📌 فهرست دسترسی سریع (حدیث):
الف. وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ
1) الف. از امام صادق ع سوال شد درباره این آیه که میفرماید «آن محصِنها از میان زنان».
فرمودند: مقصود زنانیاند که همسردارند.۱
و سوال شد درباره این آیه که «و آن محصنهای [زنی] از کسانی که پیش از شما بدانان کتاب [آسمانی] داده شد.
فرمودند: مقصود زنان عفیف است.
من لا یحضره الفقیه، ج3، ص437
وَ سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ» قَالَ: هُنَّ ذَوَاتُ الْأَزْوَاجِ قُلْتُ: «وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ» قَالَ: هُنَّ الْعَفَائِف.۲
ظاهرا این حدیث اشاره است که کلمه «محصنات» در مورد زنان گاه به معنای زن شوهردار در قرآن به کار رفته و گاه به معنای زن عفیف؛ شاهد بر این مدعا هم روایتی است که:
ب. اهل سنت از پیامبر ص نقل کردهاند که فرمودند:
«إحصان» [= محصن بودن] دوگونه است: إحصانِ [ناشی از] ازدواج، و إحصان [ناشی از] عفاف.
الدر المنثور، ج2، ص139
و أخرج ابن أبی حاتم من طریق الزهری عن ابن المسیب عن أبی هریرة قال قال النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم:
الإحصان احصانان إحصان نكاح و إحصان عفاف.
ب. إِلَّا ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ
2) الف. محمد بن مسلم میگوید: از امام باقر ع درباره این آیه سوال کردم که میفرماید: «و زنان مُحصن مگر آنان که تحت ملکیت شما باشند» فرمودند: مقصود این است که مردی به بندهاش که با کنیز وی ازدواج کرده دستور دهد که از همسرت جدا شو و دیگر با او نزدیکی نکن؛ و سپس این زن را از او جدا نگه دارد تا اینکه حائض شود و سپس خودش با وی ارتباط جنسی برقرار کند؛ و وقتی که دوباره آن زن حائض شد، وی را به نزد همان بندهاش برگرداند بدون اینکه نیازی به ازدواج باشد.
توضیح: مرد همان گونه که میتواند با همسر شرعی اش رابطه جنسی برقرار کند، با کنیزش هم چنین اجازهای دارد؛ منتها اگر این کنیز را به عقد کسی درآورده باشد، دیگر چنین اجازه ای ندارد؛ موردی که از این حالت استثنا شده در جایی است که آن کس که با این کنیز ازدواج کرده، نیز غلام وی باشد؛ [چون هم غلام و هم کنیز تحت ولایت اویند و ازدواج و طلاقشان به دست اوست] در اینجا نیز حق ندارد ابتدا به ساکن با این کنیز رابطه برقرار کند، بلکه ابتدا باید این غلام و کنیزش از هم جدا شوند و یک دوره حائض شدن زن بگذرد و بعد از ارتباط هم باز برای اینکه این کنیز نزد همان غلام برگردد باید یک دوره حائض شدن زن فاصله شود.
الكافی، ج5، ص481؛ تهذیب الأحكام، ج7، ص346؛ تفسیر العیاشی، ج1، ص232
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی أَیوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ»؟
قَالَ: هُوَ أَنْ یأْمُرَ الرَّجُلُ عَبْدَهُ وَ تَحْتَهُ أَمَتُهُ فَیقُولَ لَهُ اعْتَزِلِ امْرَأَتَكَ وَ لَا تَقْرَبْهَا ثُمَّ یحْبِسَهَا عَنْهُ حَتَّی تَحِیضَ ثُمَّ یمَسَّهَا فَإِذَا حَاضَتْ بَعْدَ مَسِّهِ إِیاهَا رَدَّهَا عَلَیهِ بِغَیرِ نِكَاحٍ.۳
ب. ابوبصیر میگوید از یکی از آن دو امام [= امام باقر ع یا امام صادق ع] درباره این آیه سوال کردم که میفرماید: «و زنان مُحصن مگر آنان که تحت ملکیت شما باشند» فرمودند: مقصود زنانی است که ازدواج کردهاند؛ و «مگر تحت ملکیت شما باشند» [این است که:] اگر کنیزت را به همسری غلامت درآوردهای هرگاه بخواهی میتوانی آن کنیز را از همسریِ آن غلام درآوری.
گفتم: اگر آن کنیز را به همسری فردی غیر از غلام خود درآورده باشد چطور؟
فرمودند: حق ندارد که آن کنیز را از همسری آن مرد درآورد تا زمانی که وی را بفروشد. وقتی که کنیزش را فروخت، اختیارش در دست مشتری قرار میگیرد و این مشتری اگر خواست بین این کنیز و همسرش جدایی میافکند و اگر خواست ازدواج آنان را امضا میکند.
تفسیر العیاشی، ج1، ص233
عن ابن مسكان عن أبی بصیر عن أحدهما فی قول الله «وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ»؟
قال هن ذوات الأزواج «إِلَّا ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ» إن كنت زوجت أمتك غلامك نزعتها منه إذا شئت.
فقلت: أ رأیت إن زوج غیر غلامه؟
قال: لیس له أن ینزع حتی تباع، فإن باعها صار بضعها فی ید غیره، و إن شاء المشتری فرق و إن شاء أقر.
ج. وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ۴
د. فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ
3) قرآن بر آن دلالت دارد
الف. ابوبصیر میگوید: از امام باقر ع درباره متعه (ازدواج موقت) سوال کردم.
فرمود: در قرآن نازل شده است: «پس هر موردی که از آن زنان بدان وسیله درخواست متعه کردید، به آنان مهریهشان [اجرتشان] را به عنوان اقدامی که واجب است بدهید؛ و در مورد آنچه بعد از [تعیین] این واجب، با همدیگر بدان رضایت میدهید بر شما خرده گرفته نشود.»
الكافی، ج5، ص448؛ تهذیب الأحكام، ج7، ص250؛ الإستبصار، ج3، ص141
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ وَ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْمُتْعَةِ فَقَالَ:
نَزَلَتْ فِی الْقُرْآنِ «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فِیما تَراضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ».
ب. از امام صادق ع نیز روایت شده که فرمودند: این آیه دلیل بر [جواز و مشروعیت] متعه است.
ج. محمد بن بکر ازدی نیز میگوید از امام صادق ع درباره متعه سوال کردم، همین آیه را خواندند که «پس هر موردی که از آن زنان بدان وسیله درخواست متعه کردید تا زمانی معین، به آنان مهریهشان [اجرتشان] را به عنوان اقدامی که واجب است بدهید؛ و در مورد آنچه بعد از [تعیین] این واجب، با همدیگر بدان رضایت میدهید بر شما خرده گرفته نشود»
و از امام کاظم ع درباره آن سوال کردم که آیا جزء چهار همسر است [که در آیه 3 سوره نساء بدان اشاره شده]
فرمودند: خیر.
تفسیر القمی، ج1، ص136
ب. قَالَ: الصَّادِقُ ع: «فَمَنِ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً»
قَالَ: الصَّادِقُ ع فَهَذِهِ الْآیةُ دَلِیلٌ عَلَی الْمُتْعَة
ج. حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِی قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ عَنِ الْمُتْعَةِ،
فَقَالَ: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فِیما تَراضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ».
قَالَ: وَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَی عَنْهَا، أَ مِنَ الْأَرْبَعِ هِی؟
فَقَالَ: «لَا».
4) با نهی عمر بود که مسلمانان آن را حرام شمردند
الف. از امام باقر ع روایت شده است که امیرالمومنین ع میفرمود:
اگر نبود که پسر خطاب بر من پیشی گرفت، کسی زنا نمی کرد مگر فرد شقاوتمند؛ و سپس این آیه را قرائت کردند: «پس هر موردی که از آن زنان بدان وسیله درخواست متعه کردید، به آنان مهریهشان [اجرتشان] را به عنوان اقدامی که واجب است بدهید؛ و در مورد آنچه بعد از [تعیین] این واجب، با همدیگر بدان رضایت میدهید بر شما خرده گرفته نشود»
میفرماید هنگامی که زمانی که بین خودتان قرار گذاشته بودید به پایان رسید میتوانی آن زن را در صورت رضایتش تا مدتی دیگر بر خود حلال کنی؛ ولی بر غیر تو حلال نشود مگر اینکه زمانش بسر آید و عِدّهی آن دو بار حائض شدن است.
الأصول الستة عشر، ص151-152؛ النوادر(للأشعری)، ص81۵
عَنْهُ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیهِ السَّلَامُ یقُولُ:
قَالَ: عَلِی عَلَیهِ السَّلَامُ: لَوْ لَا مَا سَبَقَنِی بِهِ ابْنُ الْخَطَّابِ مَا زَنَی إِلَّا شَقِی، قَالَ: : ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الْآیةَ «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فِیما تَراضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ»
قَالَ: یقُولُ إِذَا انْقَطَعَ الْأَجَلُ فِیمَا بَینَكُمَا اسْتَحْلَلْتَهَا بِأَجَلٍ آخَرَ بِرِضَاهَا، وَ لَا تَحِلُّ لِغَیرِكَ حَتَّی ینْقَضِی الْأَجَلُ، وَ عِدَّتُهَا حَیضَتَانِ.
این جمله حضرت علی ع نهتنها با اسناد مختلف به کرات در منابع شیعه (مانند الكافی، ج5، ص448؛ تهذیب الأحكام، ج7، ص250؛ الإستبصار، ج3، ص141۶) ذکر شده بلکه با این تعبیر در بسیاری از منابع اهل سنت هم آمده است که:
ب. حضرت علی ع فرمود: اگر عمر از متعه نهی نمیکرد، جز فرد شقاوتمند زنا نمیکرد.
جامع البیان (طبری، تحقیق شاكر) ج8، ص178۷؛ النكت والعیون (ماوردی)، ج1، ص471۸؛ المحرر الوجیز فی تفسیر الكتاب العزیز (ابنعطیه) ج2، ص36۹؛ البحر المحیط، ج3، ص589۱۰
البته در بسیاری از منابع اهل سنت عین همین سخن از ابنعباس نقل شده است؛ مثلا در شرح معانی الآثار (طحاوی)، ج3، ص26۱۱؛ تأویلات أهل السنة (ماتریدی) ج3، ص116۱۲؛ الجامع لأحكام القرآن (قرطبی) ج5، ص130۱۳)
ج. زراره میگوید: عبدالله بن عمیر لیثی نزد امام باقر ع آمد و گفت: شما درباره متعه زنان چه میگویید؟
فرمود: خداوند آن را در کتابش و بر زبان پیامبرش حلال کرد پس تا روز قیامت حلال است.
گفت: یا اباجعفر! مثل تو چنین سخنی میگوید در حالی که عمر آن را حرام کرده است؟
فرمود: بله، هرچند که او چنین کرده باشد.
گفت: من تو را به پناه بردن به خداوند دعوت میکنم از اینکه چیزی را حلال کنی که عمر حرام کرده است.
فرمود: پس تو بر سخن رفیقت باش و من بر سخن رسول الله؛ پس بیا همدیگر را نفرین کنیم تا معلوم شود که سخن حق سخن رسول الله ص است و آنچه رفیق تو گفته باطل است.
وی گفت: آیا خوشحال میشوی که زنان و دختران و خواهران و دخترعموهایت چنین کنند؟!
وقتی او [به جای بحث منطقی] این چنین برخوردی کرد امام باقر ع از [ادامه بحث با] او روی گرداند.
