📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ»
قوم عاد بعد از اینکه نصیحتهای حضرت هود ع را شنیدند و گفتند برای ما تفاوتی ندارد که پند و اندرزمان بدهی یا ندهی، مطلبی گفتند که قرآن کریم آن را به نحوی نقل کرده که ظرفیت معانی متعددی را دارد و بعید نیست هریک از اینها را در موقعیتهای مختلف گفته باشند. آن معانی متعد به این برمی گردد که مرجع «ضمیر» هدا» و مقصود از دو کلمه «خلق» و «الاولین» چه باشد:
مقصود از «هذا» میتواند عبارت باشد از:
این دعوت تو به توحید و یکتاپرستی
این پند و اندرزهایی که تو برای زندگی به ما میدهی
اين خانههاى بلند بر روى تپهها و ساير كارهاى ما
اين تكذيب و بتپرستى ما
...
مقصود از «خلق» -بهویژه با توجه به دو قرائت متواتر آن به صورت «خُلُق» و «خَلْق» - میتواند عبارت باشد از:
به معنای «اختلاق» و دروغ و افتراء،
به معنای آفرینش و بنیهای که بر آن آفریده شدهایم
به معنای خلق و خوی و عادت رفتاری
...
مقصود از «الْأَوَّلِينَ» میتواند عبارت باشد از:
گذشتگانی که مانند خودشان رفتار میکردند
گذشتگانی که مانند هود دیگران را پند و اندرز میدادند
...
با این وصف معانی متعددی که این آیه میتواند داشته باشد بدین قرار است؛ که بر هریک نتیجهای مترتب است:
الف. اين پند و اندرز دادنها جز عادت مدعيان پيشين نبوت نيست [كه ما آن را نپذيرفتيم] (مجمع البيان، ج7، ص311۱؛ تفسير الصافي، ج4، ص46۲؛ ترجمه مشکینی).
ب. اين سخنانی که تو مطرح میکنی جز دروغهایی که مدعیان پیشین نبوت هم مطرح میکردند نیست [كه ما آن را نمیپذيريم] (مجمع البيان، ج7، ص311؛ تفسير الصافي، ج4، ص46).
ج. اين سخنانی که تو مطرح میکنی (یعنی دعوت به توحید و موعظههایی که کردی) جز عادت گذشتگان (که اهل خرافات و اساطیر بودند) نیست و لذا آن را نمیپذیریم (الميزان، ج15، ص302۳).
د. اين کارهای كه ما داريم (بتپرستی و... یا ساختن علامتها و كاخها و سختگيرى در كيفر) جز عادت نياكان پيشين ما نيست [كه آن را پذيرفتهايم و راه آنها را ادامه میدهیم]. (مجمع البيان، ج7، ص311؛ تفسير الصافي، ج4، ص46؛ ترجمه مشکینی) و از این جهت شبیه سخن دیگری است که از مشرکان نقل شده که «وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ» (الميزان، ج15، ص302) و اتفاقا خداوند در جای دیگری از قول همین قوم عاد نقل میکند که گفتند: « قالُوا أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا» (اعراف/۷۰).
ه. اين زندگى و مرگ ما جز زندگى و مرگ بشر از ابتدا نيست [پس بعث و حسابى در كار نيست] (مجمع البيان، ج7، ص311؛ تفسير الصافي، ج4، ص46؛ ترجمه مشکینی).
و. آیه ناظر به کل رویهای باشد که رخ داده است؛ یعنی میفرماید: اين جريان نيست مگر نظير حالات گذشتگان كه رسولانى مبعوث مىشدند، و دعوى نبوّت ميكردند، و قوم او مخالفت ميكردند و ايمان نمىآوردند (تفسیر روشن). البته این معنا در صورتی میتواند قابل قبول باشد که این را نه سخن آنان، بلکه جمعبندیای بدانیم که خداوند از این ماجرا کرده است؛ که این احتمال ضعیف است زیرا آیه بعد هم ادامه سخن قوم عاد است؛ مگر اینکه بگوییم این جمله، جمله معترضه است.
ز. ...
متناسب با هریک از این معانی نکاتی از آیه قابل استنباط است که جداگانه به برخی اشاره میشود:
۲) «إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ»
سابقه و رفتار نياكان، دليل حقّانيّت نيست (تفسير نور، ج6، ص352).
نکته تخصصی روانشناسی: جایگاه نگاه به دیگران در رفتار انسان
انسان هر کار بدی که انجام میدهد ابتدا آن را برای خود توجیه میکند؛ و یکی از توجیهاتی که بسیار شایع است این است که آن کار توسط افراد دیگری انجام شده باشد، بهویژه اگر آن افراد زیاد باشند یا جزء قدما و نیاکان شخص باشند و یک نحوه تعلق روحی بدانها وجود داشته باشد.
اما تکرار عمل هرچقدر هم توسط افراد بسیار زیادی انجام شود به هیچ عنوان دلیل موجهی برای انجام یک کار نیست؛ شاید به خاطر غلبه بر این روحیه است که قرآن کریم بارها و بارها – به تعبیر امام صادق ع - «کثرت» را مذمت و «کم بودن» را مدح کرده است:
يَا هِشَامُ ثُمَّ ذَمَّ اللَّهُ الْكَثْرَةَ فَقَالَ: «وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» (انعام/۱۱۷) وَ قَالَ: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ» (لقمان/۳۱) وَ قَالَ: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ» (عنکبوت/۶۳). يَا هِشَامُ ثُمَّ مَدَحَ الْقِلَّةَ فَقَالَ: «وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ» (سبأ/۱۳) وَ قَالَ: «وَ قَلِيلٌ ما هُمْ» (ص/۲۸) وَ قَالَ: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ» (غافر/۲۸) وَ قَالَ: «وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ» (هود/۴۰) وَ قَالَ: «وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ» (انعام/۳۸) وَ قَالَ: «وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ» (مائده/۱۰۳) (الكافي، ج1، ص15)
وگرنه واضح است خود زیاد یا کم بودن بخودی خود خوب و بد ندارد؛ بلکه چون همراهی با کثرت یک دلخوشی غلطی ایجاد میکند که انسان کار نادرستش را توجیه کند و در اقلیت قرار گرفتن و همچنان بر موضع حق پابرجا ماندن یک شجاعتی میخواهد، این دو مذمت و مدح شدند.
۳)«إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ»
انحراف نياكان، زمينهى انحراف نسلهاى بعدى است (تفسير نور، ج6، ص352).
۴) «إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ»
گاهى بتپرستى و هر رفتار ديگر، جزو جوهرهى انسان مىشود. (كلمهى «خُلُقُ» به معناى روحيّهى ثابت است) (تفسير نور، ج6، ص352).