سوره الشعراء - آیه 136

۱۲۱۲) سوره شعراء (۲۶) آیه ۱۳۶ قَالُوا سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوٰعِظِینَ ۱۱ ذی‌القعده ۱۴۴۷
۱۴۰۵/۰۱/۰۹

گفتند برای ما تفاوتی ندارد که آیا پند و اندرزی دادی یا [اصلا] از پنددهندگان نمی‌بودی.

أَوَعَظْتَ / أَوَعَتَّ / أَوَعَظْتَنا

در روایات مشهور از قراءات معروف به همین صورت «أَوَعَظْتَ» قرائت شده است؛

اما در روایات غیرمشهوری از قراء سبعه یعنی در روایات قرشی و صالح و نصیر و ابوحیوة و ابن میسرة از کسائی (کوفه) و نیز روایتی از عاصم (کوفه) و نیز روایات عباس و محبوب و اصمعی و عبدالوارث و یزیدی از ابوعمرو (بصره) و برخی از قراءات اربعه عشر (ابن محیصن و اعمش) ظاء‌را در تاء‌ ادغام کرده و به صورت «أَوَعَتَّ» قرائت کرده‌اند

و البته در روایتی از قرائت اعمش به صورت «أَوَعَظْتَنا» هم آمده است.

البحر المحيط، ج‏8، ص180۱؛ المغنی فی القراءات، ص۱۳۸۲۲؛ معجم القراءات، ج۶، ص۴۴۳-۴۴۴۳


  1. . قرأ الجمهور: وعظت، بإظهار الظاء. و روي عن أبي عمرو، و الكسائي، و عاصم: إدغام الظاء في التاء. و بالإدغام، قرأ ابن محيصن، و الأعمش؛ إلا أن الأعمش زاد ضمير المفعول فقرأ: أ وعظتنا. و ينبغي أن يكون إخفاء، لأن الظاء مجهورة مطبقة، و التاء مهموسة منفتحة، فالظاء أقوى من التاء، و الإدغام إنما يحسن في المتماثلين، أو في المتقاربين، إذا كان الأول أنقص من الثاني. و أما إدغام الأقوى في الأضعف، فلا يحسن. على أنه قد جاء من ذلك أشياء في القرآن بنقل الثقات، فوجب قبولها، و إن كان غيرها هو أفصح و أقيس.↩
  2. . ابن محیصن، و اصمعی از ابوعمرو و قرشی از کسائی و [ابن رستم از] نصیر از کسائی بالادغام مع الاطباق
    ابوذهل، و صالح از کسائی و اصبهانی از نصیر از کسائی بالادغام مع عدم اطباق: «أَوَعَتَّ»
    اعمش: اوعظتنا باظهار الظاء و زیادة النون و الالف
    ↩
  3. . عباس و محبوب و اصمعی و عبدالوارث و یزیدی از ابوعمرو و نصیر و ابوحیوة و ابن میسرة و قرشی از کسائی و و عاصم و ابن محیصن و اعمش ظاء‌را در تاء‌ ادغام کرده و به صورت «أَوَعَتَّ» قرائت کرده‌اند↩

سَوَاءٌ

قبلا بیان شد که ماده «سوی» در اصل دلالت بر استقامت و اعتدال بین دو چیز می‌کند و از این ماده، مشتقات متعددی در قرآن کریم به کار رفته است. هم کلمه «مساوی» و «متساوی» معروف است (به معنای برابری و هم‌اندازه بودن)؛ که در قرآن به صورت فعل (ساوی، کهف/۹۶) و نیز به صورت مصدر (سواء، آل‌عمران/۶۴) به کار رفته است؛ و هم کلمه «استوی» در قرآن زیاد به کار رفته، که این دومی در حالت عادی در همان معنای برابری به کار رفته «لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ‏» (التوبة/ ۱۹)، اما وقتی با حرف «علی» متعدی شود به معنای استیلاء، تسلط و اشراف پیدا کردن است مانند «الرحمن علی العرش استوی» (طه/۵) (که گفته شده استفاده کلمه «استوی» در معنای «استیلاء»، بدین جهت است که نسبت همه آنچه تحت سیطره اوست، با او یکسان است).

کلمه «تسویه» نیز به معنای برابر و یکسان قرار دادن اجزای یک شیء و درواقع، طراحی حکیمانه و نظام‌مند و متعادل یک مخلوق است.

جلسه ۱۳۴ http://yekaye.ir/ash-shams-091-07/

وَعَظْتَ / الْوٰعِظِينَ

قبلا بیان شد که ماده «وعظ» را برخی در اصل به معنای ترساندن، و برخی تذکر دادن به خوبی‌ها به نحوی که دل را نرم کند، دانسته‌اند. برخی این گونه جمع کرده‌اند که «وَعظ» منزجر کردنی است که همراه با ترساندن است و یا گفته‌اند این ماده در اصل دلالت دارد بر ارشاد به حق همراه با تذکرات مفید و هشدارهای سازنده، و اموری همچون نرم کردن دل و ترساندن و خیرخواهی و …، از آثار آن است، نه جزء معنای آن.

کاربرد رایج این کلمه در صیغه ثلاثی مجرد فعل «وَعَظَ یَعِظُ» است؛ و اگرچه این ماده در ابواب دیگر هم رفته (مانند باب افتعال: اتّعاظ، به معنای موعظه را پذیرفتن) اما در قرآن فقط از همین باب استفاده شده است: «لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُم» (اعراف/۱۶۴)، «إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَة» (سبأ/۴۶) ، «ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِه‏» (مجادله/۳).

«وَعْظ» مصدر ثلاثی مجرد این ماده است؛ ولی «مَوْعِظَة» هم به عنوان مصدر و هم اسم مکان می‌تواند باشد؛ چنانکه چه‌بسا قلمداد کردن این کلمه در آیات «فَجَعَلْناها نَكالاً لِما بَيْنَ يَدَيْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ» (بقره/۶۶) ، «آتَيْناهُ الْإِنْجيلَ فيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ» (مائده/۴۶) و «وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ آياتٍ مُبَيِّناتٍ وَ مَثَلاً مِنَ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ» (نور/۳۴) به عنوان اسم مکان؛ و در آیات «وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی‌ فَلَهُ ما سَلَفَ» (بقره/۲۷۵) ، «وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيْ‏ء» (اعراف/۱۴۵) ، «يا آیها النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ» (یونس/۵۷) و «‏ادْعُ إِلی‌ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» (نحل/۱۲۵) به عنوان مصدر مناسب‌تر باشد.

جلسه ۹۶۲ https://yekaye.ir/an-nesa-4-34/

۱) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

«ای مردم! تا کی نصیحت می‌شنوید و عمل نمی‌کنید؟ چقدر پنددهندگان شما را پند داده‌اند، هشداردهندگان شما را ترسانده‌اند، بازدارندگان شما را منع کرده‌اند، و عالمان حقایق را به شما رسانده‌اند. پیامبران فرستاده‌شده راه نجات را به شما نشان داده‌اند، حجت را بر شما تمام کرده‌اند و راه روشن را برایتان آشکار ساخته‌اند. پس پیش از آنکه فرصت از دست برود، به انجام کار بشتابید و از مهلت باقی‌مانده بهره بگیرید؛ زیرا امروز روزِ عمل است و حساب نیست، و فردا روزِ حساب است و [جای] عمل نیست. «و به زودى كسانى كه ظلم كردند خواهند دانست كه به كدامين بازگشتگاه بازمى‏گردند» (شعراء/۲۲۷).

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص552؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص148

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

يَا آیها النَّاسُ إِلَى كَمْ تُوعَظُونَ فَلَا تَتَّعِظُونَ؟ وَ كَمْ قَدْ وَعَظَكُمُ الْوَاعِظُونَ وَ حَذَّرَكُمُ الْمُحَذِّرُونَ وَ زَجَرَكُمُ الزَّاجِرُونَ وَ بَلَّغَكُمُ الْعَالِمُونَ، وَ عَلَى سَبِيلِ النَّجَاةِ دَلَّكُمُ الْأَنْبِيَاءُ الْمُرْسَلُونَ، وَ أَقَامُوا عَلَيْكُمْ الْحُجَّةَ، وَ أَوْضَحُوا لَكُمُ الْمَحَجَّةَ؟ فَبَادِرُوا الْعَمَلَ وَ اغْتَنِمُوا الْمَهَلَ فَإِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابٌ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلٌ «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ».

۲) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

«ای مردم! نصیحت‌های کسانی را که خیرخواه شما هستند بپذیرید و آن‌هایی که این نصیحت را به شما می‌رسانند، با اطاعت از آن‌ها استقبال کنید. و بدانید که خداوند متعال از دل‌ها، دلی را مدح نکرده مگر آن دلهایی که گنجایش حکمت در آن بیشتر است، و از مردم، کسی را تحسین کرده که سریع‌تر به حق پاسخ می‌دهد...»

عيون الحكم و المواعظ، ص552؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص226

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

يَا آیها النَّاسُ اقْبَلُوا النَّصِيحَةَ مِمَّنْ نَصَحَكُمْ وَ تَلَقَّوْهَا بِالطَّاعَةِ مِمَّنْ حَمَلَهَا إِلَيْكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَمْدَحْ مِنَ الْقُلُوبِ إِلَّا أَوْعَاهَا لِلْحِكْمَةِ وَ مِنَ النَّاسِ إِلَّا أَسْرَعَهُمْ إِلَى الْحَقِّ إِجَابَةً ...۱

۳) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

«چه پندهای شفا‌بخشی، اگر با دل‌های پاک، گوش‌های شنوا و اراده‌های استوار مواجه می‌شد.»

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص224؛ عيون الحكم و المواعظ، ص359؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۸۳ (خطبه غراء)۲

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

فَيَا لَهَا مَوَاعِظَ شَافِيَةً لَوْ صَادَفَتْ قُلُوباً زَاكِيَةً وَ أَسْمَاعاً وَاعِيَةً وَ آرَاءً عَازِمَةً (432/ 4).

۴) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

الف. «هر کس خداوند او را بر علیه نفس خویش یاری‌اش نکند، از پندِ پنددهنده سودی نمی‌برد.»

ب. «هر کس که عقلش برترین دارایی‌ای که در اختیارش است نباشد [یعنی در میان دارایی‌هایش چیزی را برتر و مهمتر از عقلش بداند]، از پند و موعظه سودی نمی‌برد.»

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص240 و ۲۴۴؛ عيون الحكم و المواعظ، ص427 و ۴۲۷

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

الف. مَنْ لَمْ يُعِنْهُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ لَمْ يَنْتَفِعْ بِمَوْعِظَةِ وَاعِظٍ (420/ 5).

ب. مَنْ لَمْ يَكُنْ أَمْلَكَ شَيْ‏ءٍ بِهِ عَقْلُهُ لَمْ يَنْتَفِعْ بِمَوْعِظَةٍ (415/ 5).

ج. «هر کس که فهمش از خدای سبحان تعطیل باشد، از پندِ پندآموز بهره‌ای نخواهد برد.»

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص82؛ عيون الحكم و المواعظ، ص433

مَنْ عَدِمَ الْفَهْمَ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ لَمْ يَنْتَفِعْ بِمَوْعِظَةِ وَاعِظٍ (404/ 5).

۵) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

الف. «و هر کس خداوند از طریق بلاها و تجربه‌کردنها به او سود نرساند، از هیچ‌گونه پند و اندرز سودی نمی‌برد.»

نهج البلاغة، خطبه۱۷۶

وَ مَنْ لَمْ يَنْفَعْهُ اللَّهُ بِالْبَلَاءِ وَ التَّجَارِبِ لَمْ يَنْتَفِعْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْعِظَة.

ب. و طبق نقل دیگری فرمودند:

«هر کس از دگرگونی‌ها و تحولات دنیا عبرت نگیرد، پند و اندرز در او اثری ندارد.»

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص473؛ عيون الحكم و المواعظ، ص427۳

مَنْ لَمْ يَعْتَبِرْ بِغِيَرِ [بِعِبَرِ] الدُّنْيَا وَ صُرُوفِهَا لَمْ تَنْجَعْ فِيهِ [لَمْ تَنْفَعْهُ] الْمَوَاعِظُ (420/ 5).

۶) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

الف. «بزرگترین شرّ، در حقیر شمردنِ دردِ ناشی از پندِ خیرخواه دلسوز است؛ و در اعتماد کردن به شیرینیِ ستایشِ ستایشگری که دشمنی‌اش را مخفی کرده [= حسود].»

ب. «هر کس از نصیحتِ خیرخواه رو بگرداند، در دامِ حیله‌گری که دشمنی‌اش را مخفی کرده [= حسود] خواهد سوخت.»

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص226

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

الف. أَكْبَرُ [أَكْثَرُ] الشَّرِّ فِي الِاسْتِخْفَافِ بِمُولِمِ عِظَةِ الْمُشْفِقِ النَّاصِحِ وَ الِاغْتِرَارِ بِحَلَاوَةِ ثَنَاءِ الْمَادِحِ الْكَاشِحِ (452/ 2).

ب. مَنْ أَعْرَضَ عَنْ نَصِيحَةِ النَّاصِحِ أُحْرِقَ بِمَكِيدَةِ الْكَاشِحِ (350/ 5).

۷) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

«چگونه از نصیحت سود ببرد کسی که از رسوایی لذت‌ می‌برد؟!»

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص226

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

كَيْفَ يَنْتَفِعُ بِالنَّصِيحَةِ مَنْ يَلْتَذُّ بِالْفَضِيحَةِ (567/ 4).

۸) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

الف. «کسی که زشتی را پسندد و از گفتارِ نصیحت‌گران رو بگرداند، به موفقیت نائل نمی‌شود.»

ب. «هرگز به کسی که نصیحت می‌کند جواب رد ندهید و به مشورت‌دهنده [که راهنمایی می‌کند] گمان بد مبرید.»

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص226

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

الف. لَمْ يُوَفَّقْ مَنِ اسْتَحْسَنَ الْقَبِيحَ وَ أَعْرَضَ عَنْ قَوْلِ النَّصِيحِ (104/ 5).

ب. لَا تَرُدَّنَّ عَلَى النَّصِيحِ وَ لَا تَسْتَغِشَّنَّ الْمُشِيرَ (287/ 6).


  1. . وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْجِهَادَ الْأَكْبَرَ جِهَادُ النَّفْسِ فَاشْتَغِلُوا بِجِهَادٍ أَنْفُسِكُمْ تَسْعَدُوا وَ ارْفُضُوا الْقِيلَ وَ الْقَالَ تَسْلَمُوا وَ أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللَّهِ تَغْنَمُوا وَ كُونُوا عِبَادَ اللَّهِ إِخْوَاناً تَفُوزُوا لَدَيْهِ بِالنَّعِيمِ الْمُقِيمِ.↩
  2. . فَيَا لَهَا أَمْثَالًا صَائِبَةً وَ مَوَاعِظَ شَافِيَةً لَوْ صَادَفَتْ قُلُوباً زَاكِيَةً وَ أَسْمَاعاً وَاعِيَةً وَ آرَاءً عَازِمَةً وَ أَلْبَاباً حَازِمَة↩
  3. . مَنْ لَمْ يَعْتَبِرْ بِغِيَرِ الدُّنْيَا وَ صُرُوفِهَا لَمْ تَنْفَعْهُ الْمَوَاعِظُ.↩

۱) «قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوٰعِظِينَ»

نصایح و توصیه‌های خیرخواهانه حضرت هود ع، بقدری منطقی بود که قوم عاد هیچ پاسخی برای عمل نکردن به آنها نداشتند؛ لذا فقط یک بی‌اعتنایی شدید از خود بروز دادند و گفتند برای ما تفاوت ندارد که ما را پند دهی یا ندهی.

نکته تخصصی روانشناختی: ضرورت نقدپذیری برای رسیدن به حیات طیبه

انسان موجودی در مسیر است و اساسا به دنیا آمده تا مسیر سعادت را خودش گام به گام بپیماید؛ و در خصوص هر انسان غیرمعصومی طبیعی است که این پیمودن مسیر با افت و خیزهایی همراه باشد. اما گاه انسان بقدری به کاری که انجام داده و مسیری که پیموده دلبسته می‌شود که اگر واضح‌ترین دلایل هم در برابر خویش ببیند باز دست از کار خویش برنمی‌دارد و گوشش را نسبت به هر پند و اندرزی که موضع وی را به چالش می‌کشد می‌بندد. شاید این خطرناک‌ترین موضعی است که هر انسانی ممکن است بدان مبتلا گردد. زیرا بدترین گناهکار همواره ممکن است متوجه خطای خود شود و توبه کند، اما کسی که هیچ پند و اندرز، و در واقع، هیچ نقد و انتقادی را به کارهای خویش، نمی‌شنود هیچگاه خطاهای خود را تصحیح نخواهد کرد.

شاید بدین جهت است که در احادیث با تأکید فراوان بر محاسبه نفس، انسان مومن انسانی معرفی شده که حسابرسی شدید از نفس خود دارد و همواره حاضر به تجدیدنظر کردن در راهی است که پیموده است؛ و کسی که خود را مطلقا از هرگونه تجدیدنظری در کارهایش مبرا بداند یا باید معصوم باشد یا در خطاهایی گرفتار خواهد شد که هیچگاه از آنها رهایی نخواهد یافت. واضح است که تجدیدنظر کردن لزوما به تغییر مسیر منجر نخواهد شد؛ ‌زیرا چه‌بسا انسان بعد از گوش دادن به پند و انتقاد انتقادکنندگان و بررسی کاری که کرده، به این نتیجه برسد که کارش درست بوده است و انتقاد وارد نیست. در واقع، انسان مومن همواره و با هر تلنگری حاضر به تجدیدنظر در کار خویش است؛ هرچند تجدیدنظر کردن لزوما منجر به تغییر مسیر دادن وی نشود.

۲) «قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوٰعِظِينَ»

چرا به جای اینکه طرفین مطلب را با تعبیر واحد بیاورند و مثلا بگویند: «سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَعِظ: برای ما تفاوتی ندارد که آیا ما را پند می‌دادی یا نمی‌دادی» در طرف دوم، از اسم فاعل استفاده کردند و گفتند: «أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظِينَ: آیا پند و اندرزی دادی یا [اصلا] از پنددهندگان نمی‌بودی»؟

الف. کاربرد فعل در جایی است که فقط اصل وقوع فعل مد نظر است؛ اما اسم و صفت در جایی به کار می‌رود که انجام آن فعل یک ویژگی ثابت در انجام دهنده است؛ آنگاه شاید با این تعبیر دوم می‌خواهد اشاره کند که این پند و اندرز حضرت هود بارها و بارها تکرار شده بود و آنها می‌خواهند بگویند هرچقدر هم تکرار کنی ما اهمیتی نمی‌دهیم. به تعبیر دیگر، این از باب مبالغه در کلام است که می‌خواهد نشان دهد به هیچ عنوان حرف تو را گوش نمی‌دهیم (الميزان، ج‏15، ص302۱).

ب. ...

۳) «قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوٰعِظِينَ»

چرا به جای اینکه مطلب را با فعل مضارع بیاورند و مثلا بگویند: «سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَ تَعِظْ أَمْ لَمْ تَعِظ: برای ما تفاوتی ندارد که آیا ما را پند بدهی یا ندهی» در حکایت از موضع آنها از فعل ماضی و اسم فاعل استفاده کرد، که آنها گفتند «أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظِينَ: آیا پند و اندرزی دادی یا [اصلا] از پنددهندگان نمی‌بودی»؟

الف. فعل مضارع برای کاری است که همان موقع در کار است؛ اما اسم و صفت در جایی به کار می‌رود که انجام آن فعل یک ویژگی ثابت در انجام دهنده است؛ آنگاه شاید با این تعبیر می‌خواهد هم رویه پیامبران در هدایت، و هم میزان لجبازی آنها در مقابل هرگونه منتقدی را نشان دهد. یعنی هم می‌خواهد بگوید که پیامبران ص در مقام دعوت و ابلاغ پیام خداوند این طور نبودند که به یکبار گفتن بسنده کنند، بلکه بقدری بر این وعظ و نصیحت اصرار داشتند که از طرف مقابل عنوان «واعظ» پیدا می‌کردند؛ و در طرف مقابل اینها می‌خواهند بگویند اگر تو اصلا واعظ هم نبودی و به عنوان یک آدم عادی که یک خطایی را می‌بیند و تذکری می‌دهد تمام می‌شود به همان تذکر اولی که داده بودی بسنده می‌کردی باز هم به وعظ و اندرز تو اعتنایی نمی‌کردیم.

ب. ...

۴) «قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوٰعِظِينَ»

این گونه مواجهه‌ای که خداوند در خصوص مواجهه قوم عاد با حضرت هود ع مطرح می‌کند صرفا ویژه آنها نبوده، بلکه در تاریخ مخاطبان انبیاء بارها و بارها با همین رویه با آنها مواجه شده‌اند؛ و در واقع یکی از کارکردهای این حکایت قرآنی این است که انسانهایی که در مقام تبلیغ پیام الهی برمی‌آیند بدانند که احتمال برخورد با چنین مواجهه‌هایی وجود دارد و به خاطر این دلسرد نشود. در تاریخ شبیه این واقعه در خصوص پیامبر اکرم ص هم حکایت شده است:

حکایت

از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) در شب معراج، در مسیرشان کاروانی از قریش را در مکانی دیدند. وقتی صبح شد، به قریش گفت: «ای مردم قریش! خداوند متعال امشب مرا از مسجدالحرام به مسجدالاقصی (یعنی بیت‌المقدس) برد. من بر مرکبی به نام "براق" سوار شدم که عنان آن در دست جبرئیل (علیه‌السلام) بود. ... من بر آن سوار شدم و به آسمان‌ها بالا رفتم. در آنجا با مسلمانان، و همه پیامبران و تمام فرشتگان نماز خواندم. بهشت و آنچه در آن است و دوزخ و آنچه در آن است را دیدم و بر تمام مُلک نظر انداختم.»

گفتند: «ای محمد! این دروغی است پس از دروغ دیگر که باز تکرار کردی. اگر از آنچه می‌گویی و ادعا می‌کنى دست برنداری، قسم به خدا تو را بدترین کشته‌ای خواهیم کرد. آیا می‌خواهی ما را از خدایانمان باز داری و از آنچه پدران بزرگوارمان پرستش می‌کردند، بازداری؟»

پیامبر (ص) فرمودند: «ای قوم من! من فقط برای شما خیر و نیکویی آورده‌ام. اگر آن را پذیرفتید، چه بهتر؛ و اگر نپذیرفتید، پس برگردید و منتظر باشید. من نیز منتظر عاقبتی هستم سهمناکتر از آنچه شما برای من منتظرید و امیدوارم در شما آنچه را از خداوند آرزو دارم ببینم. پس به زودی خواهید فهمید.»

ابوسفیان گفت: «ای محمد! اگر راست می‌گویی، ما به شام رفته‌ایم و در راهمان از مناطقی عبور کرده‌ایم. پس درباره راه شام و آنچه در آنجا دیده‌ایم به ما خبر ده. ما همه آنچه را در آنجا بود دیده‌ایم و می‌دانیم که تو هیچگاه به شام نرفته‌ای. اگر نشانه‌ای به ما بدهی، می‌فهمیم که تو رسول برحق و پیامبر راستین هستی.»

پیامبر (ص) فرمودند: «سوگند به خدا، همین الان آنچه چشمانم دیده‌اند به شما خبر می‌دهم. ای ابوسفیان! کاروان تو را دیدم که سی و سه شتر بود. پیش‌رویشان مردی سیه‌چرده بود که دو عبای قطوانی همراه داشت و در میان آن دو، دو پسرک بودند؛ یکی صبیح و دیگری ریاح در مکان فلان و فلان. ای هشام بن مغیره! کاروان تو را دیدم در مکان فلان و فلان که سی شتر بود و پیش‌رویشان شتری سرخ‌رنگ قرار داشت. در میان آن‌ها برده‌هایی بودند از جمله میسره، سالم و یزید. یکی از شترها با بارش زمین افتاده بود، پس من از کنارشان گذشتم و آن‌ها را دیدم که بارش را بر دوشش می‌گذاشتند. این کاروان در روز فلان و فلان و در ساعت فلان و فلان به شما خواهد رسید.» سپس تمام آنچه در بیت‌المقدس دیده بود را برای آن‌ها توصیف کرد.

ابوسفیان گفت: «آنچه در بیت‌المقدس بود را بر طبق چیزهایی که ما دیده بودیم توصیف کردی. اما درباره کاروان، ادعایی کرده‌ای؛ اگر گفتارت با آنچه به ما می‌گویی مطابقت کند که خوب، وگرنه معلوم می‌شود که تو دروغگویی و آنچه ادعا می‌کنی باطل است.»

آن روزی که پیامبر (ص) خبر داده بود کاروان به آن‌ها می‌رسد، ابوسفیان و هشام بن مغیره از خانه بیرون آمدند، بر شتران خود سوار شدند و به استقبال کاروان رفتند. کاروان را در مکانی دیدند که پیامبر (ص) توصیف کرده بود. از غلامان خود درباره تمام جزئیات پرسیدند. غلامان همان چیزی را گزارش دادند که پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) گفته بود. هنگامی که برگشتند، حضرت فرمود: «چه کردید؟» گفتند: «همه چیزهایی که گفتی را دیده‌ایم؛ ولی هیچ‌کس به اندازه تو سحر و جادو بلد نیست و تو شیطانی دانا هستی. حتی اگر فرشتگان را از آسمان ببینیم که بر تو نازل می‌شوند، تو را تصدیق نمی‌کنیم و گفتارت را نمی‌پذیریم و نه می‌گوییم تو رسولی و نه پیامبر؛ و به آنچه می‌گویی هرگز ایمان نمی‌آوریم. هر کاری خواستی بکن، «برای ما تفاوتی ندارد که آیا پند و اندرزی دادی یا [اصلا] از پنددهندگان نمی‌بودی» (شعراء/۱۳۶)؛ وعده‌ای می‌دادی یا نمی‌دادی.»

الهداية الكبرى، ص57-59

رَوَی السَّيِّدُ الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ الْخَصِيبِي، عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْقَصَّارِ، عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ، قَالَ قَالَ الصَّادِقُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ):

لَمَّا أُسْرِيَ بِرَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي طَرِيقٍ مَرَّ عَلَى عِيرٍ فِي مَكَانٍ مِنَ الطَّرِيقِ، فَقَالَ لِقُرَيْشٍ حِينَ أَصْبَحَ يَا مَعَاشِرَ قُرَيْشٍ إِنَّ اللَّهَ (تَبَارَكَ وَ تَعَالَى) قَدْ أَسْرَى بِي فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى يَعْنِي بَيْتَ الْمَقْدِسِ حَتَّى رَكِبْتُ عَلَى الْبُرَاقِ، وَ إِنَّ الْعِنَانَ بِيَدِ جِبْرِيلَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ هِيَ دَابَّةٌ أَكْبَرُ مِنَ الْحِمَارِ، وَ أَصْغَرُ مِنَ الْبَغْلِ، خُطْوَتُهَا مَدَّ الْبَصَرِ، رَكِبْتُ عَلَيْهِ وَ صَعِدْتُ إِلَى السَّمَاءِ، وَ صَلَّيْتُ بِالْمُسْلِمِينَ وَ بِالنَّبِيِّينَ أَجْمَعِينَ وَ بِالْمَلَائِكَةِ كُلِّهِمْ، وَ رَأَيْتُ الْجَنَّةَ وَ مَا فِيهَا، وَ النَّارَ وَ مَا فِيهَا، وَ اطَّلَعْتُ عَلَى الْمُلْكِ كُلِّهِ.

فَقَالُوا: يَا مُحَمَّدُ كَذِبٌ بَعْدَ كَذِبٍ، يَأْتِينَا مِنْكَ مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ، لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ عَمَّا تَقُولُ وَ تَدَّعِيهِ، لَنَقْتُلَنَّكَ شَرَّ قِتْلَةِ، أَ تُرِيدُ أَنْ تَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا وَ تَصُدَّنَا عَمَّا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا الشُّمُّ الْغَطَارِيفُ؟

فَقَالَ: يَا قَوْمِ إِنَّمَا أَتَيْتُكُمْ بِالْخَيْرِ، إِنْ قَبِلْتُمُوهُ، فَإِنْ لَمْ تَقْبَلُوهُ فَارْجِعُوا وَ تَرَبَّصُوا، إِنِّي مُتَرَبِّصٌ بِكُمْ أَعْظَمَ مِمَّا تَتَرَبَّصُونَ بِي وَ أَرْجُو أَنْ أَرَى فِيكُمْ مَا أُؤَمِّلُهُ مِنَ اللَّهِ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ.

فَقَالَ أَبُو سُفْيَانَ: يَا مُحَمَّدُ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فَإِنَّا قَدْ دَخَلْنَا الشَّامَ وَ مَرَرْنَا فِي طَرِيقِنَا، فَخَبِّرْنَا عَنْ طَرِيقِ الشَّامِ وَ مَا رَأَيْنَا فِيهِ، فَإِنَّا قَدْ رَأَيْنَا جَمِيعَ مَا ثَمَّ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّكَ لَمْ تَدْخُلِ الشَّامَ، فَإِنْ أَنْتَ أَعْطَيْتَنَا عَلَامَةً عَلِمْنَا أَنَّكَ رَسُولُ حَقٍّ وَ نَبِيُّ صِدْقٍ.

فَقَالَ: وَ اللَّهِ لَأُخْبِرَنَّكُمْ بِمَا رَأَتْ عَيْنَايَ السَّاعَةَ، رَأَيْتُ عِيراً لَكَ يَا أَبَا سُفْيَانَ وَ هِيَ ثَلَاثَةٌ وَ عِشْرُونَ جَمَلًا يَقْدُمُهَا أَرْمَكُ عَلَيْهِ عَبَاءَتَانِ قَطَوَانِيَّتَانِ، وَ فِيهِمَا غُلَامَانِ، أَحَدُهُمَا صَبِيحٌ وَ الْآخَرُ رِيَاحٌ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا، وَ رَأَيْتُ عِيرَكَ يَا أَبَا هِشَامِ بْنَ الْمُغِيرَةِ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا، وَ هِيَ ثَلَاثُونَ بَعِيراً يَقْدُمُهَا جَمَلٌ أَحْمَرُ فِيهَا مَمَالِيكُ أَحَدُهُمْ مَيْسَرَةُ، وَ الْآخَرُ سَالِمٌ، وَ الثَّالِثُ يَزِيدُ، وَ قَدْ وَقَعَ بِهِمْ بَعِيرٌ بِمَحْمِلِهِ فَمَرَرْتُ بِهِمْ وَ هُمْ يَحْمِلُونَ عَلَيْهِ حَمْلَهُ، وَ الْعِيْرُ تَأْتِيكُمْ فِي يَوْمِ كَذَا وَ كَذَا وَ هِيَ سَاعَةُ كَذَا وَ كَذَا، وَ وَصَفَ لَهُمْ جَمِيعَ مَا رَأَوْهُ فِي بَيْتِ الْمَقْدِسِ.

فَقَالَ أَبُو سُفْيَانَ: أَمَّا مَا كَانَ فِي بَيْتِ الْمَقْدِسِ فَقَدْ وَصَفْتَ جَمِيعَ مَا رَأَيْنَا، وَ أَمَّا الْعِيرُ فَقَدِ ادَّعَيْتَ أَمْراً، فَإِنْ وَافَقَ قَوْلُكَ مَا قُلْتَ لَنَا، وَ إِلَّا عَلِمْنَا أَنَّكَ كَذَّابٌ، وَ أَنَّ مَا تَدَّعِيهِ الْبَاطِلُ.

فَلَمَّا كَانَ ذَلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي أَخْبَرَهُمْ أَنَّ الْعِيرَ تَأْتِيهِمْ خَرَجَ أَبُو سُفْيَانَ وَ هِشَامُ بْنُ الْمُغِيرَةِ حَتَّى رَكِبَا نَاقَتَيْهِمَا وَ تَوَجَّهَا يَسْتَقْبِلَانِ الْعِيرَ فَرَأَوْهَا فِي الْمَوْضِعِ الَّذِي وَصَفَهُ لَهُمَا النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَسَأَلَا غِلْمَانَهُمَا عَنْ جَمِيعِ مَا كَانُوا فِيهِ، فَأَخْبَرُوهُمَا بِمِثْلِ مَا أَخْبَرَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فَلَمَّا أَقْبَلَا قَالا لَهُمَا: مَا صَنَعْتُمَا؟ قَالُوا جَمِيعاً: لَقَدْ رَأَيْنَا جَمِيعَ مَا قُلْتَ، وَ مَا يَعْلَمُ أَحَدٌ السِّحْرَ إِلَّا إِيَّاكَ وَ إِنَّكَ لَشَيْطَانٌ عَالِمٌ، وَ لَوْ رَأَيْنَا مَلَائِكَةً مِنَ السَّمَاءِ تَنْزِلُ عَلَيْكَ لَمَا صَدَّقْنَاكَ، وَ لَا قَبِلْنَا قَوْلَكَ، وَ لَا قُلْنَا: إِنَّكَ رَسُولٌ وَ لَا نَبِيٌّ وَ لَا آمَنَّا بِمَا تَقُولُ أَبَداً، افْعَلْ مَا شِئْتَ فَهُوَ «سَواءٌ عَلَيْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظِينَ»، أَ وَعَدْتَنَا أَمْ لَمْ تُوعِدْنَا.


  1. . قوله تعالى: «قالُوا سَواءٌ عَلَيْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظِينَ» نفي لأثر كلامه و إياس له من إيمانهم بالكلية. قيل: الكلام لا يخلو من مبالغة فقد كان مقتضى الترديد أن يقال: أ وعظت أم لم تعظ ففي العدول عنه إلى قوله: «أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظِينَ» النافي لأصل كونه واعظا ما لا يخفى من المبالغة.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر