1) چرا فرمود «عَلى قَلْبِكَ» و نفرمود «علیک»؟ (چرا فرمود «بر قلب تو نازل شد» و نفرمود «بر تو نازل شد»؟)
از آیات مختلفی مانند «بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ: [هنگام مرگ] وقتی قلبها به حنجرهها برسد [= جان به لب آید]» (أحزاب/10) یا «فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ: پس در چنین حالتی قلبش گناهکار است» (بقره/283) معلوم میشود، مراد از «قلب» در آیات قرآن همان نفس و خودِ انسان است که مرکز ادراک و شعور و خوبی و بدی است، نه صرفا عضو جسمانی صنوبری شکل.
با این مقدمه میتوان گفت که ظاهرا با تعبیر «علی قلبک» میخواسته اشاره کند به چگونگی دریافت قرآن، که:
«این دریافت، توسط روح و جان انسان و بدون مشارکت حواس و اندامهای حسی ظاهری است.»
و شاهد بر این مطلب این است که حضرت در هنگام وحی حقایقی میدید و سخنانی میشنید که اطرافیان نمیدیدند و نمیشنیدند.۱ (المیزان15/ 317)
شاهد دیگر بر این مطلب، استفاده از تعبیر «روح» درباره نازل کننده وحی است که علیالقاعده دلالت بر غیرجسمانی بودن آورنده میکند (جلسه 112، تدبر1)؛ و طبیعتا امر غیرجسمانی با امر غیرجسمانی ارتباط میگیرد.
2) «عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرين» چنانکه در نکات نحوی بیان شد «علی قلبک» متعلق به «نزل» در آیه قبل میباشد. پس چرا آن را در این آیه آورد؟ شاید بدین جهت که میخواهد عامل موثر در «منذِر» (هشداردهنده) بودن را «اینکه مطلب در دل شخص جا گرفته باشد» معرفی کند؛ یعنی میخواهد بفهماند:
سخن چون از دل برآید، بر دل نشیند.
(توضیح چگونگی استدلال:
این دو آیه روی هم میفرمایند: «قرآن» با «روحالامین» بر «قلب تو» نازل شد تا تو از انذاردهندگان باشی»
پس، برای اینکه «تو از انذاردهندگان باشی»، سه عنصر نقش داشته: نزول قرآن، نزول توسط روحالامین، و نزول در قلب تو. و در اینجا، از میان این سه عامل، تعبیر «بر قلب تو» را مستقل از دو تعبیر قبل و در کنار عبارت «برای اینکه از انذاردهندگان باشی» آورد. موید این برداشت، اینکه: فرمود: «از انذاردهندگان» باشی؛ و نفرمود «منذر» شوی. یعنی وجود انذاردهندگان دیگری را هم قبول کرد، که پیامبر ص یکی از آنهاست؛ در حالی که میدانیم، دو عنصر نزول قرآن، و نزول توسط روحالامین، خاص پیامبر است.)
3) با توجه به اینکه وحی هم مشتمل بر انذار (بیم از خطر) و هم مشتمل بر بشارت (تشویق به وضعیت مطلوب) است، چرا در مقام ابلاغ وحی، فقط بر «انذاردهندگی» پیامبر تاکید شد؟
شاید بدین جهت که برای اغلب ما انسانها، دفع ضرر، اهمیتی بیش از جلب منفعت دارد. آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر خود (تفسیر سوره فرقان) میفرمودند:
«بسياري از مردم در اثر انذار و به خاطر خوف از آتش معصيت نميکنند. اگر کسي نيتش شوق به بهشت باشد با اين همه فضائل که براي نماز شب ذکر شده، نماز شب را هم مثل نماز صبح ميخواند. اما چون محرک او در خواندن نماز صبح خوف از جهنم است، نماز صبح را مي خواند ولي از فيض نماز شب محروم است.»
یعنی اگر خدا فقط بهشت را میآفرید و جهنم را نمیآفرید، چهبسا اغلب مردم به دینداری [و سعادت اخروی خود] بیاعتنا میشدند!