطِيَ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ هَذَا. إِنَّ نُوراً كَانَ يُضِي‏ءُ عَنْ يَمِينِهِ حَيْثُمَا جَلَسَ وَ عَنْ يَسَارِهِ حَيْثُمَا جَلَسَ وَ كَانَ يَرَاهُ النَّاسُ كُلُّهُم‏.

۵) حسن‌بن‌منصور از برادرش نقل می‌کند:

شبی بر امام رضا ع در اتاقی در پستوی خانه‌شان وارد شدم و ایشان دست خود را بلند کرد گویی در اطاق ده چراغ روشن است. در این موقع مردی اجازه ورود خواست. ایشان دست را پایین آورد سپس اجازه داد وی وارد شود.

الكافي، ج‏1، ص487

أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ أَخِيهِ قَالَ:

دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا ع فِي بَيْتٍ دَاخِلٍ فِي جَوْفِ بَيْتٍ لَيْلًا فَرَفَعَ يَدَهُ فَكَانَتْ كَأَنَّ فِي الْبَيْتِ عَشَرَةَ مَصَابِيحَ وَ اسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَخَلَّى يَدَهُ ثُمَّ أَذِنَ لَهُ.

۶) حسن بن محبوب روایت کرده است که امام رضا علیه‌السلام به من فرمودند:

«ای حسن، بی‌تردید فتنه‌ای کرکننده و سهمگین در پیش خواهد بود که در آن هر خویشاوندیِ پنهان و هر تکیه‌گاه و محرم اسراری از میان می‌رود. و در روایتی آمده است: در آن هر دوست صمیمی و رفیق شفیقی ساقط می‌شود. و این هنگامی است که شیعه سومین نفر از فرزندان مرا از دست می‌دهد [= هنگام شهادت امام حسن عسکری ع، که شروع دوره غیبت است]؛ که بر او گریه می‌کنند اهل زمین و آسمان، و چشم‌های هر مرد و زن گریانی، و هر غمگین و داغداری.

سپس سر به زیر افکندند، آنگاه سر برداشتند و فرمودند: «پدر و مادرم فدای آن هم‌نامِ جدم، و همانندِ من، و همانندِ موسی بن عمران! او دارای گریبان‌های نور است که از پرتوِ روشناییِ قدس می‌درخشد؛ چه بسیار چشمان زنان مومنی که گریان است و چه‌بسیار مردان مومنی که ناراحت و حیران و اندهگین‌اند هنگام «فقدان آب گوارا». گویی آنها را می‌بینم در حالی که ناامیدی را چشیده‌اند، ندا داده می‌شوند؛ ندایی که دور و نزدیک آن را یکسان می‌شنوند؛ برای مؤمنان رحمتی است و برای کافران عذابی.»

الإمامة و التبصرة من الحيرة، ص114؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص371۱؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص7۲

عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ الْعَبَرْتَائِيِّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَلَيْهِمَا السَّلَامُ. قَالَ: قَالَ لِي: لَا بُدَّ مِنْ فِتْنَةٍ صَمَّاءَ صَيْلَمٍ يَسْقُطُ فِيهَا كُلُّ بِطَانَةٍ وَ وَلِيجَةٍ وَ ذَلِكَ عِنْدَ فِقْدَانِ الشِّيعَةِ الثَّالِثَ مِنْ وُلْدِي، يَبْكِي عَلَيْهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ، وَ كُلُّ حَرَّى وَ حَرَّانَ، وَ كُلُّ حَزِينٍ وَ لَهْفَانَ.

ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيُّ جَدِّي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ [وَ شَبِيهِي] وَ شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَلَيْهِ السَّلَامُ، عَلَيْهِ جُيُوبُ النُّورِ، يَتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ ضِيَاءِ الْقُدُسِ، كَمْ مِنْ حَرَّى مُؤْمِنَةٍ، وَ كَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَيْرَانُ حَزِينٌ عِنْدَ فِقْدَانِ الْمَاءِ الْمَعِين‏. [كَأَنِّي بِهِمْ آيِسٌ مَا كَانُوا قَدْ نُودُوا نِدَاءً يَسْمَعُ مَنْ بَعُدَ كَمَا يَسْمَعُ مَنْ قَرُبَ يَكُونُ رَحْمَةً عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِينَ.]

ب. نعمانی و طبری همین حدیث را با دو سند و با اندک تفاوتی در عبارات چنین روایت کرده‌اند که بعد از جملات فوق، حسن بن محبوب ادامه می‌دهد:

گفتم: پدر و مادرم فدایت، آن ندا چیست؟

فرمودند: «سه صدا در ماه رجب است: نخست: "«آگاه باشید، لعنتِ خدا بر ستمگران باد» (اعراف/44)." دوم: "«نزدیک شد آن نزدیک» (نجم/57)، ای گروه مؤمنان." سوم این‌که دستی [یا: بدنی] را آشکارا همراهِ خورشید می‌بینند که ندا می‌دهد: "آگاه باشید که خداوند فلانی را برای نابودیِ ستمگران برانگیخته است." در آن هنگام، به مؤمنان فرج می‌رسد، و خداوند سینه‌هایشان را شفا می‌دهد و خشم دل‌هایشان را می‌برد. - و در نقل حمیری [= یکی از دو سند روایت] این عبارت هم آمده است: - و مردگان آرزو می‌کنند که ای کاش زنده بودند.»

الغيبة للنعماني، ص180-181؛ دلائل الإمامة، ص460-۴۶۱۳

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ الزَّرَّادُ قَالَ:

قَالَ لِيَ الرِّضَا ع: إِنَّهُ يَا حَسَنُ سَيَكُونُ فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَيْلَمٌ‏ يَذْهَبُ فِيهَا كُلُّ وَلِيجَةٍ وَ بِطَانَةٍ - وَ فِي رِوَايَةٍ يَسْقُطُ فِيهَا كُلُّ وَلِيجَةٍ وَ بِطَانَةٍ - وَ ذَلِكَ عِنْدَ فِقْدَانِ الشِّيعَةِ الثَّالِثَ مِنْ وُلْدِي؛ يَحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ كَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ [/ حُرَّةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ مُؤْمِنٍ] مُتَأَسِّفٍ مُتَلَهِّفٍ حَيْرَانَ حَزِينٍ لِفَقْدِهِ.

ثُمَّ أَطْرَقَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ: بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيُّ جَدِّي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَلَيْهِ‏ جُيُوبُ‏ النُّورِ يَتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ ضِيَاءِ الْقُدْسِ [الشَّمْسِ]. كَأَنِّي بِهِ آيَسَ مَا كَانُوا قَدْ نُودُوا نِدَاءً يَسْمَعُهُ مَنْ بِالْبُعْدِ كَمَا يَسْمَعُهُ مَنْ بِالْقُرْبِ يَكُونُ رَحْمَةً عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِينَ.

فَقُلْتُ: بِأَبِي وَ أُمِّي أَنْتَ وَ مَا ذَلِكَ النِّدَاءُ؟

قَالَ: ثَلَاثَةُ أَصْوَاتٍ فِي رَجَبٍ أَوَّلُهَا «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ‏» وَ الثَّانِي‏ «أَزِفَتِ الْآزِفَةُ» يَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ الثَّالِثُ يَرَوْنَ يَداً [بَدَناً] بَارِزاً مَعَ قَرْنِ الشَّمْسِ يُنَادِي: أَلَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ فُلَاناً [/فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ] عَلَى هَلَاكِ الظَّالِمِينَ. فَعِنْدَ ذَلِكَ يَأْتِي الْمُؤْمِنِينَ الْفَرَجُ وَ يَشْفِي اللَّهُ صُدُورَهُمْ وَ يُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ‏. [وَ زَادَ الْحِمْيَرِيُّ: وَ يَتَمَنَّى الْأَمْوَاتُ أَنَّهُمْ أَحْيَاء].

۷) مفضّل گفتگویی طولانی بین خودش و امام صادق ع را درباره ظهور امام زمان ع روایت کرده است. در فرازی از آن آمده است:

گفتم: ای سرور من، آیا نقیبانِ قائم، پیش از برپاییِ او با او بیعت می‌کنند؟

فرمودند: «ای مفضّل، هر بیعتی پیش از ظهورِ قائم، کفر و نفاق و فریب است؛ خداوند بیعت‌کننده آن را لعنت کند. بلکه ای مفضّل، قائم پشتِ خود را به کعبه بیت الحرام تکیه می‌دهد و دستِ مبارکش را دراز می‌کند، پس دیده می‌شود که «سپید، بی‌هیچ آفتی» (طه/22) است. آنگاه می‌فرماید: این دستِ خداست، از سوی خدا و به فرمانِ خدا. سپس این آیه را تلاوت می‌کند: «در حقیقت کسانی که با تو بیعت می‌کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می‌کنند؛ دستِ خدا بالای دست‌های آنان است. پس هر که پیمان بشکند، تنها به زیانِ خود می‌شکند، و هر که به آنچه با خدا بر آن پیمان بسته وفا کند، به‌زودی خدا پاداشی بزرگ به او عطا خواهد فرمود.» (فتح/10) و نخستین کسی که دستِ او را می‌بوسد جبرئیل علیه‌السلام است، سپس با او بیعت می‌کند، و فرشتگان و نقیبانِ حق و سپس نجیبان با او بیعت می‌کنند...»

الهداية الكبرى، ص397؛ مختصر البصائر، ص442

قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ الْخُصَيْبِيٌّ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيَّانِ عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ عَنِ ابْنِ الْفُرَاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ سَيِّدِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: حَاشَ لِلَّهِ أَنْ يُوَقِّتَ لَهُ وقت [وَقْتاً] أَوْ تُوَقِّتَ شِيعَتُنَا ...

فَقَالَ الْمُفَضَّلُ: يَا سَيِّدِي فَنُقَبَاءُ الْقَائِمِ إِلَيْهِ التَّسْلِيمُ بَايَعُوهُ قَبْلَ قِيَامِهِ؟

قَالَ: يَا مُفَضَّلُ كُلُّ بَيْعَةٍ قَبْلَ ظُهُورِ الْقَائِمِ فَهِيَ كُفْرٌ وَ نِفَاقٌ وَ خَدِيعَةٌ لَعَنَ اللَّهُ الْمُبَايِعَ لَهَا. بَلْ يَا مُفَضَّلُ يُسْنِدُ الْقَائِمُ ظَهْرَهُ إِلَى كَعْبَةِ الْبَيْتِ الْحَرَامِ وَ يَمُدُّ يَدَهُ الْمُبَارَكَةَ فَتُرَى «بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ». فَيَقُولُ: هَذِهِ يَدُ اللَّهِ وَ عَنِ اللَّهِ وَ بِأَمْرِ اللَّهِ. ثُمَّ يَتْلُو هَذِهِ الْآيَةَ: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً» وَ أَوَّلُ مَنْ يُقَبِّلُ يَدَهُ جِبْرِيلُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) ثُمَّ يُبَايِعُهُ وَ تُبَايِعُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ نُقَبَاءُ الْحَقِّ ثُمَّ النُّجَبَاء. ...

۸) روایتی از ابن عباس در تفسیر این آیات آمده که به طور کامل به عنوان حدیث۳ ذیل آیه ۱۰ در جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/ گذشت که فرازی از آ» ذیل آیه قبل گذشت که جملات زیر از آن فراز مربوط به این آیه می‌شود:

دستش را در گریبان برد و آن را بیرون آورد که چون صاعقه چشم‌ها را خیره‌ می‌کرد.

الدر المنثور، ج‏3، ص106

و أخرج ابن أبى حاتم عن ابن عباس قال:

... و أدخل يده في جيبه فأخرجها مثل البرق تلتمع الأبصار...


  1. . حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ الْعَبَرْتَائِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ: قَالَ لِي: لَا بُدَّ مِنْ فِتْنَةٍ صَمَّاءَ صَيْلَمٍ‏ يَسْقُطُ فِيهَا كُلُّ بِطَانَةٍ وَ وَلِيجَةٍ وَ ذَلِكَ عِنْدَ فِقْدَانِ الشِّيعَةِ الثَّالِثَ مِنْ وُلْدِي، يَبْكِي عَلَيْهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ كُلُّ حَرَّى وَ حَرَّانَ وَ كُلُّ حَزِينٍ وَ لَهْفَانَ.
    ثُمَّ قَالَ ع: بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيُّ جَدِّي ص وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع عَلَيْهِ‏ جُيُوبُ‏ النُّورِ يَتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ ضِيَاءِ الْقُدْسِ‏ يَحْزَنُ لِمَوْتِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ كَمْ مِنْ حَرَّى مُؤْمِنَةٍ وَ كَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَرَّانَ حَزِينٍ عِنْدَ فِقْدَانِ الْمَاءِ الْمَعِينِ كَأَنِّي بِهِمْ آيِسٌ مَا كَانُوا قَدْ نُودُوا نِدَاءً يَسْمَعُ مَنْ بَعُدَ كَمَا يَسْمَعُ مَنْ قَرُبَ يَكُونُ رَحْمَةً عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِينَ.
    ↩
  2. . در نقل عیون برخی عبارات ظاهرا افتاده است:
    حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ جَامِعٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ الْعَبَرْتَائِيِ‏ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع‏ قَالَ قَالَ لِي‏ لَا بُدَّ مِنْ فِتْنَةٍ صَمَّاءَ صَيْلَمٍ‏ تَسْقُطُ فِيهَا كُلُّ بِطَانَةٍ وَ وَلِيجَةٍ وَ ذَلِكَ عِنْدَ فِقْدَانِ الشِّيعَةِ الثَّالِثَ مِنْ وُلْدِي يَبْكِي عَلَيْهِ السَّمَاءُ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ كُلُّ حَرَّى وَ حَرَّانَ‏ وَ كُلُّ حَزِينٍ لَهْفَانَ. ثُمَّ قَالَ بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيُّ جَدِّي شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع عَلَيْهِ‏ جُيُوبُ‏ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعَاعِ ضِيَاءِ الْقُدْسِ كَمْ مِنْ حَرَّى مُؤْمِنَةٍ وَ كَمْ مُؤْمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَيْرَانَ حَزِينٍ عِنْدَ فِقْدَانِ الْمَاءِ الْمَعِينِ. كَأَنِّي بِهِمْ آيِسٌ مَا كَانُوا قَدْ نُودُوا نِدَاءً يَسْمَعُ مَنْ بَعُدَ كَمَا يَسْمَعُ مَنْ قَرُبَ يَكُونُ رَحْمَةً عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِينَ.
    ↩
  3. . حَدَّثَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابَنْدَازَ وَ الْحِمْيَرِيُّ، قَالا: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ، قَالَ: قَالَ لِيَ الرِّضَا (عَلَيْهِ السَّلَامُ):
    يَا حَسَنُ، إِنَّهُ سَتَكُونُ فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَيْلَمٌ‏ ، تَسْقُطُ فِيهَا كُلُّ وَلِيجَةٍ وَ بِطَانَةٍ ؛ وَ ذَلِكَ عِنْدَ فِقْدَانِ الشِّيعَةِ الثَّالِثَ مِنْ وُلْدِي، يَحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ، كَمْ مِنْ حُرَّةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ مُؤْمِنٍ يَتَأَسَّفُ وَ يَتَلَهَّفُ، وَ حَيْرَانٍ لِفَقْدِهِ.
    ثُمَّ أَطْرَقَ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ، فَقَالَ: بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيَّ جَدِّي، وَ شَبِيهِي، وَ شَبِيهُ مُوسَى ابْنِ عِمْرَانَ، [عَلَيْهِ‏] جُيُوبُ‏ النُّورِ تَتَوَقَّدُ مِنْ ضِيَاءِ الشَّمْسِ، كَأَنِّي بِهِمْ آيِسٌ‏ مَا كَانُوا، قَدْ نُودُوا نِدَاءً تَسْمَعَهُ مِنَ الْبُعْدِ، كَمَا تَسْمَعُهُ مِنَ الْقُرْبِ، يَكُونُ رَحْمَةً عَلَى الْمُؤْمِنِينَ، وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِينَ.
    قُلْتُ: بِأَبِي وَ أُمِّي، مَا ذَلِكَ النِّدَاءُ؟
    قَالَ: ثَلَاثَةُ أَصْوَاتٍ فِي رَجَبٍ. أَوَّلُهَا: أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ. وَ الثَّانِي: أَزِفَتِ الْآزِفَةُ يَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِينَ. وَ الثَّالِثُ: يَرَوْنَ بَدَناً بَارِزاً مَعَ قَرْنِ الشَّمْسِ، يُنَادِي: أَلَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ‏ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ عَلَى هَلَاكِ الظَّالِمِينَ. فَعِنْدَ ذَلِكَ يَأْتِي الْمُؤْمِنِينَ الْفَرَجُ، وَ تَشْفِى صُدُورَهُمْ، وَ يَذْهَبُ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ، وَ زَادَ الْحِمْيَرِيُّ: وَ يَتَمَنَّى الْأَمْوَاتُ أَنَّهُمْ أَحْيَاء.
    ↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

۱) «وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرين‏»

نشانه دومی که حضرت موسی ع ارائه کرد این بود که دستش را بیرون آورد و آن گونه که در هنگامی که اول بار این معجزه به او داده شده، ظاهرا این بیرون آوردن، بیرون آوردن دست از پهلوی خویش: «وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى‏ جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ» (طه/۲۲) یا به تعبیر دیگر، از گریبانش: «وَ أَدْخِلْ يَدَكَ في‏ جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ» (نمل/۱۲)، «اسْلُكْ يَدَكَ في‏ جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ» (قصص/۳۲) بوده است و وقتی درآورد به تعبیر قرآن کریم، برای ناظران به صورت «ید بیضاء» جلوه نمود.

«بیضاء» در لغت هم برای رنگ سفید به کار می‌رود و اینجا ظاهرا برای اشاره به نور سپیدی است که از دست او متصاعد می‌شد (حدیث۱)، و گفته‌اند همچون خورشید نورانی شده بود (مجمع البيان، ج‏7، ص295۱) و برخی آن را به «سفید همچون برف» تعبیر کرده‌اند (سیره ابن اسحاق، مذکور در ذیل آیه قبل، تدبر۷) و ظاهرا برای اینکه کسی گمان نکند مقصود سفید رنگ شدن دست است قرآن کریم در سه آیه‌ای که در بالا اشاره شد تأکید کرده است «من غیر سوء» که در احادیث فرموده‌اند که مقصود این است که این سفیدی از جنس بیماری و نقص نبوده (حدیث۲) و به طور خاص بیماری برص (جذام) نبود که رنگ پوست سفید می‌شود (حدیث۳)؛ و این نور ممکن است مستقیما از خود دست ساطع می‌شده (شبیه حکایت امام رضا ع در حدیث۵) و ممکن است از گریبان او شروع می‌شده است، چنانکه در احادیث حضرت مهدی ع به حضرت موسی ع تشبیه شده و وجه شبه این بوده که او هم گریبانی از نور دارد (حدیث۶)؛ که چه‌بسا این تعبیر می‌خواهد اشاره کند که این نور نورانیت وجود او بوده که از درون او و در حقیقت از قلب او سرمی‌زده و از گریبان و دستش بیرون می‌آمده است و برای همگان نمایان می‌شده است.

۲) «وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرين‏»

با اینکه معروف است که حضرت موسی ع با دو معجزه سراغ فرعون رفت. یکی عصایی که به مار تبدیل می‌شد، و و دیگری «ید بیضاء» و تعبیری که در سوره طه : «فَأَلْقاها فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى‏ ... وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى‏ جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرى»‏ (طه/20-22) و به ویژه در سوره قصص آمده: «فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ» (قصص/۳۲) این ذهنیت را تقویت می‌کند؛ اما حقیقت این است که خداوند به حضرت موسی ع نه معجزه عنایت کرده بود: «وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى‏ تِسْعَ آياتٍ بَيِّنات‏» (اسراء/۱۰۱) که در جایی تصریح می‌کند که وی با همه این نه معجزه به سمت فرعون مبعوث شد: «وَ أَلْقِ عَصاكَ ... وَ أَدْخِلْ يَدَكَ في‏ جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ في‏ تِسْعِ آياتٍ إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ» (قصص/۱۰-۱۲).

ذیل آیه قبل (تدبر۱) اشاره شد که قرآن کریم حکایت تبدیل عصا به مار را در سه واقعه (و هشت بار) مطرح کرده؛ ولی حکایت بد بیضاء تنها در دو واقعه (و پنج بار) مطرح کرده است:

یکی در کوه طور و هنگام مبعوث شدنش، در سه آیه: «وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى‏ جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرى‏» (طه/۲۲) «وَ أَدْخِلْ يَدَكَ في‏ جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ» (نمل/۱۲)، «اسْلُكْ يَدَكَ في‏ جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ» (قصص/۳۲)

و دیگری هنگام دیدار اولیه فرعون، در دو آیه: «وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرينَ‏» (اعراف/۱۰۸؛ شعراء/۳۲)

با توجه به هماوردی‌ای که در خصوص عصای موسی رخ داد (و ذیل آیه قبل، حدیث۵ هم امام رضا ع درباره تناسب معجزه هر پیامبری با وضعیت زمانه‌اش توضیح دادند) وجه اینکه خداوند به وی این معجزه را داد واضح است، و در خصوص ۷ معجزه دیگر هم همگی از جنس عذابی برای فرعونیان بوده است که بلکه متذکر شوند و دست از عناد بردارند؛ پنج تا در آیه «فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آياتٍ مُفَصَّلاتٍ» (اعراف/۱۳۳) تصریح شده و در دوتای دیگر هم ظاهرا همین است که قبل از معجزات پنجگانه فوق مطرح شده: «وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنينَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُون‏» (اعراف/۱۳۰)، و ممکن است آن، یکی حساب شود و دیگری شکافته شدن دریا باشد.

اما در ید بیضاء چه نکته‌ای بود و این چگونه معجزه‌ای بود و چه دلالتی برای فرعونیان داشت؟

الف. در كنار معجزه‏اى دلهره‏آور، دست سفيد و نورانى، رمز صفا و محبّت است؛ [گویی خدا می‌خواهد بفهماند که] براى تأثير كلام حقّ، از همه‏ى شيوه‏هاى صحيح بيم و اميد استفاده كنيد (تفسير نور، ج‏8، ص308).

ب. ...

۳) «وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرين‏»

وقتی خدا معجزه ید بیضاء‌ را به حضرت موسی داد بر اینکه «بیضاء» بودنش «من غیر سوء» است تأکید کرد: «تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ» (طه/۲۲؛ نمل/۱۲؛ قصص/۳۲) که ظاهرا می‌خواست نگرانی حضرت موسی ع را پیشاپیش مرتفع سازد؛ اما در اینجا که خداوند حکایت این معجزه را در مقابل فرعونیان مطرح کرد، تعبیر «للناظرین» را آورد. چرا؟

الف. چه‌بسا چنانکه در تدبر ۱ اشاره شد، این نور، برگرفته از نورانیت درونی حضرت موسی ع بود، که نظایر این نورانیت در میان اولیاء الله به‌وفور رخ داده (حدیث۵؛ و در تدبرهای ۴ و ۵ به موارد دیگری اشاره خواهد شد)، اما غالبا فقط کسانی که چشم باطنی‌شان باز شده باشد می‌توانند آن نور را ببینند؛ اما در آیه تأکید می‌شود که این نوری بود که خداوند کاری کرد که همه بینندگان عادی و گناهکاری همچون خود فرعونیان که در آنجا حضور داشتند آن را ببینند. در واقع، اینکه عضوی از اعضای بدن نور بدهد و پیرامون را روشن کند منحصر به حضرت موسی ع نیست و در تاریخ بارها رخ داده است، اما دیدن آن نور اختصاص به مومنان داشته است، که از موارد معروف آن حکایت یکی از سرایایی بود که پیامبر ص عده‌ای از مسلمانان را برای جنگی فرستاده بودند و دشمن قصد شبیخون داشته، ولی چهار نفر از مسلمانان در نماز شب قرآن می‌خواندند و نوری از دهان آنها برای مومنان ساطع شد که عرصه را برای لشکر اسلام روشن کرد و آنان متوجه هجوم لشکر دشمن شدند و دشمن را تار و مار کردند ولی دشمن آنها نمی‌دیدند؛ و وقتی نزد رسول الله برمی‌گردند با توضیح حضرت معلوم می‌شود که هریک از آنها عمل صالح مقبولی هم انجام داده بود، که قرآن در نماز خواندنش موجب چنان نوری شده بود (تفصیل ماجرا در التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص637-۶۴۱۲).

ب. چنانکه در نکات ادبی اشاره شد ماده «نظر» نه صرف دیدن، بلکه دیدنی است که با دقت و تأمل همراه باشد. شاید با آوردن این تعبیر می‌خواهد تأکید کند که همانند سحر ساحران نبود که صرفا چشم و نگاه‌ ظاهری (عین): «سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاس‏» و یا تخیل مخاطبان: «يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى‏» (طه/۶۶) را تحت تأثیر قرار دهد، بلکه حتی کسانی که اهل تأمل و دقت بودند هم می‌دیدند. به تعبیر دیگر، به گونه‌ای بود که ناظران در خارق العاده بودنش شک نمی‌کردند (الميزان، ج‏8، ص213۳).

ج. ...

۴) «وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرين‏»

حکایت

ابن شهر آشوب در مناقب پیامبر اکرم ص آورده است:

خداوند فرمود: «دستت را در گریبانت فروبر تا سپید بیرون آید» (طه/22)، ولی به پیامبر اکرم ص چیزی برتر از آن عطا شد؛ و آن نوری بود که هر جا می‌نشست، در سمت راست او بود، و همه مردم آن را می‌دیدند. و آن نور تا برپاییِ قیامت باقی خواهد ماند. او دوست داشت که حسن ع و حسین ع نزدش بیایند؛ پس آن دو را صدا می‌زد: «بیایید نزد من!» و آن دو از دور به سوی او می‌آمدند، چون صدایشان به آن دو می‌رسید. سپس با انگشتِ سبابه‌اش اشاره‌ای می‌کرد و آن دو را از در بیرون می‌آورد؛ پس برای آن دو نوری پدید می‌آمد که از روشناییِ ماه و خورشید نیز بهتر بود. آن‌گاه می‌آمدند، سپس انگشت به همان حالِ نخست بازمی‌گشت، و هنگام بازگشتشان نیز همین کار را می‌کرد.

مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج‏1، ص220۴


  1. . «وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ» أي و أخرج يده من كمه أو جيبه على ما روي فإذا هي بيضاء بياضا نوريا كالشمس في إشراقها للناظرين إليها.↩
  2. . فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: لَا أُحَدِّثُكُمْ إِلَّا بِمَا سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص:
    لَقَدْ بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ ص جَيْشاً ذَاتَ يَوْمٍ إِلَى قَوْمٍ مِنْ أَشِدَّاءِ الْكُفَّارِ، فَأَبْطَأَ عَلَيْهِ خَبَرُهُمْ، وَ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِهِمْ. وَ قَالَ: لَيْتَ [لَنَا] مَنْ يَتَعَرَّفُ أَخْبَارَهُمْ، وَ يَأْتِينَا بِأَنْبَائِهِمْ.
    بَيْنَا هُوَ قَائِلٌ هَذَا، إِذْ جَاءَهُ الْبَشِيرُ بِأَنَّهُمْ قَدْ ظَفِرُوا بِأَعْدَائِهِمْ وَ اسْتَوْلَوْا [عَلَيْهِمْ‏] وَ صَيَّرُوهُمْ بَيْنَ قَتِيلٍ وَ جَرِيحٍ وَ أَسِيرٍ، وَ انْتَهَبُوا أَمْوَالَهُمْ، وَ سَبَوْا ذَرَارِيَّهُمْ وَ عِيَالَهُمْ.
    فَلَمَّا قَرُبَ الْقَوْمُ مِنَ الْمَدِينَةِ، خَرَجَ إِلَيْهِمْ رَسُولُ اللَّهِ ص بِأَصْحَابِهِ يَتَلَقَّاهُمْ، فَلَمَّا لَقِيَهُمْ وَ رَئِيسُهُمْ زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ، وَ كَانَ قَدْ أَمَّرَهُ عَلَيْهِمْ فَلَمَّا رَأَى زَيْدٌ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَ عَنْ نَاقَتِهِ، وَ جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص، وَ قَبَّلَ رِجْلَهُ، ثُمَّ قَبَّلَ يَدَهُ، فَأَخَذَهُ رَسُولُ‏ اللَّهِ ص وَ قَبَّلَ رَأْسَهُ. [ثُمَّ نَزَلَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص عَبْدُ اللَّهِ بْنُ رَوَاحَةَ فَقَبَّلَ يَدَهُ وَ رِجْلَهُ وَ ضَمَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى نَفْسِهِ.
    ثُمَّ نَزَلَ إِلَيْهِ قَيْسُ بْنُ عَاصِمٍ الْمِنْقَرِيُ‏ فَقَبَّلَ يَدَهُ وَ رِجْلَهُ وَ ضَمَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَيْهِ‏].
    ثُمَّ نَزَلَ إِلَيْهِ سَائِرُ الْجَيْشِ وَ وَقَفُوا يُصَلُّونَ عَلَيْهِ، وَ رَدَّ عَلَيْهِمْ رَسُولُ اللَّهِ ص خَيْراً ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: حَدِّثُونِي خَبَرَكُمْ وَ حَالَكُمْ مَعَ أَعْدَائِكُمْ.
    وَ كَانَ مَعَهُمْ مِنْ أُسَرَاءِ الْقَوْمِ وَ ذَرَارِيِّهِمْ وَ عِيَالاتِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ صُنُوفِ الْأَمْتِعَةِ شَيْ‏ءٌ عَظِيمٌ.
    فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ عَلِمْتَ كَيْفَ حَالُنَا لَعَظُمَ تَعَجُّبُكَ.
    فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَمْ أَكُنْ أَعْلَمُ ذَلِكَ حَتَّى عَرَّفَنِيهِ الْآنَ جَبْرَئِيلُ ع، وَ مَا كُنْتُ أَعْلَمُ شَيْئاً مِنْ كِتَابِهِ وَ دِينِهِ أَيْضاً حَتَّى عَلَّمَنِيهِ رَبِّي، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:
    وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ‏ إِلَى قَوْلِهِ‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏ .
    وَ لَكِنْ حَدِّثُوا بِذَلِكَ إِخْوَانَكُمْ هَؤُلَاءِ الْمُؤْمِنِينَ، لِأُصَدِّقَكُمْ [فَقَدْ أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ بِصِدْقِكُمْ‏]. فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا لَمَّا قَرُبْنَا مِنَ الْعَدُوِّ بَعَثْنَا عَيْناً لَنَا لِيَعْرِفَ أَخْبَارَهُمْ وَ عَدَدَهُمْ لَنَا، فَرَجَعَ إِلَيْنَا يُخْبِرُنَا أَنَّهُمْ قَدْرُ أَلْفِ رَجُلٍ، وَ كُنَّا أَلْفَيْ رَجُلٍ، وَ إِذَا الْقَوْمُ قَدْ خَرَجُوا إِلَى ظَاهِرِ بَلَدِهِمْ فِي أَلْفِ رَجُلٍ، وَ تَرَكُوا فِي الْبَلَدِ ثَلَاثَةَ آلَافٍ يُوهِمُونَنَا أَنَّهُمْ أَلْفٌ، وَ أَخْبَرَنَا صَاحِبُنَا أَنَّهُمْ يَقُولُونَ فِيمَا بَيْنَهُمْ: نَحْنُ أَلْفٌ وَ هُمْ أَلْفَانِ وَ لَسْنَا نُطِيقُ مُكَافَحَتَهُمْ، وَ لَيْسَ لَنَا إِلَّا التَّحَاصُنُ فِي الْبَلَدِ حَتَّى تَضِيقَ صُدُورُهُمْ مِنْ مُنَازَلَتِنَا، فَيَنْصَرِفُوا عَنَّا.
    فَتَجَرَّأْنَا بِذَلِكَ عَلَيْهِمْ، وَ زَحَفْنَا إِلَيْهِمْ، فَدَخَلُوا بَلَدَهُمْ، وَ أَغْلَقُوا دُونَنَا بَابَهُ، فَقَعَدْنَا نُنَازِلُهُمْ‏ .
    فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْنَا اللَّيْلُ، وَ صِرْنَا إِلَى نِصْفِهِ، فَتَحُوا بَابَ بَلَدِهِمْ، وَ نَحْنُ غَارُّونَ‏ نَائِمُونَ مَا كَانَ فِينَا مُنْتَبِهٌ إِلَّا أَرْبَعَةُ نَفَرٍ:
    زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ فِي جَانِبٍ مِنْ جَوَانِبِ عَسْكَرِنَا يُصَلِّي وَ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ.
    وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ رَوَاحَةَ فِي جَانِبٍ آخَرَ يُصَلِّي وَ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ.
    وَ قَتَادَةُ بْنُ النُّعْمَانِ فِي جَانِبٍ آخَرَ يُصَلِّي وَ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ.
    وَ قَيْسُ بْنُ عَاصِمٍ فِي جَانِبٍ آخَرَ يُصَلِّي وَ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ.
    فَخَرَجُوا فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ الدَّامِسَةِ، وَ رَشَقُونَا بِنِبَالِهِمْ، وَ كَانَ ذَلِكَ بَلَدَهُمْ، وَ هُمْ بِطُرُقِهِ وَ مَوَاضِعِهِ عَالِمُونَ، وَ نَحْنُ بِهَا جَاهِلُونَ، فَقُلْنَا فِيمَا بَيْنَنَا: دُهِينَا وَ أُوتِينَا، هَذَا لَيْلٌ مُظْلِمٌ لَا يُمْكِنُنَا أَنْ نَتَّقِيَ النِّبَالَ، لِأَنَّا لَا نُبْصِرُهَا.
    فَبَيْنَا نَحْنُ كَذَلِكَ إِذْ رَأَيْنَا ضَوْءاً خَارِجاً مِنْ فِي‏ قَيْسِ بْنِ عَاصِمٍ الْمِنْقَرِيِّ كَالنَّارِ الْمُشْتَعِلَةِ.
    وَ ضَوْءاً خَارِجاً مِنْ فِي قَتَادَةَ بْنِ النُّعْمَانِ كَضَوْءِ الزُّهْرَةِ وَ الْمُشْتَرِي، وَ ضَوْءاً خَارِجاً مِنْ فِي عَبْدِ اللَّهِ بْنِ رَوَاحَةَ كَشُعَاعِ الْقَمَرِ فِي اللَّيْلَةِ الْمُظْلِمَةِ.
    وَ نُوراً سَاطِعاً مِنْ فِي زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ أَضْوَأَ مِنَ الشَّمْسِ الطَّالِعَةِ.
    وَ إِذَا تِلْكَ الْأَنْوَارُ قَدْ أَضَاءَتْ مُعَسْكَرَنَا حَتَّى إِنَّهُ أَضْوَأُ مِنْ نِصْفِ النَّهَارِ، وَ أَعْدَاؤُنَا فِي ظُلْمَةٍ شَدِيدَةٍ، فَأَبْصَرْنَاهُمْ وَ عَمُوا [عَنَّا]، فَفَرَّقَنَا زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ عَلَيْهِمْ حَتَّى أَحَطْنَا بِهِمْ، وَ نَحْنُ نُبْصِرُهُمْ وَ هُمْ لَا يُبْصِرُونَنَا، وَ نَحْنُ بُصَرَاءُ، وَ هُمْ عُمْيَانٌ، فَوَضَعْنَا عَلَيْهِمُ السُّيُوفَ فَصَارُوا بَيْنَ قَتِيلٍ وَ جَرِيحٍ وَ أَسِيرٍ.
    وَ دَخَلْنَا بَلَدَهُمْ فَاشْتَمَلْنَا عَلَى الذَّرَارِيِّ وَ الْعِيَالِ وَ الْأَثَاثِ [وَ الْأَمْوَالِ‏]، وَ هَذِهِ عِيَالاتُهُمْ وَ ذَرَارِيُّهُمْ، وَ هَذِهِ أَمْوَالُهُمْ، وَ مَا رَأَيْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَعْجَبَ مِنْ تِلْكَ الْأَنْوَارِ مِنْ أَفْوَاهِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ، الَّتِي عَادَتْ ظُلْمَةً عَلَى أَعْدَائِنَا حَتَّى مُكِّنَّا مِنْهُمْ.
    ↩
  3. . قوله تعالى: «وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ» أي نزع يده من جيبه على ما يدل عليه قوله تعالى: «وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى‏ جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ»: طه: 22، و قوله: «اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ»: القصص: 32.
    و الأخبار و إن وردت فيها أن يده ع كانت تضي‏ء كالشمس الطالعة عند إرادة الإعجاز بها لكن الآيات لا تقص أزيد من أنها كانت تخرج بيضاء للناظرين إلا أن كونها آية معجزة تدل على أنها كانت تبيض ابيضاضا لا يشك الناظرون في أنها حالة خارقة للعادة.
    ↩
  4. . قَوْلِهِ «اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ» وَ أُعْطِيَ أَفْضَلَ مِنْهُ وَ هُوَ نُورٌ كَانَ عَنْ يَمِينِهِ حَيْتُ مَا جَلَسَ وَ كَانَ يَرَاهُ النَّاسُ كُلُّهُمْ وَ قَدْ بَقِيَ ذَلِكَ النُّورُ إِلَى قِيَامٍ السَّاعَةِ وَ كَانَ يُحِبُّ أَنْ يَأْتِيَهُ الْحَسَنَانِ فَيُنَادِيَهُمَا هَلُمَّا إِلَيَّ فَيُقْبِلَانِ نَحْوَهُ مِنَ الْبُعْدِ قَدْ بَلَغَهُمَا صَوْتُهُ فَيَقُولُ بِسَبَّابَتِهِ هَكَذَا يُخْرِجُهُمَا مِنَ الْبَابِ فَتُضِيْ‏ءُ لَهُمَا أَحْسَنَ مِنْ ضَوْءِ الْقَمَرِ وَ الشَّمْسِ فَيَأْتِيَانِ ثُمَّ تَعُودُ الْإِصْبَعُ كَمَا كَانَتْ وَ تَفْعَلُ فِي انْصِرَافِهِمَا مِثْلَ ذَلِك‏.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر