📌 فهرست دسترسی سریع (نکات ادبی):
لْیخْشَ
قبلا بیان شد که ماده «خشی» در اصل دلالت بر نوعی خوف و ترس میکند و البته با توجه به اینکه در برخی آیات در کنار «خوف» مطرح شده (لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشی؛ طه/۷۷) تفاوت ظریفی با «خوف» و «ترس» دارد. راغب اصفهانی «خشیت» را خوفی دانسته که همراه با نوعی تعظیم نسبت به امر مورد نظر باشد، و شاید بدین جهت است که در آیه قرآن آن را خاص علماء دانسته است (إِنَّما یخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ؛ فاطر/۲۸). اما مرحوم مصطفوی با توجه به برخی از کاربردهای قرآنی این واژه مانند «فَخَشِینا أَنْ یرْهِقَهُما طُغْیاناً وَ كُفْراً» (کهف/۸۰) «تَخْشَوْنَ كَسادَها» (توبه/۲۴) «ذلِكَ لِمَنْ خَشِی الْعَنَتَ منکم» (نساء/۲۵) «خَشْیةَ إِمْلاقٍ» (اسراء/۳۱) و «خَشْیةَ الْإِنْفاق» (اسراء/۱۰۰) با این تحلیل مخالفت کرده، و گفتهاند که معنای این ماده «مراقبت و محافظت کردنی است که همراه با خوف باشد» و به لحاظ معنایی به ماده «خشع» نیز نزدیک است (خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیةِ اللَّه؛ حشر/۲۱) (درباره «خشع» در جلسه 922 توضیح داده شد: http://yekaye.ir/ale-imran-3-199-2/) اما با توجه به توضیحات عسکری در فروق اللغه به نظر میرسد که این معنا، معنای «اتقاء» است و شاید تعبیر بهتر این است که بگوییم محور معنای «خشیت» خوف است، و البته خوفی است که شخص را به مراقبت وادارد. در واقع در هر دو کلمه «خشیت» و «اتقاء» دو معنای خوف و مراقبت وجود دارد اما در خشیت محور اصلی خوف است و در اتقاء محور اصلی مراقبت است.
جلسه 728 http://yekaye.ir/al-fater-35-28/
«خشی» فعل متعدی است و در این آیه مفعول «ولیخش» مخذوف است که این حذف ظرفیت احتمالات متعددی را پیش میآورد.۱
الَّذینَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ۲
ذُرِّیةً
درباره اینکه ماده کلمه «ذریه» چیست، قبلا بیان شد که به ترتیب سه گزینه مطرح است: «ذرر» ، «ذرو» و «ذرء».
ماده «ذرو» در اصل بر دو معنای مختلف دلالت میکند. یکی به معنای اشراف بر چیزی و سایه افکندن بر آن است که از این معنا کلمه «ذِروَة» به معنای نوک نیزه معروف است؛ و دیگری به معنای «انداختن و پراکنده کردن» است که مخصوصا در مورد اینکه باد چیزی را با خود بردارد و بپراکند به کار میرود. «الذَّارِی» اسم فاعل از همین ماده (= پراکنده کننده) و «ذَرْواً» مصدر همین ماده است (وَ الذَّارِیاتِ ذَرْواً؛ ذاریات/۱). ماده «ذرء» نیز به معنای آشکار شدن است.
اما اغلب اهل لغت بر این باورند که این کلمه از ماده «ذرر» است که این ماده را در اصل به معنای لطافت و انتشار دانستهاند یا به تعبیر دیگر، پخش شدنی که با دقت و لطافت همراه باشد؛ و وجه تسمیه مورچههای کوچک به «الذَّرُّ» را همین دانستهاند که شبیه دانههای ریزی در منطقه پیرامون لانهشان پخش میشوند و خود کلمه «ذَرّة» به معنای هر چیز بسیار ریز و کوچک استفاده شده است (إِنَّ اللَّهَ لا یظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ؛ نساء/۴۰)
«الذُّرِّیة» بر وزن «فُعلِیَّة» را منسوب به «الذُّرَّة» دانستهاند به معنای «آنچه پخش و منتشر میشود» (ما یذَرُّ و ینشر) که حرف یاء آن یاء نسبت، و تاء آن، تاءتانیث است که دلالت بر کثرت و جماعت میکند و به معنای اولاد و نسل انسان است و درباره وجه تسمیهاش گفتهاند این نسلی است که از ذراتی از نطفه شخص بعدا در جهان منتشر میشود و برخی هم توضیح دادهاند که اصل «ذُرِّیة» درباره فرزندان خردسال بوده که کمکم درباره مطلق اولاد و فرزندان یک نفر به کار رفته؛ و اگرچه اصل این کلمه جمع است اما برای واحد هم به کار میرود.
کلمه «ذُرِّیة» به صورت «ذُرِّیات» (وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّیاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِم؛ انعام/۸۷) و «ذَرَارِی» جمع بسته میشود و با اینکه غالبا ذریه به معنای اولاد، و در عرض همسران به کار رفته (هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیاتِنا؛ فرقان/۷۴)، اما گاه توسعاً به معنای «زنان» نیز به کار میرود، چنانکه در روایتی آمده که «نَهَی عَنْ قَتْلِ الذَّرَارِی، وَ خَصَّهُمْ بِالْحَمْلِ»
جلسه 789 http://yekaye.ir/ya-seen-36-41/
ضِعافاً
ماده «ضعف» در اصل بر دو معنای متفاوت دلالت دارد: یکی «ضَعف» نقطه مقابل قوت است (وَ عَلِمَ أَنَّ فِیكُمْ ضَعْفاً؛ أنفال/66)؛ و دیگری «ضِعف» به معنای زیاد شدن و اضافه شدن چیزی به اندازه خودش (إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمات؛ اسراء/75) (معجم المقاییس اللغة، ج3، ص362). برخی بر این باورند که معنای دوم این ماده، بر اساس کاربرد آن در زبانهای عبری و آرامی بوده و از آنجا به زبان عربی وارد شده است. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج7، ص31)
فعل ثلاثی مجرد آن، که عموما در معنای اول به کار میرود، بر وزن «ضَعُفَ یضْعُفُ» است: «ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ» (حج/73) «وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا» (آل عمران/146) و مصدر آن هم به صورت «ضَعْف» نقل شده و هم به صورت «ضُعْف»: «اللَّهُ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیبَةً» (روم/54)، و برخی احتمال دادهاند «ضَعف» در امور جسمی و بدنی باشد، و «ضُعف» در عقل و تصمیمگیری (الفروق فی اللغة، ص109؛ كتاب العین، ج1، ص281)؛ و یا اینکه وقتی کلام منصوب باشد «ضَعف» غالبا گویند (مثلا: رأیت به ضَعْفاً؛ إنَّ به ضَعْفاً) و وقتی مجرور یا مرفوع باشد بهتر است «ضُعف» گویند (به ضُعْفٌ شدید) (كتاب العین، ج1، ص281) و شاید بر همین اساس، و نیز با توجه به اینکه هر دو مورد مثالهای نقض متعددی در کلام عرب دارد، بوده که برخی این احتمال را مطرح کردهاند که چهبسا این تفاوت صرفاً دو گویش و لهجه باشد و نقشی در معنا نداشته باشد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص507)
کسی و یا چیزی که دچار ضعف باشد را «ضعیف» گویند «فَإِنْ كانَ الَّذی عَلَیهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً» (بقره/282) ، «خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعیفاً» (نساء/28) ، «إِنَّ كَیدَ الشَّیطانِ كانَ ضَعیفاً» (نساء/76) ، «إِنَّا لَنَراكَ فینا ضَعیفاً» (هود/91) که جمع آن «ضُعَفاء» (لَهُ ذُرِّیةٌ ضُعَفاءُ؛ بقره/266) و «ضِعاف» (لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعافاً؛ نساء/9) و «ضعفی» میباشد (كتاب العین، ج1، ص282)
باب استفعال برای «طلب کردن» به کار میرود؛ «استضعاف» یعنی طلب اینکه شخص ضعیف باشد یا ضعیف نگه داشته شود (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج۷، ص۳۱) چنانکه گفتهاند «اسْتَضْعَفْتُهُ (او را استضعاف کردم) یعنی او را ضعیف یافتم و در حقش بدی کردم (کتاب العین، ج۱، ص۲۸۲) ویا اینکه [صرفا] او را ضعیف یافتم: «نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ» (قصص/5) «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی» (أعراف/150) و نقطه مقابل آن استکبار است: «یقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا» (سبأ/31) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۰۷) و «مُسْتَضْعَف» اسم مفعولِ آن است: «إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ» (انفال/26) «قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ» (نساء/97)۳
اما معنای دوم این ماده، این بود که چیزی بر اصلش اضافه شود به طوری که دوبرابر یا بیشتر شود (كتاب العین، ج1، ص282) برخی گفته اند از باب تقابل یک نسبتی با همان معنای ضَعف و ناتوانی دارد و آن این است که تضاعف، منجر به حصول قوت در برابر ضعف میشود؛ و در هر صورت تذکر داده اند که تضاعف و مضاعفه، به هرگونه ازدیاد و کثرتی گفته نمی شود بلکه ازدیاد و کثرتی است که با یک یا چند بار تکرار حاصل شود. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج7، ص31).
«ضِعف» در این معنا از الفاظ متضایف است که همواره مقابل خود را اقتضا دارد (شبیه زوج و نصف). در این معنا غالبا در ابواب ثلاثی مزید به کار میرود: باب افعال: «فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ» (روم/39) یا تفعیل ویا مفاعله: «یضاعَفْ/یُضَعِّف لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَینِ» (احزاب/33) و البته باب مفاعله را در رساندن این معنا بلیغتر از باب تفعیل میدانند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص508)
کلمه «ضِعف» را به صورت «أضعاف» جمع میبندند: «فَیضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثیرَةً» (بقره/245) و در آیه «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً» (آل عمران/130) برخی گفتهاند مضاعفه، تاکیدِ أَضْعاف است؛ و نیز گفتهاند اینجا مضاعفه از «ضَعف» است نه از «ضِعف»، یعنی آنچه را شما ضِعف و چندبرابر شدن میپندارید، ضَعف و نقص است و از این جهت مضمونش شبیه آیه «وَ ما آتَیتُمْ مِنْ رِباً لِیرْبُوَا فِی أَمْوالِ النَّاسِ فَلا یرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ» (روم/39) «یمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یرْبِی الصَّدَقاتِ» (بقرة/276) است (مفردات ألفاظ القرآن، ص509)
ماده «ضعف» جمعا 52 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
خافُوا
قبلا بیان شد که ماده «خوف» در اصل دلالت بر ترس و بیم (فزع) دارد. به تعبیر دیگر، «خوف» عبارت است از اینکه شخص به خاطر یک نشانه محتمل ویا قطعی، انتظار مواجهه با یک امر ناخوشایند را داشته باشد؛ همان گونه که امید و طمع، عبارت است از اینکه به خاطر یک نشانه محتمل ویا قطعی، شخص انتظار رسیدن به یک امر خوشایند را داشته باشد؛ و نقطه مقابل خوف، «امن» است و آیاتی نظیر «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْف» (نساء/۸۳) ، «لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» (نور/۵۵) ، «لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنینَ» (قصص/۳۱) ، «آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قریش/۴) ، شاهدی است بر اینکه «خوف» در مقابل «امن» است. از شواهدی که نشان میدهد که کلمه ترس همواره با یک نوع شناخت همراه است [ولو ممکن است شناخت ناصواب باشد] عبارت «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَینِهِما …» (اگر از جدایی و اختلاف زن و شوهر میترسید، …؛ نساء/۳۵) است که حتی گفته شده که «خفتم» در اینجا به معنای «عرفتم: دانستید» میباشد؛ یعنی اگر به خاطر اطلاع از حال و روز آنها میترسید که چنین شود …»
ماده «خوف» در حالت عادی متعدی است (ترسیدن همواره، ترس از چیزی است) خواه این مفعول ذکر شود (وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَینِهِما، نساء/۳۵؛ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ، مائده/۲۸؛ وَ اللَّاتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَ، نساء/۳۴) یا در تقدیر باشد (فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجالًا أَوْ رُكْباناً، بقره/۲۳۹؛ لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلی، طه/۶۸؛ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ، بقره/۳۸) که این حذف مفعول، یا برای دلالت بر اطلاق است [یعنی میخواهد هر امر ترسآوری را شامل شود] و یا اگر امر خاصی مورد نظر بوده، واضح است و اقتضای کلام حذف آن بوده است.
ماده «خوف» در زبان عربی با موادی مانند «خشی» (خشیت) ، «حذر» ، «رهب» (رهبت) ، «فزع» ، «هلع» (هلوع)، «وحش» (وحشت) ، «هول» ، و «نذر» (انذار) نزدیک است اما تفاوت ظریفی بین اینها هست که قبلا به تفصیل بیان شد.
جلسه 846 http://yekaye.ir/ale-imran-3-175/
فَلْیتَّقُوا
در آیه 1 همین سوره بیان شد که ماده «وقی» در اصل به معنای نگهداشتن و حفظ کردن است: «وِقَایة» به معنای حفظ چیزی است از اینکه مورد اذیت و ضرر قرار بگیرد، و «تَقْوی» به معنای قرار دادن خود در «وقایه»ای نسبت به آن چیزی است که ترس از آن میرود، و به همین مناسبت است که «تقوای الهی» در معنای «ترس از خدا» هم به کار رفته است.
همچنین بیان شد که «اتَّقِ» فعل امر از ماده «وقی» در باب افتعال (در اصل به صورت «اِوتَقی») بوده است. چون باب افتعال چون معنای مطاوعه (پذیرش) میدهد، با توجه به ترجمه کلمه «تقوی» به «خودنگهداری»، لذا «اتَّقِ» به معنای آن است که حالت تقوی را در درون خود قبول و جاری کن و به تعبیر سادهتر: تقوی داشته باش.
سَدیداً
ماده «سدد» در اصل به معنای بستن و رخنهای را پوشاندن است و به هر چیزی که فاصله و مانع بین دو چیز قرار گیرد «سدّ» گویند.
«سدید» یعنی چیز دارای «سداد» و استقامت، گویی که به نحوی است که هیچ رخنهای در آن راه ندارد و از هرگونه خللی که منجر به فساد آن شود سالم است؛ و بدین جهت «سداد» به معنای «صواب» است؛ و سخن سدید، سخن متقن و محکمی است که امر متشابهی در آن نباشد. (قَوْلاً سَدیداً؛ نساء/۹ و احزاب/۷۰)
کلمه «سدّ» هم به صورت «سَدّ» تلفظ شده و هم به صورت «سُدّ»،
برخی (کسائی) گفتهاند که دو لهجه است و معنایش تفاوت ندارد؛
برخی (عكرمة و أبوعمرو بن العلاء و أبوعبیده) گفتهاند: موانعی که بشر ساخته (مصنوعی است) «سَدّ» و موانع طبیعی خداوند ایجاد فرموده «سُدّ» است؛ برخی بالعکس این را گفتهاند؛
برخی (خلیل و سیبویه و ابوعلی) هم گفتهاند «سَدّ» مصدر است؛ اما «سُدّ» به معنای اسم مفعول (= مسدود) است؛
برخی (ابنابی اسحاق) هم گفتهاند موانعی که با چشم دیده نمیشود «سَدّ» و موانعی که با چشم دیده میشود «سُدّ» نامیده میشود!
جلسه 675 http://yekaye.ir/al-kahf-18-93/
توجه
در جلسه ۵۵۸ به مناسبت عبارت «وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً» (احزاب/70) توضیحاتی درباره قول سدید گذشت که مجددا تکرار نمی شود: http://yekaye.ir/al-ahzab-33-70/