سوره الشعراء - آیه 23

۱۲۳۷) سوره شعراء (۲۶) آیه ۲۳ قاٰلَ فِرْعَوْنُ وَ ماٰ رَبُّ الْعـٰـلَمٖینَ ۲ صفر ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۵/۲۶

فرعون گفت: و [حالا این] ربّ العالمین چیست؟

قَالَ رَبُّ۱

رَبُّ

در اغلب قراءات این کلمه به صورت مرفوع قرائت شده است که خبر «ما» است؛

اما در قرائتی غیرمشهور به صورت منصوب قرائت شده است که می تواند از باب تعظیم و بزرگداشت باشد [یعنی ما أعظم ربّ العالمین] یا مفعول برای فعلی مقدر؛ مثلا:‌ ما أعنی رب العالمین؟

معجم القراءات، ج۶، ص۴۰۸۲


  1. . تقدم إدغام اللام في الراء والإظهار عن أبي عمرو ويعقوب انظر الآية / ١٢ من هذه السورة. (معجم القراءات، ج۶، ص۴۰۸)↩
  2. . وقرئ «رَبَّ» بالنصب على التعظيم أي أعظم أو أعني
    وقراءة الجماعة «رَبُّ» بالرفع.
    ↩

رَبُّ الْعالَمين‏

درباره دو کلمه «رب» و «العالمین» و نیز ترکیب اضافی اینها ذیل آیه ۱۶ همین سوره نکاتی تقدیم شد. جلسه ۱۲۳۰ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-016/

۱) ‌در فرازی از حدیث ۱ ذیل آیه ۱۰ که به طور کامل در جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/ تقدیم شد از از امام صادق (ع) روایت شده بود که فرمودند:

پس «فرعون گفت: و پروردگار جهانیان چیست؟» (شعراء/۲۳) و همانا او از کیفیت و چگونگی خداوند پرسید.

موسی «گفت: پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، اگر یقین دارید.» (شعراء/۲۴)

تفسير القمي، ج‏2، ص۱۱۹

حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَال‏:

...فَ «قالَ فِرْعَوْنُ: وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ‏« وَ إِنَّمَا سَأَلَهُ عَنْ كَيْفِيَّةِ اللَّهِ.

فراز بعدی ذیل آیه ۲۵ خواهد آمد.

۲) حدیث شماره ۲ در جلسه ۱۰۴۷ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-80/ که درباره کلمه «عالمین» در «رب العالمین» است برای این آیه هم می‌تواند در نظر گرفته شود:

الف. از امام صادق ع روایت شده است:

مقصود از «العالمین» [در تعبیر «رب العالمین»] مردم است و هریک از آنها عالم و جهانی در نظر گرفته شده است.

ب. و نیز از ایشان روایت شده است:

عالَم بر دو گونه است:‌ عالم کبیر، ‌که همان فلک [مجموعه کهکشانها است با هرآنچه در آن است؛ و عالم صغیر، که همان انسان است و بر هیئت جهان آفریده شده است و خداوند متعال در آن هر آنچه در عالم کبیر موجود است را ایجاد نموده است.

مفردات ألفاظ القرآن، ص582؛ عمدة الحفاظ، ج3، ص114؛ بصائر ذوي التمييز، ج4، ص95؛ تاج العروس، ج‏17، ص499

الف. قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ: عُنِيَ بِهِ النَّاسُ وَ جُعِلَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ عَالَماً،

ب. وَ قَالَ: الْعَالَمُ عَالَمَانِ الْكَبِيرُ وَ هُوَ الْفَلَكُ بِمَا فِيهِ، وَ الصَّغِيرُ وَ هُوَ الْإِنْسَانُ لِأَنَّهُ مَخْلُوقٌ عَلَى هَيْئَةِ الْعَالَمِ، وَ قَدْ أَوْجَدَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِ كُلَّ مَا هُوَ مَوْجُودٌ فِي الْعَالَمِ الْكَبِيرِ.

۳) فتح بن عبدالله روایت کرده است که خدمت امام کاظم ع نامه‌ای نوشتم و درباره توحید سوال کردم و حضرت به خط خود پاسخم را نوشتند. در فرازی از نامه، حضرت بعد از اینکه انواع سوالات نادرست در مورد خداوند را مطرح می‌کنند و چرایی نادرست بودن آنها را بیان می‌کنند می‌فرمایند:

و کسی که بگوید: او چیست؟ پس همانا او را نَعت کرده است.

الكافي، ج‏1، ص140

وَ رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ فَتْحِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ مَوْلَى بَنِي هَاشِمٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع أَسْأَلُهُ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنَ التَّوْحِيدِ.

فَكَتَبَ إِلَيَّ بِخَطِّهِ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُلْهِمِ عِبَادَهُ حَمْدَهُ ...۱ وَ مَنْ‏ قَالَ‏ مَا هُوَ؟ فَقَدْ نَعَتَهُ؛ ...۲

تبصره: نعت به معنای صفت، و نعت کردن به معنای توصیف کردن چیزی به حسن و خوبی است. اما ظاهرا نعت با صفت تفاوت ظریفی دارد.

درباره اینکه تفاوت «نعت» و «صفت» به چیست عسکری ابتدا از ابوالعلاء نقل می کند که کلمه صفت اعم است و نعت فقط به صفاتی که تغییر می‌کند گفته می‌شود؛ اما خود عسکری با اینکه اخص بودن نعت را قبول دارد اما نظر ابوالعلاء را چون شاهدی بر کلامش نیاورده قبول نمی‌کند و نظر خودش این است که «نعت» بار معنایی بیشتری دارد و ناظر به صفاتی است که آشکار و مشهور می‌شود (الفروق في اللغة، ص۳21). نظر خلیل و ابن اثیر هم این است که «نعت» فقط وصف کردن چیزی به خوبی است و در مورد توصیف بد جز به نحو تکلف‌آمیز بکار نمی‌رود؛ اما «صفت» برای هرگونه توصیف خوب یا بد به کار می‌رود (كتاب العين، ج‏2، ص72۴؛ النهاية، ج‏5، ص79۵).

لازم به ذکر است که در این حدیث حضرت پیش از جمله فوق، با عبارت «وَ مَنْ قَالَ كَيْفَ فَقَدِ اسْتَوْصَفَه‏: کسی که بگوید چگونه است و از کیفیت خداوند سوال کند طلب وصف خدا را کرده است»، «وصف» را در مقابل سوال از «کیفیت» قرار داد و اکنون «نعت» را در مقابل سوال از «چیستی» قرار می دهد. در خطبه‌ای از حضرت امیر ع هم آمده است که: «الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَصْفٌ مَحْدُود: کسی که صفتش نعت موجود و وصف محدود ندارد» (الغارات، ج۱، ص۹۹):‌یا «الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُود: کسی که صفتش حد محدود و نعت موجود ندارد» (نهج‌البلاغه، خطبه۱).


  1. . وَ فَاطِرِهِمْ عَلَى مَعْرِفَةِ رُبُوبِيَّتِهِ الدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِهِ وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لَا شِبْهَ لَهُ الْمُسْتَشْهِدِ بِآيَاتِهِ عَلَى قُدْرَتِهِ الْمُمْتَنِعَةِ مِنَ الصِّفَاتِ ذَاتُهُ وَ مِنَ الْأَبْصَارِ رُؤْيَتُهُ وَ مِنَ الْأَوْهَامِ الْإِحَاطَةُ بِهِ لَا أَمَدَ لِكَوْنِهِ‏ وَ لَا غَايَةَ لِبَقَائِهِ لَا تَشْمُلُهُ‏ الْمَشَاعِرُ وَ لَا تَحْجُبُهُ الْحُجُبُ وَ الْحِجَابُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ خَلْقُهُ إِيَّاهُمْ لِامْتِنَاعِهِ مِمَّا يُمْكِنُ فِي ذَوَاتِهِمْ وَ لِإِمْكَانٍ‏ مِمَّا يَمْتَنِعُ مِنْهُ وَ لِافْتِرَاقِ الصَّانِعِ مِنَ الْمَصْنُوعِ وَ الْحَادِّ مِنَ الْمَحْدُودِ وَ الرَّبِّ مِنَ الْمَرْبُوبِ الْوَاحِدُ بِلَا تَأْوِيلِ عَدَدٍ وَ الْخَالِقُ لَا بِمَعْنَى حَرَكَةٍ وَ الْبَصِيرُ لَا بِأَدَاةٍ وَ السَّمِيعُ لَا بِتَفْرِيقِ آلَةٍ وَ الشَّاهِدُ لَا بِمُمَاسَّةٍ وَ الْبَاطِنُ لَا بِاجْتِنَانٍ‏ وَ الظَّاهِرُ الْبَائِنُ لَا بِتَرَاخِي مَسَافَةٍ أَزَلُهُ نُهْيَةٌ لِمَجَاوِلِ الْأَفْكَارِ وَ دَوَامُهُ رَدْعٌ لِطَامِحَاتِ الْعُقُولِ قَدْ حَسَرَ كُنْهُهُ نَوَافِذَ الْأَبْصَارِ وَ قَمَعَ وُجُودُهُ جَوَائِلَ الْأَوْهَام‏. أَوَّلُ الدِّيَانَةِ بِهِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ بِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ الْمَوْصُوفِ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ وَ شَهَادَتِهِمَا جَمِيعاً بِالتَّثْنِيَةِ الْمُمْتَنِعِ مِنْهُ الْأَزَلُ‏ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ عَدَّهُ فَقَدْ أَبْطَلَ أَزَلَهُ وَ مَنْ قَالَ كَيْفَ فَقَدِ اسْتَوْصَفَهُ وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ قَالَ‏ أَيْنَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ↩
  2. . وَ مَنْ قَالَ إِلَامَ فَقَدْ غَايَاهُ عَالِمٌ إِذْ لَا مَعْلُومَ وَ خَالِقٌ إِذْ لَا مَخْلُوقَ وَ رَبٌّ إِذْ لَا مَرْبُوبَ وَ كَذَلِكَ يُوصَفُ رَبُّنَا وَ فَوْقَ مَا يَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ↩
  3. . (الفرق بين الصفة و النعت)
    أن النعت فيما حكى أبو العلاء رحمه الله لما يتغير من الصفات و الصفة لما يتغير و لما لا يتغير فالصفة أعم من النعت. قال فعلى هذا يصح أن ينعت الله تعالى بأوصافه لفعله لأنه يفعل و لا يفعل. و لا ينعت بأوصافه لذاته اذ لا يجوز أن يتغير. و لم يستدل على صحة ما قاله من ذلك بشي‏ء و الذي عندي أن النعت هو ما يظهر من الصفات و يشتهر و لهذا قالوا هذا نعت الخليفة كمثل قولهم الامين و المأمون و الرشيد. و قالوا أول من ذكر نعته على المنبر الامين و لم يقولوا صفته و ان كان قولهم الأمين صفة له عندهم لأن النعت يفيد من المعاني التي ذكرناها ما لا تفيده الصفة ثم قد تتداخل الصفة و النعت فيقع كل واحد منهما موضع الآخر لتقارب معناها و يجوز أن يقال الصفة لغة و النعت لغة أخرى و لا فرق بينهما في المعنى. و الدليل على ذلك أن أهل البصرة من النحاة يقولون الصفة و أهل الكوفة يقولون النعت و لا يفرقون بينهما فأما قولهم نعت الخليفة فقد غلب على ذلك كما يغلب بعض الصفات على بعض الموصوفين بغير معنى يخصه فيجري مجرى اللقب في الرفعة ثم كثرا حتى استعمل كل واحد منهما في موضع الآخر.
    ↩
  4. . النَّعْتُ‏: وصفك الشي‏ء بما فيه. و يقال: النَّعْتُ‏ وصف‏ الشي‏ء بما فيه إلى الحسن مذهبه، إلا أن يتكلف متكلف، فيقول: هذا نَعْت‏ سوء. فأما العرب العاربة فإنما تقول لشي‏ء إذا كان على استكمال‏ النَّعْت‏: هو نَعْتٌ‏ كما ترى، يريد التتمة. قال:
    أما القطاة فإني سوف‏ أَنْعَتُها  نَعْتاً يوافق‏ نَعْتِي‏ بعض ما فيها
    سكاء مخطومة في ريشها طرق‏  حمر قوادمها سود خوافيها
    البيتان لامرى‏ء القيس‏ . و يقال: صلماء أصح من سكاء، لأن السكك قصر في الأذن. فلو قال: صلماء لأصاب. و [النَّعْت‏] : كل شي‏ء كان بالغا. تقول: هو نَعْت‏، أي: جيد بالغ. و النَّعْت‏: الفرس‏ الذي هو غاية في العتق و الروع إنه‏ لنَعْت‏ و نَعِيت‏. و فرس‏ نَعْتَة، بيّنة النَّعَاتَة و ما كان‏ نَعْتا، و لقد نَعِتَ‏، أي: تكلف فعله. يقال: نَعِتَ‏ نَعَاتَةً. و اسْتَنْعَتُّهُ‏، أي استوصفته. و النُّعُوت‏: جماعة النَّعْت‏، كقولك: نَعْت‏ كذا و نَعْت‏ كذا. و أهل النحو يقولون: النَّعْت‏ خلف من الاسم يقوم مقامه. نَعَتُّهُ‏ أَنْعَتُهُ‏ نَعْتاً، فهو منعوتٌ‏.
    ↩
  5. . النَّعْتُ: وصف الشي‏ء بما فيه من حسن. و لا يقال فى القبيح، إلا أن يتكلّف متكلّف، فيقول: نَعْتَ سوء، و الوصف يقال فى الحسن و القبيح.↩

۱) «قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمينَ»

هنگامی که فرعون پاسخ‌های حضرت موسی را دید و متوجه شد که وی مرعوب سخنان وی نشده است، و ظاهرا هیچ حرف دیگری درباره گذشته و شخصیت حضرت موسی ع ندارد که بتواند رسالت وی را تحت الشعاع قرار دهد، بحث را بر سر موضوعی برد که حضرت موسی ع مطرح کرده بود. حضرت موسی اولین سخنش این بود که من فرستاده رب العالمین هستم. فرعون که خودش را رب اعلی می‌دانست (نازعات/۲۴) گفت: حالا این رب العالمینی که تو می‌گویی چیست؟

۲) «قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمينَ»

چرا بجای اینکه بگوید «مَن رب العالمین؟» گفت «ما ...»؟

الف. می‌خواست از چیستی و چگونگی خداوندی که وی را فرستاده سردربیاورد (تفسير الصافي، ج‏4، ص32۱) که او چگونه موجودی است که رب همه جهانیان می‌باشد (حدیث۱)؛ خصوصا که بت‌پرستان عموما این گونه‌اند که خداوند را فقط در حد واجب الوجود و خالق اصل عالم قبول دارند اما ربوبیت و تدبیر هر امری را مربوط به آلهه خاصی می‌دانند و از این جهت به رب‌ها و آلهه‌های گوناگون باور دارند، اینکه یک رب ربوبیت همه امور را عهده دار باشد برایشان جای سوال دارد (الميزان، ج‏15، ص266-۲۶۷۲).

ب. با توجه به اینکه حرف «ما» در زبان عرب براى جمادات به كار مى‏رود این گونه سؤال کردن از باب مواجهه مستکبرانه، مغرورانه و همراه با تحقير ديگران است (تفسير نور، ج‏8، ص303۳). در واقع یک حالت طعنه و کنایه دارد؛ به تعبیر عامیانه گویی گفته است: «این رب العالمین که گفتی دیگه چه صیغه‌ای است»؟

ج. سوالش را به نحوی مطرح می‌کند که کاملا تمسخرآلود باشد و هیچ احتمالی برای درست بودن ادعای حضرت موسی ع در آن راه نداشته باشد؛ وگرنه حتی اگر در وجود خداوند تردید داشته باشد باید بگوید «رب العالمین دیگر کیست؟» نه اینکه «رب العالمین چیست؟» (مثلا اگر من به شما بگویم فلانی پیامی برای شما داده و شما حتی اگر مرا دروغگو بدانید و فلانی را ساخته و پرداخته ذهن من بدانید، خواهید گفت: فلانی دیگر کیست؟ و معنا ندارد بگویید فلانی دیگر چیست؟). در واقع، فرعون می‌خواست بگوید رب العالمین اصلا مفعهوم بی‌معنا و غلطی است؛ نه فقط موسی دروغگوست بلکه حرف او هم حرف نامربوط و چرندی است؛‌اصلا رب العالمین چیست؟ این چه مزخرفاتی است که سر هم کرده‌ای! (سید محمد روحانی، مقاله۶، ص۲۶-۲۷).

د. ...

۳) «قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمينَ»

گاهى مستكبران به خاطر حفظ تاج و تخت، خود را به نادانى مى‏زنند (تفسير نور، ج‏8، ص303).

۴) «قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمينَ»

چرا در دفعات قبل به اینکه گوینده موسی یا فرعون است اشاره نکرد ولی اینجا اسم فرعون را به عنوان گوینده آورد؟

الف. در موارد قبل سیاق سخن بخوبی نشان می داد که گوینده چه کسی است. اما اینجا فرعون بعد از اینکه در حال منحرف کردن بحث بود یکدفعه بدون هیچ مقدمه‌ای به بحث اصلی برمی‌گردد؛ و از این رو شاید تأکید بر اینکه این سخن فرعون است موضوعیت داشته باشد.

ب. ...


  1. . قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ لمّا سمع جواب ما طعن به فيه و رأى انّه لم يرعوِ بذلك شرع في الاعتراض على دعواه فبدء بالاستفسار عن حقيقة المرسل.)؛↩
  2. . قوله تعالى: «قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ»- إلى قوله- مِنَ الْمَسْجُونِينَ» لما كلم فرعون موسى ع في معنى رسالته قادحا فيها فتلقى الجواب بما كان فيه إفحامه أخذ يكلمه في خصوص مرسلة و قد أخبره أن الذي أرسله هو رب العالمين فراجعه فيه و استوضحه بقوله: «وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ»؟ إلى تمام سبع آيات.
    و اتضاح المراد منها يتوقف على تذكر أصول مذاهب الوثنية في أمر الربوبية و قد تقدمت الإشارة إليها في خلال الأبحاث السابقة من هذا الكتاب كرارا.
    فهؤلاء يرون أن وجود الأشياء ينتهي إلى موجد واجب الوجود هو واحد لا شريك له في وجوب وجوده هو أجل من أن يحده حد في وجوده و أعظم من أن يحيطبه فهم أو يناله إدراك، و لذلك لا يجوز عبادته لأن العبادة نوع توجه إلى المعبود و التوجه إدراك.
    و لذلك بعينه عدلوا عن عبادته و التقرب إليه إلى التقرب إلى أشياء من خلقه ذوي وجودات شريفة نورية أو نارية، هي مقربة إليه فانية فيه من الملائكة و الجن و القديسين من البشر المتخلصين من ألواث المادة الفانين في اللاهوت الباقين بها و منهم الملوك العظام أو بعضهم عند قدماء الوثنية و كان من جملتهم فرعون و موسى و بالجملة كانوا يعبدونهم بعبادة أصنامهم ليقربوهم إلى الله زلفى و يشفعوا لهم بمعنى أن يفيضوا إليهم من الخير الذي يفيض عنهم كما في الملائكة أو لا يصيبوهم بالشر الذي يترشح عنهم كما في الجن فإن كلا من هؤلاء المعبودين يرجع إليه تدبير أمر من أمور العالم الكلية كالحب و البغض و السلم و الحرب و الرفاهية و غيرها أو صقع من أصقاعه كالسماء و الأرض و الإنسان و نحوها.
    فهناك أرباب و آلهة يتصرف كل منهم في العالم الذي يرجع إليه تدبيره كإله عالم الأرض و إله عالم السماء و هؤلاء هم الملائكة و الجن و قديسو البشر، و إله عالم الآلهة و هو الله سبحانه فهو إله الآلهة و رب الأرباب.
    إذا عرفت ما ذكرناه بان لك أن لا معنى صحيحا لقولنا: رب العالمين عند الوثنيين نظرا إلى أصولهم إذ لو أريد به بعض هذه الموجودات الشريفة الممكنة بأعيانهم فهو رب عالم من عوالم الخلقة و هو العالم الذي يباشر التصرف فيه كعالم السماء و عالم الأرض مثلا و لو أريد به الله سبحانه فهو رب عالم الأرباب و إله عالم الآلهة فقط دون جميع العالمين و لو أريد غير الطائفتين من الرب الواجب الوجود و الأرباب الممكنة الوجود فلا مصداق له معقولا.
    ↩
  3. . عبارت خود وی چنین است: سؤال مستكبرين، مغرورانه و همراه با تحقير ديگران است. فرعون گفت: «وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ» و نگفت: «و من رب العالمين» (حرف «ما» در زبان عرب براى جمادات به كار مى‏رود).↩

نظرات کاربران

ثبت نظر