1) «فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً»
دایره عفو (بخشیدن خطا) و غفران (پوشاندن و محو کردن خطا) الهی بسیار وسیع است. ممکن است افرادی در مسیر سعادت حقیقی قرار نگیرند اما نهایتا به بهشت بروند.
بحث تخصصی فلسفه دین
پلورالیسم (تکثرگرایی) دینی، انواع مختلفی دارد. این سه آیه مجموعا نشان میدهند که اسلام اگرچه «پلورالیسم حقانیت» (یعنی همه ادیان در عرض هم حقیقت باشند) را قبول ندارد، و کسانی را که میتوانستند با تحقیق، دین حقیقی را شناسایی کنند و نکردند جهنمی معرفی میکند (آیه97)؛ اما در عین حال، «پلورالیسم نجات» (اینکه راه نجات متکثر است) را تاحدودی میپذیرد، یعنی چنین نیست که هرکس متدین به دین حق نبود، حتما جهنمی است؛ بلکه بسیاری از افراد ممکن است به دین حق نرسیده باشند اما واقعا در این نرسیدن مقصر نباشند (آیه98؛) که اینها هم مشمول عفو و مغفرت الهی قرار میگیرند (آیه99)؛ و اتفاقا اکثر مردمان جهان را این گونه افراد تشکیل میدهند، نه کسانی که کاملا به حق رسیده یا آگاهانه مسیر باطل را در پیش گرفتهاند. (حدیث1 و 2)
2) «فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ ...»
با اینکه در آیه پیش، عذر این مستضعفان واقعی را پذیرفت، چرا در این آیه مجددا سخن از عفو و مغفرت به میان آورد. مگر آنها که عذرشان پذیرفته شده، گناهکارند که عفو نیاز داشته باشند؟
الف. انسان فقط دو راه پیش رو دارد: سعادت و شقاوت؛ و گزینه سومی در کار نیست. اگر آنان در مسیر سعادت قرار نگرفتهاند، پس به نحوی دچار شقاوت شدهاند و عفو باید آنها را از این وضعیت درآورد و به بهشت برساند (المیزان، ج5، ص52) به تعبیر دیگر، اینکه عذرشان پذیرفته است، یعنی جهنم نمیروند؛ اما برای بهشت رفتن نیاز به عنایت جدیدی دارند.
ب. آیه قبل، در مقام ایمان آنها بود، نه اعمال آنها:
این مستضعفان، از دستیابی به برنامه الهی (شریعت) محروم مانده بودند، اما این گونه هم نبودند که هر آنچه فطرتشان حکم میدهد عمل کنند. درواقع، آنها هم – مانند بسیاری از متدینان- اعمال خوب و بد داشتهاند (خوب و بدهایی که فطرت تشخیص میدهد و دانستنش لزوما نیازمند شریعت نیست) و اینها هم شبیه متدینان گناهکار، نیازمند مغفرتند.
ج. ...
3) «كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً»
تعبیر غفور بعد از عفو نشان میدهد که خداوند نهتنها از گناهان انسانها درمیگذرد، بلکه آنها را مشمول رحمتهای ویژه خود هم میکند. (توضیح بیشتر درباره این دو کلمه در نکات ترجمه گذشت)
انصافا با وجود چنین خدای مهربانی، خجالت نمیکشیم که در محضرش و در حالی که ما را میبیند، گناه میکنیم؟
انصافا که سعدی بسیار زیبا سروده است:
خداوند بخشندهی دستگیر کریم خطا بخش پوزش پذیر ...
اگر با پدر جنگ جوید کسی پدر بی گمان خشم گیرد بسی
وگر خویش راضی نباشد ز خویش چو بیگانگانش براند ز پیش
وگر بر رفیقان نباشی شفیق به فرسنگ بگریزد از تو رفیق
وگر ترک خدمت کند لشکری شود شاه لشکرکش از وی بری
ولیکن خداوند بالا و پست به عصیان در رزق بر کس نبست
ادیم زمین، سفره عام اوست چه دشمن بر این خوان یغما، چه دوست...
چنان پهنخوان کرم گسترد که سیمرغ در قاف قسمت خورد...
پس پرده بیند عملهای بد همو پرده پوشد به آلای خود ...
وگر در دهد یک صلای کرم عزازیل گوید نصیبی برم
به درگاه لطف و بزرگیش بر بزرگان نهاده بزرگی ز سر
فروماندگان را به رحمت قریب تضرع کنان را به دعوت مجیب
بر احوال نابوده، علمش بصیر بر اسرار ناگفته، لطفش خبیر
به قدرت، نگهدار بالا و شیب خداوند دیوان روز حسیب
نه مستغنی از طاعتش پشت کس نه بر حرف او جای انگشت کس
قدیمی نکوکار نیکی پسند به کلک قضا در رَحِم نقشبند ...
مورد زیر را در کانال نیاوردم
4) «... عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً»
با توجه به اینکه عذر مستضعفان واقعی پذیرفته شده است، چرا قاطعانه از عفو خدا سخن نگفت و فرمود «امید است» که خدا آنها را ببخشد؟
الف. با تعبیری که در جمله بعد آورد (که خدا بسیار خطابخش و بسیار خطاپوش است) عملا بخشیدن آنها را تضمین کرد، اما قرآن به نحوی سخن نمیگوید که انسانها از خدا طلبکار شوند. کسی از خدا طلبکار نیست و در واقع، عفو الهی یک امتیاز است و خدا در دادن امتیاز مجبور نیست. هرچند چون عَفُوّ و غفور است، میدانیم که این امتیاز را میدهد.
ب. شروع این آیات با تهدید و مذمت افرادی بود که به بهانه استضعاف، دین را جدی نمیگرفتند. (آیه97) چون انسانها متمایل به توجیه وضعیت خود هستند، لحن آیه همچنان غیرقطعی باقی ماند تا همچنان مخاطبان اینچنین را در خوف و رجا نگهدارد و باب توجیه برای افراد باز نکند. خصوصا که قرآن در موارد دیگری نیز به این روحیه سوءاستفاده از رحمت خدا اشاره کرده است (مومنون/75)
ج. ...