سوره الشعراء - آیه 29

۱۲۴۳) سوره شعراء (۲۶) آیه ۲۹ قاٰلَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ اِلٰهًا غَیْرٖى لَاَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونٖینَ ۲۱ صفر ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۵/۱۴

گفت: سوگند که اگر غیر مرا به خدایی بگیری، حتما و بی‌تردید تو را از زندانیان خواهم ساخت.

اِلٰهًا

قبلا بیان شد که «اِلٰه» از ماده «أله» به معنای «تعبد» و «عبادت» می‌باشد و برخی، به‌ویژه با توجه به قرینه کاربرد آن در زبان عبری، بر این اصرار دارند که کلمه «الله» هم از همین ماده اخذ شده، چنانکه سیبویه مطلب را چنین توضیح داده که «الله» همان «إله» بوده که «الـ» معرفه بر آن وارد شده و به صورت «الإله» درآمده و سپس حرکت همزه به لام منتقل شده و همزه حذف شده و به صورت «أَلِلَاه» درآمده، سپس لام اول ساکن شده و در لام بعد ادغام شده و سپس از باب تعظیم و بزرگداشت خداوند به صورت مُفَخّم (تفخیم شده) ادا می‌شود. درباره سایر اقوال پیرامون کلمه «الله» در همانجا به تفصیل نکاتی بیان شد.

جلسه ۱ https://yekaye.ir/fatehat-alketab-1-1/

لَأَجْعَلَنَّكَ = لَ‍ + أَجْعَلَ + نَّ + كَ

درباره ماده «جعل» ذیل آیه ۲۱ همین سوره بحث شد. ر.ک: جلسه ۱۲۳۵ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-021/

هم حرف «ل» در ابتدای فعل و هم حرف «نّ» در انتهای آن هردو برای تأکید آمده است از این رو در ترجمه فارسی از دو کلمه (حتما و بی‌تردید) برای اشاره به این دو تأکید استفاده شد.

الْمَسْجُونين‏

اهل لغت اتفاق نظر دارند که ماده «سجن» ناظر به معنای حبس و زندانی کردن است و «سِجن» همان زندان و مکانی است که انسانی در آن حبس می‌شود (معجم المقاييس اللغة، ج‏3، ص137۱؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص399). البته مرحوم مصطفوی آن را به معنای حبس و زندانی کردن در مکان محدود اسفل (پایین‌دست) دانسته و همین قیود را فارق آن با کلماتی همچون «حبس» و «مخیس» و «توقیف» دانسته است؛ از نظر وی، «حبس» به معنای «منع» است و در «محبس» تأکید بر جهت ممنوعیت و محدودیت است؛ «خیس» به معنای ذلت است و «مخیس» تأکید بر جایگاه مذلت و حقارت است و در توقیف تأکید بر جهت توقف محدود است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏5، ص60۲). حسن جبل نیز معنای محوری این ماده را حبس کردن چیزی یا مکانش در درون یا در یک مکان تنگ شدید دانسته است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۹۶۲۳). وی که بر دلالتهای تک تک حروف تأکید دارد توضیح داده که حرف «س» بیانگر امتدادی دقیق و تیز است و حرف «ج» بیانگر جرمی متراکم ولی غیرصلب و در کنار هم بودن اینها بیانگر اعتدال حالتی است که در نرمی و عدم تراکم یا غلظت متمثل می‌گردد همانند «سِجاج» که شیری است که دو سوم آن آب است؛ و حرف «ن» بیانگر امتدادی در باطن است، پس ترکیب این حروف بیانگر نفوذ و متراکم شدن در باطن یا درون است؛ مانند «سجن» (زندان) (همان، ص ۹۵۵۴).

این ماده در قرآن کریم هم به صورت فعل مضارع معلوم «ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حينٍ» (یوسف/35) و هم فعل مضارع مجهول: «ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ يُسْجَنَ» (یوسف/25)، «وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ» (یوسف/۳۲) و هم اسم مفعول: «لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونينَ» (شعراء/29) به کار رفته است.

آن طور که اهل لغت تحلیل کرده‌اند حالت اسمی آن، وقتی با سین مکسور (سِجن) باشد به معنای مکان زندان است: «وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ» (یوسف/۳۶)، «يا صاحِبَيِ السِّجْن» (یوسف/۳۹ و ۴۱) «فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنينَ» (یوسف/42)، «إِذْ أَخْرَجَني‏ مِنَ السِّجْنِ» (یوسف/۱۰۰)؛ و اگر با سین مفتوح (سَجن) باشد به معنای مصدر است، که در آیه «رَبِ‏ السِّجْنُ‏ أَحَبُّ إِلَيَ‏» (يوسف/33) قرائت شده است (معجم المقاييس اللغة، ج‏3، ص137۵؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص399۶).

شاید تنها کلمه‌ای از این ماده که اندکی بحث‌انگیز است کلمه «سجین» باشد: «كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفي‏ سِجِّينٍ‏؛ وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّين‏» (مطففین/۷-۸). مرحوم مصطفوی آن را صیغه مبالغه‌ای بر وزن «فِعّیل» می‌داند که دلالت بر مبالغه و شدت در محدودیت و مرتبه اسفل بودن دارد؛ و در خصوص آیه مذکور بر این باور است که این مرتبه دنیای نازله ظلمانی محجوبی است که زندان روحی ای است که از جهت ظلمت و محدودیت و محجوبیت و اسفل بودن از زندان مادی شدیدتر است و بر این باور است که به همین مناسبت است که این جمله حضرت یوسف که: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ» (سویف/۳۳) در حقیقت، «سِجن» که زندان مادی است را از گناه و مبتلا شدن به «سجین» که آنان وی را بدان دعوت کرده بودند، محبوبتر دانست (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏5، ص60۷).

راغب آن را اسم جهنم و به ازای «علّيّين» دانسته و صرفا اشاره کرده که اضافه شدن لفظ در آن، دلالت بر معنای اضافه می‌کند؛ و به قولی هم اشاره کرده که آن را اسم زمین هفتم دانسته است و همچنین به قولی اشاره می‌کند که بر این باور است که در قرآن کریم هرجا «ما أدراک» آمده است مطلب تفسیر شده، و هر جا «ما یدریک» آمده مطلب مبهم رها شده است و اینکه در این سوره بعد از تعبیر فوق و تعبیر «وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ»‏(مطففين/19) به جای تفسیر سجین و علیین به تفسیر «کتاب» پرداخته است [آیه بعدی هر دو مورد این است: «كِتابٌ مَرْقُوم‏ ...» (مطفیین/۹ و ۲۰)] نکته لطیفی دارد که وعده داده آ» را در کتاب دیگری شرح دهد (مفردات ألفاظ القرآن، ص399۸).

حسن جبل اشاره می‌کند که سیوطی درباره معنای این کلمه ده قول ذکر کرده است، ولی خودش اظهار می‌دارد اگر حدیث نبوی‌ای که آن را به عنوان «جُبٌ فی جهنم» معرفی کرده درست باشد، بر اساس همان معنای لغوی‌ای است که توضیح داده، زیرا «جُبٌ» (سوراخ، چاله کوچک) خودش دلالت بر تنگی و شدت و ضیق مکان دارد ((المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۹۶۲).

اما قول دیگر آن است که اصل این کلمه «سجیل» بوده که حرف «ل» به «ن» تبدیل شده است که این قول ذیل ماده «سجل» اشاره شد (جلسه ۸۶۹ https://yekaye.ir/hood-11-82/) و در اینجا فقط اضافه می‌کنیم که ابن فارس در این زمینه به شعری استشهاد می‌کند که گفته است: «ضرباً تَوَاصَى به الأبطالُ سِجِّينا» و توضیح می‌دهد که مقصود وی «سجیل» و به معنای شدید بوده است و یک نحوه قیاس به «سجن» است زیرا اگر ضربه خیلی شدید باشد کسی که ضربه خورده را بر زمین میخکوب می‌کند گویی که زندانی‌اش کرده است (معجم المقاييس اللغة، ج‏3، ص137۹).

ماده «سجن»، با احتساب این دو مورد کلمه «سِجّین»، ۱۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است.


  1. . السين و الجيم و النون أصلٌ واحد، و هو الحَبْس. يقال سجنته سَجناً. و السِّجن: المكان يُسجَن فيه الإنسان.↩
  2. . أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو الحبس في مكان محدود أسفل. و بهذا القيد يظهر الفرق بينها و بين موادّ الحبس و المخيس و التوقيف: فانّ النظر في الحبس و المحبس الى جهة الممنوعيّة و المحدودية، فانّ الحبس بمعنى المنع.
    و في المخيس الى جهة كونه في مذلّة و حقارة، فانّ الخيس بمعنى الذلّة.
    و في التوقيف الى جهة التوقّف المحدود.
    ↩
  3. . حبس الشیء أو حوزه فی جوف أو حیّز شدید↩
  4. . تعبر السین عن امتداد دقیق حاد، و الجیم عن جرم کثیف غیر صلب؛ و یعبر الفصل منهما عن اعتدال الحال المتمثل فی الرقة و عدم الکثافة أو الغلظ کالسجاج: اللبن الذی ثلثاه ماء ... و فی (سجن) تعبر النون عن الامتداد فی باطن، فیعبر الترکیب عن النفاذ و التکاثف فی باطن أو جوف کالسجن↩
  5. . قال اللَّه جلّ ثناؤه فى قصّة يوسف عليه السلام: قالَ «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ‏» فيقرأ فتحاً على المصدر، و كسراً على الموضع،↩
  6. . السَّجْنُ‏: الحبس في‏ السِّجْنِ‏، و قرئ‏ رَبِ‏ السِّجْنُ‏ أَحَبُّ إِلَيَ‏ [يوسف/ 33]، بفتح السين‏ و كسرها. قال: لَيَسْجُنُنَّهُ‏ حَتَّى حِينٍ‏ [يوسف/ 35]، وَ دَخَلَ مَعَهُ‏ السِّجْنَ‏ فَتَيانِ‏ [يوسف/ 36]،↩
  7. . و أمّا السجّين: فهو فعّيل كالشرّير و يدلّ على المبالغة و الشدّة في جهة السجنيّة، أي الشدّة في المحدوديّة و التسفّل. كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ كِتابٌ مَرْقُومٌ‏- 83/ 7. قلنا في- رقم: إنّ المراد من الكتاب هو اللوح الروحيّ المنتقش فيه صور العقائد و الأخلاق و الأعمال و آثارها. و النفس إذا نزلت الى المرتبة الدنيا النازلة الظلمانيّة المحجوبة: تكون من مصاديق السجّين، و يقابلها العلّيين- راجع- رقم. و التعبير بصيغة المبالغة: إشارة الى أنّ السجن الروحانيّ أشدّ من جهة الظلمة و المحدوديّة و المحجوبيّة و التسفّل من السجن المادّيّ، فانّ في السجن المادّيّ محدودّية ظاهريّة بدنيّة، و يمكن جبرانها بالتوجّهات الروحانيّة و العبادات الخالصة و بالانصراف عن المادّيّات. و لكن التسجّن الروحانيّ و التنزّل الى مقام السجّين روحا: لا يمكن جبرانه بالتنعم المادّي و الاشتغالات و التوجّهات الدنيويّة. و أيضا إنّ التسجّن الظاهريّ أمر ماديّ لا ربط له بالمقامات المعنويّة و المراتب الروحانيّة، و لا يوجب ضعفا فيها، بل قد يزيد في علوّ المنزلة و ارتفاعها، كما يرى في‏ تسجّن الأولياء و المؤمنين و مجاهداتهم. و هذا بخلاف السجن المعنويّ المعبّر عنه بالسجّين. فهو عين الضعف و النقص، و على هذا المعنى يقول يوسف عليه السلام:. رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ‏- 12/ 33- فانّ دعوتهم الى السجّين، و السجن أولى منه. فظهر لطف التعبير بالمادّة في موارد استعمالها في الآيات الكريمة.↩
  8. . و السِّجِّينُ‏: اسم لجهنم، بإزاء علّيّين، و زيد لفظه تنبيها على زيادة معناه، و قيل: هو اسم للأرض السابعة ، قال: لَفِي‏ سِجِّينٍ‏ وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ‏ [المطففين/ 7- 8]، و قد قيل: إنّ كلّ شي‏ء ذكره اللّه تعالى بقوله: وَ ما أَدْراكَ فسّره، و كلّ ما ذكر بقوله: وَ ما يُدْرِيكَ تركه مبهما ، و في هذا الموضع ذكر: وَ ما أَدْراكَ‏، و كذا في قوله: وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ‏ [المطففين/ 19] ، ثم فسّر الكتاب لا السّجّين و العليّين، و في هذه لطيفة موضعها الكتب التي تتبع هذا الكتاب إن شاء اللّه تعالى، لا هذا.↩
  9. . و أما قولُ ابنِ مُقْبل: «ضرباً تَوَاصَى به الأبطالُ سِجِّينا» فقيل إنّه أراد سِجِّيلا. أى شديدا. و قد مضى ذِكرُه. و إنَّما أبدل اللام نونا. و الوجه فى هذا أنَّه قياس الأوَّل من السَّجن، و هو الحبس؛ لأنَّه إذا كان ضرباً شديداً ثبت المضروب، كأنَّه قد حبسه‏↩

قالَ لَئِنِ / قال لَّئِنِ۱

اتَّخَدتَّ / اتَّخَذْتَ۲

الها غيري۳


  1. . إدغام اللام في اللام عن أبي عمرو ويعقوب (معجم القراءات، ج۶، ص٤١٠).↩
  2. . أظهر الذال عند التاء ابن كثير وحفص ورويس بخلاف عنه؛ والباقون على الإدغام (معجم القراءات، ج۶، ص٤١٠).↩
  3. . . إخفاء التنوين عند الغين قراءة أبي جعفر (معجم القراءات، ج۶، ص٤١٠).↩

۱) از امام صادق ع با تعابیر مختلف روایت شده که فرمودند:

هیچکس نیست که تکبر یا جباریت بورزد مگر بخاطر ذلتی که در درون خویش احساس می‌کند.

الكافي، ج‏2، ص312

الف. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ النَّهْدِيِّ عَنْ يَزِيدَ بْنِ إِسْحَاقَ شَعِرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

مَا مِنْ أَحَدٍ يَتِيهُ إِلَّا مِنْ ذِلَّةٍ يَجِدُهَا فِي نَفْسِهِ.

ب. وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَا مِنْ رَجُلٍ تَكَبَّرَ أَوْ تَجَبَّرَ إِلَّا لِذِلَّةٍ وَجَدَهَا فِي نَفْسِهِ.

۲) از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده که پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:

«هر کس به مؤمنی نگاهی کند به قصد آن‌که او را بترساند، خداوند متعال در روزی که هیچ سایه‌ای جز سایه او نیست، او را می‌ترساند.»

الكافي، ج‏2، ص368

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

مَنْ نَظَرَ إِلَى مُؤْمِنٍ نَظْرَةً لِيُخِيفَهُ بِهَا أَخَافَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ.

۳) از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده که فرمودند:

کسی که مؤمنی را با [تسلیم کردن او به] سلطانی بترساند تا از آن راه، بدی و ناخوشایندی به او برسد، حتی اگر آن بدی به او نرسد، آن شخص در آتش خواهد بود.

و کسی که مؤمنی را با [تسلیم کردن او به] سلطانی بترساند تا از آن راه، بدی و ناخوشایندی به او برسد، اگر آن بدی به او برسد، او با فرعون و فرعونیان در آتش خواهد بود.

الكافي، ج‏2، ص368

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْخَفَّافِ عَنْ بَعْضِ الْكُوفِيِّينَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ رَوَّعَ مُؤْمِناً بِسُلْطَانٍ لِيُصِيبَهُ مِنْهُ مَكْرُوهٌ فَلَمْ يُصِبْهُ فَهُوَ فِي النَّارِ؛

وَ مَنْ رَوَّعَ مُؤْمِناً بِسُلْطَانٍ لِيُصِيبَهُ مِنْهُ مَكْرُوهٌ فَأَصَابَهُ فَهُوَ مَعَ فِرْعَوْنَ وَ آلِ فِرْعَوْنَ فِي النَّارِ.

📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

۱) «قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْري لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونين‏»

حضرت موسی ع در پاسخ سوال «ما رب العالمین» سه پاسخ گفت، که ظاهرا مسأله ربوبیت خداوند برای جهانیان را از همه وجوه ممکن (طولی و عرضی، اعم از زمانی و مکانی) تبیین می‌کرد (توضیح بیشتر در تدبر ۱ ذیل آیه قبل) و فرعون که از هر پاسخی درمانده شده بود و پارازیت فرستادن برای اینکه کلام حضرت موسی ع منعقد نشود هم فایده‌ای نداشت، از بحث کردن به سمت ارعاب و تهدید رفت (شرح أصول الكافي (صدرا)، ج‏4، ص119۱)، که مضمون غیرمستقیم این سخنش این است که برای من مهم نیست که واقعا رب العالمینی هست که مدبر آسمانها و زمین و گذشتگان و آیندگان و شرق و غرب عالم باشد، یا نیست؛ من در موضع قدرت هستم، و اگر تو نخواهی به الوهیت من اقرار کنی و کس دیگری را به عنوان معبود خودت برگزینی تو را در زندان می‌افکنم تا تسلیم شوی.

اگر بخوایم با ادبیات بحث مغالطات سخن بگوییم باید گفت وی از مغالطه پارازیت وارد مغالطه تهدید (توسل به زور) شد؛ که به جای پیشبرد منطقی بحث، سعی می‌کند با زور موضع خود را بر مخاطب تحمیل کند.

۲) «قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْري ...‏»

با توجه به اینکه قوم فرعون بت‌پرست بودند و آلهه‌های متعددی داشتند و طبیعتا غیر از فرعون، بت‌هایی بودند که به عنوان اله می‌پرستیدند، چرا فرعون گفت اگر غیر از من هر اله دیگری بگیری تو را به زندان می افکنم؟

الف. واضح است که مقصود فرعون از این تعبیر، پرستیدن رب العالمین بوده است، نه پرستش بتهای دیگر، و ظاهرا از باب این تعبیر را به کار برد که نمی‌خواسته اشاره‌ای به اسم «رب العالمین» بکند ((الميزان، ج‏15، ص272۲). در واقع، چه‌بسا بتوان گفت با توجه به نظم عالم و گره خوردن تدبیر جهانیان به هم، خود اسم «رب العالمین» چنان دلالتی بر وجود او دارد، که او می‌دید اگر اسم او را بیاورد، عملا به وجود او اذعان کرده است و لذا از این تعبیر غیرمستقیم استفاده کرد.

ب. چه‌بسا مقصودش از تعبیر «غیر من»، غیری باشد که «من» جزء‌آن نباشم، نه غیر من همراه با من، چنانکه مفاد دعوت حضرت موسی ع دعوت به توحید و پرستش خدای واحد بود، و کنار گذاشتن همه آلهه. به تعبیر دیگر، چه
‌بسا بتوان گفت فرعون با اینکه موسی هم رب العالمین را بپرستد و هم تسلیم امر فرعون باشد مشکلی نداشت، مشکلش این بود که موسی ع دعوتش به پرستیدن رب العالمین، به نحو انحصاری بود و از فرعون و بقیه می‌خواست همه آلهه دیگر (از جمله فرعون) را کنار بگذارند و فقط رب العالمین را بپرستند.

نکته تخصصی جامعه‌شناسی دینی

یکی از ریشه‌های اینکه نگاه توحیدی اصیل (برخلاف بسیاری از ادان ساختگی)، اقتضاءات اجتماعی دارد و همواره با طاغوت درگیر است، این است که کسانی که به پرستش خویش دعوت می‌کنند با پرستش سایر موجودات مشکلی ندارند، آنها می‌خواهند خودشان مورد اطاعت بی‌چون و چرا قرار بگیرند، حالا اگر کسی به بت یا به خورشید یا ... سجده کند و کاهنان و معبدهایی که به این بت‌پرستی ها دامن می‌زنند علیه منافع آنها اقدامی نکنند و بلکه چنان باشند که مردم همچنان از این طاغوت اطاعت کنند آن طاغوت با هیچکدام اینها مشکلی ندارد، از این رو براحتی با شرک کنار می‌آید؛ اما نگاه توحیدی پرستش هیچ موجودی غیر از خدا را برنمی‌تابد، و از این روست که مستکبران و طاغوت‌های عالم همواره با توحید مشکل دارند.

ج. ...

۳) «لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونين‏»

چرا به جای تعبیر «لأسجننک: تو را زندانی می‌کنم» از تعبیر «حتما تو را از زندانیان قرار می‌دهم» استفاده کرد؟

الف. این تعبیر تأکید بیشتری بر این است که سخن من تهدیدی است که عمل کردن به آن سابقه دارد. یعنی می‌خواهد اشاره کند که اینکه من افراد مخالفم را به زندان بیندازم یک واقعیت واضح و تجربه‌شده است و قبل از تو هم زندانیان فراوان دیگری هستند و من تو را به آنها ملحق می‌کنم.

ب. با توجه به اینکه «ال» در المسجونین» الف و لام عهد است (که دلالت بر وجود زندانی‌شدگانی دارد که طرفین از وجود آنها مطلع اند) و با توجه به سابقه‌ای که از زندانیان دیگر در ذهن مخاطب هست، تهدید به این صورت شدیدتر است (الميزان، ج‏15، ص272۳)؛ بدین بیان که وقتی بگوید «تو را زندانی می‌کنم» صرفا تهدید به زندان انداختن است، اما وقتی می‌گوید تو را در زمره زندانیان قرار می دهم، وضعیت بالفعل زندانیان را هم به عنوان تهدید خود اضافه کرده است، یعنی نه فقط یک زندانی شدن ساده، که فقط دسترسی تو به دیگران را محدود کند، بلکه سیاهچالی مخوف با شکنجه‌های فراوان و ... .

ج. ...

۴) «لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونين‏»

چرا تهدید به زندانی کردن کرد، نه مثلا تهدید به کشتن یا شکنجه کردن یا ...؟

الف. چه‌بسا می‌خواست جلوی یک شورش را بگیرد، یعنی اگر موسی ع را می‌کشت خود شهادت وی روحی در پیروانش برای مبارزه می‌دمید، اما امید داشت که موسی ع در زندان تسلیم شود و در این صورت، غائله بنی اسرائیل کاملا مهار می‌شد.

ب. گفته شده که وی کسی را زندانی نمی کرد مگر اینکه با مرگ از زندان خارج می‌شد (مجمع البيان، ج‏7، ص294۴)؛ و این تهدید عملا تهدید به کشتن و شکنجه و .. را هم در دل خود داشت.

ج. ...


  1. . و لما اتم موسى عليه السلام حجته على فرعون و قد اسمعه القول الخشن من قوله: ان كنتم تعقلون، و عجز عن الحجاج عدل الى التخويف و التهديد كما هو دأب المحجوج المبهوت فقال: لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِين‏.↩
  2. . و قوله: «قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ» تهديد منه لموسى ع لو دام على ما يقول به من ربوبية رب العالمين مدعيا أنه رسول منه و هذا دأب الجاهل المعاند إذا انقطع عن الحجة أخذ في التهديد و تشبث بالوعيد.
    و اتخاذ إله غيره كناية عن القول بربوبية رب العالمين الذي يدعو إليه موسى و إنما لم يذكره صونا للسانه عن التفوه باسمه، و لم يعبأ بسائر الآلهة التي كانوا يعبدونها استكبارا و علوا، و كأن السجن كان جزاء المعرضين عنه المنكرين لألوهيته.
    ↩
  3. . و الظاهر أن اللام في الْمَسْجُونِينَ للعهد، و المعنى: لو دمت على ما تقول لأجعلنك في زمرة الذين في سجني على ما تعلم من سوء حالهم و شدة عذابهم، و لهذا لم يعدل عن هذا التعبير إلى مثل قولنا: لأسجننك مع اختصاره.↩
  4. . فلما طال على فرعون الاحتجاج من موسى «قالَ» مهددا له «لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ» أي من المحبوسين قالوا و كان إذا سجن أحدا لم يخرجه حتى يموت↩

نظرات کاربران

ثبت نظر