۱) امیرالمؤمنین ع در فراز دیگری از خطبه معروف به خطبه قاصعه۱ فرمودند:
پس عبرت گيريد از آنچه به مستكبران پيش از شما رسيد، از عذاب خدا و سختگيريهاى او و خوارى و كيفرهاى او، و عبرت گيريد از تيره خاكى كه رخسارههاشان بر آن نهاده است، و زمينهاى نمناك كه پهلوهاشان بر آن افتاده است، و به خدا پناه بريد از كبر كه در سينهها زايد، چنانكه بدو پناه مىبريد از بلاهاى روزگار كه پيش آيد.
اگر خدا رخصت كبر ورزيدن را به يكى از بندگانش مىداد، به يقين چنين منتى را بر پيامبران گزيده و دوستانش مىنهاد، ليكن خداى سبحان بزرگمنشى را بر انان ناپسند ديد و فروتنىشان را پسنديد.
نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۲؛ (ترجمه سید جعفر شهیدی، ص۲۱۴)
و من خطبة له ع تسمى القاصعة
فَاعْتَبِرُوا بِمَا أَصَابَ الْأُمَمَ الْمُسْتَكْبِرِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنْ بَأْسِ اللَّهِ وَ صَوْلَاتِهِ وَ وَقَائِعِهِ وَ مَثُلَاتِهِ وَ اتَّعِظُوا بِمَثَاوِي خُدُودِهِمْ وَ مَصَارِعِ جُنُوبِهِمْ وَ اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ لَوَاقِحِ الْكِبْرِ كَمَا تَسْتَعِيذُونَهُ مِنْ طَوَارِقِ الدَّهْرِ.
فَلَوْ رَخَّصَ اللَّهُ فِي الْكِبْرِ لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِهِ لَرَخَّصَ فِيهِ لِخَاصَّةِ أَنْبِيَائِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ وَ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ كَرَّهَ إِلَيْهِمُ التَّكَابُرَ وَ رَضِيَ لَهُمُ التَّوَاضُعَ ...
۲) از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:
همانا گروهی بودند که گناهانی مرتکب شدند و بابت آن [از عذاب خدا] میترسیدند و نگران بودند.
گروه دیگری نزد آنان آمدند و گفتند: شما را چه میشود؟
گفتند: ما مرتکب گناهانی شدهایم و بابت آن میترسیم و نگرانیم.
به آنها گفتند: ما بار آن گناهان را به جای شما بر دوش میکشیم!
پس خداوند تبارک و تعالی فرمود: آیا میترسند و با این حال [به تکرار آن] جرأت میورزند؟ پس خداوند عذاب را بر آنان نازل فرمود.
علل الشرائع، ج2، ص: 522
أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِنَّ قَوْماً أَصَابُوا ذُنُوباً فَخَافُوا مِنْهَا وَ أَشْفَقُوا فَجَاءَهُمْ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَالُوا لَهُمْ مَا لَكُمْ فَقَالُوا إِنَّا أَصَبْنَا ذُنُوباً فَخِفْنَا مِنْهَا وَ أَشْفَقْنَا فَقَالُوا لَهُمْ نَحْنُ نَحْمِلُهَا عَنْكُمْ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَخَافُونَ وَ يَجْتَرِءُونَ عَلَيَّ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْعَذَابَ.
همین حدیث با اندک تفاوتی در عبارات با سندی متفاوت در منابع زیر هم آمده است:
المحاسن، ج1، ص116۲؛ الكافي ج5، ص104۳؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص241۴
۳) از عبدالله بن جندب نقل شده است که امام رضا (ع) نامهای برای من نوشتند و فرمودند:
خداوند رحمتت کند، درباره گروهی صحبت کردی که دیروز برادران دینی ما بودند، اما اکنون به دشمنی، مخالفت و بیگانگی با ما روی آوردهاند. همچنین کسانی که با تهمتهایشان، در زمان حیات پدرم (امام کاظم ع) دروغهایی وارد کردند. و در پایان نامه نوشتند:
همانا آنها گروهیاند که شیطان به آنان نزدیک شد و با شبههانگیزی فریبشان داد و کار دینشان را بر آنان دچار ابهام کرد. این اتفاق زمانی افتاد که دروغبستنهایشان آشکار شد، و بینشان توافقی رخ داد و بر عالم خود خشم گرفتند [یا: دروغ بستند]. آنها میخواستند هدایت را از جانب خودشان پیدا کنند، پس میپرسیدند: چرا؟ کی؟ و چگونه؟ در نتیجه، هلاکت از جایی به سراغشان آمد که فکر میکردند در امان هستند؛ و این به خاطر آن چیزی بود که خود کسب نمودند همانطور که خداوند میفرماید: «پروردگارت به بندگان ستمکار نیست.» (فصلت/۴۶). این [ظاهرا این گونه موضعگیری] نه به نفع آنها بود و نه به ضررشان؛ بلکه وظیفه و تکلیف آنها این بود که در زمان تردید و حیرت، توقف میکردند و هر چیزی را که نمیدانستند، به عالم و استنباطکننده آن برمیگرداندند. زیرا خداوند در کتابش میفرماید: «و اگر آن را به پیامبر و اولیامر از میان آنان، برگردانند، کسانی از آنها که آن را استنباط میکنند، آن را میدانند.» و منظور از اولیامر، آل محمد (ص) هستند؛ کسانی که از قرآن استنباط میکنند، حلال و حرام را میشناسند و حجت خدا بر خلق او هستند.»
تفسير العياشي، ج1، ص: 260
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ: كتب إلي أبو الحسن الرضا ع: ذكرت رحمك الله هؤلاء القوم الذين وصفت أنهم كانوا بالأمس لكم إخوانا و الذي صاروا إليه من الخلاف لكم و العداوة لكم و البراءة منكم، و الذين تأفكوا به من حياة أبي صلوات الله عليه و رحمته، و ذكر في آخر الكتاب:
إِنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ سَنَحَ لَهُمْ شَيْطَانٌ اغْتَرَّهُمْ بِالشُّبْهَةِ وَ لَبَّسَ عَلَيْهِمْ أَمْرَ دِينِهِمْ، وَ ذَلِكَ لَمَّا ظَهَرَتْ فِرْيَتُهُمْ وَ اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ وَ كذبوا [نَقَمُوا] عَلَى عَالِمِهِمْ، وَ أَرَادُوا الْهُدَى مِنْ تِلْقَاءِ أَنْفُسِهِمْ، فَقَالُوا لِمَ وَ مَتَى وَ كَيْفَ؟ فَأَتَاهُمُ الْهُلْكُ مِنْ مَأْمَنِ احْتِيَاطِهِمْ، وَ ذَلِكَ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيهِمْ «وَ مَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ»، وَ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ لَهُمْ وَ لَا عَلَيْهِمْ، بَلْ كَانَ الْفَرْضُ عَلَيْهِمْ وَ الْوَاجِبُ لَهُمْ مِنْ ذَلِكَ الْوُقُوفَ عِنْدَ التَّحَيُّرِ وَ رَدَّ مَا جَهِلُوهُ مِنْ ذَلِكَ إِلَى عَالِمِهِ وَ مُسْتَنْبِطِهِ، لِأَنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» يَعْنِي آلَ مُحَمَّدٍ وَ هُمُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَ مِن الْقُرْآنَ وَ يَعْرِفُونَ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ هُمُ الْحُجَّةُ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ.