1) «بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ ...»: این آیه بخوبی نشان میدهد که این گونه نبوده است که قرآن صرفا یک مکاشفه شخص پیامبر ص بوده باشد که به زبان خود، از آن مکاشفه حکایت کرده باشد. بلکه این آیه صریحا میفرماید: آنچه که بر پیامبر نازل شده، به زبان عربی نازل شده است.
(یک شاهد مهم بر اینکه الفاظ قرآن هم از جانب خداوند میباشد، این است که از همان ابتدای نبوت، خود پیامبر ص و نیز دیگران، بین «قرآن» و «احادیث قدسی» تفاوت میگذاشتهاند و مهمترین وجه این تفاوت هم در این بوده که در قرآن، خود الفاظ هم تعیین شده از جانب خدا بوده، و اگر کسی معانی قرآنی را بدون الفاظ قرآن و صرفا به صورت «نقل به مضمون» بیان کند، کسی آن سخن را قرآن نمیداند؛ اما در حدیث قدسی، الفاظ از جانب شخص پیامبر ص بوده و لذا اگر کسی مضمون حدیث قدسی را نقل کند (همانند سایر احادیث نبوی) همچنان حدیث محسوب میشود.)
2) «بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ ...» میدانیم که خواندن سوره حمد، ونیز خواندن یک سوره (به عنوان قرآن) در نمازهای واجب، واجب است. این آیه (در کنار آیات و احادیث دیگر) یکی از ادلهای است که فقها برای اثبات وجوب عربی خواندن نماز بدان تمسک میکنند؛ زیرا این آیه بوضوح، زبان قرآن را عربی میداند و همانگونه که اگر ترجمه شعر حافظ به زبانهای دیگر (و حتی ترجمه آن به نثر ساده فارسی) را کسی «شعر حافظ» به حساب نمیآورد، ترجمه قرآن هم قرآن محسوب نمیشود و اگر کسی نماز را به زبان فارسی بخواند، نماز بدون قرآن (حمد و سوره) خوانده است.۱
3) چرا نفرمود: « بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ» و فرمود «بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبينٍ»؟ (توجه شود که «مبین» وصف برای «لسان» است)۲
اگرچه اغلب مفسران، وصف «مبین» را در حد یک تاکید بر «خالی از ابهام بودن» قرآن دانستهاند۳، اما شاید بتوان آن را توضیحی درباره زبان خاص قرآن دانست؛ بدین بیان که زبان قرآن، هم «عربی» است و هم «مبین»، یعنی علاوه بر عربی بودن، همه زبانها را پوشش میدهد و هر مفهومی در هر زبانی را میتواند آشکار کند؛ اما هیچ زبانی این ظرفیت را ندارد که بتواند تمام معانی قرآن را آشکار کند (حدیث1). شاهد بر این مدعا هم احادیثی است که بیان میکند حتی برای پیامبران دیگر هم وحی با همین زبان میآمده و بعد به زبان قوم آنها تبدیل میشده است۴ (حدیث2). توضیح بیشتر در وبلاگ به آدرس زیر:
yekayehqurandarrooz.parsiblog.com/Posts/115
توضیح بیشتر مطلب فوق، که در کانال نیامد
قرآن درجایی میفرماید «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ» (رسولی نفرستادیم مگر به زبان قوم خود؛ ابراهیم/4) و در موارد متعددی مخاطب رسالت پیامبر اکرم ص را همه جهانیان (و نه فقط قوم عرب) معرفی کرده است: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاس» (سبأ/28).۵
چهبسا این آیه میخواهد بفرماید زبان قرآن، عربی هست، اما نه عربی سادهای که فقط مال قوم عرب باشد و در عرض زبانهای دیگر قرار بگیرد (که در هر زبانی برخی مفاهیم هست که زبان دیگر از آشکار کردن آن عاجز است و این عجز در زبان عربی عادی هم وجود دارد)؛ بلکه زبان قرآن، هم «عربی» است و هم «مبین»، یعنی علاوه بر عربی بودن، همه زبانها را پوشش میدهد و هر مفهومی در هر زبانی را میتواند آشکار کند؛ اما هیچ زبانی این ظرفیت را ندارد که بتواند تمام معانی قرآن را آشکار کند (حدیث1).
شاهد بر این مدعا هم اینکه حتی برای پیامبران دیگر هم وحی با همین زبان میآمده و بعد به زبان قوم آنها تبدیل میشده است۶ (حدیث2) و شاید به همین جهت است که قرآن، که عین نسخه اصلی وحی است، معجزه شده؛ اما سایر کتب آسمانی چون به زبان دیگری تبدیل شدهاند، (همانند ترجمههای قرآن) وجه اعجازگونه خود را از دست دادهاند.
شاهد دیگری بر این مدعا این است که با اینکه همگان فصاحت و بلاغت قرآن را بسیار بالاتر از نهجالبلاغه میدانند، اما افراد عربزبانی که خواستهاند به فصاحت و بلاغت برسند (مانند جاحظ، ادیب و سخنور معروف عرب)، به حفظ خطبههای نهجالبلاغه روآوردهاند زیرا فهم همه آنها این بوده که خطبههای نهجالبلاغه نهایتا قابلیت تقلید را دارد اما قرآن قابلیت تقلید ندارد و جنسش متفاوت است.
شاید بتوان این را هم شاهدی دیگر بر این مدعا دانست که حفظ قرآن برای اهل هر زبانی که حتی اصلا عربی بلد نیستند، نسبتا آسان است؛ در حالی که همان افراد اگر بخواهند یک متن فصیح عربی دیگر (مثلا نهجالبلاغه) را حفظ کنند، مادام که معانی آن را به زبان خود نفهمند، برایشان تقریبا ناممکن است.
و شاید به همین جهت است که زبان همه بهشتیان، به طور یکسان زبان عربی معرفی شده است. (یعنی گویی این عربی مبین، زبان فطرت آدمی است)
اگر این نکته درست باشد، آنگاه معلوم میشود دلیلی که ابوحنیفه برای خواندن نماز به غیرعربی (مثلا فارسی) ارائه کرده، نیز بیوجه است. دلیل وی این است که هر پیامبری به لسان قوم خود بوده و چون دین اسلام برای همه اقوام است، پس، زبان پیامبر همه زبانها بوده [و زبان عربی موضوعیتی ندارد و اهل هر زبانی، اگر قرآن را به زبان خود بخوانند، «قرآن» خواندهاند.] (به نقل از: الخلاف1/ 344). علمای شیعه و علمای سایر فرقههای اهل سنت، در رد ادعای او، به کلمه «لسان عربی» در همین آیه استناد کردهاند؛ اما اشکال وی را حل نکردهاند؛ اما طبق بیان فوق، اگر به تعبیر «لسان عربی مبین» استناد میکردند، اشکال وی هم پاسخ مییافت؛ زیرا این زبان، چون مبین است، پس همه زبانهای دیگر را پوشش میدهد. به تعبیر دیگر، زبان قرآن، عربیای که لسان قوم پیامبر ص است، نیست (که اشکال ابوحنیفه وارد باشد) بلکه زبان قرآن، «عربی مبین»ی است که زبانی جهانی و برای همگان میباشد.
البته مطالب فوق، در حد یک فرضیه است که نیازمند بررسیهای بیشتر و مشاهده شواهد موافق و مخالف است.
نکته تکمیلی در تدبر 3 جلسه 117