مضمون آیه «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفا» (کهف/۶) به این آیه بسیار نزدیک است و احادیث و تدبرهایی که ذیل آیه مذکور گذشت (جلسه ۵۸۷ https://yekaye.ir/al-kahf-18-6/) نیز میتواند به این آیه مرتبط باشد که مجدد تکرار نمیشود.
۱) الف. ابن شهر آشوب از تفسیر عیاشی از امام صادق ع روایت کرده است که:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «ای علی! من از خدا خواستم که میان من و تو پیوند ولایت برقرار کند، و او چنین کرد. و از او خواستم که میان من و تو برادری قرار دهد، و او چنین کرد. و از او خواستم که تو را وصیّ من قرار دهد، و او چنین کرد.»
پس مردی گفت: «یک صاع خرما در مشکی کهنه و مندرس، از چیزی که محمد ص از پروردگارش خواسته بهتر است. چرا از او نخواست که فرشتهای او را در برابر دشمنش یاری کند، یا گنجی برایش فراهم آورد تا بهوسیله آن از نیازمندیاش بینیاز شود؟»
در این هنگام خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: «شاید که میخواهی خودت را هلاک کنی» (شعراء/۳)
و در روایتی دیگر آمده است: گوینده این سخن دچار بیماری شد.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج2، ص342
الْعَيَّاشِيُّ بِإِسْنَادِهِ إِلَى الصَّادِقِ ع فِي خَبَرٍ:
قَالَ النَّبِيُّ ص: يَا عَلِيُّ إِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يُوَالِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ، فَفَعَلَ؛ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يُؤَاخِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ، فَفَعَلَ؛ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَجْعَلَكَ وَصِيِّي، فَفَعَلَ.
فَقَالَ رَجُلٌ: لَصَاعٌ مِنْ تَمْرٍ فِي شَنٍّ بَالٍ خَيْرٌ مِمَّا سَأَلَ مُحَمَّدٌ رَبَّهُ؛ هَلَّا سَأَلَ مَلَكاً يَعْضُدُهُ عَلَى عَدُوِّهِ أَوْ كَنْزاً يَسْتَغْنِي بِهِ عَلَى فَاقَتِه؟
فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ» الْآيَةَ؛
وَ فِي رِوَايَةٍ أَصَابَ لِقَائِلِهِ عِلَّةٌ.
ب. حدیثی که در تفسیر عیاشی در این زمینه آمده ظاهرا ناظر به آیه دیگری است. در آنجا از عمار بن سوید روایت شده که گفت:
از امام صادق علیهالسلام درباره آیه «مبادا بخشی از آنچه را به تو وحی میشود ترک کنی و سینهات از آن تنگ گردد» تا آنجا که میفرماید: «یا فرشتهای همراه او بیاید» (هود/12) شنیدم که فرمودند:
هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در غدیر فرود آمد، به علی علیهالسلام فرمودند: من از پروردگارم خواستم که میان من و تو ولایت برقرار کند، و او چنین کرد. و از پروردگارم خواستم که میان من و تو برادری قرار دهد، و او چنین کرد. و از پروردگارم خواستم که تو را وصیّ من قرار دهد، و او چنین کرد.
دو مرد از قریش گفتند: به خدا سوگند، یک صاع خرما در مشکی کهنه و مندرس، از آنچه محمد ص از پروردگارش خواسته، نزد ما محبوبتر است. چرا از او نخواست که فرشتهای او را در برابر دشمنش یاری دهد، یا گنجی که با آن در تنگدستیاش کمک گیرد؟ به خدا سوگند، تا به حال باطلی را از خدا درخواست نکرده مگر آنکه او را اجابت کرده است. پس خداوند بر او نازل فرمود: «مبادا بخشی از آنچه به تو وحی میشود ترک کنی» تا آخر آیه (هود/12)
و فرمودند: و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در پایان نمازهایش، با صدای بلند که مردم بشنوند، برای امیرالمؤمنین دعا میکرد و میگفت: «خدایا، برای علی در دلهای مؤمنان محبت، و در دلهای منافقان هیبت و عظمت قرار بده.» پس خداوند این آیه را نازل فرمود: «کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، خداوندِ رحمان برای آنان محبتی قرار خواهد داد. پس ما آن را تنها به زبان تو آسان کردیم تا بدان، پرهیزکاران را بشارت دهی و با آن بیم دهی قومی سرسخت را» (مریم/96-97) که بنیامیه است
رمع گفت: به خدا سوگند، یک صاع خرما در مشکی کهنه و مندرس، نزد من از آنچه محمد ص از پروردگارش خواسته محبوبتر است. چرا از او نخواست فرشتهای که یاریاش کند یا گنجی که در تنگدستیاش پشتوانهاش باشد؟
پس خداوند درباره او ده آیه از سوره هود نازل کرد که از این آیه شروع میشود:
[فرازهای داخل کروشه در متن حدیث نیامده و برای اینکه خواننده نیاز به مراجعه مکرر به متن آیات نداشته باشد اضافه شد]
«و مبادا تو برخى از آنچه را كه به سويت وحى مىشود ترك گويى [و سينهات بدان تنگ گردد كه مىگويند: «چرا گنجى بر او فرو فرستاده نشده يا فرشتهاى با او نيامده است؟» تو فقط هشداردهندهاى، و خدا بر هر چيزى نگهبان است.] يا مىگويند: اين را به دروغ ساخته است.» یعنی ولایت علی ع را «بگو: «اگر راست مىگوييد، ده سوره برساختهشده مانند آن بياوريد [و غير از خدا هر كه را مىتوانيد فرا خوانيد.] پس اگر شما را اجابت نكردند» در ولایت علی ع، «پس بدانيد كه آنچه نازل شده است به علم خداست، و اينكه معبودى جز او نيست. پس آيا شما گردن مىنهيد» به علی ع و ولایت او؟ «كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند» یعنی فلانی و فلانی «كارهايشان را در اینجا به طور كامل به آنان مىدهيم و به آنان در آنجا كم داده نخواهد شد. اينان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش برايشان نخواهد بود، و آنچه در آنجا كردهاند به هدر رفته، و آنچه انجام مىدادهاند باطل گرديده است] آيا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجّتى روشن است» یعنی رسول الله ص «و شاهدى از او، آن را ادامه میدهد» یعنی امیرالمومنین ع، «و پيش از وى كتاب موسى ع امام و رحمت بوده است» فرمود: ولایت علی ع در کتاب موسی ع بود «آنان به آن ایمان میآورند، و هر كس از آن گروهها به آن كفر ورزد آتش وعدهگاه اوست. پس در آن» یعنی ولایت علی ع «ترديد مكن كه آن حقّ است [از جانب پروردگارت، ولى بيشتر مردم باور نمىكنند. و چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه بر خدا دروغ بندد؟ آنان بر پروردگارشان دروغ عرضه مىشوند،] و خواهند گفت شاهدان:» که همان ائمه ع هستند «اينان بودند كه بر پروردگارشان دروغ بستند. [هان! لعنت خدا بر ستمگران باد.» همانان كه از راه خدا باز مىدارند و آن را كج مىشمارند و خود، آخرت را باور ندارند. آنان در زمين به عجزدرآورندگان نيستند، و بدون خدا دوستانى براى آنان نيست. عذاب براى آنان دو چندان مىشود. آنان توان شنيدن نداشتند و نمىديدند. اينانند كه به خويشتن زيان زده و آنچه را به دروغ برساخته بودند از دست دادهاند. شك نيست كه آنان در آخرت زيانكارترند. بىگمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و به سوى پروردگارشان آرام يافتند، آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود. مَثَل اين دو گروه، چون نابينا و كر در برابر بينا و شنواست.] آيا در مَثَل يكسانند؟ پس آيا پند نمىگيريد» (هود/۱۳-۲۴)
تفسير العياشي، ج2، ص141-۱۴۲
عن عمار بن سويد قال: سمعت أبا عبد الله ع يقول في هذه الآية «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ» إلى قوله: «أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ» قال:
إن رسول الله ص لما نزل غديرا قال لعلي ع: إني سألت ربي أن يوالي بيني و بينك ففعل، و سألت ربي أن يواخي بيني و بينك ففعل، و سألت ربي أن يجعلك وصيي ففعل.
فقال رجلان من قريش: و الله لصاع من تمر في شن بال أحب إلينا فيما سأل محمد ربه، فهلا سأله ملكا يعضده على عدوه أو كنزا يستعين به على فاقته، و الله ما دعاه إلى باطل إلا إجابة له فأنزل الله عليه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ» إلى آخر الآية.
قال: و دعا رسول الله عليه و آله السلام لأمير المؤمنين في آخر صلاته رافعا بها صوته يسمع الناس يقول: اللهم هب لعلي المودة في صدور المؤمنين و الهيبة و العظمة في صدور المنافقين، فأنزل الله: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا» بني أمية.
فقال رمع: و الله لصاع من تمر في شن بال أحب إلي مما سأل محمد ربه، أ فلا سأله ملكا يعضده أو كنزا يستظهر به على فاقته؟!
فأنزل الله فيه عشر آيات من هود أولها: «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ» إلى «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ» ولاية علي «قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ» إلى «فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ» في ولاية علي «فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» لعلي ولايته «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها» يعني فلانا و فلانا «نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها» «أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ» رسول الله ص «وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ» أمير المؤمنين ع «وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً» قال كان ولاية علي في كتاب موسى «أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ» في ولاية علي «إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ» إلى قوله: «وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ» هم الأئمة ع «هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ» إلى قوله «هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أَ فَلا تَذَكَّرُونَ»
ج. حکایت فوق را مرحوم قمی در تفسیرش چنین آورده است:
از عمّاره بن سوید، از ابوعبدالله علیهالسلام روایت شده که سبب نزول آیه ۱۲ سوره هود آن است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روزی بیرون آمد و به علی علیهالسلام فرمودند: «ای علی! من امشب از خدا خواستم که تو را وزیر من قرار دهد، پس چنین کرد. و از او خواستم که تو را وصیّ من قرار دهد، پس چنین کرد. و از او خواستم که تو را جانشین من در امّتم قرار دهد، پس چنین کرد.»
پس مردی از اصحابش که از منافقان بود گفت: به خدا سوگند، یک صاع خرما در مشکی کهنه و مندرس، نزد من از آنچه محمد ص از پروردگارش خواسته، محبوبتر است. چرا از او نخواست که فرشتهای یاریاش کند یا مالی که در کارش از آن کمک بگیرد؟ به خدا سوگند، علی را هرگز به حق یا باطل نخواند مگر آنکه او را پاسخ گفت.
پس خداوند بر پیامبرش این آیه را نازل کرد: «و مبادا تو برخى از آنچه را كه به سويت وحى مىشود ترك گويى» تا آخر آیه (هود/۱۲).
تفسير القمي، ج1، ص324
حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عُمَارَةَ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:
سَبَبُ نُزُولِ هَذِهِ الْآيَةِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص خَرَجَ ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ لِعَلِيٍّ: يَا عَلِيُّ إِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ اللَّيْلَةَ بِأَنْ يَجْعَلَكَ وَزِيرِي فَفَعَلَ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَجْعَلَكَ وَصِيِّي فَفَعَلَ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَجْعَلَكَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي فَفَعَلَ.
فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ الْمُنَافِقِينَ: وَ اللَّهِ لَصَاعٌ مِنْ تَمْرٍ فِي شَنٍ بَالٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا سَأَلَ مُحَمَّدٌ رَبَّهُ أَلَّا سَأَلَهُ مَلَكاً يَعْضُدُهُ أَوْ مَالًا يَسْتَعِينُ بِهِ عَلَى مَا فِيهِ وَ وَ اللَّهِ مَا دَعَا عَلِيّاً قَطُّ إِلَى حَقٍّ أَوْ إِلَى بَاطِلٍ إِلَّا أَجَابَهُ.
فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ» الْآيَة
د. مرحوم کلینی با همان سند مرحوم قمی حکایت را از عمار بن سوید چنین روایت کرده که:
از امام صادق علیهالسلام درباره آیه «مبادا بخشی از آنچه را به تو وحی میشود ترک کنی و سینهات از آن تنگ گردد» تا آنجا که میفرماید: «یا فرشتهای همراه او بیاید» (هود/12) شنیدم که فرمودند:
هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در قُدید [= منطقهای نزدیک مکه] فرود آمد، به علی علیهالسلام فرمودند: «ای علی! من از پروردگارم خواستم که میان من و تو ولایت برقرار کند، پس چنین کرد. و از او خواستم که میان من و تو برادری قرار دهد، پس چنین کرد. و از او خواستم که تو را وصیّ من قرار دهد، پس چنین کرد.»
دو مرد از قریش گفتند: به خدا سوگند، یک صاع خرما در مشکی کهنه و مندرس، نزد ما از چیزی که محمد ص از پروردگارش خواسته محبوبتر است. چرا از پروردگارش نخواست فرشتهای برای یاری او بر دشمنش باشد، یا گنجی که با آن از نیازمندیاش بینیاز شود؟ به خدا سوگند، او را به حق یا باطلی نخواند مگر آنکه در انجام آن کار اجابتش کرد!
پس خداوند سبحان و تعالی این آیه را نازل فرمود: «مبادا بخشی از آنچه را به تو وحی میشود ترک کنی و سینهات از آن تنگ گردد كه مىگويند: چرا گنجى بر او فرو فرستاده نشده يا فرشتهاى با او نيامده است؟ تو فقط هشداردهندهاى، و خدا بر هر چيزى نگهبان است» (هود/۱۲).
الكافي، ج8، ص378؛ الأمالي (للمفيد)، ص279؛ الأمالي (للطوسي)، ص107
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ سُوَيْدٍ قَالَ:
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ فِي هَذِهِ الْآيَةِ «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ» فَقَالَ:
إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمَّا نَزَلَ [بَطْنَ] قُدَيْدَ قَالَ لِعَلِيٍّ [بْنِ أَبِي طَالِبٍ] ع يَا عَلِيُّ إِنِّي سَأَلْتُ رَبِّي أَنْ يُوَالِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ وَ سَأَلْتُ رَبِّي أَنْ يُوَاخِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ وَ سَأَلْتُ رَبِّي أَنْ يَجْعَلَكَ وَصِيِّي فَفَعَلَ.
فَقَالَ رَجُلَانِ مِنْ قُرَيْشٍ [رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ]: وَ اللَّهِ لَصَاعٌ مِنْ تَمْرٍ فِي شَنٍّ بَالٍ أَحَبُّ إِلَيْنَا [/خَيْرٌ] مِمَّا سَأَلَ مُحَمَّدٌ رَبَّهُ فَهَلَّا سَأَلَ رَبَّهُ مَلَكاً يَعْضُدُهُ عَلَى عَدُوِّهِ أَوْ كَنْزاً يَسْتَغْنِي [يَسْتَعِينُ] بِهِ عَنْ فَاقَتِهِ؟ وَ اللَّهِ مَا دَعَاهُ إِلَى حَقٍّ وَ لَا بَاطِلٍ إِلَّا أَجَابَهُ إِلَيْهِ.
فَأَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى: «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ» إِلَى آخِرِ الْآيَةِ [/أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ].
شیخ مفید و شیخ طوسی با سندی دیگر همین روایت فوق را آوردهاند۱ با اختلافات مختصری در تعابیر (که موارد اختلافی در متن فوق در کروشه اضافه شد).
ه . این حکایت را به نحوی دیگر سلیم بن قیس چنین حکایت کرده است که:
از مقداد درباره علی علیهالسلام پرسیدم. گفت: ما همراه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سفر میکردیم، و این پیش از آن بود که به همسرانش دستور حجاب [که از پشت پرده با نامحرم سخن بگویند] بدهد. علی علیهالسلام به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خدمت میکرد و حضرت جز او خادمی نداشت. ... شبی علی علیهالسلام تب کرد و از شدت تب نمیتوانست بخوابد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز به سبب بیداری او بیدار ماند. آن شب را گاهی نماز میخواند و گاهی نزد علی علیهالسلام میآمد، او را دلجویی میکرد و به او نگاه مینمود، تا صبح شد. چون با اصحابش نماز صبح گزاردند، فرمودند: «خدایا، علی را شفا بده و به او عافیت عطا فرما، که درد او دیشب مرا تا صبح بیدار نگه داشت.»
پس او شفا یافت، چنانکه گویی از بندی رها شده بود، و هیچ بیماری در او نبود. سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «بشارت باد تو را، ای برادر من.» این سخن را گفت در حالی که یارانش پیرامونش بودند و میشنیدند.
علی علیهالسلام عرض کرد: «خداوند تو را به خیر بشارت دهد، ای رسول خدا، و مرا فدای تو گرداند.»
فرمودند: «من امشب چیزی از خدا نخواستم مگر آنکه به من عطا کرد؛ و برای خود چیزی نخواستم مگر آنکه همانندش را برای تو نیز خواستم. از خدا خواستم که میان من و تو برادری قرار دهد، و چنین کرد. و از او خواستم که تو را ولیّ هر مؤمنی پس از من قرار دهد، و چنین کرد. و از او خواستم که چون مرا لباس نبوت و رسالت پوشاند، تو را لباس وصایت و شجاعت بپوشاند، و چنین کرد. و از او خواستم که تو را وصیّ من، وارث من و خزانهدار علم من قرار دهد، و چنین کرد. و از او خواستم که تو را نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسی قرار دهد، و پشتم را به تو استوار سازد و تو را در کارم شریک کند، و چنین کرد، جز اینکه فرمود: پس از تو پیامبری نیست. و من به این خشنود شدم. و از او خواستم که دخترم را به همسری تو درآورد و تو را پدر فرزندانم قرار دهد، و چنین کرد.»
پس مردی به همراهش گفت: «آیا دیدی چه خواست؟ به خدا سوگند، اگر از پروردگارش میخواست فرشتهای بر او نازل کند تا او را بر ضد دشمنش یاری دهد، یا گنجی برایش بگشاید تا او و یارانش از آن خرج کنند ـ که به آن نیاز دارند ـ بهتر از این بود که خواست.»
آن دیگری گفت: «به خدا سوگند، یک صاع خرما، بهتر از چیزی است که خواست.»
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص814-۸۱۵
الحديث السادس و الثلاثون: أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمٍ قَالَ: سَأَلْتُ الْمِقْدَادَ عَنْ عَلِيٍّ ع؟
قَالَ: كُنَّا نُسَافِرُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص [وَ ذَلِكَ] قَبْلَ أَنْ يَأْمُرَ نِسَاءَهُ بِالْحِجَابِ وَ هُوَ يَخْدُمُ رَسُولَ اللَّهِ ص لَيْسَ لَهُ خَادِمٌ غَيْرُهُ ...۲ فَأَخَذَتْ عَلِيّاً ع الْحِمَّى لَيْلَةً فَأَسْهَرَتْهُ فَسَهَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِسَهَرِهِ فَبَاتَ لَيْلَهُ مَرَّةً يُصَلِّي وَ مَرَّةً يَأْتِي عَلِيّاً ع يُسَلِّيهِ وَ يَنْظُرُ إِلَيْهِ حَتَّى أَصْبَحَ.
فَلَمَّا صَلَّى بِأَصْحَابِهِ الْغَدَاةَ قَالَ: اللَّهُمَّ اشْفِ عَلِيّاً وَ عَافِهِ فَإِنَّهُ قَدْ أَسْهَرَنِي مِمَّا بِهِ مِنَ الْوَجَعِ. فَعُوفِيَ فَكَأَنَّمَا أُنْشِطَ مِنْ عِقَالٍ مَا بِهِ مِنْ عِلَّةٍ. ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَبْشِرْ يَا أَخِي! قَالَ ذَلِكَ وَ أَصْحَابُهُ حَوْلَهُ يَسْمَعُونَ.
فَقَالَ عَلِيٌّ ع: بَشَّرَكَ اللَّهُ بِخَيْرٍ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ جَعَلَنِي فِدَاكَ.
قَالَ: إِنِّي لَمْ أَسْأَلِ اللَّهَ [اللَّيْلَةَ] شَيْئاً إِلَّا أَعْطَانِيهِ؛ وَ لَمْ أَسْأَلْ لِنَفْسِي شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُ لَكَ مِثْلَهُ. إِنِّي دَعَوْتُ اللَّهَ أَنْ يُوَاخِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فَفَعَلَ؛ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَجْعَلَكَ وَلِيَّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي فَفَعَلَ؛ وَ سَأَلْتُهُ إِذَا أَلْبَسَنِي ثَوْبَ النُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ أَنْ يَلْبَسَكَ ثَوْبَ الْوَصِيَّةِ وَ الشَّجَاعَةِ فَفَعَلَ؛ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَجْعَلَكَ وَصِيِّي وَ وَارِثِي وَ خَازِنَ عِلْمِي فَفَعَلَ؛ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَجْعَلَكَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَ أَنْ يَشُدَّ بِكَ أَزْرِي وَ يُشْرِكَكَ فِي أَمْرِي فَفَعَلَ، إِلَّا أَنَّهُ قَالَ «لَا نَبِيَّ بَعْدَكَ» فَرَضِيتُ؛ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يُزَوِّجَكَ ابْنَتِي وَ يَجْعَلَكَ أَبَا وُلْدِي فَفَعَلَ.
فَقَالَ رَجُلٌ لِصَاحِبِهِ: أَ رَأَيْتَ مَا سَأَلَ؟ فَوَ اللَّهِ لَوْ سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكاً يُعِينُهُ عَلَى عَدُوِّهِ أَوْ يَفْتَحَ لَهُ كَنْزاً يُنْفِقُهُ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ فَإِنَّ بِهِ حَاجَةً كَانَ خَيْراً لَهُ مِمَّا سَأَلَ.
وَ قَالَ الْآخَرُ وَ اللَّهِ لَصَاعٌ مِنْ تَمْرٍ خَيْرٌ مِمَّا سَأَل.