📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبيرُكُمُ الَّذي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعينَ»
وقتی ساحران با درک اینکه اقدام حضرت موسی ع سحر و جادو نیست به حقانیت دعوت وی پی بردند و ایمان آوردند، فرعون سخنی گفت که دقیقا خوی فرعونی او را نشان میدهد؛ اشکالی که فرعون بر آنها گرفت این نبود که چرا ایمان آوردید؛ بلکه این بود که چرا بدون اجازه من ایمان آوردید. سپس برای موجه جلوه دادن سخنش و گریز از این مخمصه که ساحران همگی منتخب خود او و گرد آمده توسط خود او بودهاند، همگی آنها را به یک توسطه دستهجمعی متهم کرد که موسی ع سرکرده و استاد شماست تا توجیهی ارائه دهد که مانع ایمان آوردن سایرین شود؛ و سپس با تهدید به قتلی دردناک درصدد برآمد که خود آنان را هم از ایمانشان برگرداند.
این مطلب در دو جای دیگر قرآن نیز نقل شده است:
قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هذا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها فَسَوْفَ تَعْلَمُون؛ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعينَ» (اعراف/۱۲۳-۱۲۴)
«قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبيرُكُمُ الَّذي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ في جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَيُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقى» (طه.۷۱)
چنانکه ملاحظه میشود تفاوت این سه روایت از واقعه در این است که:
الف. متهم کردن آنها به تبانی در اینجا و در سوره طه بر مدار این است که آنها را شاگردان موسی ع در یادگیری سحر میخواند؛ که در نگاه اول تأکید کلام در اینجا این است که چون شاگرد او بودید و او استاد شما بود نتوانستید حریفش شوید؛ اما در سوره اعراف، معلوم میشود که اتهامی که متوجه آنها می کند بیش از این است؛ یعنی با اشاره به اینکه او استاد شماست میخواسته بگوید که شما تبانیای کردید که سر مردم کلاه بگذارید و به این روش بر مردم غلبه کنید؛ و در آ»جا معلوم میشود تهدیدی که در ادامه کرد متفرع بر همین اتهام تبانی بود.
ب. در خصوص مجازاتی که مطرح کرد در اینجا و سوره اعراف صرفا اشارهای مبهم کرد که خواهید دانست (اما نگفت چه چیزی را؟) اما در سوره طه افزود که خواهید دانست که عذاب چه کسی شدیدتر، و چه کسی ماندگارتر است.
ج. در خصوص مجازاتی که مطرح کرد در اینجا و سوره اعراف، بعد از اشاره به بریدن دستانتان و پاهایتان را در جهت مخالف، صرفا به صلیب کشیدن بسنده کرد؛ اما در سوره طه افزود که این صلیب کشیدن در تنه درخت خواهد بود.
چون نکات اضافی در روایتهایی است که در آن سورهها آمده ان شاءالله هنگام بحث از آیات مذکور، درباره این نکات بحث خواهد شد.
۲) «قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ»
ساحران ایمان آوردن خود را با تعبیر «آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمينَ: به رب العالمین ایمان آوردیم» (شعراء/47) بیان کردند؛ اما فرعون ایمان آوردن آنان را با تعبیر «آمنتم له: به نفع او ایمان آوردید» بیان کرد؛ این نشان میدهد که:
الف. فرعون یک پراگماتیست بود که دغدغه کشف حقیقت و باطل در قبال منافع و حفظ حکومتش، در نظر او نه حتی کمرنگ بلکه بیرنگ بود (سید محمد روحانی، مقاله۸، ص۳۳).
ب. وقتی از تعبیر «له: به نفع او» استفاده میکند دارد موضوع را عوض میکند، در واقع او رب العالمین را که قبول ندارد؛ می خواهد بگوید شما به نفع موسی ایمان آوردید؛ و این نشان میدهد که او حتی ایمان آوردن را هم صرفا به عنوان یک اقدام سیاسی حزبی و جناحی میبیند نه یک موضعگیری عمیق وجودی.
ج. ...
۳) «قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ»
چرا با اینکه آنها گفتند ما به رب موسی و هارون ایمان آورردیم فرعون گفت «آمنتم له» و نگفت «آمنتم لهما»؟
الف. در کل حکایت موسی و فرعون، با یک بیاعتنایی جدی از جانب فرعون به هارون مواجهیم، که با اینکه از ابتدا گفتند «ما فرستاده رب العالمین هستیم» اما وی فقط موسی را طرف خطاب خود قرار داد. گویی به هر دلیلی وی میخواهد هارون اصلا به چشم نیاید.
ب. ....
۴) «قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ»
چرا فرعون مواخذه ایمان آوردن ساحران را به اینکه بدون اذن وی این کار را انجام دادهاند گره زد؟
الف. فرعون یک پراگماتیست بود و سخن فرعون این نبود که شما نباید ایمان بیاورید؛ بلکه این بود که بدون اجازه من نباید ایمان آورید و اگر میخواهید ایمان بیاورید باید در چارچون قانون و مقررات حکومت من باشد. من اصلا کاری به کار ایمان شما ندارم؛ مخالفت من با هنجارشکنی شماست. شما آزادید ایمان بیاورید یا نیاورید اما آزاد نیستید که قوانین و قواعد موجود را زیر پا بگذارید. ایمان و اعتقاد اساسا صلاحیت آ» را ندارد که در چنین اموری مداخله کند. (سید محمد روحانی، مقاله۸، ص۳۵-۳۶).
نکته تخصصی جامعهشناسی: (جایگاه دین در زندگی اجتماعی)
به نظر میرسد این نگرش فرعون اساس و پایه تمدن لیبرالیستی در دنیای معاصر است. نظام لیبرالیستی غرب، در بناین فکری خود، نظامی است فازغ از دین، نه ضد دین؛ آنها دین را امری شخصی و خصوصی می دانند و معتقدند اعتقادات دینی نباید در رفتار سیاسی و اجتماعی افراد دخالت جدی داشته باشد؛ و چنین محدودیتی را برای دین، فارغ از محتوا و حتی نوع دین قائلند. برایشان مهم نیست که آن دین چه آموزههایی دارد؛ مهم این است که این آموزههای نباید از حوزه فردی و شخصی پا بیرون بگذارد... در واقع، آنها معنقدند که حوزه دخالت دین را باید مستقل از متن و محتوای دین و به صورت بروندینی معین کرد؛ و فرعون هم همین موضع را دارد (سید محمد روحانی، مقاله۸، ص۳۷-۳۸).
ب. او از ابتدا مسألهاش حقانیت یا عدم حقانیت موسی ع نبود، بلکه صرفا حفظ قدرت خویش بود؛ و از این رو، ناخودآگاه مسأله اصلی و ریشه مخالفت خود را بیان کرد.
ج. این بازتاب خوی فرعونی اوست؛ که مسأله اصلی را این میبیند که همه کارها – حتی ایمان آوردن یا نیاوردن هم به عنوان عمیقترین اقدام وجودی مربوط به لایههای باطنی انسان – تنها و تنها با اجازه او انجام شود. به تعبیر دیگر، برای او ایمان آوردن یا نیاوردن ساحران اهمیتی نداشت؛ آنچه اهمیت داشت این بود که در کشور وی بدون اجازه وی اقدامی رخ ندهد.
د. ...
۵) «قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبيرُكُمُ الَّذي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعينَ»
این آیه از مصادیق واضح «وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ؛ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعين» (نمل/۵۰-۵۱) است که فرعون مکری کرد ولی خداوند با مکر خود فرعون مکر وی را بر باد داد.
فرعون ابتدا مغالطه بسیار فنی و دقیقی مرتکب شد که واقعا از منظر یک مخاطب بیرونی دیگر معجزه موسی ع در برابر آن مغالطه بیخاصیت میشد؛ و اینجا مکر مجدد فرعون بود که کار را علیه وی تمام کرد:
همه دیدند عصای موسی مار شد و عصاهای ساحران هم مار شد و عصای موسی بر آن عصاها غلبه کرد. تا اینجا غلبه با حضرت موسی ع است. اما فرعون ساحران را متهم کرد که موسی بزرگ شماست و شما با هم تبانی کردهاید.
یک مخاطب عمومی غیرمتخصص که از سحر سررشتهای ندارد این احتمال را کاملا معقول میداند بهویژه که موسی ع مدتهاست که در مصر نبوده است و ساحران هم از شهرهای مختلف جمع شدهاند. اگر فرعون به همین بسنده میکرد شاید پیروز میدان میشد؛ یعنی شبههای که وارد کرد بقدری قوی بود که یک انسان منطقی که در سحر تخصص نداشت دیگر نمیتوانست با دیدن اینکه عصای موسی بر عصاهای ساحران غلبه کرده حق را به موسی بدهد.
اما فرعون خواست مکرش را تقویت کند و اینجاست که خداوند با مکر خود فرعون، نقشه وی را زمین زد. وی ساحران را تهدید به عذابی شدید کرد و انتظار داشت ساحران تسلیم شوند و این انتظاری است که در پی ادعای فرعون، هر مخاطبی در این صحنه دارد. یعنی اگر واقعا تبانیای برای کسب قدرت باشد تا جایی این تبانی ادامه پیدا میکند که شخص زنده بماند. اگر قرار قطعی به کشته شدن باشد حتما افرادی که تبانی کردهاند سعی میکنند از موضع خود برگردند تا بلکه جان خود را حفظ کنند. اما در آیات بعد میبینیم که ساحران این کشته شدن را با روی باز پذیرا شدند.
اینجاست که مکر فرعون به ضرر خودش تمام شد؛ زیرا مخاطب بیطرفی که سحر هم نمیداند با این واکنش ساحران میفهمد که تبانیای در کار نبوده است و واقعا ساحران به موسی ع ایمان آوردهاند که تا پای جان حاضرند پیرو وی باشند.