سوره الشعراء - آیه 129

۱۲۰۵) سوره شعراء (۲۶) آیه ۱۲۹ وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ ۲۶ شوال ۱۴۴۷
۱۴۰۵/۰۱/۲۶

و سازه‌هایی استوار برمی‌سازید گویی که جاودانه می‌مانید؟!

لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ

در اکثر قراءات مشهور به همین صورت «لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ» یعنی ماده «خلد» با فعل ثلاثی مجرد معلوم قرائت شده است؛

اما در طریق‌هایی غیرمشهور (صوفی و ادیب و عنبری و بصری) از روایت شعبه از قرائت عاصم (اهل کوفه) و نیز در برخی قراءات غیرمشهور دیگر (أبیّ و علقمه و ابوالعالیه و عاصم جحدری و ابوحصین) به صورت فعل مجهول در باب تفعیل: «لَعَلَّكُمْ تُخَلَّدُونَ» یعنی «شاید که [به وسیله آن عمارتها] شما جاودانه می‌شوید»؛

همچنین در برخی قراءات غیرمشهور (قتاده و عکرمه و نخعی و ابن یعمر) به صورت فعل مجهول ثلاثی مجرد قرائت شده است: «لَعَلَّكُمْ تُخْلَدُونَ» یعنی «شاید شما جاودانه شوید»؛

در قرائتی غیرمشهور (قتاده) به صورت فعل معلوم در باب افعال: «لَعَلَّكُمْ تُخْلِدُونَ» قرائت شده است، یعنی «شاید که [کاری] جاودانه می‌کنید»؛

همچنین این عبارت در قراءات غیرمصحف عثمانی به صورت‌های زیر هم آمده است:

قرائت ابن مسعود به صورت «کَی تَخْلُدُوا» یعنی: «تا جاودانه شوید»

قرائت أبَیّ به صورت «کَأنَّكُمْ مُخَلَّدُونَ» یعنی «گویی که شما جاودانه می‌شوید»

قرائت دیگری از أبیّ و نیز ابن ابی عبله به صورت «کَأنَّكُمْ خالدُونَ»، که قتاده هم این را روایت کرده است، یعنی «گویی که شما جاویدانید».

المغنی فی القراءات، ص۱۳۸۲؛ معجم القراءات، ج۶، ص۴۴۱؛ مجمع البيان، ج‏7، ص309۱


  1. . و في الشواذ قراءة قتادة تُخلِدون بضم التاء و كسر اللام.
    الحجة: ...خلد الشي‏ء إذا بقي و أخلدته و خلدته و أخلد إلى كذا إذا أقام عليه و لزمه و قيل أخلد الرجل إذا أبطأ عنه الشيب.
    ↩

مَصانِعَ

ماده «صنع» را عموما به ماده «عمل» بسیار نزدیک دانسته‌اند، ابن فارس این دو را تقریبا یکی دانسته و البته تذکر داده که وقتی به عنوان صفت انسان به کار برده می‌شود (مثلا: امرأة صَنَاع یا رجلٌ صَنَع) به معنای کسی است که در کاری که انجام می‌دهد حاذق است؛ وی «مصانع» را به معنای آنچه از چاه و مانند آن برای آبیاری ساخته می‌شود دانسته و کاربرد آن در کلمه «صِنع» به معنای سیخ کباب را امری شاذ در این ماده دانسته است (معجم مقاييس اللغه، ج‏3، ص313۱). مرحوم طبرسی هم ذیل آیه «وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ» (‌شعراء/129) «مصانع» را جمع «مصنع» به معنای «مأخذ الماء» (آب‌گیر) دانسته و از ابوعبید نقل کرده که هر ساختمانی «مصنعة» است و از قتاده و مجاهد هم نقل شده که «مصانع» همان کاخ‌ها و دژهاست (مجمع البيان، ج‏7، ص310۲).

عسکری نیز «صنع» را ترتیب عمل و محکم‌کاری آن بر اساس علم و آنچه شخص را به مراد می‌رساند دانسته است، و می‌گوید به همین جهت است که به نجار صانع می‌گویند اما به تاجر خیر، چون نجار می‌داند دقیقا با چوبها چه می‌سازد، اما تاجر نمی‌داند آیا حتما معامله‌اش به به مطلوب می‌رسد یا خیر؛ و همچنین در ماده صنع یک نحوه خوب کار را انجام دادن نهفته است (الفروق في اللغة، ص128۳).

راغب هم اصل این ماده را به معنای «کاری را خوب انجام دادن» دانسته و لذا آن را اخص از «فعل» دانسته است و تذکر داده که برخلاف ماده «فعل» برای کارهای حیوانات و جمادات به کار نمی‌رود. وی «مصانع» را به معنای مکانهای شریف دانسته است و همانند ابن فارس اشاره کرده که به رشوه «مصانعه» گویند و همانند او ارتباط این کلمه با این معنا اشاره‌ای نکرده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص493۴). دیدگاه مرحوم مصطفوی هم به راغب و عسکری بسیار نزدیک است. وی اصل این ماده را «کاری را از روی حذاقت و علم و دقت انجام دادن» دانسته است و اشاره می‌کند که «مصانعه» به معنای استمرار در صنع است، اما توضیحی نمی‌دهد که این چه ربطی به معنای رشوه دارد. وی همچنین کلمه «مصانع» را جمع «مَصْنَع» به معنای محل صناعت یا محلی که صنعی در آن باشد مانند بنایی رفیع یا مخزن آب یا قصر مخصوص یا هرچیزی که برای ادامه زندگی ساخته شود، دانسته است (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏6، ص346-۳۴۷۵).

اما نظر حسن جبل با توجه به تمام کلمات استفاده شده در این ماده این است که معنای محوری جمع شدن یا حاصل شدن چیزی در هیاتی جدید (یا همان هیات قبلی را بزرگداشتن) است که با تدبیر و برنامه و یا یک نحوه محکم کاری انجام شود. وی کاربرد آن در معنای «عمل» و انجام دادن کاری را یک نحوه تسامح می‌داند و بر این باور است که این ماده صرفا در خصوص اعمالی به کار می‌رود که در آنها یک نحوه تدبیر و برنامه‌ریزی لحاظ شده باشد و آیاتی همچون «وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ» (هود/۳۷) ، «عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ» (انبیاء/۸۰) ، «ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ» (اعراف/۱۳۷) ، «تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ» (طه/۶۹) را شاهد بر این مدعا می‌آورد (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۲۶۱۶).

مصدر این ماده در حالت ثلاثی مجرد به صورت «صنع» است: «وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً» (کهف/104)، که به نظر می‌رسد گاه در معنای اسم مفعول (آنچه ساخته شده) هم به کار می‌رود: «وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ء» (نمل/۸۸).و در تفاوت «صناعت» با «صُنع» هم گفته‌اند صناعت حرفه‌ای است که با آن کسب درآمد می‌شود اما در صنع لزوما چنین معنایی در کار نیست (الفروق في اللغة، ص128۷).

این ماده علاوه بر کاربردهای آن در حالت ثلاثی مجرد، این ماده در باب افتعال هم به کار رفته است: «وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي»‏(طه/41) و راغب «اصطناع» را به معنای مبالغه در اصلاح چیزی می‌داند چنانکه آیه «وَ لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَيْنِي‏» (طه/39) هم به همین معنا دلالت دارد (مفردات ألفاظ القرآن، ص493۸).

ماده «صنع» و مشتقات آن ۲۰ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

تَخْلُدُونَ

قبلا بیان شد که ماده «خلد» در اصل دلالت دارد بر ثبات و همراهی همیشگی با چیزی. ابن فارس با توجه به کاربرد کلمه «خَوَالِد» در خصوص اموری مانند سنگ پایه‌ی اجاق یا کوهها و صخره‌هایی که مدتهای طولانی باقی می‌مانند، گفته‌ است که این ماده دلالت دارد بر دوام و بقای چیزی بدین نحو که آن وضعیت و حالتش مدتی طولانی باقی بماند در حالی که امور شبیه آن در چنین مدتی نابود شوند؛ ولی مرحوم مصطفوی بر این باور است که معنای اصلی‌اش همان دوام و بقاست؛ لیکن دوام هر چیزی به حسب خودش است: دوام در دنیا و امور دنیوی (که در این مصادیق یافت می‌شود) به معنای ماندگاری طولانی مدت است و دوام در آخرت به معنای جاودانگی. البته در کاربردهای قرآنی این کلمه هماره به معنای بقای ابدی در نظر گرفته شده است زیرا از سویی کلمه «خالد» فقط در وصف و حال بهشتیان (أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ، بقره/۸۲ و اعراف/۴۲ و یونس/۲۶ و…؛ ُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها، آل‌عمران/۱۹۸و مائده/۱۱۹و توبه/۸۹) و جهنمیان (َ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ، بقره/۳۹ و ۸۱ و ۲۱۷ و ۲۵۷ و …؛ فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها، نساء/۹۳؛ كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّار، محمد/۱۵) آمده است و از سوی دیگر تاکید شده که کسی در دنیا خالد نخواهد بود؛ خواه انسانهای بدی باشند: «وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ» (انبیاء/۳۴)، خواه انسانهای خوب: « وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ … وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ ما كانُوا خالِدينَ» (انبیاء/۷-۸)؛ در حالی که وجود انسانهایی که عمری بسیار طولانی داشته‌اند (مانند حضرت نوح ع که فقط دعوتش ۹۵۰ سال طول کشید؛ عنکبوت/۱۴) مورد تصریح قرآن کریم است…

چنانکه اشاره شد ماده «خلد» به ماده‌های «بقی» و «دوم» بسیار نزدیک است؛ در تفاوت اینها گفته‌اند: «بقاء» صرف ادامه یافتن حالت سابق است و نقطه مقابل آن «نفاد» (پایان و زوال) است؛ «دوام» به معنای استمرار بقاء در جمیع اوقات (همیشگی بودن) است؛ اما «خلود» استمرار جاودانه‌ای است که ابتدا داشته باشد و از وقت معینی آغاز شده باشد و به همین دلیل است که در مورد خود خداوند تعبیر «دائم» به کار برده می‌شود اما تعبیر «خالد» خیر…

جلسه ۹۸۴ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-17/


  1. . الصاد و النون و العين أصلٌ صحيح واحد، و هو عملُ الشى‏ء صُنْعاً. و امرأة صَنَاعٌ و رجلٌ صَنَعٌ، إذا كانا حاذقَين فيما يصنعانه. قال: «خَرقاء بالخيرِ لا تَهْدِى لوِجْهَتِه / و هى صَنَاعُ الأذَى فى الأهل و الجارِ»و الصَّنِيعة: ما اصطنعتَه مِن خير. و التصنُّع: حُسن السَّمْت. و فرسٌ صَنِيعٌ:صَنَعَه أهلُه بحُسْن القِيام عليه. و المَصانع: ما يُصنَع من بئرٍ و غيرِها للسَّقى.
    و من الباب: المُصانَعة، و هى كالرِّشْوة. و ممّا شذّ عن هذا الأصل الصِّنْع، يقال إِنّه السَّفُّود.
    ↩
  2. . و المصانع مأخذ الماء جمع مصنع قال أبو عبيدة كل بناء مصنعة و قال قتادة و مجاهد المصانع هي القصور و الحصون↩
  3. . (الفرق) بين العمل و الصنع‏: أن الصنع ترتيب العمل و إحكامه على ما تقدم علم به و بما يوصل الى المراد منه، و لذلك قيل للنجار صانع و لا يقال للتاجر صانع لأن النجار قد سبق علمه بما يريد عمله من سرير أو باب و بالأسباب التي توصل الى المراد من ذلك و التاجر لا يعلم اذا اتجر أنه يصل الى ما يريده من الربح أو لا فالعمل لا يقتضي العلم بما يعمل له ألا ترى أن المستخرجين و الضمناء و العشارين من أصحاب السلطان يسمون عمالا و لا يسمون صناعا اذ لا علم لهم بوجوه ما يعملون من منافع عملهم كعلم النجار او الصائغ بوجوه ما يصنعه من الحلى و الآلات، و في الصناعة معنى الحرفة التي يتكسب بها و ليس ذلك في الصنع، و الصنع أيضا مضمن بالجودة، و لهذا يقال ثوب صنيع و فلان صنيعة فلان اذا استخصه على غيره و صنع الله لفلان أي أحسن اليه و كل ذلك كالفعل الجيد.↩
  4. . الصُّنْعُ: إجادةُ الفعل، فكلّ صُنْعٍ فِعْلٌ، و ليس كلّ فعل صُنْعاً، و لا ينسب إلى الحيوانات و الجمادات كما ينسب إليها الفعل. قال تعالى:صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ [سورة النمل/ 88]، وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ‏ [هود/ 38]، وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ‏ [هود/ 37]، أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً [الكهف/ 104]، صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ‏ [الأنبياء/ 80]، تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ‏ [الشعراء/ 129]، لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ‏ [المائدة/ 63]، حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها [هود/ 16]، تَلْقَفْ ما صَنَعُوا، إِنَّما صَنَعُوا [طه/ 69]، وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ‏ [العنكبوت/ 45]، و للإجادة يقال للحاذق المُجِيدِ: صَنَعٌ، و للحاذقة المُجِيدَةِ: صَنَاعٌ «3»، و الصَّنِيعَةُ: ما اصْطَنَعْتُهُ من خيرٍ، و فرسٌ صَنِيعٌ: أُحْسِنَ القيامُ عليه. و عبّر عن الأمكنة الشّريفة بِالْمَصَانِعِ. قال تعالى: وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ‏ [الشعراء/ 129]، و كنّي بالرّشوة عن الْمُصَانَعَةِ،↩
  5. . أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو العمل على حذاقة و علم و دقّة. و هذه القيود ملحوظة في جميع مشتقّاتها، مضافا الى ما يختصّ كلّ صيغة من الهيئة و خصوصيّاتها. فَالصُّنْعُ: عمل على حذاقة و دقّة. و التَّصْنِيعُ: يدلّ على زيادة في دقّته في العمل. و المُصَانَعَةُ: يدلّ على استمرار في الصنع.
    إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ ...، وَ أَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا- 20/ 69.وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا- 11/ 37.صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ- 27/ 88.وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً- 18/ 104.يراد العمل على حذاقة و دقة و علم، و هذه الخصوصيّة جهة انتخاب المادّة في مواردها.
    وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَ لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَيْنِي‏- 20/ 39.ثُمَّ جِئْتَ عَلى‏ قَدَرٍ يا مُوسى‏ وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي‏- 20/ 41.الإلقاء عليه: عبارة عن الطرح و الوضع عليه، كما في قوله تعالى: وَ أَلْقَيْنا عَلى‏ كُرْسِيِّهِ جَسَداً، فالمراد طرح محبّة من الناس عليه، و هذه المحبّة منشأها إنّما هو من اللّه تعالى من دون توسّط أسباب و علل اخر من جمال و كمال مادّيّ، فتكون المحبوبيّة لموسى (ع) أمرا ثابتا له.و امّا التعبير بالصنع دون التربية: إشارة الى أنّ التربية له من جانب فرعون و غيره كانت تربية جسمانيّة، لا روحانيّة. و المنظور من ارتقاء وجوده و نشوئه و تربيته إنّما هو تهيّؤه و بلوغه الى مقام يستعدّ ظاهره بأن يكون مأمورا من جانبه، و أمّا التربية الروحانيّة: فكانت بحول من اللّه و قوّته- على عيني.
    وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ‏- 26/ 129.جمع مَصْنَعٍ و هو محلّ الصناعة كالمعمل، أو محلّ صنع فيه بناء رفيع أو مخزن للماء أو قصر مخصوص، أو ما صنع قاصدا به إدامة الحياة و العيش.
    ↩
  6. . جمع او تحصیل فی هیأة جدید (أو تعظیم نفس الهیأة) بتدبیر أو احتیال أو إحکام↩
  7. . و في الصناعة معنى الحرفة التي يتكسب بها و ليس ذلك في الصنع، و الصنع أيضا مضمن بالجودة، و لهذا يقال ثوب صنيع و فلان صنيعة فلان اذا استخصه على غيره و صنع الله لفلان أي أحسن اليه و كل ذلك كالفعل الجيد.↩
  8. . و الِاصْطِنَاعُ: المبالغة في إصلاح الشي‏ء، و قوله: وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي‏ [طه/ 41]، وَ لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَيْنِي‏ [طه/ 39]، إشارة إلى نحو ماقَالَ بَعْضُ الْحُكَمَاءِ: (إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى إِذَا أَحَبَّ عَبْداً تَفَقَّدَهُ كَمَا يَتَفَقَّدُ الصَّدِيقُ صَدِيقَهُ).↩

حدیث شماره ۴ ذیل آیه قبل (جلسه۱۲۰۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-128/) هم به این آیه مرتبط می‌باشد. اما احادیث دیگر:

۱) شیخ صدوق احادیث متعددی را که درباره معانی امور مختلفی همچون اسامی پیامبران و اقوام و ... بوده است در یکجا جمع‌بندی کرده و بدون اشاره به اسم امامی که مطلب از او روایت شده همه را یکجا آورده است. در فرازی از آن آمده است:

معنی «هود» این است که او به سوی هدایتی رهنمون شد که قومش از آن گمراه شده بودند؛ و مبعوث شد تا آنان را از گمراهی‌شان نجات دهد. و مقصود از «الرِّيح الْعَقِيم» (ذاریات/۴۱) که خداوند عزّوجلّ به وسیله آن قوم عاد را هلاک کرد، این است که آن باد با عذاب بارور شد و از باروری بازماند، همان‌گونه که مردی که عقیم است، فرزندی به دنیا نمی‌آورد. آن باد، کاخ‌ها، دژها، شهرها و «مصانع» را چنان آسیاب کرد که همه آن‌ها به شن‌های ریزی شدند که باد آن‌ها را با خود می‌برد.

معاني الأخبار، ص48

حَدَّثَنَا مَشَايِخُنَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ بِأَسَانِيدَ مَرْفُوعَةٍ مُتَّصِلَةٍ قَدْ ذَكَرْتُهَا فِي كِتَابِ عِلَلِ الشَّرَائِعِ وَ الْأَحْكَامِ وَ الْأَسْبَابِ فِي أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ [وَ] رَتَّبْتُهَا فِيهِ: أَنَّ مَعْنَى ...

وَ مَعْنَى هُودٍ أَنَّهُ هُدِيَ إِلَى مَا ضَلَّ عَنْهُ قَوْمُهُ وَ بُعِثَ لِيَهْدِيَهُمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ وَ مَعْنَى «الرِّيحِ الْعَقِيمِ» الَّتِي أَهْلَكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا عَاداً أَنَّهَا تَلَقَّحَتْ بِالْعَذَابِ وَ تَعَقَّمَتْ عَنِ الرِّيحِ كَتَعَقُّمِ الرَّجُلِ إِذَا كَانَ عَقِيماً لَا يُولَدُ لَهُ فَطَحَنَتْ تِلْكَ الْقُصُورَ وَ الْحُصُونَ وَ الْمَدَائِنَ وَ الْمَصَانِعَ حَتَّى عَادَ ذَلِكَ كُلُّهُ رَمْلًا دَقِيقاً تَسْفِيهِ الرِّيح‏.

۲) حدیثی طولانی از پیامبر اکرم ص خطاب به ابن‌مسعود آمده که مجموعه وصایایی است از ایشان خطاب به ابن‌مسعود؛ و در واقع، خطاب به تمامی مومنان. فرازهایی از آن قبلا گذشت.۱ در فرازی دیگر از آن حدیث آمده است:

ابن مسعود! کسی از تنعم در دنیا نفعی نمی‌برد وقتی که قرار است در آتش جاویدان باشد، «از زندگى دنيا، ظاهرى را مى‏شناسند، و حال آنكه از آخرت غافلند» (روم/۷). خانه‌ها بنا می‌کنند و کاخ‌ها را محکم می‌کنند، مسجدها را می‌آرایند ولی همّتشان جز دنیا نیست؛ به گرد آن می‌چرخند و بر آن اعتماد می‌کنند؛ و خدایانشان شکم‌هایشان است: « و سازه‌هایی استوار برمی‌سازید گویی که جاودانه می‌مانید؟! و چون به خشم دست ‌گشایید، جبارانه دست به اقدام می‌زنید؛ پس تقوای الهی در پیش گیرید و اطاعتم کنید.» (شعراء/129-131).

مكارم الأخلاق، ص449

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ خَمْسَةُ رَهْطٍ مِنْ أَصْحَابِنَا يَوْماً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ أَصَابَتْنَا مَجَاعَةٌ شَدِيدَةٌ وَ لَمْ يَكُنْ رِزْقُنَا مُنْذُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ إِلَّا الْمَاءَ وَ اللَّبَنَ وَ وَرَقَ الشَّجَرِ فَقُلْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِلَى مَتَى نَحْنُ عَلَى هَذِهِ الْمَجَاعَةِ الشَّدِيدَةِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏: ...

يَا ابْنَ مَسْعُودٍ مَا يَنْفَعُ مَنْ يَتَنَعَّمُ فِي الدُّنْيَا إِذَا أُخْلِدَ فِي النَّارِ «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ» يَبْنُونَ الدُّورَ وَ يُشَيِّدُونَ الْقُصُورَ وَ يُزَخْرِفُونَ الْمَسَاجِدَ لَيْسَتْ هِمَّتُهُمْ إِلَّا الدُّنْيَا عَاكِفُونَ عَلَيْهَا مُعْتَمِدُونَ فِيهَا آلِهَتُهُمْ بُطُونُهُمْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: «وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ».

۳) از امام سجاد (ع) روایتی طولانی ذیل «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوای الهی در پیش گیرید و با راستگویان باشید»، نقل شده است. در فرازی از آن آمده است:

... پس ای شنونده، به هلاکت امت‌ها، و زوال نعمت‌ها و وحشتناکیِ آنچه از آثار بد آن‌ها در دیارهای خالی، و نشانه‌های فانی و سرزمین‌های خاموش می‌شنوی و می‌بینی، عبرت بگیر؛ [و این بیت را خواندند:]

چه بسیار جهانی که نابود شد و هیچ‌کس برای اندوهش گریه نکرد، / و چاره‌ای نبود از اینکه سریعا به فنا ملحق می‌گردید.

پس با چشم دل به ویرانه‌های مغروران بنگر و در قلعه‌های پادشاهان و سازه‌های [= مصانع] جباران تأمل کن؛ و ببین که چگونه دنیا با زنجیرهای فنا آن‌ها را گرفتار کرد و با اموری که باور نداشتند با آن‌ها روبرو شد و دنباله‌های نابودی را بر آن‌ها کشید و آن‌ها را همان‌گونه که گندم را آسیاب می‌کنند، درهم خرد نمود و به طوفان بادها سپرد، به نحوی که بادها دنباله‌های خود را بر روی ویرانه‌های آن‌ها در دشت‌های زمین می‌کشند؛ [و این بیت را خواندند:]

پس آن جایگاه آن‌ها و این هم قبرهایشان است؛ / که آن‌ها را به ارث بردند زمانه‌های آنها، و آتش‌‌ آنها...

كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‏2، ص96

عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع إِذَا تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «يا آیها الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» يَقُولُ: اللَّهُمَّ ادْفَعْنِي فِي أَعْلَى دَرَجَاتِ هَذِهِ النُّدْبَة ...

فَاعْتَبِرْ آیها السَّامِعُ بِهَلَكَاتِ الْأُمَمِ وَ زَوَالِ النِّعَمِ وَ فَظَاعَةِ مَا تَسْمَعُ وَ تَرَى مِنْ سُوءِ آثَارِهَا فِي الدِّيَارَ الْخَالِيَةِ وَ الرَّسُومِ الْفَانِيَةِ وَ الرُّبُوعِ الصَّمُوتِ‏؛

وَ كَمْ عَالَمٍ أَفْنَتْ فَلَمْ تَبْكِ شَجْوَهُ‏ / وَ لَا بُدَّ أَنْ تَفْنَى سَرِيعاً لُحُوقُهَا

فَانْظُرْ بِعَيْنِ قَلْبِكَ إِلَى مَصَارِعِ أَهْلِ الْبَذَخِ‏ وَ تَأَمَّلْ مَعَاقِلَ الْمُلُوكِ وَ مَصَانِعَ‏ الْجَبَّارِينَ وَ كَيْفَ عَرَكَتْهُمُ الدُّنْيَا بِكَلَاكِلِ الْفَنَاءِ وَ جَاهَرَتْهُمْ بِالْمُنْكَرَاتِ وَ سَحَبَتْ عَلَيْهِمْ أَذْيَالَ الْبَوَارِ وَ طَحَنَتْهُمْ طَحْنُ الرَّحَى لِلْحَبِّ وَ اسْتَوْدَعَتْهُمْ هَوْجَ الرِّيَاحِ‏ تَسْحَبُ عَلَيْهِمْ أَذْيَالَهَا فَوْقَ مَصَارِعِهِمْ فِي فَلَوَاتِ الْأَرْضِ‏؛

فَتِلْكَ مَغَانِيهِمْ وَ هَذِي قُبُورُهُمْ‏ / تَوَارَثَهَا أَعْصَارُهَا وَ حَرِيقُهَا...

۴) الف. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

شما برای فنا آفریده نشده‌اید؛ بلکه برای بقا آفریده شده‌اید؛ و فقط از سرایی به سرای دیگر منتقل می‌شوید.

إعتقادات الإمامية (للصدوق)، ص47۲

قال النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ:

مَا خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ، وَ إِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَار.۳

ب. از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

شما فقط برای بقا آفریده شده‌اید، نه برای فنا؛ و همانا شما اکنون در سرای «اطلاع‌پیدا کردن» و منزل برکنده شدن هستید.

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص133

إِنَّمَا خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ لَا لِلْفَنَاءِ وَ إِنَّكُمْ فِي دَارِ بُلْغَةٍ وَ مَنْزِلِ قُلْعَة.


  1. . عبارت اول حدیث فوق در جلسه۶۸، حدیث۱ http://yekaye.ir/nuh-071-21/
    و فرازهای دیگری از این حدیث در جلسه۷۷، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-hadeed-057-14/
    و جلسه۱۳۶، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-qiyamah-075-02/
    و جلسه ۱۵۸، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-jathiyah-045-23/
    و جلسه۱۶۲، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-isra-017-018/
    و جلسه ۱۷۶، حدیث۱ http://yekaye.ir/qiamat-75-5/
    و جلسه ۱۸۸، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-qiyamah-075-13/
    و جلسه۵۷۹، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-lail-92-19/
    و جلسه۵۸۹، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-kahf-18-8/
    و جلسه ۶۰۹، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-kahf-18-28/
    و جلسه ۶۲۷، حدیث۵ http://yekaye.ir/al-kahf-18-46/
    و جلسه ۶۸۸، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-kahf-18-105/
    و جلسه ۶۹۴، حدیث۵ http://yekaye.ir/al-kahf-18-110/
    و جلسه ۷۱۰، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-fater-35-10/
    و جلسه ۷۲۹، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-fater-35-29/
    و جلسه ۷۵۹، حدیث۳ http://yekaye.ir/ya-seen-36-12/
    و جلسه ۸۱۴، حدیث۳ http://yekaye.ir/ya-seen-36-65/
    و جلسه ۸۶۲، حدیث۳ http://yekaye.ir/hood-11-75/
    و جلسه ۹۱۱، حدیث۲ https://yekaye.ir/ale-imran-3-188/
    و جلسه ۱۱۲۳، حدیث۳ https://yekaye.ir/ababsa-80-37/
    و جلسه ۱۱۵۴، حدیث۲ https://yekaye.ir/at-taariq-68-09/
    ↩
  2. . باب الاعتقاد في النفوس و الأرواح‏ ... و اعتقادنا فيها أنّها خلقت للبقاء و لم تخلق للفناء، لِقَوْلِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ- عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: «مَا خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ، وَ إِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَار↩
  3. در منابع اهل سنت این سخنان به شخصی به نام بلال بن سعد نسبت داده شده است:
    «حديث أبي الفضل الزهري» (ص401)
    أَخْبَرَكُمْ أَبُو الْفَضْلِ الزُّهْرِيُّ، نا عَبْدُ اللَّهِ، حَدَّثَنِي سُرَيْجُ بْنُ يُونُسَ، قَالَ: نا الْوَلِيدُ، قَالَ: سَمِعْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ يَزِيدَ بْنِ تَمِيمٍ، قَالَ: سَمِعْتُ بِلَالَ بْنَ سَعْدٍ، يَقُولُ فِي مَوَاعِظِهِ: ‌‌«يَا أَهْلَ الْخُلُودِ، وَيَا أَهْلَ الْبَقَاءِ، إِنَّكُمْ لَمْ تُخْلَقُوا لِلْفَنَاءِ، وَإِنَّمَا ‌خُلِقْتُمْ ‌لِلْبَقَاءِ ، وَإِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارٍ، كَمَا نُقِلْتُمْ مِنَ الْأَصْلَابِ إِلَى الْأَرْحَامِ، وَمِنَ الْأَرْحَامِ إِلَى الدُّنْيَا، وَمِنَ الدُّنْيَا إِلَى الْقُبُورِ، وَمِنَ الْقُبُورِ إِلَى الْمَوْقِفِ، وَمِنَ الْمَوْقِفِ إِلَى الْخُلُودِ فِي الْجَنَّةِ أَوْ فِي النَّارِ»
    «الزهد الكبير للبيهقي» (ص212)
    أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدِ بْنُ يُوسُفَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا بَكْرٍ الطَّلْحِيَّ يَقُولُ: ثنا عُمَرُ بْنُ حَفْصٍ الْبَصْرِيُّ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، ثنا الْوَلِيدُ بْنُ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ الْأَوْزَاعِيَّ يَقُولُ: سَمِعْتُ بِلَالَ بْنَ سَعْدٍ يَقُولُ: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّكُمْ لَمْ تُخْلَقُوا لِلْفَنَاءِ وَإِنَّمَا ‌خُلِقْتُمُ ‌لِلْبَقَاءِ، وَإِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارٍ كَمَا نُقِلْتُمْ مِنَ الْأَصْلَابِ إِلَى الْأَرْحَامِ ، وَمِنَ الْأَرْحَامِ إِلَى الدُّنْيَا وَمِنَ الدُّنْيَا إِلَى الْقُبُورِ ، وَمِنَ الْقُبُورِ إِلَى الْمَوْقِفِ وَمِنَ الْمَوْقِفِ إِلَى جَنَّةٍ أَوْ نَارٍ»
    ↩

۱) «وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ»

«مصنع» به معنای چیزی است که توسط انسان ساخته شده است؛ و درباره اینکه مقصود از «مصانع» چیست این اقوال در میان مفسران مطرح شده است:

الف. دژها و کاخ‌های استوار و محکم (مجاهد و قتاده، به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص310 و الدر المنثور، ج‏5، ص91۱؛ و ابن عباس، به نقل موسوعة التفسير المأثور، ج16، ص331۲).

ب. محل گردآوری آب است که غالبا در زیر زمین بنا می‌شده است (قتاده، به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص310۳؛ یحیی بن سلام، به نقل موسوعة التفسير المأثور، ج16، ص33۲).

ج. برج‌های حمام (مجاهد، به نقل الدر المنثور، ج‏5، ص91۴).

د. ...

۲) «لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ»

اگرچه درست است که یک هدف از اینکه سازه‌های آنچنانی می‌ساخته‌اند این بوده که می‌خواستند با ساختن این سازه‌ها اسم خود را روی زبانها بیاندازند (تفسير مقاتل بن سليمان، ج‏3، ص274۵)، اما مقصود از تعبیر «لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ» چیست؟

الف. این اقدامشان نشان می‌دهد گویی امید به زندگی جاودانه بودن در این دنیا دارند، وگرنه کسی که می‌داند عمرش محدود است برای زندگی خود ساختمانی بنا نمی‌کند که بسیار بیشتر از عمر انسانها ماندگاری داشته باشد (الميزان، ج‏15، ص300۶).

ب. عبارت «لعل» برای استفهام است، یعنی وقتی که چنین چیزهایی بنا می‌کنید آیا مگر شما جاودانه‌اید (ابن زید، به نقل الكشف و البيان (ثعلبی)، ج‏7، ص175۷).

ج. آنها می‌دانند که خیلی زود می‌میرند، اما چنان دنیا چشم و گوششان را پر کرده که بقا را صرفا زنده ماندن در خاطرات دیگران می‌دانند و گویی با باقی گذاشتن بناهای اینچنین می‌خواهند در تاریخ جاویدان بمانند، جاودان بودنی که هیچ اثر واقعی برای خود آنها ندارد.

د. ...

نکته تخصصی انسان‌شناسی (میل به جاودانگی)

چنانکه اشاره شد خداوند انسان را برای بقا آفریده است نه برای فنا (حدیث۴). میل به بقای جاودانه به عنوان یک تمایل فطری در انسان بقدری قوی است که اگر انسان محمل صحیح آن (که آخرت است) را گم کند و بپندارد که خدا او را عبث آفریده (مومنون/۱۱۵)۸ باز هم دلش می‌خواهد در همین دنیا جاودان بماند. همین است که عامل اساسی برای ساخت بسیاری از بناهای یادبود است. این در حالی است که مرگ انکارناپذیرترین واقعیت زندگی هر انسانی است و اگر قرار باشد که مرگ پایان زندگی باشد و انسان با مرگ نیست و نابود شود، باقی ماندن نام و خاطره و یاد وی و آثاری که ساخته و بنا کرده، هیچ فایده‌ای برای او نخواهد داشت. با اینکه این مطلب بسیار واضح است، در عین حال شاهدیم که همچنان بسیاری از ثروتمندان برای ایجاد چنین بناهایی هزینه‌های گزافی می‌کنند. اینجاست که بخوبی غلبه خیالبافی بر عقلانیت، در انسانی که زندگی خود را در دنیا خلاصه کرده بوضوح به چشم می‌خورد.

جالب اینجاست که بیشترین شعارهای عقلانیت از جانب چنین انسانی شنیده می‌شود که غیرعقلانی بودن چنین رفتارش اظهر من الشمس است. علی‌رغم اینکه این طور به دنبال دنیا بودن و سازه‌های دنیوی ساختن، حتی در مبنای خود این دنیامدارانی که می‌دانند بزودی خواهند مرد، توجیه معقولی ندارد، آیا عجیب نیست که امروزه این گونه محاسباتِ صرفا دنیامدارانه، علامت عقلانیت، و در مقابل، آخرت‌باوری و لوازم آن (مانند نترسیدن از شهادت در راه خدا) به عنوان باوری غیرعقلانی قلمداد می‌شود؟!

۳) «وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ»

حکایت

از وهب بن منبه (۳۴-۱۱۰) – که یکی از مورخان معروف در میان تابعین بوده است – حکایت قوم عاد به تفصیل نقل شده است که فرازی از آن که به این آیه مرتبط است چنین می‌باشد:

این شن‌ها [که امروز مشاهده می‌کنید] یک زمان کاخ‌های مستحکم، دژها، شهرها، «مصانع» [=سازه‌‌ها]، خانه‌ها و باغ‌هایی قوم عاد بودند و سرزمین قوم عاد از حاصلخیزترین سرزمین‌های عرب و دارای بیشترین رودخانه‌ها و باغ‌ها بود. اما چون خداوند بر آن‌ها خشمگین شد و او را نافرمانی کردند - بت‌پرست شدند و به جای خدا بت‌ها را می‌پرستیدند-، خداوند «ریح عقیم» را بر آن‌ها فرستاد. این باد «عقیم» نامیده شد، زیرا با عذاب بارور شد و از رحمت عقیم ماند. آن باد، کاخ‌ها، دژها، شهرها و «مصانع» را چنان آسیاب کرد که همه آن‌ها به شن‌های ریزی شدند که باد آن‌ها را با خود می‌برد...

[بعد از بیان توضیحاتی که آن باد آنها را چگونه نابود کرد آمده است]

خداوند به آن‌ها توانایی‌ای عطا کرده بود که در بریدن کوه‌ها، صخره‌ها و ستون‌ها و انجام کار با آن‌ها، هیچ‌کس پیش از آن‌ها یا پس از آن‌ها به گرد آن‌ها نرسیده بود. و با این جهت [شهر آنها] «ذات العماد» نامیده شد (فجر/۷) که ستون‌ها را از دل کوه‌ها می‌کندند و گاه طول ستونی را به اندازه طول کوهی که این ستون را از آن برمی‌داشتند، قرار می‌دادند. سپس آن ستون‌ها را جابه‌جا کرده و برپا می‌کردند و بر فراز آن‌ها کاخ‌ها می‌ساختند. آن‌ها این ستون‌ها را به عنوان نشان‌هایی در زمین، در کنار جاده‌ها برپا می‌کردند. بیشترین جمعیت آن‌ها در منطقه «دهناء»، «یبرین»، «عالج» تا یمن و حضرموت بود.

قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص88

عَنِ ابْنِ بَابَوَيْهِ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ شَاذَانَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَرْثِ الْحَافِظُ حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ سَعِيدٍ التِّرْمِذِيُّ عَنْ عَبْدِ الْمُنْعِمِ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبِ بْنِ مُنَبِّهٍ الْيَمَانِي‏ أَنَّهُ قَالَ:

...۹ وَ إِنَّ ذَلِكَ الرَّمْلَ كَانَ‏ قُصُوراً مُشَيَّدَةً وَ حُصُوناً وَ مَدَائِنَ وَ مَصَانِعَ‏ وَ مَنَازِلَ وَ بَسَاتِينَ وَ كَانَتْ بِلَادُ عَادٍ أَخْصَبَ مِنْ‏ بِلَادِ الْعَرَبِ وَ أَكْثَرَهَا أَنْهَاراً وَ جِنَاناً فَلَمَّا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ عَتَوْا عَلَى اللَّهِ وَ كَانُوا أَصْحَابَ الْأَوْثَانِ يَعْبُدُونَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَأَرْسَلَ اللَّهُ‏ عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ‏ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتِ الْعَقِيمَ لِأَنَّهَا تَلَقَّحَتْ بِالْعَذَابِ وَ عَقِمَتْ عَنِ الرَّحْمَةِ وَ طَحَنَتْ تِلْكَ الْقُصُورَ وَ الْحُصُونَ وَ الْمَدَائِنَ وَ الْمَصَانِعَ حَتَّى عَادَ ذَلِكَ كُلُّهُ رَمْلًا دَقِيقاً تَسْفِيهِ الرِّيحُ ...۱۰

وَ قَدْ كَانَ سَخَّرَ لَهُمْ مِنْ قَطْعِ الْجِبَالِ وَ الصُّخُورِ وَ الْعَمَدِ وَ الْقُوَّةِ عَلَى ذَلِكَ وَ الْعَمَلِ بِهِ شَيْئاً لَمْ يُسَخِّرْهُ لِأَحَدٍ كَانَ قَبْلَهُمْ وَ لَا بَعْدَهُمْ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ ذَاتَ الْعِمَادِ مِنْ أَجْلِ أَنَّهُمْ يَسْلَخُونَ الْعَمَدَ مِنَ الْجِبَالِ فَيَجْعَلُونَ طُولَ الْعَمَدِ مِثْلَ طُولِ الْجَبَلِ الَّذِي يَسْلَخُونَهُ مِنْهُ مِنْ أَسْفَلِهِ إِلَى أَعْلَاهُ ثُمَّ يَنْقُلُونَ تِلْكَ الْعَمَدَ فَيَنْصِبُونَهَا ثُمَّ يَبْنُونَ فَوْقَهَا الْقُصُورَ وَ قَدْ كَانُوا يَنْصِبُونَ تِلْكَ الْعَمَدَ أَعْلَاماً فِي الْأَرْضِ عَلَى قَوَارِعِ الطَّرِيقِ وَ كَانَ كَثْرَتُهُمْ بِالدَّهْنَاءِ وَ يَبْرِينَ وَ عَالِجٍ إِلَى الْيَمَنِ إِلَى حَضْرَمَوْت‏.

شیخ صدوق هم این توضیحات ابن‌منبه را با اندک تفاوتی در تعبیرات روایت کرده است (علل الشرائع، ج‏1، ص33-۳۴۱۱).


  1. . و أخرج الفريابي و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن المنذر و ابن أبى حاتم عن مجاهد وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ قال قصورا مشيدة و بنيانا مخلدا
    و أخرج عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن المنذر و ابن أبى حاتم عن قتادة وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ قال مأخذ للماء
    ↩
  2. . «قال عبد الله بن عباس: أبنية.
    قال عبد الله بن عباس: قصور مَشِيدَة.
    قال الحسن البصري: {وتتخذون مصانع} البناء. (ز)
    عن قتادة بن دعامة -من طريق مَعْمَر- {وتتخذون مصانع}، قال: مآخِذ للماء. (11/ 281)
    قال محمد بن السائب الكلبي: القصور. (ز)
    قال محمد بن السائب الكلبي: منازل
    قال محمد بن السائب الكلبي: الحصون. (ز)
    قال مقاتل بن سليمان: {وتتخذون مصانع}، يعني: القصور؛ ليُذْكَروا بها: هذا منزل بني فلان، وبني فلان.
    ↩
  3. . و المصانع مأخذ الماء جمع مصنع قال أبو عبيدة كل بناء مصنعة و قال قتادة و مجاهد المصانع هي القصور و الحصون و ... «وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ» أي حصونا و قصورا مشيدة عن مجاهد و قيل مأخذا للماء تحت الأرض عن قتادة↩
  4. . و أخرج الفريابي و سعيد بن منصور و ابن أبى شيبة و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن المنذر و ابن أبى حاتم عن مجاهد في قوله أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ قال بكل فج بين جبلين آيَةً قال بنيانا وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ قال بروج الحمام↩
  5. . وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ يعنى القصور ليذكروا بها هذا منزل بنى فلان و بنى فلان↩
  6. . قوله تعالى: «وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ»، المصانع على ما قيل: الحصون المنيعة و القصور المشيدة و الأبنية العالية واحدها مصنع. و قوله: «لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ» في مقام التعليل لما قبله أي تتخذون هذه المصانع بسبب أنكم ترجون الخلود و لو لا رجاء الخلود ما عملتم مثل هذه الأعمال التي من طبعها أن تدوم دهرا طويلا لا يفي به أطول الأعمار الإنسانية↩
  7. . لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ قال ابن عباس و قتادة: يعني كأنّكم تبقون فيها خالدين، ابن زيد: لعلّ استفهام، يعني فهل تخلدون حين تبنون هذه الأشياء؟ الفرّاء: كيما تخلدون↩
  8. . «اَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون‏»↩
  9. . كَانَ مِنْ أَمْرِ عَادٍ أَنَّ كُلَّ رَمْلٍ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ وَضَعَهُ اللَّهُ لِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْبِلَادِ كَانَ مَسَاكِنَ‏ فِي زَمَانِهَا وَ قَدْ كَانَ الرَّمْلُ قَبْلَ ذَلِكَ فِي الْبِلَادِ وَ لَكِنْ لَمْ يَكُنْ كَثِيراً حَتَّى كَانَ زَمَانُ عَادٍ↩
  10. . وَ كَانَ تِلْكَ الرِّيحُ‏ تَرْفَعُ الرِّجَالَ وَ النِّسَاءَ فَتَهُبُّ بِهِمْ صُعُداً ثُمَّ تَرْمِي بِهِمْ مِنَ الْجَوِّ فَيَقَعُونَ عَلَى رُءُوسِهِمْ مُنَكَّسِينَ وَ كَانَتْ عَادٌ ثَلَاثَ عَشْرَةَ قَبِيلَةً وَ كَانَ هُودٌ ع فِي حَسَبِ عَادٍ وَ ثَرْوَتِهَا وَ كَانَ أَشْبَهَ‏ وُلْدِ آدَمَ بِآدَمَ ص وَ كَانَ رَجُلًا آدَمَ‏ كَثِيرَ الشَّعْرِ حَسَنَ الْوَجْهِ وَ لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَشْبَهَ بِآدَمَ مِنْهُ إِلَّا مَا كَانَ مِنْ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ ص فَلَبِثَ هُودٌ ع فِيهِمْ زَمَاناً طَوِيلًا يَدْعُوهُمْ إِلَى اللَّهِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الشِّرْكِ بِاللَّهِ تَعَالَى وَ ظُلْمِ النَّاسِ وَ يُخَوِّفُهُمْ بِالْعَذَابِ فَلَجُّوا وَ كَانُوا يَسْكُنُونَ أَحْقَافَ الرِّمَالِ وَ إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ أُمَّةٌ أَكْثَرَ مِنْ عَادٍ وَ لَا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَلَمَّا رَأَوُا الرِّيحَ قَدْ أَقْبَلَتْ عَلَيْهِمْ قَالُوا لِهُودٍ أَ تُخَوِّفُنَا بِالرِّيحِ فَجَمَعُوا ذَرَارِيَّهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ فِي شِعْبٍ مِنْ تِلْكَ الشِّعَابِ ثُمَّ قَامُوا عَلَى بَابِ ذَلِكَ الشِّعْبِ يَرُدُّونَ الرِّيحَ عَنْ أَمْوَالِهِمْ وَ أَهَالِيهِمْ فَدَخَلَتِ الرِّيحُ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْأَرْضِ حَتَّى قَلَعَتْهُمْ فَهَبَّتْ بِهِمْ صُعُداً ثُمَّ رَمَتْ بِهِمْ مِنَ الْجَوِّ ثُمَّ رَمَتْ بِهِمُ الرِّيحُ فِي الْبَحْرِ وَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الذَّرَّ فَدَخَلَتْ فِي مَسَامِعِهِمْ وَ جَاءَهُمْ مِنَ الذَّرِّ مَا لَا يُطَاقُ قَبْلَ أَنْ يَأْخُذَهُمُ الرِّيحُ فَسَيَّرَهُمْ مِنْ بِلَادِهِمْ وَ حَالَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مُرَادِهِمْ حَتَّى أَتَاهُمُ اللَّهُ‏↩
  11. . أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ شَاذَانَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عُثْمَانَ الْبَرَاوِذِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ سُفْيَانَ الْحَافِظُ السَّمَرْقَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ سَعِيدٍ التِّرْمِذِيُّ عَنْ عَبْدِ الْمُنْعِمِ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبِ بْنِ مُنَبِّهٍ:
    أَنَّ الرِّيحَ الْعَقِيمَ تَحْتَ هَذِهِ الْأَرْضِ الَّتِي نَحْنُ عَلَيْهَا قَدْ زُمَّتْ بِسَبْعِينَ أَلْفَ زِمَامٍ مِنْ حَدِيدٍ قَدْ وُكِّلَ بِكُلِّ زِمَامٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَلَمَّا سَلَّطَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى عَادٍ اسْتَأْذَنَتْ خَزَنَةُ الرِّيحِ رَبَّهَا عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَخْرُجَ مِنْهَا فِي مِثْلِ مَنْخِرَيِ الثَّوْرِ وَ لَوْ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهَا مَا تَرَكَتْ شَيْئاً عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ إِلَّا أَحْرَقَتْهُ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى خَزَنَةِ الرِّيحِ أَنْ أَخْرِجُوا مِنْهَا مِثْلَ ثَقْبِ الْخَاتَمِ فَأُهْلِكُوا بِهَا وَ بِهَا يَنْسِفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْجِبَالَ نَسْفاً وَ التِّلَالَ وَ الْآكَامَ وَ الْمَدَائِنَ وَ الْقُصُورَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى‏ فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً وَ الْقَاعُ الَّذِي لَا نَبَاتَ فِيهِ وَ الصَّفْصَفُ الَّذِي لَا عِوَجَ فِيهِ وَ الْأَمْتُ الْمُرْتَفِعُ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتِ الْعَقِيمَ لِأَنَّهَا تَلَقَّحَتْ بِالْعَذَابِ وَ تَعَقَّمَتْ عَنِ الرَّحْمَةِ كَتَعَقُّمِ الرَّجُلِ إِذَا كَانَ عَقِيماً لَا يُولَدُ لَهُ وَ طَحَنَتْ تِلْكَ الْقُصُورَ وَ الْمَدَائِنَ وَ الْمَصَانِعَ حَتَّى عَادَ ذَلِكَ كُلُّهُ رَمْلًا رَقِيقاً تَسْفِيهِ الرِّيحُ فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ ما تَذَرُ مِنْ شَيْ‏ءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ وَ إِنَّمَا كَثُرَ الرَّمْلُ فِي تِلْكَ الْبِلَادِ لِأَنَّ الرِّيحَ طَحَنَتْ تِلْكَ الْبِلَادَ وَ عَصَفَتْ عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى‏ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ وَ الْحُسُومُ الدَّائِمَةُ وَ يُقَالُ الْمُتَتَابِعَةُ الدَّائِمَةُ وَ كَانَتْ تَرْفَعُ الرِّجَالَ وَ النِّسَاءَ فَتَهُبُّ بِهِمْ صُعُداً ثُمَّ تَرْمِي بِهِمْ مِنَ الْجَوِّ فَيَقَعُونَ عَلَى رُءُوسِهِمْ مُنَكَّسِينَ تَقْلَعُ الرِّجَالَ وَ النِّسَاءَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ ثُمَّ تَرْفَعُهُمْ فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ وَ النَّزْعُ الْقَلْعُ وَ كَانَتِ الرِّيحُ تَقْصِفُ الْجَبَلَ كَمَا تَعْصِفُ الْمَسَاكِنَ فَتَطْحَنُهَا ثُمَّ تَعُودُ رَمْلًا رَقِيقاً فَمِنْ هُنَاكَ لَا يُرَى فِي الرَّمْلِ جَبَلٌ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ عَادٌ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ مِنْ أَجْلِ أَنَّهُمْ كَانُوا يَسْلَخُونَ الْعَمَدَ مِنَ الْجِبَالِ فَيَجْعَلُونَ طُولَ الْعَمَدِ مِثْلَ طُولِ الْجَبَلِ الَّذِي يَسْلَخُونَهُ مِنْ أَسْفَلِهِ إِلَى أَعْلَاهُ ثُمَّ يَنْقُلُونَ تِلْكَ الْعَمَدَ فَيَنْصِبُونَهَا ثُمَّ يَبْنُونَ الْقُصُورَ عَلَيْهَا فَسُمِّيَتْ ذَاتَ الْعِمَادِ لِذَلِكَ.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر