سوره الشعراء - آیه 17

۱۲۳۱) سوره شعراء (۲۶) آیه ۱۷ اَنْ اَرْسِلْ مَعَناٰ بَنٖی إِسْرٰءیٖلَ ۲۵ محرم ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۴/۱۹

که با ما بنی‌اسرائیل را بفرستی.

بَنی اِسْرٰءِیلَ۱


  1. . قرأ أبو جعفر بتسهيل الهمزة الثانية في الحالين مع المد والقصر، واختلف في مدها عن الأزرق.
    . ويوقف عليها لحمزة بتحقيق الهمزة الأولى من غير سكت على بني، وبالسكت، وبالنقل، وبالأدغام.
    وأما التسهيل فضعيف.
    . وفي الثانية التسهيل مع المد والقصر.
    وتقدَّم هذا مُفَصَّلاً في الآية / ٤٠ من سورة البقرة في الجزء الأول من هذا المعجم. (معجم القراءات، ج۶، ص۴۰۵).
    ↩

اَرْسِلْ

درباره ماده «رسل» ذیل آیه ۱۳ همین سوره بحث شد. جلسه ۱۲۲۷ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-013/

۱) جابِر بن یزید جُعفی از امام صادق علیه‌السلام، روایت می‌کند که ایشان می‌فرمودند که پدرم امام باقر ع می‌فرمودند:

از پروردگارتان عفو و عافیت را بخواهید؛ زیرا شما از مردانِ بلا نیستید. همانا پیشینیان شما از بنی‌اسرائیل را با ارّه‌ها پاره پاره می‌کردند تا آنان کفر بورزند، ولی حریف آنان نمی‌شدند.

الأصول الستة عشر، ص225؛ المحاسن، ج‏1، ص250۱

الشَّيْخُ أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ التَّلَّعُكْبَرِيُّ أَيَّدَهُ اللَّهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ الدِّهْقَانُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ زَيْدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَزْدِيُّ الْبَزَّازُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ شُرَيْحٍ الْحَضْرَمِي‏ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ شُعَيْبٍ السَّبِيعِيِّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ، قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

إِنَّ أَبِي كَانَ يَقُولُ: سَلُوا رَبَّكُمُ الْعَفْوَ وَ الْعَافِيَةَ؛ فَإِنَّكُمْ لَسْتُمْ مِنْ رِجَالِ الْبَلَاءِ؛ فَإِنَّهُ كَانَ مَنْ قَبْلَكُمْ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ يُشَقُّونَ [/شُقُّوا] بِالْمَنَاشِيرِ عَلَى أَنْ يُعْطُوا الْكُفْرَ فَلَا يُعْطُوهُ أَبَداً.

۲) الف. از امام صادق علیه‌السلام روایتی درباره بنی‌اسرائیل آمده است. در فرازی از آن ‌فرمودند:

... پس چون عذاب بر بنی‌اسرائیل طولانی شد، چهل صبح ناله و گریه به درگاه خدا کردند؛ آنگاه خداوند به موسی و هارون وحی کرد که آنان را از فرعون رهایی دهند؛ پس آمدن آنها صد و هفتاد سال جلو افتاد.

و در ادامه فرمودند: شما هم اگر چنین کنید، خداوند فرج ما را رقم می‌زند؛ اما اگر چنین نباشید، کار به نهایتِ خود خواهد رسید.

تفسير العياشي، ج‏2، ص154

عن فضل بن أبي قرة قال: سمعت أبا عبد الله ع يقول:

...‏۲ فلما طال على بني إسرائيل العذاب ضجوا و بكوا إلى‏ الله‏ أربعين‏ صباحا فأوحى الله إلى موسى و هارون أن يخلصهم من فرعون؛ فحط عنهم سبعين و مائة سنة.

قال: و قال أبو عبد الله: هكذا أنتم لو فعلتم لفرج الله عنا، فأما إذا لم تكونوا فإن الأمر ينتهي إلى منتهاه‏.

ب. از سیدالعابدین، علی بن الحسین، از پدرش سیدالشهداء، حسین بن علی، از پدرش سیدالوصیین، امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب، علیه‌السلام، روایت شده که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:

هنگامی که وفاتِ حضرت یوسف علیه‌السلام فرا رسید، شیعیان و اهل‌بیتش را گرد آورد؛ پس حمد و ثنای خدا را بجا آورد، سپس آنان را از سختی‌ای آگاه کرد که بر ایشان خواهد رسید که در آن، مردان کشته می‌شوند، شکمِ زنانِ باردار را می‌درند و کودکان را سر می‌برند، تا آن‌گاه که خداوند حق را در قائم از فرزندانِ لاوی بن یعقوب آشکار سازد؛ و او مردی گندمگون و بلندبالا است. اوصافش را برای آنان بیان کرد، و آنان به همان تمسک جستند.

سپس غیبت و سختی بر بنی‌اسرائیل فرود آمد، در حالی که چهارصد سال در انتظار قیامِ قائم بودند، تا آن‌که به ولادت او بشارت داده شدند و نشانه‌های ظهورش را دیدند. آنگاه بلا بر آنان سخت شد، چوب و سنگ بر ایشان افکنده می‌شد، و آن فقیهی را که از سخنانش آرامش می‌یافتند، جست‌وجو کردند. او پنهان شد و با او نامه‌نگاری کردند و گفتند: ما در میان سختی، با سخن تو آرام می‌گرفتیم.

پس با آنان در بیابانی قرار گذشت و نشست و حدیثِ قائم و ویژگی‌های او و نزدیک بودنِ امر را برایشان بیان کرد. شبی مهتابی بود؛ در همان حال، موسی علیه‌السلام بر آنان طلوع کرد، در حالی که در آن هنگام، نوجوانی بود و از خانه فرعون بیرون آمده بود تا از دست آنان خلاص شود. پس مسیرش را کج کرد و به سوی آنان آمد؛ در حالی که بر استری سوار بود و بر تنش عبایی از خز داشت.

وقتی فقیه او را دید، او را با همان اوصافی که شنیده بود شناخت؛ برخاست و به سویش رفت و بر قدم‌هایش افتاد و آن دو را بوسید، سپس گفت: سپاس خدای را که مرا نمیراند تا تو را به من نشان داد.

وقتی شیعیان این را دیدند، دانستند که او همان صاحبِ آنان است؛ پس برای شکرِ خدای عزوجل به سجده بر زمین افتادند. او جز این نگفت که: «امیدوارم خداوند فرجِ شما را زودتر برساند.»

سپس بعد از آن غایب شد و به شهرِ مدین رفت و نزد شعیب مدتی اقامت کرد. غیبتِ دوم برای آنان از غیبتِ نخست سخت‌تر بود و پنجاه و چند سال طول کشید. بلا بر آنان شدیدتر شد و آن فقیه پنهان شد؛ پس به او پیغام دادند که: ما بر پنهان‌شدن تو از میانِ خود، شکیبایی نداریم.

پس به بیابانی رفت و آنان را فراخواند و دل‌هایشان را آرام کرد و به آنان خبر داد که خداوند عزوجل به او وحی کرده است که پس از چهل سال، آنان را از این سختی رهایی خواهد داد.

همگی گفتند: الحمد لله.

پس خداوند عزوجل به او وحی کرد: به آنان بگو که من آن را به سی سال کاهش دادم، به سبب گفتنِ «الحمد لله».

گفتند: هر نعمتی از جانب خداست.

پس خداوند به او وحی کرد: به آنان بگو که من آن را بیست سال قرار دادم.

گفتند: جز خدا هیچ‌کس خیر نمی‌آورد.

پس خداوند به او وحی کرد: به آنان بگو که من آن را ده سال قرار دادم.

گفتند: جز خدا هیچ‌کس بدی را برنمی‌گرداند.

پس خداوند به او وحی کرد: به آنان بگو که از اینجا نروید؛ من به شما در فرجتان اجازه دادم!

در همین حال، موسی علیه‌السلام بر الاغی سوار، پدیدار شد.

فقیه خواست شیعیان را به آنچه به وسیله‌اش بصیرت می‌یابند، آگاه کند. موسی آمد تا بر آنان ایستاد و به آنان سلام کرد. فقیه به او گفت: نامت چیست؟

گفت: موسی.

گفت: پسرِ که؟

گفت: پسرِ عمران.

گفت: پسرِ که؟

گفت: پسرِ قاهث، پسرِ لاوی، پسرِ یعقوب.

گفت: برای چه آمده‌ای؟

گفت: رسالتی از جانب پروردگار عزوجل آورده‌ام.

پس به سوی او برخاست و دستش را بوسید. سپس او در میان آنان نشست، دل‌هایشان را آرام کرد، امرش را به آنان ابلاغ نمود و آنان را پراکنده کرد.

و فاصله‌ی میان آن زمان تا رهاییِ آنان با غرق شدنِ فرعون، چهل سال بود.

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص145-147

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ الْآدَمِيُّ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ آدَمَ النَّسَائِيُ‏ عَنْ أَبِيهِ آدَمَ بْنِ أَبِي إِيَاسٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْمُبَارَكُ بْنُ فَضَالَةَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنْ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ص قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏:

لَمَّا حَضَرَتْ يُوسُفَ ع الْوَفَاةُ جَمَعَ شِيعَتَهُ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، ثُمَّ حَدَّثَهُمْ بِشِدَّةٍ تَنَالُهُمْ: يُقْتَلُ فِيهَا الرِّجَالُ وَ تُشَقُّ بُطُونُ الْحَبَالَى وَ تُذْبَحُ الْأَطْفَالُ حَتَّى‏ يُظْهِرَ اللَّهُ‏ الْحَقَ‏ فِي‏ الْقَائِمِ‏ مِنْ وُلْدِ لَاوَى بْنِ يَعْقُوبَ وَ هُوَ رَجُلٌ أَسْمَرُ طُوَالُ وَ نَعَتَهُ لَهُمْ بِنَعْتِهِ فَتَمَسَّكُوا بِذَلِكَ.

وَ وَقَعَتِ الْغَيْبَةُ وَ الشِّدَّةُ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ‏ وَ هُمْ مُنْتَظِرُونَ قِيَامَ الْقَائِمِ أَرْبَعَ مِائَةِ سَنَةٍ حَتَّى إِذَا بُشِّرُوا بِوِلَادَتِهِ وَ رَأَوْا عَلَامَاتِ ظُهُورِهِ وَ اشْتَدَّتْ عَلَيْهِمُ الْبَلْوَى وَ حُمِلَ عَلَيْهِمْ بِالْخَشَبِ وَ الْحِجَارَةِ وَ طُلِبَ الْفَقِيهُ الَّذِي كَانُوا يَسْتَرِيحُونَ إِلَى أَحَادِيثِهِ. فَاسْتَتَرَ وَ رَاسَلُوهُ فَقَالُوا: كُنَّا مَعَ الشِّدَّةِ نَسْتَرِيحُ إِلَى حَدِيثِكَ.

فَخَرَجَ بِهِمْ إِلَى بَعْضِ الصَّحَارِي وَ جَلَسَ يُحَدِّثُهُمْ حَدِيثَ الْقَائِمِ وَ نَعْتَهُ وَ قُرْبَ الْأَمْرِ. وَ كَانَتْ لَيْلَةً قَمْرَاءَ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ طَلَعَ عَلَيْهِمْ مُوسَى ع وَ كَانَ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ حَدِيثَ السِّنِّ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْ دَارِ فِرْعَوْنَ يُظْهِرُ النُّزْهَةَ. فَعَدَلَ عَنْ مَوْكِبِهِ وَ أَقْبَلَ إِلَيْهِمْ وَ تَحْتَهُ بَغْلَةٌ وَ عَلَيْهِ طَيْلَسَانُ خَزٍّ.

فَلَمَّا رَآهُ الْفَقِيهُ عَرَفَهُ بِالنَّعْتِ فَقَامَ إِلَيْهِ وَ انْكَبَّ عَلَى قَدَمَيْهِ فَقَبَّلَهُمَا ثُمَّ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يُمِتْنِي حَتَّى أَرَانِيَكَ.

فَلَمَّا رَأَى الشِّيعَةُ ذَلِكَ عَلِمُوا أَنَّهُ صَاحِبُهُمْ فَأَكَبُّوا عَلَى الْأَرْضِ شُكْراً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَمْ يَزِدْهُمْ عَلَى أَنْ قَالَ: أَرْجُو أَنْ يُعَجِّلَ اللَّهُ فَرَجَكُمْ‏.

ثُمَّ غَابَ بَعْدَ ذَلِكَ وَ خَرَجَ إِلَى مَدِينَةِ مَدْيَنَ فَأَقَامَ عِنْدَ شُعَيْبٍ مَا أَقَامَ فَكَانَتِ الْغَيْبَةُ الثَّانِيَةُ أَشَدَّ عَلَيْهِمْ مِنَ الْأُولَى وَ كَانَتْ نَيِّفاً وَ خَمْسِينَ سَنَةً وَ اشْتَدَّتِ الْبَلْوَى عَلَيْهِمْ وَ اسْتَتَرَ الْفَقِيهُ فَبَعَثُوا إِلَيْهِ: أَنَّهُ لَا صَبْرَ لَنَا عَلَى اسْتِتَارِكَ عَنَّا.

فَخَرَجَ إِلَى بَعْضِ الصَّحَارِي وَ اسْتَدْعَاهُمْ وَ طَيَّبَ نُفُوسَهُمْ‏ وَ أَعْلَمَهُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَيْهِ أَنَّهُ مُفَرِّجٌ عَنْهُمْ بَعْدَ أَرْبَعِينَ سَنَةً.

فَقَالُوا بِأَجْمَعِهِمْ: الْحَمْدُ لِلَّهِ.

فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ‏: قُلْ لَهُمْ قَدْ جَعَلْتُهَا ثَلَاثِينَ سَنَةً لِقَوْلِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ.

فَقَالُوا: كُلُّ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ.

فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: قُلْ لَهُمْ: قَدْ جَعَلْتُهَا عِشْرِينَ سَنَةً.

فَقَالُوا: لَا يَأْتِي بِالْخَيْرِ إِلَّا اللَّهُ.

فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: قُلْ لَهُمْ: قَدْ جَعَلْتُهَا عَشْراً.

فَقَالُوا: لَا يَصْرِفُ السُّوءَ إِلَّا اللَّهُ.

فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: قُلْ لَهُمْ: لَا تَبْرَحُوا فَقَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ فِي فَرَجِكُمْ!

فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ طَلَعَ مُوسَى ع رَاكِباً حِمَاراً.

فَأَرَادَ الْفَقِيهُ أَنْ يُعَرِّفَ الشِّيعَةَ مَا يَسْتَبْصِرُونَ بِهِ فِيهِ وَ جَاءَ مُوسَى حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِمْ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ لَهُ الْفَقِيهُ: مَا اسْمُكَ؟

فَقَالَ: مُوسَى.

قَالَ: ابْنُ مَنْ؟

قَالَ: ابْنُ عِمْرَانَ.

قَالَ: ابْنُ مَنْ.

قَالَ: ابْنُ قَاهِثِ‏ بْنِ لَاوَى بْنِ يَعْقُوبَ.

قَالَ: بِمَا ذَا جِئْتَ؟

قَالَ: جِئْتُ بِالرِّسَالَةِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

فَقَامَ إِلَيْهِ فَقَبَّلَ يَدَهُ. ثُمَّ جَلَسَ بَيْنَهُمْ فَطَيَّبَ نُفُوسَهُمْ وَ أَمَرَهُمْ أَمْرَهُ ثُمَّ فَرَّقَهُمْ.

فَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ الْوَقْتِ وَ بَيْنَ فَرَجِهِمْ بِغَرْقِ فِرْعَوْنَ أَرْبَعُونَ سَنَةً.

طبق نقلی که در اثبات الوصیه ص۵۸ آمده است این واقعه اخیر بعد از غلبه حضرت موسی ع بر ساحران بوده است. متن کامل حدیث ذیل آیه ۱۰ حدیث۲ (جلسه ۱۲۲۴) گذشت و این فراز ذیل آیه ۵۲ نیز خواهد آمد؛ ان شاء الله.


  1. . عَنْهُ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: سَلُوا رَبَّكُمُ الْعَفْوَ وَ الْعَافِيَةَ ...↩
  2. . أوحى الله إلى إبراهيم أنه سيولد لك، فقال لسارة، فقالت: «أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ فأوحى الله إليه: أنها ستلد و يعذب أولادها أربعمائة سنة بردها الكلام علي، قال:↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

۱) «أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَني‏ إِسْرائيلَ»

چنانکه در نکات ادبی اشاره شده که کلمه «ارسال: فرستادن» نقطه مقابل «امساک: نگهداشتن» است، یعنی فرستادنی است که با یک نحوه رها کردن همراه است؛ و بعید نیست در تعبیر «أرسل» در اینجا نیز همین معنای رها کردن موضوعیت داشته باشد؛ که در این صورت معنای آیه این می‌شود که همراه ما دست از سر بنی‌اسرائیل هم بردار و آنها را به حال خود بگذار این قدر عذابشان نده چنانکه در سوره طه این مساله را این طور تعبیر می‌کند که «فَأْتِياهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَني‏ إِسْرائيلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ» (طه/۴۷). و این مسأله رها کردن بنی‌اسرائیل بقدری در رسالت حضرت موسی ع موضوعیت داشته است که وقتی بعد از مغلوب شدن ساحران، فرعونیان همچنان ایمان نیاورند و خداوند عذابهای طوفان و ملخ و كنه و قورباغه‏ها و خون را بر آنها فرستاد (فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آياتٍ مُفَصَّلات؛ اعراف/۱۳۳) هربار که عذابی می‌آمد و می‌خواستند قول بدهند که ایمان می‌آورند بلافاصله تأکید می‌کردند که بنی‌اسرائیل را هم همراه تو ارسال می‌کنیم: «وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا يا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَني‏ إِسْرائيل: و هنگامى كه عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: اى موسى، پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد براى ما بخوان، اگر اين عذاب را از ما برطرف كنى حتماً به تو ايمان خواهيم آورد و بنى اسرائيل را قطعاً با تو روانه خواهيم ساخت.‏» (اعراف/۱۳۴)

۲) «أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَني‏ إِسْرائيلَ»

در آیات قبل با اینکه تأکید کرد که قرار است حضرت موسی ع سراغ قوم ظالم فرعون و خود فرعون برود. با این بیان مخاطب انتظار دارد که مدار رسالت حضرت موسی ع – خصوصا با توجه به بت‌پرستی فرعونیان و ادعای خود فرعون در خصوص ربوبیت - دعوت خود فرعون و فرعونیان به توحید و دست برداشتن از شرک باشد و در گام دوم آنان را از هرگونه گناه و ظلمی برحذر دارد. با این حال، می‌بینیم قرآن کریم در اینجا مدار رسالت وی را این قرار داد که فرعونی دست از سر بنی‌اسرائیل بردارد و آنها را به همراه حضرت موسی ع روانه کند؛ و این مطلبی است که در موارد دیگری هم که داستان حضرت موسی ع مطرح شده مشاهده می‌شود مثلا: «وَ قالَ مُوسى‏ يا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ؛ حَقيقٌ عَلى‏ أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَني‏ إِسْرائيلَ» (اعراف/۱۰۴-105). حتی در جای دیگری هم که اول تأکید کرد که سراغ فرعون برو که او اهل طغیان است و با او نرم سخن بگو شاید که متذکر شود (اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى؛ فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى؛ ‌طه/۴۳-۴۴‏) باز هم وقتی سراغ فرعون رفت مفاد رسالتش را همین معرفی کرد که بنی‌اسرائیل را همراه وی روانه کند: «فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَني‏ إِسْرائيلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ» (طه/۴۷).

البته آن مساله در اصل رسالت حضرت موسی ع بوده باشد؛ زیرا علاوه بر اینکه در جایی در کنار رها کردن بندگان خدا، بر اینکه برخدا علوطلبی نکند تأکید کرده است: «أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبادَ اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمينٌ؛ وَ أَنْ لا تَعْلُوا عَلَى اللَّهِ إِنِّي آتيكُمْ بِسُلْطانٍ مُبينٍ» (دخان/19)، یک مورد هم داریم که سخن از طغیانگری فرعون به میان آمده و برای او پیشنهاد تزکیه و خشیت و هدایت شدن خود او به سوی خدا مطرح شده و سخنی از ارسال بنی‌اسرائیل نیست: «اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏؛ فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى‏ أَنْ تَزَكَّى؛ وَ أَهْدِيَكَ إِلى‏ رَبِّكَ فَتَخْشى‏» (نازعات/۱۷- 19)؛ و اتفاقا این همانجایی است که حکایت ادعای خدایی کردن فرعون مطرح شده است: «فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى»‏ (نازعات/24). اما به هر حال این قدر وزن دادن به ارسال بنی اسرائیل در رسالت حضرت موسی ع چه وجهی دارد، و این در حالی است که در تمام حکایات انبیاء که پیامبرشان با یک قوم مشرک سر و کار داشته است تمرکز اصلی رسالت بر دعوت به توحید و بازداشتن از شرک بوده است تا اقدامات اجتماعی این‌چنینی؟

الف. شاید می‌خواهد به نقش دوگانه حضرت موسی ع اشاره کند: اینکه هم دعوت‌کننده فرعونیان به توحید و عبودیت خداوند متعال است و هم منجی بنی‌اسرائیل.

نکته تخصصی تاریخی-جامعه‌شناختی

به نظر می‌رسد حضرت موسی ع اولین پیامبری است که در زمانش یک جامعه دینی هویت‌دار در قبال جوامع کفر شکل گرفته بود و از این جهت او علاوه بر وظیفه دعوت مشرکان به توحید، رسالت اجتماعی خاصی هم عهده‌دار شده است. پیامبران مورد اشاره قرآن که تا پیش از او بودند (حضرات نوح و هود و صالح و ابراهیم و لوط و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و یوسف و شعیب علیهم‌السلام) همگی با اقوام مشرک و منحرفی مواجه بودند که مدار اصلی دعوت پیامبر ص یا پرهیز از شرک بود (مشخصا در حضرات نوح و ابراهیم و یوسف و هود و صالح و شعیب علیهم‌السلام) یا پرهیز از انحراف عظیمی که در کل جامعه تسری داشت (مشخصا حضرات لوط و شعیب علیهما‌السلام). به تعبیر دیگر، در زمان هیچیک از پیامبران قبلی‌ای که در قرآن بیان شده، یک جامعه ایمانی هویت‌داری که در قبال – و اتفاقا زیر سلطه - یک جامعه ظالم و کافر باشند وجود نداشته است.

از این رو، رسالت حضرت موسی ع از همان ابتدا یک حالت دووجهی دارد: یک طرف مساله‌اش فرعون و فرعونیان است؛ و طرف دیگر مساله‌اش قوم بنی‌اسرائیل به عنوان یک جامعه مومن و موحد، که در قبال جامعه مشرک زمان خویش هویت مستقلی داشته است. شاید به همین جهت است که در احادیث بر منجی بودن حضرت موسی ع برای قوم خویش بشدت تأکید شده است؛ و این مفهوم منجی بودن او، در آیات متعدد با همین تعبیر که به فرعون می‌گوید «دست از سر بنی‌اسرائیل بردار و آنها را رها کن و عذابشان نکن و بگذار با من باشند» آمده است.

و شاید به همین جهت است که در احادیث نبوی وضعیت جامعه اسلامی بشدت به وضعیت بنی‌اسرائیل تشبیه شده است و در احادیث متعدد تذکر داده‌اند که آنچه در آنها رخ داد مو به مو (حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْل‏) در شما هم رخ خواهد داد؛ و از این رو، شاید هم اصرار بر داستان بنی‌اسرائیل در قرآن کریم از این جهت است که آنها آینه وضعیت امت اسلامی هستند؛ و هم اینکه در این سوره حکایت حضرت موسی ع به عنوان اولین و طولانی‌ترین داستان آمد به همین جهت باشد که در مقام دلداری و تسلی به پیامبر ص وضعیت او بخاطر همین دوگانه مأموریتی که اشاره شد شبیه‌ترین امر به وضعیت پیامبر اکرم ص باشد. (به حدیث ۲.الف. توجه شود).

ب. با توجه به اینکه قوم فرعون را قوم ظالم خواند و قبلا (ذیل آیه ۱۰، تدبر۴) اشاره شد که ظلم در اینجا به عنوان یک منش اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است؛ یعنی اصول مشترک زندگی آنان بر پایه ظالمانه‌ای بنا شده، که احتمالا همین بهره‌کشی از بنی‌اسرائیل بوده باشد (ذیل آیه ۱۰، تدبر۴، جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/)؛ در واقع، موضوع بنی‌اسرائیل و استثمار آنها صرفا یک امر اتفاقی در میان قبطیان و فرعونیان نبوده است، بلکه – دست کم در زمان بعثت حضرت موسی ع- عملا یکی از مبانی مهم اجتماع فرعونیان بوده است؛ ... پس آزاد کردن بنی اسرائیل برای فرعون یک تجدیدنظر در نگاهش به زندگی اجتماعی بوده و این خود به معنی تجدیدنظر در جهان‌بینی و دینی بود که برپایه آن به زندگی اجتماعی ره می‌برد، پس موسی ع برای تبیین دقیق تعالیمش ناچار بود تا علاوه بر آنکه خود را فرستاده خدا بخواند از فرعون دعوت کند تا از بنی‌اسرائیل دست بکشد؛‌یعنی حضرت موسی ع با کسی طرف بود که برای تبیین دقیق دعوتش لازم بود دو مطلب را هم‌زمان برایش روشن کند: یکی ایمان به خداوند رب العالمین و دوم دست شستن از این طرز فکر اجتماعی. (سید محمد روحانی، مقاله۶، ص۱۱-۱۷).

ج. ...

نظرات کاربران

ثبت نظر