سوره الشعراء - آیه 127

۱۲۰۳) سوره شعراء (۲۶) آیه ۱۲۷ وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلى‏ رَبِّ الْعالَمینَ ۱۹ شوال ۱۴۴۷
۱۴۰۵/۰۱/۱۹

و از شما برای این کار درخواست هیچ پاداشی ندارم؛ اجرت من نیست مگر برعهده پروردگار جهانیان [/جهانها].

مِنْ أَجْرٍ / مِنَ أَجْرٍ

در عموم قراءات حرف «من» به همین صورت مجزوم قرائت شده است؛

اما در روایت ورش از قرائت نافع (اهل مدینه) به صورت منصوب «مِنَ» قرائت شده است.

معجم القراءات، ج۶، ص۴۳۶

أَجْرِيَ / أَجْرِي

درقراءات اهل مدینه (نافع) و شام (ابن عامر) و بصره (ابوعمرو) و برخی از قراءات اهل کوفه (حفص از عاصم) و برخی قراءات عشر (ابوجعفر) و برخی از قراءات اربعه عشر (ابن محیصن و یزیدی) و برخی قراءات غیرمشهور (شیبه) به فتحه روی یاء‌تلفظ می‌شود، به صورت «أَجْرِيَ»:

اما در قرائت اهل مکه (ابن کثیر) و اغلب قراءات کوفه (حمزه و کسائی و شعبه از عاصم) این فتحه می‌افتد و به صورت «أَجْرِي» قرائت می‌شود.

معجم القراءات، ج۶، ص۴۳۶

أَسْئَلُكُمْ

قبلا بیان شد که ماده «سءل» در اصل به معنای درخواست و طلب کردن چیزی از کسی به کار می‌رود. مصدر آن «سؤال» (قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى‏ نِعاجِهِ؛ ص/۲۴) در فارسی نیز بسیار رایج است؛ و تفاوتش با «طلب» در این است که طلب یک امر نفسانی است که چه‌بسا ممکن است به مرتبه اظهار کردن نرسد. همچنین ماده «سول» (به معنای حاجتی که نفس برای رسیدن بدان حرص می‌ورزد) – که برخی آن را به صورت «سؤل» ثبت کرده‌اند و کلمه «تسویل» (زینت دادن و آراستن کار زشت) از آن می‌آید – نیز چه بسا در اصل به همین «سأل» برگردد. (درباره «سول» قبلا در جلسه ۱۵۱ http://yekaye.ir/muhammad-47-25/ توضیح داده شد.)، اما غالبا باید این ماده و ماده «سیل» که دلالت بر جریان و امتداد دارد تفاوت گذاشته‌اند.

برخی توضیح داده‌اند که با ماده «سأل» می‌توان هر چیزی را مورد درخواست قرار داد: ‌اعم از خبر، مال، عطاء، علم و .... اما برخی خواسته‌اند کل این درخواستها را در دو قسم قرار داده‌اند؛ یعنی گفته‌اند هرآنچه با کلمه «سأل» مورد درخواست قرار می‌گیرد، یا درخواست معرفت، و یا هر چیزی است که به معرفت منجر شود؛ و یا درخواست مال و هر چیزی که مال منجر شود؛ و البته توضیح داده‌اند که در جایی که «سوال» در مقام درخواست معرفت است، منحصر به جایی که انسان چیزی را نمی‌داند و می‌خواهد بفهمد نیست؛ و اتفاقا برخی توضیح داده‌اند که اساساً تفاوت «سوال» و «استفهام» این است که در استفهام، مساله اصلی طلب فهم است؛ اما سوال می‌تواند با انگیزه‌های دیگری باشد، مثلا مواردی که خداوند سوال می‌کند؛ که گاه برای ساکت کردن و خاموش کردن کسانی است که باور غلطی دارند: «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاس‏ …» (مائده/۱۱۶) یا « وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتي‏ كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ…» (اعراف/۱۶۳) ویا از باب بازخواست است «وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ» ‏(تكوير/۸) ، «لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ» (انبیاء/۲۳) و ... . با این حال به نظر می‌رسد مواردی هست که لزوما به این دو برنمی‌گردد، بلکه مطلق درخواست برای انجام کاری است: «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً» (احزاب/۱۴)

فعل «سأل» از افعالی دو مفعولی است: «أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً» (مومنون/۷۲) ، «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» (عنکبوت/۶۱؛ لقمان/۲۵؛ زمر/۳۸؛ زخرف/۹) هرچند گاه برای مفعول دومش از حروف «ب» ، «من» و «عن» استفاده می‌شود. برخی همچون راغب چنین توضیح داده‌اند که:

– وقتی سوال در مورد مال باشد با حرف «من» می‌آید: «وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»‏ (نساء/۳۲) ، «فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ» (یونس/۷۲)

– وقتی سوال برای معرفت باشد، با حرف «عن» ویا با حرف «ب» می‌آید: «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ‏» (اسراء/۸۵) «إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي» ‏(بقرة/۱۸۶) «لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ» (مائده/۱۰۱) «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» ‏(معارج/۱)؛

اما مرحوم مصطفوی بر این باورند که حرف «ب» ربطی به مال ویا معرفت ندارد، بلکه اساساً برای تاکید می‌آید: «فَسْئَلْ بِهِ خَبيراً» (فرقان/۵۹) «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» ‏(معارج/۱).

جلسه

أَجْرٍ ، أَجْرِيَ

قبلا بیان شد که ماده «أجر» را در اصل در دو معنا دانسته‌اند: یکی در معنای پاداش و کرایه‌ای که برای کاری داده می‌شود؛ و دوم در معنای پانسمان کردن و درست کردن استخوان شکسته؛ و البته چه بسا بتوان این دو را این گونه به هم برگرداند که گویی اجرتی که به کارگر می‌دهند چیزی است که مشکلات و شکستگی‌ای که در زندگی‌اش پیش آمده را جبران و رفع می‌کند.

فعل ثلاثی مجرد این به صورت «أَجَرَ یأْجُرُ» است (عَلی‏ أَنْ تَأْجُرَنی‏ ثَمانِی حِجَجٍ؛ قصص/۲۷) و اگرچه مصدر آن به صورت «أَجْر» رایج است (إِنَّ اللَّهَ لا یضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ؛ توبه/۱۲۰ و هود/۱۱۵ و یوسف/۹۰)؛ اما مرحوم مصطفوی «إجاره» (بر وزن فعاله) را نیز مصدر ثلاثی مجرد دانسته‌ (همانند تجارت)، که مصدر باب افعال آن «ایجار» می‌شود که به معنای اجاره دادن است و هم به صورت یک مفعولی و هم به صورت دومفعولی (آجرت الزید الدار) به کار می‌رود. هرچند ابن فارس بر این باور است که «أجاره» اسم است برای آنچه از اجرت که در عمل داده می‌شود؛ و با توجه به اینکه «أجر» به صورت «أجور» ‌جمع بسته می‌شود (إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ یوْمَ الْقِیامَة؛ آل عمران/۱۸۵)‌ بعید نیست که از معنای مصدری به صورت حاصل مصدر و اسم تبدیل شده باشد؛ و یکی از کاربردهای رایج «أجر» کاربرد آن در خصوص مهریه زنان است: «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَریضَةً» (نساء/۲۴)؛ اگرچه راغب این را کاربردی کنایی و استعاری دانسته است.

کلمات «أجر» و «أجرت» با کلماتی مانند «ثواب» و «جزاء» نزدیکند؛ تفاوتشان در این است که «جزاء» را چه در جایی که عقد و قراردادی در کار باشد یا نباشد و نیز اعم از اینکه نفع باشد یا ضرر استفاده می‌کنند؛ مثلا: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً» (إنسان/۱۲)، و «فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ» (نساء/۹۳)؛ اما «أجر» را غالبا در جایی که عقد (قرارداد) یا چیزی شبیه آن در کار باشد به کار می‌برند؛ اعم از اینکه برای کار خوبی باشد، یا صرف یک معامله (یعنی جایی که فی نفسه نه خوب است و نه بد) در کار باشد؛ اما «ثواب» جزء مواردی است که فقط به ازای کار خوب به کار می‌رود؛ ضمنا و «أجر» و أجرت می‌تواند قبل از انجام عمل باشد؛ اما کاربرد ثواب فقط بعد از عمل است. ...

جلسه ۹۵۱ https://yekaye.ir/an-nesa-4-24/

رَبِّ الْعالَمينَ

درباره دو کلمه «رب» و «العالمین» و نیز ترکیب اضافی اینها ذیل آیه ۱۶ همین سوره نکاتی تقدیم شد. جلسه ۱۲۳۰

۱) الف. از امام سجاد ع از پدرانشان روایت شده که شخصی خدمت امیرالمومنین ع آمد و گفت: یا امیرالمومنین! به خدا سوگند من شما را لله (به خاطر خدا) دوست دارم.

حضرت فرمودند: اما من لله (به خاطر خدا) از تو بدم می‌آید!

گفت: چرا؟

فرمودند: به خاطر اینکه تو در اذان گفتن دنبال کسب [درآمد] هستی و برای تعلیم قرآن مزد می‌گیری و از رسول الله ص شنیدم که می‌فرمودند: کسی که برای تعلیم قرآن مزد بگیرد همان حظ و بهره‌اش در روز قیامت خواهد بود.

تهذيب الأحكام، ج‏6، ص376؛ من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص178۱

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُنَبِّهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّكَ لِلَّهِ.

فَقَالَ لَهُ: وَ لَكِنِّي أُبْغِضُكَ لِلَّهِ!

قَالَ: وَ لِمَ؟

قَالَ: لِأَنَّكَ تَبْغِي فِي الْأَذَانِ [كَسْباً] وَ تَأْخُذُ عَلَى تَعْلِيمِ الْقُرْآنِ أَجْراً وَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَنْ أَخَذَ عَلَى تَعْلِيمِ الْقُرْآنِ أَجْراً كَانَ حَظَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

ب و ج. هم در مورد رسول الله ص و هم در مورد امام صادق ع روایت شده که نهی کردند از اجرت قاری‌ای که قرآن نمی‌خواند مگر با اجرتی که از قبل شرط می‌کند.

من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص172

ب. نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ أُجْرَةِ الْقَارِئِ الَّذِي لَا يَقْرَأُ إِلَّا عَلَى أَجْرٍ مَشْرُوطٍ.

تهذيب الأحكام، ج‏6، ص376

ج. الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيد عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْمَدَائِنِيِّ قَالَ:

نَهَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَجْرِ الْقَارِئِ الَّذِي لَا يَقْرَأُ إِلَّا بِأَجْرٍ مَشْرُوطٍ.

۲) از امام سجاد ع یکی از خطبه‌های نماز جمعه امیرالمومنین ع روایت شده که در فرازی از آن آمده است:

کسی که خالصانه برای خداوند کار کند خداوند خودش متولی اجر او می‌شود.

وقعة صفين، ص10؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏3، ص108

نَصْرٌ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ خُطْبَةَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِي الْجُمُعَةِ بِالْكُوفَةِ وَ الْمَدِينَةِ:

... مَنْ عَمِلَ لِلَّهِ مُخْلِصاً تَوَلَّى اللَّهُ أَجْرَه‏...

۳) الف. از امام باقر ع روایت شده است که فرمودند:

معلم خوبی‌ها برایش جنبندگان زمین و ماهیان دریاها و هر کوچک و بزرگی در زمین خداوند و آسمانش طلب مغفرت می‌کنند.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص131

أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَبِيهِ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

مُعَلِّمُ الْخَيْرِ يَسْتَغْفِرُ لَهُ دَوَابُّ الْأَرْضِ وَ حِيتَانُ الْبُحُورِ وَ كُلُّ صَغِيرَةٍ وَ كَبِيرَةٍ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَ سَمَائِهِ.

ب. این روایت با سند دیگری بدین صورت از امام باقر ع روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

معلم خوبی‌ها برایش جنبندگان زمین و ماهیان دریا و هر موجود دارای روحی در هوا و همه اهل آسمان و زمین طلب مغفرت می‌کنند و همانا عالم و متعلم در پاداششان برابرند هردو روز قیامت همچون دو سوارکاری می‌آیند که دارند از هم سبقت می‌گیرند.

بصائر الدرجات، ج‏1، ص3

قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عَاصِمٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

قَالَ رَسُولُ‏ اللَّهِ ص:‏ إِنَّ مُعَلِّمَ الْخَيْرِ يَسْتَغْفِرُ لَهُ دَوَابُّ الْأَرْضِ وَ حِيتَانُ الْبَحْرِ وَ كُلُّ ذِي رُوحٍ فِي الْهَوَاءِ وَ جَمِيعُ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ وَ الْمُتَعَلِّمَ فِي الْأَجْرِ سَوَاءٌ يَأْتِيَانِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَفَرَسَيْ رِهَانٍ يَزْدَحِمَانِ.

۴) الف. از امام صادق ع روایت شده که رسول الله (ص) فرمودند:

«روز قیامت، مردی می‌آید که حسناتش همچون ابرهای انبوه یا کوه‌های استوار است. می‌گوید: پروردگارا! این‌ها از کجاست؟ من که این‌ها را انجام نداده‌ام! خطاب می‌رسد: این‌ها علم توست که به مردم آموختی و پس از تو به آن عمل می‌شود.»

ب و ج. و با دو سند مختلف (و اندک تفاوتی در عبارات) روایت شده که امام صادق(ع) فرمودند:

«هر کس کار نیکی را آموزش دهد، پاداش کسی که به آن عمل کند نیز برای اوست.»

گفتم: اگر دیگری آن را آموزش دهد، آیا این ثواب برای او جاری می‌شود؟

فرمودند: اگر آن را به همه مردم آموزش دهد، برایش جاری می‌شود.

گفتم: حتی اگر بمیرد؟

فرمودند: حتی اگر بمیرد.

بصائر الدرجات، ج‏1، ص5

الف. حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَمَّادِ الْحَارِثِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‏:

يَجِي‏ءُ الرَّجُلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَهُ مِنَ الْحَسَنَاتِ كَالسَّحَابِ الرُّكَامِ‏ أَوْ كَالْجِبَالِ الرَّوَاسِي، فَيَقُولُ: يَا رَبِّ أَنَّى لِي هَذَا وَ لَمْ أَعْمَلْهَا؟ فَيَقُولُ: هَذَا عِلْمُكَ الَّذِي عَلَّمْتَهُ النَّاسَ يُعْمَلُ بِهِ مِنْ بَعْدِكَ.

ب. حَدَّثَنَا أَحْمَدُ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏:

مَنْ عَلَّمَ خَيْراً فَلَهُ‏ أَجْرُهُ.

قُلْتُ: فَإِنْ عَلَّمَ ذَلِكَ غَيْرَهُ؟

قَالَ: يَجْرِي لَهُ وَ إِنْ عَلَّمَهُ النَّاسَ كُلَّهُمْ.

وَ زَادَ فِيهِ بَعْضُهُمْ: قُلْتُ: وَ إِنْ مَاتَ؟ قَالَ: وَ إِنْ مَاتَ.

ج. حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏:

مَنْ عَلَّمَ خَيْراً فَلَهُ مِثْلُ‏ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ.

قُلْتُ: فَإِنْ عَلَّمَهُ غَيْرهُ، يَجْرِي ذَلِكَ لَهُ؟

قَالَ: إِنْ عَلَّمَهُ النَّاسَ كُلَّهُمْ جَرَى لَهُ.

قُلْتُ: فَإِنْ مَاتَ؟

قَالَ: وَ إِنْ مَاتَ.

۵) الف. از امام باقر(ع) نقل شده که رسول الله (ص) فرمودند:

«عالِم و متعلم در پاداش شریکند. برای عالِم دو پاداش است و برای متعلم یک پاداش. و در غیر این، خیری نیست.»

ب. نیز از امام باقر(ع) نقل شده که فرمودند:

«بی‌گمان کسی از شما که علم بیاموزد، همانند پاداش کسی که آن را آموزش می‌دهد، برای اوست و البته آن یکی فضیلتی بر این دارد. علم را از حاملان علم بیاموزید و آن را به برادرانتان آموزش دهید، همان‌گونه که عالمان به شما آموختند.»

بصائر الدرجات، ج‏1، ص4

الف. حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‏:

الْعَالِمُ وَ الْمُتَعَلِّمُ شَرِيكَانِ فِي الْأَجْرِ لِلْعَالِمِ أَجْرَانِ وَ لِلْمُتَعَلِّمِ أَجْرٌ وَ لَا خَيْرَ فِي سِوَى ذَلِكَ.

ب. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ جَمِيعاً عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ:

إِنَّ الَّذِي تَعَلَّمَ الْعِلْمَ مِنْكُمْ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الَّذِي يُعَلِّمُهُ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَيْهِ تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلِّمُوهُ إِخْوَانَكُمْ كَمَا عَلَّمَكُمُ الْعُلَمَاءُ.


  1. . وَ أَتَى رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّكَ فَقَالَ لَهُ وَ لَكِنِّي أُبْغِضُكَ قَالَ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّكَ تَبْغِي فِي الْأَذَانِ كَسْباً وَ تَأْخُذُ عَلَى تَعْلِيمِ الْقُرْآنِ أَجْراً. و قَالَ عَلِيٌّ ع مَنْ أَخَذَ عَلَى تَعْلِيمِ الْقُرْآنِ أَجْراً كَانَ حَظَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَة.↩

۱) «وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‏ رَبِّ الْعالَمينَ»

در تمام این ۵ مورد در سوره شعراء، بعد از اینکه پیامبران گفتند که «تقوای الهی پیشه کنید و اطاعتم کنید» تاکید کردند که من بابت این رسالتی که برای شما انجام دادم هیچ اجرت و مزدی نمی‌خواهم و مزدم تنها بر عهده پروردگار است.

چنانکه عموم مفسران توضیح داده‌اند مقصود از این جمله آن است که در این دعوت و تبلیغی که انجام می‌دهند هیچ طمع دنیوی ندارند تا از این طریق معلوم شود که این اقدام آنان صرفا از سر خیرخواهی بوده است، و از این روست که سزاوار است اطاعت شوند، چنانکه در اولین باری که این عبارت از پیامبری نقل شد بلافاصله بعدش دوباره همان جمله «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ» را تکرار کرد (الميزان، ج‏15، ص296۱).

به تعبیر خلاصه، رهبر دينى نبايد در موضع تهمت دنياپرستى باشد (تفسير نور، ج‏8، ص341).

نکته تخصصی سیاسی: آیا کسب قدرت، مزد نیست؟

چنانکه بیان شد در این سوره دست کم ۵ بار ۵ پیامبر گفته‌اند «از من اطاعت کنید» و بلافاصله گفته‌اند که ما پاداشی از شما نمی‌خواهیم. آیا خود اطاعت دیگران را طلب کردن و خود را در موقعیتی قرار دادن که دیگران ملزم به اطاعت از وی شوند، پاداش نیست؟ می‌دانیم که پیوند ثروت و قدرت چنان است که بسیاری از ثروتمندان هزینه‌های گزافی می‌کنند تا در موقعیت قدرت قرار گیرند و از آنان اطاعت شود؛ که شاید ملموس‌ترین نمونه امروزی آن شخص ترامپ (رئیس جمهور کنونی آمریکا)‌ باشد. چگونه می‌توان از سویی از دیگران خواست که از انسان اطاعت کنند و در عین حال در این ادعا صادق بود که من هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم؟

به نظر می‌رسد حل مساله به تفاوت بنیادین حکومت دینی اصیل* با سایر حکومتها برگردد. در همه حکومتها کسب و حفظ قدرت، موضوعیت دارد و افراد برای حفظ قدرت خویش (به معنای جایگاهی که بر دیگران اعمال قدرت می‌کند) هرکاری حاضرند انجام دهند. اما در حکومت دینی، رشد مردم تحت حاکمیت است که موضوعیت دارد و قدرت مادامی مطلوب است که در مسیر رشد انسانها باشد. اقتضای رشد هم این است که در عین حال که مسیر تعالی ترسیم می‌شود خود مردم آن مسیر را برگزینند، نه اینکه بدان مجبور شوند. یکی از لوازم و بلکه عوارض چنین درکی از حکومت، چیزی است که به تعبیر رهبر شهید انقلاب، فرد صاحب قدرت را در موقعیت «مقتدر مظلوم» قرار می‌دهد.

صرف نظر از موقعیت استقرار کامل حکومت مهدوی که بحثهای خود را دارد، شاید یک ضابطه مهم برای تشخیص حکومت‌های دینی اصیل از مدعیان دروغین این است که صاحبان قدرت چه اندازه - به خاطر اینکه رشد مردم برایشان موضوعیت دارد - مظلوم واقع می‌شوند، اجازه دادنی که نیازمند بها دادن به درخواست و انتخاب مردم – ولو انتخاب غلط- است، و گاه ضربات جبران‌ناپذیری بر حکومت وارد می‌سازد. اوج این مساله را در حضرت امیر ع و این جمله ایشان می‌توان دید که وقتی حکمیت بر ایشان تحمیل شد، با اینکه آن را کاملا نادرست می‌دانستند بدان تن دادند و فرمودند: «لَقَدْ كُنْتُ أَمْسِ أَمِيراً فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَأْمُوراً وَ كُنْتُ أَمْسِ نَاهِياً فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَنْهِيّاً وَ قَدْ أَحْبَبْتُمُ الْبَقَاء وَ لَيْسَ لِي أَنْ أَحْمِلَكُمْ عَلَى مَا تَكْرَهُون: دیروز امیر شما بودم و امروز تحت امر شما شده‌ام؛‌و دیروز نهی‌کننده شما بودم و امروز شما مرا امر و نهی می‌کنید، شما باقی ماندن [در دنیا] را دوست دارید و من قرار نیست شما را بر آنچه خوش نمی‌دارید مجبور سازم (نهج البلاغة، خطبه ۲۰۸). این همان است که حضرت زهرا س در بستر بیماری، بعد از گلایه‌های فراوانی که از نامردی مردمان زمانشان کردند که چرا امام علی ع را تنها گذاشتند در پایان خطبه‌، این سخن نهایی حضرت نوح را تکرار کردند که: «أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُون: آیا ما شما را به آن کار الزام می‌کنیم در حالی که آن را خوش ندارید؟!‏» (هود/۲۸) (بلاغات النساء، ص33).

در واقع مشی تمام کسانی که رسالت الهی را عهده‌دار بودند، از حضرت نوح به عنوان اولین پیامبر اولوالعزم، تا امامان اهل بیت ع معصوم این بود که در عین حال که شما را به اطاعت از خویش می‌خوانیم اما شما را به این کار مجبور نمی‌کنیم اگر خودتان خوش نداشته باشید؛ و این یک شاخص مهم برای تشخیص حکومت دینی اصیل است، که حکمرانان بقدری با زیردستان خود مدارا می‌کنند که نهایتا در اغلب موقعیت‌ها با اینکه ظاهرا در راس قدرت‌اند اما مظلومترین فرد جامعه خویش می‌شوند و اینجاست که پدیده «مقتدر مظلوم» فقط در حکومتهای دینی اصیل شکل می‌گیرد. در واقع، توجه به رضایت و درخواست مردم چنان جایگاه محوری‌ای در یک حکومت واقعا دینی دارد که حضرت امیر ع در نامه معروفشان به مالک اشتر بر این تصریح می‌کنند و مولفه رضایت عمومی را در کنار دو مولفه «در میانه‌ حق بودن» و «عمومیت در عدالت» به عنوان مهمترین عوامل تصمیم‌گیری حاکم برمی‌شمرند: «وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى الْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّة: و باید محبوب‌ترین کارها نزد تو میانه‌ترین آنها در حق، فراگیرترین‌شان در عدالت و جامع‌ترین‌شان برای رضایت عمومی باشد؛ زیرا خشمِ عامه، رضایتِ خواص [= نورچشمی‌ها] را هم از بین می‌برد، ولی خشمِ خواص با رضایتِ عامه بخشوده می‌شود.» (نهج البلاغه، نامه۵۳)

با این مقدمه معلوم می‌شود که چرا این طلب اطاعت، مزد و پاداشی برای صاحبان رسالت الهی نیست: زیرا دعوت آنان به اینکه از من اطاعت کنید به هیچ عنوان «قدرت» مورد نظر دنیامداران – که یک امتیاز بر دیگران است- را برای آنها ارمغان نمی‌آورد و کسانی که قدرت دینی را برای اعمال نظرات خود (ولو نظراتشان را مستند به دین کنند) استفاده‌ می‌کنند، در مسیر حاکمیت اصلی دینی قدم برنمی‌دارند.

*پی‌نوشت: کلمه اصیل را از این جهت افزودیم که چون دین ظرفیت فراوانی برای کسب قدرت در اختیار افراد قرار می‌دهد بسیاری از حاکمان در جهان ادعای دینی بودن دارند و از قدرت دین برای رسیدن به جایگاه خود استفاده می‌کنند و حتی گاه اسم حکومت دینی بر حکومت خویش می‌گذارند در حالی که حقیقتا دین را فقط ابزاری برای کسب قدرت قرار داده‌اند که نمونه بارز آن معاویه است. مهمترین ضابطه واقعا دینی بودن حکومت آن است که به قواعد دینی علیه خود ملتزم باشد، که در متن توضیح داده شد.

۲) «ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ»

مبلّغ دينى نبايد از مردم توقّع مادّى داشته باشد و از آنان چيزى درخواست كند. اخلاص، شرط نفوذ كلام است (تفسير نور، ج‏8، ص340)

۳) «وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ»

راه‏هاى بهانه را ببنديد و كارهاى معنوى را به نيّت اجر و مزد مادّى انجام ندهيد (تفسير نور، ج‏8، ص341)

.

۴) «إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‏ رَبِّ الْعالَمينَ»

خداوند پاداش مبلّغان دينى را بر خود لازم‏كرده است (تفسير نور، ج‏8، ص341)

۵) «وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‏ رَبِّ الْعالَمينَ»

چرا برای اشاره به خداوندی که قرار است اجر رسالت را بدهد تعبیر «رب العالمین» ‌را به کار برد؟ به تعبیر دیگر، «رب العالمین» بودن چه نکته‌ای دارد که خداوند از این جهت که رب العالمین است اجر رسالت را می‌دهد؟

الف. قبلا به تفصیل بیان شد که یکی از ویژگی‌های خاص انسان‌ها این است که انسان‌ها موجوداتی‌اند که «جهان» دارند و «جهانی» هستند. این مطلب لااقل به دو معنا قابل توجه است:‌یکی از زاویه برخورداری انسان از اختیار، که امکان ایجاد بی‌نهایت جهان را برای او مهیا نموده است؛ و دیگری از این زاویه که هر انسانی در «جهان» زندگی می‌کند نه فقط در مکان و زمان پیرامون خویش (جلسه ۵۱۷ http://yekaye.ir/al-qalam-48-52/).

همچنین اشاره شد که همه این جهان‌ها هم تحت ربوبیت خداوند است؛ و این نکته است که محمل پذیرش اختیار در انسان می‌باشد؛ در واقع ما به تعداد انسان‌ها جهان داریم و هر انسانی خودش یک جهانی است؛ و ربوبیت خداوند نسبت به انسانها نه ربوبیت نسبت به یک جهان، بلکه ربوبیت نسبت به تمام جهان‌های ممکنی است که انسانها می‌توانند وقوع آنها را در متن خارج رقم بزنند (جلسه ۱۰۴۷ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-80/)

شاید با این تعبیر می‌خواهد اشاره کند که اگرچه در یک نگاه ظاهری شر است که در اغلب زمانها بر عالم غلبه دارد، اما این گونه نیست که پیامبران واقعا به اهداف خود نرسیده باشند، چرا که خداوندی که رب همه جهانها و جهانیان است دادن پاداش زحمات آنها را عهده‌دار شده، و این بدان معناست که خداوند در همه حالتهای ممکن، کار اینها را به نتیجه می‌رساند.

به تعبیر ساده‌تر، درست است که ویژگی رب العالمین بودن خداوند است که اجازه این تنوع عظیم در اختیارات انسان را داده تا تنوع عظیمی از افراد بسیار خوب همچون اهل بیت ع تا افراد بسیار شرور همچون معاویه‌ها و ترامپ‌ها و نتانیاهوها را ممکن ساخته است، اما همین ویژگی موجب می‌شود هیچکس از اینها هیچ کاری انجام ندهد مگر داخل در ربوبیت وی؛ ‌و چون او قرار است پاداش رسولان خویش را بدهد کار آنها در عالم گم نخواهد شد و آنکه ربوبیت همه جهانها و جهانیان را به دست دارد تلاش آنها را به بهترین وجه ممکن به نتیجه خواهد رساند.

ب. ...


  1. . قوله تعالى: «وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى‏ رَبِّ الْعالَمِينَ» مسوق لنفي الطمع الدنيوي بنفي سؤال الأجر فيثبت بذلك أنه ناصح لهم فيما يدعوهم إليه لا يخونهم و لا يغشهم فعليهم أن يطيعوه فيما يأمرهم، و لذا فرع عليه ثانيا قوله: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ»↩

نظرات کاربران

ثبت نظر