📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصیباً مَفْرُوضاً»
میراث هرکس، در درجه اول به فرزندان و خویشاوندان وی میرسد؛ و این آیه خط بطلانی کشید بر این سنت جاهلی – که تا یکی دو قرن پیش در جوامع غربی هم وجود داشت – که ارث را فقط به افراد مذکر میداد.
نکته جامعهشناختی (مقایسه احیای حقوق زن در اسلام و غرب)
اسلام از سیزده قرن قبل از غرب، تصریح کرد که هم مردان و هم زنان، هر دو از ارث سهمی دارند، خواه اموال باقیمانده از متوفی، کم باشد، خواه زیاد.
2) «لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصیباً مَفْرُوضاً»
ادبیات آیه در مورد زن و مرد یکسان است و همان عبارتی که برای ارث بردن مرد آمده، عیناً برای ارث بردن زن مطرح شده است.
نکته تخصصی جامعهشناسی (نحوه احیای حقوق زن در اسلام)
تردیدی نیست که در تاریخ در بسیاری از جوامع به زن ظلم میشده و جامعه جاهلی نیز از این زمره بوده است و اسلام در مقابل این ظلم ایستاد. برخی ناآگاهان، که فلسفه خاتمیت را درک نکردهاند (چون گمان میکنند که شریعت خدا ناقص است و با توجه به گذر زمان باید تغییراتی میکرده و حالا که پیامبر جدیدی نمیآید خود آنان باید تکمیلش کنند!) با توجه به تفاوتهایی که در برخی احکام حقوقی اسلام بین زن و مرد هست، و در برخی موارد – از جمله در ارث – سهم زن نصف سهم مرد است، به خیال خود این را نوعی ظلم میپندارند و میگویند: زنان تا پیش از اسلام هیچ حقی نداشتند؛ و اسلام نیمی از حق آنان را داد؛ و ما میخواهیم بقیه حق آنان را بدهیم!!!
درباره اینکه آیا این گونه موارد، مصداق ظلم و تبعیض است یا طراحی پیچیدهای است که سرجمع آن کاملا مساوی میشود، ان شاء الله در آیات بعد تبیین خواهد شد؛ اما این آیه به عنوان مقدمه بحث فوق، خط بطلانی است بر این تصور ناصواب:
این آیه تصریح دارد به اینکه از آن حیث که زن و مرد سهمی در اموال میت دارند و سهمشان هم کاملا معین است هیچ فرقی بینشان نیست. پس این گونه نیست که خداوند فقط نصف حقوق زن را بخواهد به او بدهد؛ و از این رو اگر بعدا تفاوتی در برخی زمینههای حقوقی بین این دو مطرح میشود به خاطر ملاحظات دیگری است؛ نه اینکه فعلا از حیث سهم بردن یکی لیاقت کمتر یا بیشتری داشته باشد.
این بیان دو مرحلهای از احکام ارث (که ابتدا بر برابری آنان در اصل مطلب تاکید میشود و سپس سراغ ریزهکاریهای تفاوت میرود) شبیه آن است که مثلا در پزشکی یکبار توضیح میدهند که فلان دارو برای معالجه فلان بیماری است؛ ویکبار دیگر در مقام تجویز برمیآیند و برای افراد، مقدارهای متفاوتی از آن دارو را تجویز میکنند. این تفاوت گذاشتن به تناسب وجود برخی تفاوتهای دیگر بین افراد (مانند سن، وزن و ...) است، نه از حیث تفاوت در اصل اثر داشتن این دارو در افراد. یعنی تفاوتهای واقعی بین خود افراد اقتضائاتی دارد، که رعایت آنان، عین عدالت است، نه به معنای نابرابر دانستن زن و مرد و ترجیح یکی بر دیگری. مثلا بر اساس اقتضای نظام خلقت، و فراتر از هر قرارداد بشری، این زن است که میتواند و باید باردار شود و نه مرد، این صرفا ناشی از نسبت خود بارداری با زن و مرد بودن است؛ نه اینکه نسبت بارداری با زن و مرد علی السویه باشد و به خاطر زورگویی مردان و تبعیض و ... آن را برعهده زن قرار دهند! طبیعتا وقتی نظام خلقت، برای شکلگیریِ خانواده، چنین باری را بر دوش زن میدهد؛ طبیعی است که یک قانونگذار حکیم، با برخی قوانین خود بار سنگین مشابهی را بر دوش مرد قرار دهد، که اینجاست که نفقه و تامین هزینههای خانواده بر دوش مرد واجب میشود؛ و به تبعِ این مساله، همین طور تفاوتهای حقوقیای به لحاظ حقوق و مسئولیتها پیش میآید که اگر کسی نگاه کلان داشته باشد میفهمد که رعایت این تفاوتهاست که به عدالت بین زن و مرد میانجامد، نه نادیده گرفتن آنها.
خلاصه اینکه در طراحی حقوقی باید دقت فراوان داشت که حیثیت قراردادی و اعتباری در کجا دخالت میکند و در کجا تابع تفاوتهای واقعی است؛ و نه این را به بهانه آن نادیده گرفت و نه آن را به بهانه این. این آیه تصریح میکند که در ارث همه چیز به اعتبار نیست؛ همان گونه که تقدم خویشان بر غریبهها در ارث یک امر واضح و غیر قابل مناقشه است (و نظام مارکسیستی که میخواست این را انکار کند در همینجا به زمین خورد)، اصل ارث بردن و سهم داشتنِ چه زن و چه مرد، امری ضروری است؛ و در آیات بعد خواهیم دید که همان طور که صرف خویشاوندی موجب نمیشود که سهمالارث همه خویشاوندان یکسان باشد (همه میفهمند که حق فرزند از ارث با حق مثلا عموزادهها باید متفاوت باشد) صرف اینکه زن و مرد هر دو باید ارث ببرند معنایش این نیست که حتما در همه شرایط و در هرگونه نسبتی سهم آنان مساوی خواهد بود: بلکه به اقتضای تفاوت نسبتها گاه سهم زن و مرد مساوی میشود (مانند مادر و پدر) و گاه سهم یکی بیشتر و سهم دیگری کمتر میشود.
3) «لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصیباً مَفْرُوضاً»
این آیه، نه تنها سنت جاهلی ارث ندادن به دختران و زنان، بلکه بوضوح سنت جاهلی «عُصبة» - که ارث را فقط به خویشاوند پدری میدادند – را باطل اعلام میکند (مجمعالبیان، ج3، ص18؛ المیزان، ج4، ص199)؛ سنتی که متاسفانه به خاطر کنار گذاشتن اهل بیت ع، رگههایی از آن در بسیاری از مسلمانان غیرشیعه هنوز ادامه دارد. (توضیح در حدیث1)
4) «لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ»
به کار بردن تعبیر «اقربون» (به معنای «نزدیکترها») برای خویشاوندان به نحو ضمنی دلالت دارد بر یک قاعده مهم فقهی در ارث، که «الأقرب یمنع الأبعد» یعنی خویشاوندی كه نزدیكتر است، در ارث مقدّم است. (المیزان، ج4، ص199) یعنی مثلا تا وقتی فرزند و پدر متوفی زنده است، به نوه و عموی او چیزی نمیرسد.
5) «نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ ... مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ»
تقسیم عادلانه میراث، مهمّ است، نه مقدار آن.
6) «نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ ... نَصیباً مَفْرُوضاً»
سهم ارث، [= سهمالارثهایی که خداوند تعیین کرده] تغییر ناپذیر است. (تفسیر نور، ج2، ص246)
7) «لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصیباً مَفْرُوضاً»
خداوند ارث بردن افراد از والدین را به صراحت در این آیه تاکید، و آن را «نصیب مفروض» یعنی سهمی واجب دانسته است؛ و در آیه 11 همین سوره، اولین سهمالارثی که در مقام تقسیم ارث باید در نظر گرفته شود را همین سهمالارث فرزندان دانسته است. این گونه سهمالارثها که در قرآن صریحا تعیین شده در ادبیات مسلمانان به سهم «فریضه» معروف شده است؛ و نهتنها در هیچ جای قرآن کریم، ارث بردن هیچ دختری از پدرش تخصیص نخورده است.
همچنین سنت ارث بردن در میان انبیای قبلی هم رایج بوده و نهتنها هیچ گزارش تاریخی نداریم که اموال پیامبری را بعد از رحلتش بیت مستمندان توزیع کنند و فرزندان وی را از سهمالارث محروم نمایند، بلکه تعبیر ارث بردن یک پیامبر از پیامبر دیگر بارها در قرآن کریم مطرح شده است: «یرِثُنی وَ یرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوبَ» (مریم/6) یا «وَ زَكَرِیا إِذْ نادی رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیرُ الْوارِثینَ» (89) یا «وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُد» (نمل/16)
با این حال، در مقابل دیدگان همه مسلمانان، اموال که پیامبر اکرم ص در زمان حیات خویش به دخترش داده بود (فدک) را از چنگ ایشان درآوردند و حتی وقتی ایشان گفت حداقل به عنوان ارث سهم من از اینها را بدهید، تنها دختر بازمانده از پیامبر اکرم ص را از حق مسلم خویش محروم کردند با حدیث جعلیای از پیامبر که ادعا کردند ایشان فرموده: «ما پیامبران ارثی نمیگذاریم و آنچه باقی میگذاریم صدقه است» و متاسفانه این حدیثی که:
- کاملا خلاف قرآن کریم است، و خود حضرت زهرا س در خطبه فدکیه (که در کتب اهل سنت هم آمده، مثلا: بلاغات النساء، ص29 و 31؛ السقیفة و فدك، ص142) صریحا در مقابل مهاجران و انصار بر مخالف قرآن بودن آن تاکید کرد،
- ادعای مطرح شده در آن آشکارا خلاف واقعیت تاریخ انبیاء است،
- و حتی خود کسانی که این حدیث را نقل کردند وقتی پای منافع خودشان به میان آمد آن را کنار گذاشتند (چنانکه عایشه، دختر ابوبکر، که ادعا کرد او هم این حدیث را شنیده و از مهمترین راویان این حدیث در کتب اهل سنت است، بعداً و با اینکه ابوبکر و عمر در کنار پیکر مطهر پیامبر اکرم ص دفن شده بودند، خانه پیامبر ص را سهمالارث خود دانست و با این بهانه، مانع دفن پیکر مطهر امام حسن ع در آنجا شد)
امروزه از معروفترین احادیث معتبر در کتب اهل سنت قلمداد میشود!