الكافی، ج5، ص449؛ تهذیب الأحكام، ج7، ص250؛ النوادر(للأشعری)، ص86
عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَینَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
جَاءَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَیرٍ اللَّیثِی إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَهُ: مَا تَقُولُ فِی مُتْعَةِ النِّسَاءِ؟
فَقَالَ: أَحَلَّهَا اللَّهُ فِی كِتَابِهِ وَ عَلَی لِسَانِ نَبِیهِ ص فَهِی حَلَالٌ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ.
فَقَالَ: یا أَبَا جَعْفَرٍ مِثْلُكَ یقُولُ هَذَا وَ قَدْ حَرَّمَهَا عُمَرُ وَ نَهَی عَنْهَا؟
فَقَالَ: وَ إِنْ كَانَ فَعَلَ!
قَالَ: إِنِّی أُعِیذُكَ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ أَنْ تُحِلَّ شَیئاً حَرَّمَهُ عُمَرُ.
قَالَ: فَقَالَ لَهُ فَأَنْتَ عَلَی قَوْلِ صَاحِبِكَ وَ أَنَا عَلَی قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص! فَهَلُمَّ أُلَاعِنْكَ أَنَّ الْقَوْلَ مَا قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَّ الْبَاطِلَ مَا قَالَ: صَاحِبُكَ.
قَالَ: فَأَقْبَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَیرٍ فَقَالَ: یسُرُّكَ أَنَّ نِسَاءَكَ وَ بَنَاتِكَ وَ أَخَوَاتِكَ وَ بَنَاتِ عَمِّكَ یفْعَلْنَ؟
قَالَ: فَأَعْرَضَ عَنْهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع حِینَ ذَكَرَ نِسَاءَهُ وَ بَنَاتِ عَمِّهِ.
د. عبدالرحمن بن ابیعبدالله میگوید: شنیدم که ابوحنیفه از امام صادق ع درباره متعه سوال کرد.
فرمود: کدامیک از دو متعه را میگویی؟
گفت: میخواستم درباره متعه حج* سوال کنم، اما درباره متعه زنان بگو؛ آیا حق و صحیح است؟
فرمود: سبحان الله! آیا کتاب الله عز و جل را نخواندهای که میفرماید: «پس هر موردی که از آن زنان بدان وسیله درخواست متعه کردید، به آنان مهریهشان [اجرتشان] را به عنوان اقدامی که واجب است بدهید»
ابوحنیفه گفت: گویی این آیهای بود که تاکنون نخوانده بودم.
الكافی، ج5، ص449؛ تهذیب الأحكام، ج7، ص250
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَلِی بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:
سَمِعْتُ أَبَا حَنِیفَةَ یسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُتْعَةِ؟
فَقَالَ: أَی الْمُتْعَتَینِ تَسْأَلُ؟
قَالَ: سَأَلْتُكَ عَنْ مُتْعَةِ الْحَجِّ فَأَنْبِئْنِی عَنْ مُتْعَةِ النِّسَاءِ أَ حَقٌّ هِی؟
فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا قَرَأْتَ- كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً»
فَقالَ أَبُو حَنِیفَةَ وَ اللَّهِ فَكَأَنَّهَا آیةٌ لَمْ أَقْرَأْهَا قَطُّ.
* پینوشت
منظور از متعه حج این است كه انسان در ماه های حج به قصد انجام حج تمتّع از میقات، لباس احرام بپوشد، سپس به خانه خدا بیاید و طواف كند و پس از سعی بین صفا و مروه، تقصیر نماید و از احرام درآید. آن گاه در همان سفر، دوباره از مكه لباس احرام بپوشد و مُحرِم شود؛ هر چند بهتر است كه از مسجد الحرام مُحرِم شود. سپس به سوی عرفات و مشعر الحرام برود و اعمال حج را تا پایان به جای آورد. با این اقدام، حج تمتّع و عمره آن را انجام داده است. واژه «متعه» به معنای بهره و لذّت بردن است. از آن جا كه در این نوع حج، انجام امور ممنوع در حال احرام و لذّت بردن ها، در فاصله زمانی میان دو احرام مباح میشود، از آن به متعه حج یاد میشود.
ه. از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:
متعه مطلبی است که آیه قرآن در مورد آن نازل شده و سنت رسول الله بر انجام آن بوده است.
الكافی، ج5، ص449؛ تهذیب الأحكام، ج7، ص251؛ الإستبصار، ج3، ص142
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی مَرْیمَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
الْمُتْعَةُ نَزَلَ بِهَا الْقُرْآنُ وَ جَرَتْ بِهَا السُّنَّةُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص.
و. در فرازی از روایتی طولانی که مفضل از گفتگوی خود با امام صادق ع نقل کرده آمده است:
گفتم: مولای من! متعه چطور؟
ایشان فرمودند: متعه کاملا حلال است؛
سپس آیات متعددی درباره مساله ازدواج و طلاق و ... ایراد فرمودند تا بدینجا که:
و متعهای که خداوند در کتابش حلال فرمود و پیامبر ص از جانب خداوند برای بقیه مسلمین حلال کرد همان سخن خداوند است که «پس هر موردی که از آن زنان بدان وسیله درخواست متعه کردید، به آنان مهریهشان [اجرتشان] را به عنوان اقدامی که واجب است بدهید؛ و در مورد آنچه بعد از [تعیین] این واجب، با همدیگر بدان رضایت میدهید بر شما خرده گرفته نشود همانا خداوند دانایی حکیم بوده است» و فرق بین همسر و زن متعه این است که مهریه همسر «صداق» و مهریه متعه «اجرت» نام دارد؛ و مسلمانان در زمان رسول الله ص در حج و غیر آن و نیز در ایام ابوبکر و چهار سال از دوره حکومت عمر متعه انجام میدادند؛ تا اینکه یکبار عمر بر خواهرش عفراء وارد شد و در دامن وی طفلی دید که از سینه او شیر میخورد؛ گفت: خواهرم! این چیست؟
گفت: پسرم است از گوشت و پوست خودم؛ در حالی که شوهری نداشت؛ لذا به او گفت: از کجا این آمده؟
گفت: متعه کردم؛ و سپس لباس را از روی پستانش کنار زد و عمر جاری شدن شیر در دهان کودک را دید؛ پس عصبانی شد و لباس او را کنار زد و فریادی کشید و رنگش کبود شد و با عصبانیت کودک را گرفت و بیرون آمد تا به مسجد رسید و بر منبر رفت و گفت مردم را – در حالی که وقت نماز نبود- به مسجد بخوانند؛ مسلمانان فهمیدیند که مطلب خاصی پیش آمده که عمر در چنین وقتی آنان را فراخوانده پس حاضر شدند و عمر گفت:
ای جماعت مهاجرین و انصار و اولاد قحطان [= نام جد اعلای عربهای حجاز] کدامیک از شما دوست دارد که در میان محارمش از میان زنان، مانند این کودک را ببیند که از شکم مادرش بیرون آمده و او به این کودک شیر میدهد در حالی که شوهری ندارد؟
برخی گفتند: یا امیرالمومنین! کسی این را دوست ندارد.
