۱) در فرازی از حدیث ۱ ذیل آیه ۱۰ که به طور کامل در جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/ تقدیم شد از از امام صادق (ع) روایت شده بود که فرمودند:
پس «فرعون گفت: و پروردگار جهانیان چیست؟» (شعراء/۲۳) و همانا او از کیفیت و چگونگی خداوند پرسید.
موسی «گفت: پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، اگر یقین دارید.» (شعراء/۲۴)
تفسير القمي، ج2، ص۱۱۹
حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَال:
...فَ «قالَ فِرْعَوْنُ: وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ« وَ إِنَّمَا سَأَلَهُ عَنْ كَيْفِيَّةِ اللَّهِ.
فراز بعدی ذیل آیه ۲۵ خواهد آمد.
۲) حدیث شماره ۲ در جلسه ۱۰۴۷ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-80/ که درباره کلمه «عالمین» در «رب العالمین» است برای این آیه هم میتواند در نظر گرفته شود:
الف. از امام صادق ع روایت شده است:
مقصود از «العالمین» [در تعبیر «رب العالمین»] مردم است و هریک از آنها عالم و جهانی در نظر گرفته شده است.
ب. و نیز از ایشان روایت شده است:
عالَم بر دو گونه است: عالم کبیر، که همان فلک [مجموعه کهکشانها است با هرآنچه در آن است؛ و عالم صغیر، که همان انسان است و بر هیئت جهان آفریده شده است و خداوند متعال در آن هر آنچه در عالم کبیر موجود است را ایجاد نموده است.
مفردات ألفاظ القرآن، ص582؛ عمدة الحفاظ، ج3، ص114؛ بصائر ذوي التمييز، ج4، ص95؛ تاج العروس، ج17، ص499
الف. قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ: عُنِيَ بِهِ النَّاسُ وَ جُعِلَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ عَالَماً،
ب. وَ قَالَ: الْعَالَمُ عَالَمَانِ الْكَبِيرُ وَ هُوَ الْفَلَكُ بِمَا فِيهِ، وَ الصَّغِيرُ وَ هُوَ الْإِنْسَانُ لِأَنَّهُ مَخْلُوقٌ عَلَى هَيْئَةِ الْعَالَمِ، وَ قَدْ أَوْجَدَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِ كُلَّ مَا هُوَ مَوْجُودٌ فِي الْعَالَمِ الْكَبِيرِ.
۳) فتح بن عبدالله روایت کرده است که خدمت امام کاظم ع نامهای نوشتم و درباره توحید سوال کردم و حضرت به خط خود پاسخم را نوشتند. در فرازی از نامه، حضرت بعد از اینکه انواع سوالات نادرست در مورد خداوند را مطرح میکنند و چرایی نادرست بودن آنها را بیان میکنند میفرمایند:
و کسی که بگوید: او چیست؟ پس همانا او را نَعت کرده است.
الكافي، ج1، ص140
وَ رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ فَتْحِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ مَوْلَى بَنِي هَاشِمٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع أَسْأَلُهُ عَنْ شَيْءٍ مِنَ التَّوْحِيدِ.
فَكَتَبَ إِلَيَّ بِخَطِّهِ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُلْهِمِ عِبَادَهُ حَمْدَهُ ...۱ وَ مَنْ قَالَ مَا هُوَ؟ فَقَدْ نَعَتَهُ؛ ...۲
تبصره: نعت به معنای صفت، و نعت کردن به معنای توصیف کردن چیزی به حسن و خوبی است. اما ظاهرا نعت با صفت تفاوت ظریفی دارد.
درباره اینکه تفاوت «نعت» و «صفت» به چیست عسکری ابتدا از ابوالعلاء نقل می کند که کلمه صفت اعم است و نعت فقط به صفاتی که تغییر میکند گفته میشود؛ اما خود عسکری با اینکه اخص بودن نعت را قبول دارد اما نظر ابوالعلاء را چون شاهدی بر کلامش نیاورده قبول نمیکند و نظر خودش این است که «نعت» بار معنایی بیشتری دارد و ناظر به صفاتی است که آشکار و مشهور میشود (الفروق في اللغة، ص۳21). نظر خلیل و ابن اثیر هم این است که «نعت» فقط وصف کردن چیزی به خوبی است و در مورد توصیف بد جز به نحو تکلفآمیز بکار نمیرود؛ اما «صفت» برای هرگونه توصیف خوب یا بد به کار میرود (كتاب العين، ج2، ص72۴؛ النهاية، ج5، ص79۵).
لازم به ذکر است که در این حدیث حضرت پیش از جمله فوق، با عبارت «وَ مَنْ قَالَ كَيْفَ فَقَدِ اسْتَوْصَفَه: کسی که بگوید چگونه است و از کیفیت خداوند سوال کند طلب وصف خدا را کرده است»، «وصف» را در مقابل سوال از «کیفیت» قرار داد و اکنون «نعت» را در مقابل سوال از «چیستی» قرار می دهد. در خطبهای از حضرت امیر ع هم آمده است که: «الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَصْفٌ مَحْدُود: کسی که صفتش نعت موجود و وصف محدود ندارد» (الغارات، ج۱، ص۹۹):یا «الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُود: کسی که صفتش حد محدود و نعت موجود ندارد» (نهجالبلاغه، خطبه۱).