سوره الشعراء - آیه 22

۱۲۳۶) سوره شعراء (۲۶) آیه ۲۲ وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهاٰ عَلَیَّ اَنْ عَبَّدْتَ بَنٖی إِسْرٰءٖیلَ ۱ صفر ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۴/۲۵

و [آیا] آن نعمت است که منتش را بر من می‌نهی که بنی‌اسرائیل را بنده خودت کرده‌ای؟!

وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها / وَتِلْكَ نِعْمَةُ مالک تَمُنُّها

در قراءات مطابق به مصحف عثمانی همگی به همین صورت «وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها» خوانده‌اند؛

اما در قرائتی غیرمشهور (ضحاک) کلمه «مالک» را بعد از «نعمة» اضافه دارد بدین صورت: «وَتِلْكَ نِعْمَةُ مالک تَمُنُّها»

معجم القراءات، ج۶، ص۴۰۸۱


  1. . . قرأ الضحاك «وتلك نعمة مالك أن تَمُنَّها» بزيادة «مالك أن» على قراءة الجماعة.↩

نِعْمَةٌ

قبلا بیان شد که معنای محوری ماده «نعم» نرمی و رقت در چیزی و خالی بودن آن از خشونت و غلظت است؛ و ظاهرا با توجه به کلمه «نعمت» بوده که بسیاری توضیح داده‌اند که اصل این ماده دلالت دارد بر برخورداری از رفاه (ترفّه) و خوشایند بودن معیشت (طیب العیش) و «بر وفق مراد بودن» امور؛ اما در واقع، نعمت را هم به همین جهت نعمت گفته‌اند که وضعیتی است که با نرمی و لطافت همراه، و از سختی و غلظت به دور است.

از این ماده مشتقات فراوانی ساخته شده است:

«نَعْمَة» (با فتحه ن) مصدر است به معنای متنعم بودن، در ناز و نعمت به سر بردن: «أُولِي النَّعْمَةِ» (مزمل/11) «وَ نَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ‏» (دخان/27)؛ برخی ویژگی اصلی آن (و تفاوتش با «نِعمة») را در این دانسته‌اند که «نَعمت» دلالت بر وضعیت مطلوب در حال (آنچه نتیجه حصول نعمتهای مختلف در وضعیت فعلی است) و دلالت بر مبالغه و فراوانی دارد، اما «نِعمت» (با کسره ن) بر وزن «فِعلة» دلالت بر «نوع» دارد و منظور نوع خاصی از نعمت است که در مصادیق مختلف نعمت می‌تواند به کار رود: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» (نحل/18) ؛ «و اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ‏» آل‌عمران/103) «لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ» (قلم/49)...

«نَعِيم» را برخی صفت مشبهه دانسته‌اند که دلالت بر ثبات و همیشگی بودن نعمت دارد و برخی آن را صیغه مبالغه دانسته و به معنای «نعمت فراوان» معرفی کرده‌اند «جَنَّاتُ النَّعِيمِ‏» (قلم/34)...

«نَعَم» را برخی به معنای شتر معرفی دانسته، از این جهت که برخورداری از آن برای عرب نعمت بزرگی بوده؛ و گفته‌اند که جمع آن را که «أنعام» است، درباره چهارپایان اهلی (مشخصا شتر و گاو و گوسفند) به کار می‌برند «وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً» (أنعام/142) و تاکید کرده‌اند زمانی این برای چارپایان اهلی به کار می‌رود که حتما در میانشان شتر وجود داشته باشد. اما به نظر می‌رسد که اگرچه احتمالا اصل این کلمه را ابتدا برای «شتر» استفاده کرده باشند، اما تدریجا حتی مفرد آن (نَعَم) را برای مطلق چارپایان اهلی به کار برده باشند چنانکه اغلب، آیه «مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ» (مائده/95) را مختص شتر ندانسته‌اند؛ و دیگران هم این کلمه را شامل حال همه بهائم دانسته‌اند...

«نَعَمْ» هم کلمه‌ای است که برای جواب مثبت دادن به یک سوال به کار می‌رود (نقطه مقابل «لا») که در فارسی از معادل‌ «آری» استفاده می‌کنیم. البته «نَعَم» با «بَلی» این تفاوت را دارد که «نَعَم» همواره برای تایید مضمون سوال است، اگر سوال مثبت باشد که واضح است «فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قالُوا: نَعَمْ» (أعراف/44)؛ اما وقتی سوال به صورت منفی باشد، با کلمه «بَلی» آن مطلب منفی رد می‌شود: «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى: آیا من پروردگار شما نبودم؟ بله، بودی‏» (أعراف/172) در حالی که با کلمه «نَعَم» همچنان مضمون منفی تایید می‌شود (یعنی اگر در این آیه پاسخ می‌دادند: نعم، معنایش این می‌شد: آری، تو پروردگار ما نبودی!) وجه کاربرد این ماده در این معنا را همین دانسته‌اند که جواب مثبت دادن همواره یک حالت نرمی و رقت و همراه بودن را نشان می‌دهد.

جلسه ۴۵۸ http://yekaye.ir/al-qalam-68-34/

تَمُنُّها

قبلا بیان شد که درباره ماده «منن» برخی همچون ابن فارس بر این باورند که در اصل بر دو معنا دلالت دارد: قطع کردن، و در حق کسی نیکی کردن و بر او منت گذاشتن. «مَنّ» و «مِنَّة» (=منت گذاشتن) را هم بر دو قسم دانسته‌اند «منت عملی»، یعنی عملا نعمتی را بر کسی ارزانی داشتن؛ که این امری بسیار ممدوح است که حقیقتا تنها از جانب خداوند انجام می‌شود (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ‏، آل عمران/164؛ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ‏، نساء/94؛ وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ‏، صافات/114؛ يَمُنُّ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ، إبراهيم/11؛ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا، قصص/5)؛ و «منت قولی» یا کلامی، یعنی ابراز کردن اینکه من نیکی‌ای در حق تو کرده‌ام (وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَني‏ إِسْرائيل‏، شعراء/22؛ يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُم‏، حجرات/17؛ وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ، مدثر/6)، که امری قبیح است.

اما برخی همچون مرحوم طبرسی معنای اصلی این ماده را همان «قطع کردن« دانسته‌اند و گفته‌اند «مِنّت» را از این جهت از این ماده ساخته‌اند که در جایی که در اصل نعمت دادن است [= منت فعلی]، بدین جهت است که نعمت بلایا را قطع می‌کند و در جایی که مایه کدورت در نعمت دادن است [= منت کلامی]، بدین جهت است که اثر نعمت و ضرورت تشکر از نعمت را قطع می‌نماید ...

از آنجا که در ماده «منن» نوعی معنای قطع کردن و نعمت دادن نهفته است، این کلمه به طور مجازی برای رها کردن بدون عوض (فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً، محمد/4) و انفاق کردن (هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ‏؛ ص/39) به کار می‌رود؛ «أجر غیرممنون» (فصلت/8؛ قلم/3؛ انشقاق/25؛ تین/6) نیز به معنای پاداشی است که هیچگاه قطع نمی‌شود و نقصان نمی‌پذیرد، و ظاهرا به همین معناست که برخی آن را به معنای «بی‌حساب» [= غیرقابل شمارش] معنی کرده‌اند.

جلسه ۸۳۵ https://yekaye.ir/ale-imran-3-164/

عَبَّدْتَ

قبلا بیان شد که ماده «عبد» دلالت بر رام و ذلیل بودن می‌کند؛ و لذا [در قدیم که غلطتک و آسفالت نبوده] به جاده‌ای که سنگی در آن نباشد و بر اثر کثرت عبور و مرور هموار شده باشد، راه «مُعَبَّد» گفته می‌شد.

برخی از اهل لغت توضیح داده‌اند که استعمال این ماده در مورد بندگان خدا و برده‌های بشر تفاوت مهمی دارد [در فارسی هم ما دو تعبیر بنده و برده داریم]؛ وقتی در مورد «بردگان بشری» به کار می‌رود، در زبان عربی، فعلی از آن مشتق نشده است؛ و اگر فعلی بخواهد بیاید، بر وزن «عَبُدَ» خواهد بود که به معنای «برده شد، به بردگی‌اش ‌اقرار کرد» می‌شود؛ اما وزن «عَبَدَ» به معنای پرستش به کار می‌رود که در رابطه انسان و خدا [یا هر پرستش دیگری] مطرح می‌شود؛ لذا در مورد برده‌ها گفته نمی‌شود که «فلانٌ عَبَدَ مولاه؛ فلانی اربابش را پرستید!» البته در مورد رابطه بین انسانها، تعبیر «تعبَّد فلانٌ فلاناً؛ فلانی با فلانی (که آزاد است) مانند برده رفتار کرد» یا «عَبَّد / أعْبَدَ فلانٌ فلاناً؛ فلانی فلانی را به بردگی گرفت» به کار می‌رود؛ و در قرآن نیز همواره از تعبیر «عَبَدَ یَعبُدُ» استفاده شده است، فقط یکبار از تعبیر «عَبَّدَ»‌ استفاده شده و آن در جایی است که حضرت موسی ع به فرعون اعتراض می‌کند که چرا بنی‌اسرائیل را به بردگی گرفتی: «وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَني‏ إِسْرائيلَ» (شعراء/۲۲).

کلمه «عَبْد» را هم برای بنده (إِنْ هُوَ إِلاَّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْه؛ زخرف/59) و هم برای برده (لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ؛ بقره/221) استفاده کرده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد اسم فاعل آن در حالت ثلاثی مجرد (عابد)، عموما ناظر به معنای مربوط به «بنده» (از صیغه «عَبَد») است (وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ؛ کافرون/4)؛ با این حال برخی «عَبْد» را بلیغتر از «عابد» دانسته‌اند. اما مساله درباره جمعِ آن، پیچیده می‌شود. ظاهرا جمع سالم آن همانند «عابد» تنها در معنای پرستش به کار می‌رود: (وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ، کافرون/3؛ قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدينَ؛ انبیاء/53؛ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ، تحریم/5) اما چند جمع مکسر دارد: عِباد و عَبید و عُبّاد. راغب بر این باور است که «عِباد» جمعِ «عَبد» در معنای «بنده» است: «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادي» (شعراء/52)؛ اما «عَبید» جمعِ «عَبد» در معنای «برده» است؛ و اگر «عبید» به خداوند اضافه شود (وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ؛ ق/29)، شامل «عِباد» هم می‌شود. اما مرحوم مصطفوی تفاوت عباد و عبید را در به تَبَعِ دو حرف الف و یاء، از باب رفعت و انکسار دانسته، و بر این باورند که «عبید» به معنای عبدی است که کاملا در ضعف و انکسار به سر می‌برد؛ و در این آیه مقصود این است که خداوند به هیچ بنده‌ای ظلم نمی‌کند حتی اگر در نهایت ضعف و انکسار باشد. ...

جلسه ۱۲۵ http://yekaye.ir/ad-dhariyat-051-56/

أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ

به لحاظ نحوی این جمله را هم می‌توان در موضع رفع و بدل از «نعمت» دانست؛

و می‌توان در موضع نصب و مفعول دانست، که تقدیر کلام این می‌شود که این [که مرا تو بزرگ کردی] نعمت شد بخاطر اینکه بنی اسرائیل را برده کردی و آنان مجبور شدند که مرا در دریا رها کنند تا زنده بمانم (مجمع البيان، ج‏7، ص291۱).

وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ

برخی گفته‌اند که این جمله در تقدیر استفهام است و شواهدی از چنین تعبیری در اشعار جاهلی ارائه کرده اند (مجمع البيان، ج‏4، ص709۲).


  1. . «أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ» في موضع رفع لأنه بدل من نعمة تقديره و تلك نعمة تعبيدك بني إسرائيل و تركك إياي غير عبد و يجوز أن يكون في موضع نصب بأنه مفعول له أي إنما صارت نعمة لأن عبدت بني إسرائيل و المعنى لو لم تفعل ما فعلت لكفلني أهلي و لم يلقوني في اليم فإنما صارت نعمة لما فعلت من البلاء.↩
  2. . قال أبو الحسن في قوله وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ أن من الناس من يذهب إلى أنه على الاستفهام و قد جاء ذلك في الشعر قال: «أفرح أن أرزأ الكرام و أن / أورث ذودا شصائصا نبلا» و هذا أقبح من قوله: «و أصبحت فيهم آمنا لا كمعشر/ أتوني فقالوا من ربيعة أم مضر» لأن أم يدل على الهمزة.↩

۱) از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

پروردگارتان فرموده است: «به عزت و جلالم سوگند، حتماً از ستمگر ـ هم در دنیا و هم در آخرت ـ انتقام خواهم گرفت، و بی‌گمان از کسی که مظلومی را ببیند و توان یاری او را داشته باشد، اما او را یاری نکند نیز انتقام خواهم گرفت.»

المعجم الكبير (للطبراني)، ج10، ص278؛ المعجم الأوسط (للطبراني)، ج1، ص16

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى بْنِ حَمْزَةَ، حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كَتَبَ إِلَيَّ الْمَهْدِيُّ بِعَهْدِي، وَأَمَرَنِي أَنْ أَصْلُبَ فِي الْحُكْمِ، وَقَالَ فِي كِتَابِهِ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ص:

قَالَ رَبُّكُمْ: وَعِزَّتِي وَجَلَالِي، لَأَنْتَقِمَنَّ مِنَ الظَّالِمِ فِي عَاجِلِهِ وَآجِلِهِ، وَلَأَنْتَقِمَنَّ مِمَّنْ رَأَى مَظْلُومًا فَقَدَرَ أَنْ يَنْصُرَهُ فَلَمْ يَفْعَلْ.

۲) در فرازی از دعای هشتم امام سجاد ع در صحیفه سجادیه آمده است:

«خدایا، به تو پناه می‌برم از شعله‌ور شدنِ حرص، و غلیان خشم، ... و بدیِ سرپرستی نسبت به کسانی که زیر دست ما هستند، ... یا این‌که ستمگری را یاری کنیم، یا درمانده‌ای را بی‌یاور بگذاریم، یا در پی چیزی برآییم که حقّ ما نیست ...»

الصحيفة السجادية، دعاء (8) (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الِاسْتِعَاذَةِ مِنَ الْمَكَارِهِ وَ سَيِّئِ الْأَخْلَاقِ وَ مَذَامِّ الْأَفْعَالِ:)

اللَّهُمَّ إِنيِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَيَجَانِ الْحِرْصِ، وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ، ... وَ سُوءِ الْوِلَايَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَيْدِينَا، ... أَوْ أَنْ نَعْضُدَ ظَالِماً، أَوْ نَخْذُلَ مَلْهُوفاً، أَوْ نَرُومَ مَا لَيْسَ لَنَا بِحَقٍّ ...

۳) از جمله حکمتهای منسوب به امیرالمومنین ع این است که ایشان فرموده‌اند:

«هر کس از راه ستم و باطل عزّت بجوید، خدا او را بر اساس انصاف و حق ذلّت را برای او به ارث خواهد گذاشت.»

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏20، ص309

من الحكم المنسوبة إلى أمير المؤمنين علي بن أبي طالب‏:

مَنْ طَلَبَ عِزًّا بِظُلْمٍ وَبَاطِلٍ أَوْرَثَهُ اللّهُ ذُلًّا بِإِنْصَافٍ وَحَقٍّ.

۴) در فرازی از وصیت امیرالمؤمنین(ع) به امام حسن(ع) که هنگام برگشت از صفین در منطقه حاضرین نوشت آمده است:

«... و نفس خود را از هر پستی گرامی بدار، هرچند تو را به خواسته‌ها و رغبت‌ها برسانَد؛ زیرا هرگز در برابر آنچه از جانِ خود می‌بخشی، عوضی به دست نخواهی آورد. و بنده دیگری مباش، در حالی که خدا تو را آزاد آفریده است ...»

نهج البلاغة، نامه 31؛ تحف العقول، ص77؛ مجموعة ورام، ج‏1، ص72

و من وصية له ع للحسن بن علي ع كتبها إليه بحاضرين‏ عند انصرافه من صفين‏

... وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّا ...

این حدیث بعدا در تاریخ ۲۱/۵/۱۴۰۵ اضافه شد:

مجمد بن زید طبری می‌گوید که در مجلس امام رضا ع بودم و ایشان خطاب به اسحاق بن موسی بن عیسای عباسی فرمودند: «ای اسحاق، به گوشم رسیده که مردم می‌گویند: «ما ادعا می‌کنیم که مردم بردگان ما هستند.» نه، به حق خویشاوندی‌ام با پیامبر خدا (صلّى الله علیه و آله)، هرگز چنین چیزی نگفته‌ام و از هیچ یک از نیاکانم نیز نشنیده‌ام.»

و فرمودند: «و هیچ‌یک از نیاکانم نیز چنین چیزی را به من گزارش نکرده‌اند.»

و فرمودند: «اما من می‌گویم مردم در اطاعت مطیع ما ما و در دین موالی [هم‌پیمان] ما هستند. کسانی که حاضرند این را به غایبان برسانند.»

الكافي، ج‏1، ص187

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدٍ الطَّبَرِيِّ قَالَ: كُنْتُ قَائِماً عَلَى رَأْسِ الرِّضَا ع بِخُرَاسَانَ وَ عِنْدَهُ عِدَّةٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ فِيهِمْ إِسْحَاقُ بْنُ مُوسَى بْنِ عِيسَى الْعَبَّاسِيُّ فَقَالَ:

يَا إِسْحَاقُ بَلَغَنِي أَنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ إِنَّا نَزْعُمُ أَنَّ النَّاسَ عَبِيدٌ لَنَا لَا وَ قَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا قُلْتُهُ قَطُّ وَ لَا سَمِعْتُهُ مِنْ آبَائِي قَالَهُ وَ لَا بَلَغَنِي عَنْ أَحَدٍ مِنْ آبَائِي قَالَهُ وَ لَكِنِّي أَقُولُ النَّاسُ عَبِيدٌ لَنَا فِي الطَّاعَةِ مَوَالٍ لَنَا فِي الدِّينِ فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ.

۱) «وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَني‏ إِسْرائيلَ»

چنانکه در نکات ادبی هم اشاره شد این آیه ظرفیت چندین معنا دارد:

الف. جمله «أَنْ عَبَّدْتَ بَني‏ إِسْرائيلَ» در موضع رفع و بدل از «نعمت» باشد؛ آنگاه یعنی آیا این نعمت (سزاوار منت گذاشتن) است که بنی‌اسرائیل را برده خود کردی؟ که منظورش این باشد که:

الف.۱ موسى به این نعمت اعتراف مى‏كند كه فرعون حق تربيت بر موسى دارد ولی این نعمت را انکار می‌کند که در میان بنی‌اسرائیل وی را به بردگی مجبور نکرده است؛ که در واقع به نحو غیرمستقیم دارد توبيخ مي‌كند اینکه همه را برده کردی و فقط مرا به عنوان غیر برده رها کردی که منت ندارد (مجمع البيان، ج‏7، ص29۳۱).

الف.۲. وی اصل منت را انکار می‌کند؛ که این چند بیان می‌تواند داشته باشد:

الف.۲.۱. تو بر من منت می‌گذاری که مرا بزرگ کرده‌ای در حالی که قوم مرا به بردگی گرفتی؛ و این کارت اثر آن لطف تو در حق مرا نابود کرد (مجمع البيان، ج‏7، ص293۲).

الف.۲.۲ تو بنی‌اسرائیل (از جمله مرا) به بندگی خودت مجبور کردی، و وقتی من زیر بار این موضع ناروا نرفتم منت می‌گذاری و مواخذه‌ام می‌کنی و می‌گویی «انت من الکافرین» (شعراء/۱۹)؟! (توضیح بیشتر در ذیل آیه ۱۹، تدبر۱). به تعبیر دیگر، ظاهرا مقصود فرعون از کافر و ناسپاس خواندن موسی ع این بوده که تو از بنی اسرائیل بودی و شما بنی‌اسرائیلی‌ها ذاتا برده و بنده ما هستید اما تو از مسیر بردگی ما تمرد کردی پس تو یک برده ناسپاس و کافری؛ و حضرت موسی ع می‌فرماید کدام ناسپاسی و چه نعمتی؟ آیا اینکه کسی دیگری را به بردگی بگیرد بر او منت گذاشته است و نعمتی ارزانی داشته، که انتظار سپاس داشته باشد؟! (سید محمد روحانی، مقاله۶، ص۲۵)

الف.۳. ...

ب. جمله «أَنْ عَبَّدْتَ بَني‏ إِسْرائيلَ» در موضع نصب و مفعول باشد؛ آنگاه یعنی این نعمت شد بخاطر این است که بنی اسرائیل را برده کردی پس جای هیچ منتی نیست؛ که منظورش این باشد که:

ب.۱. تو اگر بنی اسرائیل را برده نکرده بودی و پسرانشان را نمی کشتی مادرم مجبور نمی‌شد که مرا در دریا رها کنی. یعنی آنچه بخاطرش بر من منت می‌گذاری (که مرا بزرگ کردی) ‌بخاطر آن بلایی بود که بر سر ما آوردی که اگر آن کار را نکرده بودی، من در خانواده‌ام می‌ماندم زیر سایه والدین خودم بزرگ می‌شدم (زجاج و ازهری، به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص29۳۳).

ب.۲. تو هیچ منتی بر من در تریبتم نداری، زیرا عملا با دستور تو، که بنی‌اسرائیل را مثل برده خودت می‌دیدی و به آنخها امر و نهی می‌کردی، تربیت مرا [بدون اینکه بدانی] برعهده مادرم گذاشته شد؛ پس آن مقداری که تربیت من به تو منسوب است صرفا به آن کار بد تو برمی‌گردد که بنی‌اسرائیل را به بردگی گرفته بودی که آنها عهده دار تربیت من شدند (جبائی، به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص293۴).

ب.۳. اینکه تو بزرگ کردن مرا نعمت خود دانستی این کار تو در صورتی نعمت بود که تو واقعا سرپرستی ما را از روی خبرخواهی عهده‌دار می‌شدی؛ اما تو من و بنی‌اسرائیل را همچون برده خودت کرده بودی و برده کردن ظلم است و کسی که دیگری را برده می‌کند اگر کاری در حق او انجام دهد نعمت نیست که بخواهد بابت آن منت بگذارد (الميزان، ج‏15، ص265۵).

ب.۴. ...

۲) «وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَني‏ إِسْرائيلَ»

مطالبی که فرعون مطرح کرد این بود که ما تو را در کودکی تربیت کردیم و سالها نزد ما بودی و آن قتل را کردی در حالی که از کافران بودی. کجای اینها دلالت دارد که فرعون برده کردن بنی‌اسرائیل را به عنوان منت بر حضرت موسی ع مطرح کرده باشد؟

الف. بنا بر قول الف.۲.۲ در تدبر ۱ این که گفت «تو از کافران بودی» مقصودش کفر به ربوبیت فرعون است. در واقع فرعون با ادعای خدایی کردن، بنی‌اسرائیل را به عنوان بنده خود گرفته بود، ولی حضرت موسی ع از همان ابتدا این را قبول نکرد و بدان کفر می‌ورزید، و وقتی حضرت موسی ع را مواخذه می‌کند که تو از کافران بودی، یعنی من بر همه بنی‌اسرائیل منت داشتم که برای آنها خدایی می‌کردم! و در اینجا حضرت موسی ع می‌فرماید اینکه جای منت گذاشتن ندارد.

ب. ظاهرا بنا بر بقیه اقوالی که ذیل قول الف در تدبر ۱ گذشت دو حالت دارد:

ب.۱. یا باید گفت که این لازمه سخن فرعون بود، نه صریح سخن وی.

ب.۲.یا اینکه بگوییم اساسا این جمله نه مفاد منت‌گذاری فرعون، بلکه اشکال و نقضی از جانب حضرت موسی ع بر آن منت‌گذاری است؛ یعنی گویی حضرت موسی ع می‌فرماید: آیا بر من منت می‌گذاری در حالی که قومم را برده خودت کرده‌ای؟

۳) «وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَني‏ إِسْرائيلَ»

تكبّر، زشتى‏ها را نزد انسان زيبا جلوه مى‏دهد (تفسير نور، ج‏8، ص303).


  1. . «وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ» يقال عبده و أعبده إذا اتخذه عبدا و قيل في معناه أقوال (أحدها) أن فيه اعترافا بأن تربيته له كانت نعمة منه على موسى و إنكارا للنعمة في ترك استعباده و يكون ألف التوبيخ مضمرا فيه فكأنه يقول أو تلك نعمة تمنها علي إن عبدت بني إسرائيل و لم تعبدني.↩
  2. . (و ثانيها) إنه إنكار للمنة أصلا و معناه أ تمن علي بأن ربيتني مع استعبادك قومي هذه ليست بنعمة يريد أن اتخاذك بني إسرائيل الذين هم قومي عبيدا أحبط نعمتك التي تمن بها علي↩
  3. . (و ثالثها) إن معناه إنك لو كنت لا تستعبد بني إسرائيل و لا تقتل أبناءهم لكانت أمي مستغنية عن قذفي في اليم فكأنك تمتن علي بما كان بلاؤك سببا له عن الزجاج. و زاد الأزهري لهذا بيانا فقال إن فرعون لما قال لموسى (ع) أ لم نربك فينا وليدا فاعتد عليه بأن رباه وليدا منذ ولد إلى أن كبر فكان من جواب موسى (ع) له تلك نعمة تعتد بها علي لأنك عبدت بني إسرائيل و لو لم تعبدهم لكفلني أهلي فلم يلقوني في اليم فإنما صارت لك علي نعمة لما أقدمت عليه مما حظره الله عليك↩
  4. . (و رابعها) إن فيه بيان أنه ليس لفرعون عليه نعمة لأن الذي تولى تربيته أمه و غيرها من بني إسرائيل بأمر فرعون لما استعبدهم فيكون معناه أنك تمن علي بأن استعبدت بني إسرائيل حتى ربوني و حفظوني عن الجبائی↩
  5. . و قوله: «وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ» جواب عن منه عليه و تقريعه بأنه من عبيده و قد كفر نعمته و تقرير الجواب أن هذا الذي تعده نعمة و تقرعني بكفرانها سلطة ظلم و تغلب إذ عبدت بني إسرائيل و التعبيد ظلما و تغلبا ليس من النعمة في شي‏ء. فالجملة استفهامية مسوقة للإنكار و «أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ» بيان لما أشير إليه بقوله: «تِلْكَ» و المحصل أن الذي تشير إليه بقولك: «وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ» من أن لك علي نعمة كفرتها إذ كنت ولي نعمتي و سائر بني إسرائيل- أو إذ كنت ولي نعمتنا معشر بني إسرائيل- ليس بحق إذ كونك وليا منعما ليس إلا استنادا إلى التعبيد، و التعبيد ظلم و الولاية المستندة إليه أيضا ظلم و حاشا أن يكون الظالم وليا منعما له على من عبده نعمة و إلا كان التعبيد نعمة و ليس نعمة، ففي قوله: «أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ» وضع السبب موضع المسبب.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر