سوره النساء - آیه 5

۹۳۰) سوره نساء (۴) آیه ۵ وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اکْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً ۲۱ رمضان ۱۴۴۰
۱۳۹۸/۰۳/۰۶

به سفیهان اموال خود را که خداوند مایه قوام شما [یا: در اختیار شما] قرار داده، ندهید؛ و [صرفاً] در آن روزی‌شان را تامین کنید و لباسشان بپوشانید و با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید.

السُّفَهاءُ

ماده «سفه»۱ در اصل بر «خِفّت» (سبکسری) و «سخافت» (سخیف و مبتذل بودن) دلالت می‌کند (معجم المقاییس اللغة، ج3، ص79) برخی اصل آن را در مورد «خفت» و سبکی در بدن دانسته‌اند که بعدا در مورد خفت نفسانی (سبکسری) که از مقوله کم‌خِرَدی است به کار رفته (مفردات ألفاظ القرآن، ص414) و موید این معنا هم تعبیر «تَسَفَّهَتِ الرِّیاحُ الشی‏ءَ» است که وقتی چیزی بسیار سبک باشد که باد بتواند آن بتواند جابجا کند، گفته می‌شود (لسان العرب، ج‏13، ص499). برخی هم اصل معنای آن را هرگونه اختلال، و در مقابل حلم و عقل دانسته‌اند که خفت و سخافت و ... از آثار آن است. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏5، ص146-147) و به مناسبتِ همین معنای «خفت»، گاه در معنای «جهل و نادانی» هم به کار می‌رود (لسان العرب، ج‏13، ص498). بسیاری آن را نقطه مقابل «حلم» (بردباری ناشی از دوراندیشی) معرفی کرده‌اند (كتاب العین، ج4، ص9؛ معجم المقاییس اللغة، ج3، ص79؛ المحیط فی اللغة، ج3، ص416 ؛ التحقیق، ج5، ص147) و در حدیث جنود عقل و جهل هم این دو (حلم و سفه) در مقابل هم دانسته شده (الکافی، ج1، ص21) که در این صورت معادل فارسی مناسب برای آن شاید «نابخردی» و «کوته‌بینی» باشد.

مصدر فعل «سَفِهَ یسْفَهُ» هم به صورت «سَفَاهَة» است: «إِنَّا لَنَراكَ فی‏ سَفاهَةٍ» (اعراف/66) هم به صورت «سَفَه»: «قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَیرِ عِلْم» (انعام/140) و ظاهرا فعل لازم است؛ اما با توجه به آیه «إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ» (بقره/130) برخی گفته‌اند که کاربرد این فعل به صورت متعدی هم متداول است؛ برخی احتمال داده‌اند که برای متعدی شدن باید به باب تفعیل برود (سَفَّهَ)، و از این رو، در این آیه «نفسه» را نه مفعول، بلکه چه‌بسا تمییز باشد. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏5، ص147) و برخی هم آن را در اصل «سَفِهَت نَفْسُهُ» دانسته‌اند که دچار صرف در فعل شده، شبیه «بَطِرَتْ مَعِیشَتَها» (قصص/58) (مفردات ألفاظ القرآن، ص414) و یک احتمال دیگر هم آن است که «نفسه» منصوب به نزع خافض، و در اصل «فی نفسه» بوده است.

«سفیه» را اگرچه در مورد کسی که مرتکب سفاهت شود به کار می‌برند، اما به نظر می‌رسد صفت مشبهه از ماده «سفه» باشد و دلالت بر ثبات این صفت در شخص کند، زیرا به کسی که یکبار رفتار سفیهانه‌ای از او سر بزند، «سفیه» گفته نمی‌شود: «فَإِنْ كانَ الَّذی عَلَیهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یسْتَطیعُ أَنْ یمِلّ» (بقره/282) «وَ أَنَّهُ كانَ یقُولُ سَفیهُنا عَلَی اللَّهِ شَطَطاً» (جن/4). این کلمه به صورت «السُّفَهاءُ» جمع بسته شده؛ و این تعبیر در قرآن کریم، هم در مورد کم‌خردی نسبت به امور و معاملات دنیایی مطرح شده «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُم» [که در ادبیات فقهی نیز «سفیه» به همین معنا رایج است] و هم در مورد کم‌خردی در امور دینی و اخروی: «قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ» (بقره/13) « سَیقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِم» (بقره/142) «أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا» (اعراف/155) (مفردات ألفاظ القرآن، ص414).

ماده «سفه» و مشتقات آن جمعاً 11 بار در قرآن کریم به کار رفته است.۲

قِیاماً

قبلا بیان شد که ماده «قوم» در زبان عربی در دو معنای اصلی به کار رفته است: یکی به معنای «جماعتی از مردم» [قوم و قبیله] و دیگری به معنای برخاستن (انتصاب) و عزم و تصمیم. هرچند برخی اصل این ماده را در معنای نقطه مقابل نسشتن (قعود)، یعنی برخاستن و به کاری اقدام کردن (فعلیة العمل)، دانسته و بر این باورند که معنای اول آن از زبان سریانی وارد عربی شده است.

«قیام» مصدر ثلاثی مجرد از این ماده است که انحای مختلفی دارد: یا «قیام به چیزی» است یا «قیام بر چیزی» و یا قیام به معنای «عزم به کاری» ویا به معنای اسم برای «چیزی که امور دیگر بدان تکیه می‌زنند»:

قیام به چیزی [همان معنای «ایستادن» می‌دهد] مانند «مِنْها قائِمٌ وَ حَصِیدٌ» (هود/۱۰۰) ، «ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوها قائِمَةً عَلی‏ أُصُولِها» (حشر/۵) «الَّذِینَ یذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً» (آل عمران/۱۹۱)

قیام بر چیزی، به معنای مراعات کردن و حفظ و مراقبت از آن چیز است، که در این صورت غالبا با حرف «علی» می‌آید؛ مثلا: «أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلی‏ كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَت‏» (رعد/۳۳) یا تعبیر «إِلَّا ما دُمْتَ عَلَیهِ قائِماً» (آل عمران/۷۵) که این دومی به معنای در طلب آن مطلب ثابت قدم ماندن است.

قیام به معنای تصمیم و عزم به انجام کاری، مانند «إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ» (مائده/۶) ویا «یقِیمُونَ الصَّلاةَ» (مائده/۵۵) یعنی دائما آن را انجام می‌دهند و بر آن محافظت دارند؛ (بیتن تعبیر قیام به نماز و اقامه نماز تفاوتی هست که در ادامه توضیح داده می‌شود)

«قیام» و «قِوام» به معنای اسم برای چیزی که بدان تکیه زده می‌شود و موجب ایستاده ماندن چیز دیگری می‌شود و قوام‌بخش آن است؛ مانند: «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً» (نساء/۵) ویا «جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَیتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاسِ‏» (مائده/۹۷)

تعبیر «قامَ الرَّجلُ المَرْأَةَ» یا «قامَ عليها» را گفته‌اند کاربردی مجازی است که در جایی به کار می‌رود که مرد متکفل شؤون زن شود و به انجام امور وی اقدام کند؛ که چنین مردی را «قوّام» آن زن گویند: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ» (نساء/34). بدین ترتیب، کلمه «قوّام»، با توجه به معنای مبالغه‌ای که در این صیغه هست، به معنای کسی است که برای کاری ویا انجام امور کس دیگری با جدیت قیام می‌کند؛ که اگر با حرف «بـ» بیاید به معنای «متصدی کاری شدن» است: قام بأمر الخلافة، یعنی امر خلافت را به دست گرفت [در قرآن کریم هم می‌فرماید: «كُونُوا قَوَّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ» (نساء/135)] و وقتی با «علی» بیاید آن حالت تسلط و اختیار در دست گرفتن را می‌فهماند.

در واقع، سه کلمه «قیّم» و «قیّوم» و «قوّام» همگی از قیام گرفته شده و دلالت بر مبالغه و تکثیر دارد: «قوام» که توضیح داده شد؛ «قَیّم» صفت است، به معنای کسی که دیگری به او تکیه داده و پابرجا گردیده و قوام کارش به اوست؛ مانند «ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ» (يوسف/40) یا «فِيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ» (بينة/3)؛ و «قیّوم» هم صیغه مبالغه در همین معنا می‌باشد (اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوم‏؛ بقره/214).

جلسه 366 http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-1/

ارْزُقُوهُمْ

قبلا بیان شد که ماده «رزق» به معنای عطای جاری (بخششی که در جریان است)، و نصیب و بهره‌ای که به شخص می‌رسد، و نیز غذایی که می‌خورد به کار می‌رود و ظاهرا کلمه «روزی» در فارسی همان بار معنایی را دارد. گفته‌اند اصل رزق در مورد عطاء و بخششی بوده که در زمان معین انجام می‌شده و بعد کم‌کم در بخشش‌های بدون وقت معین هم به کار رفته است.

جلسه ۲۵۸ http://yekaye.ir/al-hegr-15-20/

اكْسُوهُمْ

ماده «کسو» در اصل برای پوشیدن لباس به کار می‌رود (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏10، ص61) و «کساء» و «کسوه» (که به دو صورت «كِسْوَة» و «كُسْوَة» تلفظ می‌شود) به معنای «لباس» است: «عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوف» (بقره/233) «مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلیكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ» (مائده/89) (كتاب العین، ج‏5، ص391؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص711) و برای خاص لباس استفاده می‌شود، نه هرگونه ساتر و پوششی (التحقیق، ج‏10، ص61)

این فعل در حالت ثلاثی مجرد، متعدی است (به معنای «لباس پوشاندن» است: كَسَوْتُهُ: ألبسته) که گاه با یک مفعول می‌آید: «وَ اكْسُوهُمْ» (نساء/5) و گاه با دو مفعول «ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً» (بقره/259) «فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً» (مومنون/14)؛ و وقتی به باب افتعال می‌رود به معنای «لباس پوشیدن» می‌باشد (اكْتَسَی: لبس الكسوة) (كتاب العین، ج‏5، ص391)

ماده «کسو» همین 5 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

مَعْرُوفاً

درباره ماده «عرف» قبلا اشاره شد که برخی اصل این ریشه را دال بر «سکون و طمأنینه» می‌دانند که معرفت هم از همین باب بوده و «معروف» را هم از این جهت معروف گفته‌اند که انسان با رسیدن به آن به سکون و آرامش می‌رسد، زیرا کسی که چیزی را نشناسد نسبت به آن نگران است و می‌ترسد. برخی هم اصل معنا را همان «معرفت» و شاختی که با تامل حاصل شود دانسته‌اند، و وجه تسمیه «معروف» را این دانسته‌اند که کاری است که عقل و شرع آن را به عنوان کار خوب می‌شناسد.

جلسه 82 http://yekaye.ir/ale-imran-3-104/

همچنین اشاره شد که نقطه مقابل ماده «عرف»، ماده «نکر» است: «عرف» وضعیتی است که انسان می‌شناسد و دلش با آن آرام می‌گیرد؛ و «نکر» آن است که عقل بدان اعتراف نمی‌کند بلکه به بدی و انکار آن حکم می‌کند؛ «نَکِرَ» به معنای آن است که نشناخت و چیزی را ناشناخته قلمداد کرد (فَلَمَّا رَأی‏ أَیدِیهُمْ لا تَصِلُ إِلَیهِ نَكِرَهُم‏؛ هود/۷۰)

جلسه ۷۲۶ http://yekaye.ir/al-fater-35-26/


  1. . این ماده قبلا در جلسه 105 http://yekaye.ir/al-baqarah-02-013/ به طور ناقص مطرح شده بود که اینک تکمیل گردید.↩
  2. . ضمنا در این آیه برخی از مفسران قدیم (مجاهد) مقصود از «سفهاء» را زنان دانسته‌اند، اما به آنان خرده گرفته شده که «سفهاء» جمع «سفیه» است و به زن کم‌خِرد «سفیهة» گفته می‌شود که جمعِ وزن «فعیلة» به صورت «فعلاء» وجود ندارد، بلکه اغلب به صورت «فعائل» یا «فعیلات» می‌باشد؛ و در مقابل هم برخی بر این باورند که جمع «فعیلة» به صورت «فعلاء» نیز وجود دارد. (البحر المحیط، ج‏3، ص515: و قال مجاهد: فی النساء خاصة... و یضعف قول مجاهد أنها فی النساء، كونها جمع سفیهة، و العرب إنما تجمع فعیلة علی فعائل أو فعیلات قاله: ابن عطیة. و نقلوا أنّ العرب جمعت سفیهة علی سفهاء، فهذا اللفظ قد قالته العرب للمؤنث، فلا یضعف قول مجاهد. و إن كان جمع فعیلة الصفة للمؤنث نادرا لكنه قد نقل فی هذا اللفظ خصوصا. و تخصیص ابن عطیة جمع فعیلة بفعائل أو فعیلات لیس بجید، لأنه یطرد فیه فعال كظریفة و ظراف، و كریمة و كرام، و یوافق فی ذلك المذكر. و إطلاقه فعیلة دون أن یخصها بأن لا یكون بمعنی مفعولة نحو: قتیلة، لیس بجید، لأن فعیلة لا تجمع علی فعائل)↩

الَّتی‏

در اغلب قرائات به صورت «التی» قرائت شده است؛ اما

در برخی قراءات اربعه عشر (حسن) و غیرمشهور (قرائت نخعی، و روایت هارون از قرائت ابوعمرو) به صورت جمع «اللاتی»

و در برخی قراءات شاذ به صورت «اللواتی» قرائت شده است.

قرائت آن به صورت «اللاتی» یا «اللواتی» از از باب این است که «اموال» جمع است؛ و قرائت «التی» از باب این است که «اموال» جمع غیرذوی‌العقول است که غالبا ضمیر برای آن مفرد می‌آید.

البحر المحیط، ج‏3، ص516۱؛ معجم القراءات ج۲، ص16۲

قِیاماً

در قرائت اهل کوفه (عاصم و حمزه و کسائی) و بصره (ابوعمرو) و مکه (ابن کثیر) به صورت «قِیاماً» قرائت شده؛ اما

در قرائت اهل مدینه (نافع) و شام (ابن عامر) بدون الف و به صورت «قِیماً»؛

و در قرائتی از قرائات اربعه عشر (حسن) و برخی قرائات غیرمشهور (عیسی بن عمر) به صورت قَواماً

و در قرائات غیرمشهور به صورت «قِواماً» (قرائت عبدالله بن عمر) و حتی «قِوَماً» نیز روایت شده است.

«قیام» و «قِیَم» و «قوام» را اغلب سه گویش دانسته‌اند که تفاوت معنایی چندانی ندارد، و برخی گمان کرده‌اند که «قِیَم» جمع «قیمة» است همانند «دِیَم» که جمع «دیمة» است؛ اما دیگران این را مردود دانسته‌اند، شاهدش هم این آیه است که فرمود «دِیناً قِیماً» (انعام/161). برخی هم «قوام» را مصدر «قاوم» و یا اسم مصدر ویا اسم به معنای «ما یقام به» و حتی به معنای «قامة» نیز دانسته‌اند.

مجمع البیان، ج‏3، ص13۳؛ البحر المحیط، ج‏3، ص517۴؛ معجم القراءات ج۲، ص17-18۵


  1. . و قرأ الحسن و النخعی: اللاتی.
    و قرأ الجمهور: التی.
    قال ابن عطیة: و الأموال جمع لا یعقل، فالأصوب فیه قراءة الجماعة انتهی. و اللاتی جمع فی المعنی للتی، فكان قیاسه أن لا یوصف به الإماء وصف مفرده بالتی، و المذكر لا یوصف بالتی سواء كان عاقلا أو غیر عاقل، فكان قیاس جمعه أن لا یوصف بجمع التی الذی هو اللاتی. و الوصف بالتی یجری مجری الوصف بغیره من الصفات التی تلحقها التاء للمؤنث. فإذا كان لنا جمع لا یعقل فیجوز أن یجری الوصف علیه كجریانه علی الواحدة المؤنثة، و یجوز أن یجری الوصف علیه كجریانه علی جمع المؤنثات فتقول: عندی جذوع منكسرة، كما تقول: امرأة طویلة، و جذوع منكسرات. كما تقول: نساء صالحات جری الوصف فی ذلك مجری الفعل. و الأولی فی الكلام معاملته معاملة ما جری علی الواحدة، هذا إذا كان جمع ما لا یعقل للكثرة. فإذا كان جمع قلة، فالأولی عكس هذا الحكم: فأجذاع منكسرات أولی من أجذاع منكسرة، و هذا فیما وجد له الجمعان: جمع القلة، و جمع الكثرة. أمّا ما لا یجمع إلا علی أحدهما، فینبغی أن یكون حكمه علی حسب ما تطلقه علیه من القلة و الكثرة. و إذا تقرر هذا أنتج أنّ التی أولی من اللاتی، لأنه تابع لجمع لا یعقل. و لم یجمع مال علی غیره، و لا یراد به القلة لجریان الوصف به مجری الوصف بالصفة التی تلحقها التاء للمؤنث، فلذلك كانت قراءة الجماعة أصوب. و قال الفراء: تقول العرب فی النساء: اللاتی، أكثر مما تقول التی. و فی الأموال تقول التی أكثر مما تقول اللاتی، و كلاهما فی كلیهما جائز.
    و قری‏ء شاذا اللواتی، و هو أیضا فی المعنی جمع التی.
    ↩
  2. . قراءة الجمهور «التی علی الأفراد، فهو صفة لجمع مالایعقل وهو الأموال.
    وقرأ الحسن والنخعی وهارون عن أبی عمرو «اللاتی»، وهو جمع فی المعنی ل«التی»
    وقرئ شاذة «اللواتی»، وهو جمع «التی» فی المعنی، وذكروا أنه جمع اللاتی فهو جمع الجمع علی هذا.
    ↩
  3. . قرأ نافع و ابن عامر «قِیماً» بغیر ألف و الباقون «قِیاماً» بالألف. قال أبو الحسن فی قیام ثلاث لغات قیام و قیم و قوام و هو الذی یقیمك قال لبید: «أ قتلك أم وحشیة مسبوعة / خذلت و هادیة الصوار قوامها» قال أبو علی لیس قول من قال إن القیم جمع قیمة بشی‏ء إنما القیم بمعنی القیام و هو مصدر یدل علیه قوله «دِیناً قِیماً» فالقیمة التی هی معادلة الشی‏ء و مقاومته لا مذهب له هاهنا إنما المعنی دینا دائما ثابتا لا ینسخ كما نسخت الشرائع التی قبله فیكون مصدر وصف الدین به و لا وجه للجمع هاهنا و لا للصفة لقلة مجی‏ء هذا البناء فی الصفة أ لا تری أنه إنما جاء فی قولهم قوم عدی و مكان سوی و فعل فی المصادر كالشبع و الرضا و نحوهما أوسع فی الوصف فإذا كان كذلك حمل علی الأكثر.↩
  4. . قرأ نافع و ابن عامر: «قِیماً»، و جمهور السبعة: قیاما، و عبد اللّه بن عمر: قِواماً بكسر القاف، و الحسن و عیسی بن عمر: قَواماً بفتحها. و رویت عن أبی عمرو. و قری‏ء شاذا: قِوَماً.
    فأما قیما فمقدر كالقیام، و القیام قاله: الكسائی و الفراء و الأخفش، و لیس مقصورا من قیام. و قیل: هو مقصور منه. قالوا: و حذفت الألف كما حذفت فی خیم و أصله خیام، أو جمع قیمة كدیم جمع دیمة قاله: البصریون غیر الأخفش. ورده أبو علی: بأنه وصف به فی قوله: «دِیناً قِیماً» و القیم لا یوصف به، و إنما هو مصدر بمعنی القیام الذی یراد به الثبات و الدوام. ورد هذا بأنه لو كان مصدرا لما أعلّ كما لم یعلوا حولا و عوضا، لأنه علی غیر مثال الفعل، لا سیما الثلاثیة المجردة. و أجیب: بأنه اتبع فعله فی الإعلال فأعل، لأنه مصدر بمعنی القیام، فكما أعل القیام أعل هو. و حكی الأخفش: قیما و قوما، قال: و القیاس تصحیح الواو، و إنما اعتلت علی وجه الشذوذ كقولهم: تیره، و قول بنی ضبة: طیال فی جمیع طویل، و قول الجمیع: جیاد فی جمع جواد. و إذا أعلوا دیما لاعتلال دیمة، فإن إعلال المصدر لاعتلال فعله أولی. ألا تری إلی صحة الجمع مع اعتلال مفرده فی معیشة و معائش، و مقامة و مقاوم، و لم یصححوا مصدرا أعلوا فعله. و قیل: یحتمل هنا أن یكون جمع قیمة، و إن كان لا یحتمله دینا قیما. و أما قیام فظاهر فیه المصدر، و أما قوام فقیل: مصدر قاوم. و قیل: هو اسم غیر مصدر، و هو ما یقام به كقولك: هو ملاك الأمر لما یملك به. و أما قوام فخطأ عند أبی حاتم. و قال: القوام امتداد القامة، و جوزه الكسائی. و قال: هو فی معنی القوام، یعنی أنه مصدر. و قیل: اسم للمصدر. و قیل: القوام القامة، و المعنی: التی جعلها اللّه سبب بقاء قاماتكم.
    ↩
  5. . قرأ ابن كثیر وأبو عمرو وحمزة والكسائی وأبو جعفر ویعقوب «قیاما» مصدر قام؛ و هذه القراءة اختیار الطبری.
    وقرأ نافع وابن عامر وابن عباس والرهاوی عن أبی جعفر «قِیماً» وهو مصدر كالقیام، وقیل هو مقصور منه، قالوا: حذفت الألف كما حذفت فی خیم وأصله خیام، قالوا : أو هو جمع قیمة كدیم جمع دویمة، وذهب إلی هذا البصریون غیر الأخفش.
    وقرأ عبد الله بن عمر والحسن «قواماً» بكسر القاف و واو بعدها وقیل هو مصدر «قاوم»، وقیل: هو اسم غیر مصدر، وهو مایقام به كقولك: هو ملاك الأمر لما یملك به.
    وقرأ الحسن وعیسی بن عمر وأبو عمرو فی روایة «قَواماً» بفتح القاف، وهی خطأ عند أبی حاتم، وجوزه الكسائی، وقال: هو فی معنی القوام، یعنی أنه مصدر، وقیل اسم مصدر، وقیل القوام القامة.
    وقرئ شاذة «قِوَماً» بكسر القاف وإسقاط الألف وفتح الواو، بزنة «عِنَب»، وهو مصدر جاء علی الأصل كالعِوَض.
    ↩
📌 فهرست دسترسی سریع (حدیث):

1) از امام باقر ع در تفسیر آیه 5 سوره نساء روایت شده است «ندهید به سفیهان اموال خود را» منظور از سفیهان زنان [نابخرد] و کودکان‌اند، هنگامی که مردی دانست که زنش سفیه است و کارش به تباهی می‌انجامد و فرزندش سفیه است و کارش به تباهی می‌انجامد، سزاوار نیست که هیچیک از این دو را مسلط کند بر مالی «که خداوند مایه قوام او قرار داده» یعنی مایه امرار معیشت او قرار داده، بلکه «در آن روزی‌شان را تامین کنید و لباسشان بپوشانید و با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید» و مقصود از سخن شایسته وعده نیکو دادن است. [ظاهرا یعنی بدانند که این پول را برای خود آنها نگه داشته‌اید و نهایتا به آنها خواهید داد].

تفسیر القمی، ج‏1، ص131؛ مجمع البیان، ج‏3، ص13۱

فِی رِوَایةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ» فَالسُّفَهَاءُ النِّسَاءُ وَ الْوَلَدُ، إِذَا عَلِمَ الرَّجُلُ أَنَّ امْرَأَتَهُ سَفِیهَةٌ مُفْسِدَةٌ وَ وَلَدَهُ سَفِیهٌ مُفْسِدٌ لَا ینْبَغِی لَهُ أَنْ یسَلِّطَ وَاحِداً مِنْهُمَا عَلَی مَالِهِ «الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ قِیاماً» یقُولُ مَعَاشاً قَالَ: «وَ ارْزُقُوهُمْ فِیها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً» الْمَعْرُوفُ الْعُدَّةُ.

2) بر اساس تفاسیر و فتاوی بسیاری از اهل سنت، یکی از مصادیق سفیه در این آیه مطلقِ زنان هستند، اعم از مادر و دختر و همسر ! در روایت 1 چنانکه دیدیم خود امام ع در ادامه‌اش توضیح می‌دهند، مقصود از تطبیق «سفهاء» بر «زنان»، صرفاً زنان نابخرد و سفیه‌ است، نه مطلق زنان. اما دو روایت در کتب شیعه است که ممکن است موجب همان سوءتفاهم شود:

الف. از امام صادق ع روایت شده که اموالتان را به شرابخواران و زنان ندهید.

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص221

وَ فِی رِوَایةِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تُؤْتُوهَا شُرَّابَ الْخَمْرِ وَ النِّسَاءَ.۲

ب. و باز از امام صادق ع روایت شده که امیرالمومنین ع فرمودند: به زن وصیت نمی‌شود زیرا خداوند عز و جل فرموده «و به سفیهان اموالتان را ندهید» (نساء/5).

من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص226؛ تهذیب الأحكام، ج‏9، ص245؛ الإستبصار، ج‏4، ص140

رَوَی السَّكُونِی عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: قَالَ: أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع الْمَرْأَةُ لَا یوصَی إِلَیهَا لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ».

اما در خصوص این دو روایت باید گفت:

روایت الف صرف نظر از اینکه مرسل است، روایاتی همچون روایت1، می‌تواند قرینه باشد که در روایت الف، مقصود، همه زنان نیست. در مورد روایت ب، درست است که ظاهرش این است که کلمه «سفهاء» در این آیه درباره همه زنان باشد؛ اما شیخ طوسی در همان صفحه از استبصار، با ذکر حدیث صحیحی از امام رضا ع که می‌فرمایند اگر کسی یک زن و یک کودک را وصی قرار داد، وصی او آن زن خواهد بود-که به وضوح جواز وصیت به زن را مطرح کرده-دو احتمال برای حدیث مورد بحث ما مطرح می‌کند، یکی اینکه است که دلالت بر کراهت داشته باشد۳؛ و دیگری این است که در فضای تقیه صادر شده باشد زیرا این فتوای عمده علمای اهل سنت بوده که زن سفیه است۴ و نمی‌توان به زن وصیت کرد (الإستبصار، ج‏4، ص140) ۵. به نظر می‌رسد این توجیه دوم درست‌تر باشد، زیرا اولا راوی روایت از امام صادق ع، سکونی است که هرچند مورد وثوق است اما خودش سنی است؛ و معروف است که امام صادق ع در پاسخ به سوالات او، غالبا جواب مستقیم نمی‌دادند و به اقوال پیامبر اکرم ص یا امیرالمومنین ع استناد می‌کردند (هرچند محدث نوری در عمومیت این نکته تردید دارد: خاتمة مستدرك الوسائل، ج4، ص165) و در موارد دیگری هم هست که روایتی که از امام ع در مقابل او ذکر کرده را تقیه‌ای دانسته‌اند (مثلا: استبصار، ج1، ص211) و اینکه اینجا هم امام جلوی او تقیه کرده باشد کاملا محتمل است؛ و ثانیا مصداق قطعی آیه فوق، که شیعه وسنی در آن تردید ندارند، یتیمانی هستند که هنوز به سن رشد نرسیده‌اند و باز شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که این آیه دلالت بر حرمت دادن اموال به چنان سفیهانی دارد؛ و آنگاه اگرمقصود از سفیه، مطلق زنان هم باشد، نمی‌توان این روایت را در آن واحد هم حمل بر حرمت و هم حمل بر کراهت کرد. پس احتمال اول شیخ قابل دفاع نیست و چون این روایت در تعارض با روایاتی که جواز وصیت به زنان را مطرح کرده قرار می‌گیرد، و فتوای حرمت وصیت به زنان، از فتاوی اهل سنت بوده، و راوی از امام ع هم سنی است، پس اینکه این روایت در فضای تقیه صادر شده باشد، بسیار تقویت می‌شود.

3) الف. از امام صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:

کسی که شرابخوار است، وقتی سخن گفت او را تصدیق نکنید [مطمئن نباشید که راست می‌گوید] و وقتی خواستگاری کرد به او همسر ندهید و وقتی مریض شد به عیادتش نروید و وقتی مرد برایش تشییعش حاضر نشوید و برای امانت‌داری به او اعتماد نکنید که هرکس او را به عنوان امانت‌دار مورد اعتماد قرار دهد و آن امانتش نابود شود، برعهده خدا نیست که ضررش را جبران کند یا به خاطر این [مصیبتی که دیده] به او پاداش دهد، زیرا خداوند می‌فرماید: «و به سفیهان اموالتان را ندهید» (نساء/5) و چه سفیهی سفیه‌تر و نابخردتر از شرابخوار؟!

تفسیر القمی، ج‏1، ص131

قَالَ: عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص:

شَارِبُ الْخَمْرِ لَا تُصَدِّقُوهُ إِذَا حَدَّثَ وَ لَا تُزَوِّجُوهُ إِذَا خَطَبَ وَ لَا تَعُودُوهُ إِذَا مَرِضَ وَ لَا تَحْضُرُوهُ إِذَا مَاتَ وَ لَا تَأْتَمِنُوهُ عَلَی أَمَانَةٍ فَمَنِ ائْتَمَنَهُ عَلَی أَمَانَةٍ فَأَهْلَكَهَا فَلَیسَ عَلَی اللَّهِ أَنْ یخْلِفَ عَلَیهِ وَ لَا أَنْ یأْجُرَهُ عَلَیهَا، لِأَنَّ اللَّهَ یقُولُ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ» وَ أَی سَفِیهٍ أَسْفَهُ مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ.

ب. حریز روایت کرده است که:

اسماعیل، پسر امام صادق ع، چند دینار [= سکه طلا] داشت و مردی از قریش می‌خواست [برای تجارت] به یمن برود. اسماعیل به پدرش گفت: پدر جان! فلانی می‌خواهد به یمن برود و من فلان مقدار دینار دارم؛ آیا موافقید که اینها را به او بدهم تا برایم کالایی از یمن تهیه کند؟

امام صادق ع فرمود: پسرم! مگر به تو نگفته‌اند که او شرابخوار است؟!

گفت: مردم این طور می‌گویند!

فرمود: پسرم. این کار را نکن!

اما اسماعیل گوش نکرد و دینارها را به او داد و او آنها را هدر داد و چیزی برایش نیاورد. آن سال هم امام صادق ع و هم اسماعیل به حج رفته بودند و وی در طواف خانه خداوند می‌گفت: خدایا اجر من با تو، و تو جایگزین آن را به من بده!

امام صادق ع به او رسید و از پشت به او زد و گفت:‌ نه! پسرم! به خدا سوگند که حجتی نزد خدا نداری و نه سزاواری که اجری به تو بدهد و یا جایگزین آن را بدهد چرا که به تو گفته بودند که او شرابخوار است و با این حال تو او را امین قرار دادی!

اسماعیل گفت: من که خودم نیدیده بودم شراب بخورد و فقط از مردم شنیده بودم که این طور می‌گویند.

فرمود: پسرم! همانا خداوند عز و جل می‌فرماید: «به خدا ایمان می‌آورد و برای مومنین ایمان می‌آورد» (توبه/61) می‌فرماید: خداوند را تصدیق می‌کند و برای مومنان [سخنی هم که مومنان بگویند] هم تصدیق قائل است.. هنگامی که مومنان نزد تو شهادت دادند آنان را تصدیق کن و کسی را که شرباخوار است امانتدار مپندار که همانا خداوند عز و جل می‌فرماید «و به سفیهان اموالتان را ندهید» (نساء/5) و چه سفیهی سفیه‌تر و نابخردتر از شرابخوار؟! همانا کسی را که شرابخوار است، وقتی خواستگاری کرد به او همسر ندهند و وقتی شفاعت کرد شفاعتش را نپذیرند و در هیچ امانتی به او اعتماد نکنند؛ که هرکس او را به عنوان امانت‌دار مورد اعتماد قرار دهد و وی آن امانتش را نابود کند، برعهده خدا نیست که ضررش را جبران کند یا به خاطر این [مصیبتی که دیده] به او پاداش دهد.

الكافی، ج‏5، ص299-300

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزٍ قَالَ:

كَانَتْ لِإِسْمَاعِیلَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع دَنَانِیرُ وَ أَرَادَ رَجُلٌ مِنْ قُرَیشٍ أَنْ یخْرُجَ إِلَی الْیمَنِ فَقَالَ: إِسْمَاعِیلُ یا أَبَتِ إِنَّ فُلَاناً یرِیدُ الْخُرُوجَ إِلَی الْیمَنِ وَ عِنْدِی كَذَا وَ كَذَا دِینَاراً فَتَرَی أَنْ أَدْفَعَهَا إِلَیهِ یبْتَاعُ لِی بِهَا بِضَاعَةً مِنَ الْیمَنِ.

فَقَالَ: أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یا بُنَی أَ مَا بَلَغَكَ أَنَّهُ یشْرَبُ الْخَمْرَ؟!

فَقَالَ: إِسْمَاعِیلُ هَكَذَا یقُولُ النَّاسُ.

فَقَالَ: یا بُنَی لَا تَفْعَلْ.

فَعَصَی إِسْمَاعِیلُ أَبَاهُ وَ دَفَعَ إِلَیهِ دَنَانِیرَهُ فَاسْتَهْلَكَهَا وَ لَمْ یأْتِهِ بِشَی‏ءٍ مِنْهَا فَخَرَجَ إِسْمَاعِیلُ وَ قُضِی أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع حَجَّ وَ حَجَّ إِسْمَاعِیلُ تِلْكَ السَّنَةَ فَجَعَلَ یطُوفُ بِالْبَیتِ وَ یقُولُ: اللَّهُمَّ أْجُرْنِی وَ أَخْلِفْ عَلَی!

فَلَحِقَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَهَمَزَهُ بِیدِهِ مِنْ خَلْفِهِ فَقَالَ لَهُ: مَهْ یا بُنَی! فَلَا وَ اللَّهِ مَا لَكَ عَلَی اللَّهِ [هَذَا] حُجَّةٌ وَ لَا لَكَ أَنْ یأْجُرَكَ وَ لَا یخْلِفَ عَلَیكَ وَ قَدْ بَلَغَكَ أَنَّهُ یشْرَبُ الْخَمْرَ فَائْتَمَنْتَهُ.

فَقَالَ: إِسْمَاعِیلُ: یا أَبَتِ إِنِّی لَمْ أَرَهُ یشْرَبُ الْخَمْرَ إِنَّمَا سَمِعْتُ النَّاسَ یقُولُونَ.

فَقَالَ: یا بُنَی إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ فِی كِتَابِهِ «یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ» یقُولُ یصَدِّقُ اللَّهَ وَ یصَدِّقُ لِلْمُؤْمِنِینَ. فَإِذَا شَهِدَ عِنْدَكَ الْمُؤْمِنُونَ فَصَدِّقْهُمْ وَ لَا تَأْتَمِنْ شَارِبَ الْخَمْرِ؛ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ‏ فِی كِتَابِهِ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ» فَأَی سَفِیهٍ أَسْفَهُ مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ إِنَّ شَارِبَ الْخَمْرِ لَا یزَوَّجُ إِذَا خَطَبَ وَ لَا یشَفَّعُ إِذَا شَفَعَ وَ لَا یؤْتَمَنُ عَلَی أَمَانَةٍ فَمَنِ ائْتَمَنَهُ عَلَی أَمَانَةٍ فَاسْتَهْلَكَهَا لَمْ یكُنْ لِلَّذِی ائْتَمَنَهُ عَلَی اللَّهِ أَنْ یأْجُرَهُ وَ لَا یخْلِفَ عَلَیهِ.

توجه:

1. در حدیثی دیگر از امام صادق ع ایشان ابتدا همان حدیث نبوی الف را ذکر می‌کنند، سپس شبیه حکایت ب را در نسبت خود و پدرشان نقل می‌کنند، البته نه اینکه اقدام کرده باشند، بلکه فقط این را نقل می‌کنند که خودشان پولی داشتند و می‌خواستند برای تجارت به کسی بدهند که درموردش چنان مطلبی می‌گفتند و پدرشان شبیه مطالبی را که در حدیث ب به اسماعیل گفتند، به ایشان هم گفتند. (الكافی، ج‏6، ص397-398؛تهذیب الأحكام، ج‏9، ص103؛ تفسیر العیاشی، ج‏1، ص220)۶ و شبیه این گفتگو بین امام کاظم و پدرشان هم روایت شده است. (قرب الإسناد، ص315)۷

2. این مضمون که فرد شرابخوار مصداق بارز «سفیه» در این آیه است و اینکه در مورد سپردن مال به شرابخوار هشدار داده شده باشد با عبارات مختلف در روایات متعدد دیگری آمده است.۸

4) الف. از امام صادق ع درباره این سخن خداوند که می‌فرماید « اموال خود را به سفیهان ندهید» سوال شد؛ فرمودند: هر کسی است که به او اعتماد نداری.

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص220

عَنْ یونُسَ بْنِ یعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فی قَوْلِ اللَّهِ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ‏» قَالَ: مَنْ لَا تَثِقُ بِهِ.

ب. روایت شده که کسی به امام صادق ع عرض کرد: شخصی هست که مال و ثروتی دارد که آن را ضایع می‌کند و از دست می‌رود. [ظاهرا مقصودش این است که با توجه به بی‌اعتنایی به مال دنیا، آیا کار بدی است و اصلا اهمیتی دارد؟!]

فرمودند: مال و ثروتت را حفظ کن که همانا مایه قوام دین تو است؛ سپس این آیه را قرائت کردند: «به سفیهان اموال خود را که خداوند مایه قوام شما قرار داده، ندهید.»

الأمالی (للطوسی)، ص679

أَخْبَرَنَا الْحُسَینُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْقَزْوِینِی، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عِیسَی مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ بْنِ حَیانَ الْوَرَّاقُ فِی دُكَّانِهِ بِسِكَّةِ الْمَوَالِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ حَفْصٍ الْخَثْعَمِی الْأَسَدِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ عَبَّادُ بْنُ یعْقُوبَ الْأَسَدِی، قَالَ: حَدَّثَنَا خَلَّادٌ أَبُو عَلِی، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَیهِمَا السَّلَامُ)، قَالَ:

قَالَ: رَجُلٌ: یا جَعْفَرُ، الرَّجُلُ یكُونُ لَهُ مَالٌ فَیضَیعُهُ فَیذْهَبُ!

قَالَ: احْتَفِظْ بِمَالِكَ، فَإِنَّهُ قِوَامُ دِینِكَ، ثُمَّ قَرَأَ: «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً»

5) ابن ابی حمزه می‌گوید: از امام صادق ع درباره آیه « اموالتان را به سفیهان ندهید» سوال کردم.

فرمودند: آنان همان یتیمان هستند، اموالشان را به آنها ندهید تا زمانی که بدانید به رشد رسیده‌اند.

گفتم: چگونه اموالشان اموال ماست؟

فرمود: از آنجا که شما وارث آنان هستید.

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص220؛ مجمع البیان، ج‏3، ص14

عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ».

قَالَ: هُمُ الْیتَامَی لَا تُعْطُوهُمْ أَمْوَالَهُمْ حَتَّی تَعْرِفُوا مِنْهُمُ الرُّشْدَ.

قُلْتُ: فَكَیفَ یكُونُ أَمْوَالُهُمْ أَمْوَالَنَا؟ قَالَ: إِذَا كُنْتَ أَنْتَ الْوَارِثَ لَهُمْ.

6) روایت شده است كه امام باقر ع روزی فرمودند: هر گاه شما را به چیزی خبر دهم، [سند] آن را از كتاب خدا از من سوال کنید.

و بعد از سخنانی، فرمود كه: خداوند [در برخی نقل‌ها: رسول الله ص] از قیل و قال و تباه کردن مال و کثرت سوال [= سوال پرسیدن بی‌مورد] نهی کرده است.

به آن حضرت عرض شد كه: یا ابن رسول اللَّه، این در کجای كتاب الله است؟

فرمودند خداوند متعال در کتابش می‌فرماید: «در بسیاری از نجوا کردن هایشان خیری نیست، مگر كسی كه [بدین وسیله‏] به صدقه ای یا كاری پسندیده یا سازشی میان مردم، فرمان دهد» (نساء/114)

و می‌فرماید: «به سفیهان اموال خود را که خداوند مایه قوام شما قرار داده، ندهید» (نساء/5)

و می‌فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده‏اید، سوال نکنید از چیزهایی كه اگر برای شما آشكار گردد بدتان می‌آید» (مائده/101)

الكافی، ج‏5، ص300؛ و ج1، ص60؛ المحاسن، ج‏1، ص269؛ تهذیب الأحكام، ج‏7، ص231؛ فقه القرآن، ج‏2، ص54؛ الإحتجاج، ج‏2، ص322

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ [عَنْ أَبِیهِ‏] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یونُسَ؛ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنْ یونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ وَ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ: قَالَ: أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَی‏ءٍ فَاسْأَلُونِی عَنْ كِتَابِ اللَّهِ.

ثُمَّ قَالَ: فِی حَدِیثِهِ: إِنَّ [رَسُولَ] اللَّهَ۹ نَهَی عَنِ الْقِیلِ وَ الْقَالِ وَ فَسَادِ الْمَالِ وَ كَثْرَةِ السُّؤَالِ.

فَقَالُوا یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَینَ هَذَا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ؟

قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ فِی كِتَابِهِ «لا خَیرَ فِی كَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ [إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَینَ النَّاسِ]» وَ قَالَ: «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً» وَ قَالَ: «لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُم‏»


  1. . در مجمع البیان متن کامل را نیاورده فقط اشاره کرده است: اختلف فی المعنی بالسفهاء علی أقوال (أحدها) أنهم النساء و الصبیان عن ابن عباس و سعید بن جبیر و الحسن و الضحاك و أبی مالك و قتادة و رواه أبو الجارود عن أبی جعفر (ع)↩
  2. . شبیه این مضمون در من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص226 از قول امام باقر ع آمده است:
    وَ فِی خَبَرٍ آخَرَ سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ قَالَ: لَا تُؤْتُوهَا شَارِبَ الْخَمْرِ وَ لَا النِّسَاءَ ثُمَّ قَالَ: وَ أَی سَفِیهٍ أَسْفَهُ مِنْ شَارِبِ الْخَمْر.
    ↩
  3. . خود وی در تهذیب الأحكام و شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه بلافاصله بعد از ذکر این روایت، تذکر می‌دهند که این روایت حداکثر به معنای کراهت وصیت به زنان است. عبارات این دو به ترتیب چنین است:
    قَالَ: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ [شیخ طوسی]: هَذَا الْخَبَرُ مَحْمُولٌ عَلَی ضَرْبٍ مِنَ الْكَرَاهِیةِ لِأَنَّا قَدْ بَینَّا فِیمَا تَقَدَّمَ جَوَازَ الْوَصِیةِ إِلَی النِّسَاءِ.
    قَالَ: مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ [شیخ صدوق] إِنَّمَا یعْنِی كَرَاهَةَ اخْتِیارِ الْمَرْأَةِ لِلْوَصِیةِ فَمَنْ أَوْصَی إِلَیهَا لَزِمَهَا الْقِیامُ بِالْوَصِیةِ عَلَی مَا تُؤْمَرُ بِهِ وَ یوصَی إِلَیهَا فِیهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَی.
    ↩
  4. . این مضمون در بسیاری از روایات اهل سنت پیدا می‌شود. مثلا فخر رازی در تایید این دیدگاه درباره این آیه که آن را به ابن عمر، مجاهد و جیبر عن ضحاک نسبت داده، چنین مطلبی را روایت می‌کند که:
    روی أبو أمامة أن النبی صلی اللّه علیه و [آله و] سلم قال: «ألا انما خلقت النار للسفهاء یقولها ثلاثا ألا و إن السفهاء النساء الا امرأة أطاعت قیمها»! (مفاتیح الغیب، ج‏9، ص495)
    و شاید از نمونه‌های معروف آن این حدیث اهل سنت باشد که مرحوم طبرسی هم آن را در مجمع البیان، ج‏3، ص13-14 نقل کرده است:
    روی عن أنس ابن مالك قال جاءت امرأة سوداء جریة المنطق ذات ملح إلی رسول الله فقالت بأبی أنت و أمی یا رسول الله قل فینا خیرا مرة واحدة فإنه بلغنی أنك تقول فینا كل شر قال أی شی‏ء قلت لكن قالت سمیتنا السفهاء قال الله سماكن السفهاء فی كتابه قالت و سمیتنا النواقص فقال و كفی نقصانا أن تدعن من كل شهر خمسة أیام لا تصلین فیها ثم قال أ ما یكفی إحداكن أنها إذا حملت كان لها كأجر المرابط فی سبیل الله فإذا وضعت كانت كالمتشحط بدمه فی سبیل الله فإذا أرضعت كان لها بكل جرعة كعتق رقبة من ولد إسماعیل فإذا سهرت كان لها بكل سهرة تسهرها كعتق رقبة من ولد إسماعیل و ذلك للمؤمنات الخاشعات الصابرات اللاتی لا یكفرن العشیر (لا یكلفن العسیر نسخة) قال قالت السوداء یا له فضلا لو لا ما یتبعه من الشرط.
    اما شبیه این مضمون که در کتب شیعه از پیامبر نقل شده اصلا ناظر به سفیه بودن زنان نیست:
    حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیهِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِینٍ قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو خَالِدٍ الْكَعْبِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: أَیمَا امْرَأَةٍ رَفَعَتْ مِنْ بَیتِ زَوْجِهَا شَیئاً مِنْ مَوْضِعٍ إِلَی مَوْضِعٍ تُرِیدُ بِهِ صَلَاحاً نَظَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهَا وَ مَنْ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیهِ لَمْ یعَذِّبْهُ فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیهِ ذَهَبَ الرِّجَالُ بِكُلِّ خَیرٍ فَأَی شَی‏ءٍ لِلنِّسَاءِ الْمَسَاكِینِ فَقَالَ: ع بَلَی إِذَا حَمَلَتِ الْمَرْأَةُ كَانَتْ بِمَنْزِلَةِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْمُجَاهِدِ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِذَا وَضَعَتْ كَانَ لَهَا مِنَ الْأَجْرِ مَا لَا تَدْرِی مَا هُوَ لِعِظَمِهِ فَإِذَا أَرْضَعَتْ كَانَ لَهَا بِكُلِّ مَصَّةٍ كَعِدْلِ‏ عِتْقِ مُحَرَّرٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ فَإِذَا فَرَغَتْ مِنْ رَضَاعِهِ ضَرَبَ مَلَكٌ عَلَی جَنْبِهَا [جَنْبَیهَا] وَ قَالَ: استأنف [اسْتَأْنِفِی‏] الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَكِ. (الأمالی( للصدوق)، ص411-412)
    شاید اصل داستان مذکور داستان این زن باشد که در کتب خود اهل سنت هم چنین نقل شده است:
    و أخرج البیهقی عن اسماء بنت یزید الأنصاریة انها أتت النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم و هو بین أصحابه فقالت بابی أنت و أمی انی وافدة النساء إلیك و اعلم نفسی لك الفداء انه ما من امرأة كائنة فی شرق و لا غرب سمعت بمخرجی هذا الا و هی علی مثل رأیی ان الله بعثك بالحق إلی الرجال و النساء فآمنا بك و بإلهك الذی أرسلك و انا معشر النساء محصورات مقصورات قواعد بیوتكم و مقضی شهواتكم و حاملات أولادكم و انكم معاشر الرجال فضلتم علینا بالجمعة و الجماعات و عیادة المرضی و شهود الجنائز و الحج بعد الحج و أفضل من ذلك الجهاد فی سبیل الله و ان الرجل منكم إذا خرج حاجا أو معتمرا أو مرابطا حفظنا لكم أموالكم و غزلنا لكم أثوابكم و ربینا لكم أموالكم فما نشارككم فی الأجر یا رسول الله فالتفت النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم إلی أصحابه بوجهه كله ثم قال هل سمعتم مقالة امرأة قط أحسن من مساءلتها فی أمر دینها من هذه فقالوا یا رسول الله ما ظننا ان امرأة تهتدی إلی مثل هذا فالتفت النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم الیها ثم قال لها انصرفی أیتها المرأة و اعلمی من خلفك من النساء ان حسن تبعل إحداكن لزوجها و طلبها مرضاته و اتباعها موافقته یعدل ذلك كله فأدبرت المرأة و هی تهلل و تكبر استبشارا (الدر المنثور، ج‏2، ص153)
    ↩
  5. . وی بابی گشوده با عنوان بَابُ أَنَّهُ یجُوزُ أَنْ یوصَی إِلَی امْرَأَةٍ، و حدیث اولش این است که:
    أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی بْنِ عُبَیدٍ عَنْ أَخِیهِ جَعْفَرِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَلِی بْنِ یقْطِینٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ رَجُلٍ أَوْصَی إِلَی امْرَأَةٍ وَ شَرَّكَ فِی الْوَصِیةِ مَعَهَا صَبِیاً فَقَالَ: یجُوزُ ذَلِكَ وَ تُمْضِی الْمَرْأَةُ الْوَصِیةَ وَ لَا تَنْتَظِرُ بُلُوغَ الصَّبِی فَإِذَا بَلَغَ الصَّبِی فَلَیسَ لَهُ إِلَّا بِأَنْ یرْضَی إِلَّا بِمَا كَانَ مِنْ تَبْدِیلٍ أَوْ تَغْییرٍ فَإِنَّ لَهُ أَنْ یرُدَّ إِلَی مَا أَوْصَی بِهِ الْمَیتُ.
    و جالب اینجاست که روایت به وضوح بین زن و صبی فرق می‌گذارد، در حالی که کسانی که سفهاء در آیه را شامل زنان می‌دانستند، زنان را در ردیف صبی قرار می‌دادند؛ و بعد از ذکر این روایت، روایت مذکور در متن را به عنوان یک اشکال می‌آورد، و در مقام رفع اشکال پاسخ مذکور را می‌دهد:
    فَأَمَّا مَا رَوَاهُ السَّكُونِی عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: قَالَ: أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع الْمَرْأَةُ لَا یوصَی إِلَیهَا لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی یقُولُ وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ. فَالْوَجْهُ فِی هَذَا الْخَبَرِ أَحَدُ شَیئَینِ أَحَدُهُمَا أَنْ نَحْمِلَهُ عَلَی ضَرْبٍ مِنَ الْكَرَاهِیةِ دُونَ الْحَظْرِ وَ الثَّانِی أَنْ نَحْمِلَهُ عَلَی التَّقِیةِ لِأَنَّهُ مَذْهَبُ كَثِیرٍ مِنَ الْعَامَّةِ وَ إِنَّمَا قُلْنَا ذَلِكَ لِإِجْمَاعِ عُلَمَاءِ الطَّائِفَةِ عَلَی الْفَتْوَی بِمَا تَضَمَّنَهُ الْخَبَرُ الْأَوَّلُ.
    ↩
  6. . حُمَیدُ بْنُ زِیادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَیرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ بَعْدَ أَنْ حَرَّمَهَا اللَّهُ تَعَالَی عَلَی لِسَانِی فَلَیسَ بِأَهْلٍ أَنْ یزَوَّجَ إِذَا خَطَبَ وَ لَا یصَدَّقَ إِذَا حَدَّثَ وَ لَا یشَفَّعَ إِذَا شَفَعَ وَ لَا یؤْتَمَنَ عَلَی أَمَانَةٍ فَمَنِ ائْتَمَنَهُ عَلَی أَمَانَةٍ فَأَكَلَهَا أَوْ ضَیعَهَا فَلَیسَ لِلَّذِی ائْتَمَنَهُ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یأْجُرَهُ وَ لَا یخْلِفَ عَلَیهِ وَ قَالَ: أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی أَرَدْتُ أَنْ أَسْتَبْضِعَ بِضَاعَةً إِلَی الْیمَنِ فَأَتَیتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ: لَهُ إِنَّنِی أُرِیدُ أَنْ أَسْتَبْضِعَ فُلَاناً بِضَاعَةً قَالَ لِی: أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهُ یشْرَبُ الْخَمْرَ فَقُلْتُ: قَدْ بَلَغَنِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنَّهُمْ یقُولُونَ ذَلِكَ قَالَ لِی: صَدِّقْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ قَالَ: إِنَّكَ إِنِ‏ اسْتَبْضَعْتَهُ فَهَلَكَتْ أَوْ ضَاعَتْ فَلَیسَ لَكَ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یأْجُرَكَ وَ لَا یخْلِفَ عَلَیكَ فَاسْتَبْضَعْتُهُ فَضَیعَهَا فَدَعَوْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یأْجُرَنِی فَقَالَ: یا بُنَی مَهْ لَیسَ لَكَ عَلَی اللَّهِ أَنْ یأْجُرَكَ وَ لَا یخْلِفَ عَلَیكَ قَالَ: قُلْتُ: لَهُ وَ لِمَ قَالَ لِی: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً» فَهَلْ تَعْرِفُ سَفِیهاً أَسْفَهَ مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ قَالَ: ثُمَّ قَالَ: ع لَا یزَالُ الْعَبْدُ فِی فُسْحَةٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّی یشْرَبَ الْخَمْرَ فَإِذَا شَرِبَهَا خَرَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ سِرْبَالَهُ وَ كَانَ وَلِیهُ وَ أَخُوهُ إِبْلِیسَ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ سَمْعُهُ وَ بَصَرُهُ وَ یدُهُ وَ رِجْلُهُ یسُوقُهُ إِلَی كُلِّ ضَلَالٍ وَ یصْرِفُهُ عَنْ كُلِّ خَیرٍ.
    حدیث در سه منبع فوق به همین صورت است اما با اندک تفاوتی در عبارات در الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص279 هم آمده است.
    ↩
  7. . هَارُونُ بْنُ مُسْلِمٍ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِیادٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلَیهِ السَّلَامُ یقُولُ لِأَبِیهِ: «یا أَبَتِ، إِنَّ فُلَاناً یرِیدُ الْیمَنَ، أَ فَلَا أُزَوِّدُ بِبِضَاعَةٍ لِیشْتَرِی لِی بِهَا عَصَبَ الْیمَنِ؟ فَقَالَ لَهُ: یا بُنَی، لَا تَفْعَلْ». قَالَ: وَ لِمَ؟ قَالَ: لِأَنَّهَا إِنْ ذَهَبَتْ لَمْ تُؤْجَرْ عَلَیهَا وَ لَمْ تُخْلَفْ عَلَیكَ، لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی یقُولُ: وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً» فَأَی سَفِیهٍ أَسْفَهُ- بَعْدَ النِّسَاءِ- مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ؟! یا بُنَی إِنَّ أَبِی حَدَّثَنِی عَنْ آبَائِهِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ قَالَ: مَنِ ائْتَمَنَ غَیرَ أَمِینٍ، فَلَیسَ لَهُ عَلَی اللَّهِ ضَمَانٌ، لِأَنَّهُ قَدْ نَهَاهُ أَنْ یأْتَمِنَهُ»↩
  8. . ازجمله:
    عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ هَذِهِ الْآیةِ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ» قَالَ: كُلُّ مَنْ یشْرَبُ الْمُسْكِر فَهُوَ سَفِیهٌ. (تفسیر العیاشی، ج‏1، ص220) در نقل وسائل الشیعة، ج‏19، ص369 از تفسیر عیاشی، این عبارت را به صورت « كُلُّ مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ» اما در بحار الأنوار، ج‏100، ص165 به همین صورت «یشْرَبُ الْمُسْكِر» آورده است.
    روی عن أبی عبد الله (ع) أنه قال إن السفیه شارب الخمر و من جری مجراه‏. (مجمع البیان، ج‏3، ص14)
    عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِیرٍ عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ: النَّبِی ص مَنِ ائْتَمَنَ شَارِبَ الْخَمْرِ عَلَی أَمَانَةٍ بَعْدَ عِلْمِهِ فِیهِ فَلَیسَ لَهُ عَلَی اللَّهِ ضَمَانٌ وَ لَا أَجْرٌ لَهُ وَ لَا خَلَفٌ. (الکافی، ج5، ص300)
    ↩
  9. . در روایت کافی، ج‏5، ص300؛ و نیز در تهذیب الأحكام و فقه القرآن، «الله» ثبت شده؛ اما در کافی، ج1، ص60 و نیز در المحاسن، «رسول الله»؛ و در الاحتجاج، «النبی» ثبت شده است.↩

1) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ ...»

در مورد افراد سفیه، اسلام اگرچه از ما می‌خواهد نیازهای متعارف آنان (خوراک و پوشاک و ....) را تامین کنیم؛ اما به ما دستور می‌دهد اموال را مستقیما در اختیارشان قرار ندهیم.

نکته تخصصی اقتصادی

سفیه، از تصرّف در مال خود ممنوع است. (تفسیر نور، ج‏2، ص244) یعنی در اسلام، صرف مالکیت، استفاده از مایملک را مجاز نمی‌کند. نحوه مصرف، محل مصرف، خود مالک، و ... هم باید از شروطی برخوردار باشند تا استفاده مجاز شود. این آیه می‌فرماید یکی از شروطی که برای مجاز شدن استفاده از اموال، ضرورت دارد، این است که به رشد و بلوغ اقتصادی رسیده باشد.

در واقع، مال و ثروت در هر جا که باشد، اولا و بالذات مِلک خداست؛ و اوست که آن را مایه قوام و معیشت جوامع بشری قرار داده است؛ به همین جهت افراد مجاز نیستند که هرگونه دلشان خواست از مالی که فعلا مالکیتش در اختیار انان قرار گرفته، استفاده کنند (المیزان، ج‏4، ص171) و خداوند در موارد متعدد همگان را به حفظ اموال و اینکه با اسراف و تبذیر آن را در معرض نابودی قرار ندهند، توصیه کرده، و مثلا فرموده «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ» (إسراء/26-27) «وَ لا تَجْعَلْ یدَكَ مَغْلُولَةً إِلی‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» (إسراء/29) و «وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یسْرِفُوا وَ لَمْ یقْتُرُوا» (فرقان/67) مفاتیح الغیب، ج‏9، ص496)

2) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً»

سفیه» در لغت به معنای «فرد رشدنایافته» است؛ کسی که نابخرد است (= در تصمیم‌گیری‌اش عقلانیت ندارد) و کوته‌بین (= عاقبت‌بین نیست و آثار درازمدت عمل خود را در نظر نمی‌گیرد) است. درباره اینکه مقصود از آن در این آیه چیست، گفته‌انند:

الف. مقصود زنان و فرزندان شخص‌اند، آن هم زن یا فرزندی که اگر مال در اختیارش باشد آن را تباه می‌کند. (حدیث1، و ابن عباس و سعید بن جبیر و الحسن و الضحاك و أبی مالك و قتادة، به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص13)

ب. مقصود زنان هستند؛ اعم از همسران و مادران و دختران! (مجاهد و ابن عمر، به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص13 و مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج‏9، ص495). (این قولی است که در فقهای اهل سنت رایج است و در حدیث 2 اشاره شد)

ج. شامل هر فرد سفیه و رشدنایافته‌ای است، اعم از کودک و دیوانه و کسی که به خاطر ولخرجی از تصرف در مالش ممنوع شده (محجور)، و بر همین اساس است که در روایات، شرابخوار را مصداق سفیه دانسته‌اند (مجمع البیان، ج‏3، ص14) (این قول را اغلب مفسران ترجیح داده‌اند)

د. با توجه به سیاق آیات که درباره یتیمان بود و نیز آیه بعد، که می‌فرماید یتیمان را بیازمایید و اگر به رشد رسیده بودند اموالشان را به آنها بدهید، مقصود اصلی و اولی آیه یتیمانی است که هنوز به سن رشد نرسیده‌اند، هرچند که آیه ظرفیت این را دارد که شامل همه سفیهان بشود. (المیزان، ج4، ص170)

ه. ...

3) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً»

آیه قبل درباره این بود که مهریه زنان را با کمال میل بدانها بدهید؛ و اگر بر شما بخشیدند آن را خودتان استفاده کنید؛ این آیه درباره ندادن اموال به سفیهان است، مادام که به رشد و بلوغ اقتصادی در مصرف نرسیده‌اند.

از کنار هم قرار دادن این دو آیه و آمدن این حکم بعد از آن حکم می‌توان نتیجه گرفت:

برخلاف آنچه بسیاری از مفسران و فقهای اهل سنت پنداشته‌اند (توضیح در حدیث2)، اسلام زنان را به‌خودی خود جزء سفیهان نمی‌داند که اجازه اموالشان تنها در دست پدر یا شوهرشان باشد.

اما با توجه به اینکه می‌دانیم همان گونه که مردان سفیه نیز وجود دارند، یکی از مصادیق افراد سفیه، زنانی است که در مسائل اقتصادی نابخرد و کوته‌بین‌اند؛ اما آیا از این آیه می‌توان نتیجه گرفت که اگر زنی سفیه بود و بیم مصرف نابجا و هدر دادن اموالش در میان بود، شوهرش حق (یا وظیفه) دارد که مهریه وی را، بویژه اگر مبلغ هنگفتی باشد، در اختیار او قرار ندهد؟

ظاهرا به طور قاطعانه با صرف استناد به این آیه، نمی‌توان قضاوتی کرد:

از طرفی می‌توان گفت مقدمه آیه (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ) به نحوی است که اطلاقش ابای از تخصیص دارد (یعنی به نحوی اطلاق دارد که شامل این زنان هم می‌شود)؛ و برخی گفته‌اند آمدن آن در ادامه آیه قبل، برای اشاره به همین بوده که بفرماید اگرچه من گفتم اموال یتیمان و مهریه زنان را به آنها بدهید؛ اما این برای وقتی است که آنان رشید باشند؛ اما اگر سفیه‌اند و اموالشان را هدر می‌دهند، مادام که به رشدیافتگی نرسیده‌اند جز در حد مخارج معمولشان، اموالشان را در اختیارشان قرار ندهید (مفاتیح الغیب، ج‏9، ص494)؛

و از طرف دیگر، تعبیر «أَمْوالَكُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً» به گونه‌ای است که شاید بتوان در اینکه خداوند برای مرد نسبت به مهریه زنش، قیام و سلطه‌ای قرار داده باشد تردید کرد.

قدر متیقن این است که اگر هم چنین حق (یا وظیفه)ای برای اینکه مهریه را در اختیار زنش قرار ندهد بتوان اثبات کرد، تنها در جایی است که واقعا از باب مصلحت خود آن زن، مهریه‌اش را به او ندهد، نه از باب منفعت خویش و فرار از دادن مهریه.

4) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً»

مقصود از «اموالکم: اموال‌تان» در این آیه چیست؟ مگر کسی قرار است مال خودش را به یتیمان بدهد؟

الف. به قرینه آیات قبل و بعد که ناظر به تکفل یتیمان است، مقصود از «اموالکم» همان اموال یتیمان است، و به این مناسبت در آیه به «اموال شما» تعبیر شده که:

الف.1. فعلا در اختیار شماست؛ و خرج کردنش به اجازه شما می‌باشد؛ که و انتساب این به شما، چه‌بسا از باب مجاز است (مجمع البیان، ج‏3، ص14؛ فقه القرآن، ج‏2، ص310) وبلکه همین انتساب (اختیار داشتن نسبت به خرج کردن اموال) برای اینکه این اموال را به آنها منسوب کنند کافی است. (مفاتیح الغیب، ج‏9، ص494)؛

الف.2. از باب این است که اموال آنها با اموال شما مخلوط شده؛ یعنی اموالتان، که مقداری از آن مال خودتان است و مقداری مال یتیم است؛ و این شبیه آن است که به یک نفر بگویید «یا فلان أكلتم أموالكم بینكم بالباطل: فلانی! اموالتان را بین خودتان به باطل نخورید» و منظورت او و یارانش باشد. (فقه القرآن، ج‏2، ص310)

الف.3. از این باب که شما وارث آنهایید و اگر آنها نباشند، آنها مال شما خواهد بود (مجمع البیان، ج‏3، ص14 و حدیث5)

الف.4. چون مجموع مال و ثروت دنیا، متعلق به مجموع مردم است؛ و اینجا «کُم: شما» به معنای همه مردم است؛ و از این جهت شبیه آیه «وَ مَنْ لَمْ یسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ ینْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ مِنْ فَتَیاتِكُمُ» (نساء/25) که واضح است مقصود از «فتیاتکم» کنیزهای خود شخص نیست، زیرا شخص محل خطاب کسی است که توان تامین مخارج یک زن آزاد را ندارد؛ چه رسد به اینکه صاحب کنیز هم باشد. (المیزان، ج4، ص171) وبه تعبیر دیگر، اینجا چون همه از نوع واحدند، و مقصود از «شما« نوع انسانهاست؛ و خطاب از باب این وحدت نوعی است؛ مانند : «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ» (توبة/128) یا «أَوْ ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ‏» (نساء/36) یا «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» (بقره/54) یا «ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ» (بقرة/85) (مفاتیح الغیب، ج‏9، ص494).

الف.5. مقصود از «اموالکم» همان «اموالهم» است شبیه آیه «وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» [که منظور کشتن دیگر انسانهاست، نه خودکشی] (سعید بن جبیر، به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص14 و فقه القرآن، ج‏2، ص309)

الف.6. ...

ب. مقصود اموال خودتان است؛ آنگاه منظور از آیه این است که:

ب.1. اموالی که در اختیارتان هست را در اختیار آنان قرار ندهید، فقط اگر واجب النفقه هستند، مخارجشان (خوراک و پوشاک و ...) را ادا کنید. (ابن عباس و الحسن و قتادة و مجاهد، به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص14)

ب.2. اموالتان که معیشتتان با آن تامین می‌شود را یکسره در اختیار زن و فرزندان سفیه‌تان قرار ندهید که بعدا نیازمند آنان شوید و آنان باشند که خوراک و پوشاک شما را بدهند. (سدی و ابن زید، به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص14)

ب.3. ...

ج. حاكم شدن سفیه حتّی بر اموال خود، ضربه‏ی اقتصادی به جامعه است و با این تعبیر می‌خواهد بفرماید جامعه نسبت به اموال شخصی افراد حقّ دارد. (تفسیر نور، ج‏2، ص244)

د. ...

5) «لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ...»

درباره اینکه خطاب این آیه به چه کسانی است، این دیدگاه‌ها مطرح شده است:

الف. اولیای افراد سفیه، و کسانی که اموال سفیهان در اختیارشان است؛ به قرینه ادامه آیه که می‌فرماید: «وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ» (مفاتیح الغیب، ج‏9، ص494).

ب. پدران یتیمان، از این جهت که اموال خودشان را در اختیار فرزندان رشدنایافته خود قرار ندهند (مفاتیح الغیب، ج‏9، ص494) که در این معنا می‌توان همسران زنان سفیه را هم مطرح کرد.

ج. با اینکه ظهور اولیه آیه درباره اولیای سفیهان است، اما بعید نیست از این آیه وظیفه سرپرستی افراد سفیه بر کل جامعه و وممانعت از هدر دادن اموال آنان به دست خودشان فهمیده شود، یعنی در درجه اول، خطاب به اولیای مستقیم این افراد (مانند پدر و جدِ و ...) است، و اگر ولیّ شایسته‌ای ندارند، خطاب آیه به عموم مومنین و یا حکومت اسلامی برگردد (المیزان، ج‏4، ص170-171)۱ و چیزی که موید این معناست آنکه اغلب مفسران، «سفهاء» در این آیه را ابه معنای مطلق سفیهان (نه صرفا یتیمان و زنان سفیه) دانسته‌اند.

د. ...

6) «لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ ...»

در برخوردها، به مصالح اقتصادی جامعه و رشد فكری افراد باید توجّه كرد، نه عواطف و ترحّم‏های گذرا. (تفسیر نور، ج‏2، ص244)

7) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً»

در نکات ادبی اشاره شد که «قیام» مصدر است که در معانی مختلفی به کار می‌رود: یا «قیام به چیزی» است یا «قیام بر چیزی» و یا قیام به معنای «عزم به کاری» ویا به معنای اسم برای «چیزی که امور دیگر بدان تکیه می‌زنند». اکنون مقصود از اینکه خداوند آن اموال را برای شما «قیاماً» قرار داده، چیست؟

الف. «قیام» به معنای «عماد» (چیزی که امور دیگر بدان تکیه می‌زنند) است و تعبیر «فلانٌ قیامُ اهله» یعنی شئون و زندگی آنها به او برپا و پابرجاست. (شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏13، ص157) این رایجترین معنایی است که مفسران و مترجمان در نظر گرفته‌اند؛ یعنی مایه قوام معیشت و آخرتتان قرار داده، که به واسطه آن زندگی تان برپاست و جریان دارد. (مجمع البیان، ج3، ص14) این کاربرد، یا بدین جهت است که «ما به القیام» (آنچه به واسطه آن برپا بودن حاصل می‌شود» از باب مبالغه (کاربرد مسبب به جای سبب)، «قیام» (برپا بودن) خوانده شده است؛ یعنی این مال عین قیام و برپایی معیشت شماست. (مفاتیح الغیب، ج‏9، ص494۲؛ تفسیر الصافی، ج‏1، ص422) یا بدین جهت است که قیام و قوام به معنی برپا شدن و از مرحله قوّت به فعلیت رسیدن است؛ و منظور این است كه اموال خودتان را كه فعلیت و نیروی شما بوده، و بوسیله آن توانایی در ادامه زندگی و معیشت پیدا می‏كنید، هرگز در اختیار كسی كه از جهت فكر و عقل ضعیف است، قرار ندهید. (تفسیر روشن (مصطفوی)، ج‏5، ص257)

نگاه فرهنگی به اقتصاد

مال و ثروت، قوام زندگی و اهرم نظام است؛

و مالی كه سبب برپا ماندن جامعه است، نباید در اختیار سفیه باشد. (تفسیر نور، ج‏2، ص244)

ب. در معانی «قائم بر چیزی» به کار رفته، یعنی اموالتان را كه خداوند شما را به سرپرستی آن برگماشته است (ترجمه برزی) و شما قَیّم آن می‌باشید (ترجمه نوبری) و در دست و تدبیر شماست. (تاج التراجم فی تفسیر القرآن للأعاجم (اسفراینی)، ج‏2، ص460)

ج. اشاره شد که یکی از قرائتهای این کلمه «قواماً» ‌است. یک معنای «قوام» همان قیام است، اما یکی از معانی «قوام»، ‌«قامت» است که به امتداد و کشیدگی قامت، قوام گویند. بر این اساس، یک معنای این تعبیر چنین می‌شود: اموالی که خداوند آن را سبب بقای قامت‌های شما قرار داده است. (البحر المحیط، ج‏3، ص517)

د. ...

8) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً»

این آیه دلالت دارد بر وجوب وصیت در مورد کسی که وارثانش، کودک، رشدنایافته و سفیه هستند؛ زیرا ترک وصیت در چنین حالتی به منزله آن است که اموال خود را در اختیار سفیهان قرار دهد؛ که در این آیه از آن نهی شده است. (مجمع البیان، ج‏3، ص14؛ فقه القرآن، ج‏2، ص310)

9) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ»

چرا فرمود «ارْزُقُوهُمْ فیها» و نفرمود «منها»؟

الف. اگر می‌گفت «منها» معنایش این بود که روزی آنان را از اصل دارایی آنان بدهید، و در نتیجه دارایی آنها بتدریج مصرف می‌شد و وقتی به سن رشد می‌رسیدند دیگر سرمایه‌ای برایشان نمی‌ماند. اما با تعبیر «فیها» می‌خواهد بفرماید که در آن اموال تجارت و کسب و کار انجام شود؛ و از ثمرات و سود آن، مخارج آنان را تامین کنید؛ نه از اصل مال. (مفاتیح الغیب، ج‏9، ص496)

نگاهی اقتصادی در اسلام

سرمایه نباید راكد بماند. حتی اموال یتیمان و سفیهان هم، باید در مدار تولید و سوددهی قرار گیرد و از درآمدش زندگی آنان بچرخد، نه از اصل مال. (تفسیر نور، ج‏2، ص244)

ب. ...

10) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ ... قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً»

بعد از نهی از اینکه اموال سفیهان را به آنان بدهیم، علاوه بر اینکه دستور دادن که مخارجشان را تامین کنیم، فرمود با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید. مقصود از گفتن «قول معروف» به سفیهان چیست؟

الف. وعده نیکو دادن به آنان است که خیالشان از بابت اموالشان راحت شود و گمان نکنند که شما قصد مصادره اموال آنان به نفع خود را دارید. (تفسیر الصافی، ج‏1، ص422)۳

ب. اینکه اموالشان را به آنان نمی دهید به این صورت نباشد که با آنان با خشونت برخورد کنید؛ بلکه با مهریانی و لطافت این جلوگیری را انجام دهید (مجمع البیان، ج‏3، ص14) و ثمره مهمش این است که سخن زیبا و مناسب خودش سفاهت را بتدریج زایل می‌کند در حالی که سخن نامناسب و ناشایست بر سفاهت و نابخردیِ آنان خواهد افزود. (مفاتیح الغیب، ج‏9، ص496)

ج. دعا کردن برای آنان است و هر تعبیری که مایه آرامش و خوشایند آنان شود. (ابن زید، به نقل از مفاتیح الغیب، ج‏9، ص497)

د. علاوه بر تامین نیازهای مادی، خوراک فکری و نیازهای معنوی آنان، که دانستن معارف دینشان است، را هم تامین کنید. (زجاج، به نقل از مفاتیح الغیب، ج‏9، ص497)

ه. اگر فرد تحت سرپرستی، چون کودک است، اموالش فعلا در اختیارش قرار نمی‌گیرد، به او بشناسانید و او را مطلع سازید از اینکه آن مال، مال اوست و وقتی که به رشد لازم رسید، در اختیار او قرار خواهد گرفت (و از این جهت مضمون آیه شبیه است به آیاتی مانند: فَأَمَّا الْیتِیمَ فَلا تَقْهَرْ، ضحی/9؛ یا آیه وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَیسُوراً؛ إسراء/28)؛ و اگر به خاطر سفیه بودنش است، سعی کنید با نصیحت و ترغیب او به ترک اسراف و تبذیر و آموختن عاقبت‌بینی به وی و اینکه اگر در خرج کردن کوته‌بینانه رفتار کند چقدر ضرر خواهد کرد، او را رشد دهید. (قفال، به نقل از مفاتیح الغیب، ج‏9، ص497)

و. ...

11) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

بعد از نهی از اینکه اموال سفیهان را به آنان بدهیم، دستور داد که مخارجشان را تامین کنیم و با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید.

ثمره اخلاق اجتماعی

الف. ممنوع كردن افراد از تصرّف در اموالشان، واكنش دارد. چاره‏ی آن برخورد و سخن نیكوست. (تفسیر نور، ج‏2، ص244)

ب. هرجا ممنوعیتی برقرار می‌شود، بر عرصه‌های مُجاز هم تاکید شود که شخص متوجه شود که همان ممنوعیت هم به خاطر مصالح خودش بوده است.

ج. ...


  1. . ففی الآیة دلالة علی حكم عام موجه إلی المجتمع و هو أن المجتمع ذو شخصیة واحدة له كل المال الذی أقام الله به صلبه و جعله له معاشا فیلزم علی المجتمع أن یدبره و یصلحه و یعرضه معرض النماء و یرتزق به ارتزاقا معتدلا مقتصدا و یحفظه عن الضیعة و الفساد، و من فروع هذا الأصل أنه یجب علی الأولیاء أن یتولوا أمر السفهاء فلا یؤتوهم أموالهم فیضیعوها بوضعها فی غیر ما ینبغی أن توضع فیه بل علیهم أن یحبسوها عنهم و یصلحوا شأنها، و ینموها بالكسب و الاتجار و الاسترباح و یرزقوا أولئك السفهاء من فوائدها و نمائها دون أصلها حتی لا ینفد رویدا رویدا و ینتهی إلی مسكنة صاحب المال و شقوته ... و لا یبعد أن یستفاد من الآیة عموم ولایة المحجور علیهم بمعنی أن الله لا یرضی بإهمال أمر هؤلاء بل علی المجتمع الإسلامی تولی أمرهم فإن كان هناك واحد من الأولیاء الأقربین كالأب و الجد فعلیه التولی و المباشرة، و إلا فعلی الحكومة الشرعیة أو علی المؤمنین أن یقوموا بالأمر علی التفصیل المذكور فی الفقه.↩
  2. . معناه أنه لا یحصل قیامكم و لا معاشكم إلا بهذا المال، فلما كان المال سببا للقیام و الاستقلال سماه بالقیام إطلاقا لاسم المسبب علی السبب علی سبیل المبالغة، یعنی كان هذا المال نفس قیامكم و ابتغاء معاشكم↩
  3. . و این قول در میان قدما هم معروف بوده است (مثلا: ابن‌عباس و ابن جریح و مجاهد، به نقل از مفاتیح الغیب، ج‏9، ص496)↩

نظرات کاربران

ثبت نظر