سوره الشعراء - آیه 11

۱۲۲۵) سوره شعراء (۲۶) آیه ۱۱ قَوْمَ فِرْعَوْنَ اَلٰا یَتَّقُونَ ۱۹ محرم ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۴/۱۳

قوم فرعون، که آیا نمی‌پرهیزند [= نمی‌خواهند تقوا پیشه کنند]؟

أَلَا يَتَّقُونَ / أَلَا تَتَّقُونَ / أَلَا يَتَّقُونِ

در عموم قراءات رایج به همین صورت فعل مضارع غایب «أَلَا يَتَّقُونَ» قرائت شده است؛

اما در برخی قراءات غیرمشهور (عبدالله بن مسلم بن يسار و حماد بن سلمة و شقيق بن سلمة و أبو قلابة و عبيد بن عمير و أبو حازم) به همین فعل مضارع مخاطب «أَلَا تَتَّقُونَ» قرائت شده است؛ که در تحلیل نحوی آن گفته‌اند عبارت «فقل لهم» را در تقدیر دارد.

و در قرائتی غیرمعروف حرف «ن» به صورت مکسور قرائت شده است «أَلَا يَتَّقُونِ» که در اصل به صورت «أَلَا يَتَّقُوننی» بوده که نون اول بخاطر التقای ساکنین حذف شده و حرف یاء‌متکلم به صورت کسره درآمده است و نونی که باقی مانده نون وقایه است.

مجمع البيان، ج‏7، ص290۱؛ معجم القراءات، ج۶، ص۴۰۳۲؛ المغنی فی القراءات، ص۱۳۷۲۳


  1. . و في الشواذ قراءة عبد الله بن مسلم بن يسار و حماد بن سلمة أ لا تتقون بالتاء ... و من قرأ «أ لا تتقون» بالتاء فهو على إضمار القول أي فقل لهم أ لا تتقون↩
  2. . . قرأ الجمهور «أَلاَ يَتَّقون» بالياء على الغيبة.
    . وقرأ عبدالله بن مسلم بن يسار وشقيق بن سلمة وحماد بن سلمة وأبو قلابة وعبيد بن عمير وأبو حازم «ألا تتّقون» بتاء الخطاب على طريق الالتفات إليهم.
    . وقرئ بفتح النون وكسرها «ألا يتقونِ» و «ألا يَتَّقونَ» وتقدير الكسر : أفلا يتقونني ، فحذفت نون الرفع لالتقاء الساكنين، وياء المتكلم اكتفاء بالكسر ، والنون الباقية هي نون الوقاية.
    قال ابن خالويه : «بكسر النون» أجازه عيسى.
    . وذكر السمين أنه قرئ «تتقونَ» بالتاء وفتح النون.
    ↩
  3. . القراءة المعروفة : أَلَا يَتَّقُونَ بالياء.
    عيسى بن عمر: كذلك، إِلَّا أَنَّه بكسرِ النُّونِ.
    عبد الله بن مسلم بن يسار، وحمَّادُ بنُ سَلَمَةَ: بالتَّاءِ.
    ↩

قَوْمَ

به آیه قبل مراجعه شود.

أَ لا يَتَّقُون‏

درباره ماده «وقی» و کلمه «تقوا» ذیل آیه ۱۲۶ توضیحات مفصلی بیان شد ناظر به اینکه این ماده از معدود کلماتی است که تقریبا هیچ اختلاف نظر جدی درباره اصل آن مشاهده نشد و تحلیل اغلب اهل لغت درباره آن بسیار به هم نزدیک است:

راغب معنای آن را حفظ چیزی از آنچه آن را اذیت می‌کند یا بدان ضرر می‌رساند معرفی کرده؛ ابن فارس گفته که دلالت دارد بر دفع چیزی از چیزی به وسیله غیر خودش؛ حسن جبل معنای محوری آن را حفظ از اذیت و ضرر با گرفتن مانعی در ورای خویش معرفی کرده؛ و مرحوم مصطفوی هم اصل این ماده را حفظ چیزی از خلاف و عصیان در خارج و در مقام عمل دانسته است همان گونه که عفت حفظ نفس از تمایلات و شهوات نفسانیه است. وی توضیح می‌دهد که تقوی به اختلاف مواردش تفاوت می‌کند اما جامع همه آنها چیزی است که شخص را از انجام محرمات باز می‌دارد و نقطه مقابل آن فجور است که درآمدن از حالت اعتدال و جریان طبیعی معروف است: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (شمس/8) «أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ» (ص/۲۸).

از کلمات بسیار شایع از این ماده کلمه «تَقْوی» است: «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏ وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ» (بقره/197)، «أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هار» (توبه/۱۰۹)، که به معنای قرار دادن خود در «وقایه»‌ای نسبت به آن چیزی است که ترس از آن می‌رود، و به همین مناسبت است که «تقوا» و «ترس از خدا» گاه به جای هم به کار می‌رود که این از باب لازمه شیء است نه معنای آن؛ و در شرع به معنای حفظ خویش از انجام گناه متداول شده است...

. جلسه ۱۲۰۲ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-126/

اما دو نکته در اینجا باید اضافه شود:

اولا برخلاف آنچه آنجا بیان شد ترجمه «پرهیزگاری» برای «تقوی» با توجه به ریشه این کلمه در زبان فارسی ترجمه بسیار دقیقی است؛ و آن معنای خودداری کردنی که سمت و سوی گوشه‌نشینی و عزلت دارد و در دوره‌های اخیر بر آن تحمیل شده با معنای اصلی این کلمه چه‌بسا فاصله دارد. این کلمه در اصل با کلمه «فرهنگ» هم‌خانواده است که از این کلمه اسم فاعل به صورت «فرهیخته» معروف و به معنای شخص بافرهنگ و مبادی آداب است. در زبان فارسی کلماتی که مصدر و پایان فعل ماضی آنها حرف «خ» دارد (پرهیختن/ فرهیختن؛ پرهیخت/ فرهیخت) هنگامی که به حالت مضارع یا امر درمی‌آید و از آنها اسم فاعل درست می‌شود حرف «خ» به «ز» تبدیل می‌شود (مانند ساختن:‌ بساز، سازش؛ سوختن، می‌سوزد، سوزش؛ دوختن، دورنده، و ...). در واقع «پرهیزگار» در زبان فارسی همان «فرهیخته» است که کاملا معادل معنایی «متقی» می‌باشد؛. البته خود کلمه «پرهیز» هم حتی امروزه به معنای مطلق خودداری کردن نیست، بلکه خودداری از بدیها و زشتی‌هاست از باب اینکه شخصی که بافرهنگ و مبادی آداب است، از کارهای ناپسند و ناروا خودداری می‌کند؛ چنانکه این کلمه در مواردی به کار می‌رود که یک عقلانیتی در اجتناب کردن باشد (مانند پرهیزی که بیمار انجام می‌دهد) و اگر کسی از انجام کار خیر و شایسته‌ای خودداری کند گفته نمی‌شود از انجام این کار پرهیز کرد.

ثانیا از کلمات بسیار نزدیک به «تقوی» که کاملا هم‌خانواده با آن است کلمات «تقیه» و «تقاة» است که از ابن الاعرابی نقل شده که این سه کلمه یکی هستند (تهذيب اللغة، ج‏9، ص۱۹۹۱) یعنی به لحاظ ساختار صرفی همگی اسم هستند که از ماده «وقی» درست شده‌اند؛ حداکثر تفاوتی که شاید از سخن برخی بتوان استفاده کرد این است که چه‌بسا «تقوی» مصدر ماده ثلای مجرد باشد (مانند نجوی) اما دو کلمه دیگر اسمی هستند که برای جایگاه «اتقاء» وضع شده‌اند (مجمع البحرين، ج‏1، ص452۲) ویا اینکه دو کلمه اخیر مصدر هستند و «تقوی» اسمی است که از این مصدر درست شده است (المحكم و المحيط الأعظم، ج‏6، ص599۳). این در حالی است که در فرهنگ اسلامی تفاوت معنایی مهمی بین «تقوی» و «تقیه» رقم خورده است، بدین صورت که از تقوا غالبا مطلق رعایت دستورات دین فهمیده می‌شود؛ اما تقیه غالبا در معنای اصطلاحی خاص آن در شیعه (که به معنای مخفی‌کاری‌ای است که برای حفظ جان و دین و ...) رایج است؛ و جالب اینکه از مهمترین آیاتی که بر تقیه دلالت دارد برای این منظور قبل از کلمه «تقاة» (که همان «تقیه» است) از تعبیر «تتقوا» استفاده می‌شود: «لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في‏ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً» (آل عمران/۲۸). تذکر این نکته از این جهت لازم است که در بسیاری از احادیث اهل بیت ع آیاتی که درباره »تقوی» آمده حمل بر دستور به تقیه می‌شود که البته این از باب استعمال لفظ در بیش از یک معناست، چنانکه در همان آیات توضیحاتی از اهل بیت که آنها را بر همان معناتی متداول تقوا حمل کرده‌اند نیز مشاهده می‌شود. مثلا در حالی که دهها حدیث ذیل آیه معروف «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» (حجرات/۱۳) داریم که به صراحت این را به همان معنای متداول تقوا تطبیق داده‌اند (مانند حدیث معروف نبوی در فتح مکه یا حجة الوداع که «أَلَا إِنَّكُمْ وُلْدُ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ ... وَ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏»؛ ر.ک: تفسير القمي، ج‏2، ص322؛ تحف العقول، ص34) از آن سو احادیثی داریم که می‌فرماید: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ قَالَ أَشَدُّكُمْ تَقِيَّة» (المحاسن، ج‏1، ص258۴) یا «أَعْمَلُكُمْ بِالتَّقِيَّةِ» (كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص371۵؛ الأمالي (للطوسي)، ص661۶). توجه به این نکته به نظر می‌رسد باب فهم ما را در درک بسیاری از آیات توسعه می‌دهد.


  1. . ثعلب عن ابن الأعرابيّ: التُّقاة وَ التقيَّة و التقوَى و الاتِّقاءُ كلُّه واحدٌ.↩
  2. . و التَّقْوى فعلى كنجوى، و الأصل فيه" وَقْوَى" من وَقَيْتُهُ: منعته، قلبت الواو تاء و كذلك تُقَاةً و الأصل وُقَاةً، قال تعالى: إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً [3/ 28] أي اتَّقَاءَ مخافة القتل، و جمع التُّقَاةِ" تُقًى" كطلى للأعناق، و قرئ تُقاةً . و التَّقِيَّةُ و التُّقَاةُ اسمان موضوعان موضع الِاتِّقَاءِ. و قولهم:" اتَّقَاهُ بحقه" أي استقبله به فكأنه جعل دفعه حقه إليه وِقَايَةً من المطالبة. وَ فِي حَدِيثِ عَلِيٍّ (ع):" كَانَ إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ" أَيْ اشْتَدَّ الْحَرْبُ" اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ (ص)". أي جعلناه وِقَايَةً لنا من العدو. و" رجل تَقِيٌّ" أصله وَقِيٌّ فأبدلت الواو تاء. و اتَّقَى أصله اوتقى فقلبت و أدغمت.↩
  3. . و قد تَوقَّيْتُ، و اتّقيت الشى‏ءَ، و تَقَيْتُه أتَّقيه، و أَتْقِيه تُقًى، و تَقِيَّة، و تِقاء: حَذِرْته، الأخيرة عن اللّحيانى. و الاسم: التَّقوى، التاء بدل من الواو، و الواو بدل من الياء. و قوله تعالى: إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاة↩
  4. . عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ قَالَ أَشَدُّكُمْ تَقِيَّة↩
  5. . حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع لَا دِينَ لِمَنْ لَا وَرَعَ لَهُ وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَعْمَلُكُمْ بِالتَّقِيَّةِ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى مَتَى قَالَ إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ وَ هُوَ يَوْمُ خُرُوجِ قَائِمِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَمَنْ تَرَكَ التَّقِيَّةَ قَبْلَ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَلَيْسَ مِنَّا...↩
  6. . حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْقَزْوِينِيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ الْهُنَائِيُّ الْبَصْرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الْكَرِيمِ الزَّعْفَرَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ أَبُو جَعْفَرٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، فِي قَوْلِهِ (تَعَالَى): «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»، قَالَ: أَعْمَلُكُمْ بِالتَّقِيَّةِ.↩

۱) از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند:

کسی که ظلم کند، و کسی که او را یاری دهد، و کسی که به آن رضایت داشته باشد، هر سه در آن [ظلم] شریک هستند.

الكافي، ج‏2، ص333

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِينُ لَهُ وَ الرَّاضِي بِهِ شُرَكَاءُ ثَلَاثَتُهُمْ.

۲) از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند:

خداوند عزوجل به یکی از پیامبرانش در قلمرو پادشاهی ستمگری از ستمگران وحی کرد که: نزد این جبار برو و به او بگو: من تو را به کار نگرفتم تا خون‌ها بریزی و اموال [مردم را] بستانی. من تو را فقط به کار گرفتم تا فریاد دادخواهان را از [رسیدن به] من بازداری؛ زیرا من دادخواهی ستمدیدگان را نادیده نمی‌گذارم، هرچند کافر باشند.

الكافي، ج‏2، ص333

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ فِي مَمْلَكَةِ جَبَّارٍ مِنَ الْجَبَّارِينَ أَنِ ائْتِ هَذَا الْجَبَّارَ فَقُلْ لَهُ إِنَّنِي لَمْ أَسْتَعْمِلْكَ عَلَى سَفْكِ الدِّمَاءِ وَ اتِّخَاذِ الْأَمْوَالِ. وَ إِنَّمَا اسْتَعْمَلْتُكَ لِتَكُفَّ عَنِّي أَصْوَاتَ الْمَظْلُومِينَ فَإِنِّي لَمْ أَدَعْ ظُلَامَتَهُمْ وَ إِنْ كَانُوا كُفَّارا.

۳) از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند:

هر کس ستمگری را در ستمش توجیه کند، خداوند کسی را بر او مسلط می‌کند که به او ستم کند؛ پس اگر دعا کند [برای دفع آن ستم]، دعایش را مستجاب نکند و خداوند بخاطر ستمی که به او شده جبرانی برایش قرار ندهد.

الكافي، ج‏2، ص334

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي نَهْشَلٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ:

مَنْ عَذَرَ ظَالِماً بِظُلْمِهِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ مَنْ يَظْلِمُهُ فَإِنْ دَعَا لَمْ يَسْتَجِبْ لَهُ وَ لَمْ يَأْجُرْهُ اللَّهُ عَلَى ظُلَامَتِهِ.

۴) روایت شده که دو نفر در مورد موضوعی که بینشان نزاع و معامله‌ای بود خدمت امام صادق (ع) آمدند.

چون سخنشان را شنید، فرمودند: آگاه باشید! هیچ‌کسی به اندازه کسی به خیری دست نیافته است به اندازه کسی که با مظلوم واقع شدن به خیری دست می‌یابد! بدانید که ستمدیده از دین ستمگر بیش از آن می‌ستاند که ستمگر از مال ستمدیده می‌برد.

سپس فرمودند: هر که با مردم بدی کند، چون به او بدی شود، آن را مستنکر نشمرد [= از وقوع آن تعجب نکند]. آگاه باشید! آدمی جز آنچه می‌کارد درو نمی‌کند و هیچ‌کس از تلخ، شیرین و از شیرین، تلخ برنمی‌چیند.

پس آن دو مرد پیش از آن که از جای برخیزند، با هم آشتی کردند.

الكافي، ج‏2، ص334

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:

دَخَلَ رَجُلَانِ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي مُدَارَاةٍ بَيْنَهُمَا وَ مُعَامَلَةٍ فَلَمَّا أَنْ سَمِعَ كَلَامَهُمَا قَالَ: أَمَا إِنَّهُ مَا ظَفِرَ أَحَدٌ بِخَيْرٍ مِنْ ظَفَرٍ بِالظُّلْمِ أَمَا إِنَّ الْمَظْلُومَ يَأْخُذُ مِنْ دِينِ الظَّالِمِ أَكْثَرَ مِمَّا يَأْخُذُ الظَّالِمُ مِنْ مَالِ الْمَظْلُومِ.

ثُمَّ قَالَ: مَنْ يَفْعَلِ الشَّرَّ بِالنَّاسِ فَلَا يُنْكِرِ الشَّرَّ إِذَا فُعِلَ بِهِ أَمَا إِنَّهُ إِنَّمَا يَحْصُدُ ابْنُ آدَمَ مَا يَزْرَعُ وَ لَيْسَ يَحْصُدُ أَحَدٌ مِنَ الْمُرِّ حُلْواً وَ لَا مِنَ الْحُلْوِ مُرّاً.

فَاصْطَلَحَ الرَّجُلَانِ قَبْلَ أَنْ يَقُومَا.

۵) با سندهای متعدد از امام صادق (ع) روایت شده که رسول الله (ص) فرمودند:

از ظلم بپرهیزید، زیرا که ظلم، ظلمات [تاریکی‌های] روز قیامت است.

الكافي، ج‏2، ص332

الف. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَن‏ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّهُ ظُلُمَاتُ يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

ب. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّهُ ظُلُمَاتُ يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

۶) الف. از امام صادق (ع) روایت شده که پدرم [امام باقر (ع)] می‌فرمودند:

از ستم بپرهیزید، زیرا دعای ستمدیده به آسمان بالا می‌رود.

الكافي، ج‏2، ص509

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ أَبِي يَقُولُ اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّ دَعْوَةَ الْمَظْلُومِ تَصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ.

ب. از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند:

هیچ ظلمی سخت‌تر از ظلمی نیست که ستمدیده در قبال آن، یاوری جز خداوند عزوجل نیابد.

الكافي، ج‏2، ص331

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَا مِنْ مَظْلِمَةٍ أَشَدَّ مِنْ مَظْلِمَةٍ لَا يَجِدُ صَاحِبُهَا عَلَيْهَا عَوْناً إِلَّا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ.

۷) از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند:

هرکس ظلمی کند، بدان گرفتار شود در جان خود، یا در مال خود، یا در فرزند خود.

الكافي، ج‏2، ص332

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ ظَلَمَ مَظْلِمَةً أُخِذَ بِهَا فِي نَفْسِهِ أَوْ فِي مَالِهِ أَوْ فِي وُلْدِهِ.

ب. از امام باقر (ع) روایت شده که فرمودند:

هیچ‌کس نیست که ستمی روا دارد، مگر آنکه خداوند او را در جان و مالش بدان گرفتار کند. اما ستمی که میان او و خداوند است، اگر توبه کند، خداوند او را می‌آمرزد.

الكافي، ج‏2، ص332

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

مَا مِنْ أَحَدٍ يَظْلِمُ بِمَظْلِمَةٍ إِلَّا أَخَذَهُ اللَّهُ بِهَا فِي نَفْسِهِ وَ مَالِهِ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ فَإِذَا تَابَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ.

📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

۱) «... أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمين‏؛ قَوْمَ فِرْعَوْنَ، أَ لا يَتَّقُون‏»

در آیه قبل فرمود که پروردگارت موسی را ندا داد که بیا نزد آن قوم ظالم؛ و در این آیه ابتدا توضیح می‌دهد که مقصودم از قوم ظالم، قوم فرعون است؛ و گویی تنها مطلبی که حضرت موسی ع موظف به ابلاغ آن به قوم فرعون بوده است توصیه به رعایت تقواست.

درباره اینکه چرا در آیه قبل از آنان با تعبیر «الْقَوْمَ الظَّالِمين» یاد کرد وجوهی بیان شد (تدبر۳) و اکنون درباره اینکه چرا ابتدا آنان را چنان خطاب قرار داد و سپس در این آیه بیان کرد که مقصود قوم فرعون است ظاهرا وجهش اشاره به حکمت این فرستادن حضرت موسی ع است (الميزان، ج‏15، ص258۱)؛ یعنی چون آنها ظلم می‌کردند خداوند حضرت موسی ع را فرستاد تا آنها را از این کار بازدارد؛ که چنانکه برخی مفسران توضیح داده‌اند (همان) این ظلم صرفا ظلم آنها به بنی‌اسرائیل نبوده، بلکه خود شرک‌ورزیدن آنان طبق منطق قرآن ظلمی بزرگ بوده است: «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم‏» (لقمان/۱۳).

۲) «قَوْمَ فِرْعَوْنَ، أَ لا يَتَّقُون‏»

خداوند حضرت موسی ع را سراغ قوم فرعون می‌فرستد، قومی که در آیه قبل با تعبیر «القوم الظالمین» از آنها یاد کرد؛ و مساله‌اش این است که «آیا تقوا پیشه نمی‌کنند»؟! چرا؟

الف. ظاهرا با این تعبیر خداوند می‌خواهد بفماند من در نهاد هر انسانی چنان خوب و بد را الهام کردم: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (شمس/۸) که حتی از قوم فرعون، به عنوان یک قوم ظالم هم انتظار می‌رود که اقتضاءات تقوا را بفهمند و بدان پای‌بند باشند.

نکته تخصصی جامعه‌شناسی قرآنی

در زندگی رایج ما، بقدری آلودگی زیاد شده است که اگر ببینیم کسی، علی‌رغم اینکه موقعیت سوءاستفاده دارد دست از پا خطا نمی‌کند و بر مدار تقوا زندگی می‌کند، برایمان جالب توجه می‌شود؛ اما در منطق قرآنی، وجود فطرت در آدمیان به عنوان یک ودیعه ارزشمند الهی، بقدری جدی است که حتی از قوم فرعون هم انتظار تقوا می‌رود؛ و با وجود چنان فطرتی، اگر فرعونیان هم بی‌تقوایی کنند جای تعجب و سوال کردن دارد!

مطلب زمانی جالب‌تر می‌شود که در ابتدای همین سوره (آیات ۳ تا ۸) پیامبر را دلداری می‌داد که اینکه مخاطبانت ایمان نمی‌آورند خیلی ناراحت نشو و این ایمان نیاوردن، علی‌رغم دیدن آیات الهی، یک امر رایج و عادی بوده است!

به نظر می‌رسد در تحلیل قرآنی از جوامع باید بین دو نگاه جمع کرد:

از طرفی سطح انتظار از مخاطب- هرقدر هم که انسانهای بدی باشند- بقدری بالا باشد که حتی از قوم فرعون هم انتظار تقوا داشته باشیم؛ از این رو، در دعوت هرکس به سوی خداوند، حتی اگر با ظالمانی همچون فرعونیان طرف هستیم، واقعا قصد هدایت آنها را داشته باشیم و این طور نباشد که پیشاپیش ذهن خود را نسبت به ایمان آوردن آنها ببندیم و صرفا از باب اتمام حجت به دعوت آنها اقدام کنیم؛ و شاید به همین جهت است که – برخلاف انتظار ما که گمان می‌کنیم در قبال فرعون‌ها صرفا باید قاطعیت و از موضع بالا سخن گفت - خداوند به حضرت موسی و هارون دستور می‌دهد که با سخن نرم با فرعون سخن بگویند شاید متذکر و اهل خشیت شود: « فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏» (طه/۴۴)؛

از طرف دیگر با این واقعیت هم کنار بیاییم که هدایت انسانها به دست خداست نه به تلاش ما، و احتمال دارد بسیاری از این مخاطبان ایمان نیاورند و اگر ما وظیفه‌مان را درست انجام داده باشیم، از اینکه حتی یک نفر از آنان هم به دعوت ما جواب مثبت ندهند احساس ناراحتی نکنیم.

ب. ذیل آیه قبل اشاره شد که اینان به عنوان «قوم» ظالم مورد توجه واقع شدند؛ و این یعنی ظلم آنها به عنوان یک منش اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است؛ نه صرفا یک رفتارهای خاص ظالمانه. بر این اساس، «در یک نگاه کلی، بی‌تقوایی یعنی زنده نبودن دین در زندگی، و در نتیجه حاضر نبودن دین در تصمیمات، نه فقط آلوده شدن به برخی گناهان. اگر کسی برای ساختن آینده خود به دین نگاه نکند این هم مصداق بی‌تقوایی است ... ممکن است کسانی پیدا شوند که آلودگی چندانی به گناهانی همچون دروغ و غیبت و ... نداشته باشند، حتی به برخی از مظاهر دینی احترام بگذارند، اما همچنان بی‌تقوا باشند، درست مثل قوم فرعون که با تمام عزت و احترامی که برای یوسف قائل بودند، تعالیم او را بی‌آنکه انکار کنند، از صحنه زندگی خود کنار گذاشتند. (از خطاب مومن آل فرعون به فرعونیان که گفت: «وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ في‏ شَكٍّ مِمَّا جاءَكُمْ بِهِ حَتَّى إِذا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولا» (غافر/۳۴) فهمیده می‌شود که با اینکه قوم فرعون نسبت به آموزه‌های حضرت یوسف دچار نوعی تردید بودند، اما او را هرگز مورد انکار قررا ندادند، بلکه همین که گفتند «پس از او دیگر خدا پیامبری نخواهد فرستاد» یعنی رسالت او را هم قبول داشتند، اما دین را امری تاریخی و مربوط گذشته زندگی بشریت قلمداد می‌کردند که دیگر از این پس رسولی نخواهد آمد (سید محمد روحانی، مقاله۴، ص۸-۱۰)؛ یعنی آنها چه‌بسا احترام به پیامبران درگذشته می‌گذاشتند اما دین نزد آنها چیزی بود از جنس فرهنگ مورورثی، که اگرچه تأثیراتی در زندگی هر قومی دارد ولی به هیچ‌وجه نمی‌توان آنها را مبنای عقلایی زندگی، و حقایقی دانست که انسان‌ها بایستی فلسفه زندگی خود را بر پایه آن استوار سازند» (سید محمد روحانی، مقاله۵، ص۴-۵)۲.

ج. ...


  1. . قوله تعالى: «وَ إِذْ نادى‏ رَبُّكَ مُوسى‏»- إلى قوله- أَ لا يَتَّقُونَ» أي و اذكر وقتا نادى فيه ربك موسى و بعثه بالرسالة إلى قوم فرعون لإنجاء بني إسرائيل على ما فصله في سورة طه و غيرها.
    و قوله: «أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» نوع تفسير للنداء، و توصيفهم أولا بالظالمين ثم بيانه ثانيا بقوم فرعون للإشارة إلى حكمة الإرسال و هي ظلمهم بالشرك و تعذيب بني إسرائيل كما في سورة طه من قوله: «اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏ إلى أن قال فَأْتِياهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ»: طه: 47.
    و قوله: «أَ لا يَتَّقُونَ» بصيغة الغيبة، و هو توبيخ غيابي منه تعالى لهم و إيراده في مقام عقد الرسالة لموسى ع في معنى قولنا: قل لهم إن ربي يوبخكم على ترك التقوى و يقول: أ لا تتقون
    ↩
  2. . نویسنده در ادامه می‌نویسد: شاید موفق‌ترین نمونه تاریخی از چنین دست ادعاهای گزافی، ملی‌گرایی یا همان ناسیونالیزم باشد؛ و سپس به تفصیل به نقد ناسیونالیسم و وطن‌پرستی! از این موضع، و تفاوت آن با ضرورت احترام به میراث ملی، پرداخته است (همان، ص۶-۹).↩

نظرات کاربران

ثبت نظر