📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ ...»
در مورد افراد سفیه، اسلام اگرچه از ما میخواهد نیازهای متعارف آنان (خوراک و پوشاک و ....) را تامین کنیم؛ اما به ما دستور میدهد اموال را مستقیما در اختیارشان قرار ندهیم.
نکته تخصصی اقتصادی
سفیه، از تصرّف در مال خود ممنوع است. (تفسیر نور، ج2، ص244) یعنی در اسلام، صرف مالکیت، استفاده از مایملک را مجاز نمیکند. نحوه مصرف، محل مصرف، خود مالک، و ... هم باید از شروطی برخوردار باشند تا استفاده مجاز شود. این آیه میفرماید یکی از شروطی که برای مجاز شدن استفاده از اموال، ضرورت دارد، این است که به رشد و بلوغ اقتصادی رسیده باشد.
در واقع، مال و ثروت در هر جا که باشد، اولا و بالذات مِلک خداست؛ و اوست که آن را مایه قوام و معیشت جوامع بشری قرار داده است؛ به همین جهت افراد مجاز نیستند که هرگونه دلشان خواست از مالی که فعلا مالکیتش در اختیار انان قرار گرفته، استفاده کنند (المیزان، ج4، ص171) و خداوند در موارد متعدد همگان را به حفظ اموال و اینکه با اسراف و تبذیر آن را در معرض نابودی قرار ندهند، توصیه کرده، و مثلا فرموده «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ» (إسراء/26-27) «وَ لا تَجْعَلْ یدَكَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» (إسراء/29) و «وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یسْرِفُوا وَ لَمْ یقْتُرُوا» (فرقان/67) مفاتیح الغیب، ج9، ص496)
2) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً»
سفیه» در لغت به معنای «فرد رشدنایافته» است؛ کسی که نابخرد است (= در تصمیمگیریاش عقلانیت ندارد) و کوتهبین (= عاقبتبین نیست و آثار درازمدت عمل خود را در نظر نمیگیرد) است. درباره اینکه مقصود از آن در این آیه چیست، گفتهانند:
الف. مقصود زنان و فرزندان شخصاند، آن هم زن یا فرزندی که اگر مال در اختیارش باشد آن را تباه میکند. (حدیث1، و ابن عباس و سعید بن جبیر و الحسن و الضحاك و أبی مالك و قتادة، به نقل از مجمع البیان، ج3، ص13)
ب. مقصود زنان هستند؛ اعم از همسران و مادران و دختران! (مجاهد و ابن عمر، به نقل از مجمع البیان، ج3، ص13 و مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج9، ص495). (این قولی است که در فقهای اهل سنت رایج است و در حدیث 2 اشاره شد)
ج. شامل هر فرد سفیه و رشدنایافتهای است، اعم از کودک و دیوانه و کسی که به خاطر ولخرجی از تصرف در مالش ممنوع شده (محجور)، و بر همین اساس است که در روایات، شرابخوار را مصداق سفیه دانستهاند (مجمع البیان، ج3، ص14) (این قول را اغلب مفسران ترجیح دادهاند)
د. با توجه به سیاق آیات که درباره یتیمان بود و نیز آیه بعد، که میفرماید یتیمان را بیازمایید و اگر به رشد رسیده بودند اموالشان را به آنها بدهید، مقصود اصلی و اولی آیه یتیمانی است که هنوز به سن رشد نرسیدهاند، هرچند که آیه ظرفیت این را دارد که شامل همه سفیهان بشود. (المیزان، ج4، ص170)
ه. ...
3) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً»
آیه قبل درباره این بود که مهریه زنان را با کمال میل بدانها بدهید؛ و اگر بر شما بخشیدند آن را خودتان استفاده کنید؛ این آیه درباره ندادن اموال به سفیهان است، مادام که به رشد و بلوغ اقتصادی در مصرف نرسیدهاند.
از کنار هم قرار دادن این دو آیه و آمدن این حکم بعد از آن حکم میتوان نتیجه گرفت:
برخلاف آنچه بسیاری از مفسران و فقهای اهل سنت پنداشتهاند (توضیح در حدیث2)، اسلام زنان را بهخودی خود جزء سفیهان نمیداند که اجازه اموالشان تنها در دست پدر یا شوهرشان باشد.
اما با توجه به اینکه میدانیم همان گونه که مردان سفیه نیز وجود دارند، یکی از مصادیق افراد سفیه، زنانی است که در مسائل اقتصادی نابخرد و کوتهبیناند؛ اما آیا از این آیه میتوان نتیجه گرفت که اگر زنی سفیه بود و بیم مصرف نابجا و هدر دادن اموالش در میان بود، شوهرش حق (یا وظیفه) دارد که مهریه وی را، بویژه اگر مبلغ هنگفتی باشد، در اختیار او قرار ندهد؟
ظاهرا به طور قاطعانه با صرف استناد به این آیه، نمیتوان قضاوتی کرد:
از طرفی میتوان گفت مقدمه آیه (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ) به نحوی است که اطلاقش ابای از تخصیص دارد (یعنی به نحوی اطلاق دارد که شامل این زنان هم میشود)؛ و برخی گفتهاند آمدن آن در ادامه آیه قبل، برای اشاره به همین بوده که بفرماید اگرچه من گفتم اموال یتیمان و مهریه زنان را به آنها بدهید؛ اما این برای وقتی است که آنان رشید باشند؛ اما اگر سفیهاند و اموالشان را هدر میدهند، مادام که به رشدیافتگی نرسیدهاند جز در حد مخارج معمولشان، اموالشان را در اختیارشان قرار ندهید (مفاتیح الغیب، ج9، ص494)؛
و از طرف دیگر، تعبیر «أَمْوالَكُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً» به گونهای است که شاید بتوان در اینکه خداوند برای مرد نسبت به مهریه زنش، قیام و سلطهای قرار داده باشد تردید کرد.
قدر متیقن این است که اگر هم چنین حق (یا وظیفه)ای برای اینکه مهریه را در اختیار زنش قرار ندهد بتوان اثبات کرد، تنها در جایی است که واقعا از باب مصلحت خود آن زن، مهریهاش را به او ندهد، نه از باب منفعت خویش و فرار از دادن مهریه.
4) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً»
مقصود از «اموالکم: اموالتان» در این آیه چیست؟ مگر کسی قرار است مال خودش را به یتیمان بدهد؟
الف. به قرینه آیات قبل و بعد که ناظر به تکفل یتیمان است، مقصود از «اموالکم» همان اموال یتیمان است، و به این مناسبت در آیه به «اموال شما» تعبیر شده که:
الف.1. فعلا در اختیار شماست؛ و خرج کردنش به اجازه شما میباشد؛ که و انتساب این به شما، چهبسا از باب مجاز است (مجمع البیان، ج3، ص14؛ فقه القرآن، ج2، ص310) وبلکه همین انتساب (اختیار داشتن نسبت به خرج کردن اموال) برای اینکه این اموال را به آنها منسوب کنند کافی است. (مفاتیح الغیب، ج9، ص494)؛
الف.2. از باب این است که اموال آنها با اموال شما مخلوط شده؛ یعنی اموالتان، که مقداری از آن مال خودتان است و مقداری مال یتیم است؛ و این شبیه آن است که به یک نفر بگویید «یا فلان أكلتم أموالكم بینكم بالباطل: فلانی! اموالتان را بین خودتان به باطل نخورید» و منظورت او و یارانش باشد. (فقه القرآن، ج2، ص310)
الف.3. از این باب که شما وارث آنهایید و اگر آنها نباشند، آنها مال شما خواهد بود (مجمع البیان، ج3، ص14 و حدیث5)
الف.4. چون مجموع مال و ثروت دنیا، متعلق به مجموع مردم است؛ و اینجا «کُم: شما» به معنای همه مردم است؛ و از این جهت شبیه آیه «وَ مَنْ لَمْ یسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ ینْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ مِنْ فَتَیاتِكُمُ» (نساء/25) که واضح است مقصود از «فتیاتکم» کنیزهای خود شخص نیست، زیرا شخص محل خطاب کسی است که توان تامین مخارج یک زن آزاد را ندارد؛ چه رسد به اینکه صاحب کنیز هم باشد. (المیزان، ج4، ص171) وبه تعبیر دیگر، اینجا چون همه از نوع واحدند، و مقصود از «شما« نوع انسانهاست؛ و خطاب از باب این وحدت نوعی است؛ مانند : «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ» (توبة/128) یا «أَوْ ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ» (نساء/36) یا «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» (بقره/54) یا «ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ» (بقرة/85) (مفاتیح الغیب، ج9، ص494).
الف.5. مقصود از «اموالکم» همان «اموالهم» است شبیه آیه «وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» [که منظور کشتن دیگر انسانهاست، نه خودکشی] (سعید بن جبیر، به نقل از مجمع البیان، ج3، ص14 و فقه القرآن، ج2، ص309)
الف.6. ...
ب. مقصود اموال خودتان است؛ آنگاه منظور از آیه این است که:
ب.1. اموالی که در اختیارتان هست را در اختیار آنان قرار ندهید، فقط اگر واجب النفقه هستند، مخارجشان (خوراک و پوشاک و ...) را ادا کنید. (ابن عباس و الحسن و قتادة و مجاهد، به نقل از مجمع البیان، ج3، ص14)
ب.2. اموالتان که معیشتتان با آن تامین میشود را یکسره در اختیار زن و فرزندان سفیهتان قرار ندهید که بعدا نیازمند آنان شوید و آنان باشند که خوراک و پوشاک شما را بدهند. (سدی و ابن زید، به نقل از مجمع البیان، ج3، ص14)
ب.3. ...
ج. حاكم شدن سفیه حتّی بر اموال خود، ضربهی اقتصادی به جامعه است و با این تعبیر میخواهد بفرماید جامعه نسبت به اموال شخصی افراد حقّ دارد. (تفسیر نور، ج2، ص244)
د. ...
5) «لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ...»
درباره اینکه خطاب این آیه به چه کسانی است، این دیدگاهها مطرح شده است:
الف. اولیای افراد سفیه، و کسانی که اموال سفیهان در اختیارشان است؛ به قرینه ادامه آیه که میفرماید: «وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ» (مفاتیح الغیب، ج9، ص494).
ب. پدران یتیمان، از این جهت که اموال خودشان را در اختیار فرزندان رشدنایافته خود قرار ندهند (مفاتیح الغیب، ج9، ص494) که در این معنا میتوان همسران زنان سفیه را هم مطرح کرد.
ج. با اینکه ظهور اولیه آیه درباره اولیای سفیهان است، اما بعید نیست از این آیه وظیفه سرپرستی افراد سفیه بر کل جامعه و وممانعت از هدر دادن اموال آنان به دست خودشان فهمیده شود، یعنی در درجه اول، خطاب به اولیای مستقیم این افراد (مانند پدر و جدِ و ...) است، و اگر ولیّ شایستهای ندارند، خطاب آیه به عموم مومنین و یا حکومت اسلامی برگردد (المیزان، ج4، ص170-171)۱ و چیزی که موید این معناست آنکه اغلب مفسران، «سفهاء» در این آیه را ابه معنای مطلق سفیهان (نه صرفا یتیمان و زنان سفیه) دانستهاند.
د. ...
6) «لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ ...»
در برخوردها، به مصالح اقتصادی جامعه و رشد فكری افراد باید توجّه كرد، نه عواطف و ترحّمهای گذرا. (تفسیر نور، ج2، ص244)
7) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً»
در نکات ادبی اشاره شد که «قیام» مصدر است که در معانی مختلفی به کار میرود: یا «قیام به چیزی» است یا «قیام بر چیزی» و یا قیام به معنای «عزم به کاری» ویا به معنای اسم برای «چیزی که امور دیگر بدان تکیه میزنند». اکنون مقصود از اینکه خداوند آن اموال را برای شما «قیاماً» قرار داده، چیست؟
الف. «قیام» به معنای «عماد» (چیزی که امور دیگر بدان تکیه میزنند) است و تعبیر «فلانٌ قیامُ اهله» یعنی شئون و زندگی آنها به او برپا و پابرجاست. (شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج13، ص157) این رایجترین معنایی است که مفسران و مترجمان در نظر گرفتهاند؛ یعنی مایه قوام معیشت و آخرتتان قرار داده، که به واسطه آن زندگی تان برپاست و جریان دارد. (مجمع البیان، ج3، ص14) این کاربرد، یا بدین جهت است که «ما به القیام» (آنچه به واسطه آن برپا بودن حاصل میشود» از باب مبالغه (کاربرد مسبب به جای سبب)، «قیام» (برپا بودن) خوانده شده است؛ یعنی این مال عین قیام و برپایی معیشت شماست. (مفاتیح الغیب، ج9، ص494۲؛ تفسیر الصافی، ج1، ص422) یا بدین جهت است که قیام و قوام به معنی برپا شدن و از مرحله قوّت به فعلیت رسیدن است؛ و منظور این است كه اموال خودتان را كه فعلیت و نیروی شما بوده، و بوسیله آن توانایی در ادامه زندگی و معیشت پیدا میكنید، هرگز در اختیار كسی كه از جهت فكر و عقل ضعیف است، قرار ندهید. (تفسیر روشن (مصطفوی)، ج5، ص257)
نگاه فرهنگی به اقتصاد
مال و ثروت، قوام زندگی و اهرم نظام است؛
و مالی كه سبب برپا ماندن جامعه است، نباید در اختیار سفیه باشد. (تفسیر نور، ج2، ص244)
ب. در معانی «قائم بر چیزی» به کار رفته، یعنی اموالتان را كه خداوند شما را به سرپرستی آن برگماشته است (ترجمه برزی) و شما قَیّم آن میباشید (ترجمه نوبری) و در دست و تدبیر شماست. (تاج التراجم فی تفسیر القرآن للأعاجم (اسفراینی)، ج2، ص460)
ج. اشاره شد که یکی از قرائتهای این کلمه «قواماً» است. یک معنای «قوام» همان قیام است، اما یکی از معانی «قوام»، «قامت» است که به امتداد و کشیدگی قامت، قوام گویند. بر این اساس، یک معنای این تعبیر چنین میشود: اموالی که خداوند آن را سبب بقای قامتهای شما قرار داده است. (البحر المحیط، ج3، ص517)
د. ...
8) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً»
این آیه دلالت دارد بر وجوب وصیت در مورد کسی که وارثانش، کودک، رشدنایافته و سفیه هستند؛ زیرا ترک وصیت در چنین حالتی به منزله آن است که اموال خود را در اختیار سفیهان قرار دهد؛ که در این آیه از آن نهی شده است. (مجمع البیان، ج3، ص14؛ فقه القرآن، ج2، ص310)
9) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ»
چرا فرمود «ارْزُقُوهُمْ فیها» و نفرمود «منها»؟
الف. اگر میگفت «منها» معنایش این بود که روزی آنان را از اصل دارایی آنان بدهید، و در نتیجه دارایی آنها بتدریج مصرف میشد و وقتی به سن رشد میرسیدند دیگر سرمایهای برایشان نمیماند. اما با تعبیر «فیها» میخواهد بفرماید که در آن اموال تجارت و کسب و کار انجام شود؛ و از ثمرات و سود آن، مخارج آنان را تامین کنید؛ نه از اصل مال. (مفاتیح الغیب، ج9، ص496)
نگاهی اقتصادی در اسلام
سرمایه نباید راكد بماند. حتی اموال یتیمان و سفیهان هم، باید در مدار تولید و سوددهی قرار گیرد و از درآمدش زندگی آنان بچرخد، نه از اصل مال. (تفسیر نور، ج2، ص244)
ب. ...
10) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ ... قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً»
بعد از نهی از اینکه اموال سفیهان را به آنان بدهیم، علاوه بر اینکه دستور دادن که مخارجشان را تامین کنیم، فرمود با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید. مقصود از گفتن «قول معروف» به سفیهان چیست؟
الف. وعده نیکو دادن به آنان است که خیالشان از بابت اموالشان راحت شود و گمان نکنند که شما قصد مصادره اموال آنان به نفع خود را دارید. (تفسیر الصافی، ج1، ص422)۳
ب. اینکه اموالشان را به آنان نمی دهید به این صورت نباشد که با آنان با خشونت برخورد کنید؛ بلکه با مهریانی و لطافت این جلوگیری را انجام دهید (مجمع البیان، ج3، ص14) و ثمره مهمش این است که سخن زیبا و مناسب خودش سفاهت را بتدریج زایل میکند در حالی که سخن نامناسب و ناشایست بر سفاهت و نابخردیِ آنان خواهد افزود. (مفاتیح الغیب، ج9، ص496)
ج. دعا کردن برای آنان است و هر تعبیری که مایه آرامش و خوشایند آنان شود. (ابن زید، به نقل از مفاتیح الغیب، ج9، ص497)
د. علاوه بر تامین نیازهای مادی، خوراک فکری و نیازهای معنوی آنان، که دانستن معارف دینشان است، را هم تامین کنید. (زجاج، به نقل از مفاتیح الغیب، ج9، ص497)
ه. اگر فرد تحت سرپرستی، چون کودک است، اموالش فعلا در اختیارش قرار نمیگیرد، به او بشناسانید و او را مطلع سازید از اینکه آن مال، مال اوست و وقتی که به رشد لازم رسید، در اختیار او قرار خواهد گرفت (و از این جهت مضمون آیه شبیه است به آیاتی مانند: فَأَمَّا الْیتِیمَ فَلا تَقْهَرْ، ضحی/9؛ یا آیه وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَیسُوراً؛ إسراء/28)؛ و اگر به خاطر سفیه بودنش است، سعی کنید با نصیحت و ترغیب او به ترک اسراف و تبذیر و آموختن عاقبتبینی به وی و اینکه اگر در خرج کردن کوتهبینانه رفتار کند چقدر ضرر خواهد کرد، او را رشد دهید. (قفال، به نقل از مفاتیح الغیب، ج9، ص497)
و. ...
11) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»
بعد از نهی از اینکه اموال سفیهان را به آنان بدهیم، دستور داد که مخارجشان را تامین کنیم و با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید.
ثمره اخلاق اجتماعی
الف. ممنوع كردن افراد از تصرّف در اموالشان، واكنش دارد. چارهی آن برخورد و سخن نیكوست. (تفسیر نور، ج2، ص244)
ب. هرجا ممنوعیتی برقرار میشود، بر عرصههای مُجاز هم تاکید شود که شخص متوجه شود که همان ممنوعیت هم به خاطر مصالح خودش بوده است.
ج. ...