۱) امام کاظم ع وصایایی به هشام بن حکم درباره عقل و عقلورزی دارند که فرازهایی از آن قبلا گذشت.۱ در یکی از فرازهای پایانی آن آمده است:
ای هشام! همانا انسان عاقل با کسی که میترسد که وی را تکذیب کند سخن جدیای در میان نمیگذارد، و از کسی که از منع او بیم دارد چیزی نمیخواهد، و وعدهای نمیدهد که توان انجامش را ندارد، و به چیزی امید نمیبندد که بهسبب امید بستن به آن سرزنش شود، و به کاری اقدام نمیکند که میترسد به سبب ناتوانی از عهدهاش برنیاید.
الكافي، ج1، ص20؛ تحف العقول، ص390؛ المحاسن، ج1، ص195۲
أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ:
قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع: يَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَال ...
يَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا يُحَدِّثُ مَنْ يَخَافُ تَكْذِيبَهُ وَ لَا يَسْأَلُ مَنْ يَخَافُ مَنْعَهُ وَ لَا يَعِدُ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ وَ لَا يَرْجُو مَا يُعَنَّفُ بِرَجَائِهِ وَ لَا يُقْدِمُ [/يَتَقَدَّمُ] عَلَى مَا يَخَافُ فَوْتَهُ بِالْعَجْزِ [/يَخَافُ الْعَجْزَ] عَنْهُ...
۲) از امام باقر علیهالسلام نقل شده است که فرمودند:
خداوند عزّوجلّ، پیامبرش را به ولایتِ علی فرمان داد و این آیه را بر او نازل کرد: «همانا ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آوردهاند؛ همان کسانی که نماز برپا میدارند و زکات میدهند» (مائده/55). و ولایتِ اولیالامر را نیز واجب کرد، اما آنان نمیدانستند آن چیست. پس خداوند به حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله فرمان داد که ولایت را برای مردم تفسیر کند، همانگونه که نماز و زکات و روزه و حج را برایشان تفسیر کرده بود.
اما چون این فرمان از سوی خدا به او رسید، سینهی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله از آن تنگ آمد و بیم آن داشت که از دینشان بازگردند و او را تکذیب کنند؛ پس سینهاش تنگی کرد و به پروردگارش عزّوجلّ مراجعه کرد. آنگاه خداوند عزّوجلّ به او وحی فرمود: «ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنی، رسالتش را به انجام نرساندهای؛ و خدا تو را از مردم نگاه میدارد» (مائده/67).
پس او فرمان خدا را آشکار کرد و در روز غدیر خم ولایتِ علی علیهالسلام را اعلام نمود...
الكافي، ج1، ص289؛ دعائم الإسلام، ج1، ص15
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ وَ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ أَبِي الْجَارُودِ جَمِيعاً عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ» وَ فَرَضَ وَلَايَةَ أُولِي الْأَمْرِ فَلَمْ يَدْرُوا مَا هِيَ. فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَايَةَ كَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ.
فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِكَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ تَخَوَّفَ أَنْ يَرْتَدُّوا عَنْ دِينِهِمْ وَ أَنْ يُكَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ وَ رَاجَعَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ: «يا آیها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فَقَامَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ ع يَوْمَ غَدِيرِ خُم ...
ب. از امام صادق علیهالسلام از پدرش، از نیاکانش، روایت شده که فرمودند:
آخرینِ فریضههایی که خداوند عزّوجلّ نازل کرد، ولایتِ حضرت علی علیهالسلام بود. پس رسول الله صلیاللهعلیهوآله بیم داشت که اگر آن را به مردم برساند، او را تکذیب کنند و بیشترشان از روی حسد نسبت به او - که از آن در دلهای بسیاری از آنان خبر داشت- از دین بازگردند. چون حجّةالوداع را بهجا آورد در عرفه برای مردم خطبه خواند، در حالی که مردم از هر ناحیه برای حجّ همراه او گرد آمده بودند، در خطبهاش معالم دینشان را به آنان آموخت و به آنان سفارش کرد و فرمود: «من میترسم که پس از امروز، دیگر شما را نبینم و شما نیز مرا نبینید. و چیزی را در میان شما بهجا گذاشتهام که اگر پس از من به آن تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترت من، اهل بیتم؛ که این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا بر من در کنار حوض وارد شوند؛ این ریسمانی کشیده از آسمان به سوی شماست که یک سر آن به دست خدا و سر دیگرش در دست شماست.»
و پیامبر صلیاللهعلیهوآله یاد کردنِ ولایت را درباره اهلبیتش به اجمال گذراند، چون میدانست در میان آنان کسی نیست که در این امر هماورد علی علیهالسلام باشد، و نیز میدانست که اگر مردم آن را به آنان [اهل بیت او] واگذارند، آنچه برای علی علیهالسلام است نیز میپذیرند؛ و خود و برای خودش و آنان تقیه کرد از آنکه شخص آن را مطرح کند.
چون حجّش را به پایان رساند و بازگشت و به غدیر خم رسید، خداوند عزّوجلّ این آیه را بر او نازل کرد: «ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنی، رسالت او را به انجام نرساندهای؛ و خدا تو را از مردم نگاه میدارد» (مائده/67).
پس برای [اعلام] ولایتِ علی علیهالسلام برخاست و او را بهصراحت منصوب ساخت، چنانکه خداوند تعالی فرمان داده بود؛ آنگاه خداوند عزّوجلّ این آیه را نازل کرد: «امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما بهعنوان دین پسندیدم» (مائده/3).
شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، ج1، ص104-105
قال جعفر بن محمد عليه السّلام عن أبيه عن آبائه صلوات اللّه عليهم أجمعين:
إن آخر ما أنزل اللّه عز و جل من الفرائض ولاية علي عليه السّلام فخاف رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله إن بلّغها الناس أن يكذبوه و يرتد أكثرهم حسدا له لما علمه في صدور كثير منهم له، فلما حجّ حجة الوداع و خطب بالناس بعرفة، و قد اجتمعوا من كل افق لشهود الحج معه، علمهم في خطبته معالم دينهم و أوصاهم و قال في خطبته: أني خشيت ألا أراكم و لا تروني بعد يومي هذا في مقامي هذا. و قد خلفت فيكم ما إن تمسّكتم به بعدي لن تضلّوا، كتاب اللّه و عترتي أهل بيتى فانهما لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض، حبل ممدود من السماء إليكم، طرفه بيد اللّه و طرفه بأيديكم.
و أجمل صلّى اللّه عليه و آله ذكر الولاية في أهل بيته إذ علم أن ليس فيهم أحد ينازع فيها عليا عليه السّلام و أن الناس إن سلّموها لهم سلموا بما هم لعلي عليه السّلام، و اتقى عليه و عليهم أن يقيمه هو بنفسه.
فلما قضى حجّه، و انصرف و صار الى غدير خم، أنزل اللّه عز و جل عليه: «يا آیها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» فقام بولاية علي عليه السّلام و نصّ عليه كما أمر اللّه تعالى فأنزل اللّه عز و جل: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً».