سوره الشعراء - آیه 126

۱۲۰۲) سوره شعراء (۲۶) آیه ۱۲۶ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ ۱۶ شوال ۱۴۴۷
۱۴۰۵/۰۱/۱۶

پس تقوای الهی در پیش گیرید و اطاعتم کنید.

أَطِيعُونِ / أَطِيعُونی

در اغلب قراءات، حرف «ی» آخر به صورت کسره درآمده است و به همین صورت «أَطِيعُونِ» قرائت می‌شود، که عملا نگام وقف کاملا حذف می‌شود؛

اما در برخی قراءات اربعه عشر (حسن) این کار فقط در هنگام وقف انجام می‌شود، اما در حالت وصل حرف «ی» باقی می‌ماند و به صورت «أَطِيعُونی» تلفظ می‌شود

و در برخی قراءات عشر (یعقوب) در هر دو حالت وقف و وصل، حرف یاء تلفظ می‌شود: «أَطِيعُونی».

معجم القراءات، ج۶، ص۴۳۵

تبصره:

این مطلب در تمام ۸ آیه‌ای که در این سوره (و نیز دو موردی که این تعبیر در ضمن آیه‌ای آمده، یعنی آیه ۵۰ سوره آل عمران و آیه ۶۳ سوره زخرف) به همین صورت است (البته ذیل مورد اخیر قراءات دیگری هم که شبیه قرائت حسن و یعقوب باشد وجود دارد؛ معجم القراءات، ج۸، ص۳۹۵)

فَاتَّقُوا

درباره ماده «وقی» و تقوا قبلا بیان شد که این ماده از معدود کلماتی است که تقریبا هیچ اختلاف نظر جدی درباره اصل آن مشاهده نشد و تحلیل اغلب اهل لغت درباره آن بسیار به هم نزدیک است:

راغب معنای آن را حفظ چیزی از آنچه آن را اذیت می‌کند یا بدان ضرر می‌رساند معرفی کرده؛ ابن فارس گفته که دلالت دارد بر دفع چیزی از چیزی به وسیله غیر خودش؛ حسن جبل معنای محوری آن را حفظ از اذیت و ضرر با گرفتن مانعی در ورای خویش معرفی کرده؛ و مرحوم مصطفوی هم اصل این ماده را حفظ چیزی از خلاف و عصیان در خارج و در مقام عمل دانسته است همان گونه که عفت حفظ نفس از تمایلات و شهوات نفسانیه است. وی توضیح می‌دهد که تقوی به اختلاف مواردش تفاوت می‌کند اما جامع همه آنها چیزی است که شخص را از انجام محرمات باز می‌دارد و نقطه مقابل آن فجور است که درآمدن از حالت اعتدال و جریان طبیعی معروف است: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (شمس/8) «أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ» (ص/۲۸).

از کلمات بسیار شایع از این ماده کلمه «تَقْوی» است: «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏ وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ» (بقره/197)، «أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هار» (توبه/۱۰۹)، که به معنای قرار دادن خود در «وقایه»‌ای نسبت به آن چیزی است که ترس از آن می‌رود، و به همین مناسبت است که «تقوا» و «ترس از خدا» گاه به جای هم به کار می‌رود که این از باب لازمه شیء است نه معنای آن؛ و در شرع به معنای حفظ خویش از انجام گناه متداول شده است. شهید مطهری در گفتارهایی که در شرح جایگاه تقوی در نظام معارف اسلام داشته، تذکر می‌دهد که با توجه به ریشه معنایی این کلمه، ترجمه آن به «پرهیزگاری» ترجمه مناسبی نیست، چرا که این کلمه معنای گوشه‌نشینی و عزلت را القا می‌کند، در حالی که تقوی، قدرتی روحی است که موجب حفظ و کنترل آدمی بر خویش می‌شود و انسان را از گناه نگه می‌دارد؛ و نهایتا ترجمه «خودنگهداری» را برای این کلمه پیشنهاد می‌کنند. این کلمه در اصل به صورت «وَقْوَى» (مصدر بر وزن «فَعلَی») بوده است که به خاطر فتحه، «و» به «تـ» ابدال شده است. همچنین «تُقَاة» (إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً، آل عمران/۲۸؛ اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، آل عمران/۱۰۲) که کلمه «تقیه» هم از همین اخذ شده در اصل همانند کلمه «تهمت» بر وزن فُعَلَة (تُقَوَة) بوده که فتحه بر روی واو ثقیل بوده به بدین صورت تبدیل شده است.

این ماده هم به صورت ثلاثی مجرد و هم ثلاثی مزید در قرآن به کار رفته است. در باب ثلاثی مجرد به همان معنای «حفظ و صیانت کردن چیزی از چیزی» است که به صورت دو مفعولی می‌آید: «قِنا عَذابَ النَّارِ» (بقره/۲۰۱ و آل عمران/۱۶ و 191)، «جَعَلَ لَكُمْ سَرابيلَ تَقيكُمُ الْحَرَّ وَ سَرابيلَ تَقيكُمْ بَأْسَكُمْ» (نحل/۸۱)، «وَ قِهِمُ السَّيِّئاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَه» (غافر/۹)، «فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا» (غافر/۴۵)، «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ» (تحریم/۶)؛ که در معدود مواردی در این باب به صورت فعل مجهول هم به کار رفته است: «وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (حشر/9 و تغابن/۱۶).

اما در ابواب ثلاثی مزید کاربرد بسیار رایج آن در باب افتعال است به صورت «اتَّقى»‏ (که در اصل به صورت «اِوتَقَیَ» بوده و واو در تاء ادغام شده و فتحه آخر کلمه چون بر یاء ثقیل بوده، حذف شده است): «فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى»‏ (نجم/32) چون باب افتعال چون معنای مطاوعه (پذیرش) می‌دهد، به معنای اختیار کردن تقوا و عمل به اقتضای آن است، پس «اتَّقِ» به معنای آن است که حالت تقوی را در درون خود قبول و جاری کن و به تعبیر ساده‌تر: تقوی داشته باش: و «اتَّقِ اللَّهَ» (بقره/۲۰۶؛ احزاب/۱و۳۷) یعنی بین خودت و خداوند وقایه و حفاظی قرار بده. فعل مذکور تک مفعولی است که اگر بخواهد مفعول دوم بگیرد نیاز به حرف جر دارد و گفته‌اند تعبیر «اتَّقَى فلانٌ بكذا» وقتی است که شخصی چیزی را برای حفظ و نگهداری خویش سپر قرار دهد؛ چنانکه در آیه «أَ فَمَنْ يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ» (زمر/24) گفته شده که دلالت بر شدت عذاب آنان دارد که نشان می‌دهد تنها چیزی که دارند که خود را از عذاب نگه دارند صورت خویش است! البته در مجموع در این ماده معنای نگه داشتن خویش از چیزی لحاظ شده است؛ و برخی تفاوت مهم این ماده و ماده «خشی» را در همین دانسته‌اند که در خشیت صرف ترس مد نظر است اما در اتقاء اینکه انسان از چیزی که می‌ترسد خود را حفظ کند مورد توجه است.

در قرآن کریم اسم فاعل این ماده (به معنای نگهدارنده و حافظ در مقابل چیزی) هم در باب ثلاثی مجرد (واقی): «لَهُمْ عَذابٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَقُّ وَ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ» (رعد/34)، «فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ» (غافر/21) و هم در باب افتعال (متقی): «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ» (بقره/2)، «وَ الَّذي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» (زمر/33) به کار رفته است؛ و صیغه مبالغه آن (بر وزن فعیل و در معنای اسم فاعل) هم به صورت «تقیّ» و هم به صورت «وقیّ» در عربی رایج است، که البته در قرآن کریم فقط اولی استفاده شده است: «وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا وَ زَكاةً وَ كانَ تَقِيًّا» (مریم/13)، «قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا» (مریم/18)، «تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتي‏ نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِيًّا» (مریم/63). در تفاوت اینها گفته‌اند که مدح مستتر در کلمه «تقی» بیش از کلمه «متقی» است زیرا اولی دلالت بر مبالغه دارد اما دومی یک صفت جاری است؛ [و بر همین منوال به نظر می‌رسد «متقی» دلالت بر یک صفت مستقر دارد اما «واقی» صرفا ناظر به یک موقعیت خاص است؛ و لذا بار معنایی متقی اقوی از «واقی» است]؛ و در تفاوت این دو با «مؤمن» هم گفته‌اند مدح مستتر در کلمات «تقی» و «متقی» بیش از «مؤمن» است زیرا مؤمن به ظاهر حال اطلاق می‌گردد اما «متقی»‌بعد از بررسی و تحقیق بر کسی اطلاق می‌شود؛ و البته به نظر می‌رسد تفاوت این دو در آن باشد که ایمان ناظر به یک حوزه باور و عمیق‌تر است که ایمنی برای ذات انسان می‌آورد؛ اما «تقوی» ناظر به حوزه رفتار است که سپری است که ایمنی‌ای در خصوص آثار و اعمال (نه در حوزه ذات) به همراه دارد؛ و از این جهت دو اقدام متفاوت است و از این روست که در قرآن کریم در بسیاری از آیات به هردو در کنار هم توصیه شده است؛ مثلا: «وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي‏ ثَمَناً قَليلاً وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ» (بقره/41)، «وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ» (بقره/103)، «وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ» (آل عمران/179)، «الَّذينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ (یونس/63 و یوسف/۵۷ و فصلت/۱۸)؛ هرچند که چنان به هم مرتبطند که گاه مؤمن حقیقی را همان متقی معرفی کرده وبالعکس؛ مثلا: «اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ» (مائده/57 و ۱۱۲)، «أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجَّارِ» (ص/28)، «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏ وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها» (فتح/۲۶)؛ ویا اینها را به جای هم به کار برده است: «زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَة» (بقره/۲۱۲)، «ذلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» (طلاق/2)

این ماده همچنین به صورت افعل تفضیل (کسی که تقوای بیشتری دارد) نیز در قرآن کریم به کار رفته است: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم» (‌حجرات/۱۳)، «وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى» (لیل/17)، که درباره اینکه مقصود از «متقی‌تر» در این آیه اخیر چیست برخی گفته‌اند کسی که تقوایی در پیش گیرد که وی را از آتش جهنم حفظ کند از هرکسی که به هر وسیله‌ای خود را از هر خطر و مهلکه‌ای حفظ می‌کند حفاظت بیشتری اعمال کرده است؛ هرچند برخی این را هم مصداقی از همان معنای مبالغه در تقوی دانسته‌اند.

جلسه ۱۰۷۸ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-13-1/

أَطِيعُونِ

قبلا بیان شد که ماده «طوع‏» در اصل به معنای تسلیم شدن و انقیاد و اطاعت کردن می‌باشد و «طَوْع» نقطه مقابل «کُرْه» (اکراه و اجبار) است: «ائْتِیا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً» (فصلت/۱۱).

برخی توضیح داده‌اند که در این ماده، سه عنصر معنایی حضور دارد: «میل و رغبت» ، «خضوع و کرنش»، و «عمل بر اساس دستور»؛ و وقتی عنصر «میل و رغبت» حذف شود، «اکراه» صدق می‌کند، خواه خضوع و عمل واقع شود یا نشود؛ اما دیگران این عناصر معنایی را ناشی از ورود این ماده در ابواب مختلف صرفی دانسته‌اند؛ یعنی توضیح داده‌اند که:

فعل ثلاثی مجرد آن (طاعَ یطُوع) به معنای تسلیم امر کسی شدن است؛ که اسم فاعل آن «طائع» می‌شود (قالَتا أَتَینا طائِعینَ؛ فصلت/۱۱).

هنگامی به باب إفعال می‌رود (أطاع یطاع)، بسیاری از اهل لغت، بین آن و حالت ثلاثی مجردِ این ماده (طاع یطوع) تفاوتی نگذاشته‌اند؛ اما از ابن‌سکیت مطلبی نقل شده که اگرچه ظاهرا وی هم این دو را مساوی می‌داند، اما نهایتا بر این باور است که: فعل ثلاثی مجرد آن تنها بر مفهوم «انقیاد» دلالت دارد، اما وقتی به باب إفعال می‌رود که امر و دستوری هم در کار بوده باشد؛ و نیز ازهری از لیث نقل می‌کند که «طاع» صرفا به معنای انقیاد است؛ اما «إطاعة» - که «طاعت» هم از آن گرفته شده: (وَ یقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ، نساء/۸۱؛ قُلْ لا تُقْسِمُوا طاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ، نور/۵۳؛ طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ، محمد/۲۱) – به معنای این است که علاوه بر اینکه مطیع و تسلیم او بود، آن دستور وی را هم انجام داد؛ و شاید به همین جهت است که در قرآن کریم به صورت فعل ثلاثی مجرد اصلا به کار نرفته است، مثلا: «الَّذینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا» (آل‌عمران/۱۶۸)؛ «مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» (نساء/۸۰) ؛ «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُول»‏ (نساء/۵۹؛ مائده/۹۲، نور/۵۴؛ محمد/۳۳؛ تغابن/۱۲) ؛ «یا لَیتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ» (احزاب/۶۶).

وقتی به باب مفاعله (طاوَعَ یطاوع) برود، به معنای آن است که این اطاعت کردنش با میل و رغبت هم بود.

وقتی به باب استفعال برود (استطاع یستطیع) به معنای قدرت و طاقت داشتن بر انجام کاری است (لَنْ تَسْتَطیعَ مَعِی صَبْراً؛ کهف/۶۷ و ۷۲ و ۷۵)، یعنی چیزی که به خاطر آن، انجام دادن فعل، میسر و مقدور می‌گردد؛ و مصدر آن «استطاعة» است که در اصل «استطواع» بوده که واو آن حذف شده و به جایش در انتها «ة» افزوده شده است، که این چنین حالتی در کلمات معتل اجوف رایج است، مانند استعانة و استعاذة. از ابن‌سکیت نقل شده که این کلمه در لهجه‌های مختلف عرب به چهار صورت «استطیع» و «اسطیع» و «استتیع» و «استیع» تلفظ شده است که در دومی «ت» به خاطر التقای با «ط» افتاده است (لَمْ تَسْطِعْ عَلَیهِ؛ کهف/۸۲) در سومی، «ط» به «ت» تبدیل شده و در چهارمی این دو حالت با هم رخ داده است.

وقتی به باب افتعال می‌رود (تطوَّعَ) به معنای این است که استطاعت آن را بر دوش کشید [= یعنی خود را با تکلف، در انجام آن کار توانا معرفی نمود]؛ و به کار مستحبی «تطوُّع» گویند چرا که شخص از روی میل و رغبت، عمل به تکلیفی را عهده‌دار می‌شود (فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیراً فَهُوَ خَیرٌ لَهُ؛ بقرة/۱۸۴) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۳۰)؛ و اسم فاعل آن «مُطَّوِّع» است که اصلش «متطوّع» بوده که «ت» در «ط» ادغام شده است (الَّذِینَ یلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فی الصَّدَقاتِ‏؛ توبه/۷۹).

اما وقتی به باب «تفعیل» می‌رود «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخیه» (مائده/۳۰) مطلب مقداری پیچیده می‌شود: برخی آن را با همان حالت ثلاثی مجرد (طاع) به یک معنا دانسته‌اند؛ برخی آن را با «أطاع» هم‌معنا دانسته، و فقط تذکر داده‌اند «طوّع» بلیغ‌تر از «أطاع» است و تعبیر «طَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ» را دقیقاً نقطه مقابل «تأبَّتْ عن كذا نفسُه‏: نفسش از آن ابا داشت» دانسته‌اند؛ و برخی در ادامه همین مطلب افزوده‌اند که تفاوت «طوّع» و «أطاع» در این است که اولی دلالت بر تدریجی بودن می‌کند و دومی بر دفعی بودن؛ یعنی «اطاعت» یکدفعه دستور را عمل کردن است، اما «طوّعت نفسه» یعنی نفسش او را بتدریج و کم‌کم به انجام آن کار متقاعد و وادار نمود؛ و برخی در همین راستا گفته‌اند که اساساً معنای آن همان ترخیص و تسهیل است.

جلسه ۶۵۶ http://yekaye.ir/al-kahf-18-75/

۱) روایت شده است که امیرالمومنین ع وقتی عازم خروج به سمت شام برای جنگ با معاویه شدند خطبه‌ای نسبتا طولانی خواندند که شروعش چنین بود که بعد از حمد و ثنای الهی و صلوات بر پیامبر ص فرمودند:

ای بندگان خدا! تقوای الهی در پیش گیرید و او را اطاعت نمایید و از امامتان اطاعت کنید؛ زیرا رعیت صالح به‌سبب امام عادل نجات می‌یابد. آگاه باشید که رعیت فاجر به‌سبب امام فاجر هلاک می‌شود...

الإرشاد، ج‏1، ص260؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص172

و من كلامه ع لما عمل على المسير إلى الشام لقتال معاوية بن أبي سفيان:

بَعْدَ حَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص:

اتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ أَطِيعُوهُ وَ أَطِيعُوا إِمَامَكُمْ فَإِنَّ الرَّعِيَّةَ الصَّالِحَةَ تَنْجُو بِالْإِمَامِ الْعَادِلِ أَلَا وَ إِنَّ الرَّعِيَّةَ الْفَاجِرَةَ تُهْلَكُ بِالْإِمَامِ الْفَاجِرِ...

۲) از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند:

اگر می‌خواهید در روز قیامت همراه ما باشید، پس یکدیگر را لعن نکنید؛ تقوای الهی در پیش گیرید و اطاعت نمایید، که همانا خداوند می‌فرماید: «روزی که هر گروهی را با امام خود فرا می‌خوانیم.» (اسراء/۷۱).

تفسير العياشي، ج‏2، ص305

عن محمد بن حمران عن أبي عبد الله ع قال:

إن كنتم تريدون أن تكونوا معنا يوم القيمة لا يلعن بعض بعضا فاتقوا الله و أطيعوا، فإن الله يقول: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»

۳) کلمات قصاری از امیرالمومنین ع روایت شده که در آن برای هر هدفی راهی را معرفی کرده‌اند در فرازی از آنها آمده است:

... و کرامت را جستم، جز با تقوا نیافتم؛ تقوا پیشه کنید تا کرامت پیدا کنید...

و سلامت را جستم، جز با اطاعت از خدا نیافتم؛ خدا را اطاعت کنید تا سالم بمانید...

جامع الأخبار(للشعيري)، ص123

الفصل الحادي و الثمانون في طلب الحاجات‏

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

...۱ وَ طَلَبْتُ الْكَرَامَةَ فَمَا وَجَدْتُ إِلَّا بِالتَّقْوَى اتَّقُوا لِتَكْرُمُوا ...۲

وَ طَلَبْتُ السَّلَامَةَ فَمَا وَجَدْتُ إِلَّا بِطَاعَةِ اللَّهِ أَطِيعُوا اللَّهَ‏ تَسْلَمُوا ...۳

۴) خطبه‌ای از امیرالمومنین (علیه‌السلام) در آغاز خلافتشان روایت شده است که فرمودند:

«خداوند متعال و سبحان، کتابی هدایت‌گر نازل فرموده که در آن خیر و شر را آشکار ساخته است؛ پس راه خیر را در پیش گیرید تا هدایت یابید و از مسیر شر روی بگردانید تا به مقصد برسید. اما واجبات، واجبات، آن‌ها را به خداوند ادا کنید تا شما را به بهشت برسانند. خداوند حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست و حلالی را حلال کرده که قابل مناقشه نیست. همچنین حرمت مسلمان را بر تمام حرمت‌ها برتری داده و با توحید و اخلاص، حقوق مسلمانان را در جایگاه خود محکم نموده است. پس مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او، جز به حق، در امان باشند. آزار مسلمان نیز جز به حق جایز نیست. آماده باشید برای آن امر عمومی، که برای تک تک شما هم هست، که همان مرگ است؛ که همانا مردم در پیش روی شمایند و قیامت از پشت سرتان شما را می‌راند. سبک‌بار شوید تا ملحق گردید، که همانا آخرین شما منتظر اولین شماست.

تقوای الهی در پیش گیرید در مورد بندگانش و سرزمین‌هایش، که شما حتی درباره زمین‌ها و حیوانات نیز بازخواست خواهید شد. خدا را اطاعت کنید و نافرمانی‌اش نکنید. هرگاه خیری دیدید، آن را اخذ کنید و هرگاه شرّی دیدید، از آن روی بگردانید.»

نهج البلاغة، خطبه167

من خطبة له ع في [أول‏] أوائل خلافته‏

إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ كِتَاباً هَادِياً بَيَّنَ فِيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ فَخُذُوا نَهْجَ الْخَيْرِ تَهْتَدُوا وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا. الْفَرَائِضَ الْفَرَائِضَ أَدُّوهَا إِلَى اللَّهِ تُؤَدِّكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ. إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ حَرَاماً غَيْرَ مَجْهُولٍ وَ أَحَلَّ حَلَالًا غَيْرَ مَدْخُولٍ وَ فَضَّلَ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِ عَلَى الْحُرَمِ كُلِّهَا وَ شَدَّ بِالْإِخْلَاصِ وَ التَّوْحِيدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمِينَ فِي مَعَاقِدِهَا؛ فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ إِلَّا بِالْحَقِّ؛ وَ لَا يَحِلُّ أَذَى الْمُسْلِمِ إِلَّا بِمَا يَجِبُ. بَادِرُوا أَمْرَ الْعَامَّةِ وَ خَاصَّةَ أَحَدِكُمْ وَ هُوَ الْمَوْتُ فَإِنَّ النَّاسَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ السَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ مِنْ خَلْفِكُمْ؛ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ.

اتَّقُوا اللَّهَ فِي عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ [وَ] أَطِيعُوا اللَّهَ وَ لَا تَعْصُوهُ وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الْخَيْرَ فَخُذُوا بِهِ وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الشَّرَّ فَأَعْرِضُوا عَنْهُ.


  1. . طَلَبْتُ الْقَدْرَ وَ الْمَنْزِلَةَ فَمَا وَجَدْتُ إِلَّا بِالْعِلْمِ تَعَلَّمُوا يَعْظُمْ قَدْرُكُمْ فِي الدَّارَيْنِ↩
  2. . وَ طَلَبْتُ الْغِنَى فَمَا وَجَدْتُ إِلَّا بِالْقَنَاعَةِ عَلَيْكُمْ بِالْقَنَاعَةِ تَسْتَغْنُوا وَ طَلَبْتُ الرَّاحَةَ فَمَا وَجَدْتُ إِلَّا بِتَرْكِ مُخَالَطَةِ النَّاسِ إِلَّا لِقِوَامِ عَيْشِ الدُّنْيَا اتْرُكُوا الدُّنْيَا وَ مُخَالَطَةَ النَّاسِ تَسْتَرِيحُوا فِي الدَّارَيْنِ وَ تَأْمَنُوا مِنَ الْعَذَابِ↩
  3. . وَ طَلَبْتُ الْخُضُوعَ فَمَا وَجَدْتُ إِلَّا بِقَبُولِ الْحَقِّ اقْبَلُوا الْحَقَّ فَإِنَّ قَبُولَ الْحَقِّ يُبْعِدُ مِنَ الْكِبْرِ وَ طَلَبْتُ الْعَيْشَ فَمَا وَجَدْتُ إِلَّا بِتَرْكِ الْهَوَى فاترك [فَاتْرُكُوا] الْهَوَى لِيَطِيبَ عَيْشُكُمْ وَ طَلَبْتُ الْمَدْحَ فَمَا وَجَدْتُ إِلَّا بِالسَّخَاءِ وَ كُونُوا أَسْخِيَاءَ تُمْدَحُوا وَ طَلَبْتُ نَعِيمَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَمَا وَجَدْتُ إِلَّا بِهَذِهِ الْخِصَالِ الَّتِي ذَكَرْتُهَا.↩

پیش از تدبر در مفاد آیه «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ» ذکر مقدمه‌ای می‌تواند مفید باشد:

این عبارت در قرآن کریم ۱۰ بار و از قول ۶ پیامبر تکرار شده است۱:

۲ بار آن از زبان حضرت عیسی و البته در ضمن آیه‌ای دیگر، یعنی: «وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ وَ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُون» (آل عمران/۵۰)‏ و «وَ لَمَّا جاءَ عيسى‏ بِالْبَيِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذي تَخْتَلِفُونَ فيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُون‏» (زخرف/۶۳) (جالب اینجاست که در هردوی اینها آیه بعدی چنین است: «إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقيم‏» (آل عمران/۵۱ و زخرف/۶۴)، و این آیه یکبار دیگر هم باز از زبان حضرت عیسی ع اما غیر مسبوق به عبارت فوق آمده است (مریم/۳۶).)

و ۸ بار در سوره شعراء و اززبان ۵ پیامبر دیگر: از قول حضرات نوح و هود و صالح نیز هرکدام دوبار این جمله ذکر شده است (به ترتیب در آیات ۱۰۸ و ۱۱۰ و ۱۲۶ و ۱۳۱ و ۱۴۴ و ۱۵۰) ولی از قول حضرات لوط و شعیب یکبار (آیات ۱۶۳ و ۱۷۹)؛ و می‌دانیم که در سوره شعراء اشاره‌ای به حضرت عیسی ع وجود ندارد؛ و البته در این سوره در میان سایر پیامبران قبل از این فرازها حکایت حضرت موسی و ابراهیم ع آمده که این تعابیر در سخنانشان ذکر نشده است

جالب اینجاست که قبل از نقل این سخن از هریک از این ۵ پیامبر عبارات کاملا مشابهی (هم در شروع حکایت آنها و هم در نحوه عبارت آنها آمده است، بدین صورت که: «كَذَّبَتْ ... الْمُرْسَلينَ؛ إِذْ قالَ لَهُمْ ... أَ لا تَتَّقُونَ؛ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمينٌ» (آیات ۱۰۵-۱۰۷ و ۱۲۳-۱۲۵ و ۱۴۱-۱۴۳ و ۱۶۰-۱۶۲ و ۱۷۶-۱۷۸) (که عبارت نقطه‌چین اول به ترتیب چنین است: «قَوْمُ نُوحٍ، عادٌ، ثَمُودُ، قَوْمُ لُوطٍ، أَصْحابُ الْأَيْكَةِ» البته در خصوص مورد آخر فعل «كَذَّبَ» است نه «کذبت»‏؛ و عبارت نقطه‌چین دوم به ترتیب چنین است: «أَخُوهُمْ نُوحٌ، أَخُوهُمْ هُودٌ، أَخُوهُمْ صالِحٌ، أَخُوهُمْ لُوطٌ، شُعَيْب».)

و در همه این ۵ مورد، سخن بعدی همه‌شان این است که: «وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‏ رَبِّ الْعالَمينَ» (آيات ۱۰۹ و ۱۲۷ و ۱۴۵ و ۱۶۴ و ۱۸۰).

از این رو، نکاتی که ذیل این آیه مطرح می‌شود در همه این پنج آیه مشترک است، و فقط در سه مورد دیگر، شاید از جهت قبل و بعدش بتوان نکته‌ای افزود.

۱) «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ»

این آیه با حرف «ف» بر مفاد آیه قبل مترتب گردید، و مساله زمانی مهمتر می‌شود که توجه شود در تمام این پنج مورد، در دو آیه قبل، آن پیامبر تعبیر «أَ لا تَتَّقُونَ: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟» (آیات ۱۰۶ و ۱۲۴ و ۱۴۰ و ۱۶۱ و ۱۷۷) را هم آورده بود. یعنی چرا با اینکه یکبار مخاطب خود را به تقوا دعوت کرده بود، بعد از اینکه تذکر می‌دهد که من پیام و رسالتی را خداوند به من داده به نحوی امانت‌دارانه به شما می‌رسانم: «إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمينٌ» (آیات ۱۰۷ و ۱۲۵ و ۱۴۱ و ۱۶۲ و ۱۷۸)، دوباره مخاطبان را به تقوای الهی توصیه می‌کند؟

الف. به نظر می‌رسد توصیه اول به تقوا، یک توصیه از جنس رجوع به فطرت خویش است، یعنی هر عاقلی که به فطرت خویش مراجعه کند می‌فهمد که در این زندگی بشدت پیچیده و پرخطر دنیوی مهمترین کاری که باید انجام دهد این است که خویش را حفظ کند (تقوی یعنی خودنگهداری). کسی که حقیقتش خویش را جدی بگیرد و متوجه عظمت و پیچیدگی‌هایی که خداوند در او قرار داده بشود بلافاصله درمی‌یابد که این زندگی نمی‌تواند عبث و بیهوده و صرفا حاصل اتفاقات کور باشد، و مرگ صرفا نیستی و نابودی نیست، پس متوجه دشواری حفط خویش در این زندگی می‌شود و به طور طبیعی متوجه خداوندی می‌شود که او را با این امکانات بسیار پیچیده و در یک فرایند پیچیده و شگفت‌آور آفریده او را به حال خود رها نمی‌کند، پس اگر کسی ادعا کند از جانب خداوند پیامی برای او آورده، او را جدی می‌گیرد که ببیند آیا واقعا وی امانتی از جانب خداوند را آورده یا صرفا مدعی دروغگوست که برای جلب مشتری چنین سخنی گفته است.

پس آنان که رسالتی از جانب خداوند می‌آورند در گام اول افراد را به ضرورت این خودنگهداری تذکر می‌دهند، در گام بعد به این رسالت الهی و امانت داری خویش تنبه می‌دهند، و در گام سوم، به مخاطب تذر می‌دهند که این خودنگهداری تنها و تنها زمانی مایه نگهداری و حفظ واقعی وی خواهد شد که جهت‌گیری‌اش الهی باشد؛ لذا در تعبیر اول (دو آیه قبل‌تر) صرفا به اصل تقوا اشاره کردند و گفتند «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟» اما بعد از اینکه رسول امین بودن خود را مطرح کردند اینکه این تقوا باید در قبال خداوند باشد پرداختند و گفتند: «تقوای الهی پیشه کنید».

ب. ...

۲) «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ»

زندگی انسان بقدری اجتماعی است و با زندگی دیگران گره خورده، که علی‌رغم اینکه همگان مرتب شعار آزادی می‌دهند و چنین وانمود می‌کنند که می‌خواهند مستقل و آزاد از دیگران باشند و سردمداران کفر هم این گونه وانمود می‌کنند که اگر از بشری همانند خویش اطاعت کنیم در خطاییم: «وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ» (34)؛ اما هرکسی اگر به وضعیت خود بنگرد بوضوح می‌یابد که در زندگی همواره در حال پیروی از دیگران است و این بقدری عمومیت دارد که خداوند از پیامبرش می‌خواهد که در کنار رعایت تقوای الهی حواسش باشد که از کافران و منافقان اطاعت نکند: «يا آیها النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ» (احزاب/۱) (درباره اینکه این معنای عام اطاعت چگونه درزندگی‌ها گسترش می‌یابد قبلا ذیل همین آیه به تفصیل نکاتی بیان شد، ر.ک: جلسه ۴۲۰، تدبر۴ https://yekaye.ir/al-ahzab-33-1/). در حقیقت ما با انجام هر کاری در حال دعوت دیگران به آن کار هستیم و از آن سو با دیدن هر کاری از جانب هر کسی تمایلی به انجام آن کار در ما رقم می‌خورد. این نوع اطاعت شاید مهمترین محور در تصمیم‌گیریهای ما در زندگی را رقم می‌زند که غالبا ناخودآگاه است و به نظر می‌رسد صنعت مد هم روی همین حالت روانشناختی درون انسانها سرمایه‌گذاری می‌کند.

در چنین فضایی است که خداوند تذکر می‌دهد که اگر از اغلب افراد اطاعت کنید شما را به بیراهه می‌کشانند، چرا که آنان نیز صرفا از حدس و گمانشان پیروی می‌کنند: «وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ» (انعام/116).

از این رو، انکار اطاعت از پیامبران به بهانه آزادی، عمدتا فریبی است که افرادی که می‌خواهند دیگران را به اطاعت از خویش وادار سازند مطرح می‌کنند و بسیار مهم است که دائما بررسی کنیم که در مسیر اطاعت از چه کسی هستیم و پیامبران هم وظیفه دارند که مردم را به اطاعت از خویش دعوت کنند.

۳) «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ»

این آیه با حرف «ف» بر مفاد آیه قبل مترتب گردید، در تدبر قبل سوال شد که چرا با اینکه در تمام این پنج مورد، در دو آیه قبل، آن پیامبر تعبیر «أَ لا تَتَّقُونَ: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟» (آیات ۱۰۶ و ۱۲۴ و ۱۴۰ و ۱۶۱ و ۱۷۷) را آورده بود دوباره در اینجا بر «اتَّقُوا اللَّهَ» تأکید کرد، و اکنون اضافه می‌کنیم یعنی چرا بعد از اینکه تذکر می‌دهد که من پیام و رسالتی را خداوند به من داده به نحوی امانت‌دارانه به شما می‌رسانم: «إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمينٌ» (آیات ۱۰۷ و ۱۲۵ و ۱۴۱ و ۱۶۲ و ۱۷۸)، به همین که از این پیام پیروی کنید بسنده نکرد و از مخاطبان اطاعت از خویش را هم طلب کرد؟

الف. این نشان می‌دهد که پیامبران صرفا یک واسطه محض برای انتقال پیام نیستند که فقط پیامی را به مخاطب برسانند و کاری به کار واکنش مردم در قبال این پیام نداشته باشند؛ بلکه اقتضای همان رسالت این است که از مردم بخواهند که اولا تقوای الهی در پیش گیرند، یعنی وقتی پیام را شنیدند به اقتضای آن عمل کنند، و ثانیا اینکه از خود آنها اطاعت کنند.

نکته تخصصی انسان‌شناسی: جایگاه تقوا و اطاعت از دیگران در زندگی

خداوند به انسان اختیار داده است و اقتضای اختیار این است که انسان دائما در مقابل دوراهی‌ها [یا چندراهی‌ها] قرار بگیرد که خودش باید دست به انتخاب بزند. خود کلمه «اختیار» از ماده «خیر» است، یعنی قبول خیر، یعنی اساسا این پدیده عظیمی که در انسان قرار داده شده که در مقابل دوراهی‌ها بنایش بر این است که آنچه بهتر می‌بیند انتخاب کند؛ یعنی حتی بدکالرترین انسان هم در حین انجام کارش نزد خود توجیهی دارد که انجام آن کار را برای خود بهتر از ترک آن کار می‌بیند. این انتخاب زمانی درست انجام می‌شود که در درجه اول، شخص خود حقیقی‌اش را جدی بگیرد و مراقب خویش باشد (اصل تقوا که در دو آیه قبل‌تر مورد تأکید قرار گرفت)، و کسی که حقیقتش خویش و جایگاه خود در عالم را جدی بگیرد نیاز به اینکه خداوند مهربان هدایت ویژه‌ای برای وی بفرستد را درک خواهد کرد (که در تدبر ۱ توضیح داده شود)، آنگاه بلافاصله متوجه می‌شود نیازمند دو چیز است:‌ اول معیاری برای تشخیص اینکه واقعا چه غایتی برای او بهتر است؛ و دوم در پیش گرفتن مسیری که وی را بدان غایت برساند.

در همه این ۵ مورد دقیقا با توجه دادن به این مساله مواجهیم. ظاهرا مهمترین رسالت پیامبران این است که انسان را متوجه گزینه درست در این دو بکند:

اول اینکه غایت ما خداوند است که کمال مطلق و صاحب همه خوبی‌هاست، و مواظب باشیم هیچ چیز دیگری را غایت و معبود خویش نگیریم:

خواه آن چیز دلخواه‌های سطحی ما باشد، که در این صورت آگاهانه به گمراهی می‌افتیم: « أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ» (جاثیه/۲۳) و حتی پیامبرش هم نمی‌تواند برای ما کاری بکند: «أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكيلاً» (فرقان/۴۳)،

خواه ابلیس که دشمن قسم‌خورده ماست و با تمام توان در مقام فریب ما برمی‌آید،

و خواه انواعی از طاغوت‌ها که هریک سرکشی‌ای را از ما در برابر خداوند طلب می‌کنند و باید دائما از آنها کناره‌گیری کرد تا غایت بودن خداوند جدی شود: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت‏» (نحل/۳۶). یعنی کسی که معبود خود را الله قرار می‌دهد باید خود را در قبال الله نگه دارد که این همان معنای تقوی الله است؛‌ وگرنه غیر خدا را معبود خویش قرار داده است هرچند در ظاهر خود را خداپرست بداند.

دوم اینکه راهی که برای رسیدن به این غایت بپیماییم اطاعت کردن از همین کسانی است که رسالت خدا را برای ما آورده‌اند.

این تعبیر «وَ أَطِيعُونِ» که ترجیع‌بند سخن تمام پیامبران است خط بطلانی است بر دیدگاه کسانی که امروزه خود را «قرآنیون» می‌خوانند و عملا پیرو کسی هستند که شعار «حسبنا کتاب الله» سرمی‌داد. مساله این است که پیامهایی که خداوند توسط پیامبران می‌فرستد حاوی کلیات و اصول هدایت است، اما کاربست آنها در زندگی ریزه‌کاریهای فراوانی دارد که استخراج آنها از این اصول و کلیات کار هرکس نیست و از این رو خداوند در جایی مومنان را مواخذه کرد که چرا وقتی مساله حادی پیش آمد بر اساس تحلیلهای شخصی خود پیش رفتند و شنیده‌های خود را پخش کردند و چرا سراغ پیامبر و اولی‌الامری نرفتند که توان استنباط درست دارند: «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلا: و چون مطلبی [حاكى] از ايمنى يا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند و اگر آن را به پيامبر و اولى ‌الامری که در میانشان است ارجاع می‌دادند، قطعاً از ميان آنان كسانى كه اهل استنباط‌اند به حقيقت آن پى مى‏بردند [= راه چاره مى‏يافتند]، و اگر فضل خدا و رحمتِ او بر شما نبود، مسلّماً جز [شمارِ] اندكى، از شيطان پيروى مى‏كرديد» (نساء/۸۳). اساسا خداوند هیچ رسولی را نفرستاده مگر اینکه اطاعت از خود شخص وی را لازم کرده است: ‌«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» (نساء/۶۴)، و اطاعت از رسول خویش را عین اطاعت از خویش دانسته است: ‌«مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» (نساء/۸۰)

جدی گرفتن یک شخصی که انسان مومن در مقام عمل از او پیروی کند بقدری مهم است که وقتی حضرت امیر ع عبدالله بن عباس را برای بحث کردن با خوارج می‌فرستد به او توصیه می‌کند که: صرفا بر اساس قرآن با آنها بحث نکن زیرا قرآن ظرفیت‌های معنایی متکثری دارد که می‌توانند از آن سوءاستفاده کنند، تو یک چیز می‌گویی و آنها چیز دیگر؛ بلکه بر اساس سنت و سیره پیامبر ص با آنها بحث کن که راه گریزی برایشان نخواهد ماند: «لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ يَقُولُونَ؛ وَ لَكِنْ حَاجِجْهُمْ بِالسُّنَّةِ فَإِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحِيصا» (نهج البلاغة، نامه77).۲


  1. . غیر از موارد فوق، یکبار هم از قول حضرت نوح به صورت «أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطيعُون‏» آمده است.↩
  2. . اینجاست که وجود یک حجت الهی که از طرف خداوند صریحا (با معجزه یا تأیید صریح توسط پیامبر) تأیید شده باشد برای دین‌ورزی صحیح یک ضرورت است؛ و هرکس در این افق نباشد تنها در حدی که توسط حجت خداوند مورد تأیید باشد قابلیت پیروی دارد چنانکه قبلا این حدیث امام صادق ع خطاب به ابوحمزه ثمالی را نقل کردیم که فرمودند: پیروی از غیر حجت خدا را در عرض ریاست‌طلبی برشمردند و فرمودند «مبادا غیر از حجت خدا را پیش روی خود برافراشته بداری و وی را در هر آنچه که می‌گوید تصدیق کنی.» (الكافي، ج‏۲، ص۲۹۸) (برای متن کامل حدیث ر.ک: جلسه ۱۰۶۸، حدیث۱۶ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-03/(.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر