نُرَبِّكَ
درباره مادههای «ربب» و «ربو» ذیل آیه ۱۶ همین سوره بحث شد. جلسه ۱۲۳۰ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-016/
وَلیدًا
قبلا بیان شد که ماده «ولد» در اصل به معنای بچه و فرزند است؛ یعنی آنچه از نسل هر موجود زندهای ادامه پیدا کند. کلمه «وَلَد» (فرزند) را هم برای یک نفر یا بیشتر، و نیز هم برای پسر و دختر به کار میبرند. البته برخی همچون مرحوم مصطفوی بر این باورند که اگرچه ولادت موجود زنده بارزترین مصداق آن است، اما اصل این ماده به معنای مطلق خروج چیزی است از چیز دیگر به نحوی که دومی از اولی تکوین یافته و نتیجه شده باشد، اعم از اینکه از موجود زنده باشد یا غیر آن و مادی باشد یا معنوی؛ چنانکه تعبیر «ولد الكلام» برای خروج سخن از دهان نیز به کار میرود. وی بر همین اساس، حتی تعبیر «وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ» (بلد/۳) را نه به معنای پدر و فرزند، بلکه به معنای مطلق آن چیزی که از چیزی درمیآید دانسته؛ و بر این باور است که والد اشاره به همان «بلد» (سرزمین مکه) دارد و »ما ولد« همه چیزهایی است که از این سرزمین بیرون آمد از تولد پیامبر اکرم ص گرفته تا روییدن درختان و جریان یافتن رودها و … . اما دیگران با اینکه بر کاربردهایی نیز «ولد الكلام» ویا «تَولَّدَ الشّیءُ عن الشّیء» به معنای حصول چیزی از چیز دیگر اذعان دارند، اما ظاهرا معنای اصلی را همان میدانند که اشاره شد و احتمالا اینها از باب توسعه استعمال لفظ به نحو استعاره و مجاز بوده است ...
کلمه «مولود» اسم مفعول است و در ظاهر باید به معنای مطلق کسی که ولادت یافته، باشد؛ اما در زبان عربی عموما این کلمه را برای بچه کوچک به کار میبرند که هنوز به زمان ولادتش نزدیک بوده است: «وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ و عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ … لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ» (بقره/۲۳۳).
این نکته در مورد کلمه «ولید» (جمع آن: «وِلْدانَ») هم صادق است چرا که اینجا فعیل به معنای مفعول است و به بچهای میگویند مادام که به سن بلوغ نرسیده و بلکه مدت زمان زیادی از ولادتش نگذشته باشد: «يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً» (مزمل/17) است.
برخی تفاوت کلمه «ولد» و «ابن» را در این دانستهاند که «ولد» ناظر به تولد یافتن از شخص خاص است، چنانکه این تعبیر را برای حیوانات هم به کار میبرند؛ اما «ابن» بیشتر دلالت بر اختصاص و مداومت همنشینی دارد و از این جهت است که برای نسبت دادن غالبا تعبیر «ابن فلان» رایج است و علما شاگردان خود ویا سلاطین رعایای خود را «ابناء» خود خطاب میکنند و حتی برای فرزندخواندگی فعل «تبنّی» را ساختهاند؛ هرچند این تحلیل از این جهت میتواند محل مناقشه باشد که از ماده «ولد» هم کلمه «ولید» را برای فرزندخوانده هم به کار میبرند؛ چنانکه آسیه در مورد حضرت موسی ع پیشنهاد میدهد که وی را فرزند خود بگیریم: »وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً» (قصص/۹) وبعدا فرعون با همین تعبیر «ولید» از این جریان یاد میکند: «قالَ أَ لَمْ نُرَبِّكَ فينا وَليداً وَ لَبِثْتَ فينا مِنْ عُمُرِكَ سِنينَ» (شعراء/۱۸)...
جلسه ۹۸۴ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-17/
لَبِثْتَ
قبلا بیان شد که ماده «لبث» به معنای مکث و درنگ کردن است و وقتی به صورت «لَبِثَ بالمكان» میآید به معنای اقامت کردن و در جای خاصی ماندن است.
تفاوت «لبث» با «مکث» در این است که مکث به درنگ کردن اختیاری گویند اما لبث در مورد درنگ کردنی است که به قهر و اجبار و خارج از اراده شخص واقع میشود.
جلسه ۸۵۶ https://yekaye.ir/hood-11-69/
عُمُرِكَ
قبلا بیان شد که برخی همچون ابن فارس بر این باورند که ماده «عمر» در دو معنای مستقل به کار رفته است: یکی بقا و امتداد زمانی؛ و دیگری در خصوص چیزی که برتری میجوید، خواه صدایی که بر صداهای دیگر بلند میشود یا هر چیز دیگر؛ و آنگاه «عُمر» (تداوم زندگی) و عمارت (آبادانی) هر دو بر اساس معنای اول و به خاطر همین امتداد یافتن زمان است؛ ولی «عمره» از «عَوْمَرة» است که به معنای صدای بلند و فریاد (صیحة) میباشد و از این جهت که افراد در عمره فریادشان به تلبیه (لبیکگویی) بلند است چنین نامیده شده است.
اما راغب و مرحوم مصطفوی بر این باورند که اصل ماده «عمر» به معنای تداوم حیات، و «عمارت» (عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ؛ توبة/19) نقطه مقابل «خرابی» است؛ همان طور که «موت» نقطه مقابل «حیات» است؛ در واقع، ابتدا «حیات» افاضه میشود و سپس تداوم آن به «عمر» است و عمر هر چیزی به حَسَبِ خودش است، در انسان به طول عمر است و در ساختمان به آبادانی و مرمت آن.
بدین بیان، «عَمْر» و «عُمُر» هر دو به همان معنای «عُمْر» است که ما در فارسی به کار میبریم و اسمی است برای مدتی که عمارت بدن با حیات و زندگانی برقرار است؛ و به لحاظ معنایی این دو کلمه تفاوت ندارند، تنها فرقشان به این است که «عُمُر» را برای کاربردهای رایج عمر استفاده میکنند (تَطاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ، قصص/45؛ وَ لَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ، شعراء/18) اما برای سوگند خوردن از تعبیر «عَمْر» استفاده میشود (لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ؛ حجر/72). ...
جلسه ۸۱۸ https://yekaye.ir/ya-seen-36-68/
سِنینَ
«سنین» جمع «سنة» است؛ اما درباره اینکه اصل این ماده «سنو» است یا «سنه» اختلاف است. در واقع «سنة» بر وزن «فعله» است که یاء الفعلِ آن (واو باشد یا هاء) افتاده است. البته یک احتمال ضعیف هم هست که از ماده «سنن» باشد که درباره ماده «سنن» و این قول اشاره شد که برخی «سِن» به معنای سالهای عمر را هم از این ماده دانستهاند قبلا بحث شد. (جلسه ۹۵۳ https://yekaye.ir/an-nesa-4-26/)
اغلب همان «سنه» را ماده اصلی آن قلمداد کردهاند که عمدتا قائلند که این ماده به نحوی دلالت بر زمان میکند و تعبیر «لم يَتَسَنَّهْ» هم که در قرآن کریم آمده است (ٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّه؛ بقره/۲۵۹) یعنی گویی سالها بر او نگذشته و مرور سالها تغییری در او ایجاد نکرده است. (معجم المقاييس اللغة، ج3، ص103۱) اما راغب و فیومی از افرادیاند که هر دو احتمال را برای این ماده مطرح کرده و در حالی که در احتمال اول با ابن فارس همنظرند، اشاره میکنند که کسانی که اصل این ماده را «سنو» دانستهاند۲، شاهد این ادعای خود را جمع آن به صورت «سنوات» قرار دادهاند و مدعیاند که اصل «سنة» «سنوة» بوده همان «شهوة» و همانند آن جمع بسته شده است؛ و توجیهشان در خصوص «ه» پایان این کلمه در «لم يَتَسَنَّهْ» این است که این هاء سکت است همانند «كِتابِيَهْ« (حاقة/19)، و «حِسابِيَهْ» (حاقة/20). (مفردات ألفاظ القرآن، ص429-430۳؛ المصباح المنير، ج1، ص292۴) که در این صورت در کلمات قرآنی باید آن را در کنار عبارت «يَكادُ سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ» (نور/43) بحث کرد؛ که ان شاء الله هنگام بحث از آن آیه بدان اشاره خواهد شد.۵ و در مقابل عموم اهل لغت که اصل این ماده را «سنه» میدانند در خصوص کلمه «سنوات» «و» را تبدیل شده از «ه» معرفی میکنند؛ و شاهد این را آن آوردهاند که جمع سنة هم به صورت سنوات رایج است و هم به صورت سنهات (النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج2، ص414۶؛ لسان العرب، ج13، ص501۷).
ابن فارس بیش از اینکه ماده «سنه» دلالت بر زمان میکند توضیحی نداده است؛
راغب به این نکته هم اشاره کرده که تعبیر «سَنَة» و «سنین» غالبا برای سالی که قحطی و خشکسالی دامنگیر میشود به کار میرود مانند «وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ» (أعراف/130) و البته تذکر داده که کلمه «سِنَة» به معنای چرت زدن ربطی به این ماده ندارد و از ماده «وسن» است (مفردات ألفاظ القرآن، ص430۸).
اما مرحوم مصطفوی بر این باور است که اصل این ماده دلالت دارد بر «تغییر» و و امتداد معین در زمان از مصادیق آن است. وی میافزاید که بعید نیست بگوییم که اصل آن دلالت بر تحول دارد و به همین مناسبت است که بر یک سال هم تعبیر «سنة» و هم «حول» اطلاق میگردد. وی یکی از علل اختلافی را که درباره اصل این ماده مطرح شده (که از «سنه» است یا «سنو») این میداند که اصل این کلمه از زبان عبری به عربی وارد شده است؛ و نکته راغب در خصوص رواج آ» در مورد سالهای قحطی را این طور توضیح میدهد که این کلمه اگر بدون هیچ قید و در مقام مواخذه بیاید چنین دلالتی دارد ( التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج5، ص240-241۹).
حسن جبل معنای محوری این ماده را امتدادی که خالی از خیر ویا فسادآمیز باشد دانسته است مانند سالی که باران در آن نمی بارد یا غذایی که در معرض فساد قرار گرفته است. وی توضیح میدهد که کلمه «سنین» در آیه ۱۳۰ سوره اعراف تنها موردی است که به اقتضای سیاق دلالت بر قحطی دارد؛ و منظور از آن هم «زمان قحطی» است و اساسا قحطی جز با مرور فصلی از سال که بارش و زراعت خوبی انجام نشود رخ نمی دهد. وی بر این باور است که این کلمه بعدا به معنای مطلق زمان و سپس سال استفاده شد و در تمام کاربردهای قرآنی دیگرش به همان معنای سال است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۰۸۸-1089۱۰).
کلمه «سنة» در قرآن کریم تنها به صورت «سنین» جمع بسته شده و این دو جمعا ۱۹ بار در قرآن کریم به کار رفتهاند که با حساب کلمه «لم یتسنه» میتوان گفت ماده «سنه» جمعا ۲۰ بار در قرآن کریم به کار رفته است.