📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُون»
در آیات قبل حضرت موسی ع در برابر دستور خداوند برای رفتن به سراغ قوم ظالم فرعون سه نکته مطرح کرد: میترسم که مرا تکذیب کنند، سینهام تنگ میآید و زبانم خوب نمیگردد. در اینجا یک نگرانی جدیدی مطرح میشود که ممکن است اساسا پیش از آنکه وی وظیفهاش را به انجام رساند به دست مخاطبانش کشته شود.
بحث ترس در آیه ۱۲ هم مطرح شد و در آنجا اشاره شد که این نحوه بیان قرآن کریم در خصوص این ترس حضرت موسی ع از اینکه مورد تکذیب مخاطبانش واقع شود یک ترس مذموم نیست؛ بلکه یک ترس عقلایی است که در پیامبر اکرم ص هم وجود داشته است.
اما ترسی که در این آیه مطرح میشود ناظر به یک وضعیت شخصی خاص حضرت موسی ع است؛ که در اینجا شاهدیم که خداوند بلافاصله در آیه بعد با تعبیر «کلا» از حضرت موسی ع میخواهد که این نگرانیاش را در مقام انجام وظیفه دخالت ندهد.
۲) «وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ»
«ذنب»ی که در این آیه مورد اشاره است به قرینه آیه «قالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُون» (قصص/۳۳) همان کشتن یک نفر از قوم فرعون است که در حال قتال با یکی از پیروان حضرت موسی ع بود (قصص/۱۵) و قبل از فرار حضرت موسی از مصر رخ داده بود.
هم تعبیر «لهم علیّ» و هم استفاده از کلمه «ذنب» (که به معنای پیامد و دنباله نامطلوب یک کار است) به جای کلماتی هماند «إثم» و «معصیت» (که بر تقصیر و گناهکاری دلالت دارند) نشان میدهد که کار حضرت موسی ع مصداق قتل نفس محترمه که یک گناه، و نیازمند قصاص است نبوده و از این رو، هیچ منافاتی با عضمت حضرت موسی ع ندارد، بلکه کاری بوده است که از منظر فرعونیان «ذنب» و امر قابل پیگیری علیه حضرت موسی ع قلمداد میشده است.
و شاهدی مهم بر اینکه حتی فرعونیان هم آن را یک گناه – که موجب کسر شأن جدی یک انسان میشود- نمیدیدهاند این است که وقتی حضرت موسی ع به نزد آنان برگشت، تنها یکبار بابت آن کار به وی طعنهای زدند (که ان شاء الله ذیل آیه ۱۹ توضیح داده خواهد شد که همان طعنه هم از باب این نیست که این کار گناه و خلاف انسانیت است) و اصلا بر آن اصراری نکردند، در حالی که اگر واقعا کاری از جنس قتل نفس محترمه بود که در عرف انسانها (اعم از موحد و مشرک) گناه و کاری خلاف اصول انسانیت قلمداد میشد جای آن داشت که بر روی آن مانور دهند و آن را مانعی جدی در قبال گسترش دعوت حضرت موسی ع به عنوان یک پیامبر الهی معرفی کنند.
۳) «فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُون»
با توجه به اینکه قطعا پیامبران الهی از کشته شدن در راه انجام وظیفه نمیترسد چرا حضرت موسی ع این جمله را فرمود؟
الف. شهادت، آرزوى پيامبران است ولى ترس و نگرانى آنان براى اين بود كه شايد به اهداف مقدّس خود نرسند (تفسير نور، ج8، ص299)
ب. نترسیدن از کشته شدن در راه خدا، غیر از این است که انسان در حفظ جان خویش جدی نباشد. معنای آرزوی شهادت داشتن -برخلاف آنچه گاه در ادبیات برخی انقلابیون رایج شده - این نیست که انسان بخواهد هرچه زودتر شهید شود، چنانکه در ادعیه اهل بیت هم بر تقاضای طول عمری که در راستای انجام وظایف عبودیت باشد بسیار تاکید شده است؛ بلکه مقصود از آرزوی شهادت داشتن به عنوان یک امر مورد تایید دین، این است که انسان از خدا بخواهد ختم کار وی و خروج وی از دنیا را با شهادت قرار دهد. نترسیدن از کشته شدن در راه خدا بدین معناست که اگر در حین انجام وظیفه در موقعیتی قرار گرفت که لازمه آن موقعیت فدا کردن جان خویش بود از این کار ترسی نداشته باشد، اما اینکه از ابتدا بکوشد که نگذارد چنین موقعیتی پیش آید قطعا یک وظیفه دینی هر انسان موحدی است. دقت کافی در داستان عاشورا هم بخوبی نشان میدهد که امام حسین ع هم تا حدی که میتوانست همه تدابیر ممکن را برای حفظ جان خویش در پیش گرفت؛ لذا وقتی همان ابتدا خبردار شد که یزید به والی مدینه دستور داده بود که «وَ لْيَكُنْ مَعَ الْجَوَابِ رَأْسُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع» (الأمالي للصدوق، ص152) شبانه از مدینه بیرون رفت با حالتی که ابنعباس بعدا در پاسخ یزید تعبیر «خائفا یترقب» (یعنی دقیقا شبیه ترسی که موجب فرار حضرت موسی ع از فرعونیان شده بودرا برای خروج ایشان به کار برد (بحار الأنوار، ج45، ص324۱) و ابن زیاد هم حضرت را مخیر کرده بود که یا به حکم وی تن دهد (یعنی تسلیم بیچون و چرا شود که ابن زیاد حق داشته باشد هر کاری دلش خواست با ایشان بکند: بکشد یا برده کند یا ...) یا بجنگد؛ و واضح است که در مقابل حضرت هیچ گزینهای غیر از جنگیدن و شهادت باقی نگذاشته بودند؛ و از این روست که برترین اهل بیت حضرت همانند حضرت مسلم (و بعدا فرزندش عبدالله در روز عاشورا) هم در رجزهایشان تاکید میکردند که ما همواره مرگ را ناخوشایند میدانستیم اما قرارمان بر این بوده که آزاده از دنیا برویم نه با ذلت و حقارت: «أَقْسَمْتُ لَا أُقْتَلُ إِلَّا حُرَّا / إِنِّي رَأَيْتُ الْمَوْتَ شَيْئاً نُكْرَا» (الإرشاد، ج2، ص58؛ الأمالي( للصدوق)، ص162۲).
ج. ...
۴) «قالَ رَبِّ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ؛ وَ يَضيقُ صَدْري وَ لا يَنْطَلِقُ لِساني فَأَرْسِلْ إِلى هارُونَ؛ وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُون»
چرا این چند مورد را به این صورت مطرح کرد؟ چرا در آیه اول و سوم یک مورد اما در آیه دوم دو مورد را مطرح کرد. نسبت بین خود این چند مورد با هم چیست؟ و در یک دستهبندی کلی این درخواستهای حضرت موسی ع توجه به چه ابعادی را برای یک مبلغ و دعوتکننده دینی جدی میکند؟
به نظر میرسد آیه اول یک نگرانی کلی ناظر به وضعیت روحی مخاطب دعوت بود؛ آیه دوم دو مطلب داشت یکی مربوط به حالت روحی مبلغ و دیگری ناظر به توان عملیاتی او، و هردو ناظر به فاعل و انجام دهنده وظیفه (در اینجا: مبلغ و پیامرسان) بود؛ و هردوی آیه یک نحوه عمومیت نسبت به هر مبلغ و مخاطبی داشت؛ یعنی برای هرکسی در مقام تبلیغ موضوعیت دارد که هم وضعیت روحی مخاطب را جدی بگیرد و هم وضعیت روحی و توان عملیاتی خودش را؛
اما در این آیه مساله دیگری را مطرح میکند که ناظر به وضعیت و موقعیت خاص و شخصی فاعل و انجامدهنده وظیفه است؛ شخص حضرت موسی ع یک سابقه منفی خاصی دارد در ذهن مخاطبان خاصی که قرار است سراغشان برود، که ممکن است همان مانعی برای انجام رسالت وی شود: اساسا پیش از آنکه وی وظیفهاش را به انجام رساند به دست مخاطبانش کشته شود.
نکته تخصصی دینشناسی (۲): میزان جدی گرفتن واقعیات ناگوار اجتماعی در مقام انجام وظیفه
ذیل آیه ۱۲ اصل «جدی گرفتن واقعیات نامساعد و ناگوار اجتماعی در مقام انجام وظیفه» مورد اهتمام و امضای دین معرفی شد، و ظاهرا اکنون سراغ برخی ریزهکاریها در این زمینه میرود.
مساله این است که دیدیم آن ترس مادام که ناظر به وضعیت روحی مخاطب بود بجا بود، اکنون اگر این ترس ناظر به موقعیت خاص کسی باشد که در مقام انجام وظیفه است (نه ناظر به وضعیتهای عمومی مربوط به مبلغ و مخاطب) آيا ترسی بجا است یا نابجا؟
اگر توجه شود که از طرفی این خواسته، خواسته یک پیامبر اولوالعزم است که در درجه بالایی از تصمیمگیری مبتنی بر عصمت قرار دارد؛ و از طرف دیگر در حدیث نبوی، این مساله محل مقایسه حضرت موسی ع و حضرت علی ع قرار گرفته و به عنوان یک برتری حضرت علی ع بر حضرت موسی ع معرفی شده (حدیث۱) شاید بتوان گفت اساسا سوال از اینکه «این ترس بجا بود یا نابجا؟» سوالی است که چون نادرست صورتبندی شده هر پاسخی بدان داده شود اشتباه خواهد بود.
به نظر میرسد مسأله بر سر اقدام خوب و خوبتر است نه درست و غلط (یا خوب و بد). بیان این نگرانی توسط حضرت موسی ع - که از جنس نگرانی شخصی ناظر به سوابق و موقعیت خاص یک انسان است – نشان میدهد که این گونه نگرانیها در مقام انجام وظیفه نگرانیهای بجایی است که حتی برای پیامبران اولوالعزم که صاحب عزم جدی در انجام وظایف الهی هستند پیش میآید و اشکالی ندارد؛ اما از سوی دیگر، اینکه حضرت علی ع با اینکه اقتضای چنین نگرانیای در او وجود داشته، اما به آن اعتنایی نکرده، نشان میدهد که اینکه انسان در مقام انجام وظیفه بتواند به این ترسهایی که ناظر به وضعیت شخصی و موقعیت خاص خود انسان است (نه آنچه ناظر به واکنش مخاطب به پیام یا وضعیت عمومی پیامرسان است، که در دو آیه قبل مورد توجه واقع شد) فائق آید و بدان هیچ اعتنایی نکند امری کاملا مطلوب و نسبت به نگرانی قبلی یک وضعیت «خوبتر» است؛ و تفاوت جدی دارد با نداشتن خوفی که ناظر به واکنش مخاطب به پیام الهی بوده است (که ذیل آیه ۱۲ توضیح داده شد که نداشتن آن مذموم است).