سوره الشعراء - آیه 31

۱۲۴۵) سوره شعراء (۲۶) آیه ۳۱ قـاٰلَ فَاْتِ بِهٖ اِنْ کُنْتَ مِنَ الصّـٰـدِقٖینَ ۲۳ صفر ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۵/۱۶

گفت: خوب، آن را بیار اگر از راستگویانی!

الصَّادِقينَ

درباره ماده «صدق» قبلا بیان شد که کلمه «صِدق» به معنای راستگویی واژه‌ای کاملا آشناست؛ و برخی همچون راغب اصفهانی شروع تحلیل خود از این ماده را همینجا قرار داده‌اند. اما دیگران مساله را مقداری عقب‌تر برده‌اند: ابن فارس بر این باورست که اصل ماده «صدق» دلالت دارد بر قوتی در چیزی از حیث سخن یا غیر آن؛ و «صِدق» در مقابل «کذب» را بدین جهت چنین نامیده‌اند که دارای قوتی فی نفسه است برخلاف کذب که هیچ قوتی ندارد و باطل محض است؛ و بر همین اساس است که برای شیء صُلب و محکم، تعبیر «شى‏ءٌ صَدْق» به کار می‌برند؛ مانند «رُمْح صَدْقٌ: نیزه محکم» و مهریه را هم بدین جهت «صِداق، صُدْقة و صَدُقة» گویند که حق مسلّمی است که باید ادا شود؛ اما مرحوم مصطفوی معتقد است که اصل این ماده به معنای تمامیت و صحت و برحق بودن است، که این معنا به اختلاف مصادیق استعمالش متفاوت می‌شود.

کاربرد اصلی دو کلمه «صِدق» و «کذب» در خصوص سخن است، اما تدریجا درباره هر عملی به کار رفته، مثلا: وقتی کسی در جنگ آنچنان که شایسته است مبارزه کند می گویند «صَدَقَ‏ في القتال» یا خداوند درباره کسانی که با عملی که انجام دادند به عهد خود وفا کرده‌اند فرمود «رِجالٌ‏ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»‏(أحزاب/۲۳) و راست بودن خود را در عمل نشان دادند، فرمود «لِيَسْئَلَ‏ الصَّادِقِينَ‏ عَنْ‏ صِدْقِهِمْ‏» (أحزاب/۸) یا در جایی که حقیقت رویای پیامبر را عملا برایش محقق فرمود، آمده «لَقَدْ صَدَقَ‏ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِ»‏(لفتح/۲۷) و بر همین اساس است که در جایی که شخص، با عمل خود ادعاهای صادقانه خود را اثبات کرد، فرمود «وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ‏ وَ صَدَّقَ‏ بِهِ»‏(زمر/۳۳) و نهایتا هر فضیلتی ظاهری و باطنی را با «صدق» تعبیر می‌کنند: «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ‏ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ« (قمر/۵۵) «أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ‏ صِدْقٍ‏ عِنْدَ رَبِّهِمْ»‏(يونس/۲) «أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ‏ صِدْقٍ‏ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ‏ صِدْقٍ»‏(إسراء/۸۰) «وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ‏ صِدْقٍ‏ فِي الْآخِرِينَ‏» (شعراء/۸۴) ...

اسم فاعل این کلمه «صادق» به معنای راستگوست؛ و درباره «صِدِّيق» که صیغه مبالغه است برخی گفته‌اند برای کسی به کار می‌رود که همواره ملازم صدق است، و برخی گفته‌اند کسی است که صدق از او زیاد دیده می‌شود، بلکه کسی که مطلقا کذب از او سر نمی‌زند؛ بلکه کسی که انتظار کذب هم از او نمی‌رود؛ و بلکه کسی که هم سخن و اعتقاد و عملش همگی با هم هماهنگ و صادقانه است: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ‏ صِدِّيقاً نَبِيًّا» (مريم/۴۱)، «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كانَ‏ صِدِّيقاً نَبِيًّا» (مريم/۵۶)، «وَ أُمُّهُ‏ صِدِّيقَةٌ» (مائدة/۷۵) و از کاربردهای قرآنی این واژه معلوم می‌شود که رتبه بسیار بالایی و بعد از نبوت است: «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ‏ وَ الشُّهَداء»ِ(نساء/۶۹)...

کلمه «صداقت» در زبان عربی به مفاهیمی مانند محبت و خُلّت نزدیک است؛ و در تفاوتش با دو واژه مذکور گفته‌اند «صداقت» قوت در مودت و دوستی‌ است و از «شیء صدق» [= چیز صُلب و محکم] گرفته شده؛ و از ابوعلی نقل شده که صداقت همراهی دلهاست در مودت، و از این رو، در مورد نسبت خدا با مومنان، تعبیر حبیب مومنان به کار برده می‌شود؛ اما «صدیق مومنان» خیر؛ به تعبیر دیگر، صداقت همراهی دلها در مودت و دوستی است واز این رو اگر دو نفر در باطن خویش آن دوستی‌ای که در ظاهر به هم ابراز می‌دارند حفظ کنند و ظاهر و باطنشان در دوستی یکی باشد به آنها «صدیق» همدیگر گویند؛ و به همین جهت است که با اینکه خداوند ولیّ مومن است به او صدیق مومن نمی‌گویند؛ اما «خُلَّت» اختصاص یافتن کسی برای خود، از باب تکریم وی است؛ از این رو، می‌گویند فلانی خلیل خداست؛ اما گفته نمی‌شود که خدا خلیلِ فلانی است.

جلسه ۹۲۹ http://yekaye.ir/an-nesa-4-4/

۱) الف. امام صادق(ع) فرمود: «کبر آن است که مردم را خوار بشماری و حق را سبک و بی‌ارزش بدانی.»

ب عبدالأعلى بن أعین روایت کرده که امام صادق(ع) روایت کردند که رسول خدا(ص) فرمودند:

«بزرگ‌ترین کبر، غمص مردم و خود را در مورد حق به سفاهت زدن است.»

گفتم: «غمص مردم و خود را در مورد حق به سفاهت زدن یعنی چه؟»

فرمود: «اینکه شخص در مورد حق خود را به جهالت بزند و بر اهل حق طعنه زند. پس هر کس چنین کند، در حقیقت با خداوند عز و جل بر سر رداى او منازعه کرده است.»

ج. عبدالأعلى بن أعین روایت کرده که به امام صادق(ع) گفتم: «کبر چیست؟»

فرمود: «بزرگ‌ترین کبر آن است که خود را در مورد حق به سفاهت بزنی و مردم را غمص کنی.»

گفتم: « خود را در مورد حق به سفاهت زدن یعنی چه؟»

فرمود: «اینکه شخص در مورد حق خود را به جهالت بزند و بر اهل حق طعنه زند.»

الكافي، ج‏2، ص310-۳۱۱

الف. أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

الْكِبْرُ أَنْ تَغْمِصَ النَّاسَ وَ تَسْفَهَ الْحَقَّ.

ب. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ:

قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ أَعْظَمَ الْكِبْرِ غَمْصُ الْخَلْقِ وَ سَفَهُ الْحَقِّ.

قَالَ قُلْتُ: وَ مَا غَمْصُ الْخَلْقِ وَ سَفَهُ الْحَقِّ؟

قَالَ: يَجْهَلُ الْحَقَّ وَ يَطْعُنُ عَلَى أَهْلِهِ. فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ نَازَعَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رِدَاءَهُ.

ج. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ: مَا الْكِبْرُ؟

فَقَالَ: أَعْظَمُ الْكِبْرِ أَنْ تَسْفَهَ الْحَقَّ وَ تَغْمِصَ النَّاسَ.

قُلْتُ: وَ مَا سَفَهُ الْحَقِّ؟

قَالَ: يَجْهَلُ الْحَقَّ وَ يَطْعُنُ عَلَى أَهْلِهِ.

۱) «قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقين‏»

چنانکه در آیات قبل مشاهده شد، حضرت موسی ع در مقام بحث منطقی بود و فرعون در مقام طفره رفتن و بحث را به بیراهه بردن. وقتی فرعون در این جهت ناکام ماند و دست به تهدید زد حضرت موسی ع در آیه قبل با زیرکی تمام حس کنجکاوی فرعون را تحریک کرد که اگر من چیز آشکاری داشته باشم چطور، و اینجا بود که فرعون برای اولین بار وارد مطالبه دلیل شد و گفت اگر راست می‌گویی، آن را بیار!

۲) «قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقين‏»

چگونه فرعون با اینکه موسی ع را دیوانه خوانده بود، اینجا با تعبیر «اگر از راستگویانی» او را مخاطب قرار داد؟

الف. خود این جواب فرعون گواه است که وی و اطرافیانش در دلشان مطمئن نبودند که موسی ع یک دیوانه است؛‌ وگرنه معنا ندارد حرف کسی را که واقعا دیوانه می‌دانیم تا این حد جدی بگیریم (سید محمد روحانی، مقاله۷، ص۸)

ب. شاید گمان می کرد این بهترین فرصت برای بی‌آبرو کردن موسی در برابر افکار عمومی است:‌ مگر موسی چه چیز خاصی می‌توانست به همراه آورده باشد؟ (همان، ص۴۴)

ج. ...

۳) «قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقين‏»

چرا به جای «إن کنت صادقا: اگر راست می‌گویی»، گفت: «إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقين‏».

الف. به نظر می‌رسد طعنه نهفته در این کلام شدیدتر است؛ یعنی اگر می‌گفت «إن کنت صادقا» چه‌بسا صرفا به عجز طرف مقابل دلالت دارد و نه دروغ بودن ادعای وی ویا دروغگو بودنش - چنانکه مثلا در مقام تحدی خدا می‌فرماید: «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ ... إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏» یا در داستان آفرینش حضرت آدم ع وقتی خداوند اسماء‌را به آدم تعلیم کرد خداوند به فرشتگان فرمود: «أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين» (بقره/۳۱)-‏ اما وقتی می‌گوید «إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقين‏» گویی می‌خواهد بگوید من اساسا تو را دروغگو می‌دانم و تو باید نشان دهی که واقعا در زمره آنان نیستی بلکه در زمره راستگویانی.

ب. ...

نظرات کاربران

ثبت نظر