۱) «قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّين»
فرعون برای زیر سوال بردن حضرت موسی ع سه مطلب را مطرح کرد: تو همانی که از کودکی نزد ما بودی و در پیش ما بزرگ شدی؛ و تو همانی که یک نفر را کشتی و فرار کردی؛ و تو همانی که به جای اینکه مثل بقیه بنیاسرائیل بردگی ما را بکنی مثل یک برده ناسپاس فرار کردی. حضرت موسی ع که حاوی رسالت الهی است، در مقام جواب ابتدا از بحث کشتن قبطی شروع کرد. شاید بپین جهت که اگر در نگاه مخاطبانش به صورت یک قاتل گناهکار جلوهگر میشد دیگر به هیچکدام از سخنانش توجهی نمیشد. از این رو، ابتدا به مطلب دومی که فرعون اشاره کرد پرداخت و سپس به بقیه سخنان وی به همان ترتیبی که او مطرح کرده بود پرداخت (سید محمد روحانی، مقاله ۶، ص۲۱-۲۲).
۲) «قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّين»
بعد از اینکه فرعون از باب طعنه زدن به حضرت موسی ع، کاری را که کرده بود (یعنی کشتن آن قبطی) یادآوری کرد، حضرت موسی در پاسخ به فرمود زمانی آن کار را کردم که از «ضالین» بودم. با توجه به اینکه واضح است که مقصود از «ضال» گمراه در معنای دینی آن (به معنای کسی که مسیر ضلالت را میپیماید) نمیتواند باشد، درباره اینکه مقصود وی از این عبارت اخیر وی چه بود دیدگاههای متعددی مطرح شده است:
الف. تعبیر «گمراه» را به معنای لغویاش (گمشده) به کار برد، یعنی در موقعیتی این اقدام را انجام دادم که مسیرم را گم کرده بودم (حدیث۱)؛ برخی از مفسران با استناد به این حدیث مقصود حضرت موسی ع را یک نحوه توریه دانستهاند؛ یعنی یک جملهای گفت که از نظر فرعون گویی او به گمراه و اهل ضلالت بودنش در گذشته اشاره کرد ولی قصد خودش گم شدن در مسیری بود که میرفت (تفسير الصافي، ج4، ص32۱). در واقع، فرعون با طرح این مساله باب یک بحث انحرافی را که باز کرده بود که اصل رسالت وی را تحت الشعاع قرار دهد؛ و گویی حضرت موسی با تعبیری که صورت مسأله را پاک میکند (بدین بیان که اگر هم قبلا کاری شده مربوط به دوره گمراهی من است که تمام شد)، بحث را تمام و این ترفند فرعون را نقش بر آب کرد.
ب. مقصود وی از «ضلالت» جهل و بیاطلاعی بود؛ یعنی من از جاهلین بودم و نمیدانستم که این ضربه منجر به قتل او خواهد شد (جبائی، به نقل مجمع البيان، ج7، ص293۲). در واقع، در زبان عرب گاه برای کسی که به نتیجه کاری توجه ندارد (الذاهب عن الشیء) تعبیر «الضال عنه» به کار میبرند (تنزيه الأنبياء عليهم السلام، ص70۳؛ متشابه القرآن (لابن شهر آشوب)، ج1، ص240۴). علامه طباطبایی توضیحی داده است که کوشیده اغلب اقوال بعدی را به این قول برگرداند (الميزان، ج15، ص262-263۵). یعنی مقصود از ضلالت این است که انسان در موقعیتی قرار داشته باشد که نتواند تصمیم درست و محکمی بگیرد و نداند چکار باید بکند، همانند کسی که در بیانبان گم شده و نداند از کدام سو باید برود، خصوصا که در آیه بعد، نقطه مقابل ضلالت، دانستن حکم (یا به تعبیر دقیقتر: داشتن حکم) قرار گرفته است (وقتی کسی با قاطعیت بداند که چه کاری درست است و چه کاری غلط، به حکم رسیده است)... حضرت موسی ع میگوید موقعی که آن اتفاق افتاد من نمی دانستم چه کار باید بکنم و نمی توانستیم تصمیم محکم و قاطعی بگیرم، پس فرار کردم چون از شما میترسیدم؛ یعنی برخلاف قضاوت شما، من یک مجرم فراری نیستم. (سید محمد روحانی، مقاله۶، ص۲۳-۲۴).
ج. مقصودش این بود که از ناسین (فراموشکنندگان) بودم (ابن زید، به نقل مجمع البيان، ج7، ص293) همان گونه که گاه در قرآن کلمه «ضلّ» به معنی «نسی» به کار رفته است چنانکه در بحث ضرورت دو شاهد آیه میفرماید: «أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى: اگر ییک از آن دو گمراه شد [= فراموش کرد] دیگری به یادش آورد.» (بقره/۲۸۲). (فقه القرآن، ج1، ص401۶).
د. مقصودش از «ضالین از راه صواب» بود یعنی کاری که اشتباه واقع شود همانند کسی که مثلا میخواهد پرندهای را شکار کرد اما ناخواسته تیرش به انسانی بخورد. (به نقل مجمع البيان، ج7، ص293).
ه . مقصودش «ضالین از نبوت» بود؛ یعنی هنوز به من وحی نشده بود که کشتن وی حرام است (به نقل مجمع البيان، ج7، ص293).
و. چهبسا «ضال» در اینجا به معنای کسی است که اگر فینفسه و بدون عنایت خدا به او نگاه شود فاقد هدایت است؛ که به این معنا کلمه «ضال» بر همه انسانها حتی شخص پیامبر اکرم ص هم صدق میکند، چنانکه در مورد ایشان فرمود: «وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى» (ضحی/۷) و در جای دیگر این را توضیح داد: «قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّما أَضِلُّ عَلى نَفْسي وَ إِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِما يُوحي إِلَيَّ رَبِّي» (سبأ/۵۰).
ز. ...