سوره الشعراء - آیه 134

۱۲۱۰) سوره شعراء (۲۶) آیه ۱۳۴ وَجَنـّٰتٍ وَعُیُونٍ ۵ ذی‌القعده ۱۴۴۷
۱۴۰۵/۰۱/۰۳

و باغها و چشمه‌ها،

عُيُونٍ

در قراءات اهل مدینه (نافع) و بصره (ابوعمرو) و روایت حفص از قرائت عاصم (از قراء کوفه) و برخی قراءات عشر (یعقوب و ابوجعفر) و برخی قراءات غیرمشهور (هشام و شیبه) به همین صورت «عُيُونٍ» قرائت شده است؛ که البته در روایتهای اصمعی و دو فرزند اویس از نافع، ضمه عین اشمام می‌شود.

اما در قراءات اهل مکه (ابن کثیر) و شام (ابن عامر) و بقیه قراءات اهل کوفه (عاصم به روایت شعبه، و نیز حمزه و کسائی) و برخی قراءات عشر (یعقوب به روایت رویس) و اربعه عشر (ابن محیصن و اعمش) و برخی قراءات غیرمشهور (اعشی و یحیی و حماد و طلحه بن مصرف و عیسی همدانی کوفی و ابن ذکوان و ابن فلیح و عجلی و قواس و نبیح و ابوواقد) به صورت «عِيُونٍ» قراءات شده است که گفته‌اند از باب مراعات حرف بعد (ی) است.

معجم القراءات، ج۶، ص۴۴۲ (ج۴، ص۵۵۵)

جَنَّـٰتٍ

قبلا بیان شد که ماده «جنن» در اصل به معنای «پوشش» (ستر) و مخفی شدن (تستّر) می‌باشد که مشتقات فراوانی از آن ساخته شده و در قرآن کریم به کار رفته است؛ از جمله: «جِنّ» ...، «جنين» ...، «جُنَّةً» و ... .

«جَنَّة» (جمع آن: «جنّات») به بوستان پردرخت می‌گویند از این جهت که با درختان پوشیده شده است (سبأ/۱۵-۱۶)؛ و به بهشت هم «جنت» گفته شده (آل‌عمران/۱۳۳)، یا به خاطر تشبیه به باغ و بوستان های زمینی؛ ویا از این جهت است که پاداشی است که فعلا از دیدگان ما پوشیده و مستور است.

جلسه ۲۵۶ http://yekaye.ir/al-hegr-15-27/

عُيُونٍ

قبلا بیان شد که ماده «عین» از کلماتی است که در معانی بسیاری به کار رفته است تا حدی که زبیدی از استادش نقل می‌کند که وی بیش از ۱۰۰ معنا برای این کلمه سراغ داشته و خودش برخی بیش از پنجاه معنا برای آن برشمرده‌ و از برخی نقل می‌کند که معتقدند که ۱۷ مورد از آنها در قرآن به کار رفته است (تاج العروس، ج‏18، ص400۱)؛ البته اغلب بر این باورند که همه معانی آن به یک اصل برمی‌گردد. بسیاری از قدما آن اصل را «چشم» یعنی عضوی که می‌بیند، دانسته‌اند و گفته اند با توجه به مناسبت‌های مختلفی که با چشم و دیدن پیدا می‌شود کلمات دیگر به آن برمی گردد؛ مثلا به چشمه از این جهت که منبع آب است و آب از آن خارج می‌شود و نیز به خاطر صفا و شفافیت آن «عین» گویند، ویا سوراخ مشک به خاطر شباهتش به چشم، و به خود کسی هم که چشم دارد «عین» گویند و احتمالا به همین مناسبت بوده که به جاسوس و نیز کسی که مراقبت از چیزی می‌کند (از این جهت که مهمترین کارش با چشمش است) و به «خود شیء» هم «عین» گفته‌اند گویی برای هر چیزی که چشم داشته باشد گفته می‌شود (شاهد بر این دو معنای اخیر آن است که به برده «رقبه» (= گردن) و به حیوان سواری هم که بر پشتش می‌نشینند «ظهر» (=پشت) می‌گویند)، و یا طلا را از این جهت که از بهترین جواهر است (همان طور که چشم در انسان از بهترین عضوهاست)، و از همین باب است که به افراد فاضل هر قومی «اعیان» آن قوم گویند (تعبیر اعیان و اشراف در فارسی هم رایج است)‌ ؛ و گاهی از باب تشبیه به تشبیه است؛ مانند گفتن «عین» به ابرهایی که از جانب قبله می‌آید (که غالبا باران‌زاست) که گویی آنها را به چشمه تشبیه کرده‌اند؛ و درباره «خود شیء» هم گفته‌اند گویی برای هر چیزی که چشم داشته باشد گفته می‌شود همان طور که به برده «رقبه» (= گردن) گفته می‌شود؛ اما در میان متاخرین مرحوم مصطفوی بر این باور است که معنای اصلی آن عبارت است از چیزی که از نقطه‌ای صادر می‌شود و بالذات جریان می‌یابد؛ همانند آبی که در چشمه جاری می‌شود ویا شعاع نوری که از چشم بیرون آید تا رویت امکان‌پذیر گردد؛ و یا نگاه دقیقی که جاسوس دارد؛ و ...؛ و حسن جبل هم بر این باور است که این ماده در معنای محوری خود دلالت دارد بر چیزی دایره‌ای‌شکل که از آن امر لطیف درخشانی با جریانی دائمی از مخزنی بزرگ به بیرون ساطع گردد.

چنانکه اشاره شد به کسی که مراقبت از چیزی می‌کند «عین» گفته می‌شود و ظاهرا به همین مناسبت است که تعبیر «فلانٌ بعینی» به معنای اینکه ما مواظب و مراقب او هستیم و او را زیر نظر داریم به کار رفته است: «اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا» (هود/۳۷؛ مومنون/۲۷) «وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنا» (طور/۴۸) «تَجْري بِأَعْيُنِنا» (قمر/۱۴) و گاه به صورت «علی عینی» می‌آید: «وَ لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَيْني»‏ (طه/۳۹).

کلمه «عَین» به سه صورت أعيُن و عُيون و أعيان جمع بسته می‌شود؛ البته:

برای جایی که «عَین» به معنای خود چیزی است، جمع آن به صورت «أعيان» می‌باشد و در اینجا دو تعبیر أعين و عيون به کار برده نمی‌شود (تهذيب اللغة، ج‏3، ص131۲؛ المحكم و المحيط الأعظم، ج‏2، ص252۳)؛

اما برای جمع «عَین» به معنای «چشم» اگرچه شاید گمان شود کاربرد «أعيُن» رایجتر است، اما هرسه به کار برده می‌شود چنانکه برخی همچون ابن درید و حمیری برای جمع «عَین» به معنای چشم، به دو کلمه عُيون و أعيان اشاره می‌کنند (جمهرة اللغة، ج‏2، ص955۴؛ شمس العلوم، ج‏7، ص4847۵)؛ و راغب هم به دو کلمه أعيُن و عیون (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۹۸) و فیومی و طریحی هم به هر سه تصریح کرده‌اند (المصباح المنير، ج‏2، ص441۶؛ مجمع البحرين، ج‏6، ص287۷).

و برای جمع «عَین» به معنای چشمه، هم اگرچه شاید در نگاه اول گمان شود فقط «عیون» به کار می‌رود؛ اما هر دو مورد دیگر هم به کار می‌رود چنانکه ابن منظور برای آن به دو کلمه «اعیان» و «عیون» اشاره کرده است (لسان العرب، ج‏13، ص303۸) و در حدیثی از امیرالمومنین کلمه «أعین» به معنای چشمه‌ها به کار رفته است (الفائق في غريب الحديث، ج‏2، ص434۹؛ النهاية، ج‏3، ص90).

از این ماده در قرآن کریم دو کلمه «عین» و «عَیْن» به کار رفته است. کلمه «عِینٌ» را که خصوصا در ترکیب «حُورٌ عينٌ» (واقعه/۲۲) بارها به کار رفته اغلب جمع «عیناء» دانسته‌اند، ... اما کلمه «عَین» عموما در دو معنای چشمه و چشم به کار رفته است:

در خصوص معنای چشمه و رودی که جاری می‌شود، می‌توان به آیاتی اشاره کرد همچون «وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیوناً» (قمر/۱۲)، «وَ أَسَلْنا لَهُ عَینَ الْقِطْرِ» (سبأ/۱۲)، «تَغْرُبُ في‏ عَيْنٍ حَمِئَةٍ» (کهف/۸۶)؛ و در تفاوت «نهر» و «عین» گفته‌اند که در «نهر»‌ تاکید اصلی بر جاری بودن و سیلان است؛ اما در «عین» تاکید اصلی بر اتصال آن به یک منبع و حالت جوشش و بیرون آمدن از آن منبع؛ که این مطلب با توجه به اینکه تعبیر «أنهار» هم در قرآن مورد نهرهای بهشتی به کار رفته (چنانکه فقط تعبیر «تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهار» ۳۴ بار در قرآن در وصف بهشت به کار رفته است)، نکته ظریفی را در کاربرد «عین» در آیاتی که ناظر به چشمه‌های بهشتی است، مانند: «فيها عَيْنٌ جارِيَةٌ» (غاشیه/۱۲)، «إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ» (حجر/۴۵)، «عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً» (انسان/۶) و ... نشان می‌دهد؛ و جالب این است که برای جهنمیان هم تعبیر «عین» آمده اما تعبیر «نهر» خیر: «تُسْقى‏ مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ» (غاشیه/۵).

اما در خصوص معنای چشم، گاه همان معنای صریح چشم مد نظر بوده است؛ مانند: «وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ» (مائده/۴۵) و ...؛ گاه چشم باطن مد نظر است؛ مانند: «الَّذينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ في‏ غِطاءٍ عَنْ ذِكْري» (کهف/۱۰۱)، و گاهی به نحوی است که گویی هردو مد نظر است؛ مانند: «وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا» (کهف/۲۸) یا «لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ» (حجر/۸۸؛ طه/۱۳۱)، و گاه کاربردهای استعاری چشم، (که در زبان فارسی هم این استعاره‌ها عینا به کار گرفته می‌شود) مانند:

– در چشم کسی خوار و کوچک به حساب آمدن: «وَ لا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْینُكُمْ» ‏(هود/۳۱)

– مایه چشم روشنی بودن: رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیاتِنا قُرَّةَ أَعْینٍ‏ (فرقان/۷۴) فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ (سجده/۱۷) ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ (احزاب/۵۱)

– ضمنا کلمه «عین» در عربی برای چشم زخم زدن هم به کار می‌رود که البته در کاربرد قرآنی‌اش از تعبیر «لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ» (قلم/۵۱) ‌استفاده شده است. (که تعبیر «عِنتُهُ» به معنای او را چشم زدم شبیه کاربرد کلماتی است مانند «سِفْتُهُ» یعنی او را با شمشیر زدم. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۹۸)

در تفاوت «بصر» و «عین» هم گفته اند که چشم ابزار بصر است؛ و بصر اسم برای دیدن است؛ از این رو وقتی می‌خواهند بگویند می‌گویند یکی از چشمانش نابیناست تعبیر «عین» را به کار می‌برند نه «بصر» را؛ و البته کلمه «عین» گاهی مجازا برای خود دیدن هم به کار می‌رود...

جلسه ۹۸۹ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-22/


  1. . العَيْنُ: أَوْصلَ معانِيها الشيْخُ بهاءُ الدِّيْن السَّبكيّ في قصِيدَةٍ له عَيْنِيّة مَدَحَ بها أَخَاهُ الشيْخ جَمَال الدِّيْن الحُسَيْن إلى خَمْسة و ثَلاثِين معْنًى و أَوَّلها:
    هنيأ قد أقرّ اللَّه عيني فلا رمت العدا أهلي بعين‏
    و هي طَويلَةٌ، و أَوْصَلَها المصنِّفُ، رحِمَه اللَّه تعالَى في كتابِهِ هذا إلى سَبْعة و أَرْبَعِين مُرَتَّبَة على الحُرُوفِ.
    و في كتابِ البَصائِرِ ما ينيفُ على خَمْسين رَتَّبها على حُرُوفِ التَّهَجِّي، و للنَّظَر مَجالُ المُناقَشَة في بعضِ ما ذَكَرَه.
    قالَ: و المَذْكورُ في القُرآنِ سَبْعة عَشَرَ.
    و قالَ شيْخُنا، رحِمَه اللَّه تعالى: معانِي العَيْن زادَتْ عنِ المَائَةِ، قصرَ المصنِّفُ، رحِمَه اللَّه تعالى، عن اسْتِيفائِها.
    * قلْتُ: و تَفْصِيلُ ما ذَكَرَه البهاءُ السَّبكي: هي العَيْنُ و المُكاشِفُ و الناحِيَةُ و الذَّهَبُ و بمعْنَى أَحَد و أَهْل الدَّارِ و الأَشْرَف و جَرَيان المَاءِ، و ينْبُوع الماءِ، و وَسَطِ الكَلِمَة، و الجَاسُوس و عَيْن الإبْرَةِ و الشَّمْس، و النقد، و شُعاعُ الشَّمْس، و قبْلَة العِراقِ، و اسمُ بَلَدٍ، و هو رأْسُ عَيْن، و الدِّينارُ خاصَّةً، و الخرمُ مِن المَزادَةِ، و مَطَرُ أَيَّام لا يُقْلِعُ، و العافِيَةُ، و النَّظَرُ، و نقْرَةُ الركبةِ، و الشَّخْصُ، و الصُّورَةُ، و عَيْنُ النَّظْرَةِ، و قَرْيةٌ بمِصْرَ، و الأخُ الشَّقِيقُ، و الأَصْلُ، و عَيْنُ الشَّجَرِ، و طائِرٌ، و الركية، و الضَّرَر في العَيْنِ، و كِتابٌ في اللُّغَةِ، و حَرْفٌ مِن المعْجَمِ.
    و أَمَّا التي ساقَها المصنِّفُ في البَصائِرِ مُرَتَّبَة على‏ حُرُوفِ الهِجاءِ فهي: أَهْلُ البَلَدِ، و أَهْلُ الدَّارِ، و الإصابَةُ بالعَيْنِ، و الإِصابَةُ في العَيْنِ، و الإِنْسانُ، و الباصِرَةُ، و بلدٌ لهُذَيْل، و الجَاسُوسُ، و الجَريانُ، و الجلْدَةُ التي يَقَعُ فيها البنْدَقُ، و حاسَّةُ البَصَرِ، و الحاضِرُ مِن كلِّ شي‏ءٍ، و حَقيقَةُ القبْلَةِ، و خيارُ الشي‏ءِ، و دَوائِرُ رَقِيقَة على الجلْدِ، و الدَّيْدَبان، و الدِّينارُ، و الذّهَبُ، و ذاتُ الشي‏ءِ، و الرِّبا، و السيِّدُ، و السَّحابُ، و السَّنامُ، و اسمُ السَّبعين في حسابِ أَبْجد، و الشَّمْسِ، و شُعاعُ الشَّمْس، و صديقُ عَيْن أي ما دامَ تراه، و طائِرٌ، و العَتِيدُ مِن المالِ، و العَيْبُ، و العِزُّ، و العلمُ، و قَرْيةٌ بالشام، و قرْيَةٌ باليمنِ، و كبيرُ القوْمِ.
    و لَقِيْتُه أَوّل عَيْن: أي أَوّل شي‏ءٍ؛ و يجوزُ ذِكْرُه في الشي‏ءِ و المالِ؛ و مصبُّ القناةِ، و مَطَرُ أَيّامٍ لا يقلعُ، و مفجرُ الرّكية، و منظرُ الرَّجل، و الميلُ في المِيزانِ، و الناحِيَةُ، و نصفُ دانِقٍ مِن سَبْعةِ دَنانِير، و النَّظَرُ، و نفسُ الشي‏ءِ، و نقرَةُ الركبة، و أحدُ الأعْيانِ للأُخْوةِ مِن أَبٍ و أُمٍّ، و هو عرضُ عَيْن أي قَرِيب؛ و قد يُذْكَرُ في القافِ، يُنْبوعُ الماءِ.
    و هذا أَوانُ الشُّروعِ في بيانِ مَعانِيها على التَّفْصيل فأَشْهَرها: الباصِرَةُ،...
    ↩
  2. . و يقال: هذه دراهمك بأعيانها و هي أعيان دراهمك و لا يقال فيها أعْيُن و لا عيون و كذلك يقال هؤلاء إخوتك بأعيانهم، و لا يقال: أعين و عيون.↩
  3. . * و عَيْنُ الشى‏ءِ: نفسُه و شخْصُه و أصْلُه، و الجمع أَعْيانٌ. و هذه أَعيانُ دراهمك و دراهمك بأعْيانها عن اللحيانىّ، قال: و لا يقال فيها: أعْيُنٌ و لا عُيُونٌ. و هؤُلاء إخْوَتُك بأعْيانِهِم. و لا يقال فيه: بأعْيُنهمْ- و لا عُيُونهم.↩
  4. . و العَين المعروفة: عين الإنسان و غيره، و الجمع عُيون و أعيان. قال الشاعر (طويل):
    [و لكنّما أغدو عليَّ مُفاضةٌ] قَتيرٌ كأعيان الجَراد المنظَّم‏
    ↩
  5. . [العَيْن‏]: عَيْنُ كل ذي بصرٍ من الناس و غيرهم من الحيوان معروفة، و الجميع: أعين و عيون،↩
  6. . تُجْمَعُ إِذَا كَانَتْ بِمَعْنَى الْمَضْرُوبِ إِلَّا عَلَى (أَعْيَانٍ) يُقَالُ هِي دَرَاهِمُكَ (بِأَعْيَانِهَا) وَ هُمْ إِخْوَتُكَ (بأَعْيَانِهِمْ) وَ تُجْمَعُ الْبَاصِرَةُ عَلَى (أَعْيُن) و (أَعْيَانٍ) و (عُيُونٍ)↩
  7. . و الْعَيْنُ تقع بالاشتراك لمعان: منها: الباصرة، و تجمع على أَعْيُنٍ و أَعْيَانٍ و عُيُونٍ.↩
  8. . و العَيْنُ: عَيْنُ الماء. و العَيْنُ: التي يخرج منه الماء. و العَيْنُ: يَنْبُوع الماء الذي يَنْبُع من الأَرض و يجري، أُنْثى، و الجمع أَعْيُنٌ و عُيُونٌ. و يقال: غارَتْ عَيْنُ الماء. و عَينُ الرَّكِيَّة: مَفْجَرُ مائها و مَنْبَعُها.↩
  9. . عليّ رضي اللَّه تعالى عنه- ذَكَرَ مَسجد الكوفة؛ فقال: في زَاويته فارَ التَّنُّورُ*، و فيه هَلَك يَغُوث و يَعوق، و هو الغاروق، و منه سير جبل الأهواز، و وسطه على رَوْضة من رياض الجنة، و فيه ثلاث أعين أُنْبِتَتْ بالضِّغْثِ، تُذْهِب الرِّجس و تطهر المؤمنين: عين من لَبن، و عين من دُهْن، و عين من ماء، جانبه الأيمن ذِكْر، و جانِبُه الأيْسَر مَكْر، و لو يعلم الناس ما فيه من الفضل لأتوه و لَوْ حَبْواً.↩

۱) از امام صادق (ع) خطبه‌ای طولانی از امیرالمؤمنین (ع) که در مدینه ایراد شده بود را روایت کرده‌اند. در اوایل آن خطبه آمده است:

... همانا خداوند متعال هیچ‌گاه جبار زمانه‌ای را درهم نکوبید جز پس از اینکه به وی مهلت و آسایشی داد و هیچ‌گاه شکستگی استخوان امتی را ترمیم نکرد مگر پس از اینکه آنها را به شدت و بلا گرفتار فرمود.

ای مردم! دربرابر مصیبتی که با آن رو به رو هستید و بلائی که پشت سر گذاشته‌اید مایه عبرتی هست، ولی این گونه نیست که هر کسی که قلبی دارد درک عمیقی داشته باشد، و هر کسی که شنوایی دارد اهل شنیدن باشد، و هرکسی که چشم دارد لزوماً ببیند.

ای بندگان خدا! در آنچه چشمتان شما را در دیدنش یاری می‌کند نیک بنگرید؛ پس به جایگاه کسانی بنگرید که خداوند بر اساس علم خود آن‌ها را به زنجیر کشید و نابود کرد. آن‌ها که بر سنتی از فرعون بودند؛ اهل باغ‌ها و چشمه‌ها، و زراعت‌ها و جایگاهی والا ...

الكافي، ج‏8، ص63-64؛ الإرشاد، ج‏1، ص291-292۱

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُحَمَّدِيِّ عَنْ أَبِي رَوْحٍ فَرَجِ بْنِ قُرَّةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِالْمَدِينَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ وَ آلِهِ ثُمَّ قَالَ:

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ لَمْ يَقْصِمْ جَبَّارِي دَهْرٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ تَمْهِيلٍ وَ رَخَاءٍ وَ لَمْ يَجْبُرْ كَسْرَ عَظْمٍ مِنَ الْأُمَمِ إِلَّا بَعْدَ أَزْلٍ وَ بَلَاءٍ.

آیها النَّاسُ فِي دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَطَبٍ [خَطْبٍ] وَ اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ [عَصْرٍ] مُعْتَبَرٌ وَ مَا كُلُّ ذِي قَلْبٍ بِلَبِيبٍ وَ لَا كُلُّ ذِي سَمْعٍ بِسَمِيعٍ وَ لَا كُلُّ ذِي نَاظِرِ عَيْنٍ بِبَصِيرٍ.

عِبَادَ اللَّهِ أَحْسِنُوا فِيمَا يَعْنِيكُمُ النَّظَرُ فِيهِ‏ ثُمَّ انْظُرُوا إِلَى عَرَصَاتِ مَنْ قَدْ أَقَادَهُ اللَّهُ بِعِلْمِهِ‏ كَانُوا عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ أَهْلَ‏ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيم‏ ...


  1. . وَ رَوَى مَسْعَدَةُ بْنُ صَدَقَةَ أَيْضاً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِالْمَدِينَةِ فَقَالَ بَعْدَ حَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ يَقْصِمْ جَبَّارِي دَهْرٍ قَطُّ إِلَّا مِنْ بَعْدِ تَمْهِيلٍ وَ رَخَاءٍ وَ لَمْ يَجْبُرْ كَسْرَ عَظْمِ أَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَزْلٍ‏ وَ بَلَاءٍ أَيُّهَا النَّاسُ وَ فِي دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ خَطْبٍ وَ اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ عَصْرٍ مُعْتَبَرٌ وَ مَا كُلُّ ذِي قَلْبٍ بِلَبِيبٍ وَ لَا كُلُّ ذِي سَمْعٍ بِسَمِيعٍ وَ لَا كُلُّ ذِي نَاظِرِ عَيْنٍ بِبَصِيرٍ أَلَا فَأَحْسِنُوا النَّظَرَ عِبَادَ اللَّهِ فِيمَا يَعْنِيكُمْ ثُمَّ انْظُرُوا إِلَى عَرَصَاتِ مَنْ قَدْ أَقَادَهُ‏ اللَّهُ بِعِلْمِهِ كَانُوا عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ أَهْلَ‏ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيم‏ ...↩

۱) «أَمَدَّكُمْ بِـ ... وَجَنـّٰتٍ وَعُيُونٍ»

بعد از اینکه در دو آیه قبل اجمالا اشاره کرد که خداوند با آنچه می‌دانید شما را امداد فرمود، در این دو آیه این را تفصیل داد؛ در آیه قبل به دو نعمت چارپایان و فرزندان اشاره کرد، و در این آیه به دو نعمت دیگر که امدادرسان زندگی انسانهاست یعنی باغها و چشمه‌ها. در میان نعمتهای متعدد خداوند اینها چه ویژگی خاصی دارند که مورد تأکید قرار گرفته‌اند؟

الف. اگر طبقه‌بندی موجودات زمینی به جمادات و نباتات (= گیاهان) و حیوانات و انسانها را بپذیریم، در آیه قبل به سراغ آن حیوانات و انسانهایی رفت که حضورشان واقعا امدادرسان به زندگی متعارف انسانهاست؛ و در این آیه سراغ مهمترین شاخه از دو دسته دیگر رفت: در خصوص گیاهان به باغها اشاره کرد که در آن گیاهانی می‌روید که عموما مورد نیاز و استفاده انسان است؛ و در میان جمادات به چشمه‌ها اشاره کرد که آب را که مایه حیات همه جانداران است با زیباترین شکل در اختیار انسان قرار می‌دهد.

ب. این آیه ناظر به قوم عاد است و ظاهرا یکی از مولفه‌های بسیار ممتاز آنها باغها و چشمه‌هایی بود که در سرزمین آنها وجود داشت. (توضیح بیشتر در تدبر۲)

ج. ...

۲) «أَمَدَّكُمْ بِـ ... وَجَنـّٰتٍ وَعُيُونٍ»

اگرچه هم دو کلمه جنات و عیون به عنوان نمونه‌ای از نعمتهای دنیا و نیز از نعمتهای بهشتی بارها در قرآن کریم به کار رفته است و همچنین تعبیر توامان «جنات و عیون» ۷ بار در کنار هم به همین صورت به کار رفته است که غیر از آیه محل بحث، سه موردش ناظر به وضعیت متقین در بهشت است: «إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ‏» (حجر/۴۵؛ ذاریات/۱۵؛ دخان/۵۲۱) و سه مورد دیگر هم یک نوع تذکر به نعمتی که به برخی داده شد و جدی نگرفتند - دو موردش درباره این است که فرعونیان را از جنات و عیونی که به آنها داده بودیم بیرون بردیم و در دریا غرق کردیم «فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ‏» (شعراء/۵۷) و « كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ‏» (دخان/۲۵) و یکی هم مذمت قوم ثمود است که چرا به این نعمت جنات و عیونی که در آن هستند توجه نمی‌کنند که خداوند آنها را بیهوده نیافریده است: «أَ تُتْرَكُونَ في‏ ما هاهُنا آمِنين‏؛ في‏ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ‏» (شعراء/۱۴۶-۱۴۷)- اما تعبیر به «امداد» کردن با «جنات» و «عیون» تنها و تنها همینجا در قرآن کریم به کار رفته است.

(البته فقط یکبار حضرت نوح بعد از اینکه از امداد خدا با اموال و بنین سخن گفته اشاره کرده که خداوند برای شما «جنات» و «انهار» هم قرار داده است؛ اما کلمه «امداد» را برای این دو نمی‌آورد: «وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهارا» (نوح/12) و همچنین یکبار هم در وصف بهشتیان تعبیر «امداد با میوه و گوشت» به کار رفته است، که شاید کسی بگوید امداد با میوه چه‌بسا مصداقی از امداد با جنات است: «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهين‏؛ وَ أَمْدَدْناهُمْ بِفاكِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ» (طور/۲۱-22).)

چرا اینجا ارزانی داشتن باغها و چشمه‌ها به آنها را ذیل تعبیر امداد مطرح کرد؟

الف. قوم عاد به نظر می‌رسد به لحاظ پیشرفت ابزاری جزء اقوام بسیار پیشرفته بودند و خصوصا در جای دیگر در وصف باغ «ارم» آنها آمده است: «إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ؛ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلاد» (فجر/۷-۸)؛ یعنی باغ ارم با ستونهای برافراشته که مانند آن در سرزمینها آفریده نشده بود. در واقع، اوج تکنولوژی آنها باغهایی بود که ساخته بودند و بدان می‌نازیدند و گویی جزيی از هویت و افتخارشان محسوب می‌شد و واضح است که یکی از عوامل مهم در خرمی باغ هم چشمه‌هایی است که در آن جاری است؛ شاید به همین مناسبت است که خداوند تعبیر اینکه آنها را با باغها و جشمه‌ها امداد کردیم را برای آنها به کار برد.

برگی از تاریخ

زبیدی در کتاب خویش در ذیل کلمه «وبار» پس از اینکه اشاره می‌کند که این نام سرزمین قوم عاد بوده از کتاب احمد بن محمد همدانی نقل می‌کند:

و در یمن سرزمین وبار است، که میان نجران و حضرموت، و میان بلاد مهره و شِحْر قرار دارد. و این همان سرزمینی است که در قرآن ذکر کرد و فرمود: «مدد کرد با چارپایان و پسران [فرزندان]، و باغ‌ها و چشمه‌ها». وبار از بهترین و حاصلخیزترین سرزمین‌ها بود، پرآب‌ترین و پر از درخت و خرما...

و از ابوالمنذر هشام بن محمد روایت می‌کند که: روستای وبار متعلق به بنی‌وبار بود، و آنان از امم نخستین، در میان رمال بنی‌سعد و شِحْر و مهره قرار گرفته، و کسی که به آن‌جا می‌رسد، گمان می‌کند بر سرزمینی با قصرهای استوار و نخلستان‌ها و آب‌های جاری رسیده که کسی در آن نیست... (تاج العروس، ج‏7، ص577۲).

ب. ...

۳) «أَمَدَّكُمْ بِـ ... جَنـّٰتٍ ...»

خداوند می‌فرماید شما را با باغهایی امداد کردیم. وجود باغها چه امدادی برای زندگی انسانهاست؟

نکته: جایگاه باغ‌ها در امداد زندگی انسان

از هوش مصنوعی ایرانی «ویرا» خواستم با مراجعه به منابع علمی معتبر پاسخ این سوال را بدهد. پاسخش چنین بود:

وجود باغ‌ها و فضای سبز تأثیرات عمیق و چندجانبه‌ای بر سلامت جسمی، روانی و اجتماعی انسان‌ها دارد که توسط ده‌ها سال تحقیق علمی و سازمان‌های معتبر جهانی (مانند سازمان بهداشت جهانی WHO و دانشگاه‌های پیشرو) مستند شده است.

در ادامه، مهم‌ترین تأثیرات علمی باغ‌ها را به تفکیک بررسی می‌کنیم:

۱. تأثیرات بر سلامت روان و کاهش استرس

تحقیقات گسترده نشان می‌دهد که قرار گرفتن در محیط‌های سبز، سطح کورتیزول (هورمون استرس) را کاهش می‌دهد.

کاهش اضطراب و افسردگی: مطالعه‌ای منتشر شده در مجله Environmental Health Perspectives نشان داد که افرادی که در نزدیکی فضای سبز زندگی می‌کنند، نرخ کمتری از اختلالات اضطرابی و افسردگی را تجربه می‌کنند.

بازیابی توجه (Attention Restoration Theory): نظریه‌ای که توسط رابرت و استر کاپلان مطرح شد، بیان می‌کند که طبیعت به مغز اجازه می‌دهد تا از «خستگی توجه» ناشی از کارهای روزمره رها شود و تمرکز خود را بازیابد.

منبع معتبر: سازمان بهداشت جهانی (WHO) در گزارش‌های خود تأکید کرده است که دسترسی به فضای سبز شهری، یک عامل تعیین‌کننده در سلامت روان است.

۲. تأثیرات بر سلامت جسمی و فیزیولوژی

بهبود سلامت قلب و عروق: تحقیقات منتشر شده در مجله The Lancet نشان داده است که زندگی در نزدیکی پارک‌ها و باغ‌ها با کاهش فشار خون، کاهش خطر سکته قلبی و کاهش مرگ‌ومیر ناشی از بیماری‌های قلبی مرتبط است.

تصفیه هوا: گیاهان با جذب دی‌اکسید کربن و انتشار اکسیژن، کیفیت هوا را بهبود می‌بخشند. همچنین آن‌ها ذرات معلق (PM2.5 و PM10) را جذب کرده که برای سیستم تنفسی حیاتی است.

تنظیم دما: باغ‌ها با ایجاد سایه و فرآیند تبخیر-تعریق، دمای محیط را کاهش می‌دهند که این امر از «جزایر گرمایی شهری» جلوگیری کرده و از گرمازدگی جلوگیری می‌کند.

۳. تأثیرات بر فعالیت بدنی و سبک زندگی

تشویق به تحرک: دسترسی به باغ‌ها و پارک‌ها مستقیماً با افزایش فعالیت‌های بدنی (مانند پیاده‌روی، دویدن و ورزش‌های گروهی) مرتبط است.

کنترل وزن: مطالعات اپیدمیولوژیک نشان می‌دهند که افرادی که در محلات دارای فضای سبز زیاد زندگی می‌کنند، شاخص توده بدنی (BMI) پایین‌تری دارند و خطر چاقی در آن‌ها کمتر است.

۴. تأثیرات اجتماعی و شناختی

همبستگی اجتماعی: باغ‌ها به عنوان فضاهای عمومی، محل تعاملات اجتماعی هستند که باعث کاهش احساس تنهایی و تقویت سرمایه اجتماعی می‌شوند.

توسعه شناختی کودکان: تحقیقات نشان می‌دهد کودکانی که در محیط‌های دارای فضای سبز رشد می‌کنند، عملکرد شناختی بهتری دارند، تمرکز بالاتری در مدرسه نشان می‌دهند و علائم کم‌توجهی (ADHD) در آن‌ها کمتر است.

منابع و مراجع علمی برای مطالعه بیشتر:

اگر مایل هستید جزئیات بیشتری را بررسی کنید، می‌توانید به منابع زیر مراجعه کنید:

1. سازمان بهداشت جهانی (WHO): گزارش‌های مربوط به «شهرهای سالم و محیط‌های سبز».

2. مجله The Lancet: مقالات متعدد در زمینه «طبیعت و سلامت انسان».

3. مجله Environmental Health Perspectives: مطالعات مربوط به تأثیرات اکولوژیک بر سلامت.

4. کتاب «طبیعت و سلامت روان» (Nature and Mental Health): نوشته‌های دکتر رابرت کاپلان و استر کاپلان.

به طور خلاصه، باغ‌ها صرفاً جنبه زیبایی ندارند، بلکه زیرساخت‌های حیاتی برای حفظ سلامت جامعه مدرن محسوب می‌شوند که تأثیرات آن‌ها با داده‌های آماری و آزمایشگاهی اثبات شده است.

۴) «أَمَدَّكُمْ بِـ ... جَنـّٰتٍ وَعُيُونٍ»

در نکات ادبی اشاره شد که «عیون» جمع «عَین» است که هم برای چشمه به کار می‌رود هم برای چشم.

با اینکه معنای اولیه ای که در این آیه به نظر می‌رسد چشمه‌ است آیا می‌شود «چشم»ها هم مد نظر باشد؟ در این صورت مقصود از آیه چه خواهد بود؟

الف. چه‌بسا اشاره به چشم‌ها در کنار باغ از این بابت باشد که از مهمترین ارزشهای یک باغ زیبایی چشم‌نواز آن است و این زیبایی تنها زمانی مورد بهره‌برداری خواهد بود که انسانها از نعمت چشم‌ بهره‌مند باشند.

ب. ...

۵) «أَمَدَّكُمْ بِـ ... عُيُونٍ»

خداوند می‌فرماید شما را باچشمه‌هایی امداد کردیم. وجود چشمه‌ها چه امدادی برای زندگی انسانهاست؟

نکته: جایگاه چشمه‌ها در امداد زندگی انسان

از هوش مصنوعی ایرانی «ویرا» خواستم با مراجعه به منابع علمی معتبر پاسخ این سوال را بدهد. پاسخش چنین بود:

وجود چشمه‌ها (منابع آب طبیعی جاری) تأثیرات عمیق و حیاتی بر زندگی انسان‌ها دارد که توسط تحقیقات علمی، سازمان‌های جهانی و مطالعات هیدرولوژیکی مستند شده است. چشمه‌ها نه تنها منبع آب شیرین هستند، بلکه اکوسیستم‌های کلیدی را پشتیبانی می‌کنند. در ادامه، تأثیرات علمی را به تفکیک بررسی می‌کنیم:

۱. تأمین آب آشامیدنی و سلامت عمومی

منبع آب پاک: چشمه‌ها اغلب آب‌های زیرزمینی فیلترشده را تأمین می‌کنند که خلوص بالایی دارند و نیاز به تصفیه کمتری دارند.

کاهش بیماری‌های مرتبط با آب: دسترسی به چشمه‌های سالم، شیوع بیماری‌های اسهالی، وبا و عفونت‌های باکتریایی را کاهش می‌دهد.

منبع معتبر: سازمان بهداشت جهانی (WHO) در گزارش «Water Quality and Health» (2022) تأکید کرده که چشمه‌های طبیعی، منبع اصلی آب آشامیدنی ایمن در مناطق روستایی و کوهستانی هستند و دسترسی به آن‌ها با کاهش ۳۰-۵۰% مرگ‌ومیر کودکان مرتبط است.

۲. تأثیرات بر سلامت روان و رفاه

اثر آرامش‌بخش: صدای آب جاری (مانند چشمه‌ها) استرس را کاهش می‌دهد و اضطراب را کم می‌کند، مشابه «Attention Restoration Theory» برای طبیعت.

بهبود خلق‌وخو: مطالعات نشان می‌دهند قرار گرفتن در نزدیکی چشمه‌ها، سطح سروتونین را افزایش داده و افسردگی را کاهش می‌دهد.

منبع معتبر: تحقیق دانشگاه استنفورد (مجله Scientific Reports, ۲۰۱۹) نشان داد که مشاهده آب جاری، فعالیت آمیگدال (مرکز ترس مغز) را ۲۰% کاهش می‌دهد.

۳. تأثیرات بر سلامت جسمی و اکوسیستم

تنظیم دما و رطوبت: چشمه‌ها با تبخیر آب، دمای محیط را خنک نگه می‌دارند و از کم‌آبی بدن جلوگیری می‌کنند.

حمایت از تنوع زیستی: چشمه‌ها اکوسیستم‌های آبی را ایجاد می‌کنند که مواد مغذی (مانند امگا-۳ از ماهی‌ها) و گیاهان دارویی را فراهم می‌کنند.

جلوگیری از بیماری‌های تنفسی: رطوبت چشمه‌ها، کیفیت هوا را بهبود می‌بخشد و از خشکی مجاری تنفسی جلوگیری می‌کند.

منبع معتبر: آژانس حفاظت محیط زیست آمریکا (EPA) در گزارش‌های هیدرولوژیکی، چشمه‌ها را «شریان‌های حیات» نامیده و نقش آن‌ها در کاهش آلودگی هوا را مستند کرده است.

۴. تأثیرات اقتصادی، اجتماعی و کشاورزی

کشاورزی و امنیت غذایی: چشمه‌ها آبیاری پایدار فراهم می‌کنند و بهره‌وری محصولات را افزایش می‌دهند.

اقتصاد محلی: گردشگری چشمه‌ها (مانند چشمه‌های معدنی) درآمدزایی می‌کند و اشتغال ایجاد می‌نماید.

همبستگی اجتماعی: چشمه‌ها محل تجمعات سنتی و فرهنگی هستند که انسجام اجتماعی را تقویت می‌کنند.

منبع معتبر: بانک جهانی در گزارش «Water Resources Management» (2021) نشان داد که جوامع وابسته به چشمه‌ها، نرخ فقر ۱۵-۲۵% کمتری دارند.

منابع و مراجع علمی برای مطالعه بیشتر:

1. سازمان بهداشت جهانی (WHO): گزارش‌های «Drinking-water Quality Guidelines» و «Water and Health».

2. مجله Scientific Reports (Nature): مطالعات نوروساینس در مورد صدای آب.

3. آژانس حفاظت محیط زیست (EPA): گزارش‌های «Springs and Groundwater Ecosystems».

4. بانک جهانی: گزارش‌های توسعه پایدار آب.

5. مجله Environmental Science & Technology: تحقیقات هیدرولوژی و سلامت.

به طور خلاصه، چشمه‌ها ستون فقرات بقای انسان هستند و نبود آن‌ها می‌تواند به بحران‌های بهداشتی و زیست‌محیطی منجر شود – این تأثیرات با داده‌های میدانی و مدل‌های علمی اثبات شده‌اند.


  1. . البته در سوره دخان، کلمه متقین در آیه قبلش آمده است بدین صورت «إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ مَقامٍ أَمين‏؛ في‏ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ‏»↩
  2. . قال اللّيثُ: وَبَارِ: أَرضٌ كانت من مَحالّ عاد، بين اليَمَن و رِمَال يَبْرينَ، سُمِّيَتْ بوَبَار بن إِرَمَ بن سام بن نُوح.
    و قال ابنُ الكَلْبيّ: وَبَار بنُ أُميم بن لاوذ بن سام. و مَذْهَب شَيْخ الشّرف النّسّابة أَنّ وَبَاراً و جُرْهُماً ابنَا فالغ بن عابر،
    ثم قال الليث: لَمَّا أَهْلَكَ اللَّه تَعالَى أَهْلَها عاداً وَرَّثَ مَحَلَّتَهم و دِيَارَهم الجِنَّ فلا يَنْزِلُها، و نصّ الليث: فلا يَتَقَارَبُها أَحدٌ منّا، أَي النّاس. و قال محمّد بنُ إِسحاقَ بن يَسار: وَبار: بلدة يَسكُنها النَّسْنَاسُ. و قيل: هي ما بين الشِّحْر إِلى صَنْعَاءَ، أَرضٌ وَاسعةٌ زُهَاءَ ثلاثمائة فرْسخ في مِثْلها؛ و قيل: هي بين حَضْرَموت و السَّبُوب.
    و في كتاب أَحمد بن محمّد الهَمْدَانيّ: و باليَمَن أَرضُ وَبَار، و هي فيما بين نَجْرَانَ و حَضْرَموتَ، و ما بين بلادِ مَهْرَةَ و الشِّحْرِ. و الأَقوالُ متقاربَةٌ. و هي الأَرْضُ المَذْكُورةُ في القرآن في قوله تَعَالَى: «أَمَدَّكُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنِينَ وَ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ‏». قال الهَمْدانيّ: و كانت وَبَار أَكثرَ الأَرَضينَ خَيراً و أَخصَبهَا ضِيَاعاً و أَكثرَها مِياهاً و شجراً و تمراً، فكثرتْ بها القبائلُ حتى شُحِنتْ بها أَرضُوهم، و عَظمتْ أَموالُهم، فأَشِروا و بَطِروا و طَغَوْا؛ و كانوا قوماً جَبابرَة ذَوِي أَجسامٍ فلم يَعْرفوا حقَّ نِعَم اللَّهِ تعالى، فبدّل اللَّه خَلْقهم و صيَّرَهم نِسْناساً، للرَّجل و المرأَة منْهم نِصْف رأْسٍ و نِصْف وَجْهٍ، و عينٌ واحِدةٌ، و يَدٌ واحدة، و رِجلٌ واحدةٌ، فخَرجوا على وُجُوهم يَهيمون و يَرْعَوْن في تلك الغِيَاضِ إِلى شاطى‏ءِ البحرِ كما تَرْعَى البَهائم، و صار في أَرضِهم كلُّ نَمْلة كالكَلْب العَظيم، تَسْتلِب الوَاحدَةُ منها الفارسَ عن فَرِسه فتُمزِّقه. و يُرْوَى عن أَبي المُنْذر هِشَام بن محمّد أَنّه قال: قَرْية وَبَار كانت لبَنِي وَبار، و هم من الأُمم الأُوَل، مُنْقطِعة بين رمَالِ بني سعْد و بين الشِّحْر و مَهْرةَ، و يَزعم مَنْ أَتاها أَنّهم يَهجُمون على أَرضٍ ذاتِ قُصور مُشيَّدَة و نَخْل و مِياه مطَّردة ليس بها أَحد. و يقال إِنّ سكّانها الجِنُّ و لا يَدخْلها إِنْسيٌّ إِلَّا ضَلَّ.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر