۱) در فرازی از حدیث ۱ ذیل آیه ۱۰ که به طور کامل در جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/ تقدیم شد از از امام صادق (ع) روایت شده بود که فرمودند:
هنگامی که خداوند حضرت موسی ع را به سوی فرعون فرستاد، موسی به در قصر فرعون آمد و اجازه ورود خواست، اما به او اجازه داده نشد. پس با عصایش به در زد و درها به هم خورد و گشوده شد. سپس بر فرعون وارد شد و به او خبر داد که «فرستاده پروردگار جهانیان است» (شعراء/۱۶) و از او خواست که بنیاسرائیل را با او بفرستد.
تفسير القمي، ج2، ص118-122
و قوله «وَ إِذْ نادى رَبُّكَ مُوسى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» فَإِنَّهُ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
لَمَّا بَعَثَ اللَّهُ مُوسَى إِلَى فِرْعَوْنَ أَتَى بَابَهُ فَاسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ فَلَمْ يُؤْذَنْ لَهُ. فَضَرَبَ بِعَصَاهُ الْبَابَ فَاصْطَكَّتِ الْأَبْوَابُ فَفُتِحَتْ. ثُمَّ دَخَلَ عَلَى فِرْعَوْنَ فَأَخْبَرَهُ أَنَّهُ «رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ» وَ سَأَلَهُ أَنْ يُرْسِلَ مَعَهُ بَنِي إِسْرَائِيلَ.
جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/
۲) از امام باقر (ع) حدیثی طولانی روایت شده است که در فرازی از آن فرمودند:
هنگامی که موسی(ع) نزد همسرش بازگشت، او گفت: از کجا آمدی؟ گفت: از نزد پروردگار آن آتش.
سپس به سوی فرعون رفت؛ به خدا سوگند، گویی اکنون او را میبینم: مردی بلندبالا، با مویی گندمگون، بر تنش جامهای پشمی، عصا در دست، کمرش با بندی بسته، و کفشهایی از پوست الاغ با تسمهای از لیف.
به فرعون گفته شد: بر در، جوانی ایستاده که میگوید فرستاده پروردگار جهانیان است.
فرعون به صاحبِ شیر گفت: زنجیرهایش را رها کن. و او هرگاه بر کسی خشم میگرفت، شیر را رها میکرد و آن او را میدرید. پس آن را رها کرد.
موسی درِ نخست را کوبید، و آنجا نه در بود. چون درِ اول را کوبید، هر نه در بر او گشوده شد.
وقتی داخل شد، شیرها جلوی پایش همانند تولهسگهایی به جست و خیز افتادند. فرعون به همنشینانش گفت: آیا تاکنون مانند این را دیدهاید؟
پس موسی نزدیک او آمد. او گفت: «آیا تو را در میان خود در کودکی پرورش ندادیم» تا آنجا که میفرماید «و من از گمراهان بودم؟» (شعراء/۱۸-۲۰)
فرعون به یکی از یارانش گفت: برخیز و دست او را بگیر. و به دیگری گفت: گردنش را بزن.
پس جبرئیل با شمشیر ضربه زد تا شش نفر از یاران او را کشت. آنگاه فرعون گفت: او را رها کنید.
موسی دستش را بیرون آورد و ناگهان سپید و درخشان شد، به گونهای که پرتو آن میان او و چهره فرعون حائل شد.
و عصا را افکند، پس ناگاه اژدهایی شد و آروارههایش ایوان را همانند لقمهای کرد.
فرعون او را فراخواند و گفت: ای موسی، مرا تا فردا مهلت بده.
سپس بقیه ماجرا رخ داد.
مجمع البيان، ج7، ص395
رُوِيَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ قَالَ:
فلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى امْرَأَتِهِ قَالَتْ: مِنْ أَيْنَ جِئْتَ؟ قَالَ: مِنْ عِنْدِ رَبِّ تِلْكَ النَّارِ.
قَالَ: فَغَدَا إِلَى فِرْعَوْنَ. فَوَ اللَّهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ طَوِيلَ الْبَاعِ ذو [ذَا] شَعْرٍ آدِمَ عَلَيْهِ جُبَّةٌ مِنْ صُوفٍ عَصَاهُ فِي كَفِّهِ مَرْبُوطٌ حِقْوُهُ بِشَرِيطٍ نَعْلُهُ مِنْ جِلْدِ حِمَارٍ شِرَاكُهَا مِنْ لِيفٍ. فَقِيلَ لِفِرْعَوْنَ: إِنَّ عَلَى الْبَابِ فَتًى يَزْعُمُ أَنَّهُ رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ!
فَقَالَ فِرْعَوْنُ لِصَاحِبِ الْأَسَدِ: خَلِّ سَلَاسِلَهَا. وَ كَانَ إِذَا غَضِبَ عَلَى أَحَدٍ خَلَّاهَا. فَقَطَعَتْهُ فَخَلَّاهَا. فَقَرَعَ مُوسَى الْبَابَ الْأَوَّلَ - وَ كَانَتْ تِسْعَةُ أَبْوَابٍ - فَلَمَّا قَرَعَ الْبَابَ الْأَوَّلَ انْفَتَحَ لَهُ الْأَبْوَابُ التِّسْعَةُ. فَلَمَّا دَخَلَ جَعَلْنَ يُبَصْبِصْنَ تَحْتَ رِجْلَيْهِ كَأَنَّهُنَّ جِرَاءٌ. فَقَالَ فِرْعَوْنُ لِجُلَسَائِهِ: رَأَيْتُمْ مِثْلَ هَذَا قَطُّ؟!
فَلَمَّا أَقْبَلَ إِلَيْهِ قالَ: «أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً» إِلَى قَوْلِهِ «وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ».
فَقَالَ فِرْعَوْنُ لِرَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ: قُمْ فَخُذْ بِيَدِهِ؛ وَ قَالَ لِلْآخَرِ: اضْرِبْ عُنُقَهُ. فَضَرَبَ جَبْرَئِيلُ بِالسَّيْفِ حَتَّى قَتَلَ سِتَّةً مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ: خَلُّوا عَنْهُ.
قَالَ: فَأَخْرَجَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ قَدْ حَالَ شُعَاعُهَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ وَجْهِهِ. وَ أَلْقَى الْعَصَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ فَالْتَقَمَتِ الْإِيوَانَ بِلِحْيَيْهَا.
فَدَعَاهُ أَنْ يَا مُوسَى أَقِلْنِي إِلَى غَدٍ.
ثُمَّ كَانَ مِنْ أَمْرِهِ مَا كَانَ.
۳) از امام کاظم (ع) روایت شده که فرمودند:
از سخنان موسی(ع) هنگامی که بر فرعون وارد شد این بود:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَدْرَأُ إِلَيْكَ فِي نَحْرِهِ وَ أَسْتَجِيرُ بِكَ مِنْ شَرِّهِ وَ أَسْتَعِينُ بِكَ.
خدایا، من در برابر او به تو پناه میبرم، و از شرّ او به تو پناه میجویم، و از تو یاری میطلبم.»
پس خداوند آنچه را در دل فرعون از آرامش و احساس امنیت بود، به ترس بدل کرد.
قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص155
عَنِ ابْنِ بَابَوَيْهِ عَنِ ابْنِ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ ص قَالَ:
كَانَ مِنْ قَوْلِ مُوسَى ع حِينَ دَخَلَ عَلَى فِرْعَوْنَ: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَدْرَأُ إِلَيْكَ فِي نَحْرِهِ وَ أَسْتَجِيرُ بِكَ مِنْ شَرِّهِ وَ أَسْتَعِينُ بِكَ.»
فَحَوَّلَ اللَّهُ مَا كَانَ فِي قَلْبِ فِرْعَوْنَ مِنَ الْأَمْنِ خَوْفاً .
۴) الف. از امام صادق(ع) روایت شده که فرمودند:
فرعون هفت شهر بنا کرده بود و در آنها برای مقابله با موسی پناه گرفته بود. هنگامی که خداوند به حضرت موسی ع فرمان داد که نزد فرعون برود، موسی آمد و وارد شهر شد. وقتی شیرها او را دیدند، دمهایشان را به نشانه فروتنی تکان دادند، و وی به هیچ شهری وارد نمیشد مگر آنکه درِ آن برایش گشوده میشد. تا آنکه به شهری رسید که فرعون در آن بود. موسی کنار در نشست، در حالی که جامهای از پشم بر تن داشت و عصایش همراهش بود.
وقتی دربان بیرون آمد، موسی(ع) به او گفت: من فرستاده پروردگار جهانیان هستم به سوی تو.
وی اعتنایی نکرد. پس موسی با عصایش به در زد و هیچ دری میان او و فرعون نماند مگر آنکه گشوده شد. آنگاه بر فرعون وارد شد و گفت: «من فرستاده پروردگار جهانیانم.»
فرعون گفت: «برای من نشانهای بیاور.»
پس موسی عصایش را افکند و آن عصا دو شاخه داشت؛ یکی از شاخهها بر زمین افتاد و شاخه دیگر به بالای گنبد رسید. فرعون درون آن را نگاه کرد و دید که از آن آتش زبانه میکشد. به سوی او متمایل شد و فرعون را گرفت. فرعون فریاد زد: «ای موسی، آن را بگیر.» ...
بقیه این روایت ان شاءالله ذیل آیه ۳۴ خواهد آمد.
قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص155-156
عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ فِرْعَوْنَ بَنَى سَبْعَ مَدَائِنَ فَتَحَصَّنَ فِيهَا مِنْ مُوسَى فَلَمَّا أَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ فِرْعَوْنَ جَاءَهُ وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ فَلَمَّا رَأَتْهُ الْأُسُودُ بصبصبت [بَصْبَصَتْ] بِأَذْنَابِهَا وَ لَمْ يَأْتِ مَدِينَةً إِلَّا انْفَتَحَ لَهُ بَابُهَا حَتَّى انْتَهَى إِلَى الَّتِي هُوَ فِيهَا فَقَعَدَ عَلَى الْبَابِ وَ عَلَيْهِ مِدْرَعَةٌ مِنْ صُوفٍ وَ مَعَهُ عَصَاهُ.
فَلَمَّا خَرَجَ الْآذِنُ قَالَ لَهُ مُوسَى ع: إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَ إِلَيْكَ.
فَلَمْ يَلْتَفِتْ فَضَرَبَ بِعَصَاهُ الْبَابَ فَلَمْ يَبْقَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ فِرْعَوْنَ بَابٌ إِلَّا انْفَتَحَ فَدَخَلَ عَلَيْهِ فَقَالَ: أَنَا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ.
فَقَالَ: ائْتِنِي بِآيَةٍ.
فَأَلْقَى عَصَاهُ وَ كَانَ لَهُ شُعْبَتَانِ فَوَقَعَتْ إِحْدَى الشُّعْبَتَيْنِ فِي الْأَرْضِ وَ الشُّعْبَةُ الْأُخْرَى فِي أَعْلَى الْقُبَّةِ فَنَظَرَ فِرْعَوْنُ إِلَى جَوْفِهَا وَ هِيَ تَلَهَّبُ نَاراً. وَ أَهْوَتْ إِلَيْهِ فَأَخَذَتْ فِرْعَوْنَ وَ صَاحَ: يَا مُوسَى خُذْهَا.
ب. مسعودی در تفسیر خود از عاصم مصری، روایتی را نقل کرده که وی به نام گوینده حدیث اشارهای نکرده است؛ و به نظر میرسد همین حدیث امام صادق ع باشد که با طول و تفصیل بیشتری بیان شده است. متن حدیث بدین قرار است:
فرعون هفت شهر ساخته بود تا در آنها از موسی(ع) در امان بماند، و میان آنها نیز بیشهها و جنگلها قرار داده بود و در آنها شیرها را گماشته بود تا به وسیله آنها از موسی در امان بماند. هنگامی که خداوند حضرت موسی ع را به سوی فرعون فرستاد، موسی ع وارد شهر شد. وقتی شیرها او را دیدند، دم تکان دادند و پشت کرده گریختند. سپس به هیچ شهری وارد نشد مگر آنکه درِ آن برایش گشوده شد، تا به قصری رسید که فرعون در آن بود.
موسی بر درِ آن نشست، در حالی که جامهای پشمی بر تن داشت و عصایش همراهش بود. چون دربان بیرون آمد، موسی به او گفت: «برای من اجازه ورود بر فرعون بگیر.» اما به وی اعتنایی نشد.
موسی(ع) به او گفت: «من فرستاده پروردگار جهانیانم.» باز هم اعتنایی نشد.
موسی ع مدتی که خداوند خواست به همین حال بود و از او میخواست که برایش اجازه بگیرد. چون خیلی اصرار کرد، به او گفته شد: آیا پروردگار جهانیان جز تو کسی برای فرستادن پیدا نکرده است؟
پس موسی ع خشمگین شد و با عصایش به در زد. هیچ دری میان او و فرعون نماند مگر آنکه گشوده شد، تا آنکه فرعون او را در جایگاه خود دید؛ پس گفت: او را وارد کنید.
موسی ع وارد شد، در حالی که فرعون در گنبدی از سنگ بود، با ارتفاعی بسیار بلند، به اندازه هشتاد ذراع.
موسی گفت: من فرستاده پروردگار جهانیان به سوی تو هستم.
فرعون گفت: اگر راست میگویی، نشانهای بیاور.
پس موسی عصایش را افکند، و آن عصا دو شاخه داشت. ناگاه به صورت ماری درآمد؛ یکی از دو شاخهاش بر زمین افتاد و شاخه دیگر به بالای گنبد رسید.
فرعون درون آن را نگاه کرد و دید که از آن آتش زبانه میکشد. سپس آن مار به سوی او خم شد. فرعون خود را باخت و لباس خود را خیس کرد و فریاد زد: «ای موسی، آن را بگیر!».
تفسير العياشي، ج2، ص23-24
عَنْ عَاصِمٍ الْمِصْرِيِّ رَفَعَهُ قَالَ:
اِنَّ فِرْعَوْنَ بَنَى سَبْعَ مَدَائِنَ يَتَحَصَّنُ فِيهَا مِنْ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ، وَ جَعَلَ فِيمَا بَيْنَهَا آجَاماً وَ غِيَاضاً وَ جَعَلَ فِيهَا الْأُسْدَ لِيَتَحَصَّنَ بِهَا مِنْ مُوسَى. قَالَ: فَلَمَّا بَعَثَ اللَّهُ مُوسَى إِلَى فِرْعَوْنَ فَدَخَلَ الْمَدِينَةَ، فلما رَآهُ الْأُسْدُ تَبَصْبَصَتْ وَ وَلَّتْ مُدْبِرَةً. ثُمَّ لَمْ يَأْتِ مَدِينَةً إِلَّا انْفَتَحَ لَهُ بَابُهَا حَتَّى انْتَهَى إِلَى قَصْرِ فِرْعَوْنَ الَّذِي هُوَ فِيهِ. قَالَ: فَقَعَدَ عَلَى بَابِهِ وَ عَلَيْهِ مِدْرَعَةٌ مِنْ صُوفٍ وَ مَعَهُ عَصَاهُ. فَلَمَّا خَرَجَ الْآذِنُ قَالَ لَهُ مُوسَى: اسْتَأْذِنْ لِي عَلَى فِرْعَوْنَ. فَلَمْ يَلْتَفِتْ إِلَيْهِ.
قَالَ فَقَالَ لَهُ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَ. قَالَ: فَلَمْ يَلْتَفِتْ إِلَيْهِ.
قَالَ: فَمَكَثَ بِذَلِكَ مَا شَاءَ اللَّهُ يَسْأَلُهُ أَنْ يَسْتَأْذِنَ لَهُ.
قَالَ فَلَمَّا أَكْثَرَ عَلَيْهِ قَالَ لَهُ: أَ مَا وَجَدَ رَبُّ الْعَالَمِينَ مَنْ يُرْسِلُهُ غَيْرَكَ؟
قَالَ: فَغَضِبَ مُوسَى فَضَرَبَ الْبَابَ بِعَصَاهُ. فَلَمْ يَبْقَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ فِرْعَوْنَ بَابٌ إِلَّا انْفَتَحَ حَتَّى نَظَرَ إِلَيْهِ فِرْعَوْنُ وَ هُوَ فِي مَجْلِسِهِ؛ فَقَالَ: أَدْخِلُوهُ.
قَالَ: فَدَخَلَ عَلَيْهِ وَ هُوَ فِي قُبَّةٍ لَهُ مِنْ بُقْعَةٍ كَبِيرَةِ الِارْتِفَاعِ ثَمَانُونَ ذِرَاعاً.
قَالَ: فَقالَ: إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَ إِلَيْكَ.
قَالَ: فَقَالَ: فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ.
قَالَ: فَأَلْقى عَصاهُ وَ كَانَ لَهَا شُعْبَتَانِ. قَالَ: فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ قَدْ وَقَعَ إِحْدَى الشُّعْبَتَيْنِ فِي الْأَرْضِ وَ الشُّعْبَةُ الْأُخْرَى فِي أَعْلَى الْقُبَّةِ.
قَالَ: فَنَظَرَ فِرْعَوْنُ إِلَى جَوْفِهَا وَ هُوَ يَلْتَهِبُ نِيرَاناً. قَالَ: وَ أَهْوَتْ إِلَيْهِ، فَأَحْدَثَ وَ صَاحَ: يَا مُوسَى خُذْهَا.
۵) امیرالمؤمنین ع در فرازی از خطبه معروف به خطبه قاصعه۱ فرمودند:
همانا خداى سبحان مستكبران از بندگان خود را مىآزمايد به ارزشى كه دوستان مستضعف او در ديده آنان دارند. موسى بن عمران و برادرش هارون بر فرعون در آمدند، جامههاى پشمين بر تن و چوبدستيها در دست، و با او پيمان نهادند به جاودانگى سلطنت و دوام و ارجمندى و عزّت اگر تسلیم پذيرد- و راه طغيان پيش نگيرد-
فرعون گفت: «از اين دو تعجب نمىكنيد، كه شرط جاودانگى ملك و هميشگى عزّت مرا مىپذيرند، و خود- چنين كه مىبينيد- در خوارى و فقر اسيرند؟! چرا دستبندها و گردنبندهاى زريّن بر ايشان آويزان نيست؟» زر و گرد آوردن آن را بزرگ داشت، و پشم و پوشيدن آن را خوارى پنداشت.
و اگر خداى سبحان اراده مىفرمود آن هنگام كه پيامبران خود را مبعوث نمود، تا براى آنان گنجهاى زر را بگشايد، و كانهاى طلاى ناب را آشكار نمايد، و باغستانها، و درختستانها، و درندگان زمين، و پرندگان آسمان را بر آن جمله بيفزايد، چنين مىكرد و اگر كرده بود نه پاداش مانده بود، و نه امتحان، و نه اخبار- آسمان و آمدن پيامبران- و نه پذيرندگان دعوت مزد آزمودگان را سزاوار بودند، و نه مؤمنان از پاداش نيكوكاران برخوردار، و نه اسمها معنيهاى خود را نمودار.
ليكن خداى سبحان فرستادگان خود را در عزمشان نيرومند گرداند، و در آنچه ديدهها از ظاهر آنان مىبيند خوار نماياند با قناعتى كه دل و چشمها را از بى نيازى پر دارد، و درويشياى كه ديدهها و گوشها را پر بيازارد.
و اگر پيامبران را نيرويى بود كه با آن به ستيز نتوان برخاست، و عزّتى كه از آن نتوان كاست، و پادشاهى كه مردمان گردن به سوى آن كشند، و آرزومندان رخت بر اشتران بسته روى به سوى آن نهند، بر مردمان آسانتر بود كه از قدرت آنان عبرت پذيرند، و راه گردنكشى پيش نگيرند، ليكن در چنين حال ايمانشان يا از بيم جان بود و يا اميد- به دست آوردن نان و چنان ايمان و كار نيكو، خالص نمىنمود- بلكه نيم از ترس و نيمى به رغبت بود.
امّا خداى سبحان خواست تا از پيامبران او را فرمانبردار بودن، و كتابهاى او را باور نمودن، و به درگاه او فروتنى كردن و فرمان او را به خوارى گردن نهادن، و پيشانى طاعت به درگاه او سودن، كارهايى باشد خاصّ او- كه از دل خيزد- و چيزى با آن نياميزد، و هرچه سختى و آزمايش سترگ، پاداش و مكافات بزرگ.
نهج البلاغة، خطبه ۱۹۲؛ بر اساس ترجمه سید جعفر شهیدی (ص۲۱۴-۲۱۵)
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الْخُطْبَةِ الْقَاصِعَةِ
إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَخْتَبِرُ عِبَادَهُ الْمُسْتَكْبِرِينَ فِي أَنْفُسِهِمْ بِأَوْلِيَائِهِ الْمُسْتَضْعَفِينَ فِي أَعْيُنِهِمْ وَ لَقَدْ دَخَلَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ مَعَهُ أَخُوهُ هَارُونُ ع عَلَى فِرْعَوْنَ وَ عَلَيْهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ وَ بِأَيْدِيهِمَا الْعِصِيُّ فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْكِهِ وَ دَوَامِ عِزِّهِ.
فَقَالَ: أَ لَا تَعْجَبُونَ مِنْ هَذَيْنِ يَشْرِطَانِ لِي دَوَامَ الْعِزِّ وَ بَقَاءَ الْمُلْكِ وَ هُمَا بِمَا تَرَوْنَ مِنْ حَالِ الْفَقْرِ وَ الذُّلِّ. فَهَلَّا أُلْقِيَ عَلَيْهِمَا أَسَاوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ؟! إِعْظَاماً لِلذَّهَبِ وَ جَمْعِهِ وَ احْتِقَاراً لِلصُّوفِ وَ لُبْسِهِ.
وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِأَنْبِيَائِهِ حَيْثُ بَعَثَهُمْ أَنْ يَفْتَحَ لَهُمْ كُنُوزَ الذِّهْبَانِ وَ مَعَادِنَ الْعِقْيَانِ وَ مَغَارِسَ الْجِنَانِ وَ أَنْ يَحْشُرَ مَعَهُمْ طُيُورَ السَّمَاءِ وَ وُحُوشَ الْأَرَضِينَ لَفَعَلَ؛ وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلَاءُ وَ بَطَلَ الْجَزَاءُ وَ اضْمَحَلَّتِ الْأَنْبَاءُ وَ لَمَا وَجَبَ لِلْقَابِلِينَ أُجُورُ الْمُبْتَلَيْنَ وَ لَا اسْتَحَقَّ الْمُؤْمِنُونَ ثَوَابَ الْمُحْسِنِينَ وَ لَا لَزِمَتِ الْأَسْمَاءُ مَعَانِيَهَا.
وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِي قُوَّةٍ فِي عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَةً فِيمَا تَرَى الْأَعْيُنُ مِنْ حَالاتِهِمْ مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُيُونَ غِنًى وَ خَصَاصَةٍ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَ الْأَسْمَاعَ أَذًى.
وَ لَوْ كَانَتِ الْأَنْبِيَاءُ أَهْلَ قُوَّةٍ لَا تُرَامُ وَ عِزَّةٍ لَا تُضَامُ وَ مُلْكٍ تُمَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ الرِّجَالِ وَ تُشَدُّ إِلَيْهِ عُقَدُ الرِّحَالِ لَكَانَ ذَلِكَ أَهْوَنَ عَلَى الْخَلْقِ فِي الِاعْتِبَارِ وَ أَبْعَدَ لَهُمْ [مِنَ] فِي الِاسْتِكْبَارِ وَ لَآمَنُوا عَنْ رَهْبَةٍ قَاهِرَةٍ لَهُمْ أَوْ رَغْبَةٍ مَائِلَةٍ بِهِمْ فَكَانَتِ النِّيَّاتُ مُشْتَرَكَةً وَ الْحَسَنَاتُ مُقْتَسَمَةً.
وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ الِاتِّبَاعُ لِرُسُلِهِ وَ التَّصْدِيقُ بِكُتُبِهِ وَ الْخُشُوعُ لِوَجْهِهِ وَ الِاسْتِكَانَةُ لِأَمْرِهِ وَ الِاسْتِسْلَامُ لِطَاعَتِهِ أُمُوراً لَهُ خَاصَّةً لَا تَشُوبُهَا [يَشُوبُهَا] مِنْ غَيْرِهَا شَائِبَةٌ وَ كُلَّمَا كَانَتِ الْبَلْوَى وَ الِاخْتِبَارُ أَعْظَمَ كَانَتِ الْمَثُوبَةُ وَ الْجَزَاءُ أَجْزَل.
۶) ؟؟؟
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج13، ص: 93؛ النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (للجزائري)، ص: 257
فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّنا ... و قيل القول اللين هو هَلْ لَكَ إِلى أَنْ تَزَكَّى وَ أَهْدِيَكَ إِلى رَبِّكَ فَتَخْشى و قِيلَ هُوَ أَنَّ مُوسَى أَتَاهُ فَقَالَ لَهُ أَ تُسْلِمُ وَ تُؤْمِنُ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ عَلَى أَنَّ لَكَ شَبَابَكَ وَ لَا تَهْرَمَ وَ تَكُونَ مَلِكاً لَا يُنْزَعُ الْمُلْكُ مِنْكَ حَتَّى تَمُوتَ فَإِذَا مِتَّ دَخَلْتَ الْجَنَّةَ فَأَعْجَبَهُ ذَلِكَ وَ كَانَ لَا يَقْطَعُ أَمْراً دُونَ هَامَانَ وَ كَانَ غَائِباً فَلَمَّا قَدِمَ أَخْبَرَهُ بِالَّذِي كَانَ دَعَاهُ إِلَيْهِ وَ أَنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَقْبَلَ مِنْهُ فَقَالَ هَامَانُ قَدْ كُنْتُ أَرَى لَكَ عَقْلًا وَ رَأْياً بَيْنَا أَنْتَ رَبٌّ تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مَرْبُوباً وَ بَيْنَا أَنْتَ تُعْبَدُ تُرِيدُ أَنْ تَعْبُد