سوره الشعراء - آیه 137

۱۲۱۳) سوره شعراء (۲۶) آیه ۱۳۷ إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِینَ ۱۳ ذی‌القعده ۱۴۴۷
۱۴۰۵/۰۲/۱۱

این نیست مگر عادت [یا: دروغ‌پردازی] متقدمان

خُلُقُ/ خَلْقُ / اخْتِلاقُ / خُلْقُ

در قرائت مشهور اهل مدینه (نافع) و شام (ابن عامر) و اغلب قراءات اهل کوفه (عاصم و حمزه) و برخی قراءات عشر (خلف) و اربعه عشر (اعمش) و غیرمعروف (طلحه و زیات و شیبه) به همین صورت «خُلُقُ» قرائت شده است، به معنای عادت؛

اما در قرائت اهل مکه (ابن کثیر) و بصره (ابوعمرو) و برخی قراءات اهل کوفه (کسائی) و برخی از قراءات عشر (ابوجعفر و یعقوب) و اربعه عشر (حسن و یزیدی و ابن محیصن) و برخی قراءات غیرمعروف (ابن مسعود و علقمه) به صورت «خَلْقُ» قرائت شده است، که دو معنا برایش احتمال داده‌اند یکی از «اختلاق» به معنای «دروغ» و افتراء، و دیگری از «خَلْق» به معنای آفرینش، که در این حالت دوم، یعنی این بنیه‌ای که ما بر آن هستیم همان بنیه گذشتگان ماست که زندگی و مرگ داشتند و برانگیخته شدن و عذاب نداشتند.

در روایت علقمه از قرائت ابن مسعود این کلمه به صورت «اخْتِلاقُ» هم قرائت شده است که همین دو معنا را برایش احتمال داده‌اند؛

و در روایاتی غیرمعروف (اصمعی و سعید بن جبیر) از قرائت نافع و نیز برخی قراءات غیرمعروف دیگر (ابوقلابه و عکرمه و جحدری) به صورت «خُلْقُ» قرائت شده است که همین دو احتمال فوق را برای معنای این برشمرده‌اند.

مجمع البيان، ج‏7، ص309۱؛ البحر المحيط، ج‏8، ص180۲؛ المغنی فی القراءات، ص۱۳۸۲ ؛ معجم القراءات، ج۶، ص۴۴۴-۴۴۵؛ الکامل المفصل فی القراءات الأربعة عشر، ص۳۷۳

الْأَوَّلِينَ / الْأَوَّلِينَه / الَاوَّلِينَ ۳


  1. . قرأ ابن كثير و أهل البصرة و أبو جعفر و الكسائي خلق الأولين بفتح الخاء و الباقون بضم الخاء و اللام
    الحجة: قال أبو علي خلق الأولين عادتهم و خلق الأولين اختلافهم و كذبهم مثل قوله وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً و إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ
    ↩
  2. . إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ. و قرأ عبد اللّه، و علقمة، و الحسن، و أبو جعفر، و أبو عمرو، و ابن كثير، و الكسائي: خلق، بفتح الخاء و سكون اللام، فهو يحتمل أن يكون المعنى: إن هذا الذي تقوله و تدعيه إلا اختلاق الأولين من الكذبة قبلك، فأنت على مناهجهم. و روى علقمة عن عبد اللّه: أن هذا إلا اختلاق الأولين. و يحتمل أن يكون المعنى: ما هي البنية التي نحن عليها إلا البنية التي عليها الأولون، حياة و موت و لا بعث و لا تعذيب. و قرأ باقي السبعة: خلق، بضمتين و أبو قلابة، و الأصمعي عن نافع: بضم الخاء و سكون اللام و تحتمل هذه القراءة ذينك الاحتمالين اللذين في خلق.↩
  3. . یقف یعقوب بخلف عنه بهاء السکت (الکامل المفصل فی القراءات الأربعة عشر، ص۳۷۳)
    قرأ ورش بنقل الحرکة الهمزة الی الساکن قبلها و قرأ حمزه بالسکت و وافقه ابن ذکوان و حفص و ادریس بخلف عنه و وافقهم الاعمش بخلف عنه و لحمزة عند الوقف ثلاثة‌أوجه فی المفصول: الاول النقل کورش، و الثانی التحقیق مع السکت، و الثالث التحقیق مع عدم السکت، اما فی «ال» فله النقل و السکت فقط. (الکامل المفصل فی القراءات الأربعة عشر، ص۳۷۳)
    ↩

خُلُقُ

قبلا بیان شد که کلمه «خَلق» مصدری است (= آفرینش) که در بسیاری از موارد در معنای مفعولی به کار می‌رود (= مخلوق، آفریده شده). ابن فارس بر این باور است که اصل این ماده دلالت بر «تقدیر» (تعیین اندازه) دارد، چنانکه «خُلق» (به معنای خوی و خصلت و اخلاقیات شخصی) را هم از این جهت «خلق» نامیده‌اند که بیانگر ویژگی‌هایی است که در صاحب آن معین و مقدر شده است؛ و غالبا گفته‌اند که کلمه «خلق» به نحو خاص به معنای «ایجاد کردن بر اساس یک کیفیت [و محاسبه] خاص» می‌باشد که هم در مورد ایجاد بی‌سابقه، و هم ایجاد چیزی از چیز دیگر به کار می‌رود.

در تفاوت «خَلق» و «خُلق» گفته‌اند که اینها در اصل در یک معنا هستند اما «خَلق» غالبا در مورد شکل و صورت و هیأتی که با بَصَر (چشم)‌دیده می‌شود به کار می‌رود اما «خُلق» ‌بیشتر درباره قوا و سجیه‌هایی که با بصیرت درک می‌شوند.

واضح است که «خالق» (أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ، واقعه/59؛ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ، زمر/62 و رعد/16) اسم فاعل این ماده و به معنای «آفریننده» است و صیغه مبالغه آن «خلّاق» (إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَليمُ؛ حجر/86) ‌می‌باشد.

این ماده وقتی درباره «سخن» به کار برده می‌شود غالبا به معنای «سخن دروغ» می‌باشد (عنکبوت/17) که اشاره به همان معنای «ساختگی» بودن دارد (: وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً؛ عنکبوت/17) چون کلام دروغ، مطلبی است که شخص بدون مراجعه به واقعیت در خود ایجاد کرده است؛ و البته در این معنا گاه در باب افتعال (اختلاق) ارائه می‌شود: «إِنْ هذا إِلاَّ اخْتِلاقٌ» (ص/7).

همچنین از آنجا که وزن «فُعُل» دلالت بر «ما یُفعَل» دارد؛ پس «خُلُق» (وَ إِنَّكَ لَعَلی‏ خُلُقٍ عَظيمٍ؛ قلم/4) به معنای «آنچه آفریده شده» می‌باشد و مقصود آن طبیعت و سجیه و ملکات نفسانی‌ای است که شخص بر آن سرشته شده و غالبا در مورد سجایای باطنی به کار می‌رود، و گاه [به دلالت التزامی] به معنای شیوه و روال و عادت مستقر در شخص [یا اشخاص] می‌باشد: «إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ» (شعراء/۱۳۷) و جمعِ آن «اخلاق» است.

درباره «خَلَّقَ» که کلمه «مُخَلَّقَة» از آن درست شده (فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ؛ حج/5) گفته‌اند که باب تفعیل برای مبالغه و تاکید و نست دادن فعل به مفعول (یعنی ناظر به جهت وقوع فعل و منظوری که از فعل مد نظر بوده) می‌باشد و مقصود از مضغه مخلّلقه، مضغه‌ای است که حقیقت خلقت در مورد آن پیاده شده و خصوصیات و مقدراتش حاصل گردیده؛ اما مضغه غیرمخلّقه مضغه‌ای است که خصوصیات و ویژگی‌هایش به حد کامل نرسیده است و شاید بدین جهت است که از قدیم مفسران آن را به «دارای خلقت تمام و خلقت نا‌تمام» ویا «شکل و صورت‌دار (مصور) و بی‌صورت» تفسیر کرده‌اند (جلسه310، تدبر2 http://yekaye.ir/al-hajj-22-5/) البته از ابن‌الاعرابی نقل شده که گفته «مُخَلَّقَة» به معنای چیزی است که خلقتش آغاز شده؛ اما غیر مُخَلَّقَة» چیزی است که بدان صورت نبخشیده‌اند.

«خَلاق» (فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ بِخَلاقِهِمْ، توبه/69) به معنای «حظ و بهره»، و بویژه «حظ و بهره وافر از خوبی» می‌باشد چنانکه تعبیر «لا خلاق له» برای کسی که از خیر و خوبی بهره‌ای نبرده باشد، به کار می‌رود (إِنَّ الَّذينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَة، آل‌عمران/77؛ وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ، بقره/102 و 200)، و برخی هم در چرایی این معنا گفته‌اند که «خلاق» آن بهره و نصیبی است که انسان با خُلق و خوی خود به دست می‌آورد.

جلسه ۸۲۹ http://yekaye.ir/ya-seen-36-79/

الْأَوَّلِينَ

کلمه «أوَّل» و اینکه واقعا ماده اصلی این کلمه، و معنای عمیق آن چیست، از کلمات بحث‌انگیز است؛ که قبلا به تفصیل فراوان درباره‌اش صحبت شد و در اینجا صرفا گزیده‌ مختصری از آن نکات جهت یادآوری تقدیم می‌شود:

... بسیاری ار اهل لغت اصل آن را از ماده «أول» دانسته‌اند؛ آنگاه برای اینکه معلوم شود که معنای این ماده چیست این ‌مسأله مطرح شده این است که آیا فعل «آلَ یؤول» و نیز کلمه «تأویل» نیز از همین ماده است یا خیر؟

خلیل «آلَ یؤول» را از ماده «أیل» می‌داند که به معنای رجوع کردن است؛ ... اما ابن‌فارس، با اینکه به توضیحات خلیل در «آل یؤول» ارجاع می‌دهد، اما هم کلمه «أوّل» و هم «آلَ یؤول» را ذیل ماده «أول» می‌آورد، با این توضیح که معتقد است این ماده در اصل دو معنا دارد: یکی معنای «ابتدا» که کلمه «أوّل» بهترین مصداقش است؛ و دیگری معنای «انتها» که «آلَ یؤول» (به معنای رجوع کردن)، مهمترین مصداقش می‌باشد؛ ... مرحوم مصطفوی هم بر این باور است که اصل ماده «أول» تقدم است به نحوی که امر دیگری بر آن مترتب شود؛ و «تأویل» هم چیزی را متقدم قرار دادن است به نحوی که امر دیگری بر آن مترتب گردد؛ و مؤید این معنا را این می‌داند که غالبا این ماده در مقابل ماده «أخر» به کار می‌رود (مانند: عيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا، مائده/114؛ قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُم، اعراف/38؛ فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولی، ‏نجم/25؛ قُلْ إِنَّ الْأَوَّلينَ وَ الْآخِرينَ، واقعه/49؛ وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولی‏، ضحی/4)

حسن جبل هم که ظاهرا در اینکه «أوّل» را از ماده «وول» بداند یا از ماده «أول» اندکی تردید دارد، درباره ماده «أول» بر این باور است که معنای محوری این ماده حقیقت شیء است که این شیء از آن حاصل آمده، یعنی اصل و اساس هرچیزی، که خالص شده باشد از شائبه‌ها و اموری که با آن مختلط شده‌ و یا روی آن پوشانده‌ باشند ...

خود کلمه «اوّل» (که در فارسی به «یکم» ترجمه می‌شود) را با توجه به مونث آن که «أولی» می‌باشد آغازگر عدد دانسته‌اند؛ و با توجه به اینکه خداوند هم «أول» نامیده می‌شود (هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ؛ حدید/1) و از آن سو می‌دانیم خداوند یکی است که دو ندارد (هُوَ الواحِدُ الذی لا ثَانِی له)، توضیح داده‌اند که این کلمه مشروط نیست به اینکه حتما دومی هم داشته باشد، چنانکه مثلا وقتی می‌گویند این اولین کاسبی‌ای است که امروز انجام دادم، معنایش این نیست که حتما کاسبی دومی هم در کار باشد؛ و بر همین اساس، گاه «اوّل» ( ومونث آن: أولی) چه‌بسا صرفاً به معنای «واحد» (یکبار) به کار برود، نه اوّلی در مقابل «دومی» و «بعدی»، چنانکه در مورد آیه «لا يَذُوقُونَ فيهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولی‏ وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحيمِ» (دخان/56) چنین احتمالی داده شده است. اساساً یکی از تفاوت‌های کلمه «أول» با «سابق» را در این دانسته‌اند که «سابق» (قبلی، سبقت‌گیرنده) حتما «مسبوق» (بعدی، سبقت‌گرفته‌شده)ای به ازای خود دارد؛ اما أوّل، ضرورت ندارد که ثانی و آخِر داشته باشد؛ و بر همین اساس، تعبیر «وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ» می‌خواهد تذکر دهد که یک کافر، آن هم شروع‌کننده کفر نباشید، نه اینکه اگر دومین کافر باشید بدون اشکال است!

کلمه «اوّل» را با توجه به مونث آن که «أولی» می‌باشد، صفت دانسته‌اند (مثلا: أَ فَعَيينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ، ق/15؛ وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ، توبه/100؛ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ، صافات/17 و واقعه/48) که البته در بسیاری از موارد موصوفش حذف می‌شود و به قرینه باید آن را فهمید؛ و در بسیاری از موارد به معنای انسان‌های اول، یعنی گذشتگان بوده است: «كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ» (اسراء/59)، «كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ» (انبیاء/5)، «بَلْ قالُوا مِثْلَ ما قالَ الْأَوَّلُونَ» (مؤمنون/81)، «إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ» (انفال/31)، «فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلينَ» (انفال/38).

کلمه «أوّل» در بسیاری از اوقات به عنوان مضاف به کار می‌رود: «لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ» (بقره/41)، «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ» (آل عمران/96)، «أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ» (انعام/14)، «أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمينَ» (انعام/163)، أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ (اعراف/143)، «فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدينَ» (زخرف/81). در تفاوت «اول» (و آخر) با «قبل» (و بعد) - وقتی این کلمه به صورت مضاف به کار می‌رود - گفته‌اند آنچه اولِ (یا آخر) یک مجموعه محسوب می‌شود خودش هم جزء آن مجموعه است، اما جایی که تعبیر «قبل» (یا بعد)‌ ‌به کار می‌رود، غالبا آن شیء خارج از آن مجموعه است.

... کلمه «اولین» در زبان عربی جمع سالم است که در موقعیت نصب یا جر قرار گرفته باشد (در موقعیت رفع «اولون» می‌باشد) و به معنای «اول‌ها» می‌باشند. اما در زبان فارسی «اولین» به معنای مفرد به کار می‌رود، یعنی به همان معنای «اول». در واقع، در زبان فارسی، پسوند «ی» و «ین» برای نسبت دادن به کار می‌رود که اسم را به صفت تبدیل می‌کند (مانند: آهن، که می‌شود: آهنی و آهنین). اما ظاهرا کاربرد این پسوند برای کلمه اول (یعنی کلمات اولی و اولین) زاید است؛ یعنی با توجه به اینکه کلمه «اول» خودش صفت است، آوردن این پسوند معنایی به آن اضافه نمی‌کند؛ و اول و اولی و اولین ظاهرا همگی به یک معنا می‌باشد.

جلسه ۹۸0 https://yekaye.ir/al-waqiah-56-13

۱) علقمه روایت کرده است که به امام صادق ع عرض کردم: یا ابن رسول الله! مردم گناهان عظیمی را به ما نسبت می‌دهند و بخاطر این سینه‌های ما تنگ می‌آید.

حضرت فرمودند: ای علقمه! همانا رضایت مردم به اختیار درنمی‌آید و زبانهایشان کنترل نمی‌شود و چگونه انتظار دارید سالم بمانید از چیزی که پیامبران و رسولان و حجت‌های الهی از آن سالم نماندند ...

الأمالي( للصدوق)، ص103

حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحٍ عَنْ عَلْقَمَةَ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع: ... قَالَ عَلْقَمَةُ:

فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ ع: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنَّ النَّاسَ يَنْسُبُونَنَا إِلَى عَظَائِمِ الْأُمُورِ وَ قَدْ ضَاقَتْ بِذَلِكَ صُدُورُنَا؟

فَقَالَ ع: يَا عَلْقَمَةُ! إِنَّ رِضَا النَّاسِ لَا يُمْلَكُ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ وَ كَيْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ يَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِيَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ ع‏ ...

۲) امیرالمؤمنین ع در فرازی از خطبه معروف به خطبه قاصعه۱ فرمودند:

بپرهيزيد از آنچه فرود آمد بر امّتهاى پيشين، از كيفرهايى كه ديدند بر كردارهاى ناشايست و رفتارها كه كردند و نبايست. پس نيك و بد احوالشان را به ياد آريد و خود را از همانند شدن به آنان بر حذر داريد.

نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲

و من خطبة له ع تسمى القاصعة

... وَ احْذَرُوا مَا نَزَلَ بِالْأُمَمِ قَبْلَكُمْ مِنَ الْمَثُلَاتِ بِسُوءِ الْأَفْعَالِ وَ ذَمِيمِ الْأَعْمَالِ فَتَذَكَّرُوا فِي الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ أَحْوَالَهُمْ وَ احْذَرُوا أَنْ تَكُونُوا أَمْثَالَهُمْ ...۲


  1. . فرازهایی از این خطبه در جلسه۷، تدبر۳ http://yekaye.ir/momenoon-23-78/ و در جلسه۵۸ حدیث۱ http://yekaye.ir/ar-room-30-42/ جلسه ۲۳۳، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-13/ و جلسه ۲۷۸، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-hegr-15-39/ و جلسه۳۵۰ حدیث۲ http://yekaye.ir/al-alaq-96-1/ و جلسه۴۰۰ حدیث۳ http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-3/ و جلسه۴۸۰، حدیث۴ http://yekaye.ir/al-qalam-68-14/ و جلسه ۵۵۵، حدیث۲ https://yekaye.ir/al-ahzab-33-67/ و تکمله جلسه ۱۰۷۴ حدیث۵۸ https://yekaye.ir/about-the-wars-of-imam-ali گذشت.↩
  2. . حدیث زیر در الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) (ج‏1، ص246 و 257) را هم شاید بتوان بدین آیه مرتبط دانست:
    وَ أَجِدُهُ قَدْ بَيَّنَ فَضْلَ نَبِيِّهِ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ ثُمَّ خَاطَبَهُ فِي أَضْعَافِ مَا أَثْنَى عَلَيْهِ فِي الْكِتَابِ مِنَ الْإِزْرَاءِ عَلَيْهِ وَ انْتِقَاصِ مَحَلِّهِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ مِنْ تَهْجِينِهِ وَ تَأْنِيبِهِ مَا لَمْ يُخَاطِبْ أَحَداً مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مِثْلُ قَوْلِهِ «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ» وَ قَوْلِهِ «لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا؛ إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً» وَ قَوْلِهِ «وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ» وَ قَوْلِهِ «وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ» وَ قَالَ «ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ» «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» فَإِذَا كَانَتِ الْأَشْيَاءُ تُحْصَى فِي الْإِمَامِ وَ هُوَ وَصِيُّ النَّبِيِّ فَالنَّبِيُّ أَوْلَى أَنْ يَكُونَ بَعِيداً مِنَ الصِّفَةِ الَّتِي قَالَ فِيهَا «ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ» وَ هَذِهِ كُلُّهَا صِفَاتٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ أَحْوَالٌ‏ مُتَنَاقِضَةٌ وَ أُمُورٌ مُشْكِلَةٌ. فَإِنْ يَكُنِ الرَّسُولُ وَ الْكِتَابُ حَقّاً فَقَدْ هَلَكْتُ لِشَكِّي فِي ذَلِكَ وَ إِنْ كَانَا بَاطِلَيْنِ فَمَا عَلَيَّ مِنْ بَأْسٍ.
    فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‏:
    ... وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَهُ مِنَ الْخِطَابِ الدَّالِّ عَلَى تَهْجِينِ النَّبِيِّ ص وَ الْإِزْرَاءِ بِهِ وَ التَّأْنِيبِ لَهُ مَعَ مَا أَظْهَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ مِنْ تَفْضِيلِهِ إِيَّاهُ عَلَى سَائِرِ أَنْبِيَائِهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً مِنَ الْمُشْرِكِينَ كَمَا قَالَ فِي كِتَابِهِ وَ بِحَسَبِ جَلَالَةِ مَنْزِلَةِ نَبِيِّنَا ص عِنْدَ رَبِّهِ كَذَلِكَ عَظُمَ مِحْنَتُهُ لِعَدُوِّهِ الَّذِي عَادَ مِنْهُ فِي شِقَاقِهِ وَ نِفَاقِهِ كُلَّ أَذًى وَ مَشَقَّةٍ لِدَفْعِ نُبُوَّتِهِ وَ تَكْذِيبِهِ إِيَّاهُ وَ سَعْيِهِ فِي مَكَارِهِهِ وَ قَصْدِهِ لِنَقْضِ كُلِّ مَا أَبْرَمَهُ وَ اجْتِهَادِهِ وَ مَنْ مَالَأَهُ عَلَى كُفْرِهِ وَ عِنَادِهِ وَ نِفَاقِهِ وَ إِلْحَادِهِ فِي إِبْطَالِ دَعْوَاهُ وَ تَغْيِيرِ مِلَّتِهِ وَ مُخَالَفَتِهِ سُنَّتَهُ وَ لَمْ يَرَ شَيْئاً أَبْلَغَ فِي تَمَامِ كَيْدِهِ مِنْ تَنْفِيرِهِمْ عَنْ مُوَالاةِ وَصِيِّهِ وَ إِيحَاشِهِمْ مِنْهُ وَ صَدِّهِمْ عَنْهُ وَ إِغْرَائِهِمْ بِعَدَاوَتِهِ وَ الْقَصْدِ لِتَغْيِيرِ الْكِتَابِ الَّذِي جَاءَ بِهِ وَ إِسْقَاطِ مَا فِيهِ مِنْ فَضْلِ ذَوِي الْفَضْلِ وَ كُفْرِ ذَوِي الْكُفْرِ مِنْهُ وَ مِمَّنْ وَافَقَهُ عَلَى ظُلْمِهِ وَ بَغْيِهِ وَ شِرْكِهِ وَ لَقَدْ عَلِمَ اللَّهُ ذَلِكَ مِنْهُمْ فَقَالَ- إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا وَ قَالَ يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ اللَّهِ وَ لَقَدْ أَحْضَرُوا الْكِتَابَ كَمَلًا مُشْتَمِلًا عَلَى التَّأْوِيلِ وَ التَّنْزِيلِ وَ الْمُحْكَمِ وَ الْمُتَشَابِهِ وَ النَّاسِخِ وَ الْمَنْسُوخِ لَمْ يَسْقُطْ مِنْهُ حَرْفُ أَلِفٍ وَ لَا لَامٍ فَلَمَّا وَقَفُوا عَلَى مَا بَيَّنَهُ اللَّهُ مِنْ أَسْمَاءِ أَهْلِ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ- وَ أَنَّ ذَلِكَ إِنْ ظَهَرَ نَقَصَ مَا عَهِدُوهُ قَالُوا لَا حَاجَةَ لَنَا فِيهِ نَحْنُ مُسْتَغْنُونَ عَنْهُ بِمَا عِنْدَنَا وَ كَذَلِكَ قَالَ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ دَفَعَهُمُ الِاضْطِرَارُ بِوُرُودِ الْمَسَائِلِ عَلَيْهِمْ عَمَّا لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِلَى جَمْعِهِ وَ تَأْلِيفِهِ وَ تَضْمِينِهِ مِنْ تِلْقَائِهِمْ مَا يُقِيمُونَ بِهِ دَعَائِمَ كُفْرِهِمْ فَصَرَخَ مُنَادِيهِمْ مَنْ كَانَ عِنْدَهُ شَيْ‏ءٌ مِنَ الْقُرْآنِ فَلْيَأْتِنَا بِهِ وَ وَكَّلُوا تَأْلِيفَهُ وَ نَظْمَهُ إِلَى بَعْضِ مَنْ وَافَقَهُمْ عَلَى مُعَادَاةِ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ فَأَلَّفَهُ عَلَى اخْتِيَارِهِمْ وَ مَا يَدُلُّ لِلْمُتَأَمِّلِ لَهُ عَلَى اخْتِلَالِ تَمْيِيزِهِمْ وَ افْتِرَائِهِمْ وَ تَرَكُوا مِنْهُ مَا قَدَّرُوا أَنَّهُ لَهُمْ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ- وَ زَادُوا فِيهِ مَا ظَهْرَ تَنَاكُرُهُ وَ تَنَافُرُهُ وَ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّ ذَلِكَ يَظْهَرُ وَ يَبِينُ فَقَالَ ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ انْكَشَفَ لِأَهْلِ الِاسْتِبْصَارِ عُوَارُهُمْ وَ افْتِرَاؤُهُمْ وَ الَّذِي بَدَا فِي الْكِتَابِ مِنَ الْإِزْرَاءِ عَلَى النَّبِيِّ ص مِنْ فِرْقَةِ الْمُلْحِدِينَ وَ لِذَلِكَ قَالَ وَ لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً وَ يَذْكُرُ جَلَّ ذِكْرُهُ لِنَبِيِّهِ ص مَا يُحْدِثُهُ عَدُوُّهُ فِي كِتَابِهِ مِنْ بَعْدِهِ بِقَوْلِهِ- وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ- يَعْنِي أَنَّهُ مَا مِنْ نَبِيٍّ تَمَنَّى مُفَارَقَةَ مَا يُعَانِيهِ مِنْ نِفَاقِ قَوْمِهِ وَ عُقُوقِهِمْ وَ الِانْتِقَالَ عَنْهُمْ إِلَى دَارِ الْإِقَامَةِ إِلَّا أَلْقَى الشَّيْطَانُ الْمُعْرِضُ لِعَدَاوَتِهِ عِنْدَ فَقْدِهِ فِي الْكِتَابِ الَّذِي أُنْزِلَ عَلَيْهِ ذَمَّهُ وَ الْقَدْحَ فِيهِ وَ الطَّعْنَ عَلَيْهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ذَلِكَ مِنْ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ فَلَا تَقْبَلُهُ وَ لَا تُصْغِي إِلَيْهِ غَيْرُ قُلُوبِ الْمُنَافِقِينَ وَ الْجَاهِلِينَ وَ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ بِأَنْ يَحْمِيَ أَوْلِيَاءَهُ مِنَ الضَّلَالِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مُشَايَعَةِ أَهْلِ الْكُفْرِ وَ الطُّغْيَانِ الَّذِينَ لَمْ يَرْضَ اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَهُمْ كَالْأَنْعَامِ حَتَّى قَالَ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا فَافْهَمْ هَذَا وَ اعْلَمْهُ وَ اعْمَلْ بِهِ.
    ↩

۱) «إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ»

قوم عاد بعد از اینکه نصیحتهای حضرت هود ع را شنیدند و گفتند برای ما تفاوتی ندارد که پند و اندرزمان بدهی یا ندهی، مطلبی گفتند که قرآن کریم آن را به نحوی نقل کرده که ظرفیت معانی متعددی را دارد و بعید نیست هریک از اینها را در موقعیت‌های مختلف گفته باشند. آن معانی متعد به این برمی گردد که مرجع «ضمیر» هدا» و مقصود از‌ دو کلمه «خلق» و «الاولین» چه باشد:

مقصود از «هذا» می‌تواند عبارت باشد از:

این دعوت تو به توحید و یکتاپرستی

این پند و اندرزهایی که تو برای زندگی به ما می‌دهی

اين خانه‏هاى بلند بر روى تپه‏ها و ساير كارهاى ما

اين تكذيب و بت‏پرستى ما

...

مقصود از «خلق» -به‌ویژه با توجه به دو قرائت متواتر آن به صورت «خُلُق» و «خَلْق» - می‌تواند عبارت باشد از:

به معنای «اختلاق» و دروغ و افتراء،

به معنای آفرینش و بنیه‌ای که بر آن آفریده شده‌ایم

به معنای خلق و خوی و عادت رفتاری

...

مقصود از «الْأَوَّلِينَ» می‌تواند عبارت باشد از:

گذشتگانی که مانند خودشان رفتار می‌کردند

گذشتگانی که مانند هود دیگران را پند و اندرز می‌دادند

...

با این وصف معانی متعددی که این آیه می‌تواند داشته باشد بدین قرار است؛ که بر هریک نتیجه‌ای مترتب است:

الف. اين پند و اندرز دادنها جز عادت مدعيان پيشين نبوت نيست [كه ما آن را نپذيرفتيم] (مجمع البيان، ج‏7، ص311۱؛ تفسير الصافي، ج‏4، ص46۲؛ ترجمه مشکینی).

ب. اين سخنانی که تو مطرح می‌کنی جز دروغ‌هایی که مدعیان پیشین نبوت هم مطرح می‌کردند نیست [كه ما آن را نمی‌پذيريم] (مجمع البيان، ج‏7، ص311؛ تفسير الصافي، ج‏4، ص46).

ج. اين سخنانی که تو مطرح می‌کنی (یعنی دعوت به توحید و موعظه‌هایی که کردی) جز عادت گذشتگان (که اهل خرافات و اساطیر بودند) نیست و لذا آن را نمی‌پذیریم (الميزان، ج‏15، ص302۳).

د. اين کارهای كه ما داريم (بت‌پرستی و... یا ساختن علامتها و كاخها و سختگيرى در كيفر) جز عادت نياكان پيشين ما نيست [كه آن را پذيرفته‏ايم و راه آنها را ادامه می‌دهیم]. (مجمع البيان، ج‏7، ص311؛ تفسير الصافي، ج‏4، ص46؛ ترجمه مشکینی) و از این جهت شبیه سخن دیگری است که از مشرکان نقل شده که «وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ» (الميزان، ج‏15، ص302) و اتفاقا خداوند در جای دیگری از قول همین قوم عاد نقل می‌کند که گفتند: « قالُوا أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا» (اعراف/۷۰).

ه. اين زندگى و مرگ ما جز زندگى و مرگ بشر از ابتدا نيست [پس بعث و حسابى در كار نيست] (مجمع البيان، ج‏7، ص311؛ تفسير الصافي، ج‏4، ص46؛ ترجمه مشکینی).

و. آیه ناظر به کل رویه‌ای باشد که رخ داده است؛ یعنی می‌فرماید: اين جريان نيست مگر نظير حالات گذشتگان كه رسولانى مبعوث مى‏شدند، و دعوى نبوّت مي‌كردند، و قوم او مخالفت مي‌كردند و ايمان نمى‏آوردند (تفسیر روشن). البته این معنا در صورتی می‌تواند قابل قبول باشد که این را نه سخن آنان، بلکه جمع‌بندی‌ای بدانیم که خداوند از این ماجرا کرده است؛ که این احتمال ضعیف است زیرا آیه بعد هم ادامه سخن قوم عاد است؛ مگر اینکه بگوییم این جمله، جمله معترضه است.

ز. ...

متناسب با هریک از این معانی نکاتی از آیه قابل استنباط است که جداگانه به برخی اشاره می‌شود:

۲) «إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ»

سابقه و رفتار نياكان، دليل حقّانيّت نيست (تفسير نور، ج‏6، ص352).

نکته تخصصی روان‌شناسی: جایگاه نگاه به دیگران در رفتار انسان

انسان هر کار بدی که انجام می‌دهد ابتدا آن را برای خود توجیه می‌کند؛ و یکی از توجیهاتی که بسیار شایع است این است که آن کار توسط افراد دیگری انجام شده باشد، به‌ویژه اگر آن افراد زیاد باشند یا جزء قدما و نیاکان شخص باشند و یک نحوه تعلق روحی بدانها وجود داشته باشد.

اما تکرار عمل هرچقدر هم توسط افراد بسیار زیادی انجام شود به هیچ عنوان دلیل موجهی برای انجام یک کار نیست؛ شاید به خاطر غلبه بر این روحیه است که قرآن کریم بارها و بارها – به تعبیر امام صادق ع - «کثرت» را مذمت و «کم بودن» را مدح کرده است:

يَا هِشَامُ ثُمَّ ذَمَّ اللَّهُ الْكَثْرَةَ فَقَالَ: «وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» (انعام/۱۱۷) وَ قَالَ: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ» (لقمان/۳۱) وَ قَالَ: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ» (عنکبوت/۶۳). يَا هِشَامُ ثُمَّ مَدَحَ الْقِلَّةَ فَقَالَ: «وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ» (سبأ/۱۳) وَ قَالَ: «وَ قَلِيلٌ ما هُمْ» (ص/۲۸) وَ قَالَ: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ» (غافر/۲۸) وَ قَالَ: «وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ» (هود/۴۰) وَ قَالَ: «وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ» (انعام/۳۸) وَ قَالَ: «وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ» (مائده/۱۰۳) (الكافي، ج‏1، ص15)

وگرنه واضح است خود زیاد یا کم بودن بخودی خود خوب و بد ندارد؛ بلکه چون همراهی با کثرت یک دلخوشی غلطی ایجاد می‌کند که انسان کار نادرستش را توجیه کند و در اقلیت قرار گرفتن و همچنان بر موضع حق پابرجا ماندن یک شجاعتی می‌خواهد، این دو مذمت و مدح شدند.

۳)‌«إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ»

انحراف نياكان، زمينه‏ى انحراف نسل‏هاى بعدى است (تفسير نور، ج‏6، ص352).

۴) «إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ»

گاهى بت‏پرستى و هر رفتار ديگر، جزو جوهره‏ى انسان مى‏شود. (كلمه‏ى «خُلُقُ» به معناى روحيّه‏ى ثابت است) (تفسير نور، ج‏6، ص352).


  1. . ثم قالوا «إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ» أي ما هذا الذي جئتنا به إلا كذب الأولين الذين ادعوا النبوة و لم يكونوا أنبياء و أنت مثلهم و من قرأ خُلُقُ الْأَوَّلِينَ بضم الخاء فالمعنى ما هذا الذي نحن عليه من تشييد الأبنية و اتخاذ المصانع و البطش الشديد إلا عادة الأولين من قبلنا و قيل معناه ما هذا الذي نحن فيه إلا عادة الأولين في أنهم كانوا يحيون و يموتون و لا بعث و لا حساب و قيل معناه ما الذي تدعيه من النبوة و الرسالة إلا عادة الأولين‏.↩
  2. . إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ اي ما هذا الذي جئت به إلَّا عادة الأوّلين كانوا يلفّقون مثله او ما هذا الذي نحن عليه من الدين إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ و نحن بهم مقتدون. و قرء بفتح الخاء ما هذا الذي جئنا به الّا كذب الأوّلين او ما خلقنا هذا الّا خلقهم نحيى و نموت مثلهم و لا بعث و لا حساب كذا قيل.↩
  3. . قوله تعالى: «إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ» الخلق بضم الخاء و اللام أو سكونها قال الراغب: الخلق و الخلق- أي بفتح الخاء و ضمها- في الأصل واحد كالشرب و الشرب و الصرم و الصرم لكن خص الخلق- بفتح الخاء- بالهيئات و الأشكال و الصور المدركة بالبصر، و خص الخلق- بضم الخاء- بالقوى و السجايا المدركة بالبصيرة، قال تعالى: «إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ» و قرئ «إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ» انتهى.
    و الإشارة بهذا إلى ما جاء به هود و قد سموه وعظا و المعنى: ليس ما تلبست به من الدعوة إلى التوحيد و الموعظة إلا عادة البشر الأولين الماضين من أهل الأساطير و الخرافات، و هذا كقولهم: إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ.
    و يمكن أن تكون الإشارة بهذا إلى ما هم فيه من الشرك و عبادة الآلهة من دون الله اقتداء بآبائهم الأولين كقولهم: «وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ».
    و احتمل بعضهم أن يكون المراد ما خلقنا هذا إلا خلق الأولين نحيا كما حيوا و نموت كما ماتوا و لا بعث و لا حساب و لا عذاب. و هو بعيد من السياق.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر