سوره الشعراء - آیه 12

۱۲۲۶) سوره شعراء (۲۶) آیه ۱۲ قاٰلَ رَبِّ اِنّٖیۤ اَخاٰفُ اَنْ یُکَذِّبُونِ ۲۰ محرم ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۴/۱۴

گفت: پروردگارا واقعا من می‌ترسم از اینکه تکذیبم کنند؛

قَالَ رَبِّ / قَال رَّبِّ۱

رَبِّ / رَبُّ۲

إِنِّي أَخَافُ / إِنِّيَ أَخَافُ۳

أَن يُكَذِّبُونِ / أَن يُكَذِّبُونی / أَن يُكْذِبُونِ

در عموم قراءات به همین صورت «أَن يُكَذِّبُونِ» قرائت شده است؛ یعنی در باب تفعیل و همراه با تبدیل یاء متکلم به کسره؛

اما در برخی قراءات عشر (یعقوب) یاء متکلم به صورت اصلی باقی مانده و به صورت «أَن يُكَذِّبُونی» قرائت می‌شود؛

و در برخی قراءات غیرمعروف (روایت همدانی از قرائت طلحه) بر اساس باب افعال و به صورت «أَن يُكْذِبُونِ» قرائت شده است.

معجم القراءات، ج۶، ص۴۰۴۴؛ المغنی فی القراءات، ص۱۳۷۲۵؛ جامع القراءات للروذباري، ج3، ص۹۰۶


  1. . . إدغام اللام في الراء وإظهارها عن أبي عمرو ويعقوب. (معجم القراءات، ج۶، ص۴۰۳)↩
  2. . . وتقدمت قراءة ابن محيصن مراراً «رَبُّ» بالضّمّ حيث وقع. (معجم القراءات، ج۶، ص۴۰۳)↩
  3. . . قرأ «إنيَ أخاف» بفتح الياء أبو جعفر ونافع في رواية ورش وأبو عمرو وابن كثير وابن محيصن واليزيدي
    . وقراءة الباقين بإسكان الياء «إني أخاف». (معجم القراءات، ج۶، ص۴۰۳)
    ↩
  4. . . قرأ يعقوب «أن يُكذّبوني» بإثبات الياء في الحالين.
    - وقراءة الباقين بحذف الياء اكتفاء بكسرة النون «أن يُكَذِّبون»
    . وقرئ «يُكذِبون» بضم الياء خفيفة الذال من «أَكذَبَ».
    ↩
  5. . القراءة المعروفة : «أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ» بتشديدِ الذَّالِ.
    الهَمْداني عن طلحة: بإسكان الكافِ، وتخفيف الذَّالِ
    ↩
  6. . «أَن يُكْذِبُونِ» بسکونِ الکاف خفیفة الذَّال، الهَمْداني عن طلحة، کلهم کسروا النون.↩

رَبِّ

درباره کلمه «ربّ» و ماده‌های «ربب» و «ربو» ذیل آیه ۹ همین سوره بحث شد. جلسه ۲۸ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-009/

أَخَافُ

درباره ماده «خوف» ذیل آیه ۱۳۵ بحث شد. رک: جلسه ۱۲۱۱ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-135/

اَنْ یُكَذِّبُونِ

درباره ماده «کذب» ذیل آیه ۶ همین سوره بحث شد.

۱) امام کاظم ع وصایایی به هشام بن حکم درباره عقل و عقل‌ورزی دارند که فرازهایی از آن قبلا گذشت.۱ در یکی از فرازهای پایانی آن آمده است:

ای هشام! همانا انسان عاقل با کسی که می‌ترسد که وی را تکذیب کند سخن جدی‌ای در میان نمی‌گذارد، و از کسی که از منع او بیم دارد چیزی نمی‌خواهد، و وعده‌ای نمی‌دهد که توان انجامش را ندارد، و به چیزی امید نمی‌بندد که به‌سبب امید بستن به آن سرزنش شود، و به کاری اقدام نمی‌کند که می‌ترسد به سبب ناتوانی از عهده‌اش برنیاید.

الكافي، ج‏1، ص20؛ تحف العقول، ص390؛ المحاسن، ج‏1، ص195۲

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ:

قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع: يَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَال‏ ...

يَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا يُحَدِّثُ مَنْ يَخَافُ تَكْذِيبَهُ وَ لَا يَسْأَلُ مَنْ يَخَافُ مَنْعَهُ وَ لَا يَعِدُ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ وَ لَا يَرْجُو مَا يُعَنَّفُ بِرَجَائِهِ وَ لَا يُقْدِمُ [/يَتَقَدَّمُ] عَلَى مَا يَخَافُ فَوْتَهُ بِالْعَجْزِ [/يَخَافُ الْعَجْزَ] عَنْهُ...

۲) از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است که فرمودند:

خداوند عزّوجلّ، پیامبرش را به ولایتِ علی فرمان داد و این آیه را بر او نازل کرد: «همانا ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و زکات می‌دهند» (مائده/55). و ولایتِ اولی‌الامر را نیز واجب کرد، اما آنان نمی‌دانستند آن چیست. پس خداوند به حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمان داد که ولایت را برای مردم تفسیر کند، همان‌گونه که نماز و زکات و روزه و حج را برایشان تفسیر کرده بود.

اما چون این فرمان از سوی خدا به او رسید، سینه‌ی پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از آن تنگ آمد و بیم آن داشت که از دینشان بازگردند و او را تکذیب کنند؛ پس سینه‌اش تنگی کرد و به پروردگارش عزّوجلّ مراجعه کرد. آنگاه خداوند عزّوجلّ به او وحی فرمود: «ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنی، رسالتش را به انجام نرسانده‌ای؛ و خدا تو را از مردم نگاه می‌دارد» (مائده/67).

پس او فرمان خدا را آشکار کرد و در روز غدیر خم ولایتِ علی علیه‌السلام را اعلام نمود...

الكافي، ج‏1، ص289؛ دعائم الإسلام، ج‏1، ص15

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ وَ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ أَبِي الْجَارُودِ جَمِيعاً عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ» وَ فَرَضَ وَلَايَةَ أُولِي الْأَمْرِ فَلَمْ يَدْرُوا مَا هِيَ. فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَايَةَ كَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ.

فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِكَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ تَخَوَّفَ أَنْ يَرْتَدُّوا عَنْ دِينِهِمْ وَ أَنْ يُكَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ وَ رَاجَعَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ: «يا آیها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فَقَامَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ ع يَوْمَ غَدِيرِ خُم‏ ...

ب. از امام صادق علیه‌السلام از پدرش، از نیاکانش، روایت شده که فرمودند:

آخرینِ فریضه‌هایی که خداوند عزّوجلّ نازل کرد، ولایتِ حضرت علی علیه‌السلام بود. پس رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله بیم داشت که اگر آن را به مردم برساند، او را تکذیب کنند و بیشترشان از روی حسد نسبت به او - که از آن در دل‌های بسیاری از آنان خبر داشت- از دین بازگردند. چون حجّةالوداع را به‌جا آورد در عرفه برای مردم خطبه خواند، در حالی که مردم از هر ناحیه برای حجّ همراه او گرد آمده بودند، در خطبه‌اش معالم دینشان را به آنان آموخت و به آنان سفارش کرد و فرمود: «من می‌ترسم که پس از امروز، دیگر شما را نبینم و شما نیز مرا نبینید. و چیزی را در میان شما به‌جا گذاشته‌ام که اگر پس از من به آن تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترت من، اهل بیتم؛ که این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا بر من در کنار حوض وارد شوند؛ این ریسمانی کشیده از آسمان به سوی شماست که یک سر آن به دست خدا و سر دیگرش در دست شماست.»

و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله یاد کردنِ ولایت را درباره اهل‌بیتش به اجمال گذراند، چون می‌دانست در میان آنان کسی نیست که در این امر هماورد علی علیه‌السلام باشد، و نیز می‌دانست که اگر مردم آن را به آنان [اهل بیت او] واگذارند، آنچه برای علی علیه‌السلام است نیز می‌پذیرند؛ و خود و برای خودش و آنان تقیه کرد از آن‌که شخص آن را مطرح کند.

چون حجّش را به پایان رساند و بازگشت و به غدیر خم رسید، خداوند عزّوجلّ این آیه را بر او نازل کرد: «ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنی، رسالت او را به انجام نرسانده‌ای؛ و خدا تو را از مردم نگاه می‌دارد» (مائده/67).

پس برای [اعلام] ولایتِ علی علیه‌السلام برخاست و او را به‌صراحت منصوب ساخت، چنان‌که خداوند تعالی فرمان داده بود؛ آنگاه خداوند عزّوجلّ این آیه را نازل کرد: «امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما به‌عنوان دین پسندیدم» (مائده/3).

شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، ج‏1، ص104-105

قال جعفر بن محمد عليه السّلام عن أبيه عن آبائه صلوات اللّه عليهم أجمعين:

إن آخر ما أنزل اللّه عز و جل من الفرائض ولاية علي عليه السّلام فخاف رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله إن بلّغها الناس أن يكذبوه و يرتد أكثرهم حسدا له لما علمه في صدور كثير منهم له، فلما حجّ حجة الوداع‏ و خطب بالناس بعرفة، و قد اجتمعوا من كل افق لشهود الحج معه، علمهم في خطبته معالم دينهم و أوصاهم و قال في خطبته: أني خشيت ألا أراكم و لا تروني بعد يومي هذا في مقامي هذا. و قد خلفت فيكم ما إن تمسّكتم به بعدي لن تضلّوا، كتاب اللّه و عترتي أهل بيتى فانهما لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض، حبل ممدود من السماء إليكم، طرفه بيد اللّه و طرفه بأيديكم.

و أجمل صلّى اللّه عليه و آله ذكر الولاية في أهل بيته إذ علم أن ليس فيهم أحد ينازع فيها عليا عليه السّلام و أن الناس إن سلّموها لهم سلموا بما هم لعلي عليه السّلام، و اتقى عليه و عليهم أن يقيمه هو بنفسه.

فلما قضى حجّه، و انصرف و صار الى غدير خم، أنزل اللّه عز و جل عليه: «يا آیها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» فقام بولاية علي عليه السّلام و نصّ عليه كما أمر اللّه تعالى فأنزل اللّه عز و جل: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً».


  1. . در جلسه ۴۵ حدیث۲ https://yekaye.ir/134-3-al-imran/ (این فرازش فقط در نقل تحف العقول آمده است و عینا
    در جلسه ۹۷۸ حدیث ۴.الف. تکرار شده است: https://yekaye.ir/al-waqiah-56-11/)
    جلسه ۱۴۰ حدیث۱ https://yekaye.ir/az-zumar-039-18/
    جلسه ۵۹۷ حدیث۱ https://yekaye.ir/ak-lahf-18-16/ .
    جلسه ۱۲۱۳ ذیل تدبر ۲ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-137/
    ↩
  2. . در محاسن اسم معصوم ع نیامده و عباراتش اندکی متفاوت است:
    عَنْهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ الْعَاقِلُ لَا يُحَدِّثُ مَنْ يَخَافُ تَكْذِيبَهُ وَ لَا يَسْأَلُ مَنْ يَخَافُ مَنْعَهُ وَ لَا يَتَقَدَّمُ عَلَى مَا يَخَافُ الْعُذْرَ مِنْهُ وَ لَا يَرْجُو مَنْ لَا يُوثَقُ بِرَجَائِه‏
    ↩

۱) «قالَ رَبِّ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ»

وقتی خداوند به حضرت موسی دستور می‌دهد که سراغ قوم ظالم فرعون برو و از آنها بخواه که چرا پرهیزگاری در پیش نمی‌گیرند، اولین واکنش حضرت موسی ع این است که می‌ترسم که مرا تکذیب کنند.

می‌دانیم که هم پیامبران هدایتگر انسان‌اند و هم قرآن اساسا برای هدایت آمده است؛ پس وقتی این سخن به عنوان رفتار یک پیامبر اولوالعزم مطرح می‌شود و خداوند آن را بدون هیچ نقدی گزارش می‌کند، در واقع می‌خواهد از این رفتار آن پیامبر سرمشق بگیریم.

در واقع، این ترس حضرت موسی ع (و سایر مواردی که خداوند از ترس یک پیامبر ص سخن می‌گوید) به هیچ عنوان یک ترس مذموم نیست، بلکه این مورد دقیقا حکم عقل است که وقتی احتمال می‌دهد با تکذیب مواجه خواهد شد از بیان سخن جدی خودداری کند (حدیث۱)؛ هم حرمت خویش را نگه دارد و هم حرمت سخن حق را. و از این روست که می‌بینیم پیامبر اکرم ص نیز وقتی درباره ابلاغ ولایت امیرالمومنین ع خوف تکذیب دارد از ابلاغ خودداری می‌کند تا زمانی که دستور مستقیمی به او برسد و اتفاقا جالبتر این است که آن دستور هم ناظر به این است که خداوند عواملی که موجب خوف او شده و ممکن است به او آسیب برساند را برطرف می‌کند و به او دلداری می‌دهد که من تو را حفظ می‌کنم و کاری می‌کنم که جایی برای نگرانی تو نماند (حدیث۲)، نه اینکه صرفا از او بخواهد که در مقابل دستور خدا چون و چرا نکند.

نکته تخصصی دین‌شناسی (۱): جدی گرفتن واقعیات ناگوار اجتماعی در مقام انجام وظیفه

اقتضای عبودیت و دینداری اصیل - برخلاف آنچه گاه به عنوان ادبیات انقلابی و دینی و حسینی بودن در جامعه رواج یافته- این نیست که انسان در مقام انجام تکلیف الهی، شرایط نامساعد اجتماعی را کاملا نادیده بگیرد و صرفا به انجام دستور اقدام کند. اتفاقا در میان پیامبران الهی که در قرآن کریم از آنها یاد شده، دو پیامبری که وجهه اجتماعی و انقلابی در آنها پررنگ است حضرت موسی ع و پیامبر اکرم ص می‌باشند که اتفاقا هردو از «أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» (احقاف/۳۵) هستند، یعنی پیامبرانی که عزم جدی در انجام رسالت الهی داشتند و از پیامبرانی نبودند که مشمول آیه «لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما» (طه/۱۵) شدند؛ و می‌بینیم که این خوف در هردوی اینها مشاهده می‌شود و آن را صریحا به درگاه خداوند ابراز می‌دارند و تا وعده تدبیری الهی برای رفع خوف آنها نیامده، اقدامی نمی‌کنند؛ خصوصا در مورد پیامبر اکرم ص که این خوفش مدتها بعد از برپایی حکومت و در واقع در اواخر عمرش و ناظر به ادامه ولایت و حکومت خویش بوده است. جالب اینجاست که این خوف و نگرانی از تکذیب مخالفان بقدری در قرآن کریم به رسمیت شناخته شده که وجود آن مانع می‌شود که خود خداوند آیات و پیام‌های خود را بفرستد:‌ «وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ إِلاَّ أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُون».

در واقع در منطق قرآن کریم، درست است که عزم جدی داشتن برای انجام رسالات الهی نیازمند آن است که شخص فقط از خدا خشیت داشته باشد و مطلقا از غیر خدا خشیت نداشته باشد «الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ» (ازاب/۳۹)؛ اما چنانکه قبلا بیان شد خشیت ترسی است که با تعظیم طرف مقابل همراه است و شخص خود را صرفا در برابر او پاسخگو می‌بیند، اما «خوف» عبارت است از اینکه شخص به خاطر یک نشانه محتمل ویا قطعی، انتظار مواجهه با یک امر ناخوشایند را داشته باشد (ر.ک: نکات ادبی، جلسه ۷۲۸ https://yekaye.ir/al-fater-35-28/)؛ یا به تعبیر علامه طباطبایی، خوف نارحتی نفس است از چیزی که توقع ضرر از آن را دارد ولی خشیت آن حالت نفسانی‌ای است که انسان را به قلق و اضطراب می‌اندازد و توان عمل را از انسان سلب می‌کند؛ از این رو با اینکه «خشیت از غیر خدا» در آیات متعدد قرآن بشدت مذمت شده است، اما «خوف از غیر خدا» در بسیاری از آیات جدی گرفته شده و به بسیاری از پیامبران الهی در موقعیتهای مختلف نسبت داده شده است (الميزان، ج‏15، ص258۱)، غیر از حضرت موسی ع که بارها این تعبیر در موردش به کار رفته (طه/۲۱ و ۴۵ و ۶۷؛ شعراء/۱۲ و ۱۴ و ۲۱؛ نمل/۱۰؛ قصص/۱۸ و ۲۱ و ۳۱ و ۳۳ و ۳۴)، در مورد حضرت ابراهیم ع: «أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً» (هود/۷۰؛ ذاریات/۲۸)، حضرت یعقوب ع: «أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْب» (یوسف/۱۲)، و حضرت داود ع: «إِذْ دَخَلُوا عَلى‏ داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَف» (ص/۲۲) هم مشاهده می‌شود؛ و حتی بر اساس آن وظایفی برای پیامبر اکرم ص «وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى‏ سَواء» (انفال/۵۸) و حتی تسهیلی برای نماز خواندن مطرح شده است: «أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا» (نساء/۱۰۱). و اتفاقا آن نکته برجسته در پیامبران اولوالعزم (که عزمشان بقدری در راه خدا جدی بوده که با این نام خوانده شده‌اند) که مورد توجه خداوند است و از پیامبر اکرم ص می‌خواهد که مثل آنان باشد صبر کردن و عجله نکردن بر اعداء الله است: «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ» (احقاف/۳۵).


  1. . قوله تعالى: «قالَ رَبِّ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ»- إلى قوله- فَأَرْسِلْ إِلى‏ هارُونَ»، قال في مجمع البيان:، الخوف انزعاج النفس بتوقع الضر و نقيضه الأمن و هو سكون النفس إلى خلوص النفع، انتهى. و أكثر ما يطلق الخوف على إحساس الشر بحيث يؤدي إلى الاتقاء عملا و إن لم تضطرب النفس، و الخشية على تأثر النفس من توقع الشر بحيث يورث الاضطراب و القلق، و لذا نفى الله الخشية من غيره عن أنبيائه و ربما أثبت الخوف فقال: «وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ»: الأحزاب: 39، و قال: «وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً»: الأنفال: 58↩

نظرات کاربران

ثبت نظر