سوره الشعراء - آیه 128

۱۲۰۴) سوره شعراء (۲۶) آیه ۱۲۸ أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ ریعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ ۲۲ شوال ۱۴۴۷
۱۴۰۵/۰۱/۲۲

آیا به هر مکان مرتفعی نشانی بنا می‌کنید که کاری عبث کنید؟!

تَبْنُونَ / تُبْنُونَ

در اغلب قراءات مشهور این فعل به صورت فعل ثلاثی مجرد «تَبْنُونَ» قرائت شده است؛

اما در قرائتی غیر معروف (ابن ابی عبله) به صورت فعل ثلاثی مزید باب افعال: «تُبْنُونَ» قرائت شده است.

المغنی فی القراءات، ص۱۳۸۱؛ معجم القراءات، ج۶، ص۴۴۰

ريعٍ / رَيْعٍ

در اغلب قراءات این کلمه به صورت «ريعٍ» قرائت شده است؛

اما در برخی قراءات غیر معروف (ابن ابی عبله و عاصم جحدری و ابوحیوة) به صورت مفتوح الراء: « رَيْعٍ» قرائت شده است. کسائی این تفاوت را از نوع گویش که تأثیری در معنا ندارد دانسته است.

المغنی فی القراءات، ص۱۳۸۱؛ معجم القراءات، ج۶، ص۴۴۰

تَعْبَثُونَ۱


  1. . در معجم القراءات، ج۶، ص۴۴۰ نوشته این کلمه در ذیل سوره فاتحه بحث شد در حالی که این در سوره فاتحه نیست. شاید مقصودش قرائتی است که حرف مضارع را با کسره می‌خواهد↩

تَبْنُونَ

قبلا بیان شد که ماده «بنی» در اصل به معنای «چیزی را به چیزی منضم کردن» است، به منظور اینکه بنایی با شکل و هیئت خاصی حاصل شود، که عموما در معنای بنا کردن و ساختمان‌سازی به کار می‌رود.

هم «بِناء» و هم «بُنْيَان» مصدر هستند که به صورت اسم هم به کار می‌روند؛ و در این صورت اسم هستند برای چیزی که بنا می‌شود (الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءًا، بقره/۲۲؛ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِد، نحل/۲۶).

درباره «بنیان» برخی گفته‌اند که واحدی است که جمع ندارد [یعنی واحد و جمعش یکسان است] (كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ‏، صف/۴؛ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّه، توبه/۱۰۹) و برخی گفته‌اند این کلمه «جمع» است و مفردش «بنیانة» است [همانند تمر و تمره].

لازم به ذکر است که «بنیان» گاه به طور خاص معنای «دیوار» (الحائط؛ الجدار) هم به کار می‌رود (كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ‏؛ صف/۴) و بعید نیست که در آیه «فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً» (کهف/۲۱) هم به همین معنا باشد.

«مَبنیّ» اسم مفعول از «بنی» است [= بنا شده] که وقتی در وصف ساختمانی به کار می‌رود منظور ساختمان برافراشته و چشم‌نواز است (تاج العروس، ج‏۱۹، ص۲۲۱) و مونث آن «مَبْنِيَّة» می‌شود (لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ مَبْنِيَّةٌ؛ زمر/۲۰)

جلسه ۶۰۲ https://yekaye.ir/al-kahf-18-21/

لازم به ذکر است که این ماده غیر از ماده «بنو» است که «ابن: فرزند» از آن ساخته می‌شود و در جلسه ۱۱۲۲ درباره آن بحث شد: https://yekaye.ir/ababsa-80-36/

ريعٍ

درباره کلمه «ریع» تقریبا یک اتفاق نظر هست که به معنای یک مکان مرتفع از زمین است به نحوی که از دور به چشم می‌آید (مفردات ألفاظ القرآن، ص372۱). چنانکه «ریع» در طعام هم وقتی است که عذا در هنگام پخت با زیادت و نمو بالا بیاید، و از ابوعبیده هم نقل شده که به معنای راهی است که بین دو کوه در ارتفاع باشد و گفته شده به معنای دره‌ گسترده است (مجمع البيان، ج‏7، ص310۲).

اما درباره اینکه اصل این ماده چه بوده اختلاف مختصری بین اهل لغت دیده می‌شود: ابن فارس اصل معنای آن را همین ارتفاع و علو می‌داند و به همین آیه اشاره می‌کند و احتمال اینکه به معنای «راه» (راهی مرتفع در بین کوهها) باشد را هم منتفی نمی‌داند (معجم المقاييس اللغة، ج‏2، ص467۳)؛ اما خلیل اصل آن را زیاد آمدن چیزی از اصل خویش می‌داند (كتاب العين، ج‏2، ص243۴) و این تحلیلی است که مرحوم مصطفوی و حسن جبل هم بدان نزدیک‌اند: ‌مرحوم مصطفوی اصل این ماده را چیزی که از زیاده در نتیجه استیلاء بر موضوع یا کاری حاصل می‌آید دانسته (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏4، ص297۵) و حسن جبل هم زیادت یا رفعت یافتن چیزی از حالت عادی یا از پیرامون خود قلمداد کرده است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۸۱۸۶).

ماده «ریع» همین یکبار در قرآن کریم به کار رفته است؛ و البته لازم به ذکر است که اغلب اهل لغت بین «ریع» و «روع» تفاوت گذاشته‌اند و کسانی مثل خلیل و ابن فارس هم که این دو را یکجا مطرح نموده اند عملا دو معنای مستقل برای این دو قبول داشته‌اند، که ان شاء الله درباره دومی ذیل آیه «فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهيمَ الرَّوْعُ» (هود/۷۴) بحث خواهد شد.

آيَةً

قبلا بیان شد که کلمه «آیة» به معنای علامت و نشانه است؛ و درباره اینکه ماده اصلی این کلمه چه بوده، مورد اختلاف است:

برخی آن را از ماده «أیی» گرفته‌اند:

خواه از کلمه «أیُّ» (به معنای: کدامیک) از این ماده است (آیه را از این جهت آیه گفته‌اند که هر چیزی را از چیز دیگر (هرکدام را از دیگری) متمایز می‌کند)

یا از کلمه «تَاَیّی» به معنای «تعمد» (برافراشتن عمود و ستون) و تَثَبّت (ثابت و پابرجاماندن)‌ است از آن جهت که آیه علامتی ثابت است که متعلق خود را همواره نشان می‌دهد؛

و برخی آن را از ماده «أوی» دانسته‌اند که:

خود همین کلمه را برخی به معنای کنار هم جمع شدن دانسته‌اند (گفته می‌شود «جاء القوم بآیتهم: یعنی آن قوم با همه جماعتشان آمدند») و آنگاه وجه تسمیه «آیه» این است که حروف و کلمات را در کنار هم برای مقصودی واحد جمع می‌کند؛

و برخی «أوی» را به معنای قصد کردن به سوی جایگاهی برای استراحت در آن دانسته‌اند و آنگاه «آیه» به معنای وسیله‌ای است که ما را به مقصود می‌رساند.

جلسه ۲۲۹ http://yekaye.ir/al-baqarah-002-039/

تَعْبَثُونَ

اغلب اهل لغت اصل ماده «عبث» را به یک نحوه درهم‌ریختگی برمی‌گردانند: ابن فارس اصل این ماده را خلط کردن می‌داند و توضیح می‌دهد که کار عبث کاری است که سر و سامان معین و به نحو درستی ندارد (معجم المقاييس اللغة، ج‏4، ص205۷). راغب «عبث» را به معنای این گرفته که کارش را با بازی کردنی خلط کند چنانکه که به غذایی که با چیزی مخلوط شده باشد عبث گویند و مخلوط خرما و روغن و سویق را «عَوْبَثَانِيّ» و به این مناسبت هر کاری که غرض درست و حسابی‌ای نداشته باشد کار عبث گویند (مفردات ألفاظ القرآن، ص543۸). حسن جبل هم معنای محوری این ماده را درهم آمیختن اجناس پراکنده بدون قصد و تناسب می‌داند و معتقد است به خاطر همین خلط کردن بین امور پراکنده و بی‌ربط به کاری هم که بدون قصد و هدف انجام می‌شود کار عبث گویند (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۳۹۰۹).

تنها کسی که ظاهرا نظر متفاوتی دارد مرحوم مصطفوی است که اصل این ماده را در همان کار عبث جستجو کرده و معتقد است اصل این ماده به معنای کاری است که غرض عقلایی و فایده هدفهمندی نداشته باشد و از نظر وی وجه اطلاقش بر امور درهم‌آمیخته این است که امری است که در آن چیزی هدفمند با غیرش آمیخته شده و از این رو بی‌فایده گردیده و به نتیجه منظور نمی‌رسد. وی بر همین اساس تفاوت این ماده با کلمات «لغو» و «لهو» و «لعب» و «باطل» و «مزاح»۱۰ را در این معرفی کرده است که:

«عبث» آن کاری است که غرض عقلایی و فایده هدفمندی از آن نباشد؛ ولی

«لغو» انجام کاری است که قابل اعتنا نباشد و بدون تامل و فکر صورت گرفته باشد؛

«لعب» مشغول شدن به کاری است که لذت‌بخش است بدون هیچ گونه توجه‌ای به نتیجه و فایده آن؛ و

«لهو» چیزی است که انسان بدان تمایل دارد و از آن لذت می‌برد بدون اینکه به نتیجه‌اش توجه کند؛ و

«مزاح» صرف کاری است که برای انس گرفتن و شوخی کردن انجام می‌شود؛ و

«باطل» نقطه مقابل حق است و چیزی است که ثبات و تحققی نداشته باشد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۸، ص۱۱۱۱)

عسکری هم تفاوت عبث با لعب و لهو را در این دانسته است که در عبث فقط همان اراده‌ای که هنگام حدوث کار هست وجود دارد و هیچ اراده دیگری در آن نیست؛ اما لهو و لعب قصد دیگری که همان سرگرم شدن و بازی کردن است نیز در آنها لحاظ می‌شود (الفروق في اللغة، ص248۱۲)

در قرآن کریم علاوه بر کاربرد این کلمه به صورت اسم «عبث»: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً» (مؤمنون/115)، به صورت فعل هم به کار رفته است: «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ»‏(شعراء/128) و همین ۲ مورد تنها موارد کاربرد این ماده در قرآن کریم است.


  1. . الرِّيعُ: المكان المرتفع الذي يبدو من بعيد، الواحدة رِيعَةٌ. قال: أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً [الشعراء/ 128]، أي: بكلّ مكان مرتفع، و للارتفاع قيل: رَيْعُ البئر: للجثوة المرتفعة حواليها، و رَيْعَانُ كلّ شي‏ء: أوائله التي تبدو منه، و منه استعير الرَّيْعُ للزيادة و الارتفاع الحاصل، و منه: تَرَيَّعَ السّراب.↩
  2. . الريع الارتفاع من الأرض و جمعه أرياع و ريعة قال ذو الرمة: «طراق الخوافي مشرف فوق ريعة / ندى ليلة في ريشه يترقرق‏» و منه الريع في الطعام و هو ارتفاعه بالزيادة و النماء و قال أبو عبيدة الريع الطريق بين الجبلين في الارتفاع و قيل هو الفج الواسع↩
  3. . الراء و الياء و العين أصلان: أحدهما الارتفاع و العلُوّ، و الآخَر الرُّجوع.
    فالأوَّل الرِّيع، و هو الارتفاع من الأرض. و يقال بل الرِّيع جمعٌ، و الواحدة رِيعة، و الجمع رياعٌ. قال ذو الرمة: «طراقُ الخوافِى مُشْرِفا فوقَ رِيعة» و من الباب الرِّيع: الطريق. قال اللَّه تعالى: أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ‏*. فقالوا: أراد الطريق. و قالوا: المرتفع من الأرض. و من الباب الرَّيْع، و هو النَّماء و الزيادة. و يقال إنّ رَيْع الدُّروع: فضول أكمامها و أَراعت الإبلُ: نَمَتْ و كثُر أولادُها و رَاعَت الحِنطةُ: زَكَت. و يقولون إنّ ريع البِئر ما ارتفع من حَواليها. و رَيْعانُ كلِّ شى‏ء: أفضلُه و أوّلُه.
    و أما الأصل الآخر فالرَّيع: الرُّجوع إلى الشى‏ء. وفى الحديث: «أن رجلًا سأل الحسنَ عن القَى‏ء للصائم، فقال: هل راعَ مِنه شى‏ء». أراد: رجع. و قال: «طَمِعْتَ بليلَى أن تَريعَ و إنما / تُقطِّع أعناقَ الرِّجال المطامع‏»
    ↩
  4. . الرَّيْع: فضل كل شي‏ء على أصله، نحو الدقيق و هو فضله على كيل البر، و رَيْع البذر: فضل ما يخرج من النزل على أصل البذر. و الرَّيْع: رَيْع الدرع، أي: فضل كمتها على أطراف الأنامل. قال قيس بن الخطيم «مضاعفة يغشى الأنامل رَيْعُها / كأن قتيريها عيون الجنادب‏» و راعَ يَرِيعُ رَيْعاً، أي: رجع في كل شي‏ء. و الإبل إذا تفرقت فصاح بها الراعي رَاعَت إليه، أي: رجعت، قال «تَرِيعُ إلى صوت المهيب و تتقي‏» و رَيْعَانُ كل شي‏ء أوله و أفضله. و رَيْعَانُ الشباب صدره. و رَيْعَانُ المطر أوله. و الرِّيع: هو السبيل سلك أو لم يسلك، قال «كظهر الترس ليس بهن رِيع‏»↩
  5. . أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو الزيادة المادّية أى ما يتحصّل من الزيادة في نتيجة استيلاء على موضوع أو عمل، و قد سبق في الروع الفرق بين الروع و الريع كالروح و الريح.
    و من مصاديق الأصل: ما ارتفع من الأرض من حيث انّه زائد على سطح الأرض المستوية أو زائد عمّا يستفاد و يستعمل فيه. و النماء و الزيادة الحاصلة في طعام أو تراب أو حيوان متوالد أو درع. و ما يبقى و يزيد من القي‏ء الخارج و يعود الى مبدئه. و ما يتجلّى و يتظاهر من أيّام القدرة و القوّة الجسمانيّة في طول الحياة. فتحصّل الزيادة بعد الاستيلاء أو تماميّة العمل: مأخوذ في تمام موارد استعمال المادّة.
    و أمّا مفاهيم مطلق الزيادة، النماء، الارتفاع، الرجوع، الفضل، العلوّ، الطريق، الكثرة، و غيرها: فليست من الأصل.
    . أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ، وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ‏- 26/ 128- هذا خطاب هود النبىّ (ص) الى قومه عاد، و هم من العرب البائدة بعد نوح و قبل ثمود- راجع- ثمد. و الآية كما سبق في- أوى: عبارة عن كلّ ما يكون موردا للتوجّه و القصد في اراءة المقصود و السير اليه. فالمعنى- انّهم كانوا يحدثون بناء رفيعا جالبا في كلّ مكان زائد على مساكنهم و مزارعهم، كما هو المعمول به في زماننا هذا من‏ من بناء المتموّلين المرفّهين المترفين بناء معظما على رؤس الجبال و سواحل البحار و شواطئ الأودية و الأنهار، بعنوان التعيّش في الصيف [ويلا alliW]، و كونه آية: فانّ نظرهم الى اظهار الفخر و التبختر و الكبرياء و المباهاة به، ليدلّ على مقامهم و تمكّنهم و ترفّههم و تفوّقهم على أقرانهم. و ليس نظرهم الّا التعيّش و الهزل و العبث في الحياة و الغفلة عن الحقيقة و المقصود.
    فظهر لطف التعبير بالآية دون البنيان و البيت و الدار و المسكن. و كذلك التعبير بالريع: اشارة الى أنّ هذا البناء زائد من أصله، فانّه قد وقع خارجا عن محلّ معيشتهم، و ليس الّا اترافا و إسرافا.
    ↩
  6. . زیادة الشیء‌ أو ارتفاعه عن المعتاد أو عما حوله↩
  7. . العين و الباء و الثاء أصلٌ صحيح واحد، يدلُّ على الخَلط يقال: عَبَثَ الأقِط، و أنا أعبِثُه عَبْثاً، و هو عبيث، و هو يُخلَط و يخفَّف فى الشَّمس.و العَبِيث: كلُّ خِلْط. و يقال: فى هذا الوادى عَبِيثةٌ، أى خِلْطٌ من حَيَّيْن.و مما قيسَ على هذا: العَبَث، هو الفعل لا يُفعَل على استواء و خُلوصِ صواب.تقول: عَبِثَ يعبَث عَبَثاً، و هو عابثٌ بما لا يَعْنيه و ليس من بالِهِ «1»، و فى القرآن:أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً، أى لَعِبا. و القياس فى* ذلك كله واحد.↩
  8. . الْعَبَثُ: أن يَخْلُطَ بعمله لعبا، من قولهم:عَبَثْتُ الأَقِطَ، و الْعَبَثُ: طعامٌ مخلوط بشي‏ء، و منه قيل: الْعَوْبَثَانِيُّ «4» لتمرٍ و سمن و سويق مختلط. قال تعالى: أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ‏ [الشعراء/ 128]، و يقال لما ليس له غرض صحيح: عَبَثٌ. قال: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً [المؤمنون/ 115].↩
  9. . خلط أجناس شتی بلاقصد تناسب↩
  10. این تفاوتها قبلا در جلسه ۹۹۲ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-25/ ذیل ماده «لغو» اشاره شد↩
  11. . أن الأصل الواحد في هذه المادّة: هو العمل من دون أن يكون له غرض عقلائىّ و فائدة مقصودة. و بهذا الاعتبار تطلق على ما اختلط فيه المقصود و غيره. فيصير حينئذ غير مفيد، و لا ينتج ما هو المنظور. و تطلق على العَبِيثِ و العَبِيثَةِ، فكأنّهما مطبوخان لا فائدة فيهما. و يقال عَبَثَ به الدهر إذا عمل به ما لا ينتج له فائدة.
    و الفرق بين المادّة و بين الباطل و اللغو و اللهو و اللعب و المزاح:
    فَاللَّعِبُ: اشتغال بعمل يلتذّ به، من دون أن يتوجّه الى نتيجة و فائدة.
    و البَاطِلُ: يقابل الحقّ، و هو ما ليس له ثبوت و تحقّق.
    و اللَّغْوُ: ما لا يعتدّ به و يقع من غير تفكّر و رويّة.
    و اللَّهْوُ: ما يكون لك تمايل اليه و تلذّذ به من دون نظر الى نتيجة.
    و المِزَاحُ: استيناس و مداعبة و هزل.
    . أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ‏- 23/ 115.فانّ الخلقة إذا لم يكن لها معاد و حساب و جزاء للصالح و الطالح، و لم يتميّز المحسن من المسي‏ء: فتكون عبثا و لغوا، و لا سيّما مع هذه الابتلاءات المادّيّة الدنيويّة و التضيق في معيشتها، و مع هذه التكاليف الإلهيّة التّى تتعلّق بالكمال و السعادة و الروحانيّة و إذا كانت الحياة منتهية الى الفوت بالموت: فما معنى المجاهدة في السير الى التزكية و تهذيب النفس و تحصيل الروحانيّة و التبتّل.و إذا لم يكن معاد: أليس هذا يوجب التوغّل في العيش المادّى، و حصول التنازع و الاختلاف و القتل و الظلم و البغي و الفساد.
    . أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ‏- 26/ 128.فإذا كان بناؤهم في الأراضى الخارجة المرتفعة، الزائد على حدود احتياجهم:يعدّ عبثا، و يذمّ عليه: فكيف يجوز أن يكون بناء السموات و الأرض و ما بينهما عبثا-وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.
    ↩
  12. . (الفرق) بين العبث و اللعب و اللهو: أن العبث ما خلا عن الارادات الا ارادة حدوثه فقط، و اللهو و اللعب يتناولهما غير ارادة حدوثهما ارادة وقعا بها لهوا و لعبا ألا ترى أنه كان يجوز أن يقعا مع ارادة أخرى فيخرجا عن كونهما لهوا و لعبا، و قيل اللعب عمل للذة لا يراعى فيه داعي الحكمة كعمل الصبي لأنه لا يعرف الحكيم و لا الحكمة و انما يعمل للذة.↩

۱) از امام باقر ع در توضیح این آیه آمده است:

«بِكُلِّ رِيعٍ»: یعنی بر هر راهی، «آيَةً»: مقصود از آیه «رفیع و بلندمرتبه بودن» است. [یعنی در هر راهی یک نماد رفیع و بلندمرتبه‌ای بنا می‌کنید]، «تَعْبَثُون‏».

تفسير القمي، ج‏2، ص125

فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع ... وَ أَمَّا قَوْلُهُ: «بِكُلِّ رِيعٍ» قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: يَعْنِي بِكُلِّ طَرِيقٍ «آيَةً» وَ الْآيَةُ عَلِيٌّ «تَعْبَثُون‏».

تبصره: یک احتمال دیگر برای این حدیث آن است که این حدیث از جنیش احادیث تأویلی باشد و مقصود از «علی» شخص حضرت علی ع باشد؛ که در تفسیر اهل بیت علیهم السلام (ج۱۰، ص۵۹۸) ظاهرا بر این اساس، حدیث فوق را این گونه ترجمه کرده است:

یعنی در هر راهی نشانه‌ایست و منظور از نشانه علی ع می‌باشد که تَعْبَثُونَ، یعنی آن را بیهوده می‌انگارید.

۲) از انس بن مالک روایت شده که روزى رسول خدا (ص) بیرون آمدند، و قبّه‏اى بلند ديدند. پرسيدند: اين چيست؟

اصحاب گفتند: اين ساختمان از آن يكى از انصار است.

پيامبر (ص) درنگ كرد تا صاحب آن آمد و در ميان مردم سلام كرد، پيامبر(ص) از او روى گرداندند. و اين كار را چند بار در حقّ او تكرار كردند، تا آن مرد سرانجام از خشم و اعراض رسول خدا (ص) از خودش آگاه شد، و نزد اصحاب گله كرد و گفت: من متوجّه نظر تند رسول خدا (ص) شده‏ام، ليكن نمى‏دانم چه شده است و من چه كرده‏ام؟

گفتند: پيامبر (ص) بيرون آمدند و قبّه تو را ديدند و پرسيدند كه: «اين از آن كيست؟» و ما به او گفتيم كه مال تو است.

پس آن مرد رفت و قبّه را [ويران و] با زمين يكسان كرد.

سپس رسول خدا (ص) روزى بيرون آمدند و آن قبّه را نديدند، پرسيدند: قبه‏اى كه اينجا بود چه شد؟

گفتند: صاحب آن علّت اعراض شما را از ما جويا شد و ما او را آگاه كرديم، و او آن را ويران ساخت.

پيامبر (ص) فرمودند: «هر بنايى كه ساخته شود، وبال گردن صاحب خود در روز قيامت خواهد بود، مگر آنچه گریزی از آن نیست.

التفسير الوسيط (للواحدي) ج3، ص359؛ مجمع البيان، ج‏7، ص310۱

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُطَّوِّعِيُّ، أنا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْمُقْرِئُ، أنا أَحْمَدُ بْنُ الْمُثَنَّى، نا أَبُو بَكْرٍ ابْنُ أَبِي شَيْبَةَ، نا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ، عَنْ زُهَيْرٍ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ حَكِيمٍ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَاطِبٍ، عَنْ أَبِي طَلْحَةَ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ، ص، خَرَجَ فَرَأَى قُبَّةً مُشْرِفَةً، فَقَالَ: مَا هَذِهِ؟

قَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ: هَذَا لِرَجُلٍ مِنَ الأَنْصَارِ.

فَمَكَثَ وَحَمَلَهَا فِي نَفْسِهِ حَتَّى إِذَا جَاءَ صَاحِبُهَا رَسُولَ اللَّهِ، ص، فَسَلَّمَ عَلَى النَّاسِ؛ أَعْرَضَ عَنْهُ، وَصَنَعَ بِهِ ذَلِكَ مِرَارًا حَتَّى عَرَفَ الرَّجُلُ الْغَضَبَ فِيهِ وَالإِعْرَاضَ عَنْهُ. فَشَكَا ذَلِكَ إِلَى أَصْحَابِهِ، فَقَالَ: وَاللَّهِ إِنِّي لأُنْكِرُ نَظَرَ رَسُولِ اللَّهِ، ص، مَا أَدْرِي مَا حَدَثَ فِيَّ وَمَا صَنَعْتُ؟

قَالُوا: خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ، ص، فَرَأَى قُبَّتَكَ، فَقَالَ: «لِمَنْ هَذِهِ؟» فَأَخْبَرْنَاهُ.

فَرَجَعَ إِلَى قُبَّتِهِ، فَسَوَّاهَا بِالأَرْضِ.

فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَاتَ يَوْمٍ فَلَمْ يَرَ الْقُبَّةَ، فَقَالَ: «مَا فَعَلَتِ الْقُبَّةُ الَّتِي كَانَتْ هَهُنَا؟»

قَالُوا: شَكَا إِلَيْنَا صَاحِبُهَا إِعْرَاضَكَ عَنْهُ فَأَخْبَرْنَاهُ فَهَدَمَهَا.

قَالَ: إِنَّ كُلَّ [لکل] بِنَاءٍ يُبْنَى وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلا مَا لا بُدَّ مِنْهُ.

۳) از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

الف. کسی که ساختمانی را بنا کند که برای کفاف و نیاز وی نباشد آن وبال گردن صاحبش خواهد بود در روز قیامت.

الكافي، ج‏6، ص531؛ المحاسن، ج‏2، ص608؛ مكارم الأخلاق، ص127

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ حُمَيْدٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُّ بِنَاءٍ لَيْسَ بِكَفَافٍ فَهُوَ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

در محاسن بعد از حدیث فوق احادیث دیگری هم در همین مضمون از امام صادق ع آورده است مانند:

ب. کسی که فوق [نیاز] مسکن خویش بنایی بسازد، روز قیامت مکلف به حمل آن می‌شود!

ج و د. همانا خداوند فرشته‌ای را بر ساخت‌وساز گماشته است که به کسی که سقفی را بیش از هشت ذراع (حدود ۴ تا ۵ متر) بالا می‌برد، می‌گوید: «ای فاسق، کجا می‌خواهی [بروی]؟»

المحاسن، ج‏2، ص608

ب. عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي يُوسُفَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ بَنَى فَوْقَ مَسْكَنِهِ كُلِّفَ حَمْلَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

ج. عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ النَّوْفَلِيِّ عَنْ زِيَادِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِيِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ وَكَّلَ مَلَكاً بِالْبِنَاءِ يَقُولُ لِمَنْ رَفَعَ سَقْفاً فَوْقَ ثَمَانِيَةِ أَذْرُعٍ أَيْنَ تُرِيدُ يَا فَاسِقُ.

د. عَنْهُ عَنِ ابْنِ شَمُّونٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِذَا بَنَى الرَّجُلُ فَوْقَ ثَمَانِيَةِ أَذْرُعٍ نُودِيَ يَا أَفْسَقَ الْفَاسِقِينَ أَيْنَ تُرِيد؟

تبصره: این که مسکن فوق نیاز و برای فخرفروشی ساخته شود غیر از این است که خانه وسیع باشد وگرنه احادیث فراوانی داریم که درباره حسن خانه وسیع آمده است مانند:

ه. از امام صادق ع از پدرانشان روایت شده که پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

از سعادت‌های انسان، وسیع بودن خانه‌اش است.

المحاسن، ج‏2، ص610

عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ يَتَّسِعَ مَنْزِلُه‏.

۴) امیرالمومنین ع خطبه‌ای طولانی در مذمت دنیاپرستی دارند که در فرازی از آن فرمودند:

.. آيا شما اينك در خانه‏هاى آنان كه پيشتر و بيشتر از شما زيستند و آثارى روشنتر و افرادى آماده‏تر و و جمعيّتى انبوهتر و عنادى سخت‏تر از شما داشتند، بسر نمى‏بريد؟ دنيا را با شيفته‏وار مى‏پرستيدند و آن را با رجحانى فزون از حدّ بر هر چيز ديگر برگزيدند. سپس به خوارى از آن كوچيدند. آيا شما نيز اين را برمی‌گزينيد؟ يا به همين مشتاق و آرزومنديد؟ و آيا بر همين دل بسته‏ايد؟ خداوند فرمايد: «كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند [جزاى‏] كارهايشان را در آنجا به طور كامل به آنان مى‏دهيم، و به آنان در آنجا كم داده نخواهد شد. اينان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش برايشان نخواهد بود، و آنچه در آنجا كرده‏اند به هدر رفته، و آنچه انجام مى‏داده‏اند باطل گرديده است» (هود/۱۵-۱۶).

پس [دنيا] بد خانه‏ايست براى كسى كه از آن نهراسد و در آن بر بيم نباشد. و بدانيد- هر چند خود مى‏دانيد- كه شما ناگزير دنيا را ترك مى‏كنيد و به راستى دنيا چنان است كه‏ خداوند وصفش فرموده: «[بدانيد كه زندگى دنيا، در حقيقت]، بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشىِ شما به يكديگر و فزون‏جويى در اموال و فرزندان است» (حدید/۲۰) پس در آن پند گیرید از آنان که«به هر مکان مرتفعی نشانی بنا می‌کردند که کاری عبث کنند؟ !و کاخ‌هایی برگرفتند كه شايد جاودانه بمانند» (شعراء/۱۲۸-۱۲۹).

تحف العقول، ص182

و من كلامه ع في الزهد و ذم الدنيا و عاجلها

... أَ لَسْتُمْ فِي مَسَاكِنِ مَنْ كَانَ أَطْوَلَ مِنْكُمْ أَعْمَاراً وَ أَبْيَنَ آثَاراً وَ أَعَدَّ مِنْكُمْ عَدِيداً وَ أَكْثَفَ مِنْكُمْ جُنُوداً وَ أَشَدَّ مِنْكُمْ عُنُوداً تَعَبَّدُوا لِلدُّنْيَا أَيَّ تَعَبُّدٍ وَ آثَرُوهَا أَيَّ إِيْثَارٍ ثُمَّ ظَعَنُوا عَنْهَا بِالصَّغَارِ/ أَ فَهَذِهِ تُؤْثِرُونَ؟ أَمْ عَلَى هَذِهِ تَحْرِصُونَ؟ أَمْ إِلَيْهَا تَطْمَئِنُّونَ؟ يَقُولُ اللَّهُ: «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ. أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ».

فَبِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ لَمْ يَتَهَيَّبْهَا وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا عَلَى وَجَلٍ. وَ اعْلَمُوا - وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ - أَنَّكُمْ تَارِكُوهَا لَا بُدَّ؛ وَ إِنَّمَا هِيَ كَمَا نَعَتَ اللَّهُ: «لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» فَاتَّعِظُوا فِيهَا بِالَّذِينَ كَانُوا «يَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً يَعْبَثُونَ وَ يَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّهُمْ يَخْلُدُون»‏ ...

۵) از امام صادق ع از پدرانشان روایتی طولانی از امیرالمومنین ع ذکر شده که برخی از اموری را که پیامبر اکرم (ص) نهی کردند را ذکر فرمودند. در فرازی از آن از قول پیامبر ص آمده است:

هر کس بنایی برای ریا و شهرت بسازد، در روز قیامت از زمین هفتم، برای حمل کردن دوش او گذاشته می‌شود، در حالی که آتشی سوزان است، سپس همچون به گردنش انداخته شده و در آتش افکنده می‌شود؛ و هیچ مانعی او را از رسیدن به قعر آتش باز نمی‌دارد مگر اینکه توبه کند.

پرسیدند: «ای رسول خدا، چگونه کسی بنایی برای ریا و شهرت می‌سازد؟»

فرمود: «بنایی می‌سازد بیش از آنچه بدان نیاز دارد، تا نفوق خود را بر همسایگان خود نشان دهد و به برادران خود فخر بفروشد.»

من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص11 ؛ الأمالي( للصدوق)، النص، ص427۲؛ مكارم الأخلاق، ص428؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص411

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ: رُوِيَ عَنْ شُعَيْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَن‏ ...

وَ مَنْ بَنَى بُنْيَاناً رِيَاءً وَ سُمْعَةً حُمِّلَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ وَ هُوَ نَارٌ تَشْتَعِلُ ثُمَّ يُطَوَّقُ فِي عُنُقِهِ وَ يُلْقَى فِي النَّارِ فَلَا يَحْبِسُهُ شَيْ‏ءٌ مِنْهَا دُونَ قَعْرِهَا إِلَّا أَنْ يَتُوبَ.

قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ يَبْنِي رِيَاءً وَ سُمْعَةً؟

قَالَ: يَبْنِي فَضْلًا عَلَى مَا يَكْفِيهِ اسْتِطَالَةً مِنْهُ عَلَى جِيرَانِهِ وَ مُبَاهَاةً لِإِخْوَانِه‏.


  1. . الخبر المأثور عن أنس بن مالك إن رسول الله ص خرج فرأى قبة مشرفة فقال ما هذه قال له أصحابه هذا لرجل من الأنصار فمكث حتى إذا جاء صاحبها فسلم في الناس أعرض عنه و صنع ذلك به مرارا حتى عرف الرجل الغضب و الإعراض عنه فشكا ذلك إلى أصحابه و قال و الله إني لأنكر نظر رسول الله ص ما أدري ما حدث في و ما صنعت؟ قالوا خرج رسول الله ص فرأى قبتك فقال لمن هذه فأخبرناه فرجع إلى قبته فسواها بالأرض فخرج رسول الله ص ذات يوم فلم ير القبة فقال ما فعلت القبة التي كانت هاهنا قالوا شكا إلينا صاحبها إعراضك عنه فأخبرناه فهدمها فقال إن لكل بناء يبني وبال على صاحبه يوم القيامة إلا ما لا بد منه.↩
  2. . وی در امالی همین حدیث را با همین عبارات با سند دیگری روایت کرده است: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْأَبْهَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا الْجَوْهَرِيُّ الْغَلَابِيُّ الْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا شُعَيْبُ بْنُ وَاقِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص ...↩

۱) «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ»

مقصود از اینکه «به هر مکان مرتفعی نشانی بنا می‌کنید که کاری عبث کنید؟!» چیست؟

الف. ساختن بناهای بلندمرتبه‌ای در موقعیتهای مرتفع و چشمگیر که توجه همه را به خود جلب کند، و این بنا نه برای رفع یک نیاز عقلایی (سکونت ویا رصد ستارگان و ...)، بلکه یک نحوه لهو و لعب است و عمدتا جنبه خودنمایی و فخرفروشی دارد (مجمع البيان، ج‏7، ص310۱؛ تفسير الصافي، ج‏4، ص45۲؛ الميزان، ج‏15، ص300).

ب. مقصود از «یعبثون» خود کارکرد این بناست، یعنی یک جایی که مشرف بر عبور و مرور مردم باشد بنایی می‌ساختند که در آنجا بنشینند و مردمی را که مشغول رفت و آمدند مسخره کنند (ضحاک و کلبی، به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص310۳).

ج. ساختن حمام [که به جای اینکه در یک مکان محفوظ باشد،] آن را روی برج‌هایی بنا می‌کردند (سعید بن جبیر و مجاهد، به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص310۴)

۲) «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ»

جالب است که در این سوره در مقام مذمت قوم عاد - که در ادامه، از هلاکت آنها با عذاب الهی سخن به میان خواهد آورد - سه ایراد را در مورد آنها برمی‌شمرد، که اولین موردش که همین آیه است کاری است که چه‌بسا در نظر بسیاری از ما، کار چندان ناروایی هم به نظر نیاید؛ یعنی بنا کردن ساختمانی نه برای استفاده‌های متعارف از یک ساختمان، بلکه برای اهدافی عبث، که اغلب مفسران مصداق این را بناهایی دانسته‌اند که کارکردی همچون فخرفروشی و خودنمایی داشته است.

امروزه شاید از این گونه ساختمان‌ها و بناها بقدری زیاد شده است که وجودش را کاملا طبیعی و عادی می‌انگاریم و گمان بسیاری بر این است که اگر کسی چنین ساختمانی بسازد تنها در صورتی مشکل دارد که از پول حرام ساخته شده باشد؛ وگرنه صرفا ساختن چنین ساختمانهایی برای کسانی که درآمدشان اجازه چنین کاری را می‌دهد اشکالی ندارد!

در حالی که آیه بصراحتا و به عنوان اولین گام انحرافی آنها دارد این گونه ساختن‌های نمادین را زیر سوال می‌برد.

ثمره اخلاقی- اجتماعی

انحراف یک جامعه غالبا از اموری آغاز می‌شود که اهمیت آنها چندان به چشم نمی‌آید. عمده انسانها نسبت به بی‌عدالتی و دزدی و قتل و ... حساس‌اند، اما اینکه ثروتمندان با ثروتشان خودنمایی و فخرفروشی کنند و هدفشان از تهیه و استفاده از برخی کالاها صرفا و صرفا خودنمایی باشد، امروزه نه‌تنها امری عادی شده، بلکه در جهان مصرف‌زده امروز، یک وضع مطلوب قلمداد می‌شود که فضای بسیاری از تبلیغات تجاری این است که به مخاطب ثروتمند خود القا کند که تو با خرید و تهیه این محصول، می‌توانی سری در میان سرها بلند کنی! یعنی دقیقا چیزی که در این آیه به عنوان اولین گام انحرافی قوم عاد معرفی شده است: در جایی بلند نمادی بسازی که هیچ کارکرد واقعی ندارد جز خودنمایی!

آیا این نحوه ساختمان‌سازی در شهرها، و بلکه این گونه در فضای مصرف‌گرایی پیشرفت کردن و به تبلیغات‌های این‌چنینی این اندازه میدان دادن، ما (و بلکه عمده جوامع امروزی جهان) را در مسیر قوم عاد قرار نخواهد داد؟ آیا این آیه هشداری جدی برای زندگی امروز ما نیست که شهرت‌طلبی به یک ارزش تبدیل شده است؟ آیا قرار است در هر جایی که به چشم می‌آید نشانه‌ای از خود بگذاریم، صرفا برای اینکه نشانه‌ای از ما باشد؟!

۳) «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ»

آنچه در چشم دنياپرستان جلوه دارد، در نظر اولياى خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش مى‏كنند (تفسير نور، ج‏6، ص349).

۴) «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ»

تمدن و رفاه كاذب، عامل غرور و مانع حقّ پذيرى است (تفسير نور، ج‏6، ص349).

۵) «أَ تَبْنُونَ ... تَعْبَثُونَ»

در هر كارى بايد هدفى والا داشت (تفسير نور، ج‏6، ص349).

۶) «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ»

ثروت، سرمآیه وساختمان‏هاى بلند در دست نااهلان، براى ارضاى هوا و هوس است (تفسير نور، ج‏6، ص349).

۷) «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ»

انتقاد قرآن از روحيّه‏ى كاخ‏نشينى و عيّاشى است، نه اصل ساختمان. (توليد، ابتكار، هنر و بكارگيرى امكانات و نيروى انسانى و ... بايد در مسير نياز واقعى باشد، نه بيهوده) (تفسير نور، ج‏6، ص349).

۸) «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ»

هر آیه‌ای نشانه چیزی است، و نشانه از آن جهت که نشانه است، بی‌هدف نیست. پس اگرچه درباره کلمه «عبث» گفته‌اند چیزی است که هدف نداشته باشد (ر.ک: نکات ادبی)، اما همین که در این آیه عبارت «تَعْبَثُونَ» را به عنوان حال (= وصف حالت) برای «آيَةً» آورده، معلوم می‌شود مقصود از «عبث»‌ در اینجا چیزی است که هدف معقول و صحیحی ندارد؛ و چنانکه اغلب مفسران هم توضیح داده‌اند مقصود در اینجا بنا کردن ساختمانی است نه برای استفاده‌های متعارف از یک ساختمان، بلکه صرفا به صورت نمادین، یعنی نه نمادی که حکیمانه باشد، بلکه نمادی که از سر عبث بنا شده باشد.

به تعبیر دیگر، قرآن در مقام مذمت هرگونه بنای نمادین نیست. مثلا در بسیاری از مسیرهای خالی از سکنه در زمان قدیم، ستون‌هایی برافراشته درست می‌کردند که عملا مسیر را برای مسافران ترسیم می‌کرد، این ستون ها «آیه» بودند، اما آیه‌ای برای بیهوده‌کاری نبودند، بلکه آیه و نشانه‌ای بودند که یافتن مسیر اصلی. بلکه نمادهایی است که گویی نماد بودن چنان موضوعیت پیدا کرده است که کارکرد اصلی‌اش خود همین نشانه بودن است و لا غیر.

نکته تخصصی آیه‌شناسی

کلمه «آیه» از کلمات مهم قرآنی است که در حالات مختلف (معرفه و نکره، مفرد یا تثنیه یا جمع، و ...)‌ ۳۸۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است؛ و اصرار قرآن کریم بر این امر بقدری است که بسیاری از «آیه‌شناسی» به عنوان یک روش در میان روش‌های مختلف تحقیق و تأمل درباره امور سخن گفته‌اند که در همین بحثها هم گاه بدان اشاره شد (مثلا جلسه ۷۸۱، بویژه تدبر ۳ https://yekaye.ir/ya-seen-36-33/)

با این حال این آیه، که ظاهرا تنها جایی است که کلمه «آیه» در معنایی منفی استفاده شده، نشان می‌دهد که صرف اینکه چیزی «آیه» باشد مطلوب نیست و چه‌بسا چیزی «آیه» باشد و به همین جهت مورد مذمت خداوند قرار گیرد؛ و از این رو، نگاه «آیه‌بین» داشتن لزوما و در همه موارد امر مثبتی نیست. در واقع، در مواجهه با شخص حکیم است که نگاه «آیه‌بین» داشتن یک مزیت مهم به شمار می‌رود، وگرنه برخورداری از نگاه «آیه‌بین» در مواجهه با اقدامات افراد غیرحکیم، که برای خودنمایی یا فخرفروشی و ... «آیه‌»هایی پدید آورده‌اند هیچ ارزشی ندارد. چه‌بسا بتوان گفت «آیه»‌ای واقعا ارزشمند است که مخاطب با دیدن آن، به امری فراتر از آن منتقل شود، ولی نشانه‌ای که شخص را در خود متوقف کند و به جای اینکه او را به افقی بالاتر ببرد به سوی خود بخواند آیه‌ای برای بیهوده‌کاری است که در اینجا مذمت شده است.

۹) «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ»

آنچه در چشم دنياپرستان جلوه دارد، در نظر اولياى خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش مى‏كنند (تفسير نور، ج‏6، ص349).

۱۰) «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ»

روایت شده است که حضرت امیر در مسیر جنگ صفین، بعد از گذشتن از ساباط، در نزدیکی‌های صبح به منطقه «مُظلمِ» ساباط (نزدیکی‌های مدائن) رسیدند. وقتی بدانجا رسیدند فرمودند: «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ‏ آیا به هر مکان مرتفعی نشانی بنا می‌کنید که کاری عبث کنید؟!»

حکایت

عبد خير روايت كرده است:

من با حضرت على ع در سرزمين بابل راه مى‏سپردم، هنگام نماز عصر فرا رسيد. ما به هیچ منطقه‌ای نمی‌رسیدیم مگر آنكه آن را خرم‌تر از جای قبل می‌یافتیم. بالاخره به بهترين جايى كه در مسير خود ديده بوديم رسيديم ولى چيزى نمانده بود كه خورشيد غروب كند. حضرت على ع فرود آمد و من نيز با او پياده شدم. گفت: على به درگاه خداوند دعا كرد و خورشيد به اندازه‏اى كه بتوان نماز عصر گزارد بازگشت. گفت: پس ما نماز عصر را گزارديم و آنگاه‏ خورشيد غروب كرد، سپس حضرت على ع از آنجا راه افتاد تا به دير كعب رسيد و از آن نيز گذشت و شب را در ساباط گذراند. دهقانان آن سامان نزدش آمدند و پيشنهاد دادند که میهمان آنها شود و بر سفره آنها بنشیند. حضرت فرمودند: نه، ما را بر شما چنين حقى نيست. چون صبح شد به منطقه «مُظلمِ» ساباط (نزدیکی‌های مدائن) رسیدند و فرمودند: «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ‏ آیا به هر مکان مرتفعی نشانی بنا می‌کنید که کاری عبث کنید؟!»

وقعة صفين، ص136؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏3، ص168۵


  1. . «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ» أي بكل مكان مرتفع و قيل بكل شرف عن ابن عباس و قيل بكل طريق عن الكلبي و الضحاك «آيَةً تَعْبَثُونَ» أي بناء لا تحتاجون إليه لسكناكم و إنما تريدون العبث بذلك و اللعب و اللهو كأنه جعل بناهم ما يستغنون عنه عبثا منعم عن ابن عباس في رواية عطا و يؤيده‏ الخبر المأثور عن أنس بن مالك إن رسول الله ص خرج فرأى قبة مشرفة فقال ما هذه قال له أصحابه هذا لرجل من الأنصار فمكث حتى إذا جاء صاحبها فسلم في الناس أعرض عنه و صنع ذلك به مرارا حتى عرف الرجل الغضب و الإعراض عنه فشكا ذلك إلى أصحابه و قال و الله إني لأنكر نظر رسول الله ص ما أدري ما حدث في و ما صنعت قالوا خرج رسول الله ص فرأى قبتك فقال لمن هذه فأخبرناه فرجع إلى قبته فسواها بالأرض فخرج رسول الله ص ذات يوم فلم ير القبة فقال ما فعلت القبة التي كانت هاهنا قالوا شكا إلينا صاحبها إعراضك عنه فأخبرناه فهدمها فقال إن لكل بناء يبني وبال على صاحبه يوم القيامة إلا ما لا بد منه‏↩
  2. . أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ بكلّ مكان مرتفع آيَةً قيل اي علماً للمارّة او بناء لا تحتاجون اليه تَعْبَثُونَ ببنائه لاستغنائكم عنه بالنجوم للاهتداء او بمنازلكم للسّكنى في المجمع عن النبي صلّى اللَّه عليه و آله انّ كلّ بناء يبنى و بال على صاحبه يوم القيامة الّا ما لا بدّ منه.↩
  3. . و قيل معناه أنهم كانوا يبنون بالمواضع المرتفعة ليشرفوا على المارة و السائلة فيسخروا منهم و يبعثوا بهم عن الكلبي و الضحاك↩
  4. . و قيل إن هذا في بنيان الحمام أنكر هود عليهم اتخاذهم بروجا للحمام عبثا عن سعيد بن جبير و مجاهد.↩
  5. . نَصْرٌ عُمَرُ حَدَّثَنِي عُمَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَعْلَى بْنِ مُرَّةَ الثَّقَفِيُّ عَنْ أَبِيهِ‏ عَنْ عَبْدِ خَيْرٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيٍّ أَسِيرُ فِي أَرْضِ بَابِلَ. قَالَ: وَ حَضَرَتِ الصَّلَاةُ صَلَاةُ الْعَصْرِ. قَالَ: فَجَعَلْنَا لَا نَأْتِي مَكَاناً إِلَّا رَأَيْنَاهُ أَفْيَحَ مِنَ الْآخَرِ. قَالَ: حَتَّى أَتَيْنَا عَلَى مَكَانٍ أَحْسَنَ مَا رَأَيْنَا وَ قَدْ كَادَتِ الشَّمْسُ أَنْ تَغِيبَ. قَالَ: فَنَزَلَ عَلِيٌّ وَ نَزَلْتُ مَعَهُ. قَالَ: فَدَعَا اللَّهَ فَرَجَعَتِ الشَّمْسُ كَمِقْدَارِهَا مِنْ صَلَاةِ الْعَصْرِ. قَالَ: فَصَلَّيْنَا الْعَصْرَ ثُمَّ غَابَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ خَرَجَ حَتَّى أَتَى دَيْرَ كَعْبٍ ثُمَّ خَرَجَ مِنْهَا فَبَاتَ بِسَابَاطَ فَأَتَاهُ دَهَاقِينُهَا يَعْرِضُونَ عَلَيْهِ النُزُلَ وَ الطَّعَامَ فَقَالَ: «لَا لَيْسَ ذَلِكَ لَنَا عَلَيْكُمْ» فَلَمَّا أَصْبَحَ وَ هُوَ بِمُظْلِمِ سَابَاطَ قَالَ: «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ».↩

نظرات کاربران

ثبت نظر