حدیث شماره ۲ ذیل آیه درباره ضیق صدری که برای شخص پیامبر اکرم ص رخ داده بود که به این آیه هم میتواند مرتبط باشد و در این زمینه احادیث فراوانی ذیل آیات «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا ...» (هود/12) و «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ» (حجر/97) و « كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلا يَكُنْ في صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِكْرى لِلْمُؤْمِنين» (اعراف/۲) و « أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَك» (انشراح/۱) وارد شده است که ان شاءالله ذیل آیات مذکور تقدیم خواهد شد.
اما احادیث دیگر:
۱) الف. سلیم بن قیس حکایت کرده که در زمان خلافت عثمان حضرت علی ع را در مسجدالنبی دیدم و گفتگویی که بین حضرت و برخی از حاضران رخ میدهد را نقل میکند تا بدینجا که ایشان فرمودند:
«... پس پیامبر ص مرا در غدیر خم بر [جانشینی خود] نصب کردند، سپس خطبه خواندند و فرمودند:
ای مردم! خداوند رسالتی را برعهده من قرار داده که سینهام از آن تنگ آمد و گمان کردم مردم مرا تکذیب خواهند کرد؛ پس به من وعده داد که یا آن را حتماً ابلاغ میکنم، یا مرا عذاب خواهد کرد!...»
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص644؛ كمال الدين، ج1، ص276؛ الإحتجاج، ج1، ص147؛ التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، ص633
أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمٍ قَالَ رَأَيْتُ عَلِيّاً ع فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي خِلَافَةِ عُثْمَان ... فقال ع: ...
... فَنَصَبَنِي لِلنَّاسِ بِغَدِيرِ خُمٍّ ثُمَّ خَطَبَ وَ قَالَ:
آیها النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَرْسَلَنِي بِرِسَالَةٍ ضَاقَ بِهَا صَدْرِي وَ ظَنَنْتُ أَنَّ النَّاسَ تُكَذِّبُنِي فَأَوْعَدَنِي لَأُبَلِّغَنَّهَا أَوْ لَيُعَذِّبَنِّي.
ب. سلیم این سخن امیرالمومنین را در حین جنگ صفین و خطاب به نمایندگان معاویه نیز روایت کرده است.
كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص۷۵۸۱
و نعمانی در کتاب خویش هردو مطلب را یکجا از سلیم نقل کرده است: الغيبة للنعماني، ص69۲.
۲) الف. امام باقر علیهالسلام هفتاد هزار حدیث برای من نقل کرد؛ حدیثهایی که من هرگز آنها را برای هیچکس نقل نکردهام و هرگز هم نقل نخواهم کرد. به ایشان علیهالسلام عرض کردم: فدایت شوم، تو مرا با بار سنگینی روبهرو کردهای؛ زیرا آنچه از سرّ شما برای من بازگو کردهای چنان است که من آن را برای هیچکس نقل نمیکنم، و گاهی در سینهام غلیان میکند تا آنجا که چیزی شبیه جنون مرا فرا میگیرد!
فرمود: «ای جابر! هرگاه چنین شد، به گورستان برو، گودالی بکن، سرت را در آن فرو ببر و سپس بگو: محمد بن علی این و آن را برای من حدیث کرد.»
رجال الكشي، ص194؛ الإختصاص، ص66۳
جِبْرِيلُ بْنُ أَحْمَدَ، حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ، عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ، قَالَ:
حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ (ع) بِسَبْعِينَ أَلْفَ حَدِيثٍ لَمْ أُحَدِّثْ بِهَا أَحَداً قَطُّ وَ لَا أُحَدِّثْ بِهَا أَحَداً أَبَداً، قَالَ جَابِرٌ: فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (ع) جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّكَ قَدْ حَمَلْتَنِي وِقْراً عَظِيماً بِمَا حَدَّثْتَنِي بِهِ مِنْ سِرِّكُمُ الَّذِي لَا أُحَدِّثُ بِهِ أَحَداً، فَرُبَّمَا جَاشَ فِي صَدْرِي حَتَّى يَأْخُذَنِي مِنْهُ شِبْهُ الْجُنُونِ!
قَالَ يَا جَابِرُ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَاخْرُجْ إِلَى الْجَبَّانِ فَاحْفِرْ حَفِيرَةً وَ دَلِّ رَأْسَكَ فِيهَا ثُمَّ قُلْ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بِكَذَا وَ كَذَا.
ب. مرحوم کلینی با سند خود از فردی ناشناس این روایت جابر را این گونه نقل کرده که وی گفته است امام باقر هفتاد [نه هفتاد هزار] حدیث برایم نقل کرد که به کسی نگفته و نمیگویم و بعد از رحلت امام باقر ع سراغ امام صادق ع میرود و گلایه فوق را بیان بیان میکند و ایشان این توصیه را به وی کرده است و در پایانش هم آمده:
سپس آن گودال را بپوشان، که زمین آن را از تو پنهان میکند.
جابر گفت: این کار را انجام دادم و آنچه را احساس میکردم، از من برطرف شد.
الكافي، ج8، ص157
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ:
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ع سَبْعِينَ حَدِيثاً لَمْ أُحَدِّثْ بِهَا أَحَداً قَطُّ وَ لَا أُحَدِّثُ بِهَا أَحَداً أَبَداً. فَلَمَّا مَضَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ع ثَقُلَتْ عَلَى عُنُقِي وَ ضَاقَ بِهَا صَدْرِي فَأَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ أَبَاكَ حَدَّثَنِي سَبْعِينَ حَدِيثاً لَمْ يَخْرُجْ مِنِّي شَيْءٌ مِنْهَا وَ لَا يَخْرُجُ شَيْءٌ مِنْهَا إِلَى أَحَدٍ وَ أَمَرَنِي بِسَتْرِهَا وَ قَدْ ثَقُلَتْ عَلَى عُنُقِي وَ ضَاقَ بِهَا صَدْرِي فَمَا تَأْمُرُنِي؟
فَقَالَ: يَا جَابِرُ إِذَا ضَاقَ بِكَ مِنْ ذَلِكَ شَيْءٌ فَاخْرُجْ إِلَى الْجَبَّانَةِ وَ احْتَفِرْ حَفِيرَةً ثُمَّ دَلِّ رَأْسَكَ فِيهَا وَ قُلْ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بِكَذَا وَ كَذَا ثُمَّ طُمَّهُ فَإِنَّ الْأَرْضَ تَسْتُرُ عَلَيْكَ.
قَالَ جَابِرٌ: فَفَعَلْتُ ذَلِكَ فَخَفَّ عَنِّي مَا كُنْتُ أَجِدُهُ.
- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ مِثْلَهُ.
در عین حال که ممکن است این توصیه را هردو امام به وی کرده باشند اما در خصوص عدد احادیث سرّگونه ظاهرا نقل اول (عدد هفتاد هزار) درست است و احتمالا کلمه هزار در نسخههای روایت دوم از قلم افتاده است؛ خصوصا که:
ج. نقل دیگری از جابر داریم که به همین ابی جمیله گفته است:
پنجاه هزار حدیث برایم روایت کردهاند که به احدی نگفتهام.
رجال الكشي، ص194
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ، عَنْ جَابِرٍ، قَالَ:
رَوَيْتُ خَمْسِينأَلْفَ حَدِيثٍ مَا سَمِعَهُ أَحَدٌ مِنِّي.
۳) از مفضّل بن عمر روایت شده است که من، اسحاق بن عمار، داود بن کثیر رِقّی، داود بن أَحْیَل، سیف تمّار، معلّى بن خنیس و حُمران بن أَعین نزد امام صادق علیهالسلام بودیم که مردی به نام اسماعیل بن قیس موصلی وارد شد. ما در حال گفتگو بودیم و امام صادق علیهالسلام در حال سجده بود. چون سر از سجده برداشت، به او نگاه کرد و فرمودند: «این اندوه و نفسزدن چیست؟»
عرض کرد: ای سرورم، فدایت شوم، به حق تو سوگند توانم به پایان رسیده و سینهام تنگ آمده است.
فرمودند: «چرا از نماز حوائج غافلی؟»
عرض کرد: فدایت شوم، آن را چگونه بخوانم؟
فرمودند: «وقتی روز پنجشنبه شد، پس از بالا آمدن روز [= آفتاب]، غسل کن، به جای نماز خود برو و چهار رکعت نماز بخوان؛ در هر رکعت، سوره حمد و سوره قدر را ده بار بخوان.
پس هنگامی که سلام دادی، صد مرتبه بگو: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»
سپس دستهایت را به سوی آسمان بلند کن و ده بار بگو: «يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ»
آنگاه تسبیح را حرکت بده و بگو: «يَا رَبِّ يَا رَبِّ» تا نفس قطع شود.
سپس دو کف دستت را بگشا و آنها را برابر صورتت بالا ببر و ده بار بگو: «يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ» و بگو:
يَا أَفْضَلَ مَنْ رُجِيَ وَ يَا خَيْرَ مَنْ دُعِيَ وَ يَا أَجْوَدَ مَنْ سَمَحَ وَ أَكْرَمَ مَنْ سُئِلَ يَا مَنْ لَا يَعْزُبُ عَلَيْهِ مَا يَفْعَلُهُ يَا مَنْ حَيْثُ مَا دُعِيَ أَجَابَ أَسْأَلُكَ بِمُوجِبَاتِ رَحْمَتِكَ وَ عَزَائِمِ مَغْفِرَتِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِأَسْمَائِكَ الْعِظَامِ وَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ عَظِيمٌ وَ أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ بِفَضْلِكَ الْعَظِيمِ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الْعَظِيمِ دَيَّانِ الدِّينِ مُحْيِي الْعِظَامِ وَ هِيَ رَمِيمٌ وَ أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِيَ حَاجَتِي وَ تُيَسِّرَ لِي مِنْ أَمْرِي فَلَا تُعَسِّرَ عَلَيَّ وَ تُسَهِّلَ لِي مَطْلَبَ رِزْقِي مِنْ فَضْلِكَ الْوَاسِعِ يَا قَاضِيَ الْحَاجَاتِ يَا قَدِيراً عَلَى مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ غَيْرُكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ أَكْرَمَ الْأَكْرَمِينَ.
ترجمه: ای بهترین کسی که به او امید بسته میشود، و ای بهترین کسی که او را میخوانند، و ای بخشندهترین کسی که از او درخواست میشود، و ای کریمترین کسی که از او سؤال میشود؛ ای آنکه آنچه را انجام میدهد از او پنهان نیست؛ ای آنکه هرجا و هرگونه خوانده شود، پاسخ میدهد. از تو میخواهم به موجبات رحمتت و اسباب قطعی آمرزشت، و از تو میخواهم به نامهای بزرگت و به هر نامی که از آنِ توست که بزرگ است، و از تو میخواهم به وجه کریمت و فضل بزرگت، و از تو میخواهم به نام بزرگ بزرگت، داور روز جزا، زندهکننده استخوانها در حالی که پوسیدهاند، و از تو میخواهم به اینکه تویی خدایی که جز تو معبودی نیست، که بر محمد و آل محمد درود فرستی و حاجتم را برآوری و کارم را برایم آسان سازی، و بر من سخت مگیری و جستوجوی روزیام را از فضل گستردهات برایم هموار کنی؛ ای برآورنده حاجات، ای توانا بر آنچه جز تو کسی بر آن توان ندارد، ای مهربانترین مهربانان، و ای کریمترین کریمان.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «این دعا را چند بار بگو.»
مفضل ادامه داد: چون یک سال گذشت و ما در خانه امام صادق علیهالسلام بودیم، داود بر ما وارد شد. سپس کیسهای از آستینش بیرون آورد و عرض کرد: فدایت شوم، این پانصد دینار است که به برکت تو و به سبب آنچه از خوبی به من آموختی، بر من واجب شد. خداوند بر من گشود و روزیام را افزون کرد.
و در نقل علی بن احمد طوسی این اضافه آمده است: تا آنجا که من از مردی مالی طلبکار بودم و او آن را نزد خود نگه داشته بود و نزد قاضی بر آن [که چیزی به من بدهکار نیست] سوگند خورده بود. بعد از آن نزد من آمد، در حالی که من جز سه بار نماز نخوانده بودم، و آنچه از مال بر عهدهاش بود برایم آورد و از من خواست او را از آنچه نسبت به او داشتم، بریالذمه کنم. من نیز چنین کردم.
پس امام صادق علیهالسلام فرمودند: «پروردگارت را سپاس بگزار، و هیچکس تو را از عبادت پروردگارت بازندارد، و از برادرانت نیز غافل مباش.»
جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، ص107-۱۰۹
رَوَى أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ سِنَانِ بْنِ عِيسَى الْمُكَتِّبُ فِي كِتَابِهِ إِلَيَّ وَ إِجَازَتِهِ لِي قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ؛
وَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الطُّوسِيُ رَحِمَهُمَا اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ:
كُنْتُ أَنَا وَ إِسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ وَ دَاوُدُ بْنُ كَثِيرٍ الرَّقِّيُّ وَ دَاوُدُ بْنُ أَحْيَلَ وَ سَيْفٌ التَّمَّارُ وَ مُعَلَّى بْنُ خُنَيْسٍ وَ حُمْرَانُ بْنُ أَعْيَنَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ إِسْمَاعِيلُ بْنُ قَيْسٍ الْمَوْصِلِيُّ، وَ نَحْنُ نَتَكَلَّمُ، وَ الصَّادِقُ ع سَاجِدٌ. فَلَمَّا رَفَعَ رَأْسَهُ نَظَرَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ: مَا هَذَا الْغَمُّ وَ النَّفَسُ؟
فَقَالَ: يَا مَوْلَايَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ - وَ حَقِّكَ - بَلَغَ مَجْهُودِي وَ ضَاقَ صَدْرِي.
قَالَ ع: أَيْنَ أَنْتَ عَنْ صَلَاةِ الْحَوَائِجِ؟
قَالَ: وَ كَيْفَ أُصَلِّيهَا جُعِلْتُ فِدَاكَ؟
قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْخَمِيسِ بَعْدَ الضُّحَى فَاغْتَسِلْ وَ ائْتِ مُصَلَّاكَ وَ صَلِّ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ تَقْرَأُ فِي كُلِّ رَكْعَةٍ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ عَشْرَ مَرَّاتٍ.
فَإِذَا سَلَّمْتَ فَقُلْ مِائَةَ مَرَّةٍ: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
ثُمَّ ارْفَعْ يَدَيْكَ نَحْوَ السَّمَاءِ وَ قُلْ: يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ.
ثُمَّ تُحَرِّكُ سُبْحَتَكَ وَ تَقُولُ يَا رَبِّ يَا رَبِّ حَتَّى يَنْقَطِعَ النَّفَسُ.
ثُمَّ تَبْسُطُ كَفَّيْكَ وَ تَرْفَعُهُمَا تِلْقَاءَ وَجْهِكَ وَ تَقُولُ: يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ. وَ قُلْ:
يَا أَفْضَلَ مَنْ رُجِيَ وَ يَا خَيْرَ مَنْ دُعِيَ وَ يَا أَجْوَدَ مَنْ سَمَحَ وَ أَكْرَمَ مَنْ سُئِلَ يَا مَنْ لَا يَعْزُبُ عَلَيْهِ مَا يَفْعَلُهُ يَا مَنْ حَيْثُ مَا دُعِيَ أَجَابَ؛ أَسْأَلُكَ بِمُوجِبَاتِ رَحْمَتِكَ وَ عَزَائِمِ مَغْفِرَتِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِأَسْمَائِكَ الْعِظَامِ وَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ عَظِيمٌ وَ أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ بِفَضْلِكَ الْعَظِيمِ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الْعَظِيمِ دَيَّانِ الدِّينِ مُحْيِي الْعِظَامِ وَ هِيَ رَمِيمٌ وَ أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِيَ حَاجَتِي وَ تُيَسِّرَ لِي مِنْ أَمْرِي فَلَا تُعَسِّرَ عَلَيَّ وَ تُسَهِّلَ لِي مَطْلَبَ رِزْقِي مِنْ فَضْلِكَ الْوَاسِعِ يَا قَاضِيَ الْحَاجَاتِ يَا قَدِيراً عَلَى مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ غَيْرُكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ أَكْرَمَ الْأَكْرَمِينَ.
قَالَ الصَّادِقُ ع فَقُلْهَا مَرَّاتٍ.
فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ حَوْلٍ وَ كُنَّا فِي دَارِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْنَا دَاوُدُ ثُمَّ أَخْرَجَ مِنْ كُمِّهِ كِيساً فَقَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذِهِ خَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ وَجَبَتْ عَلَيَّ بِبَرَكَتِكَ وَ بِمَا عَلَّمْتَنِي مِنَ الْخَيْرِ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيَّ.
وَ زَادَ الطُّوسِيُّ ره حَتَّى كَانَ لِي عَلَى رَجُلٍ مَالٌ وَ قَدْ حَبَسَهُ عَلَيَّ وَ حَلَفَ عَلَيْهِ عِنْدَ بَعْضِ الْحُكَّامِ فَجَاءَنِي بَعْدَ ذَلِكَ وَ مَا صَلَّيْتُ إِلَّا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ حَمَلَ إِلَيَّ مَا كَانَ لِي عَلَيْهِ وَ سَأَلَنِي أَنْ أَجْعَلَهُ فِي حِلٍّ مِمَّا دَفَعَنِي فَفَعَلْتُ ذَلِكَ.
فَقَالَ الصَّادِقُ ع احْمَدْ رَبَّكَ وَ لَا يَشْغَلْكَ عَنْ عِبَادَةِ رَبِّكَ أَحَدٌ وَ تَفَقَّدْ إِخْوَانَكَ.
تبصره: نمازهای متعددی از اهل بیت برای رفع حاجات ذکر شده که این یکی از آنهاست. مرحوم کلینی ۱۱ مورد دیگر را در الكافي، ج3، ص476-۴۷۹ نقل کرده است ذیل عنوان «بَابُ صَلَاةِ الْحَوَائِج».
۴) از عمرو [بن ابیالمقدام] از ابیعبدالله(ع) روایت شده که ایشان روزی به ما فرمودند:
گاه میشود که شخصی را میبینی که در سخن گفتن حتی در یک لام و واو هم خطا نمیکند، خطیبی توانا و شیواست، اما دلش از تاریکیِ شبِ تاریک هم تیرهتر است؛ و کسی را میبینی که نمیتواند آنچه را در دل دارد با زبانش خوب بیان کند، اما دلش میدرخشد، همانگونه که چراغ میدرخشد.
الكافي، ج2، ص422
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ عَمْرٍو [بن أبي المقدام] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ لَنَا ذَاتَ يَوْمٍ:
تَجِدُ الرَّجُلَ لَا يُخْطِئُ بِلَامٍ وَ لَا وَاوٍ خَطِيباً مِصْقَعاً وَ لَقَلْبُهُ أَشَدُّ ظُلْمَةً مِنَ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ تَجِدُ الرَّجُلَ لَا يَسْتَطِيعُ يُعَبِّرُ عَمَّا فِي قَلْبِهِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبُهُ يَزْهَرُ كَمَا يَزْهَرُ الْمِصْبَاحُ.
۵) از امام باقر ع روایت شده است که فرمودند:
ابوذر ـ خدا رحمتش کند ـ همواره میگفت: «ای جوینده دانش، این زبان کلیدِ خیر است و کلیدِ شرّ؛ پس بر زبانت مُهر بزن، همانگونه که بر طلا و نقرهات مهر میزنی.»
الكافي، ج2، ص114؛ الأصول الستة عشر، ص175؛ الأمالي (للمفيد)، ص180؛ الأمالي (للطوسي)، ص544
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُثَنًّى عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ:
كَانَ أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ يَقُولُ: يَا مُبْتَغِيَ الْعِلْمِ إِنَّ هَذَا اللِّسَانَ مِفْتَاحُ خَيْرٍ وَ مِفْتَاحُ شَرٍّ فَاخْتِمْ عَلَى لِسَانِكَ كَمَا تَخْتِمُ عَلَى ذَهَبِكَ وَ وَرِقِك.
ب. البته ابن شعبه حرانی اگرچه همین را از قول امام کاظم ع از ابوذر روایت کرده (تحف العقول، ص395) اما در جای دیگر این مضمون را به عنوان سخن خود امام باقر ع بدین صورت روایت کرده است:
«این زبان، کلید هر خیر و شری است؛ پس شایسته است که مؤمن بر زبان خود مُهر بزند، همانگونه که بر طلا و نقرهاش مهر میزند.»
تحف العقول، ص298
و روي عن الإمام الباقر أنه قَالَ ع:
إِنَّ هَذَا اللِّسَانَ مِفْتَاحُ كُلِّ خَيْرٍ وَ شَرٍّ فَيَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَخْتِمَ عَلَى لِسَانِهِ كَمَا يَخْتِمُ عَلَى ذَهَبِهِ وَ فِضَّتِه.
۶) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:
«بهترین سخن آن است که گوشها از شنیدنش دلزده نشوند و فهمِ آن، ذهنها را خسته نکند.»
تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص210؛ عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص126
أَحْسَنُ الْكَلَامِ مَا لَا تَمُجُّهُ الْآذَانُ وَ لَا يُتْعِبُ فَهْمُهُ الْأَفْهَامَ [الْأَذْهَانَ] (485/ 2).