سوره الشعراء - آیه 3

۱۲۱۸) سوره شعراء (۲۶) آیه ۳ لَعَلَّکَ باٰخِعٌ نَفْسَکَ اَلّٰا یَکُونُوا مُؤْمِنٖینَ ۲۶ ذی‌الحجة ۱۴۴۷
۱۴۰۵/۰۳/۲۲

شاید که می‌خواهی خودت را هلاک کنی از اینکه همواره مومن نیستند [یا: از اینکه چنین نیستند که مومن باشند].

باخِعٌ نَفْسَكَ / باخِعُ نفسِك / باخِعَ نفسِك

در قراءات مشهور به همین صورت «باخِعٌ نَفْسَكَ» قرائت شده است یعنی باخع (با تنوین رفع) است و نفسک منصوب از باب اینکه مفعول باخع است؛

اما در برخی قراءات غیرمشهور (زید بن علی و قتاده) به صورت «باخِعُ نفسِك» قرائت شده است؛ یعنی کلمه نفسک به باخع اضافه شده است و لذا مجرور شده و باخع بدون تنوین است؛

و در قرائت غیرمشهور دیگری (عبید بن عمیر) کلمه نفسک به باخع اضافه شده است ولی علاوه بر آن کلمه باخع هم به صورت منصوب «باخِعَ نفسِك» قرائت شده است.

المغنی فی القراءات، ص۱۳۷۰-1371۱؛ معجم القراءات، ج۶، ص۳۹۸۲

مُؤْمِنِينَ / مومنین۳


  1. . القراءة المعروفة : «بَاخعٌ» مُنوَّنٌ، «نَفْسَكَ» بالنَّصبِ
    زيدُ بنُ على: «باخعُ» غيرُ مُنوَّن، «نفسِك» بالجرِّ على الإضافة.
    عبيدُ بنُ عُمَيرٍ : «باخِعَ» بنصب العين، من غير تنوين، «نفسِك» بالجر.
    ↩
  2. . قراءة الجماعة «باخِعٌ نفسك» بالتنوين، ونصب ما بعده.
    . وقرأ قتادة وزيد بن علي «باخعُ نفسِك» على الإضافة.
    ↩
  3. . تقدمت القراءة فيه «مومنين» في الآية /٩٩ من سورة يونس. معجم القراءات، ج۶، ص۳۹۸ [=قراءة أبی عمرو بخلاف عنه و أبی جعفر و الأرزق و ورش و الأصبهانی «مومنین» بواو من غیر همز؛ و هی قراءة حمزة فی الوقف أیضا؛ معجم القراءات، ج۳، ص۶۲۹-۶۳۰].↩

باخِعٌ

قبلا بیان شد که «البِخاع‏» نام رگ و ریشه‌ای است در استخوان‌های پشت آدمی [= ستون فقرات] که غیر از نخاع است و به همین مناسبت که قطع کردن آن منجر به مرگ آدمی می‌شود، ماده «بخع» را به معنای «کُشتنی که از روی قهر و غلبه باشد» دانسته‌اند و تعبیر «بخع نفسه» به معنای آن است که از شدت به وجد آمدن (به خاطر غم و غصه ویا غیظ و غضب) خودش را به کشتن داد.

جلسه ۵۸۷ https://yekaye.ir/al-kahf-18-6/

مُؤْمِنينَ

قبلا بیان شد که ماده «أمن» ‌را در اصل در معنای طمانینه نفس و امنیت و سکون و زوال ترس دانسته‌اند. برخی اصل این را در دو معنا دانسته‌اند: یکی همین امانت، نقطه مقابل خیانت، که به نوعی سکون قلب برمی‌گردد؛ و دیگری تصدیق کردن؛ و البته تذکر داده‌اند که خود این دو معنا بسیار به هم نزدیک‌اند؛ و شاهد بارز بر معنای «تصدیق» را آیه «وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقين‏» (یوسف/17) دانسته‌اند؛ ولی دیگران هم با اینکه اذعان داشته‌اند که در این آیه، ایمان به معنای تصدیق است؛ اما چنین توجیه کرده‌اند که اساساً ایمان تصدیقی است که نوعی امنیت‌بخشی را با خود همراه دارد و به همین جهت است که در اینجا از تعبیر «مومن» استفاده شده است.

به نظر می‌رسد همان طور که امانت، نقطه مقابل خیانت است؛ «أمن» هم نقطه مقابل «خوف» است: «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْف» (نساء/83) (که در این زمینه به توضیحاتی که در آیه 175 در بحث از ماده «خوف» داده شد مراجعه کنید: جلسه 846 http://yekaye.ir/ale-imran-3-175/).

از پرکاربردین استعمالات ماده «أمن» کاربرد آن در باب إفعال است:

درباره فعل «آمَنَ» و مصدر آن (ایمان) برخی توضیح داده‌اند که این فعل هم می‌تواند لازم باشد که در این صورت «آمَنَ» (= ایمان آورد) ‌به معنای «ایمن شد» به کار رفته است؛ و هم می‌تواند متعدی باشد و «آمنتُهُ» به معنای «او را در امن قرار دادم» خواهد بود. به تعبیر دیگر، «إیمان» خود یا دیگری را در امن و سکون قرار دادن است و «ایمان به خدا» یعنی «حصول اطمینان و سکون به خداوند متعال».

البته در کاربردهای قرآنی گاه این فعل به کسانی که به شریعت پیامبر اکرم ص ایمان آورده‌اند اطلاق شده است «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئين‏» (بقره/62) « إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا» (آل عمران/68) و … ؛ و نه‌تنها غالبا در عرصه اعتقادات و باورهای شخص و در عرض عمل مطرح شده [چنانکه ترکیب «الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏» 50 بار در قرآن کریم به کار رفته است] بلکه برخی بر این باورند که گاه برای اشاره به خود «عمل صالح» هم به کار رفته است؛ چنانکه معتقدند در آیه «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضيعَ إيمانَكُمْ» ایمان به معنای نماز بوده است.

بر این اساس، کلمه پرکاربرد «مؤمن» (در مقابل «کافر») به معنای «کسی که در امنیت قرار گرفته است» می‌باشد؛ هرچند از باب ذم در مورد برخی از کافران هم به کار رفته است از این باب که گویی آنان با چیزی می‌خواهند به امن و اطمینان برسند که اقتضایش عدم امنیت و اطمینان است: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ» (نساء/51) چنانکه تعبیر «شرح صدر» را هم با همین ملاحظه برای کافران به کار برده است «مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» (نحل/106).

البته می‌دانیم که لفظ «مومن» درباره خداوند هم به کار رفته و یکی از اسماء الله است: « هُوَ اللَّهُ الَّذي … السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ …‏؛ حشر/23)؛ که عموما آن را – برخلاف کاربردش در مورد انسانها – به معنای متعدی‌اش، یعنی «کسی که امنیت و اطمینان می‌بخشد» دانسته‌اند؛ و البته ابن‌فارس هم با توجه به دو معنایی که برای ماده «امن» باور داشت – علاوه بر اینکه احتمال مذکور را قبول دارد- از برخی از اهل علم نقل می‌کند که عبارت «مؤمن» در مورد خداوند چه‌بسا از باب معنای «تصدیق» باشد؛ یعنی به معنای کسی که وعده‌های ثوابی را که به بندگانش داده است، تصدیق و محقق خواهد کرد.

کلمات «أمن» (فَأَيُّ الْفَريقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ؛ انعام/81) ، «أمانت» و «أمان» در اصل، مصدر هستند که گاهی به عنوان اسم برای حالتی که انسان در آن حالت بسر می‌برد به کار می‌رود (تو در امانی) و گاه به عنوان اسم در مورد چیزی که مورد امنیت قرار گرفته و از انسان در مورد آن، ایمن می‌باشند (امانت چیزی است که به کسی سپرده می‌شود و در مورد اینکه آن شخص آن را حفظ می‌کند اطمینان دارند و آن چیز را نزد وی در امان می‌دانند): « إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها» (نساء/28) لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ» (انفال/27) (مفردات ألفاظ القرآن، ص90) و البته گاه تعابیر به نحوی است که هم معنای اسمی و هم معنای مصدری در آن محتمل است، مانند «وَ الَّذينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ» (مومنون/8؛ معارج/32). (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏1، ص151) چنانکه درباره کلمه «امانت» در آیه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ …» (احزاب/72) بسیاری آن را در معنای اسمی‌ (با مصادیقی مانند توحید، عدالت، حروف الفبا، عقل) قلمداد کرده‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص90) ولی برخی اصرار دارند که این در معنای مصدری‌اش است یعنی خداوند طمانینه و سکون و عدم وحشت در قبال حوادث و تکالیف تکوینی و تشریعی را عرضه کرد، که از مصادیقش تحمل نبوت و قبول خلافت و استعداد ولایت و … است.

و «آمِن» آن امر ساکن و مطمئنی است که جای ترس و نگرانی ندارد: «قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ» (نحل/112) «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً» (بقره/126؛ ابراهیم/35) «مَنْ يَأْتي‏ آمِناً يَوْمَ الْقِيامَة» (فصلت/40)

«أمین» بر وزن فعیل در معنای مفعول است: یعنی «مورد اطمینان»؛ و این کلمه نه‌تنها در مورد انسان‌ها (إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمينٌ؛ شعراء/107 و 125 و 142 و 178 و دخان/18) و بلکه هر موجود ذی‌شعوری (مُطاعٍ ثَمَّ أَمينٍ؛ تکویر/21) به کار می‌رود، بلکه در مورد هر چیزی که انسان بتواند به او اطمینان کند نیز به کار می‌رود: «إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ مَقامٍ أَمينٍ» (دخان/51) چنانکه خود کلمه «مأمون» نیز همین طور است: «إِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ» (معارج/28)

«مأمن» اسم مکان است و به معنای جایگاهی است که شخص در آن ایمن است: «ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ»‏(توبة/6).

وقتی ماده «أمن» به باب افتعال می‌رود به معنای «امین واقع شدن» و «پذیرش و قبول امانت» است از این جهت که بودن اشیاء نزد وی را در امن و امان می‌دانند: «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ» (بقره/283)

کلمه «أَمَنَةٌ» وقتی در وصف انسان به کار برده می‌شود (مثلا رجل أَمَنَةٌ) به معنای کسی است که بسادگی به هر کس اطمینان می‌کند (مفردات ألفاظ القرآن، ص91) اما در آیه «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً» (بقره/153) و آیه «إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْه» (انفال/11) برخی آن را مصدر (همانند غَلَبَه) دانسته‌اند که بر «کثرة الامن» دلالت دارد و برخی علاوه بر اینکه آن را مصدری همانند «أمن» دانسته‌اند این را که همانند «کَتَبه» اسم جمع (امنیت‌ها) باشد نیز احتمال داده‌اند.

از کلماتی که ظاهرا از همین باب است اما به نظر می‌رسد معنای متفاوتی دارد کلمه «آمین» است که در لهجه حجازی به صورت «أمین» (با الف مقصوره و نه با مد) هم تلفظ می‌شود و برخی اصل این کلمه را همین دانسته‌اند و مد را صرفا اشباع کلمه در لهجه بنی‌عامر می‌دانند، به این دلیل که در زبان عربی، وزن «فاعیل» وجود ندارد؛ و تذکر داده‌اند که تلفظ آن با تشدید خطاست. همگان اتفاق نظر دارند که این کلمه‌ای دعایی و به معنای «خدایا انجام بده» یا «اجابت فرما» می‌باشد. برخی صریحا آن را اسم فعل دانسته‌اند – همانند صه و مه –. برخی احتمال داده‌اند از همان ماده «أمن» باشد از این باب که تعبیر «أمّن» به معنای «ایمنی داد» است و آمین هم تقاضای ایمنی یافتن و اجابت دعا از خداست، چرا که با عنایت خداوند است که انسان از بلاها و ناملایمات ایمنی می‌یابد و از حسن بصری نقل شده که این اسمی از اسمای خداوند است؛ ولی از ابوعلی فارسی نقل شده که مقصود وی این بوده که هر وقت کسی این را بر زبان می‌آورد در ضمیر خود، خداوند را خطاب کرده و از او تقاضای استجابت می‌کند. البته مرحوم مصطفوی تذکر داده که این کلمه عیناً در زبان عبری وجود دارد و احتمال اینکه اساساً از زبان عبری وارد شده باشد بعید نیست، هرچند که همین ماده «أمن» با تلفظ و معنایی نزدیک به همین تلفظ و معنای عربی نیز در زبان عبری وجود دارد؛ و از این جهت بعید نیست که واقعاً کلمه‌ای عربی و صیغه امر از باب افعال (آمِن: تصدیق کن و ایمنی بده) باشد که تلفظش به صورت «آمین» درآمده است.

جلسه ۴۸۴ https://yekaye.ir/ale-imran-3-177/

در منابع اهل سنت بیان شده که شأن نزول این آیه آنجا بود که کفار مکه همچون ولید بن مغیره و ابوجهل و امیه بن خلف پیامبر ص را تکذیب کردند و این تکذیبشان بر ایشان سخت آمد و خداوند این آیه را نازل فرمود که اگر آنان تو را در این زمینه که اینها سخن خداست تصدیق نمی‌کنند این‌قدر ناراحت مباش.

تفسير مقاتل بن سليمان، ج3، ص258؛ الكشف و البيان (تفسير ثعلبی)، ج‏7، ص156۱

لَعَلَّكَ يا محمد باخِعٌ نَفْسَكَ وذلك حين ‌كذب ‌به ‌كفار ‌مكة منهم الوليد بن المغيرة، وأبو جهل، وأمية بن خلف، فشق على النبيص تكذيبهم إياه فأنزل الله عز وجل «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ» يعني قاتلا نفسك حزنا «أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» يعنى ألا يكونوا مصدقين بالقول بأنه من عند الله.


  1. . تِلْكَ آياتُ أي هذه آيات الْكِتابِ الْمُبِينِ لَعَلَّكَ باخِعٌ قاتل نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ و ذلك حين كذّبه أهل مكة فشق ذلك عليه فأنزل الله سبحانه هذه الآية، نظيرها في الكهف.↩

مضمون آیه «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفا» (کهف/۶) به این آیه بسیار نزدیک است و احادیث و تدبرهایی که ذیل آیه مذکور گذشت (جلسه ۵۸۷ https://yekaye.ir/al-kahf-18-6/) نیز می‌تواند به این آیه مرتبط باشد که مجدد تکرار نمی‌شود.

۱) الف. ابن شهر آشوب از تفسیر عیاشی از امام صادق ع روایت کرده است که:

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «ای علی! من از خدا خواستم که میان من و تو پیوند ولایت برقرار کند، و او چنین کرد. و از او خواستم که میان من و تو برادری قرار دهد، و او چنین کرد. و از او خواستم که تو را وصیّ من قرار دهد، و او چنین کرد.»

پس مردی گفت: «یک صاع خرما در مشکی کهنه و مندرس، از چیزی که محمد ص از پروردگارش خواسته بهتر است. چرا از او نخواست که فرشته‌ای او را در برابر دشمنش یاری کند، یا گنجی برایش فراهم آورد تا به‌وسیله آن از نیازمندی‌اش بی‌نیاز شود؟»

در این هنگام خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: «شاید که می‌خواهی خودت را هلاک کنی» (شعراء/۳)

و در روایتی دیگر آمده است: گوینده این سخن دچار بیماری شد.

مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص342

الْعَيَّاشِيُّ بِإِسْنَادِهِ إِلَى الصَّادِقِ ع فِي خَبَرٍ:

قَالَ النَّبِيُّ ص: يَا عَلِيُّ إِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يُوَالِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ، فَفَعَلَ؛ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يُؤَاخِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ، فَفَعَلَ؛ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَجْعَلَكَ وَصِيِّي، فَفَعَلَ.

فَقَالَ رَجُلٌ: لَصَاعٌ مِنْ تَمْرٍ فِي شَنٍّ بَالٍ خَيْرٌ مِمَّا سَأَلَ مُحَمَّدٌ رَبَّهُ؛ هَلَّا سَأَلَ مَلَكاً يَعْضُدُهُ عَلَى عَدُوِّهِ أَوْ كَنْزاً يَسْتَغْنِي بِهِ عَلَى فَاقَتِه؟

فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ» الْآيَةَ؛

وَ فِي رِوَايَةٍ أَصَابَ لِقَائِلِهِ عِلَّةٌ.

ب. حدیثی که در تفسیر عیاشی در این زمینه آمده ظاهرا ناظر به آیه دیگری است. در آنجا از عمار بن سوید روایت شده که گفت:

از امام صادق علیه‌السلام درباره آیه «مبادا بخشی از آنچه را به تو وحی می‌شود ترک کنی و سینه‌ات از آن تنگ گردد» تا آنجا که می‌فرماید: «یا فرشته‌ای همراه او بیاید» (هود/12) شنیدم که فرمودند:

هنگامی که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در غدیر فرود آمد، به علی علیه‌السلام فرمودند: من از پروردگارم خواستم که میان من و تو ولایت برقرار کند، و او چنین کرد. و از پروردگارم خواستم که میان من و تو برادری قرار دهد، و او چنین کرد. و از پروردگارم خواستم که تو را وصیّ من قرار دهد، و او چنین کرد.

دو مرد از قریش گفتند: به خدا سوگند، یک صاع خرما در مشکی کهنه و مندرس، از آنچه محمد ص از پروردگارش خواسته، نزد ما محبوب‌تر است. چرا از او نخواست که فرشته‌ای او را در برابر دشمنش یاری دهد، یا گنجی که با آن در تنگدستی‌اش کمک گیرد؟ به خدا سوگند، تا به حال باطلی را از خدا درخواست نکرده مگر آنکه او را اجابت کرده است. پس خداوند بر او نازل فرمود: «مبادا بخشی از آنچه به تو وحی می‌شود ترک کنی» تا آخر آیه (هود/12)

و فرمودند: و رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در پایان نمازهایش، با صدای بلند که مردم بشنوند، برای امیرالمؤمنین دعا می‌کرد و می‌گفت: «خدایا، برای علی در دل‌های مؤمنان محبت، و در دل‌های منافقان هیبت و عظمت قرار بده.» پس خداوند این آیه را نازل فرمود: «کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، خداوندِ رحمان برای آنان محبتی قرار خواهد داد. پس ما آن را تنها به زبان تو آسان کردیم تا بدان، پرهیزکاران را بشارت دهی و با آن بیم دهی قومی سرسخت را» (مریم/96-97) که بنی‌امیه است

رمع گفت: به خدا سوگند، یک صاع خرما در مشکی کهنه و مندرس، نزد من از آنچه محمد ص از پروردگارش خواسته محبوب‌تر است. چرا از او نخواست فرشته‌ای که یاری‌اش کند یا گنجی که در تنگدستی‌اش پشتوانه‌اش باشد؟

پس خداوند درباره او ده آیه از سوره هود نازل کرد که از این آیه شروع می‌شود:‌

[فرازهای داخل کروشه در متن حدیث نیامده و برای اینکه خواننده نیاز به مراجعه مکرر به متن آیات نداشته باشد اضافه شد]

«و مبادا تو برخى از آنچه را كه به سويت وحى مى‏شود ترك گويى [و سينه‏ات بدان تنگ گردد كه مى‏گويند: «چرا گنجى بر او فرو فرستاده نشده يا فرشته‏اى با او نيامده است؟» تو فقط هشداردهنده‏اى، و خدا بر هر چيزى نگهبان است.] يا مى‏گويند: اين را به دروغ ساخته است.» یعنی ولایت علی ع را «بگو: «اگر راست مى‏گوييد، ده سوره برساخته‏شده مانند آن بياوريد [و غير از خدا هر كه را مى‏توانيد فرا خوانيد.] پس اگر شما را اجابت نكردند» در ولایت علی ع، «پس بدانيد كه آنچه نازل شده است به علم خداست، و اينكه معبودى جز او نيست. پس آيا شما گردن مى‏نهيد» به علی ع و ولایت او؟ «كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند» یعنی فلانی و فلانی «كارهايشان را در اینجا به طور كامل به آنان مى‏دهيم و به آنان در آنجا كم داده نخواهد شد. اينان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش برايشان نخواهد بود، و آنچه در آنجا كرده‏اند به هدر رفته، و آنچه انجام مى‏داده‏اند باطل گرديده است] آيا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجّتى روشن است» یعنی رسول الله ص «و شاهدى از او، آن را ادامه می‌دهد» یعنی امیرالمومنین ع، «و پيش از وى كتاب موسى ع امام و رحمت بوده است» فرمود: ولایت علی ع در کتاب موسی ع بود «آنان به آن ایمان می‌آورند، و هر كس از آن گروه‏ها به آن كفر ورزد آتش وعده‏گاه اوست. پس در آن» یعنی ولایت علی ع «ترديد مكن كه آن حقّ است [از جانب پروردگارت، ولى بيشتر مردم باور نمى‏كنند. و چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه بر خدا دروغ بندد؟ آنان بر پروردگارشان دروغ عرضه مى‏شوند،] و خواهند گفت شاهدان:» که همان ائمه ع هستند «اينان بودند كه بر پروردگارشان دروغ بستند. [هان! لعنت خدا بر ستمگران باد.» همانان كه از راه خدا باز مى‏دارند و آن را كج مى‏شمارند و خود، آخرت را باور ندارند. آنان در زمين به عجزدرآورندگان نيستند، و بدون خدا دوستانى براى آنان نيست. عذاب براى آنان دو چندان مى‏شود. آنان توان شنيدن نداشتند و نمى‏ديدند. اينانند كه به خويشتن زيان زده و آنچه را به دروغ برساخته بودند از دست داده‏اند. شك نيست كه آنان در آخرت زيانكارترند. بى‏گمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و به سوى پروردگارشان آرام يافتند، آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود. مَثَل اين دو گروه، چون نابينا و كر در برابر بينا و شنواست.] آيا در مَثَل يكسانند؟ پس آيا پند نمى‏گيريد» (هود/۱۳-۲۴)

تفسير العياشي، ج‏2، ص141-۱۴۲

عن عمار بن سويد قال: سمعت أبا عبد الله ع يقول‏ في هذه الآية «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ‏» إلى قوله: «أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ‏» قال:

إن رسول الله ص لما نزل غديرا قال لعلي ع: إني سألت ربي أن يوالي بيني و بينك ففعل، و سألت ربي أن يواخي بيني و بينك ففعل، و سألت ربي أن‏ يجعلك‏ وصيي‏ ففعل.

فقال رجلان من قريش: و الله لصاع من تمر في شن بال‏ أحب إلينا فيما سأل محمد ربه، فهلا سأله ملكا يعضده على عدوه أو كنزا يستعين به على فاقته، و الله‏ ما دعاه إلى باطل إلا إجابة له فأنزل الله عليه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ‏» إلى آخر الآية.

قال: و دعا رسول الله عليه و آله السلام لأمير المؤمنين في آخر صلاته رافعا بها صوته يسمع الناس يقول: اللهم هب لعلي المودة في صدور المؤمنين و الهيبة و العظمة في صدور المنافقين، فأنزل الله: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا» بني أمية.

فقال رمع: و الله لصاع من تمر في شن بال أحب إلي مما سأل محمد ربه، أ فلا سأله ملكا يعضده أو كنزا يستظهر به على فاقته؟!

فأنزل الله فيه عشر آيات من هود أولها: «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ‏» إلى «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ‏» ولاية علي «قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ‏» إلى «فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ‏» في ولاية علي «فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‏» لعلي ولايته «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها» يعني فلانا و فلانا «نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها» «أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ‏» رسول الله ص «وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ‏» أمير المؤمنين ع «وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً» قال كان ولاية علي في كتاب موسى «أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ‏» في ولاية علي «إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ‏» إلى قوله: «وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ» هم الأئمة ع «هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ‏» إلى قوله «هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أَ فَلا تَذَكَّرُونَ‏»

ج. حکایت فوق را مرحوم قمی در تفسیرش چنین آورده است:

از عمّاره بن سوید، از ابوعبدالله علیه‌السلام روایت شده که سبب نزول آیه ۱۲ سوره هود آن است که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله روزی بیرون آمد و به علی علیه‌السلام فرمودند: «ای علی! من امشب از خدا خواستم که تو را وزیر من قرار دهد، پس چنین کرد. و از او خواستم که تو را وصیّ من قرار دهد، پس چنین کرد. و از او خواستم که تو را جانشین من در امّتم قرار دهد، پس چنین کرد.»

پس مردی از اصحابش که از منافقان بود گفت: به خدا سوگند، یک صاع خرما در مشکی کهنه و مندرس، نزد من از آنچه محمد ص از پروردگارش خواسته، محبوب‌تر است. چرا از او نخواست که فرشته‌ای یاری‌اش کند یا مالی که در کارش از آن کمک بگیرد؟ به خدا سوگند، علی را هرگز به حق یا باطل نخواند مگر آنکه او را پاسخ گفت.

پس خداوند بر پیامبرش این آیه را نازل کرد: «و مبادا تو برخى از آنچه را كه به سويت وحى مى‏شود ترك گويى» تا آخر آیه (هود/۱۲).

تفسير القمي، ج‏1، ص324

حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عُمَارَةَ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:

سَبَبُ نُزُولِ هَذِهِ الْآيَةِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص خَرَجَ ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ لِعَلِيٍّ: يَا عَلِيُّ إِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ اللَّيْلَةَ بِأَنْ يَجْعَلَكَ وَزِيرِي فَفَعَلَ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ‏ يَجْعَلَكَ‏ وَصِيِّي‏ فَفَعَلَ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَجْعَلَكَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي فَفَعَلَ.

فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ الْمُنَافِقِينَ: وَ اللَّهِ لَصَاعٌ مِنْ تَمْرٍ فِي شَنٍ‏ بَالٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا سَأَلَ مُحَمَّدٌ رَبَّهُ أَلَّا سَأَلَهُ مَلَكاً يَعْضُدُهُ أَوْ مَالًا يَسْتَعِينُ بِهِ عَلَى مَا فِيهِ وَ وَ اللَّهِ مَا دَعَا عَلِيّاً قَطُّ إِلَى حَقٍّ أَوْ إِلَى بَاطِلٍ إِلَّا أَجَابَهُ.

فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ»‏ الْآيَة

د. مرحوم کلینی با همان سند مرحوم قمی حکایت را از عمار بن سوید چنین روایت کرده‌ که:

از امام صادق علیه‌السلام درباره آیه «مبادا بخشی از آنچه را به تو وحی می‌شود ترک کنی و سینه‌ات از آن تنگ گردد» تا آنجا که می‌فرماید: «یا فرشته‌ای همراه او بیاید» (هود/12) شنیدم که فرمودند:

هنگامی که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در قُدید [= منطقه‌ای نزدیک مکه] فرود آمد، به علی علیه‌السلام فرمودند: «ای علی! من از پروردگارم خواستم که میان من و تو ولایت برقرار کند، پس چنین کرد. و از او خواستم که میان من و تو برادری قرار دهد، پس چنین کرد. و از او خواستم که تو را وصیّ من قرار دهد، پس چنین کرد.»

دو مرد از قریش گفتند: به خدا سوگند، یک صاع خرما در مشکی کهنه و مندرس، نزد ما از چیزی که محمد ص از پروردگارش خواسته محبوب‌تر است. چرا از پروردگارش نخواست فرشته‌ای برای یاری او بر دشمنش باشد، یا گنجی که با آن از نیازمندی‌اش بی‌نیاز شود؟ به خدا سوگند، او را به حق یا باطلی نخواند مگر آنکه در انجام آن کار اجابتش کرد!

پس خداوند سبحان و تعالی این آیه را نازل فرمود: «مبادا بخشی از آنچه را به تو وحی می‌شود ترک کنی و سینه‌ات از آن تنگ گردد كه مى‏گويند: چرا گنجى بر او فرو فرستاده نشده يا فرشته‏اى با او نيامده است؟ تو فقط هشداردهنده‏اى، و خدا بر هر چيزى نگهبان است» (هود/۱۲).

الكافي، ج‏8، ص378؛ الأمالي (للمفيد)، ص279؛ الأمالي (للطوسي)، ص107

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ سُوَيْدٍ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ فِي هَذِهِ الْآيَةِ «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ‏ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ‏ وَ ضائِقٌ بِهِ‏ صَدْرُكَ‏ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ» فَقَالَ:

إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمَّا نَزَلَ [بَطْنَ] قُدَيْدَ قَالَ لِعَلِيٍّ [بْنِ أَبِي طَالِبٍ] ع يَا عَلِيُّ إِنِّي سَأَلْتُ رَبِّي أَنْ يُوَالِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ وَ سَأَلْتُ رَبِّي أَنْ يُوَاخِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ وَ سَأَلْتُ رَبِّي أَنْ‏ يَجْعَلَكَ‏ وَصِيِّي‏ فَفَعَلَ.

فَقَالَ رَجُلَانِ مِنْ قُرَيْشٍ [رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ]: وَ اللَّهِ لَصَاعٌ مِنْ تَمْرٍ فِي شَنٍّ بَالٍ أَحَبُّ إِلَيْنَا [/خَيْرٌ] مِمَّا سَأَلَ مُحَمَّدٌ رَبَّهُ فَهَلَّا سَأَلَ رَبَّهُ مَلَكاً يَعْضُدُهُ عَلَى عَدُوِّهِ أَوْ كَنْزاً يَسْتَغْنِي [يَسْتَعِينُ] بِهِ عَنْ فَاقَتِهِ؟ وَ اللَّهِ مَا دَعَاهُ‏ إِلَى حَقٍّ وَ لَا بَاطِلٍ إِلَّا أَجَابَهُ إِلَيْهِ.

فَأَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى: «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ»‏ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ [/أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكِيلٌ‏].

شیخ مفید و شیخ طوسی با سندی دیگر همین روایت فوق را آورده‌اند۱ با اختلافات مختصری در تعابیر (که موارد اختلافی در متن فوق در کروشه اضافه شد).

ه‍ . این حکایت را به نحوی دیگر سلیم بن قیس چنین حکایت کرده است که:

از مقداد درباره علی علیه‌السلام پرسیدم. گفت: ما همراه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله سفر می‌کردیم، و این پیش از آن بود که به همسرانش دستور حجاب [که از پشت پرده با نامحرم سخن بگویند] بدهد. علی علیه‌السلام به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله خدمت می‌کرد و حضرت جز او خادمی نداشت. ... شبی علی علیه‌السلام تب کرد و از شدت تب نمی‌توانست بخوابد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز به سبب بیداری او بیدار ماند. آن شب را گاهی نماز می‌خواند و گاهی نزد علی علیه‌السلام می‌آمد، او را دلجویی می‌کرد و به او نگاه می‌نمود، تا صبح شد. چون با اصحابش نماز صبح گزاردند، فرمودند: «خدایا، علی را شفا بده و به او عافیت عطا فرما، که درد او دیشب مرا تا صبح بیدار نگه داشت.»

پس او شفا یافت، چنان‌که گویی از بندی رها شده بود، و هیچ بیماری در او نبود. سپس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «بشارت باد تو را، ای برادر من.» این سخن را گفت در حالی که یارانش پیرامونش بودند و می‌شنیدند.

علی علیه‌السلام عرض کرد: «خداوند تو را به خیر بشارت دهد، ای رسول خدا، و مرا فدای تو گرداند.»

فرمودند: «من امشب چیزی از خدا نخواستم مگر آنکه به من عطا کرد؛ و برای خود چیزی نخواستم مگر آنکه همانندش را برای تو نیز خواستم. از خدا خواستم که میان من و تو برادری قرار دهد، و چنین کرد. و از او خواستم که تو را ولیّ هر مؤمنی پس از من قرار دهد، و چنین کرد. و از او خواستم که چون مرا لباس نبوت و رسالت پوشاند، تو را لباس وصایت و شجاعت بپوشاند، و چنین کرد. و از او خواستم که تو را وصیّ من، وارث من و خزانه‌دار علم من قرار دهد، و چنین کرد. و از او خواستم که تو را نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسی قرار دهد، و پشتم را به تو استوار سازد و تو را در کارم شریک کند، و چنین کرد، جز اینکه فرمود: پس از تو پیامبری نیست. و من به این خشنود شدم. و از او خواستم که دخترم را به همسری تو درآورد و تو را پدر فرزندانم قرار دهد، و چنین کرد.»

پس مردی به همراهش گفت: «آیا دیدی چه خواست؟ به خدا سوگند، اگر از پروردگارش می‌خواست فرشته‌ای بر او نازل کند تا او را بر ضد دشمنش یاری دهد، یا گنجی برایش بگشاید تا او و یارانش از آن خرج کنند ـ که به آن نیاز دارند ـ بهتر از این بود که خواست.»

آن دیگری گفت: «به خدا سوگند، یک صاع خرما، بهتر از چیزی است که خواست.»

كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص814-۸۱۵

الحديث السادس و الثلاثون: أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمٍ قَالَ:‏ سَأَلْتُ الْمِقْدَادَ عَنْ عَلِيٍّ ع؟

قَالَ: كُنَّا نُسَافِرُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص [وَ ذَلِكَ‏] قَبْلَ أَنْ يَأْمُرَ نِسَاءَهُ بِالْحِجَابِ وَ هُوَ يَخْدُمُ رَسُولَ اللَّهِ ص لَيْسَ لَهُ خَادِمٌ غَيْرُهُ ...۲ فَأَخَذَتْ عَلِيّاً ع الْحِمَّى لَيْلَةً فَأَسْهَرَتْهُ فَسَهَرَ رَسُولُ اللَّهِ ‏ص لِسَهَرِهِ‏ فَبَاتَ لَيْلَهُ مَرَّةً يُصَلِّي وَ مَرَّةً يَأْتِي عَلِيّاً ع يُسَلِّيهِ وَ يَنْظُرُ إِلَيْهِ حَتَّى أَصْبَحَ.

فَلَمَّا صَلَّى بِأَصْحَابِهِ الْغَدَاةَ قَالَ: اللَّهُمَّ اشْفِ عَلِيّاً وَ عَافِهِ فَإِنَّهُ قَدْ أَسْهَرَنِي مِمَّا بِهِ مِنَ الْوَجَعِ. فَعُوفِيَ فَكَأَنَّمَا أُنْشِطَ مِنْ عِقَالٍ مَا بِهِ مِنْ عِلَّةٍ. ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَبْشِرْ يَا أَخِي! قَالَ ذَلِكَ وَ أَصْحَابُهُ حَوْلَهُ يَسْمَعُونَ.

فَقَالَ عَلِيٌّ ع: بَشَّرَكَ اللَّهُ بِخَيْرٍ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ جَعَلَنِي فِدَاكَ.

قَالَ: إِنِّي لَمْ أَسْأَلِ اللَّهَ [اللَّيْلَةَ] شَيْئاً إِلَّا أَعْطَانِيهِ؛ وَ لَمْ أَسْأَلْ لِنَفْسِي شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُ لَكَ مِثْلَهُ. إِنِّي دَعَوْتُ اللَّهَ أَنْ يُوَاخِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ؛ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَجْعَلَكَ وَلِيَّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي فَفَعَلَ؛ وَ سَأَلْتُهُ إِذَا أَلْبَسَنِي ثَوْبَ النُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ أَنْ يَلْبَسَكَ ثَوْبَ الْوَصِيَّةِ وَ الشَّجَاعَةِ فَفَعَلَ؛ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ‏ يَجْعَلَكَ‏ وَصِيِّي‏ وَ وَارِثِي وَ خَازِنَ عِلْمِي فَفَعَلَ؛ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَجْعَلَكَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَ أَنْ يَشُدَّ بِكَ أَزْرِي وَ يُشْرِكَكَ فِي أَمْرِي فَفَعَلَ، إِلَّا أَنَّهُ قَالَ «لَا نَبِيَّ بَعْدَكَ»‏ فَرَضِيتُ؛ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يُزَوِّجَكَ ابْنَتِي وَ يَجْعَلَكَ أَبَا وُلْدِي فَفَعَلَ.

فَقَالَ رَجُلٌ لِصَاحِبِهِ‏: أَ رَأَيْتَ مَا سَأَلَ؟ فَوَ اللَّهِ لَوْ سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكاً يُعِينُهُ عَلَى عَدُوِّهِ أَوْ يَفْتَحَ لَهُ كَنْزاً يُنْفِقُهُ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ فَإِنَّ بِهِ حَاجَةً كَانَ خَيْراً لَهُ مِمَّا سَأَلَ.

وَ قَالَ الْآخَرُ وَ اللَّهِ لَصَاعٌ مِنْ تَمْرٍ خَيْرٌ مِمَّا سَأَل.‏


  1. . قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَفْصٍ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ الزَّيَّاتِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ الْإِسْكَافِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: لَمَّا نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص بَطْنَ قُدَيْدٍ قَالَ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع يَا عَلِيُّ إِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُوَالِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يُوَاخِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ‏ يَجْعَلَكَ‏ وَصِيِّي‏ فَفَعَلَ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَ اللَّهِ لَصَاعٌ مِنْ تَمْرٍ فِي شَنٍّ بَالٍ‏ خَيْرٌ مِمَّا سَأَلَ مُحَمَّدٌ رَبَّهُ هَلَّا سَأَلَهُ مَلَكاً يَعْضُدُهُ عَلَى عَدُوِّهِ أَوْ كَنْزاً يَسْتَعِينُ بِهِ عَلَى فَاقَتِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى‏ فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكِيلٌ‏.↩
  2. . وَ كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص لِحَافٌ لَيْسَ لَهُ لِحَافٌ غَيْرُهُ وَ مَعَهُ عَائِشَةُ فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَنَامُ بَيْنَ عَلِيٍّ وَ عَائِشَةَ لَيْسَ عَلَيْهِمْ لِحَافٌ غَيْرُهُ فَإِذَا قَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ اللَّيْلِ [يُصَلِّي‏] حَطَّ بِيَدِهِ اللِّحَافَ مِنْ وَسَطِهِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عَائِشَةَ حَتَّى يَمَسَّ اللِّحَافُ الْفِرَاشَ الَّذِي تَحْتَهُمْ وَ يَقُومُ رَسُولُ اللَّهِ ص فَيُصَلِّي.↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

۱) «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلّا يَكُونُوا مُؤْمِنينَ»

پیامبر ص بقدری نگران ایمان آوردن مردمان بود و برای این کار اهتمام می‌ورزید که خداوند به وی تسلی می‌دهد که نکند می‌خواهی جانت را به هلاکت بیندازی از اینکه اینان ایمان نمی‌آورند. این آیه نشان‌دهنده شدت دلنگرانی پیامبر برای هدایت مردم است و به لحاظ معنایی به دو آیه بسیار نزدیک است. یکی آیه «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفا» (کهف/۶) که قبلا درباره‌اش بحثهایی گذشت (جلسه ۵۸۷ https://yekaye.ir/al-kahf-18-6/) و دیگری آیه «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم: قطعاً، براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد، به [هدايت‏] شما حريص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.‏» (توبه/۱۲۸).

نکته تخصصی انسان‌شناسی:

وقتی با دعوتی مواجه می‌شویم قبول یا رد آن به سه امر برمی‌گردد: محتوای دعوت؛ نتایج رد یا قبول آن، که آیا اصلا اهمیتی دارد یا خیر؛ و انگیزه دعوت‌کننده. به نظر می‌رسد در این آیه و آیه قبل دارد به هر سه اشاره می‌کند: «تِلْكَ» به ما می‌فهماند که در برابر یک مطلب مهم و باعظمتی قرار گرفته‌ایم که قبول یا ردش اهمیت دارد؛ «ءاياتُ‌ الْكِتابِ ‌الْمُبينِ» می‌گوید محتوای دعوت به اندازه کافی روشن و آشکار و در عین حال صحیح و منطقی است؛ و «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ» می‌فهماند که پیامبر ص در کمال صمیمیت و دلسوزی دست به این دعوت زده است. (سید محمد روحانی، مقاله۲، ص۲۴-۲۵).

۲) «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ ألّا يَكُونُوا مُؤْمِنينَ»

چرا فرمود «أَلّا يَكُونُوا مُؤْمِنينَ» و نفرمود «ألّا یؤمنوا»؟

الف. اگرچه - به‌ویژه بخاطر مکی بودن این سوره- برداشت اغلب مفسران این بوده است که ناراحتی پیامبر از این بوده که مخاطبانش «ایمان نمی‌آوردند» و این دلنگرانی عمدتا ناظر به عاقبت کافران بوده است؛ اما به نظر می‌رسد آیه با این تعبیری که به کار برده به امری فراتر از این اشاره می‌کند. اگر توجه کنیم که اسم فاعل دلالت بر ثبات می‌کند آنگاه این تعبیر صرفا ناراحتی از ایمان نیاوردن آنها نیست، بلکه ناراحتی ایشان برای آن است که چرا آنها «مومن نمی‌باشند» یعنی ممکن است برخی افراد ایمان بیاورند (به عنوان یک فعل و یک اقدام) اما این ایمانشان امری گذرا باشد و به عنوان یک صفت و ملکه در آنها تثبیت نشده باشد؛ و چه‌بسا آیه می‌خواهد بفرماید که پیامبر ص صرفا نگران ایمان آوردن مخاطبان خود نیست؛ بلکه بشدت دغدغه این را دارد که ایمان به صورت امری تثبیت شده در آنان درآید و ایشان عمدتا از این ناراحتند که چرا عده‌ای هم که ایمان می‌آورند بعد از مدتی ایمان خود را از دست می‌دهند.

نکته: نگاه فردی یا اجتماعی به وضعیت افراد (تفاوت نگرانی برای کافر یا منافق)

با این نگاه، این آیه بیش از اینکه نگرانی پیامبر ص نسبت به کافران را بیان کند (که یک دلسوزی صرفا فردی برای آینده اخروی آنان است) نگرانی ایشان را نسبت به پدیده نفاق و منافقان ابراز می‌دارد که (که علاوه بر اینکه دلسوزی نسبت به آینده خود این افراد است دلسوزی‌ای نسبت به وضعیت جامعه دینی و اتحرافی که آنها در جامعه رقم می‌زنند نیز هست) چرا که خداوند درباره منافقان است که این وضعیت غیرمستقر ایمان را مورد توجه قرار داده و در موردشان فرموده است: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبيلاً؛ بَشِّرِ الْمُنافِقينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَليما» (نساء/۱۳۷-۱۳۸)؛‌و نیز «الْمُنافِقُونَ ... ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُون‏» (منافقون/۳).

ب. ...

نظرات کاربران

ثبت نظر