سوره الشعراء - آیه 15

۱۲۲۹) سوره شعراء (۲۶) آیه ۱۵ قاٰلَ کَلّٰاؐ فَاذْهَباٰ بِــؑاٰیـٰتِناٰ اِنّـاٰ مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ ۲۳ محرم ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۴/۱۷

فرمود: هرگز چنین نخواهد شد. پس هردو همراه با آیات ما بروید [/آیت‌های ما را ببرید]، همانا ما همراه شما کاملا شنونده‌ایم.

إِنَّا مَعَكُمْ / إِنَّا مَعَكُما

در اغلب قراءات ضمیر مخاطب به صورت جمع آمده: «مَعَكُمْ»؛

اما در قرائتی غیرمعروف (سعید بن جبیر) به صورت تثنیه آمده است: «مَعَكُما»

المغنی فی القراءات، ص۱۳۷۳۱


  1. . القراءة المعروفة : «إِنَّا مَعَكُم». سعيد بن جبير: «إنا معكما» بألف بعد الميم، على التثنية.↩

كَلاَّ

قبلا بیان شد که اصلی‌ترین معنایی که برای «کلا» بیان شده این است که حرفی است که در مقام برحذر داشتن و نفی کردن و رد کردن دیدگاه شخص مقابل به کار می‌رود؛ به معنای «نه چنین است»؛ که در متون فارسی تعبیر «حاشا و کلا» نیز گاه به کار رفته است. و تاکیدش از «لا» شدیدتر است و از کسائی نقل شده که «لا» صرفا دلالت بر «نفی» می‌کند، اما «کلا» چیزی را نفی می‌کند تا چیز دیگری را اثبات کند. در هر صورت این معنا چنان شیوع دارد که حتی از قول برخی از اهل لغت (مانند سیبوبه و زجاج و خلیل و مبرد و اغلب علمای نحو بصره) نقل شده که هرجا در قرآن کریم «کلا» آمده تنها به همین معناست.

اما بسیاری از اهل لغت گفته‌اند که «کلا» علاوه بر معنای «نفی»، معانی دیگری هم دارد که در قرآن استفاده شده باشد؛ هرچند درباره اینکه آن معانی دیگر چیست، نظر واحدی ندارند و جمعا سه معنا گفته شده است: حقا، ألا، نعم.

برخی گفته‌اند در معنای «حقا» به کار می‌رود و آیه «كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ» (علق/۱۵) را شاهد بر معنای دوم دانسته‌اند که[در این صورت معنای آیه چنین می‌شود: حقا اگر او [از گناهش] دست برندارد، پیشانی‌اش [یا: موهای جلوی سرش] را گرفته، [به سمت عذاب] می‌کشانیم].

از ابوحاتم سجستانی نقل شده که معتقد است که در قرآن کریم «کلا» به دو معنای «لا» (نفی) و «ألا» (حرف تنبیه، معادل «هان» در فارسی) به کار می‌رود و «کلا» در آیه «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى» (علق/۶) را مشخصا به همین معنا «ألا» دانسته است.

و نهایتا برخی معنای غیرمنفی «الا» را به معنای کلمه جواب («إی»، «نعم»، معادل «آری» در فارسی هنگامی که در جواب کسی و برای تاکید بر مطلب گفته می‌شود) دانسته‌اند.

جلسه ۳۵۳ https://yekaye.ir/al-alaq-96-6/

فَاذْهَبا بِآياتِنا

فعل و حرف بعد از آن را دست کم دو گونه می‌توان تحلیل کرد:

حرف «ب» باء ‌مصاحبت است یعنی «مصاحبا لآياتنا» (التحرير و التنوير، ج‏19، ص123۱) و آنگاه عبارت «بآیاتنا» حال برای «اذهبا» است یعنی در حالی که متلبس و همراه آیات ما هستید (الجدول في إعراب القرآن، ج‏19، ص58۲) و اذهبا هم همان معنای لازم خود را دارد که چنین ترجمه می‌شود: «بروید در حالی که آیات ما شما را همراهی می‌کند.»

حرف «ب» برای متعدی کردن فعل «اذهبا» است که معنای آن را از «بروید» به «ببرید» تغییر می‌دهد؛ و در این صورت «آیاتنا» در مقام مفعول آن قرار می‌گیرد که چنین ترجمه می‌شود: «آیات ما را ببرید»

إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ

به لحاظ نحوی کلمه «مستمعون» خبر است؛ اما حایگاه نحوی «معکم» را چند گونه می‌توان تحلیل کرد که هریک معنای خاصی را رقم می‌زند:

الف. متعلق به «مستمعون» باشد؛ یعنی ما همراه با شما شنونده‌ایم؛ یعنی هرچه را شما می‌شنوید ما هم می‌شنویم.

ب. جایگاه مستقلی از «مستمعون» داشته باشد که با توجه به برخی اختلاف نحویون این را دو گونه تحلیل می‌کنند، که البته در معنا تفاوت چندانی ندارد:

ب.۱. خودش خبر اول باشد و «مستمعون» خبر ثانی؛

ب.۲. حال برای یک عبارت محذوف باشد که آن عبارت محذوف خبر اول است و «مستمعون» خبر ثانی؛

که در این دو صورت یعنی: نگران نباشید ما اولا همراه شماییم و ثانیا شنونده‌ایم و کاملا بر اوضاع مسلطیم. (إعراب القرآن و بيانه، ج‏7، ص59۳).

مُسْتَمِعُونَ

درباره ماده «سمع» بسیاری از اهل لغت اصل این ماده را به شنیدن مرتبط دانسته‌اند؛ مثلا گفته‌اند که اصل این ماده ادراک صوت است، خواه با عضو جسمانی باشد یا قوای روحانی و نور باطنی؛ یا قوه‌ای در گوش است که با آن صوت شنیده می‌شود و نیز خود فعل شنیدن؛ ویا انس گرفتن با چیزی به وسیله گوش است؛ و البته بر این اساس، وجه تسمیه «مِسْمَع» (چوبی که برای بستن طناب به دلو، به دو سر دلو می‌زنند) را به خاطر شباهت آن با گوش قلمداد کرده، ویا کلمه‌ای مانند «سِمع» را که نام حیوانی است که حاصل جفتگیری کفتار ماده و گرگ نر است به عنوان کلمه‌ای شاذ نسبت به این ماده دانسته‌اند. البته برخی احتمال داده‌اند که به خاطر قوه شنوایی قوی‌ای که این حیوان دارد این نام را به وی داده‌اند، بویژه که در عرب ضرب المثلی هست که می‌گوید فلانی «أسمع من السِمع» است.

اما برخی که در ریشه‌یابی معانی کلمات به تک‌تک حروف هم توجه دارند با توجه به حرف «س» که دلالت بر نفوذ ظریف دارد، اصل ماده «سمع» را به معنای «نفوذ ماده‌ای دقیق یا لطیف در اثنای چیزی» دانسته‌اند؛ که شنیدن هم از این باب که نفوذ صدا در مغز از طریق گوش است چنین نامیده شده است، و وجه تسمیه «مسمع» هم این است که چوبی است که داخل دلو نفوذ کرده؛ و وجه تسمیه حیوان موسوم به«سِمع» هم این است که: «هو خَلقٌ نفذه عِرقٌ: آفریده‌ای است که رگی در آن نفوذ کرده»؛ یعنی چون نوعی از گرگ در نوعی از کفتار نفوذ کرده چنین نامیده شده است.

کلمه «سَمْع» گاهی برای اشاره به گوش به کار می‌رود: «خَتَمَ اللَّهُ عَلی‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلی‏ سَمْعِهِمْ‏» (بقرة/7)، «وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یشْهَدَ عَلَیكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ» (فصلت/۲۲)، و گاهی برای عمل شنیدن و گوش دادن: «إِنَّهُمْ عَنِ‏ السَّمْعِ‏ لَمَعْزُولُونَ‏» (شعراء/212)، «أَوْ أَلْقَی‏ السَّمْعَ‏ وَ هُوَ شَهِیدٌ» (ق/37)، گاهی برای «فهمیدن» و گاهی هم برای «اطاعت کردن»؛ در فارسی هم می‌گوییم به حرف تو گوش می‌کنم یعنی بدان عمل می‌کنم؛ شاید مصداقش این آیه باشد:‌ «خُذُوا ما آتَیناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا» (بقرة/93). این «شنیدن» به معنای فهمیدن در قرآن کریم بسیار به کار رفته است؛ مثلا: «وَ إِذا تُتْلی‏ عَلَیهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا» (أنفال/31) یا «سَمِعْنا وَ عَصَینا» (نساء/46)، یعنی فهمیدیم اما اطاعت نمی‌کنیم؛ که نقطه مقابل «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» (بقرة/285) است؛ یا «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یسْمَعُونَ‏» (أنفال/21)، که هم می‌تواند به معنای آن باشد که «گفتند فهمیدیم اما نمی‌فهمند» و هم به این معنا که «گفتند شنیدیم و فهمیدیم اما به اقتضایش عمل نمی‌کنند». البته شاید بهتر باشد به جای «اطاعت کردن»، تعبیر «اجابت کردن» را به کار ببریم؛ و این را هم یک کاربرد مجازی برای این کلمه دانسته‌اند؛ و از ابن الانباری هم نقل شده که تعبیر « سَمِعَ اللّه لِمَنْ حَمِدَه» به معنای آن است که خداوند دعای کسی که او را حمد گوید اجابت می‌کند؛‌ شبیه دعای «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بك من دُعَاءٍ لا یسْمَعُ».

وقتی این ماده به باب افعال می‌رود و به معنای شنواندن چیزی به کسی [ومجازاً به معنای شنوا کردن کسی] به کار می‌رود: «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرینَ … إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ یؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ» (نمل/80-81) یا «إِنَّ اللَّهَ یسْمِعُ مَنْ یشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ» (فاطر/22)؛ و برخی آن را معنای ابلاغ کردن دانسته‌اند؛ و البته بسیار می‌شود که همانند خود فعل «سمع» در همین معنای «فهماندن» هم به کار می‌رود چنانکه در ادامه آیه‌ای که در بالا اشاره شد، می‌فرماید: «وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیراً لَأَسْمَعَهُمْ‏ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ‏ لَتَوَلَّوْا» (أنفال/23)، که به این معناست که اگر خدا می‌خواست به آنان می‌فهماند؛ و ظاهرا هرجایی که خداوند سمع را برای مؤمنان اثبات، یا از کافران نفی، ویا به دست آوردن آن را تشویق می‌کند، مقصود همین تفکر و فهمیدن است؛ مانند: «أَمْ لَهُمْ آذانٌ‏ یسْمَعُونَ‏ بِها» (أعراف/195) یا «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ‏ الْمَوْتی‏ وَ لا تُسْمِعُ‏ الصُّمَّ الدُّعاءَ» (نمل/80). ...

فعل «سَمِعَ یسمَعُ» در حالت عادی اقتضای دو مفعول دارد: «مطلبی» را از «کسی/چیزی» شنیدن»؛ آنگاه:

مفعول اول آن (مطلبی که شنیده می‌شود):

گاهی بدون حرف اضافه می‌آید (مانند: «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتی‏ تُجادِلُكَ فی‏ زَوْجِها» (مجادله/۱)، «إِذْ سَمِعْتُمُوهُ» (نور/۱۲ و ۱۶)، «فَلا تَسْمَعُ إِلاَّ هَمْساً» (طه/108)، «لا تَسْمَعُ فیها لاغِیةً» (غاشیه/11)

گاه با حرف «ل»: «وَ قالَ الَّذینَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآن» (فصلت/۲۶)

گاه با حرف «ب»: «فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنّ» (یوسف/۳۱)، «ما سَمِعْنا بِهذا فی‏ آبائِنَا الْأَوَّلینَ» (مؤمنون/2؛ قصص/۳۶)؛

مفعول دوم آن (شخص یا چیزی که صدایی دارد) نیز:

گاهی بدون حرف اضافه می‌آید مانند: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً ینادی لِلْإیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ» (آل عمران/۱۹۳)، « قالُوا سَمِعْنا فَتًی یذْكُرُهُمْ» (انبیاء/۶۰)، «قالَ هَلْ یسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ» (شعراء/72)؛

گاهی با حرف اضافه «ل»: «إِذا أُلْقُوا فیها سَمِعُوا لَها شَهیقاً وَ هِی تَفُورُ» (ملک/7)؛

گاهی با حرف اضافه «مِن»: «لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَكُوا أَذی كَثیرا» (آل عمران/۱۸۶).

البته توجه شود که این فعل وقتی با حرف اضافه «ب» بیاید برای اشاره به وسیله شنیدن، و غیر از مفعولهای مذکور است: «وَ لَهُمْ آذانٌ لا یسْمَعُونَ بِها» (اعراف/۱۷۹ و ۱۹۵) ...

این ماده وقتی به باب استفعال می‌رود (اسْتِمَاعُ‏) به معنای گوش سپردن (اصغاء) است: «نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یسْتَمِعُونَ‏ بِهِ، إِذْ یسْتَمِعُونَ‏ إِلَیكَ‏» (إسراء/47)، «وَ مِنْهُمْ مَنْ‏ یسْتَمِعُ‏ إِلَیكَ» (محمد/16)، «وَ مِنْهُمْ مَنْ‏ یسْتَمِعُونَ‏ إِلَیكَ‏» (یونس/42)، «وَ اسْتَمِعْ‏ یوْمَ ینادِ الْمُنادِ» (ق/41)؛ در واقع استماع همواره جایی است که انسان عامدا و با قصد گوش می‌دهد؛ در حالی که «سمع» می‌تواند با قصد یا بدون آن باشد (یعنی به صرف شنیده شدن) اطلاق می‌گردد. عسکری بر این باور است که «استماع» در جایی است که شخص برای شنیدن مطلب مورد نظر گوش می‌سپارد تا بفهمد ولی در سمع لزوما چنین نیست؛ و به همین جهت است که به خداوند «مستمع» اطلاق نمی‌گردد؛ و لازم به ذکر است که گاه در این باب حرف «ت» در «س» ادغام می‌شود مانند: «لا یسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلی‏» (صافات/8). (که در خصوص این نکته تبصره‌ای در انتها خواهد آمد)

کلمه استماع بقدری به «اصغاء» نزدیک است که امثال راغب و فیومی اساسا آن را به اصغاء ترجمه کرده‌اند؛ اما دیگران در تفاوت کلمه «سمع» و «اصغاء» گفته‌اند که در سمع، تاکید بر ادراک مسموع است؛ اما در اصغاء تاکید بر طلب کردن این ادراک است، به اینکه سمعِ خود را متمایل به گوینده قرار دهد؛ چنانکه اصل ماده «صغی» به معنای میل کردن به سوی چیزی است.

«سمیع» بر وزن «فعیل» است که این وزن هم برای صفت مشبهه و هم برای صیغه مبالغه به کار می‌رود؛ اگرچه در موارد نادری به معنای اسم مفعولی (مسمَع:‌ شنیده شده) به کار رفته، اما عموما در معنای اسم فاعل (شنوا) به کار می‌رود؛ و در تفاوت آن با «سامع» گفته‌اند که در سامع حتما باید صدایی در کار باشد که وی بشنود؛ اما «سمیع» چنین نیست، بلکه اگر موجودی شأنیت شنیدن را داشته باشد «سمیع» بر او اطلاق می‌گردد؛ همان گونه که این تفاوت بین کلمات «عالم» و «علیم»، «مبصِر» و «بصیر»، یا «قادر» و «قدیر» هم مشاهده می‌شود. در قرآن کریم کلمه «سمیع» تنها یکبار در غیر مورد خداوند به کار رفته است (مَثَلُ الْفَریقَینِ كَالْأَعْمی‏ وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصیرِ وَ السَّمیعِ؛ هود/۲۴) و بقیه 46 مورد کاربرد آن در خصوص خداوند است؛ که از این موارد دو موردش به صورت مضاف (سَمیعُ الدُّعاء؛ آل عمران/۳۷ ، ‌ابراهیم/۳۹) و یک مورد به صورت ترکیب «سَمیعٌ قَریب‏» (سبأ/۵۰) آمده است؛ و در بقیه موارد بعد از این کلمه، یا از وصف «علیم» استفاده شده است (۳۲ مورد) یا از وصف «بصیر» (۱۱ مورد). برخی بر این باورند که ترکیب «سمیع علیم» از باب ذکر عام بعد از خاص و برای تاکید است، و در ترکیب «سمیع بصیر» توجه به اجتماع دو جهت در فعل خداوند در ارتباط با بندگانش هست: ظهور و طلبی از جانب طرف مقابل، و توجه و نظری از جانب خداوند متعال.

در تفاوت سه کلمه «سمع» و «بصر» و «علم» گفته‌اند در سمع ظهور و ادراک صوت (ولو در قلب) موضوعیت دارد؛ و در «بصر» توجه به مبصَر و ادراک آن، اما علم، مطلق انکشاف و ادراک است و ظاهرا بر همین اساس است که در خصوص مواردی که تعبیر «سمع» در مورد خداوند به کار برده شده [اعم از اینکه به صورت فعل باشد مانند «قَدْ سَمِعَ‏ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجادِلُكَ فِی زَوْجِها» (مجادلة/1)، «لَقَدْ سَمِعَ‏ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا» (آل عمران/181) یا خود تعبیر «سمیع»] گفته‌اند که مقصود علم خداوند به مسموعات است؛ اما به نظر می‌رسد صرف اینکه بگوییم «سمع» در مورد خداوند صرف علم به مسموعات است و تعبیر علیم بعد از سمیع، ذکر عام بعد از خاص و صرفا برای تاکید است تمام مطلب نباشد و ظرایف دیگری در کار باشد که ان شاء الله در قسمت تدبر همانجا بدان پرداخته شد.

جلسه ۱۰۶۶ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-01/

چنانکه در بالا اشاره شد به طور عادی کلمه «مستمع» بر خداوند اطلاق نمی‌گردد؛ از این رو، در خصوص کاربرد آن در این آیه بسیاری از نحویون و مفسران آن را یک کاربرد مجازی و از صنایع بلاغی استفاده شده در این آیه دانسته‌‌اند. مثلا مرحوم طبرسی می‌گوید: «مستمع» در اینجا به معنای «سامع» است زیرا استماع طلب شنیدن است با اصغاء به گوینده و این در مورد خداوند جایز نیست و علت اینکه این لفظ را آورد از این جهت است که تعبیر «مستمع» برای صفت شنیدن بلیغ‌تر و دارای تاکید بیشتر است؛ و این همان است که در جای دیگر فرمود: «إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى‏» (طه/۴۶) (مجمع البيان، ج‏7، ص292۴. همچنین ر.ک: إعراب القرآن و بيانه، ج‏7، ص60۵).


  1. . و الباء للمصاحبة، أي مصاحبين لآياتنا، و هو وعد بالتأييد بمعجزات تظهر عند الحاجة↩
  2. . (بآياتنا) متعلّق بحال من فاعل اذهبا أي متلبّسين بآياتنا↩
  3. . و جملة إنا معكم مستمعون تعليلية للأمر و إن و اسمها و مستمعون خبرها و الظرف متعلق بمحذوف حال أو خبر ثان أو بمستمعون نفسها و مفعول مستمعون محذوف أي ما يدور بينكما و بين فرعون و قومه.↩
  4. . «إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ» أي نحن نحفظكم و نحن سامعون ما يجري بينكم و مستمع هنا في موضع سامع لأن الاستماع طلب السمع بالإصغاء إليه و ذلك لا يجوز عليه سبحانه و إنما أتى بهذه اللفظة لأنه أبلغ في الصفة و أوكد و هو قوله «إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى‏↩
  5. . البلاغة:
    في قوله تعالى «إنا معكم مستمعون» مجاز معناه: إنا معكم نستمع ما يجري بينكم و بينه و أنا الناصر لكما عليه، فالاستماع قرينة للكلام المجازي لأن من سمع محاورة خصمين كان مستطيعا الحكم بينهما و مشايعة أيهما رآه أقرب الى الحق و أدنى من الصواب، فإذا اعترض معترض بأن اللّه تعالى مستمع حقيقة و سامع و لا يجوز اجراء المجاز عليه تعالى قلنا إن الاستماع يقتضي الإصغاء بالأذن كما الإبصار يتطلب تقليب الحدقتين من العين، و كل ذلك من خواص المحدثين
    ↩

۱) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

«ای مردم، از خدایی پروا کنید که اگر سخن بگویید، می‌شنود و اگر در دل پنهان دارید، می‌داند.»

نهج البلاغة حکمت 203؛ خصائص الأئمة عليهم السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه السلام)، ص115؛ عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص87؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص269

وَ قَالَ امیرالمومنین ع:

آیها النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِنْ قُلْتُمْ سَمِعَ وَ إِنْ أَضْمَرْتُمْ عَلِمَ.

۲) الف. روایت شده است که رسول خدا در یکی از جنگ‌ها بودند و به دره‌ای رسیدند. مردم شروع کردند به لا اله الا الله و تکبیر گفتن و صدایشان را بلند کردند.

ایشان فرمودند: «ای مردم، بر خودتان آرام بگیرید؛ شما کسی را نمی‌خوانید که کر باشد، و نه غایب را، بلکه کسی را می‌خوانید که شنوا و نزدیک و با شماست.»

عدة الداعي و نجاح الساعي، ص259

رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ فِي غَزَاةٍ فَأَشْرَفُوا عَلَى وَادٍ فَجَعَلَ النَّاسُ يُهَلِّلُونَ وَ يُكَبِّرُونَ وَ يَرْفَعُونَ أَصْوَاتَهُمْ.

فَقَالَ ص: يَا آیها النَّاسُ أَرْبِعُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَمَا إِنَّكُمْ لَا تَدْعُونَ [أَصَمَ‏] أَصَمّاً وَ لَا غَائِباً وَ إِنَّمَا تَدْعُونَ سَمِيعاً قَرِيباً مَعَكُمْ.

ب. این مطلب در منابع اهل سنت بدین صورت آمده است که راوی گفته است:

ما همراه پیامبر در سفری بودیم. مردم شروع کردند با صدای بلند تکبیر گفتن.

ایشان فرمودند: «ای مردم، بر خودتان آرام بگیرید؛ شما کسی را نمی‌خوانید که کر باشد و نه غایب، بلکه شما کسی را می‌خوانید که شنوا و نزدیک است و او با شماست.»

صحيح مسلم، ج8، ص73

حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلٍ وَأَبُو مُعَاوِيَةَ ، عَنْ عَاصِمٍ ، عَنْ أَبِي عُثْمَانَ ، عَنْ أَبِي مُوسَى قَالَ: « كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ ص فِي سَفَرٍ، فَجَعَلَ النَّاسُ يَجْهَرُونَ بِالتَّكْبِيرِ.

فَقَالَ النَّبِيُّ ص: آیها النَّاسُ ارْبَعُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ، إِنَّكُمْ ‌لَيْسَ ‌تَدْعُونَ ‌أَصَمَّ وَلَا غَائِبًا، إِنَّكُمْ تَدْعُونَ سَمِيعًا قَرِيبًا وَهُوَ مَعَكُمْ.

۳) از امام رضا ع در ضمن حدیثی طولانی روایت شده که فرمودند:

و پروردگار ما «شنوا» نامیده شده، نه به این معنا که در او شکاف گوشی باشد که به وسیله آن صدا را بشنود ولی با آن نبیند؛ همان‌گونه که شکاف گوش ما که به وسیله آن می‌شنویم، توان دیدن ندارد. بلکه او خبر داده است که هیچ‌یک از صداها بر او پوشیده نمی‌ماند؛ نه آن گونه که در مورد ما چنین تعبیری به کار می‌رود پس وصف «شنیدن» بین ما و او مشترک است، اما معنایش یکسان نیست.

الكافي، ج‏1، ص121؛ التوحيد (للصدوق)، ص188؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص147

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ مُرْسَلًا [عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَن‏] عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ قَالَ:

... وَ سُمِّيَ رَبُّنَا سَمِيعاً لَا بِخَرْتٍ [/بِجُزْءٍ] فِيهِ يَسْمَعُ بِهِ الصَّوْتَ وَ لَا يُبْصِرُ بِهِ كَمَا أَنَّ خَرْتَنَا [/جُزْءَنَا] الَّذِي بِهِ نَسْمَعُ لَا نَقْوَى بِهِ عَلَى الْبَصَرِ [/النَّظَرِ بِهِ] وَ لَكِنَّهُ أَخْبَرَ أَنَّهُ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ مِنَ الْأَصْوَاتِ لَيْسَ عَلَى حَدِّ مَا سُمِّينَا نَحْنُ فَقَدْ جَمَعَنَا الِاسْمُ بِالسَّمْعِ وَ اخْتَلَفَ الْمَعْنَى‏.

۴) ابو صباح روایت کرده است که به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: آیا آنچه به مؤمن از بلا می‌رسد، به سبب گناه است؟

فرمودند: «نه؛ بلکه [بدان جهت است که] خدا ناله، شکایت و دعای او را می‌شنود تا برایش نیکی‌ها بنویسد و بدی‌ها را از او فرو ریزد.»

عدة الداعي و نجاح الساعي، ص255

رَوَى أَبُو الصَّبَّاحِ قَالَ قُلْتُ: لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا أَصَابَ الْمُؤْمِنَ مِنْ بَلَاءٍ أَ فَبِذَنْبٍ؟

قَالَ: لَا وَ لَكِنْ يَسْمَعُ اللَّهُ أَنِينَهُ وَ شَكْوَاهُ وَ دُعَاءَهُ لِيَكْتُبَ لَهُ الْحَسَنَاتِ وَ يَحُطَّ عَنْهُ السَّيِّئَاتِ ...۱

۵) در منابع اهل سنت روایت شده که پیامبر اکرم ص فرموده باشند:

هر کس دوست دارد خدا دعایش را بشنود و گرفتاری‌اش را در دنیا و آخرت برطرف کند، به درمانده‌ای مهلت دهد یا از بدهی‌اش بگذرد. و هر کس خوش دارد که خدا او را از شعله‌های دوزخ در روز قیامت حفظ کند و در سایه خود جای دهد، نباید بر مؤمنان سخت‌گیر باشد، و باید نسبت به آنان مهربان باشد.

حلية الأولياء، ج5، ص130؛ شعب الإيمان، ج7، ص538۲

حدثنا أبو عمرو بن حمدان قال ثنا الحسن بن سفيان قال ثنا أحمد بن سليمان قال ثنا رشدين بن سعد عن مهاجر بن غانم المذحجي قال ثنا أبو عبد الله الصنابحي قال: سمعت أبا بكر يقول على المنبر:

قال النبي ص: من أحب أن يسمع الله دعوته، ويفرج كربته فى الدنيا والآخرة، فلينظر معسرا، أو ليضع [/ و ليدع] له، ومن سره أن يقيه [یظله] الله من فور جهنم يوم القيامة ويجعله في ظله فلا يكن غليظا على المؤمنين، وليكن لهم [بهم] رحيما.

رواه عبد الرحمن بن سليمان عن محمد بن حسان عن مهاجر مثله.

۶) ؟؟؟

النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (للجزائري)، ص249

وَ قَالَ السُّدِّيُّ بِإِسْنَادِهِ:

سَارَ مُوسَى ع بِأَهْلِهِ نَحْوَ مِصْرَ حَتَّى أَتَاهَا لَيْلًا فَتَضَيَّفَ أُمَّهُ وَ هِيَ لَا تَعْرِفُهُ وَ إِنَّمَا أَتَاهُمْ فِي لَيْلَةٍ كَانُوا يَأْكُلُونَ فِيهَا الطُّفَيْشِلَ نَوْعٌ مِنَ الْمَرَقِ وَ نَزَلَ فِي جَانِبِ الدَّارِ فَجَاءَ هَارُونُ فَلَمَّا أَبْصَرَ ضَيْفَهُ سَأَلَ عَنْهُ أُمَّهُ فَأَخْبَرَتْهُ أَنَّهُ ضَيْفٌ فَدَعَاهُ فَأَكَلَ مَعَهُ فَلَمَّا أَنْ قَعَدَ تَحَدَّثَا فَقَالَ لَهُ هَارُونُ مَنْ أَنْتَ فَقَالَ أَنَا مُوسَى فَتَعَانَقَا فَقَالَ لَهُ مُوسَى يَا هَارُونُ انْطَلِقْ مَعِي إِلَى فِرْعَوْنَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَرْسَلَنَا إِلَيْهِ فَقَالَ هَارُونُ سَمْعاً وَ طَاعَةً فَقَامَتْ أُمُّهُمَا فَصَاحَتْ وَ قَالَتْ أَنْشُدُكُمَا اللَّهُ أَنْ تَذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ فَيَقْتُلَكُمَا. فَانْطَلَقَا إِلَيْهِ فَأَتَيَا الْبَابَ وَ الْتَمَسَا الدُّخُولَ عَلَيْهِ لَيْلًا فَقَرَعَا الْبَابَ فَفَزِعَ فِرْعَوْنُ وَ فَزِعَ الْبَوَّابُ وَ قَالَ فِرْعَوْنُ مَنْ هَذَا الَّذِي يَضْرِبُ بِبَابِي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ فَأَشْرَفَ عَلَيْهِمَا الْبَوَّابُ فَكَلَّمَهُمَا فَقَالَ لَهُ مُوسَى أَنَا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَ.


  1. . وَ إِنَّ اللَّهَ لَيَعْتَذِرُ إِلَى عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ كَمَا يَعْتَذِرُ الْأَخُ إِلَى أَخِيهِ فَيَقُولُ لَا وَ عِزَّتِي مَا أَفْقَرْتُكَ لِهَوَانِكَ عَلَيَّ فَارْفَعْ هَذَا الْغِطَاءَ فَيَكْشِفُ فَيَنْظُرُ مَا فِي عِوَضِهِ فَيَقُولُ مَا ضَرَّنِي يَا رَبِّ مَا زَوَيْتَ عَنِّي وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ وَ إِنَّ عَظِيمَ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِيمِ الْبَلَاءِ- وَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ لَا يَصْلُحُ لَهُمْ أَمْرُ دِينِهِمْ إِلَّا بِالْغِنَى وَ الصِّحَّةِ فِي الْبَدَنِ فَأَبْلُوهُمْ بِهِ وَ إِنَّ مِنَ الْعِبَادِ لَمَنْ لَا يَصْلُحُ لَهُمْ أَمْرُ دِينِهِمْ إِلَّا بِالْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فِي أَبْدَانِهِمْ فَأَبْلُوهُمْ فِيهِ فَيَصْلُحُ لَهُمْ أَمْرُ دِينِهِمْ وَ إِنَّ اللَّهَ أَخَذَ مِيثَاقَ الْمُؤْمِنِ عَلَى أَنْ يُصَدَّقَ فِي مَقَالَتِهِ وَ لَا يُنْتَصَرَ مِنْ عَدُوِّهِ وَ إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ «1» بِالْبَلَاءِ غَتّاً فَإِذَا دَعَا قَالَ لَهُ لَبَّيْكَ عَبْدِي إِنِّي عَلَى مَا سَأَلْتَ لَقَادِرٌ وَ إِنَّ مَا ادَّخَرْتُ لَكَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكَ.↩
  2. . أخبرنا أبو الحسين بن الفضل القطان أنا عبد الله بن جعفر ثنا يعقوب بن سفيان حدثني فروه بن أبي المغراء أنا عبد الرحيم بن سليمان عن محمد بن حسان عن المهاجر بن غانم (الربضي) وهو حي من مذحج قال: سمعت أبا عبد الله الصنابجي يقول: سمعت أبا بكر يقول:
    قال رسول الله ص: «من أحب أن يسمع الله دعوته ويفرج كربته في الدنيا والآخرة فلينظر معسرا وليدع له ومن سره أن يظله الله من فور جهنم يوم القيامة ويجعله في ظله فلا يكونن على المؤمنين غليظا وليكن بهم رحيما»
    ↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

۱) «قالَ كَلاَّ فَاذْهَبا بِآياتِنا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ»

در آیات قبل حضرت موسی ع در برابر دستور خداوند برای رفتن به سراغ قوم ظالم فرعون چند نکته مطرح کرد: می‌ترسم که مرا تکذیب کنند، سینه‌ام تنگ می‌آید و زبانم خوب نمی‌گردد، و می‌ترسم به خاطر سابقه‌ای که از من دارند مرا به قتل برسانند.

خداوند در این آیه می‌فرماید: «کلا». با توجه که می‌دانیم دست کم خوف او درباره تکذیب درست بود و فرعونیان وی را تکذیب کردند، اغلب مفسران این را ناظر به فراز آخر دانسته‌اند؛ یعنی وقتی ما تو را مأمور به اقدام معینی می‌کنیم اجازه نمی‌دهیم چنین چیزی رخ دهد و نمی‌گذاریم چنین آسیبی به تو برسد (مثلا: مجمع البيان، ج‏7، ص29۱۱؛ الميزان، ج‏15، ص۲۵۹۲).

اما به نظر می‌رسد این عبارت را چه‌بسا بتوان ناظر به کل آن سخنان هم گرفت بدین بیان که بفرماید که علی‌رغم این نگرانی‌ها باز باید اقدام کنی.

۲) «قالَ كَلاَّ فَاذْهَبا بِآياتِنا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ»

هم در آیه ۱۰ فرمود «ائت: بیا» و هم در آیه بعد می‌فرماید «ائتیا: بیایید» و اکنون می‌فرماید «اذهبا: بروید». چرا؟

الف. می‌خواهد نشان دهد خداوند همه‌جا حاضر است. وقتی از اینجا می‌روید از نزد او می‌روید و وقتی به فرعون می‌رسید باز به نزد خداود می‌آیید.

ب. در دو مورد دیگر که تعبیر «بیا» ‌به کار برد زمانی است که از قوم ظالم یا فرعون سخن گفت؛‌ اما اینجا صرفا به رفتن آنها اشاره کرد. شاید می‌خواهد در جایی که دشمن ما هست و تو بشدت نگران هستی من در همانجا حضور دارم و وقتی نزد آنان برو در واقعی نزد من آمده‌ای.

ج. ...

۳) «فَاذْهَبا بِآياتِنا»

درباره درخواست حضرت موسی ع که برادرم هارون را هم بفرست پاسخ صریحی نداد؛ اما اینکه این بار تعبیر را به صورت تثنیه به کار برد نشان می‌دهد که خداوند این دعای حضرت موسی ع را پذیرفته و عملا آن دو مساله‌ای که در آیه ۱۳ مطرح کرده بود (که سینه‌ام تنگ می‌آید و زبانم راحت نمی گردد) را با فرستادن هارون جبران کرده است.

نکته انسان‌شناسی

آیه ۱۳ نشان می‌داد که انسان، حتی اگر پیامبر اولوالعزم باشد، ممکن است بخاطر ناملایمات مسیر انجام وظیفه‌اش سینه‌اش تنگ آید؛ و اکنون معلوم می‌شود اینکه خداوند به کسی شرح صدر بدهد صرفا از طریق امور ماورایی نیست، بلکه گاه با فرستادن یک یاور و همراه و کمک‌کار واقعی این شرح صدر را ایجاد می‌کند.

۴) «فَاذْهَبا بِآياتِنا إِنَّا مَعَكُمْ»

چرا با اینکه تعابیر اول را مثنی آورد و فرمود: «اذهبا: شما دو نفر بروید»، اما تعبیر بعدی را جمع آورد و از تعبیر «کم» استفاده کرد، نه مثنی: «کما»؟

بسیاری از مفسران بر این باورند که خداوند همین دو نفر را همانند جماعت قلمداد کرد و تعبیر جمع آورد (مثلا: مجمع البيان، ج‏7، ص292۳)؛ اما به نظر می‌رسد حق با مفسرانی است که بر این باورند که مقصود حضرت موسی و هارون و قومی است که حضرت موسی ع به سوی آنان فرستاده شده است چرا که توجیهی ندارد که با اینکه در عبارت قبل کلمه تثنیه آورده، اینجا عبارت جمع را برای دو نفر به کار ببرد (الميزان، ج‏15، ص260۴).۵

۵) «إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ»

خداوند وقتی کسی را به ماموریتی می‌فرستد نه‌تنها همراه با اوست، بلکه هر لحظه هم کاملا به سخنانی که بین او و دیگران رد و بدل می‌شود توجه دارد و کاملا بر اوضاع احاطه دارد.


  1. . خاف أن يقتلوه بتلك النفس لا لإبلاغ الرسالة فإنه علم أن الله تعالى إذا بعث رسولا تكفل بمعونته على تبليغ رسالته «قالَ» الله «كَلَّا» و هو زجر أي لا يكون ذلك و لن يقتلوك به فإني لا أسلطهم عليك.↩
  2. . قوله تعالى: «قالَ كَلَّا فَاذْهَبا بِآياتِنا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ» كلا للردع و هو متعلق بما ذكره من خوف القتل، ففيه تأمين له و تطييب لنفسه أنهم لا يصلون إليه.↩
  3. . إنما قال أنا معكم لأنه أجراهما مجرى الجماعة.↩
  4. . و المراد بضمير الجمع موسى و هارون و القوم الذين أرسلا إليهم و لا يعبأ بقول من قال: إن المراد به موسى و هارون بناء على كون أقل الجمع اثنين فإنه مع فساده في أصله لا تساعد عليه ضمائر التثنية قبله و بعده كما قيل.↩
  5. . شاید با این تعبیر می‌خواهد بفهماند که صرف اینکه خداوند در جایی به کسی بگوید «من همراه شما هستم» فضیلتی برای او محسوب نمی‌شود، زیرا خداوند همراه همه هست و در این آیه می‌خواهد بفرماید هماان‌قدر که همراه موسی و هارون هستم همراه فرعون و قومش هم هست و آنها را در این معیت کار هم می‌گذارم؛ و از این رو، تنها فضیلت قرآنی که برخی برای خلیفه اول قائلند که پیامبر در مقام دلداری او در غار فرموده است که خداوند با ماست «إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا» (توبه/۴۰) دلالت بر فضیلتی برای او نمی‌کند چرا که خداوند در این آیه معیت خود در کنار موسی و هارون را در ردیف معیت خویش با فرعون و فرعونیان قرار داده است.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر