سوره الشعراء - آیه 20

۱۲۳۴) سوره شعراء (۲۶) آیه ۲۰ قـاٰلَ فَعَلْتُهاٰ اِذًا وَ اَنَا مِنَ الضّاٰلّٖینَ ۲۸ محرم ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۴/۲۲

گفت آن را آن هنگام انجام دادم که من از سرگشتگان بودم.

إِذًا وَأَنَا

در اغلب قراءات به همین صورت «إِذًا وَأَنَا» قرائت شده است؛

اما اگرچه قرائت معروف ابن مسعود نیز همین است؛ اما در روایت‌های أبو عبيد و ابن منذر و ابن جريح از او، به صورت «إذ أنا...» هم قرائت شده است.

معجم القراءات، ج۶، ص۴۰۶-407۱

الضَّالِّينَ / الجاهِلينَ

در قراءات معروف مطابق مصحف عثمانی به همین صورت «الضَّالِّينَ» قرائت شده است؛

اما در قرائت ابن مسعود و ابن عباس به صورت «الجاهِلينَ» قرائت شده است.

معجم القراءات، ج۶، ص407۲؛ المغنی فی القراءات، ص۱۳۷۳۳


  1. . قراءة الجماعة «إذاً و أنا».
    . وأخرج أبو عبيد وابن المنذر وابن جريح عن ابن مسعود أنه قرأ : «إذ أنا...»
    ↩
  2. . كذا جاءت قراءة الجماعة : «.... من الضالين».
    . وقرأ عبد الله بن مسعود وابن عباس «فعلتها إذاً وأنا من الجاهلين» وهي تفسير القراءة الجماعة ، و«الجاهلين والضالين ، معناهما واحد. وقال ابن عطية: ويشبه أن تكون هذه القراءة على جهة التفسير. قلت: هو ذاك.
    ↩
  3. . القراءة المعروفة : «وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ».
    ابن مسعود، وابنُ عبَّاس: «وأنا من الجاهلين»، بدل: الضَّالِّين.
    ↩

فَعَلْتُها

درباره ماده «فعل» ذیل آیه قبل بحث شد.

الضَّالِّينَ

قبلا بیان شد که ماده «ضلل» در اصل به معنای گم شدن و ضایع شدن و اینکه چیزی در غیرمسیری که سزاوارش است قرار بگیرد، چنانکه برای مرده‌ای که دفن می‌شود ویا شیری که در آب مستهلک می‌شود تعبیر «أُضِلّ الميّتُ» و «ضَلَّ اللّبَنُ فى الماء» به کار می‌رود.

در واقع، «ضَلَال» به معنای عدول و خارج شدن از راه مستقیم (مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ؛ انعام/۳۹)، و ره به مقصود نیافتن، و نقطه مقابل هدایت است (فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها؛ إسراء/۱۵) و به هر گونه منحرف شدن از راه گفته می‌شود خواه عمدی باشد یا سهوی، کوچک باشد یا بزرگ.

این تعبیری است که در قرآن کریم نه‌تنها در مورد کافران و منحرفان، بلکه گاه در مورد انبیاء و اولیاء – بویژه از زبان مخالفانشان – به کار رفته است؛ برخی وجهش را این دانسته‌اند که چون بر هرگونه بیرون رفتن از راه، و نه لزوما گناه، اطلاق می‌گردد، بدین مناسبت در مورد ایشان به کار رفته و برخی مساله را این گونه توضیح داده‌اند که این سخن، از منظر آن افرادی گفته شده که اینان را در مسیر خود نمی دیدند و از منظر آنان، این پیامبران از راه مورد نظر آنان منحرف شده‌اند.

این ماده به نحو ثلاثی مجرد، در معنای لازم (گمراه شدن) به کار می‌رود (إِنَّ الَّذينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ؛ ص/۲۶) و برای معنای متعدی (گمراه کردن) به باب افعال (قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثيراً؛ مائده/۷۷) و تفعیل می‌رود (أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ‏، فيل/۲)؛ یعنی آیا کید آنان را در وضعیت باطل و مایه گمراه کردن خودشان قرار نداد؟ که تقابل این دو معنا به خوبی در این آیه منعکس شده است: «أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادي هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبيلَ» (فرقان/۱۷).

البته «إضلال» در دو معنا استفاده می‌شود: یکی به معنای اقدامی که سبب گمراهی شود ویا کسی شخص دیگری را از راه بدر برد (وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ‏؛ ص/26) و دیگری آنکه ضلال و گم شدن، سبب آن مطلب باشد، خواه در جایی که چیزی از انسان گم می‌شود (مثلا می‌گویند: أَضْلَلْتُ البعير: شتر را گم کردم؛ که منظور این است که آن شتر از من گم شد) و خواه در موردی که شخصی را به گمراهی منسوب می‌کنیم.

«ضَلال» (إِنَّكَ لَفي‏ ضَلالِكَ الْقَديمِ؛ یوسف/95) و «ضَلالَت» (قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بي‏ ضَلالَةٌ؛ اعراف/61) را به یک معنا دانسته‌اند که هر دو مصدر فعل ثلاثی مجرد این ماده می‌باشد.

«ضالّ» (وَ لاَ الضَّالِّينَ؛ حمد/7) اسم فاعل از این ماده در حالت ثلاثی مجرد (کسی که راه را گم کرده، گمراه)؛ و «مُضِلّ» (وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ) اسم فاعل از این ماده در باب افعال (گمراه کننده) می‌باشد.

این ماده به مناسبت – و چه‌بسا به نحو استعاری – در معانی دیگری هم به کار می‌رود؛ چنانکه گفته‌اند در آیه «لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏» (طه/۵۲)، «ضلّ» به معنی غافل شدن است (هیچ چیز از او گم نمی‌شود یعنی پروردگارم از چیزی غافل نمی‌شود) و برخی توضیح داده اند که ماده «ضلل» در معای «ضایع کردن» هم به کار می‌رود چنانکه با امرء القیس «ضلیل» می‌گفتند زیرا سلطنت پدرش را ضایع کرد؛ و در این آیه نیز احتمال دارد خداوند به ضایع شدن و از بین رفتن کید آنها اشاره می‌کند

جلسه ۷۷۱ https://yekaye.ir/ya-seen-36-24/

۱) علی بن محمد بن جهم روایت کرده است که یکبار در مجلس مامون بودم و امام رضا ع نزد او بود و مامون درباره عصمت انبیاء پرسید و آیاتی که ظاهرش برخلاف عصمت بود را یکی یکی مطرح کرد و امام رضا ع پاسخ گفتند؛ که فرازهایی از آن قبلا گذشت.۱ در فرازی از این گفتگو آمده است:

مأمون گفت: خداوند از طرف انبيائش، به شما جزاى خير دهد يا ابا الحسن! اکنون بفرمایید معنى اين سخن حضرت موسی ع به فرعون چيست که «گفت آن را آن هنگام انجام دادم که من از راه‌گم‌کردگان بودم.» (شعراء/20).

حضرت فرمودند: وقتى موسى سراغ فرعون آمد، فرعون به گفت: « و کردی کار آنچنانی‌ات را که کردی، در حالی از کفرپیشگان [/کفران‌کنندگان] بودی» (شعراء/19) نسبت به من. حضرت موسى ع فرمود: آن را آن هنگام انجام دادم که من با واقع شدنم در شهری از شهرهای راهم را گم کرده بودم؛ «پس از نزدتان گريختم چون از شما ترسيدم، پس پروردگارم به من حُكم بخشيد و مرا از فرستادگان قرار داد.» (شعراء/۲۱).

و خداوند عزّ و جلّ به حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله نيز مى‏فرمايد: « آيا تو را يتيم نيافت پس مأوی داد؟» (ضحى/۶) يعنى تو را تنها نيافت و مردم را به سوى تو مأوی داد؟ و تو را راه‌گم‌کرده يافت» (ضحى/7) يعنى در میان قومت، « پس هدايت نمود» یعنی آنان را به معرفت تو هدایت نمود؛ «و تو را فقير يافت و بی‌نیاز نمود» (ضحى/8)، می‌فرماید که تو را بی‌نیاز نمود به اینکه دعایت را استجابت کرد.

مأمون گفت: آفرين بر شما یا ابن رسول الله ص!

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص199؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص428

حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ تَمِيمٍ الْقُرَشِيُ‏ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: حَضَرْتُ مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ وَ عِنْدَهُ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ع. فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَيْسَ مِنْ قَوْلِكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ مَعْصُومُونَ؟ قَالَ: بَلَى. قَال‏: ...

... قَالَ الْمَأْمُونُ: جَزَاكَ اللَّهُ عَنْ أَنْبِيَائِهِ خَيْراً يَا أَبَا الْحَسَنِ. فَمَا مَعْنَى قَوْلِ مُوسَى لِفِرْعَوْنَ‏ «فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ‏»؟

قَالَ الرِّضَا ع: إِنَّ فِرْعَوْنَ قَالَ لِمُوسَى لَمَّا أَتَاهُ‏: «وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ‏» بِي.‏ قالَ‏ مُوسَى:‏« فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ‏» عَنِ الطَّرِيقِ بِوُقُوعِي إِلَى مَدِينَةٍ مِنْ مَدَائِنِكَ‏، «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ»‏. وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ ص‏ «أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى»‏ يَقُولُ: أَ لَمْ يَجِدْكَ وَحِيداً فَآوَى‏ إِلَيْكَ النَّاسَ‏؛ «وَ وَجَدَكَ ضَالًّا» يَعْنِي عِنْدَ قَوْمِكَ‏ «فَهَدى»‏ أَيْ هَدَاهُمْ إِلَى مَعْرِفَتِكَ‏ «وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى‏» يَقُولُ أَغْنَاكَ بِأَنْ جَعَلَ دُعَاءَكَ مُسْتَجَاباً.

قَالَ الْمَأْمُونُ: بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّه‏.


  1. . در جلسه ۲۴۲ حدیث۱ https://yekaye.ir/al-aaraf-7-22/
    و جلسه ۵۲۷، پاورقی ۷ https://yekaye.ir/al-ahzab-33-37/#_ftn7
    و جلسه ۸۸۷ حدیث۱ https://yekaye.ir/al-fajr-89-16/
    و جلسه ۹۲۶ حدیث۱۶ https://yekaye.ir/an-nesa-4-1/
    و جلسه ۱۱۸۶ پاورقی آخر https://yekaye.ir/at-talaq-65-11/#_ftn62
    ↩

۱) «قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّين‏»

فرعون برای زیر سوال بردن حضرت موسی ع سه مطلب را مطرح کرد: تو همانی که از کودکی نزد ما بودی و در پیش ما بزرگ شدی؛ و تو همانی که یک نفر را کشتی و فرار کردی؛ و تو همانی که به جای اینکه مثل بقیه بنی‌اسرائیل بردگی ما را بکنی مثل یک برده ناسپاس فرار کردی. حضرت موسی ع که حاوی رسالت الهی است، در مقام جواب ابتدا از بحث کشتن قبطی شروع کرد. شاید بپین جهت که اگر در نگاه مخاطبانش به صورت یک قاتل گناهکار جلوه‌گر می‌شد دیگر به هیچکدام از سخنانش توجهی نمی‌شد. از این رو، ابتدا به مطلب دومی که فرعون اشاره کرد پرداخت و سپس به بقیه سخنان وی به همان ترتیبی که او مطرح کرده بود پرداخت (سید محمد روحانی، مقاله ۶، ص۲۱-۲۲).

۲) «قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّين‏»

بعد از اینکه فرعون از باب طعنه زدن به حضرت موسی ع، کاری را که کرده بود (یعنی کشتن آن قبطی) یادآوری کرد، حضرت موسی در پاسخ به فرمود زمانی آن کار را کردم که از «ضالین» بودم. با توجه به اینکه واضح است که مقصود از «ضال» گمراه در معنای دینی آن (به معنای کسی که مسیر ضلالت را می‌پیماید) نمی‌تواند باشد، درباره اینکه مقصود وی از این عبارت اخیر وی چه بود دیدگاه‌های متعددی مطرح شده است:

الف. تعبیر «گم‌راه» را به معنای لغوی‌اش (گمشده) به کار برد، یعنی در موقعیتی این اقدام را انجام دادم که مسیرم را گم کرده بودم (حدیث۱)؛ برخی از مفسران با استناد به این حدیث مقصود حضرت موسی ع را یک نحوه توریه دانسته‌اند؛ ‌یعنی یک جمله‌ای گفت که از نظر فرعون گویی او به گمراه و اهل ضلالت بودنش در گذشته اشاره کرد ولی قصد خودش گم شدن در مسیری بود که می‌رفت (تفسير الصافي، ج‏4، ص32۱). در واقع، فرعون با طرح این مساله باب یک بحث انحرافی را که باز کرده بود که اصل رسالت وی را تحت الشعاع قرار دهد؛ و گویی حضرت موسی با تعبیری که صورت مسأله را پاک می‌کند (بدین بیان که اگر هم قبلا کاری شده مربوط به دوره گمراهی من است که تمام شد)، بحث را تمام و این ترفند فرعون را نقش بر آب کرد.

ب. مقصود وی از «ضلالت» جهل و بی‌اطلاعی بود؛ یعنی من از جاهلین بودم و نمی‌دانستم که این ضربه منجر به قتل او خواهد شد (جبائی، به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص293۲). در واقع، در زبان عرب گاه برای کسی که به نتیجه کاری توجه ندارد (الذاهب عن الشیء) تعبیر «الضال عنه» به کار می‌برند (تنزيه الأنبياء عليهم السلام، ص70۳؛ متشابه القرآن (لابن شهر آشوب)، ج‏1، ص240۴). علامه طباطبایی توضیحی داده است که کوشیده اغلب اقوال بعدی را به این قول برگرداند (الميزان، ج‏15، ص262-263۵). یعنی مقصود از ضلالت این است که انسان در موقعیتی قرار داشته باشد که نتواند تصمیم درست و محکمی بگیرد و نداند چکار باید بکند، همانند کسی که در بیانبان گم شده و نداند از کدام سو باید برود، خصوصا که در آیه بعد، نقطه مقابل ضلالت، دانستن حکم (یا به تعبیر دقیق‌تر: داشتن حکم) قرار گرفته است (وقتی کسی با قاطعیت بداند که چه کاری درست است و چه کاری غلط، به حکم رسیده است)... حضرت موسی ع می‌گوید موقعی که آن اتفاق افتاد من نمی دانستم چه کار باید بکنم و نمی توانستیم تصمیم محکم و قاطعی بگیرم، پس فرار کردم چون از شما می‌ترسیدم؛ یعنی برخلاف قضاوت شما، من یک مجرم فراری نیستم. (سید محمد روحانی، مقاله۶، ص۲۳-۲۴).

ج. مقصودش این بود که از ناسین (فراموش‌کنندگان) بودم (ابن زید، به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص293) همان گونه که گاه در قرآن کلمه «ضلّ» به معنی «نسی» به کار رفته است چنانکه در بحث ضرورت دو شاهد آیه می‌فرماید: «أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏: اگر ییک از آن دو گمراه شد [= فراموش کرد] دیگری به یادش آورد.» (بقره/۲۸۲). (فقه القرآن، ج‏1، ص401۶).

د. مقصودش از «ضالین از راه صواب» بود یعنی کاری که اشتباه واقع شود همانند کسی که مثلا می‌خواهد پرنده‌ای را شکار کرد اما ناخواسته تیرش به انسانی بخورد. (به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص293).

ه‍ . مقصودش «ضالین از نبوت» بود؛ یعنی هنوز به من وحی نشده بود که کشتن وی حرام است (به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص293).

و. چه‌بسا «ضال» در اینجا به معنای کسی است که اگر فی‌نفسه و بدون عنایت خدا به او نگاه شود فاقد هدایت است؛ که به این معنا کلمه «ضال» بر همه انسان‌ها حتی شخص پیامبر اکرم ص هم صدق می‌کند، چنانکه در مورد ایشان فرمود: «وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى‏» (ضحی/۷) و در جای دیگر این را توضیح داد: «قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّما أَضِلُّ عَلى‏ نَفْسي‏ وَ إِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِما يُوحي‏ إِلَيَّ رَبِّي» (سبأ/۵۰).

ز. ...


  1. . قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ قيل من الجاهلين. و في العيون عن الرضا عليه السلام انّه سئل عن ذلك مع انّ الأنبياء معصومون فقال قال وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ عن الطريق بوقوعي الى مدينة من مداينك. أقولُ: لعل المراد انّه ورّى لفرعون فقصد الضّلال عن الطريق و فرعون انّما فهم منه الجهل و الضلال عن الحقّ فانّ الضّلال عن الطريق لا يصلح عذرا للقتل.↩
  2. . «قالَ» موسى «فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ» أي فعلت هذه الفعلة و أنا من الجاهلين لم أعلم بأنها تبلغ القتل و قيل معناه من الناسين عن ابن زيد و قيل من الضالين عن العلم بأن ذلك يؤدي إلى قتله عن الجبائي و قيل من الضالين عن طريق الصواب لأني ما تعمدته و إنما وقع مني خطأ كمن يرمي طائرا فيصيب إنسانا و قيل من الضالين عن النبوة أي لم يوح إلي تحريم قتله‏↩
  3. . و أما قول موسى ع فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ فإنما أراد به من الذاهبين عن أن الوكزة تأتي على النفس أو أن المدافعة تفضي إلى القتل و قد يسمى الذاهب عن الشي‏ء أنه ضال عنه و يجوز أيضا أن يريد أنني ظللت عن فعل المندوب إليه من الكف عن القتل في تلك الحال و الفوز بمنزلة الثواب مسألة↩
  4. . قوله سبحانه قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ أي الذاهبين عن أن الوكزة تأتي على النفس أو أن المدافعة تقضي إلى القتل و قد يسمى الذاهب عن الشي‏ء أنه ضال عنه و يجوز أن يريد أنني ضللت عن فعل المندوب إليه من الكف عن القتل في تلك الحال.↩
  5. . فقوله: «فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ» جواب عن اعتراضه بقتل القبطي و قد استعظمه حيث لم يصرح باسمه بل كنى عنه بالفعلة التي فعلت صونا للأسماع أن تقرع باسمه فتتألم.
    و التدبر في متن الجواب و مقابلته الاعتراض يعطي أن قوله: «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً» من تمام الجواب عن القتل فيتقابل الحكم و الضلال و يتضح حينئذ أن المراد بالضلال الجهل المقابل للحكم و الحكم إصابة النظر في حقيقة الأمر و إتقان الرأي في تطبيق العمل عليه فيرجع معناه إلى القضاء الحق في حسن الفعل و قبحه و تطبيق العمل عليه، و هذا هو الذي كان يؤتاه الأنبياء، قال تعالى: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ».
    فالمراد أني فعلتها حينئذ و الحال أني في ضلال من الجهل بجهة المصلحة فيه و الحق الذي يجب أن يتبع هناك فأقدمت على الدفاع عمن استنصرني و لم أعلم أنه يؤدي إلى قتل الرجل و يؤدي ذلك إلى عاقبة وخيمة تحوجني إلى خروجي من مصر و فراري إلى مدين و التغرب عن الوطن سنين.
    و من هنا يظهر ما في قول بعضهم: إن المراد بالضلال الجهل بمعنى الإقدام على الفعل من غير مبالاة بالعواقب كما في قوله: «ألا لا يجهلن أحد علينا فنجهل فوق جهل الجاهلينا»
    و كذا قول بعض آخر: إن المراد بالضلال المحبة كما فسر به قول بني يعقوب لأبيهم: «تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ» أي في محبتك القديمة ليوسف، فالمعنى: فعلتها حينئذ و أنا من المحبين لله لا ألوي عن محبته إلى شي‏ء.
    أما الوجه الأول ففيه أنه اعتراف بالجرم و المعصية، و آيات سورة القصص ناصة على أن الله سبحانه آتاه حكما و علما قبل واقعة القتل و هذا لا يجامع الضلال بهذا المعنى من الجهل.
    و أما الوجه الثاني ففيه مضافا إلى عدم مساعدة السياق: أن من الممتنع من أدب القرآن أن يسمي محبة الله سبحانه ضلالا.
    و أما قول القائل: إن المراد بالضلال الجهل بمعنى عدم التعمد و أنه إنما فعل ذلك جاهلا به غير متعمد إياه فإنه (ع) إنما تعمد وكز القبطي للتأديب فأدى إلى ما أدى.
    و كذا قول القائل: إن المراد بالضلال الجهل بالشرائع كما فسر به بعضهم قوله: «وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى‏».
    و كذا قول القائل: إن المراد بالضلال النسيان كما فسر به قوله تعالى: «أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏»: البقرة: 282. و أن المعنى فعلتها ناسيا حرمتها أو ناسيا أن الوكز مما يفضي إلى القتل عادة.
    فوجوه يمكن أن يوجه كل منها بما يرجع به إلى ما قدمناه.
    می‌فرماید: با توجه به اینکه آیه بعد (فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً) تتمه جواب است، معلوم می‌شود «حكم» (که همان حکم نبوت است) در مقابل ضلال قرار گرفته؛ پس مراد از ضلال، جهل در مقابل حكم است، زيرا حكم به معناى اصابه نظر و درك حقيقت هر امرى است و اینکه رای و نظر بر عمل شایسته متناسب با خویش منطبق گردد؛ در نتيجه معناى حكم، قضاوت به حق در خوبى و يا بدى يك عمل، و تطبيق عمل با آن قضاوت است و اين قضاوت به حق همان است كه به انبياء داده مى‏شود، چنان كه قرآن كريم درباره آنان فرمود: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» (نساء/۶۴). بنا بر اين، مراد حضرت موسى (ع) اين است كه اگر آن روز آن عمل را كردم، در حالى كردم كه به خاطر جهل گمراه بودم و مصلحت كار را نمى‏دانستم و نمى‏دانستم در اين عمل، حق چيست تا پيروى كنم. و خلاصه: حكم خدا را نمى‏دانستم، يك نفر از بنى اسرائيل مرا به يارى خود خواند و من او را يارى كردم و هرگز احتمال نمى‏دادم كه اين يارى او به كشته شدن مرد قبطى مى‏انجامد و عاقبت وخيمى به بار مى‏آورد و مرا ناگزير مى‏كند كه از مصر بيرون شده به مدين بگريزم و سالها از وطن دور شوم. ...
    ↩
  6. . و قوله أَنْ تَضِلَّ لا يتعلق بقوله وَ اسْتَشْهِدُوا و لكن يتعلق أن بفعل مضمر يدل هو عليه أي و استشهدوا رجلا و امرأتين أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ و قيل تقديره فرجل و امرأتان و يكون يشهدون خبر المبتدإ و المفعول الثاني من ذكر محذوف تقديره فتذكر إحداهما الأخرى شهادتهما. و قراءة حمزة على الشرط إن تضل إحداهما فتذكر إحداهما بالرفع و التشديد كقوله وَ مَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ و الشرط و الجزاء وصف المرأتين لأن الشرط و الجزاء جملة يوصف بها كما يوصل بها في قوله الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ» الآية.
    و قال أبو عبيدة معنى أَنْ تَضِلَّ أن تنسى نظيره «فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ» أي نسيت وجه الأمر.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر