1) « إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي أَنْفُسِهِمْ ...»:
این آیه، یکی از ادله فقهاست برای وجوب هجرت در مورد کسی که در جایی زندگی میکند که دینش در معرض آسیب است ویا نمیتواند به وظایف دینیاش عمل کند. (مثلا: المبسوط شیخ طوسی، ج2، ص4؛ تذکرة الفقهاء علامه حلی، ج9، ص10) و به خاطر وجود این آیه، همه فقها بر این فتوا بودهاند که اگر کسی در بلاد غیرمسلمان باشد و نتواند شعائر دینیاش را حفظ کند، هجرت بر او واجب میشود، (جواهر الكلام، ج21، ص35)
2) «ظالِمي أَنْفُسِهِمْ ... كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ »:
هنگام انجام کارهای ناروا، یکی از توجیهاتی که رواج دارد، این است که محیط بد است و این محیط چنین اقتضایی دارد و نمیتوانم این گونه نباشم. این آیه، حکایت حال چنین انسانهایی در لحظه مرگ است؛ که آنها همین توجیه را برای فرشتگان مرگ میآورند که اگر ما گمراه و گناهکاریم، در موضع ضعف بودیم و نمیتوانستیم در مقابل محیط پیرامونی خود مقاومت کنیم. اما این توجیه دیگر جواب نمیدهد؛ زیرا زمین خدا وسیع است؛ و انسان میتوانست محیطش را عوض کند.
صرف اینکه ما سالها در اینجا زندگی کردهایم و انس گرفتهایم، پاسخ قانعکنندهای برای فرشتگان مرگ نخواهد بود.
3) «أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها»:
اساساً خدا از روح خود در ما دمیده و «گِل» ما را «گُل» کرده (ص/71-71) تا با گُلِ وجودمان، عالم را گلستان کنیم.
مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار
من گلی دارم که عالم را گلستان میکنند
اگر همه در پیرامون تو بدند، تو خوب باش؛ و در جایی که زندگی میکنی، اگر دیدی نمیشود سالم ماند، از آنجا برو بیرون. جای دیگری زندگی کن، اما نگذار گُل وجودت لجن شود.
سلامت دل و دینت بسیار گرانقیمتتر از سلامت جسمت است (حدیث1). خانه کنونیات، یک میلیاردم زمین خدا هم نمیشود؛ اگر سلامت جسمت به طور جدی در معرض خطر بیفتد، خانهات را خرج درمان نمیکنی؟
اگر سلامت بدن را برای کمتر از یک قرن زندگی در دنیا نیاز داری، فکری هم برای زندگی بینهایت بعد از مرگت بکن، که آیا در آنجا دل سالمی نباید داشته باشی؟ (شعراء/89)
4) «ظالِمي أَنْفُسِهِمْ ... كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ ... أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً ... مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ»
کسانی که در جایی زندگی میکنند که زیر بار زور میروند و استثمار میشوند (خواه استثمار مادی یا فرهنگی) و میتوانند از آنجا جای دیگری بروند و نمیروند، به خود ستم میکنند و کسی که به خودش ستم کند، خودش راه جهنم را برگزیده است.
5) « إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ... قالُوا ...؟ قالُوا ... . قالُوا ...؟ ... »:
این آیه از شواهد وجود واقعیتی است که از آن به سوال قبر تعبیر میشود؛ که بعد از مرگ فرشتگان از انسان سوالاتی میکنند. و معلوم است که سوال «در کجا بودید» سوال از دین آنهاست یعنی به لحاظ دینی در چه وضعی بودید و چرا دین نداشتید، و پاسخ آنها که «در زمین مستضعف بودیم، توجیهی است برای عدم دینداریشان. (المیزان، ج5، ص49)
6) «إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً»:
این آیه نشان میدهد هجرت از زمینی که میدان بازی دشمنان خداست و عرصه برای دین و دینداری تنگ است، واجب است (تدبر1). اگر توجه کنیم که امروزه فضای مجازی هم زمین زندگی شده است، آیا از این آیه ضرورت جدی راهاندازی و سامان دهی فضایی برای کسی که بخواهد زندگی سالمی در فضای مجازی داشته باشد (اسمش را شبکه ملی اطلاعات بگذارند یا هر چیز دیگر)، استنباط نمیشود؟
راستی، آیا اگر کسی در این فضاهای مجازی حضور دارد و نمیتواند دل و دینش را حفظ کند، هجرت از این فضا و رها کردن آن بر او واجب نیست؟
با تو هستم که داری این جمله را میخوانی! با خودت رو راست باش! یک لحظه درنگ کن!
آیا وقتی فرشتگان مرگ سراغت آمدند، در این فضای بشدت آلوده، طوری زندگی کردهای که جوابت را قبول کنند؟
7) « فيمَ كُنْتُمْ؟ ... مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً»:
جهنم، هم «مأوی» یعنی جایگاه و پناهگاه آنهاست، و هم «مصیر» یعنی محلی که دارند به سوی او حرکت میکنند.
این نشان میدهد که باطن دنیا – اگر در حد دنیا بماند – جهنم است. کسانی که به دنیا دلخوش کردهاند و دل و دینشان را فدای دنیایشان میکنند، در جهنم جای گرفتهاند و چون تلاشی برای خروج از آن نمیکنند آخر مسیرشان هم جهنم خواهد بود.
هرکسی باید در زندگیاش و پیش از آنکه فرشتگان مرگ از راه برسند از خود بپرسد «فيمَ كُنْتُمْ؟» در کجایی؟ نه اینکه جسمت کجاست؛ خودت، آن حقیقتِ خودت که بعد از مرگ هم باقی میماند، آن کجاست؟ دلت را کجا گذاشتهای؟
واقعا ما در کجاییم؟
به قول ابوسعید ابوالخیر
ای دلبر ما مباش بی «دل» بَرِ ما
یک «دل» بَرِ ما به از دو صد دلبر ما
نه «دل» بَرِ ما نه دلبر اندر برِ ما
یا «دل» بَرِ ما فرست یا دلبر ما
http://ganjoor.net/abusaeed/robaee-aa/sh23/
ما که نه «دل» را جدی گرفتهایم و نه «دلبر» را، اما خوشا حافظ که چنین بوده است:
پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
8) «قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ ... فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ »:
انسان ممکن است در دنیا به استضعاف کشیده شده باشد، و در عین حال جهنمی هم بشود! پس هر مستضعفی قابل ترحم نیست (چنانکه در آیه بعد خواهد آمد، مستضعفی قابل ترحم است که واقعا توانایی خروج از وضعیتش را نداشته باشد)
9) «... قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا ...»
پیام مهمی به فعالان فرهنگی: زمین خدا واسع است. اگر در جایی نتوانستید کار فرهنگی انجام دهید، هجرت کنید؛ جاهای دیگری هست که بتوان.
مواظب باشید دلتان در جایی گیر نکند که اگر آنجا نتوانستید کار فرهنگی کنید، فکر کنید دیگر نمیشود کار کرد.
10) «كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ ... فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ»:
قبلا اشاره شد که «بهشت و جهنم در باطن دنیا موجود است (جلسه37، تدبر5) و فقط چشم ما در پرده است (ق/22) کسانی که هم زیر بار استثمار (مادی ویا معنوی) زندگی میکنند، جایگاه واقعی آنها جهنم است. برای همین است که اگر کسی در چنین موقعیتی زندگی میکند که دینش در معرض آسیب است، واجب است هجرت کند، چون هیچ عاقلی در جهنم سکونت نمیکند.
یادداشت زیر را در کانال نگذاشتم
11) « أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً »
تعبیر «زمین خدا» و نسبت دادن زمین به خدا، علاوه بر تاکید بر نگاه توحیدی، نشان میدهد که خداوند زمین را گسترده قرار داده تا امکان حفظ دین میسر شود و لذا چون زمین وسیع و گسترده است، اشکال فرشتگان که «چرا هجرت نکردید» اشکالی است که پاسخ ندارند. (المیزان، ج5، ص50)
درباره این آیه، همچنین به تدبر6 جلسه 78 هم دقت شود.