۱) مسعودی روایت سقفیه را که ذکر میکند به اینجا میرسد که:
خبر [غصب خلافت] به امیرالمؤمنین (ع) رسید، پس از آنکه از غسل و حنوط و کفن و تجهیز و دفن رسول خدا (ص) فارغ شده بود، و بعد از آنکه بر پیکر ایشان نماز گزارد با کسانی که از بنیهاشم و گروهی از یارانش حضور داشتند، مانند سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و حذیفه و أُبَیّ بن کعب و جمعی نزدیک به چهل نفر. پس به خطبه ایستاد، خدا را حمد و ثنا گفت و سپس فرمود: «اگر امامت در قریش است، من سزاوارترین فرد قریش به آنم؛ و اگر در قریش نیست، انصار [همچنان] بر ادعای خود [از دیگران سزاوارتر] هستند.»
آنگاه از آنان کناره گرفت و به خانهاش رفت و در آنجا ماند، همراه با کسانی از مسلمانان که از او پیروی میکردند. و فرمود: «همانا من از پنج تن از پیامبران الگو دارم: نوح (ع) آنگاه که گفت: «پروردگارا، من شکستخوردهام، پس انتقام [مرا] بگیر» (قمر/ ۱۰)، و ابراهیم (ع) آنگاه که گفت: «و از شما و آنچه به جای خدا میخوانید، کناره میگیرم» (مریم/ ۴۸)، و لوط (ع) آنگاه که گفت: «ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم یا به تکیهگاهی استوار پناه میبردم» (هود/ ۸۰) ، و موسی (ع) آنگاه که گفت: «پس از شما گریختم، چون از شما ترسیدم» (شعراء/ ۲۱) ، و هارون (ع) آنگاه که گفت: «همانا قوم مرا ناتوان شمردند و نزدیک بود مرا بکشند» (اعراف/ ۱۵۰).
اثبات الوصية، ص145-146
...۱ وَاتَّصَلَ الْخَبَرُ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) بَعْدَ فَرَاغِهِ مِنْ غَسْلِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَتَحْنِيطِهِ وَتَكْفِينِهِ وَتَجْهِيزِهِ وَدَفْنِهِ، بَعْدَ الصَّلَاةِ عَلَيْهِ مَعَ مَنْ حَضَرَ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَقَوْمٍ مِنْ صَحَابَتِهِ، مِثْلِ سَلْمَانَ وَأَبِي ذَرٍّ وَالْمِقْدَادِ وَعَمَّارٍ وَحُذَيْفَةَ وَأُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ وَجَمَاعَةٍ نَحْوَ أَرْبَعِينَ رَجُلاً. فَقَامَ خَطِيباً، فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: «إِنْ كَانَتِ الْإِمَامَةُ فِي قُرَيْشٍ، فَأَنَا أَحَقُّ قُرَيْشٍ بِهَا. وَإِنْ لَا تَكُنْ فِي قُرَيْشٍ، فَالْأَنْصَارُ عَلَى دَعْوَاهُمْ».
ثُمَّ اعْتَزَلَهُمْ وَدَخَلَ بَيْتَهُ، فَأَقَامَ فِيهِ وَمَنِ اتَّبَعَهُ مِنَ الْمُسْلِمِينَ، وَقَالَ: إِنَّ لِي فِي خَمْسَةٍ مِنَ النَّبِيِّينَ أُسْوَةً: نُوحٌ إِذْ قَالَ: «إِنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ»، وَإِبْرَاهِيمُ إِذْ قَالَ: «وَاعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ»، وَلُوطٌ إِذْ قَالَ: «لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ»، وَمُوسَى إِذْ قَالَ: «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ»، وَهَارُونُ إِذْ قَالَ: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونِي».
۲) از ابن مسعود روایت شده است که:
در مسجد کوفه گروهی به بحث و گفتگو نشسته بودند و میگفتند: «چرا امیرالمؤمنین (ع) با سه نفرِ پیشین [ابوبکر، عمر و عثمان] به نزاع و مخالفت برنخاست، آنگونه که با طلحه و زبیر و عایشه و معاویه نزاع کرد؟» این سخن به گوش علی (ع) رسید. پس دستور داد ندا دهند که برای نماز جماعت گرد آیند. وقتی مردم جمع شدند، بر منبر رفت و خدا را حمد و ستایش کرد. سپس فرمود: «ای مردم! از شما به من چنین و چنان خبر رسیده است».
مردم گفتند: «امیرالمؤمنین راست میگوید، ما آن را گفتیم».
فرمود: «من در آنچه انجام دادم، از روش پیامبران الگو گرفتهام. خدای عزوجل در کتاب خود میفرماید: «مسلّماً برای شما در [رفتار] رسول خدا الگوی نیکویی است» (احزاب/ ۲۱)».
گفتند: «ای امیرالمؤمنین! آن پیامبران چه کسانی هستند؟»
فرمود: «نخستین آنان ابراهیم (ع) است... [و یکی یکی پیامبران را میشمرند تا اینجا که میفرمایند:]
و برای من در موسی (ع) الگویی است، آنگاه که گفت: «پس از شما فرار کردم چون از شما ترسيدم» (شعراء/ ۲۱). پس اگر بگویید موسی در حالی از قوم خود گریخت که هیچ ترسی از آنان نداشت، بیگمان کافر شدهاید. و اگر بگویید موسی از آنان ترسید، پس عذر وصیّ [= حضرت علی (ع)] از او بیشتر است...
علل الشرائع، ج1، ص148-149
حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي الْفَضْلُ بْنُ خَبَّابٍ الْجُمَحِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْحِمَّصِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى الطَّائِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ:
احْتَجُّوا فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ، فَقَالُوا: «مَا بَالُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) لَمْ يُنَازِعِ الثَّلَاثَةَ، كَمَا نَازَعَ طَلْحَةَ وَالزُّبَيْرَ وَعَائِشَةَ وَمُعَاوِيَةَ؟»
فَبَلَغَ ذَلِكَ عَلِيّاً (ع)، فَأَمَرَ أَنْ يُنَادَى بالصَّلَاةَ جَامِعَةً. فَلَمَّا اجْتَمَعُوا، صَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ. ثُمَّ قَالَ: «مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ بَلَغَنِي عَنْكُمْ كَذَا وَكَذَا».
قَالُوا: «صَدَقَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، قَدْ قُلْنَا ذَلِكَ».
قَالَ: فَإِنَّ لِي بِسُنَّةِ الْأَنْبِيَاءِ أُسْوَةً فِيمَا فَعَلْتُ. قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِي كِتَابِهِ: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ».
قَالُوا: «وَمَنْ هُمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟»
قَالَ: أَوَّلُهُمْ إِبْرَاهِيمُ (ع)...۲
وَلِي بِمُوسَى (ع) أُسْوَةٌ إِذْ قَالَ: «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ». فَإِنْ قُلْتُمْ: إِنَّ مُوسَى فَرَّ مِنْ قَوْمِهِ بِلَا خَوْفٍ كَانَ لَهُ مِنْهُمْ، فَقَدْ كَفَرْتُمْ. وَإِنْ قُلْتُمْ: إِنَّ مُوسَى خَافَ مِنْهُمْ، فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ...۳
این حدیث در بسیاری از منابع دیگر با سندهای دیگر و گاه با اندک تفاوتی در عبارات آمده است؛ که در ادامه صرفا به سندهای متفاوت و تفاوتهایی که در این فراز خاص هست اشاره میشود:
ب. ابن عقده کوفی در فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، ص66۴، آن را به همین صورت آورده است با سند زیر
ابن عقدة، قال: حدّثني الفضل بن خباب الجمحي، قال: حدّثنا محمّد بن إبراهيم الحمصي، قال: حدّثني محمّد بن أحمد بن موسى الطائي، عن أبيه عن ابن مسعود، قال: احتجّوا في مسجد الكوفة ...
ج. ابن شهر آشوب شروع حدیث را این گونه آورده که: وقتی به حضرت خبر رسید که گفتند چرا با پیشینیان منازعه نکرد حضرت علی ع فرمودند: شش پیامبر ص در این زمینه الگوی من بودند. اولین آنها خلیل الرحمن بود ...
سپس درباره حضرت موسی ع همان عبارات را نقل کرده فقط پایانش چنین است:
و اگر گفتید از آنان فرار کرد به خاطر قصد سوئی که در موردش داشتند پیش عذر وصی بیشتر است.
و در پایانش هم آورده است که:
مردم گفتند: راست میگویی ای امیر مومنان.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج1، ص270-271۵
لما اتصل به الخبر أنه لم ينازع الأولين فَقَالَ ع لِي بِسِتَّةٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ أُسْوَةٌ أَوَّلُهُمْ خَلِيلُ الرَّحْمَنِ ...
وَ بِمُوسَى إِذْ قَالَ فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَإِنْ قُلْتُمْ إِنَّهُ فَرَّ مِنْ غَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرْتُمْ وَ إِنْ قُلْتُمْ فَرَّ مِنْهُمْ لِسُوءٍ أَرَادُوهُ بِهِ فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ ...
فَقَالَ النَّاسُ صَدَقْتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
د. مرحوم طبرسی در نقل خویش پیامبران را از حضرت نوح شروع میکند و بجایش حضرت یوسف را که در نقلهای فوق آمده بود نیاورده است. نقل وی چنین است:
روایت شده است که امیرالمؤمنین (ع) پس از بازگشت از نَهْرَوان در یکی از مجالس خود نشسته بود. سخن به اینجا رسید که به ایشان گفته شد: «چرا با ابوبکر و عمر نجنگیدی، آنگونه که با طلحه و زبیر و معاویه جنگیدی؟»
علی (ع) فرمود: «من همواره ستمدیدهای بودم که حقّم را از من بازداشتهاند.»
اَشْعَث بن قیس برخاست و گفت: «ای امیرالمؤمنین! چرا شمشیر نزدی و حقّت را بازنخواستی؟»
فرمود: «ای اشعث! سخنی گفتی، پاسخ را بشنو، آن را به خاطر بسپار و برهان را در درون خود جای ده. همانا من از شش تن از پیامبران (علیهم السلام) الگو دارم: نخستینشان نوح (ع) است ...
چهارمینشان موسی (ع) است آنگاه که گفت: «پس از شما گریختم، چون از شما ترسیدم» (شعراء/۲۱) . اگر کسی بگوید او این را از روی ترس نگفت، بیگمان کافر شده است؛ وگرنه وصی سزاوارتر [به عذر] است...
آنگاه همه مردم برخاستند و گفتند: «ای امیرالمؤمنین! دانستیم که حق با توست و ما گناهکارانِ توبهکاریم و خدا تو را معذور داشته است.»
الإحتجاج، ج1، ص189
رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) كَانَ جَالِساً فِي بَعْضِ مَجَالِسِهِ بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنْ نَهْرَوَانَ. فَجَرَى الْكَلَامُ حَتَّى قِيلَ لَهُ: «لِمَ لَا حَارَبْتَ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ، كَمَا حَارَبْتَ طَلْحَةَ وَالزُّبَيْرَ وَمُعَاوِيَةَ؟»
فَقَالَ عَلِيٌّ (ع): «إِنِّي كُنْتُ لَمْ أَزَلْ مَظْلُوماً مُسْتَأْثَراً عَلَى حَقِّي».
فَقَامَ إِلَيْهِ الْأَشْعَثُ بْنُ قَيْسٍ فَقَالَ: «يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، لِمَ لَمْ تَضْرِبْ بِسَيْفِكَ وَلَمْ تَطْلُبْ بِحَقِّكَ؟»
فَقَالَ: «يَا أَشْعَثُ، قَدْ قُلْتَ قَوْلاً فَاسْمَعِ الْجَوَابَ، وَعِهْ وَاسْتَشْعِرِ الْحُجَّةَ. إِنَّ لِي أُسْوَةً بِسِتَّةٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ (ص): أَوَّلُهُمْ نُوحٌ ...۶
وَرَابِعُهُمْ مُوسَى (ع) حَيْثُ قَالَ: «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ». فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَالَ هَذَا لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ، وَإِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ...۷
فَقَامَ إِلَيْهِ النَّاسُ بِأَجْمَعِهِمْ فَقَالُوا: «يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، قَدْ عَلِمْنَا أَنَّ الْقَوْلَ لَكَ، وَنَحْنُ الْمُذْنِبُونَ التَّائِبُونَ، وَقَدْ عَذَّرَكَ اللَّهُ».
ه. ابن شاذان هر هفت پیامبر (حضرات نوح، ابراهیم، لوط، یوسف، موسی، هارون، محمد صلوات الله علیهم اجمعین) را در روایت خویش آورده است. فقط در هر فراز به تعبیرش این است که اگر این را انکار کنید قرآن را تکذیب کردهاید (به جای: کافر شدهاید) و به جای تعبیر «وصی» عذرش بیشتر است دارد «علی» عذرش بیشتر است.
ابوهاشم بن أبیعلی گفت: با روایات به ما رسیده صحیح است که چون به امیرالمؤمنین علی بن أبیطالب (ع) رسید که مردم در بارهاش سخن میگویند و میپرسند: «چرا او با ابوبکر و عمر و عثمان نزاع نکرد، آنگونه که با طلحه و زبیر و عایشه نزاع کرد؟» و مردم جمع شدند. امام (ع) در حالی که ردایی بر دوش افکنده بود بیرون آمد و بر منبر رفت. خدا را حمد و ثنا گفت و از پیامبر (ص) یاد کرد و بر او درود فرستاد و فرمود:
«ای گروه مسلمانان! به من خبر رسیده که گروهی گفتند: چرا او با ابوبکر و عمر و عثمان نزاع نکرد، آنگونه که با طلحه و زبیر و عایشه نزاع کرد؟» من عاجز نبودم؛ اما هفت پیامبر الگوی من بودند. اولینشان حضرت نوح بود ...
و پنجمینشان موسی بن عمران (ع) است آنگاه که خدای متعال از او خبر داده است: «پس از شما فرار کردم چون از شما ترسيدم. پس پروردگارم به من حُكمی بخشيد و مرا از پیغامبران قرار داد.» (شعراء/۲۱) . پس اگر بگویید او بدون ترس از آنان گریخت، قرآن را تکذیب کردهاید؛ و اگر بگویید او از ترس جانش گریخت، پس علی سزاوارتر [به عذر] است...
در پایان این نقل آمده است که حضرت فرمود:
«ای مردم! من از همان روزی که مادرم مرا زایید، همواره ستمدیده بودهام، تا آنجا که برادرم عَقیل، چون چشمش درد میکرد، میگفت: چشم مرا سرمه نکشید تا چشم علی را سرمه بکشید. آنگاه مرا سرمه میکشیدند در حالی که من هیچ درد چشمی نداشتم.»
الفضائل، ص129-130؛ الروضة في فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليهما السلام، ص115-117
قَالَ أَبُو هَاشِمِ بْنُ أَبِي عَلِيٍّ: إِنَّ الرِّوَايَاتِ صَحَّتْ أَنَّهُ لَمَّا بَلَغَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (ع) أَنَّ النَّاسَ تَحَدَّثُوا فِيهِ وَقَالُوا: «مَا بَالُهُ لَمْ يُنَازِعْ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ، كَمَا نَازَعَ طَلْحَةَ وَالزُّبَيْرَ وَعَائِشَةَ؟» وَاجْتَمَعَ النَّاسُ. قَالَ: فَخَرَجَ (ع) مُرْتَدِياً بِرِدَاءٍ، فَرَقِيَ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ، وَذَكَرَ النَّبِيَّ (ص) وَصَلَّى عَلَيْهِ، وَقَالَ:
«يَا مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِينَ، قَدْ بَلَغَنِي أَنَّ قَوْماً قَالُوا: مَا بَالُهُ لَمْ يُنَازِعْ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ، كَمَا نَازَعَ طَلْحَةَ وَالزُّبَيْرَ وَعَائِشَةَ؟ فَمَا كُنْتُ بِعَاجِزٍ، وَلَكِنْ لِي فِي سَبْعَةٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ أُسْوَةٌ، أَوَّلُهُمْ نُوحٌ (ع) ...۸
«وَالْخَامِسُ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ (ع) حَيْثُ أَخْبَرَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ: «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ». فَإِنْ قُلْتُمْ إِنَّهُ فَرَّ مِنْهُمْ مِنْ غَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَذَّبْتُمُ الْقُرْآنَ، وَإِنْ قُلْتُمْ إِنَّهُ فَرَّ خَوْفاً عَلَى نَفْسِهِ فَعَلِيٌّ أَعْذَرُ ...۹.
«آیها النَّاسُ، مَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُذْ وَلَدَتْنِي أُمِّي، حَتَّى إِنَّ أَخِي عَقِيلاً كَانَ إِذَا رَمِدَتْ عَيْنُهُ يَقُولُ: لَا تَذُرُّوا عَيْنِي حَتَّى تَذُرُّوا عَيْنَ عَلِيٍّ، فَيَذُرُّونِّي وَمَا بِي مِنْ رَمَدٍ».
و. سید بن طاووس عین همین مطلب ابن شاذان را دارد فقط در پایانش به جای آن جملات حضرت امیر ع این را دارد که:
مردم گفتند: امیرالمومنین ع راست میگوید. این حق است و عذری واضح.
الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ج2، ص425-427
و من طريف صواب الجواب على التفصيل ما رأيته في بعض كتب المسلمين أَنَّهُ لَمَّا اتَّصَلَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع أَنَّ النَّاسَ قَالُوا مَا لَهُ لَمْ يُنَازِعْ أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ كَمَا نَازَعَ طَلْحَةَ وَ زُبَيْراً ...۱۰
فقال الناس صدق أمير المؤمنين ع و هذا هو الحق و العذر الواضح.
یوسف به حاتم شامی (قرن هفتم) در الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم (ص315-316۱۱) و علامه حلی در نهج الحق و كشف الصدق، ص328-329۱۲) نیز مطلب را شبیه نقل سید بن طاووس آوردهاند.
۳) الف. ابوبصیر میگوید: از امام باقر (ع) شنیدم که میفرمود:
«در [سرگذشت] مهدی منتظرِ ما، هفت سنت [از پیامبران] هست:
از آدم (ع): او در بهشت بود و جز حوا کسی او را نمیدید تا اینکه از آنجا پدیدار شد [و به زمین آمد].
و به اینکه حضرت نوح ع در کشتی نجات یافت.
و در اینکه حضرت ابراهیم ع از آتش نجات یافت.
و در اینکه حضرت یوسف ع از زندان نجات یافت تا آنکه خداوند گنجینههای زمین را به او داد.
و در اینکه حضرت موسی ع «ترسان و نگران بیرون رفت» (قصص/ ۲۱) و این گفتهاش که «پس از شما فرار کردم چون از شما ترسيدم. پس پروردگارم به من حُكمی بخشيد و مرا از پیغامبران قرار داد» (شعراء/ ۲۱) .
و در مورد حضرت عیسی (ع): به عیسی تهمت زدند. گفتند: او را کشتیم و به دار آویختیم. اما خدا آنان را تکذیب کرد با این سخن که فرمود: «و او را نکشتند و به دار نیاویختند، ولی [شخص دیگری] بر آنان شبیهسازی شد» (نساء/۱۵۷).
از حضرت محمد (ص): ظهور او با شمشیر.»
الهداية الكبرى، ص364
عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ الْبَاقِرَ (ع) يَقُولُ:
«فِي مَهْدِيِّنَا الْمُنْتَظَرِ بِسَبْعِ سِنِينَ:
مِنْ آدَمَ. إِنَّهُ كَانَ فِي الْجَنَّةِ لَا يَرَاهُ أَحَدٌ إِلَّا حَوَّاءُ، حَتَّى ظَهَرَ مِنْهَا.
وَبِهِ نَجَا نُوحٌ فِي السَّفِينَةِ،
وَفِيهِ إِبْرَاهِيمُ نَجَا مِنَ النَّارِ،
وَفِيهِ يُوسُفُ نَجَا مِنَ السِّجْنِ إِلَى أَنْ مَلَّكَهُ اللَّهُ خَزَائِنَ الْأَرْضِ،
وَفِيهِ مُوسَى خَرَجَ «خَائِفاً يَتَرَقَّبُ» وَقَوْلُهُ: «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ»،
وَمِنْ عِيسَى اتُّهِمَ لِعِيسَى. قَالُوا: قَتَلْنَاهُ وَصَلَبْنَاهُ. فَكَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ: «وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ»،
وَمِنْ مُحَمَّدٍ (ص) وَظُهُورِهِ بِالسَّيْفِ.»
ب. شیخ صدوق ظاهرا همین حدیث فوق را بدون اشاره به آیات بدین صورت روایت کرده است:
ابوبصیر میگوید: از امام باقر (ع) شنیدم که میفرمود:
«در صاحب این امر (امام مهدی عج) سنّتی از موسی، سنّتی از عیسی، سنّتی از یوسف و سنّتی از محمد (ص) است.
اما از موسی: «ترسان و نگران بیرون رفت» (قصص/ ۲۱)
اما از عیسی: دربارهاش همان میگویند که درباره عیسی گفتند [او را نکشتند، بلکه امر بر آنان مشتبه شد].
اما از یوسف: زندان و غیبت [چنانکه یوسف سالها در زندان و از دیدگان پنهان بود].
اما از محمد (ص): قیام به سیره و روش او و آشکار ساختن نشانههایش. سپس شمشیر خود را به مدت هشت ماه بر دوش مینهد و پیوسته دشمنان خدا را میکشد تا آنکه خدای عزّوجلّ رضایت دهد.»
گفتم: «از کجا میداند که خدای تعالی راضی شده است؟»
فرمود: «خدای عزّوجلّ رحمت را در دلش میافکند.»
كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص329
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) يَقُولُ:
«فِي صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى، وَسُنَّةٌ مِنْ عِيسَى، وَسُنَّةٌ مِنْ يُوسُفَ، وَسُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ (ص).
فَأَمَّا مِنْ مُوسَى: فَخَائِفٌ يَتَرَقَّبُ.
وَأَمَّا مِنْ عِيسَى: فَيُقَالُ فِيهِ مَا قَدْ قِيلَ فِي عِيسَى.
وَأَمَّا مِنْ يُوسُفَ: فَالسِّجْنُ وَالْغَيْبَةُ.
وَأَمَّا مِنْ مُحَمَّدٍ (ص): فَالْقِيَامُ بِسِيرَتِهِ وَتَبْيِينُ آثَارِهِ. ثُمَّ يَضَعُ سَيْفَهُ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِيَةَ أَشْهُرٍ، فَلَا يَزَالُ يَقْتُلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ حَتَّى يَرْضَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ».
قُلْتُ: «وَكَيْفَ يَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ رَضِيَ؟»
قَالَ: «يُلْقِي اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِي قَلْبِهِ الرَّحْمَةَ».
۴) الف. مفضل از امام صادق ع از پدرشان امام باقر ع روایت کرده که فرمودند:
هنگامیکه قائم قیام کند این آیه را میخواند: «پس از شما فرار کردم چون از شما ترسيدم. پس پروردگارم به من حُكمی بخشيد و مرا از فرستادهشدگان قرار داد.» (شعراء/۲۰)
كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص328؛ الغيبة للنعماني، ص174-175۱۳
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَارِثِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ:
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ع قَالَ فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ
ب. نعمانی که حدیث فوق را با دو سند مستقل از امام صادق ع و امام باقر ع روایت کرده با سندی دیگر آن را بدین صورت آورده که مفضل از امام صادق ع روایت کرده که فرمودند:
همانا برای صاحب این امر غیبتی است که در آن میفرماید: «پس از شما فرار کردم چون از شما ترسيدم. پس پروردگارم به من حُكمی بخشيد و مرا از فرستادهشدگان قرار داد.» (شعراء/۲۰)
الغيبة للنعماني، ص174
أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَارِثِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً يَقُولُ فِيهَا «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ».
ج. مرحوم استرآبادی در کتاب خویش از کتاب غیبت شیخ مفید حدیث را از قول امام صادق ع را بدین صورت آورده که:
قائم وقتی قیام میکند خطاب به مردم این آیه را میخواند.
تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص385
مَا ذَكَرَهُ الشَّيْخُ الْمُفِيدُ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ الْغَيْبَةِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ رِجَالِهِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ع تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ مُخَاطِباً لِلنَّاسِ: «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِين.»
د. از امام باقر ع روایت شده که فرمودند:
هنگامیکه قائمِ ما اهل بیت ظهور فرماید، چنین میگوید: «پس از شما فرار کردم چون از شما ترسيدم. پس پروردگارم به من حُكمی بخشيد.» (شعراء/۲۰) از شما بر جانِ خود ترسیدم؛ و نزد شما آمدم چون پروردگارم به من اجازه فرمود و کارم را سامان بخشید.
منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجة عليه السلام، ص175
وَ مِمَّا أُجِيزَ لِي رِوَايَتُهُ عَنِ الشَّيْخِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ بَابَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي عُمَرَ عَنِ الْبَاقِرِ ع قَالَ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ قَالَ فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً» خِفْتُكُمْ عَلَى نَفْسِي وَ جِئْتُكُمْ لَمَّا أَذِنَ لِي رَبِّي وَ أَصْلَحَ بِي أَمْرِي.
نکتهای برای اهل تحقیق در سند:
علی بن عبدالحمید بن فخار بن معد موسوی (م۶۳۰) کتابی درباره امام زمان ع دارد به نام «الأنوار المضیئة» که بهاء الدین نیلی نجفی (م۸۰۳) گزیدهای از آن را در کتابی با عنوان «منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجة عليه السلام» گردآوری کرده است که حدیث فوق از آن نقل شد. چنانکه مشاهده میشود در این کتاب از قول وی بیان میشود بر اساس سند متصلی که با اجازات معتبر از شیخ صدوق دارد این را آورده است؛ اما بهاء الدین نیلی نجفی در کتاب دیگرش وقتی میخواهند این نقل را بیاورد این را با تعبیر «با روایت صحیح از شیخ مفید برایم روایت شده» میآورد:
سرور أهل الإيمان في علامات ظهور صاحب الزمان عج، ص32
و من ذلك ما صحّ لي روايته عن السعيد المفيد رحمه اللّه يرفعه إلى الباقر عليه السّلام، قال:
إذا ظهر قائمنا أهل البيت قال: فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً» خفتكم على نفسي، و جئتكم لمّا أذن لي ربّي و أصلح لي أمري
در هر صورت شیخ حر عاملی و مرحوم مجلسی هم که به اصل کتاب دسترسی داشتهاند بدون اینکه به سند علی بن عبدالحمید اشارهای بکنند آن را از کتاب وی نقل کردهاند:
إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج5، ص213؛ بحار الأنوار، ج52، ص385
وَ رَوَى السَّيِّدُ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ فِي كِتَابِ الْغَيْبَةِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْبَاقِرِ ع قَالَ:
إِذَا ظَهَرَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ ع قَالَ «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً» خِفْتُكُمْ عَلَى نَفْسِي وَ جِئْتُكُمْ لَمَّا أَذِنَ لِي رَبِّي وَ أَصْلَحَ لِي أَمْرِي.