📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلّا تُقْسِطُوا فِی الْیتامی فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ ...»
چه ارتباطی هست بین اینکه شخص بترسد از اینکه در مورد یتیمان به قسط رفتار نکنید، با اینکه برود و با زنانی ازدواج کند؟!
در بحث از شأن نزول، به چند قول اشاره شد که هریک وجهی برای این ارتباط را بیان میکنند:
1. (شأن نزول 1) تعبیر «مبادا در مورد یتیمان به قسط رفتار نکنید» ناظر به «ازدواج با دختران یتیم» باشد؛ آنگاه ادامه آیه کاملا مرتبط میشود؛ یعنی آیه ناظر به دختران یتیمی است که کسی که سرپرستیاش را عهدهدار شده میخواهد با آنها ازدواج کند؛ و اینجا احتمال اینکه وی از این ازدواج، هدفش آن باشد که اموال آنها را که فعلا در اختیار داشته تصاحب کند بالاست؛ در واقع، آیه هشدار میدهد که با وجود چنین نگرانیای بهتر است که کسی که سرپرستی یتیمی را عهدهدار شده خودش با وی ازدواج نکند.
اشاره شد که این معنا، با این نکته که این آیه در ادامه آیه 127 نازل شده باشد تناسب دارد۱ و البته علامه طباطبایی توضیحی میدهند که کاملا ادامه آیه قبل محسوب شود. میگویند: با توجه به کثرت جنگهای بین قبایل در جاهلیت، تعداد یتیمان جامعه زیاد بوده و غالبا قدرتمندان این ایتام را ظاهرا تحت تکفل میگرفتند اما در واقع، اموال آنان را تصاحب میکردند و به آنان نمیدادند و وقتی اینان بزرگ میشدند نه مالی داشتند و نه کسی به ازدواج با آنان رغبت میکرد. در این فضا آیه قبل بشدت هشدار میدهد در خصوص سوءاستفاده از اموال یتیمان؛ و این آیه مطلب را بیشتر پیش میبرد و میگوید عدالت در مورد یتیمان را باید بقدری جدی بگیرید که اگر احتمال میدهید ازدواج شما با دختر یتیمی که تحت سرپرستی شما بوده، چهبسا به خاطر بالا کشیدن اموال او، و در نتیجه ظلم به او باشد، از چنین ازدواجی هم صرف نظر کنید؛ و بروید و با زنان دیگر ازدواج کنید. (المیزان، ج4، ص166) (این توضیح، با مضمون برخی روایات نیز هماهنگ است که میگویند کنار کشیدن مومنان از یتیمان به خاطر ترس از ظلم به آنان بقدری شد که کم مانده بود کسی سرپرستی یتیمی را قبول نکند و آیه 220 سوره بقره (که مخالطه با یتیمان – که منجر به درهم شدن اموال یتیم با اموال شخص میشد- را مجاز اعلام میکند) نازل شد تا از این سوءتفاهم جلوگیری کند.)
(ضمنا شأن نزول5، یا به تعبیر دقیقتر، تفسیر جبائی از این آیه هم، به یک معنا به همین تحلیل برمیگردد و تنها تفاوتش این است که در توضیح فوق، پیشنهاد آیه این است که با مطلقِ زنان دیگر ازدواج کند، اما بر اساس تفسیر جبائی پیشنهاد آیه این است که مثلا اگر به خاطر رقت قلب و ترحم میخواهید بروید و با دختر یتیمی ازدواج کنید، همان دختر یتیمی نباشد که خودتان سرپرستیاش را عهده دار بودید.)۲
همچنین شأن نزولهای ۶ و ۷ هم به همین تحلیل برمیگردند، با این تفاوت که طبق تحلیل فوق بهتر است اصلا با دختران یتیم ازدواج نکنند؛ اما طبق شأن نزول ۶ میشود ازدواج کنند اما یک تعادلی در تعداد نگه دارند؛ و طبق شأن نزول ۷ فقط با این دختران ازدواج کند. (این پاراگراف در تاریخ ۸/۱۱/۱۴۰۳ افزوده شد).
2. (شأن نزول 2) آیه درباره دستاندازی به اموال یتیمان است به عنوان مقدمهای برای ازدواجهای مکرر؛ در واقع، این آیه در مقام محدود کردن تعدد زوجات است: تا پیش از اسلام تعدد زوجات برای یک مرد حدی نداشت؛ و گاه مردی تا ده همسر میگرفت و چون از عهده مخارج همه آنها برنمیآمد، به اموال یتیمان و ناتوانان دستاندازی میکرد؛ و در عین حال، چهبسا به خاطر خوردن مال یتیم دچار عذاب وجدان هم میشدند! هشدار آمد که شما تعداد ازدواجهای کمتری انجام دهید و بلکه فقط یکی انجام دهید تا کارتان به چنان دستاندازیهایی نکشد!
3. (شأن نزول 3) آیه در مقام مقایسه بین پرهیز از ظلم به یتیمان و پرهیز از ظلم به همسرانِ یک شوهر است، و ظاهرا ظلم به یتیمان قبح داشته، اما ظلم به زنان متعدد و تبعیض گذاشتن بین آنها، عادی بوده؛ و آیه میفرماید همان گونه که در مورد یتیمان مواظبید که در حق آنها ظلم و تبعیض روا ندارید، اگر هم با چند زن ازدواج میکنید همین دقت را داشته باشید، و اگر نمیتوانید به یک زن بسنده کنید، زیرا ظلم به همسران خویش، کم از ظلم به یتیمان نیست. (شأن نزول6، یا به تعبیر دقیقتر، تفسیر فراء نیز عملا به همین نکته برمی گردد)
4. (شأن نزول4) آیه در مقام مقایسه بین پرهیز از ظلم به یتیمان و پرهیز از زناکاری است؛ که قبح اولی واضح بوده اما قبح دومی خیر؛ و میفرماید همان طور که اولی کار بسیار بدی است و از آن پرهیز دارید؛ دومی نیز کار ناپسندی است، از آن پرهیز کنید و به جایش به ازدواج حلال روی آورید.
5. چهبسا آیه ناظر است به ترجیح ازدواج با زنان بالغ و غیر یتیم، بر ازدواج با یتیمان، که چون احتمال حیف و میل در خصوص کسانی که یتیم بودهاند، بویژه یتیمانی که تحت سرپرستیِ شما بودهاند، بیشتر است، اما زنان بالغ غیریتیم اختیاردار خویش هستند و اگر احساس کنند در موقعیت ظلم واقع میشوند براحتی میتوانند از پذیرش ازدواج با شما سرباز زنند (اقتباس از مجمعالبیان، ج3، ص11۳ و فقه القرآن، ج2، ص98۴).
تبصره
با توجه به اینکه در آیه قبل در خصوص سوءاستفاده از اموال یتیمان هشدار میدهد، بندهای 3 و 4 (که مبتنی بر این است که ظلم به یتیمان قبح داشته و میخواسته قبح ظلم به زنان ویا زناکاری را به آن تشبیه کند) اندکی بعید به نظر میرسد؛ مگر اینکه بگوییم قبح مساله را عقل میفهمیده، اما مردم نسبت به آن بیمبالات بودهاند، و با نزول آیه قبل، افراد جدی شدند و بعد از مدتی این آیه3 نازل شد، که همان طور که پرهیز از ظلم به یتیم را جدی گرفتید، این مطالب را هم جدی بگیرید.
2) «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلّا تُقْسِطُوا فِی الْیتامی فَانْكِحُوا ...»
اسلام، حامی محرومان، به ویژه یتیمان و بالاخص دختران یتیم است، آن هم در مسألهی عفّت و زناشویی و پرهیز از سوء استفاده از آنان. (تفسیر نور، ج2، ص241)
3) «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلّا تُقْسِطُوا فِی الْیتامی فَانْكِحُوا ...»
در انتخاب همسر، میتوان سراغ ایتام رفت، مگر آنكه خوف بیعدالتی باشد. و لازم نیست برای ترك ازدواج با یتیمان، یقین به بیعدالتی داشته باشیم، احتمال و ترس از آن هم كافی است. (تفسیر نور، ج2، ص241)
4) «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ»
در انتخاب همسر، تمایل قلبی یك اصل است. (تفسیر نور، ج2، ص241)
5) «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ»
از برخی از ظاهرگرایان اهل سنت نقل شده که چون فعل امر دلالت بر وجوب میکند، پس آیه «فانکحوا ...» دلالت بر وجوب ازدواج دارد (به نقل از البحر المحیط، ج3، ص505). البته پاسخش این است که دلالت امر به وجوب، در صورتی است که قرینهای در کار نباشد، اما در این آیه به قرینه «ما طاب لکم» که نکاح را به خوشایند و مورد پسند قرار گرفتن افراد معلق کرده، معلوم میشود که این حکم استحبابی است، نه وجوبی؛ (فقه القرآن (راوندی)، ج2، ص95۵؛ متشابه القرآن (ابن شهر آشوب)، ج2، ص190۶)
6) «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ»
مقصود از «ما طاب» چیست؟ و چرا «من طاب» نگفت؟
الف. یعنی آنچه حلال است بر شما از زنان؛ و در مقام خارج کردن زنانی است که ازدواج با آنان حرام است. (مجمعالبیان، ج3، ص11؛ البحر المحیط، ج3، ص505)
ب. «ما طاب لکم» به معنای «ما استطاب و مال الیه القلوب» (آنچه مورد پسند است و دل بدان میل دارد) است. (البحر المحیط، ج3، ص505؛ تفسیر نور، ج2، ص241)
ج. «ما طاب» به معنای «ما بلغ» است چنانکه گفته میشود «طابت الثمره» یعنی میوه رسیده شد؛ یعنی زنان بالغ، در مقابل دختران یتیم که غیربالغند (حسین بن علی مغربی، به نقل از فقه القرآن، ج2، ص98)
د. به قرینه «إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا» در ابتدای آیه، منظور از «ما طاب» آن وضعیتی است که خیالتان از بابت عادلانه برخورد کردن و رعایت قسط در مورد آن آسوده است. (المیزان، ج4، ص167)۷
ه. ...
7) «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ»
با اینکه «زنان» در زمره عقلایند و برای عقلا تعبیر «من» به کار میرود، چرا فرمود «ما طاب»، و نفرمود «من طاب»؟
الف. چون تاکید بر حلیت زنان است، نه خود زنان، از تعبیر «ما»ی مصدری استفاده کرد؛ یعنی فانکحوا الطیب من النساء. (مجمعالبیان، ج3، ص11؛ فقه القرآن، ج2، ص98)
ب. چون مقام، مقام ابهام است و کلمه «ما» دلالتش بر ابهام بیش از کلمه «مَن» است، چون اصناف زنانی که ازدواج با آنان حلال است بسیار متنوع است. (به نقل از فقه القرآن، ج2، ص98)
ج. چون با توجه به اینکه «مثنی و ثلاث و رباع» بدل از «ما طاب» قرار میگیرد، مقام، مقام اشاره به عدد زنان است، نه خود زنان (المیزان، ج4، ص167)۸
د. «ما» مای مصدری است و این تعبیر در مقام مفعول مطلق برای فانکحوا است؛ یعنی میفرماید «فانکحوا النساء نکاحاً طیباً» (مجاهد، به نقل از فقه القرآن، ج2، ص98)
ه. اگرچه استفاده از «من» فقط برای عقلاست، اما استفاده از «ما» خاص غیر عقلا نیست و برای عقلا هم به کار میرود (البحر المحیط، ج3، ص504)۹ چنانکه حتی برای معبود هم به کار رفته است، حتی اگر این معبود خداوند متعال باشد: «وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُد» (کافرون/3و5)
و. «ما»، «ما»ی واقع بر نوع است؛ یعنی «فانكحوا النوع الذی طاب لكم من النساء» که چنین «ما»یی در خصوص عاقلان هم به کار میرود. (به نقل از البحر المحیط، ج3، ص504)
ز. «ما» برای تعمیم جنس است در مقام مبالغه (ابوالعباس، به نقل از البحر المحیط، ج3، ص504) یعنی هر موردی از جنس زن، که برای شما حلال است.
ح. گفتهاند «ما» مصدریه است و مصدر مقدر به اسم فاعل است و چنین بوده است: فانكحوا النكاح الذی طاب لكم. (به نقل از البحر المحیط، ج3، ص505)
ط. گفتهاند «ما» نکره موصوفه است؛ یعنی فانكحوا جنسا أو عددا یطیب لكم. (به نقل از البحر المحیط، ج3، ص505)
ی. گفتهاند «ما» ظرفیة مصدریه است، یعنی «مدة طیب النكاح لكم». (به نقل از البحر المحیط، ج3، ص505)
ک. ...
8) «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً ... ذلِكَ أَدْنی أَلاَّ تَعُولُوا»»
اسلام، با تعدّد همسر برای مرد، فی الجمله موافق است؛ البته تعدّد زوجات، هم محدود به چهار همسر است و هم مشروط به مراعات عدالت بین زنان. (تفسیر نور، ج2، ص241)
بحثی درباره تعدد زوجات
مساله تعدد زوجات از قدیمالایام مورد بحث بوده است، و گسترش جریانهای فمینیستی در نیمه دوم رنگ و بوی دیگری به این بحثها بخشید. میدانیم در خصوص ازدواج زن و مرد منطقا چند حالت ممکن است:
1. تک همسری؛ یعنی ازدواج یک زن با یک مرد.
۲. تعدد زوجات یا چندزنی؛ یعنی ازدواج یک مرد با چند زن.
٣. چند شوهری؛ یعنی ازدواج یک زن با چند شوهر.
۴. کمونیسم جنسی (اشتراک جنسی)؛ یعنی نه مرد به زن مشخص و معینی اختصاص داشته باشد و نه زن، به مردی مشخص؛ بلکه هرزن با هر مردی در هر زمان بتواند رابطه برقرار کند.
در اینکه در میان این گزینهها کمونیسم جنسی با شکلگیری نهاد خانواده ناسازگار است، بحثی نیست و در میان سه گزینه دیگر پدیده چندشوهری هم در تاریخ بشر بسیار نایاب بوده است. یک علت مهم آن، نامعلوم بودن پدر فرزند در این صورت دانسته شده (از جمله: حدیث 1.ج) و با نامعلوم بودن پدر، دوباره شکلگیری نهاد خانواده دچار چالش جدی میشود؛ و در معدود قبایلی هم که وقوع چنین رفتاری دیده شده، اتفاقا از جمله قبایل جنگجویی بودهاند که اصرار بر این بوده که پیوند خانوادگی سست باشد تا تعلق خاطر افراد به خانواده کمتر شود و راحتتر در جنگها حضور پیدا کنند. (نظام حقوق زن در اسلام، (مطهری)، ص367). پدیده تکهمسری هم که یک وضعیت عادی است و هیچگاه با چالش مواجه نبوده. آنچه اغلب محل بحث است این است که چرا اسلام با پذیرش تعدد زوجات، مساله چندزنی را مجاز کرده است؟
پیش از پاسخ باید خاطر نشان کرد که این جواز فقط در اسلام، و حتی فقط در ادیان الهی نبوده است؛ بلکه جز در برخی از ملل مسیحی اروپایی – که به خاطر همین ممنوعیت، فحشاء گسترش فراوانی در آنها داشته - این پدیده در اغلب جوامع رایج بوده، چنانکه بیش از 80درصد جوامع قانون تعدد زوجات داشتهاند، (از فرهنگ چندهمسری تا حقوق چندهمسری، (جاوید) ص55) و در شریعتهای پیش از اسلام ظاهرا محدودیتی هم نداشته است؛ و البته اسلام اولا تعداد آن را تا 4 نفر محدود کرد و بر شرط عدالت بین همسران هم اصرار ورزید.
برخی فمینیستها عامل اصلی آن را زورگویی و ظلم تاریخی مردان به زنان معرفی کردهاند؛ در حالی که به یک سوال مهم نمیتوانند پاسخ دهند: تردیدی نیست که تا پیش از یک قرن اخیر، زورگویی و ظلم تاریخی مردان به زنان در جوامع غربی و اروپایی بسیار بیش از جوامع اسلامی بوده است، چرا که در آن جوامع، زنان نهتنها در انتخاب همسر آزادی چندانی نداشتهاند، بلکه حتی برای آنها حق مالکیت اقتصادی نیز قبول نداشتند و اتفاقا یکی از افتخارات جنبش زنان در غرب این است که به زنان استقلال اقتصادی و حق مالکیت عطا کرد؛ حقی که اسلام 1400 سال قبل در جوامع اسلامی به زنان عطا کرده بود؛ اگر عامل اصلیِ آن زورگویی است، چرا در آن جامعهای که این اندازه زورگویی به زن بیشتر است، تعدد زوجات رواج پیدا نکرد؟ و در عوض، فحشاء گسترش شدیدی داشته است؟ (اقتباس از نظام حقوق زن در اسلام، ص383-390)
امروزه برخی از فمینیستها مساله تعدد همسر را از مقوله مالکیت قلمداد میکنند و میگویند چون مرد خود را مالک زن میدانسته برای خود حق داشتن چند زن قائل بوده؛ اگر یک مرد حق دارد با چند زن ازدواج کند، یک زن هم باید حق داشته باشد با چند مرد ازدواج کند. صرف نظر از اینکه به این استدلال هم همین اشکال قبل وارد است، باید گفت اتفاقا مساله بالعکس است: وقتی نگاه مالکیت در کار باشد اتفاقا مرد به جای ازدواج با چند زن، به روابط آزاد رو خواهد آورد؛ و ازدواج در جایی است که شخص نوعی احساس مسئولیت همیشگی نسبت به زن دارد و مساله اصلی در اذعان به این قانون، حقوق زنان است، نه حقوق مردان. اساتید حقوق دانشگاه آنتوریوی کانادا نشان دادهاند که قانون منع و مجازات تعدد زوجات نهتنها فایدهای برای بهبود حقوق زنان و کودکان نداشته بلکه موجب تشییع حقوق آنان شده است. (از فرهنگ چندهمسری ...، ص58-59).۱۰
درباره فلسفه وجود چنین قانونی در اغلب جوامع، حدسهای مختلفی زده شده است: علاقه ذاتی مرد به افزایش تعداد عشیره و قبیله خود؛ وجود عادت ماهیانه زنان و عدم توانایی ارضای شوهر در این ایام؛ محدودیت دوره فرزندآوری زنبه یائسگی؛ و ... . اما علمای شیعه، تحت تاثیر تعالیم اهل بیت ع، از زمان ائمه اطهار ع (مثلا محمد بن سنان، در علل الشرائع، ج2، ص504۱۱) تاکنون (مثلا مطهری در نظام حقوق زن در اسلام، ص397-314) مهمترین عامل وجود چنین قانونی را عمومیت «حق تاهل و تشکیل خانواده» و «فزونی زنان آماده ازدواج نسبت به مردان آماده ازدواج» در عموم جوامع بشری دانستهاند؛ که این فزونی علل مختلفی دارد از جمله: مقاوم تربودن زنان نسبت به مردان در برابر بیماری ها (حتی در مرحله جنینی نیز عمده سقط جنین ها در پسران رخ میدهد)؛ بلوغ زودتر زنان نسبت به مردان و کوتاهتر بودن دوره باروری آنان، حضور پررنگ تر مردان در عرصه های اجتماعی (از جنگ گرفته تا مشاغل پرخطر) که احتمال از بین رفتن آنان بالاتر است؛ کوتاهی میانگین عمرمردان نسبت به زنان و ... .
از آنجا که حق تأهل و تشکیل خانواده، یکی از حقوق اولیه بشر است که کسی نباید جلوی برخورداری افراد از این حق را بگیرد، واقعیت اجتماعی فوق، که حتی امروزه هم در اغلب جوامع مشاهده میشود، حقی را برای زنان ایجاد میکند؛ و آن این است که مردانی در جامعه باید بیش از یک زن اختیار کنند تا همه زنان بتوانند از حق تأهل و تشکیل خانواده برخوردار شوند. عجیب اینجاست که امروزه به بهانه حقوق زنان، بسیاری از زنان را از این حق محروم میکنند و در عوض، پیشنهاد میدهند که آنان از راه روابط آزاد، نیاز جنسی خود را رفع کنند، گویی تنها حق زنان، حق اشباع غریزه جنسی است؛ و زنان حقی به نام حق تأهل و تشکیل خانواده، حق مادر شدن و رسیدن به لذت مادری، و ... ندارند.
شبهات تعدد زوجات
الف. عواطف زن و ظلم به او
تعدد زوجات چون موجب نادیده گرفتن عواطف زنان میگردد، امر نامطلوبی است؛ بویژه که اغلب مردان عدالت را رعایت نمیکنند.
پاسخ:
اولا اگر جایی پای عدالت و حق عدهای از افراد در میان باشد، مخالفت عاطفی دیگران، نمیتواند دستمایه تضییع حق آن افراد اول شود. اشاره شد که همه زنان حق تأهل و تشکیل خانواده و تجربه کردن مادری را دارند؛ و نمیتوان به بهانه عواطف عدهای این حق را از بقیه سلب کرد.
ثانیا اسلام همان گونه که اصل تعدد زوجات را مطرح کرده، شروطی – از جمله عدالت – را برای آن قرار داده است؛ و اینکه عدهای به اسم قانون اقدامی کنند اما شروطی که قانون تعیین کرده رعایت نکنند، نقص خود قانون نیست. مثلا اگر قانون اجازه سرپرستی کودکان یتیم را به زن و شوهری که باردار نمیشوند بدهد و دادن حق سرپرستی را مشروط کند که به آن بچه ظلم نکنند، اما زن و شوهری پس از گرفتن حق سرپرستی، به آن بچه ظلم کنند، آیا دلیل میشود که اصل قانون نادرست بوده و باید لغو شود؟ یا باید با این افراد خاطی برخورد کرد؟
ثالثا ساده ترین دلیل بر اینکه تعدد زوجات «لزوما» با عواطف زنان ناسازگار نیست، خیل عظیم زنان دوم و سوم و ... در جوامع مختلف هستند که با علم به اینکه شوهرشان زن دیگری دارد حاضر به ازدواج با او میشوند. آیا آنان زن نیستند و عواطف زنانه ندارند؟! هماکنون در برخی از کشورهای آفریقایی که منع قانونی از تعدد زوجات وجود دارد، چون بقیه زنان نیاز به تاهل و ... دارند، عملا بسیاری از مردان بیش از یک زن دارند و آن زنان دوم و ... هم از آن مرد بچهدار میشوند؛ تنها فرقش این است که به لحاظ حقوقی هیچ پشتوانهای ندارند و مرد قانونا هیچ مسئولیتی در قبال آنان ندارد.
ب. غیرت زنان
چرا اسلام برای احساسات مرد به نام غیرت احترام قائل است، اما همان احساسات در زن را حسادت مینامد؟ (حدیث 1.ب)
پاسخ:
حسادت و غیرت، هر دو از این جهت که مشتمل بر نوعی انحصارطلبیاند، مشترکند؛ اما تفاوت در آن است که در غیرت، این انحصارطلبی مبتنی بر اقتضائات فطرت، و لذا موجه است؛ اما در حسادت، مبتنی بر خودخواهی صرف است و ناموجه.
اما تطبیق آن بر مرد و زن:
علت موجه بودن غیرت (انحصارطلبی) در مردان آن است که شکلگیری خانواده در گروی معلوم بودن نسبت پدر-فرزندی است؛ و اگر زن با مردان دیگران مراوده داشته باشد، این نسبت حاصل نمیشود.
اما چنین وضعیتی برای زن وجود ندارد؛ و از این رو، اگر عدالت متعارف (نه عدالت آرمانی در مودت و محبت که در وسع هیچ کس نیست، و آیه ربطی بدان ندارد؛ توضیح در حدیث3) توسط مرد رعایت شود، آنچه از این پس وجود دارد، مصداق حسادت است، نه غیرت. برای اینکه مفهوم حسادت بهتر معلوم شود از کودکان مثالی میزنم. غالبا وقتی فرزند دوم به دنیا میآید، فرزند اول نسبت به محبتی که والدین در حق فرزند دوم ابراز میدارند حساس میشود. در اینجا وظیفه والدین آن است که عدالت را رعایت کنند و ورود بچه دوم مانع توجه آنها به بچه اول نشود؛ و اگر رعایت نکردند، اعتراضات فرزند اول بجاست. اما گاه علیرغم رعایت والدین، فرزند دوم اصرار دارد که هیچ توجهی به فرزند اول نشود، و اینجاست که همه اذعان دارند «حسادت» رخ داده است. در خصوص زوجین، اگر مرد با آمدن زن دوم، به زن اول بیتوجهی کند واقعا محکوم است، اما اگر همچنان به هردو توجه لازم را مبذول دارد ولی زن اول باز بر طرد زن دوم اصرار ورزد، این انحصارطلبی توجیهی جز حسادت ندارد.
ج. نابودی عشق
تعدد زوجات با عشق به همسر منافات دارد، زیرا محبت تقسیمبردار نیست.
پاسخ:
تعبیر تقسیم محبت، تعبیری است که به خاطر مقایسه محبت با امور مادی مطرح شده است؛ در حالی که محبت ورزیدن ناظر به روح و معنویت انسان است؛ و به لحاظ روحی، کاملا ممکن است که یک نفر که قبلا کسی را دوست داشته، بعد از مدتی نفر دومی را هم دوست بدارد بدون اینکه ذرهای از محبتش به نفر اول کم شود. این را در دوستیهای عادی زندگی مکرر دیدهایم و بهترین شاهدش هم در فرزندان است: آیا وقتی شخصی فرزند دومش به دنیا میآید، برای اینکه او را دوست بدارد از دوست داشتنش نسبت به فرزند اولش ذرهای کم میشود؟! البته قبول داریم که عشق در فضای تکهمسری بهتر حاصل میشود؛ و ما هم در مقام ترجیح چندهمسری بر تکهمسری نیستیم، بلکه بحث در مقام رفع یک نیاز اجتماعی است، و اینکه این گونه نیست که با رفع این نیاز، حتما عشق و محبتی حاصل نخواهد شد.
د. آثار تخریبی در خانواده
اجرای این قانون، با توجه به نزاعهایی که بین هووها و فرزندان آنان در پی دارد، به لحاظ روحی، تربیتی و اخلاقی آثار بدی به همراه خواهد آورد. شما خواستهاید مشکل عدهای (نیاز بقیه زنان به تأهل و تشکیل خانواده) را حل کنید، عده بیشتری را به خاطر وقوع نزاعهای خانوادگی در تعدد زوجات دچار مشکل کردهاید. اگر فرض کنیم مثلا تعداد زنان آماده ازدواج نسبت به مردان آماده ازدواج، نسبت ۱۰۰ به ۸۰ باشد؛ آنگاه در فضای تک همسری، ۸۰ نفر از دختران ازدواج میکنند و فقط ۲۰ نفر بدون شوهر میمانند و متضرر میشوند؛ اما با پذیرش این قانون و تحمیل این ۲۰ نفر بر مثلا 20 خانواده دیگر، ۴۰ نفر از دختران و ۲۰ نفر از پسران درگیر نزاعهای خانوادگی خواهند شد؛ و خواستهاید مشکل 20 نفر را حل کنید، برای 60 نفر ایجاد مشکل کردهاید.
پاسخ
اولا تعدد زوجات، بهتنهایی موجب به وجود آمدن نزاع در خانواده نمیشود (چنانکه در بسیاری از ملل دیگر نیز این پدیده رواج داشته و خانوادهها همچنان پابرجا بوده است) و آنچه مایه نزاع میشود عدم رعایت برخی از اصول زندگی مشترک است، که این رعایت نکردن، خانوادههای تکهمسری را هم تهدید میکند. خوب است توجه شود که کانون خانواده زن است؛ و مکانیسم اصلیِ گردش محبت در خانواده این است که مرد به زن محبت بورزد، که اگر چنین محبتی آمد، عواطف زن با فروان بسیار عظیمتری در حق شوهر و فرزندان شکوفا خواهد شد؛ و دوایر محبت در ذیل کانونهای زنان شکل میگیرد و لزوما درگیریای نخواهد بود.
ثانیا محاسبة فوق ناشی از ساده انگاری و بیتوجهی به بسیاری از واقعیت های اجتماعی است. درواقع در محاسبات فوق، این که آن ۲۰ دختر باقی مانده چه کار خواهند کرد، و چه اثری در همان خانواده های سالم خواهند گذاشت؟! آیا همه آنها میپذیرند غریزه جنسی و عواطف شخصی خود را کاملا نادیده بگیرند؟ بله، احتمالا در میان آنان عدهای باشند که راه رهبانیت در پیش بگیرند و از ارضای غریزه جنسی تا آخر عمر منصرف شوند؛ اما قطعا بسیاری از آنها وقتی راه قانونی برای اشباع غریزه و حق طبیعی خود پیدا نکنند، به راه های غیرقانونی روی خواهند آورد و فساد ناشی از اقدام آنها، متوجه تمامی خانواده های تک همسری ای خواهد شد که به خیال خود، به دنبال زندگی آرام وعشق بیدریغ همسرشان به خود هستند. در واقع، اگر بخواهیم آن معادله فوق را واقع بینانه تحلیل کنیم، باید بگوییم حتی اگر تعدد زوجات همواره منجر به مشکلات خانوادگی شود، طبق حساب شما فقط 60 نفر از 180 نفر صورت مساله آسیب میبینند؛ اما اگر این قانون نباشد آن 20 زن باقیمانده برای اشباع نیاز خود، سراغ همان ۸۰ مرد موجود میروند و چون رابطه قانوناً مشخصی با هیچ یک ندارند، به زندگی کل خانوادههای تک همسری آسیب میزنند. از این روست که به تعبیرشهید مطهری، چندهمسری، عامل نجات تک همسری است. مسئولیتی است به عهده تعدادی از مردان، که با قبول مسئولیت زنانی که تعدادشان افزون بر مردان است، آنها را از حقوق و مزایای همسری و زناشویی بهرهمند گردانند.
9) «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلّا تُقْسِطُوا فِی الْیتامی فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنی أَلاَّ تَعُولُوا»
ضمیر «ذلک» در «ذلِكَ أَدْنی أَلاَّ تَعُولُوا: "آن" نزدیکتر است که ستم و کجروی نکنید» به چه چیزی برمیگردد؟
الف. اینکه اگر نمیتوانید بین چند زن عدالت پیشه کنید، تنها به یکی اکتفا کنید.
ب. اینکه اگر نمیتوانید در خصوص دختران یتیم قسط و عدل را رعایت کنید به ازدواج با زنان دیگر روی آورید.
ج. ...۱۲
10) «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً»
خداوند در مورد تعدد زوجات فرمود «اگر میترسید که به عدالت رفتار نکنید، پس به یکی اکتفا کنید».
توجه شود که نفرمود «اگر علم دارید که ...» بلکه فرمود «اگر میترسید که ...»؛ زیرا در این گونه موارد انسان به مرتبه علم (یقین) نمیرسد بویژه که نفس هم همواره خود را مبری از بیعدالتی جلوه میدهد. (المیزان، ج4، ص168)۱۳
تحلیل اجتماعی
شهید مطهری میگوید: انصاف باید داد كه افرادی كه شرایط اسلامی را در تعدد زوجات كاملا رعایت میكنند بسیار كماند . در فقه اسلامی میگویند «اگر بیم داری كه روزه برایت زیان دارد روزه نگیر.» شما افراد بسیاری را میبینید كه میپرسند میترسم روزه برایم ضرر داشته باشد، روزه بگیرم یا نگیرم؟ ولی نص قرآن كریم است كه «اگر بیم دارید كه نتوانید میان زنان خود به عدالت رفتار كنید یك زن بیشتر نگیرید». با این حال آیا شما در عمر از یك نفر شنیدهاید كه بگوید میخواهم زن دوم بگیرم اما بیم دارم كه رعایت عدالت و مساوات میان آنها نكنم، بگیرم یا نگیرم؟ حتی برخی با علم و تصمیم اینكه به عدالت رفتار نكنند، زنان متعدد میگیرند! اینها هستند كه با عمل ناهنجار خود اسلام را بدنام میكنند. اگر تنها كسانی اقدام به تعدد زوجات نمایند كه لااقل این یك شرط را واجد باشند جای هیچگونه بهانه و ایرادی نبود. (نظام حقوق زن در اسلام، ص451-452، با اندکی تلخیص)
11) «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنی أَلاَّ تَعُولُوا»
این هشدار پایانی (اگر میترسید عدالت نورزید به یکی اکتفا کنید؛ این امر نزدیکتر است که ستم و کجروی نکنید) از شواهد وجوب نفقه بر مرد است؛ چرا که اگر نفقه بر مد واجب نبود معنا نداشت که وی را در قبال اینکه از مسئولیت تعدد زوجات برنیاید هشدار دهند. (المبسوط فی فقه الإمامیة (طوسی)، ج6، ص2؛ فقه القرآن (راوندی)، ج2، ص116)۱۴
شاید یک شاهد بر این برداشت مقایسهای باشد که در احادیث بین این آیه و آیه 128 انجام شده است که در آنجا فرموده، شما نمیتوانید عدالت را برقرار کنید؛ و ائمه فرمودهاند اینجا که عدالت را شرط قرار داده، عدالت در نفقه است؛ و آنجا عدالت در محبت، حدیث3). یعنی چون این آیه ناظر به عدالت در نفقه است، پس اصل وجوب نفقه بر مرد را مفروض گرفته است.۱۵
12) «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلّا تُقْسِطُوا فِی الْیتامی فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً»
در اینکه اصل ازدواج مستحب است، بحثی نیست؛ اما برخی با استناد به این آیه، تعدد زوجات را نیز مستحب دانستهاند (مثلا: العروة الوثقی، ج2، ص797).۱۶ و البته توضیحی درباره چگونگی چنین استنباطی ندادهاند. شاید علت برداشت آنها این باشد که وقتی در رد کسانی که گمان کردهاند «فَانْكِحُوا» دلالت بر وجوب ازدواج دارد، بیان شد که خیر، دلالت بر بیش از استحباب ندارد (تدبر5) آنگاه گمان شده که اگر امر «فانکحوا» بر استحباب میکند، چون «مثنی و ثلالث و رباع» متعلق به این امر «فانکحوا» قرار گرفته است.
اما این برداشت قابل دفاع نیست، زیرا همان طور که بسیاری از فقها تصریح کردهاند، امر این آیه، چون بعد از نهی (نهی از ازدواج با دختران یتیم دارای شرایط خاص) آمده، بر بیش از اباحه (مباح بودن) دلالت ندارد؛ یعنی میفرماید اگر میترسید که در ازدواج با دختران یتیمی که تحت سرپرستیتان است عدالت به خرج ندهید، پس با زنان دیگر ازدواج کنید» (جواهر الكلام، ج29، ص10-11۱۷؛ زبدة البیان فی أحكام القرآن، ص509۱۸) و اتفاقا شیخ طوسی توضیح داده که تا زمان ایشان همه فقها (غیر از داود، یکی از فقهای معروف اهل سنت، که جزء مکاتب اربعه هم نبوده) فتوایشان این بوده که مستحب آن است که فرد فقط به یک همسر بسنده کند. (المبسوط فی فقه الإمامیة، ج6، ص4۱۹؛ الخلاف، ج5، ص111)۲۰ و از این رو، بسیاری از معاصران در حاشیه عروة بر نظر صاحب عروة خرده گرفته، و استحباب تعدد زوجات را رد کرده اند (مثلا: فاضل لنکرانی در العروة الوثقی مع تعلیقات الفاضل، ج2، ص676 ؛ یا شبیری زنجانی در كتاب نكاح، ج1، ص16؛ مکارم شیرازی در العروة الوثقی مع التعلیقات، ج2، ص748)
13) «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنی أَلاَّ تَعُولُوا»
مراد از جمله «ذلِكَ أَدْنی أَلاَّ تَعُولُوا» آن است که: این کار بهتر است:
الف. برای اینکه [از مسیر مستقیم] منحرف نشوید و ستم نکنید. (ابن عباس، حسن، قتادة، ربیع بن أنس، أبو مالك، سدّی؛ به نقل از مجمع البیان، ج3، ص12؛ البحر المحیط، ج3، ص508)
ب. برای اینکه زیادهخواهی و بیانصافی نکنید (مفردات ألفاظ القرآن، ص597).
ج. که از استیلاءطلبی خودداری کنید (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج8، ص265).
د. گمراه نشوید. (مجاهد، به نقل از البحر المحیط، ج3، ص508)
ه. خیانت نکنید (نخعی، به نقل از البحر المحیط، ج3، ص508)
و. «عیالتان [= افراد تحت تکفلتان] زیاد نشود و فقیر و درمانده نشوید. (شافعی و زید بن اسلم و ابنزید، به نقل از البحر المحیط، ج3، ص508)؛ ادر نکات ادبی اشاره شد که بر این معنا، اشکال شده که آن فعل «أعال یُعیل» است که دلالت بر زیاد شدن عیال دارد، نه «عال یَعیل»؛ که برخی از کاربرد «عال یَعیل» در معنای «أعال یُعیل» دفاع کردهاند؛ و به علاوه، میتوان این معنا۲۱ را مبتنی بر قرائتی دانست که به صورت «أن لا تُعیلوا» روایت شده است.
14) « فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ»
درباره ازدواج با کنیزان ان شاء الله در بحث از آیه «وَ مَنْ لَمْ یسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ ینْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ مِنْ فَتَیاتِكُمُ الْمُؤْمِناتِ» (نساء/25) بدان خواهیم پرداخت. ۲۲