📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنين»
فرعون پرسید «رب العالمین چیست؟» حضرت موسی ع پاسخ داد: رب آسمانها و زمین و آنچه بین این دو است.
در واقع، به نظر میرسد وقتی فرعون از «ما: چیست» به جای «مَن: کیست» استفاده کرد هم سوال را ناظر به چیستی خداوند قرار داد و هم به نحوی غیرمستقیم خواست به نامعقول و پوچ و بیمعنا بودن تعبیر رب العالمین اشاره کند (بهویژه که در تلقی بتپرستان، امور مختلف نیازمند ربهای مختلف هستند و یک رب نمیتواند همه امور عالم را ربوبیت کند).
به نظر میرسد حضرت موسی ع هر دو را به نحو بسیار غافلگیرکنندهای پاسخ داد. او بر همان موضع اول خود اصرار کرد، بدین معنا که با تعبیر «پروردگار آسمانها و زمین و هرچه بین آن دو است» گویی میخواهد بگوید او پروردگاری واحد برای همه چیز است؛ و با این اصرار بر اینکه خداوند واحدی رب همه چیز است، به طور غیرمستقیم خواست نشان دهد که سوال از چیستی و کیفیت در مورد چنین خدایی بیمعناست.
نکته تخصصی خداشناسی: عدم امکان بیان چیستی و چگونگی برای خدا
علت اینکه خداوند فوق هر وصف و کیفیتی است این است که هر بیانی درباره چیستی و کیفیت هر چیزی با قرار دادن آن ذیل مقولاتی انجام میشود که آن مقولات در میان تمام افراد آن مقوله مشترک است. از این رو، هر توصیفی درباره خداوند، اگر بخواهد توصیف حقیقی باشد لازمهاش این است که خداوند با دستهای از اموری که کاملا وابسته به اویند (مخلوقاتش) در یک رده قرار گیرد. به تعبیر دیگر، لازم میآید یک معنا به حقیقت خود و همان طور که بر مخلوقات صدق میکند بر پدیده آورنده آنها هم صدق کند؛ و دست کم در آن معنا، نسبت خداوند و مخلوقاتش برابر و همعرض میشود؛ و ین منافات دارد که همه چیز تحت ربوبیت خداوند باشد؛ گویی آن وصف (چون مشترک بین خدا و برخی مخلوقات است) از حیطه ربوبیت خداوند خارج شده، بلکه او بر خداوند احاطه پیدا کرده است. ظاهرا بر همین اساس است که خداوند خود را از وصف وصفکنندگان منزه دانسته است: «سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُون» (صافات/۱۸۰) و اهل بیت ع هم در حالی که سخن گفتن درباره خداوند را ممکن میدانستند و او را با صفات مختلفی همچون علیم و سمیع و بصیر و ... وصف میکردند توضیح میدادند که نحوه صدق این صفات بر خداوند با صدق این صفات بر مخلوقات تفاوت جدی دارد (احادیث ۱ و ۳ و ۴).
نکته تخصصی منطقی- زبانشناختی
با این اوصاف بالاخره آیا معانی صفات بین خدا و مخلوقات مشترک لطفی است یا مشترک معنوی؟
این سوال چالش شدیدی را در میان فلاسفه رقم زده است؛ فلاسفه مسلمان غالبا آن را مشترک معنوی میدانند و با چالشی که در بالا اشاره شد مواجهند و در نقطه مقابل برخی از متفکران منتقد جریان اصلی فلسفه (همانند قاضی سعید قمی در شرح توحید صدوق) از مشترک لفظی بودن خداوند دفاع میکنند؛ که مهمترین اشکالی که فلاسفه بر این قول میگیرند این است که وقتی مشترک لفظی باشد و هیچ معنای مشترک معنوی دیگری نداشته باشد پس هیچ راهی به سوی درک آن معنا نداریم پس اوصافی که در قرآن برای خداوند آمده هم باید عباراتی بیمعنا باشند. (توضیح مطلب در پینوشت۱). کسانی همچون مرحوم قاشی سعید قمی که از اشتراک لفظی این صفات دفاع میکنند غالبا به این سمت میروند که معانی صفات را در مورد خداوند صرفا سلبی بدانند؛ یعنی مثلا وقتی میگوییم «خدا عالم است» صرفا به این معناست که جاهل نیست؛ اما ظاهرا باز هم مشکل حل نمیشود زیرا بالاخره «خدا جاهل نیست» با «خدا ظالم نیست» فرق دارد یا خیر؟ و آیا درک جهل بدون درک علم؛ ویا درک ظلم بدون درک عدل معنا دارد؟
یک راه حل خوب شاید این باشد که توجه کنیم که دوگانه اشتراک لفظی و معنوی، دوگانه انحصاری نیست و گزینههای سوم و چهارم و ... هم دارد. شاید یکی از معروفترین شواهد آن، کاربرد استعاری است. وقتی مثلا کلمه «شیر» را هم در مورد شیر جنگل و هم در انسان شجاع استفاده میکنیم این نه مشترک معنوی است (چرا که مثلا زید به عنوان یک انسان شجاع، یکی از مصادیق حیوانی به نام «شیر» نیست) و نه مشترک لفظی (چرا که همانند کاربرد شیر در معنای شیر آب و شیر بیابان نیست که دو معنای کاملا بیگانه و بیربط بههم باشند).
یکی از این شقوق جایگزین (که نه مشترک لفظی است و نه مشترک معنوی) استفاده اشارهای است که به نظر میرسد کاربرد این صفات در مورد خداوند از این جهت باشد. استفاده اشارهای در مقابل استفاده توصیفی قرار میگیرد. در استفاده توصیفی یک کلمه در معنای حقیقی خود برای توصیف شیء مورد نظر به کار میرود؛ اما گاهی اوقات ما کلمهای برای بیان منظور خود نداریم و از کلمات دیگر وام میگیریم که با آن کلمات، به منظورمان اشاره و مخاطب را متوجه مقصودمان میکنیم، اما اگر کسی دقت به خرج بدهد صریحا معنای حقیقی کلمه مورد استفاده را در خصوص آنچه منظور ما بوده انکار میکنیم. مثلا ما دو جمله «درون این سفره، نان نیست» و «درون این سفره، عدم نان هست» را به لحاظ منطقی همارز میدانیم و اگر جمله اول درست باشد براحتی به خود حق میدهیم جمله دوم را بجای آن به کار ببریم؛ اما اگر کسی به ما اشکال کند که «هست» نقیض «عدم» است و آیا شما جمله متناقض گفتید، چه میگوییم؟ واضح است که در این جمله دوم، میخواستیم به واقعیتی به نام «نبودن نان درون سفره» اشاره کنیم؛ و برای اشاره به واقعیات، دمدستیترین کلمه «وجود» و «هستی» است. در واقع منظور ما این بود که «در این سفره عدم نان است که واقعیت دارد» ولی برای اشاره به معنای «واقعیت دارد» از عبارت «وجود دارد» استفاده کردیم؛ نه اینکه این عبارت را در معنای حقیقی خود به کار برده باشیم.
چهبسا استعمال کلماتی همچون علیم و قدیر و ... در مورد خداوند از این جنس باشد؛ یعنی در عین حال که این کلمات با معنای دقیقشان بر خداوند صدق نمیکند، اما بهترین کلمات هستند برای اشاره به آن منظوری که در مورد خداوند در نظر داریم.
پینوشت۱:
اینکه چرا اگر صفات بین خدا و سایر موجودات مشترک لفظی باشد لازم میآید بیمعنا و لغو باشد را با یک مثال توضیح میدهیم: اگر مثلا کلمه «عالم» بین خدا و بقیه مخلوقات مشترک لفظی باشد ما فقط از لفظ «عالم» فقط در معنایی که در خود و سایر مخلوقات درک کردهایم درکی داریم، و آنگاه مفاد کلمه «عالم» وقتی در مورد خداوند به کار ببرد هیچ فرقی با سایر کلمات بامعنا (مثلا قادر، فعال، منتقم و ...) یا بیمعنا (مثلا سلنجق؛ زیزیب و ...) نخواهد داشت؛یعنی هیچ فرقی ندارد که بگوییم خدا عالم است یا جبار است یا رحیم است؛ و تنوع این تعابیر در قرآن کریم نعوذبالله لغو میشود.
۲) «ما رَبُّ الْعالَمينَ؟ ... رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا»
در حدیث دوم ذیل آیه قبل بیان شد که مقصود از «العالمین» مجموعه مردم و انسانها هستند.
در اینجا حضرت موسی ع در توضیح رب العالمین میفرماید رب جهانیان، همان رب آسمانها و زمین و هرآنچه بین این دو است؛ یعنی توجه داشته باشید همان کسی ربوبیت مجموعه انسانها را برعهده دارد که ربوبیت همه آسمانها و زمین و هرآنچه بین این دو است را برعهده دارد.
این نشان میدهد:
الف. همه اجزای عالم از انسان تا آسمانها و زمین به هم پیوسته و مرتبطند و تحت ربوبیت واحدی حرکت میکنند.
ب. نظام تشریع (= محصول ربوبیتی که خداوند برای انسانها دارد) با نظام تکوین (= محصول ربوبیتی که خداوند برای آسمانها و زمین و هرآنچه بین این دو است دارد) تحت ربوبیت واحدی قرار دارند و از این رو، تکوین و تشریع بشدت به هم مرتبطند.
ثمره معرفتی:
اگر رب تکوین و رب تشریع یکی است، پس هر حکمی که در شریعت آمده است بیشترین انطباق با با وضعیت تکوینی عالم و آدم دارد؛ پس هرجا که حکمی در تشریع آمده که بر ما ناخوشایند است و در خوب بودن آن تردید داریم باید در فهم خود و مقدماتی که منجر به آن تردید شده است شک کنیم، نه در حکم خدا؛ چرا که ما همه چیز را نمیدانیم اما خداوندی که هردو را رقم زده همه چیز را می داند: «عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون» (بقره/۲۱۶).
ج. اگر رب انسانها همان رب همه آسمانها و زمین و هرآنچه بین این دو است، پس اینکه از طرفی آفرینش اینها از انسان بزرگتر (لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاس؛ غافر/۵۷) و شدیدتر باشد (أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها، نازعات/۲۷؛ فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا، صافات/۱۱)؛ و از سوی دیگر همه آنچه در زمین است برای انسان آفریده شده باشد و نظام آسمانها هم متناسب با انسان تنظیم شده باشد (هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماوات؛ بقره/۲۹) و خداوند انسان را به مقام خلیفةاللهی برگزیده باشد (وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة؛ بقره/۳۰) جای تعجب و انکار و استبعاد ندارد. بله، انسانی که خود را صرفا در افق مادیات میداند و از غایت آفرینش خویش غافل است نمیتواند این حقیقت را براحتی باور کند.
د. جهانیان مردمانند که هریک از آنها عالم و جهانی در نظر گرفته شده است (آیه قبل، حدیث۱). ظاهرا این تعبیر بدان جهت است که خداوند به انسان اختیار داده است و حقیقت اختیار به این است که هر انسانی در هر اقدامی میتواند جهان جدیدی را در نظام عالم رقم بزند، و البته همه این جهانها ذیل ربوبیت الهی است (این مطلب به تفصیل قبلا در جلسه ۱۰۴۷ تدبر ۲ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-80/ بیان شد). حالا تأکید میشود که که همان که این امکان رقم زدن جهانهای ممکن بیشمار را برای انسانها مهیا کرده همان کسی است که ربوبیت اصل جهان تکوین را برعهده دارد. گویی کسی که ربوبیت جهان را در دست دارد و خودش تنها کسی بود که از بینهایت جهان ممکن (که همگی متعلَقِ علم ازلی اوست و با اینکه موجود نیستند به همه آنها آگاه است) دست به گزینش زده بود و جهان کنونی را ایجاد کرده بود، با آفرینش انسان، به انسان این امکان را داد که اکنون او هم در میان آن بینهایت جهان ممکن به اختیار خود دست به گزینش بزند و جهان خاصی را به عرصه تحقق وارد سازند (تفصیل این مطلب را در مقالهای با عنوان «نسبت اراده انسان با علیت و علم ازلی الهی: تبیینی نو از مسئله اختیار» توضیح دادهام. ر.ک: https://prrj.isu.ac.ir/article_78176.html).
و چون انسانها در این گزینش، لزوما از دستور الهی (شریعت) پیروی نمیکنند جهان را فساد پر کرده است (ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاس؛ روم/۴۱) و این همان امری است که فرشتگان پیشاپیش بخاطرش بر خدا اعتراض کردند (قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ؛ بقره/۳۰) و خداوند هم عملا آن را قبول کرد و فقط فرمود که چیز دیگری هم در این تدبیر من هست که شما از آن بیاطلاعید.
ه. ...
۳) «قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنين»
مقصود از تعبیر «إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنين » چیست، و حضرت موسی ع چرا این را در انتهای سخن خویش آورد؟
الف. مقصود وی این بود که اگر اهل یقین باشید میفهمید که کسی که این صفات را دارد «رب» است (مجمع البيان، ج7، ص293۱). «موقن» اسم فاعل است، و استفاده از اسم فاعل بجای فعل (نفرمود: ان کنتم توقنون) غالبا نشاندهنده تأکید بر ثبوت و دوام فعل در فاعل است (از این رو شاید ترجمه فارسی آن که بتواند تا حدودی این معنا را منتقل کند تعبیر «اهل یقین» است).
ب. به نظر میرسد حضرت موسی ع در اینجا میخواهد اشاره کند که من پاسختان را گفتم اگر از این سوالتان در پی حقیقت و دنبال یقین هستید، که در این صورت است که خواهید دید پاسخ من چگونه شما را به یقین معرفتی میرساند. اما اگر اهل جدل هستید و از باب فضلفروشی و ... سوال را مطرح کردهاید (همان که در بسیاری از اوقات، معصومان بارها و بارها به مخاطبان خود تذکر دادهاند که:«سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتا: برای فهم عمیق بپرس نه برای مچگیری» مثلا ر.ک: الكافي، ج6، ص381۲) این پاسخ من فایدهای برای شما ندارد.
ج. شاید برای دفع یک شبهه است و آن اینکه گویی حضرت موسی ع به جای اینکه پاسخ بدهد فقط عبارت را عوض کرد. فرعون پرسید پروردگار عالمین چیست و حضرت موسی ع به جای اینکه پاسخ او را بدهد فقط گفت عالمین یعنی آسمانها و زمین و آنچه بین این دو است! و این شبهه این گونه دفع میشود که اتفاقا پاسخ حضرت موسی ع پاسخ دقیقی بود به بتپرستان. بتپرستان وجود یک رب برای کل عالم را منکرند و پس پرده اشکال فرعون این بود که ما برای هر چیزی به یک رب مستقل اعتقاد داریم، یعنی چه که تو میگویی یک رب برای همه جهانها باشد؟ و حضرت موسی ع با این تعبیر «آسمانها و زمین و آنچه بین این دو است» به اتصال و ارتباط اجزای عالم اشاره کرد که این اتصال و ارتباط شدید دلالت بر وجود تدبیر واحد دارد اگر اهل یقین هستی؛ یعنی گویی در پاسخ رب العالمین چیست، فرموده باشد: اگر مقصودت آن چیزی است که اهل یقین قصد میکنند آنها از ارتباط تدبیر بر وجود مدبر واحد استدلال میکنند و با دیدن تدبیر واحد در کل عالم به اینکه یک مدبر ربوبیت کل اینها را عهدهدار است یقین میکنند (الميزان، ج15، ص268-۲۶۹۳).
تبصره:
این توضیح علامه طباطبایی مبتنی بر آن است که کلمه «عالمین» به معنای مجموعه نظام عالم فرض شود؛ در حالی که در کاربردهای قرآنی عموما این کلمه ناظر به انسانها (یا حداکثر، جن و انس) است نه عموم مخلوقات (مثلا: اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمين، آل عمران/۴۲؛ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمين، اعراف/۸۰؛ قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمين، حجر/۷۰؛ و ...)؛ و اساسا کل نظام عالم «یک عالم» است نه «عالمین»؛ و به همین جهت است که اغلب مترجمان این کلمه را به «جهانیان» ترجمه میکنند، هرچند ترجمه آن به «جهانها» نیز نادرست نیست، اما ظاهرا از این جهت است که هر انسانی یک جهان است (حذیث۲ ذیل آیه قبل).
د. یعنی اگر یقین دارید که این اشیاء (آسمانها و زمین و آنچه بین این دو است) حادث (ایجاد شده و دارای سابقه عدم) است و ساخته شما نیست، و هر حادثی هم نیازمند وجود محدث است. در واقع فرعون مساله را سراغ چیستی خدا برد که پاسخی ندارد و حضرت موسی ع سراغ برهان بر وجود خداوند رفت با نشان دادن واقعیاتی در عالم که مخلوقات از انجام آن ناتوانند (مجمع البيان، ج7، ص293۴).
ه. یک نحوه واکنش به تعبیر تمسخرآلود فرعون بود. ذیل آیه قبل اشاره شد که فرعون با تعبیر «ما رب العالمین» (به جای «من رب العالمین») میخواست موضوع دعوت حضرت موسی را بشدت مسخره کند که گویی اصلا معنای محصلی ندارد، اما حضرت موسی ع میفرماید اعتقاد به او جزو یقینیات (قابلاطمینانترین دانستههای بشری) است. به علاوه به نظر میرسد که حضرت موسی ع به نوعی متوجه عمق نگاه فرعونیان به زندگی است؛ گویی میخواهد بگوید یقین همان چیزی است که اصولا در نگاه فرعونیان کمیاب بلکه نایاب است. فرعون در حالی با قاطعیت مفهوم رب العالمین را انکار میکند که اصولا در بینش او و اطرافیانش، چیزی از نوع معرفت یقینی وجود ندارد یا نمیتواند وجود داشته باشد (سید محمد روحانی، مقاله۶، ص۲۷-۲۸).
و. ...