گفت: آیا شما میدانید که خواهرم عفراء که از مادرم حنتمه و پدرم خطاب است شوهری ندارد؟
گفتند: بله!
گفت: الان من بر او وارد شدم و این بچه را در دامان او دیدم و سوگندش دادم که این از کجا آمده؛ گفت فرزندم از پوست و گوشتم است؛ و دیدم که شیر وی در دهانش چاری بود؛ گفتم از کجا برای تو آمده؟ گفت: متعه کردم. ای مردم بدانید که این متعه در زمان رسول الله ص و بعد از وی حلال بود و من نظرم این است که حرامش کنم؛ پس اگر از این پس کسی مرتکب آن شود با این تازیانه پهلوهایش را خواهم نواخت!
و در میان آن جماعت کسی بر او انکار نکرد و سخنش را رد ننمود و هیچکس نگفت که بعد از رسول الله مگر پیامبری آمده و بعد از قرآن مگر کتابی نازل شده و مخالفتت با خدا و رسول را نمیپذیریم؛ بلکه تسلیم شدند و رضایت دادند...
الهدایة الكبری، ص422-423
قَالَ: الْحُسَینُ بْنُ حَمْدَانَ الْخُصَیبِی حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِی بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیانِ عَنْ أَبِی شُعَیبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَیرٍ عَنِ ابْنِ الْفُرَاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ سَیدِی أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ (عَلَیهِ السَّلَامُ)، قَال ...
قُلْتُ: یا مَوْلَای فَالْمُتْعَةُ؟
قَالَ: الْمُتْعَةُ حَلَالٌ طِلْقٌ وَ الشَّاهِد ...
وَ الْمُتْعَةُ الَّتِی حَلَّلَهَا اللَّهُ فِی كِتَابِهِ وَ أَطْلَقَهَا الرَّسُولُ عَنِ اللَّهِ لِسَائِرِ الْمُسْلِمِینَ فَهِی قَوْلُهُ: «وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَیكُمْ وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنِینَ غَیرَ مُسافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فِیما تَراضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً»
وَ الْفَرْقُ بَینَ الْمُزَوَّجَةِ وَ الْمُمَتَّعَةِ أَنَ لِلْمُزَوَّجَةِ صَدَاقاً وَ لِلْمُمَتَّعَةِ أُجْرَةً فَتَمَتَّعَ سَائِرُ الْمُسْلِمِینَ فِی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فِی الْحَجِّ وَ غَیرِهِ وَ أَیامِ أَبِی بَكْرٍ وَ أَرْبَعِ سِنِینَ مِنْ أَیامِ عُمَرَ، حَتَّی دَخَلَ عَلَی أُخْتِهِ عَفْرَاءَ فَوَجَدَ فِی حَجْرِهَا طِفْلًا تُرْضِعُهُ مِنْ ثَدْیهَا؛ فَقَالَ: یا أُخْتِی مَا هَذَا؟
فَقَالَتْ لَهُ ابْنِی مِنْ أَحْشَائِی؛ وَ لَمْ تَكُنْ مُتَبَعِّلَةً.
فَقَالَ: لَهَا مِنْ أَینَ ذَلِكِ؟
فَقَالَتْ: تَمَتَّعْتُ! فَكَشَفَتْ عَنْ ثَدْیهَا فَنَظَرَ إِلَی دِرَّةِ اللَّبَنِ فِی فِی الطِّفْلِ، فَاغْتَضَبَ فَكَشَفَ عَنْ ثَدْیهَا وَ أَرْعَدَ وَ ارْبَدَّ لَوْنُهُ وَ أَخَذَ الطِّفْلَ عَلَی یدِهِ مُغْضَباً وَ خَرَجَ وَ مَشَی حَتَّی أَتَی الْمَسْجِدَ؛ فَرَقِی الْمِنْبَرَ وَ قَالَ: نَادُوا فِی النَّاسِ فِی غَیرِ وَقْتِ الصَّلَاةِ.
فَعَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّ ذَلِكَ لِأَمْرٍ یرِیدُهُ عُمَرُ فَحَضَرُوا؛ فَقَالَ: مَعَاشِرَ النَّاسِ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ أَوْلَادِ قَحْطَانَ مَنْ مِنْكُمْ یحِبُّ أَنْ یرَی الْمُحَرَّمَاتِ مِنَ النِّسَاءِ كَهَذَا الطِّفْلِ قَدْ خَرَجَ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ وَ سَقَتْهُ لَبَنَهَا وَ هِی غَیرُ مُتَبَعِّلَةٍ؟
فَقَالَ: بَعْضُ الْقَوْمِ مَا یحِبُّ هَذَا یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ.
فَقَالَ: أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أُخْتِی عَفْرَاءَ مِنْ حَنْتَمَةَ أُمِّی وَ أَبِی الْخَطَّابِ أَنَّهَا غَیرُ مُتَبَعِّلَةٍ؟
قَالُوا: بَلَی یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ.
قَالَ: فَإِنِّی دَخَلْتُ السَّاعَةَ فَوَجَدْتُ هَذَا الطِّفْلَ فِی حَجْرِهَا فَنَاشَدْتُهَا مِنْ أَینَ لَكِ هَذَا قَالَتِ ابْنِی مِنْ أَحْشَائِی وَ رَأَیتُ دَرَّ اللَّبَنِ مِنْ ثَدْیهَا؛ فَقُلْتُ: مِنْ أَینَ لَكِ هَذَا؟ فَقَالَتْ تَمَتَّعْتُ. فَاعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَّ هَذِهِ الْمُتْعَةَ كَانَتْ حَلَالًا فِی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) وَ بَعْدَهُ وَ قَدْ رَأَیتُ تَحْرِیمَهَا فَمَنْ أَتَاهَا ضَرَبْتُ جَنْبَیهِ بِالسَّوْطِ!
وَ لَمْ یكُنْ فِی الْقَوْمِ مُنْكِرٌ لِقَوْلِهِ وَ لَا رَادٌّ عَلَیهِ وَ لَا قَائِلٌ أَی رَسُولٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَی كِتَابٍ بَعْدَ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا یقْبَلُ خِلَافُكَ عَلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ كِتَابِهِ بَلْ سَلَّمُوا وَ رَضُوا.
قَالَ: الْمُفَضَّلُ: یا مَوْلَای فَمَا شَرَائِطُهَا؟...
ز. جابر بن عبدالله انصاری میگوید:
همراه با پیامبر ص در جهاد بودیم و متعه را بر ما حلال کرد و هیچگاه حرام نکرد؛ و حضرت علی ع هم میگفت: اگر عمر بر من سبقت نگرفته بود، جز شقاوتمند زنا نمیکرد؛ و ابنعباس هم آیه را چنین قرائت میکرد: «پس هر موردی که از آن زنان بدان وسیله درخواست متعه کردید تا زمانی معین، به آنان مهریهشان [اجرتشان] را به عنوان اقدامی که واجب است بدهید» و اینان بدان کافرند در حالی که رسول الله ص آن را حلال کرد و حرام نکرد.
تفسیر العیاشی، ج1، ص233
عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر ع قال: قال جابر بن عبد الله عن رسول الله ص أنهم غزوا معه فأحل لهم المتعة و لم یحرمها، و كان علی ع یقول: لو لا ما سبقنی به ابن الخطاب یعنی عمر ما زنی إلا شفی و كان ابن عباس یقول: «فما استمتعتم به منهن إلی أجل مسمی فآتوهن أجورهن فریضة» و هؤلاء یكفرون بها و رسول الله ص أحلها و لم یحرمها.
ح. در اهل سنت با اینکه احادیثی آوردهاند که این زمان پیامبر ص حرام شده۱۴، اما خودشان احادیث متعددی دارند که متعه در زمان پیامبر و ابوبکر رواج داشت و زمان عمر حرام شد؛ مثلا در صحیح مسلم، ج2، ص1023۱۵؛ مسند أحمد، ج23، ص306۱۶؛ مستخرج أبی عوانة، ج3، ص35۱۷؛ مصنف عبد الرزاق الصنعانی، ج7، ص496-497۱۸
* البته ظاهرا این اقدام عمر در برخی مناطق دور از مدینه مانند عراق با مخالفتهایی مواجه شده و عمر ادعا کرده که من حلالی را حرام نکردم بلکه بنا به مصالحی آن را ممنوع کردم؛ که اگر این سخنش درست باشد معنایش این است که او به دلایلی مردم را از این کار بازداشته و بعدا این در اهل سنت تبدیل به یک رویه شده است. مثلا:
ط. از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:
به عمر خبر رسید که مردم عراق گمان میکنند که عمر متعه را حرام کرده است، فلانی را – که اسمش را هم برد- به نزد آنان فرستاد که به آنان خبر بده که من آن را حرام نکردهام و عمر را نسزد که آنچه را خداوند حلال کرده حرام کند بلکه عمر [فقط] از انجام آن نهی کرده است.
النوادر(للأشعری)، ص89
الْقَاسِمُ عَنْ أَبَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ عَنِ الْفَضْلِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ:
بَلَغَ عُمَرَ أَنَّ أَهْلَ الْعِرَاقِ یزْعُمُونَ أَنَّ عُمَرَ حَرَّمَ الْمُتْعَةَ فَأَرْسَلَ فُلَاناً قَدْ سَمَّاهُ فَقَالَ: أَخْبِرْهُمْ أَنِّی لَمْ أُحَرِّمْهَا وَ لَیسَ لِعُمَرَ أَنْ یحَرِّمَ مَا أَحَلَّ اللَّهُ وَ لَكِنْ عُمَرُ قَدْ نَهَی عَنْهَا.۱۹
5) اهل بیت ضمن اصرار بر احیای آن به عنوان اقامه سنت، سوء استفاده از آن ویا کسی را که بدان نیاز ندارد، برحذر داشتهاند:
الف. از امام صادق ع روایت شده است:
از ما نیست کسی که به رجعت ما ایمان نیاورد و متعه ما را حلال نشمرد.
من لا یحضره الفقیه، ج3، ص458
قَالَ: الصَّادِقُ ع:
لَیسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یؤْمِنْ بِكَرَّتِنَا وَ یسْتَحِلَّ مُتْعَتَنَا.۲۰
ب. علی سائی میگوید: به امام کاظم ع عرض کردم: فدایت شوم. من قبلا به صورت متعه ازدواج میکردم؛ اما از این کار بدم آمدم و آن را به فال بد زدم و با خداوند در بین رکن و مقام [= کنار کعبه] عهد بستم و برعهده خودم نذر و روزهای را واجب کردم که دیگر چنین ازدواجی نکنم؛ سپس این کار بر من سخت آمد و از سوگندم پشیمان شدم و در اختیارم این امکان نبود که آشکارا چنین ازدواجی انجام دهم.
فرمودند: با خداوند عهد بستهای که اطاعتش نکنی! به خدا سوگند همین که اطاعتش نکنی عین معصیت کردنش است.
الكافی، ج5، ص450؛ تهذیب الأحكام، ج7، ص251؛ الإستبصار، ج3، ص142
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِی السَّائِی قَالَ: قُلْتُ: لِأَبِی الْحَسَنِ ع:
جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنِّی كُنْتُ أَتَزَوَّجُ الْمُتْعَةَ فَكَرِهْتُهَا وَ تَشَأَّمْتُ بِهَا. فَأَعْطَیتُ اللَّهَ عَهْداً بَینَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ جَعَلْتُ عَلَی فِی ذَلِكَ نَذْراً وَ صِیاماً أَلَّا أَتَزَوَّجَهَا. ثُمَّ إِنَّ ذَلِكَ شَقَّ عَلَی وَ نَدِمْتُ عَلَی یمِینِی وَ لَمْ یكُنْ بِیدِی مِنَ الْقُوَّةِ مَا أَتَزَوَّجُ فِی الْعَلَانِیةِ.
قَالَ: فَقَالَ: لِی: عَاهَدْتَ اللَّهَ أَنْ لَا تُطِیعَهُ وَ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ تُطِعْهُ لَتَعْصِینَّهُ.۲۱
ج. علی بن یقطین میگوید: از امام کاظم ع درباره متعه سوال کردم. فرمود: تو را چه به آن؟! خداوند تو را از آن بینیاز کرده است!
گفتم: میخواستم مسالهاش را بدانم.
فرمود: آن در کتاب علی ع موجود است. [ظاهرا یعنی حکم شرعی است و حضرت علی ع هم بعد از اینکه عمر مانع شد، باز آن را مجاز شمرد]
گفتم: آیا اجازه داریم زیادش کنیم و او هم زیاد کند؟ [ظاهرا یعنی ما مهریه را اضافه کنیم و او مدت را بیفزاید]
فرمود: و آیا خوشایند بودنش جز با این است؟
الكافی، ج5، ص452؛ النوادر(للأشعری)، ص87۲۲
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَلِی بْنِ یقْطِینٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَی ع عَنِ الْمُتْعَةِ؟
فَقَالَ: وَ مَا أَنْتَ وَ ذَاكَ فَقَدْ أَغْنَاكَ اللَّهُ عَنْهَا.
قُلْتُ: إِنَّمَا أَرَدْتُ أَنْ أَعْلَمَهَا.
فَقَالَ: هِی فِی كِتَابِ عَلِی ع.
فَقُلْتُ: نَزِیدُهَا وَ تَزْدَادُ؟
فَقَالَ: وَ هَلْ یطِیبُهُ إِلَّا ذَاكَ؟!
د. فتح بن یزید میگوید: از امام کاظم ع درباره متعه سوال کردم.
فرمودند: آن حلال و مباح و آزاد است برای هرکس که خداوند با ازدواج وی را بینیاز نکرده است؛ پس چنین کسی با متعه خویشتن را عفیف مگه دارد؛ و اگر با ازدواج [دائم] از متعه بینیاز شد، پس برایش مباح است هرگاه که از زنش دور بود.
الكافی، ج5، ص452
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْمُخْتَارِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُخْتَارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَلَوِی جَمِیعاً عَنِ الْفَتْحِ بْنِ یزِیدَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْمُتْعَةِ؟
فَقَالَ: هِی حَلَالٌ مُبَاحٌ مُطْلَقٌ لِمَنْ لَمْ یغْنِهِ اللَّهُ بِالتَّزْوِیجِ، فَلْیسْتَعْفِفْ بِالْمُتْعَةِ. فَإِنِ اسْتَغْنَی عَنْهَا بِالتَّزْوِیجِ، فَهِی مُبَاحٌ لَهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا.
ه. حسن بن شمون میگوید: امام کاظم ع به برخی از دوستدارانش نوشت:
بر متعه کردن اصرار نورزید؛ آنچه برعهده شماست تنها برپا داشتن سنت است؛ پس با اهتمام به این کار از همسران و خانوادهتان غافل نشوید که این کارتان موجب کفر ورزیدن و تبری جستن و نفرین کردن آنان نسبت به کسانی که این را مجاز شمردند میشود و ما را لعنت خواهند کرد!
الكافی، ج5، ص453
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ قَالَ:
كَتَبَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِلَی بَعْضِ مَوَالِیهِ:
لَا تُلِحُّوا عَلَی الْمُتْعَةِ إِنَّمَا عَلَیكُمْ إِقَامَةُ السُّنَّةِ فَلَا تَشْتَغِلُوا بِهَا عَنْ فُرُشِكُمْ وَ حَرَائِرِكُمْ فَیكْفُرْنَ وَ یتَبَرَّینَ وَ یدْعِینَ عَلَی الْآمِرِ بِذَلِكَ وَ یلْعَنُونَا.۲۳
و. مفضل بن عمر میگوید: شنیدم که امام صادق ع درباره متعه فرمود: آن را رها کنید! آیا هیچیک از شما خحالت نمیکشد که در جایی که مورد عیبجویی واقع شود دیده شود؛ و این موجب عیبجویی از برادران و یاران نیکوکارش هم بشود.
الكافی، ج5، ص453
عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ فِی الْمُتْعَةِ:
دَعُوهَا أَ مَا یسْتَحْیی أَحَدُكُمْ أَنْ یرَی فِی مَوْضِعِ الْعَوْرَةِ فَیحْمَلَ ذَلِكَ عَلَی صَالِحِی إِخْوَانِهِ وَ أَصْحَابِهِ؟!
ز. مفضل نامهای خدمت امام صادق ع مینویسد و در بخشی از آن، گلایههایی را درباره برخی از اعتقاداتی که در میان برخی از افراد تاویلگرا (باطنیه) رواج دارد مطرح میکند. فرازی از این حدیث در جلسه قبل (حدیث2) گذشت. در ادامه آن فراز آمده است:
و اما اینکه گفتی برخی شیعیان با یک زن واحد پشت سر هم ارتباط برقرار میکنند، به خداوند پناه میبرم از اینکه چنین چیزی در دین خدا و رسوش باشد؛ همانا دین او [= پیامبر] آن است که آنچه خداوند حلال شمرده را حلال بداند و آنچه حرام شمرده را حرام بشمرد؛ و از جمله چیزهایی که خداوند حلال کرده، یکی متعه زنان است در کتاب خود، و دیگری متعه حج۲۴ است؛ و هرگز این دو را حرام نکرد؛ پس هرگاه مرد مسلمانی بخواهد زنی را متعه کند این بر اساس کتاب الله و سنت پیامبر است، ازدواج است نه بیعفتی، طرفین رضایت میدهند به آنچه دلشان بخواهد در خصوص مهریه و زمان ازدواج همان گونه که خداوند فرمود: «پس هر موردی که از آن زنان بدان وسیله درخواست متعه کردید، به آنان مهریهشان [اجرتشان] را به عنوان اقدامی که واجب است بدهید؛ و در مورد آنچه بعد از [تعیین] این واجب، با همدیگر بدان رضایت میدهید بر شما خرده گرفته نشود» و اگر هر دو دوست داشتند که با همان مهریه مدت را اضافه کنند، آخرین روزی که از این ازدواج باقی است و قبل از اینکه مهلت آن پیش از غروب خورشید به پایان رسد آن را تمدید میکنند و هرقدر دوست داشته باشند زمانش را اضافه میکنند؛ اما اگر روز آخرش هم گذشت جایز نیست مگر اینکه دوباره امر جدیدی برقرار کنند و بین خودشان نیاز نیست عده نگه دارند، مگر اینکه مرد دیگری بخواهد آن زن را متعه کند که در این صورت آن زن باید 45 روز عده نگه دارد؛ و با این ازدواج ارث و میراثی برقرار نمیشود؛ سپس این زن دوباره اگر دلش خواست با هرکس دیگری متعه میکند و این کار برای هر دو طرف تا روز قیامت حلال است؛ اگر آن زن خواست تا ابد در متعه او میماند و اگر بخواهد با افراد مختلفی متعه میکند که بعد از هریک باید 45 روز عده نگه دارد؛ و این مادامی که در دنیاست برای این زن حلال است؛ و این برای هردوی اینها بر اساس حدود الهی حلال است و کسی که از حدود الهی تجاوز کند به خویش ستم کرده است؛ ...
بصائر الدرجات، ج1، ص533؛ مختصر البصائر، ص249-250
حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الرَّبِیعِ الوَرَّاقُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ صَبَّاحٍ الْمَدَائِنِی عَنِ الْمُفَضَّلِ أَنَّهُ كَتَبَ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَجَاءَهُ هَذَا الْجَوَابُ مِنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَمَّا بَعْد...
... وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ أَنْ الشِّیعَةَ یتَرَادَفُونَ الْمَرْأَةَ الْوَاحِدَةَ فَأَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ یكُونَ ذَلِكَ مِنْ دِینِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِنَّمَا دِینُهُ أَنْ یحَلَّ مَا أَحَلَّ اللَّهُ وَ یحَرَّمَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ إِنَّ مِمَّا أَحَلَّ اللَّهُ الْمُتْعَةَ مِنَ النِّسَاءِ فِی كِتَابِهِ وَ الْمُتْعَةَ فِی الْحَجِّ أَحَلَّهُمَا ثُمَّ لَمْ یحَرِّمْهُمَا فَإِذَا أَرَادَ الرَّجُلُ الْمُسْلِمُ أَنْ یتَمَتَّعَ مِنَ الْمَرْأَةِ فَعَلَی كِتَابِ اللَّهِ [فَعَلَ مَا شَاءَ وَ عَلَی كِتَابِ اللَّهِ] وَ سُنَّتِهِ [سُنَّةِ نَبِیهِ] نِكَاحٍ غَیرِ سِفَاحٍ تَرَاضَیا عَلَی مَا أَحَبَّا مِنَ الْأُجْرَةِ وَ الْأَجَلِ كَمَا قَالَ: اللَّهُ «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فِیما تَراضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ» إِنْ هُمَا أَحَبَّا أَنْ یمُدَّا فِی الْأَجَلِ عَلَی ذَلِكَ الْأَجْرِ فَآخِرُ [أَوْ مَا أَحَبَّا فِی آخِرِ] یوْمٍ مِنْ أَجَلِهَا قَبْلَ أَنْ ینْقَضِی الْأَجَلُ قَبْلَ غُرُوبِ الشَّمْسِ مَدَّا فِیهِ وَ زَادَا فِی الْأَجَلِ مَا أَحَبَّا، فَإِنْ مَضَی آخِرُ یوْمٍ مِنْهُ لَمْ یصْلُحْ إِلَّا بِأَمْرٍ مُسْتَقْبِلٍ وَ لَیسَ بَینَهُمَا عِدَّةٌ [إِلَّا] مِنْ سِوَاهُ [لِرَجُلٍ سِوَاهُ] فَإِنْ أَرَادَتْ سِوَاهُ اعْتَدَّتْ خَمْسَةً وَ أَرْبَعِینَ یوْماً وَ لَیسَ بَینَهُمَا مِیرَاثٌ. ثُمَّ إِنْ شَاءَتْ تَمَتَّعَتْ مِنْ آخَرَ فَهَذَا حَلَالٌ لَهُمَا إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ إِنْ هِی شَاءَتْ مِنْ سَبْعَةٍ [إِنْ شَاءَتْ تَمَتَّعَتْ مِنْهُ أَبَداً] وَ إِنْ هِی شَاءَتْ مِنْ عِشْرِینَ [وَ إِنْ شَاءَتْ مِنْ عِشْرِینَ بَعْدَ أَنْ تَعْتَدَّ مِنْ كُلِّ وَاحِدٍ فَارَقَتْهُ خَمْسَةً وَ أَرْبَعِینَ یوْماً، فَلَهَا ذَلِكَ] مَا بَقِیتْ فِی الدُّنْیا كُلُّ هَذَا حَلَالٌ لَهُمَا عَلَی حُدُودِ اللَّهِ [الَّتِی بَینَهَا عَلَی لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ ص]وَ مَنْ یتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَه؛ وَ إِذَا أَرَدْتَ الْمُتْعَةَ فِی الْحَج...
6) با چه زنی متعه انجام شود
الف. از امام باقر ع درباره متعه سوال شد، فرمودند:
همانا متعه امروز همانند ایام سابق نیست؛ زنان در آن زمان مورد اطمینان بودند و امروز از آنان ایمن نیستید؛ پس ابتدا درباره آنان پرس و جو کنید.
الكافی، ج5، ص453؛ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص459؛ تهذیب الأحكام، ج7، ص251
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی مَرْیمَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْمُتْعَةِ فَقَالَ:
إِنَّ الْمُتْعَةَ الْیوْمَ لَیسَ كَمَا كَانَتْ قَبْلَ الْیوْمِ إِنَّهُنَّ كُنَّ یوْمَئِذٍ یؤْمَنَّ وَ الْیوْمَ لَا یؤْمَنَّ فَاسْأَلُوا عَنْهُنَّ.
ب. محمد بن فیض میگوید: از امام صادق ع درباره [جواز] متعه سوال کردم.
فرمودند: بله، اگر که آن زن مساله را بداند.
گفتم: فدایت شوم؛ اگر نداند چطور؟
فرمود: به او مساله را عرضه کن؛ اگر پذیرفت با او ازدواج کن [او را متعه کن] و اگر پرهیز داشت از این که به سخن تو راضی شود او را رها کن* و تو را برحذر میدارم از «کواشف» [= خودنمایان] و «دواعی» [به خود دعوتکنندگان] و «بغایا» [دریدگان] و زنان شوهردار.
گفتم: «کواشف» چیست؟
فرمود: زنانی که حجاب برمیدارند و خانههایشان معلوم است و مردان به سراغشان میروند.
گفتم: «دواعی» چیست؟
فرمود: زنانی که دیگران را به خود دعوت میکنند و به فساد معروفند.
گفتم:«بغایا» چیست؟
فرمود: زنانی که به زناکاری مشهورند.
گفتم: مقصودتان از زنان شوهردار چیست؟ [ریرا واضح است که زن شوهردار را نمیشود متعه کرد]
فرمود: زنانی که بر اساس رویهای غیر از رویه شرعی طلاق داده شدهاند.
الكافی، ج5، ص453؛ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص459؛ تهذیب الأحكام، ج7، ص251
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِی عَنْ دَاوُدَ بْنِ إِسْحَاقَ الْحَذَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَیضِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُتْعَةِ.
فَقَالَ: نَعَمْ إِذَا كَانَتْ عَارِفَةً.
قُلْنَا جُعِلْنَا فِدَاكَ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ عَارِفَةً؟
قَالَ: فَاعْرِضْ عَلَیهَا وَ قُلْ لَهَا؛ فَإِنْ قَبِلَتْ فَتَزَوَّجْهَا وَ إِنْ أَبَتْ أَنْ تَرْضَی بِقَوْلِكَ فَدَعْهَا؛ وَ إِیاكَ وَ الْكَوَاشِفَ وَ الدَّوَاعِی وَ الْبَغَایا وَ ذَوَاتِ الْأَزْوَاجِ.
قُلْتُ: مَا الْكَوَاشِفُ؟
قَالَ: اللَّوَاتِی یكَاشِفْنَ وَ بُیوتُهُنَّ مَعْلُومَةٌ وَ یؤْتَینَ.
قُلْتُ: فَالدَّوَاعِی؟
قَالَ: اللَّوَاتِی یدَّعِینَ إِلَی أَنْفُسِهِنَّ وَ قَدْ عُرِفْنَ بِالْفَسَادِ.
قُلْتُ: فَالْبَغَایا؟
قَالَ: الْمَعْرُوفَاتُ بِالزِّنَا.
قُلْتُ: فَذَوَاتُ الْأَزْوَاجِ؟
قَالَ: الْمُطَلَّقَاتُ عَلَی غَیرِ السُّنَّةِ.۲۵
ج. ابوساره میگوید: از امام صادق ع درباره متعه سوال کردم.
فرمود: حلال است، اما در این زمینه جز با زن عفیف ازدواج مکن که همانا خداوند عز و جل میفرماید «آنان که نسبت به اندامهای جنسیشان مراقبت دارند» (مومنون/5) پس با کسی که در مورد اموالت بر او ایمن نیستی، رابطه جنسی هم برقرار مکن.
الكافی، ج5، ص453؛ تهذیب الأحكام، ج7، ص252
عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَی عَنْ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِی سَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْهَا یعْنِی الْمُتْعَةَ.
قَالَ: لِی: حَلَالٌ فَلَا تَتَزَوَّجْ إِلَّا عَفِیفَةً إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ» فَلَا تَضَعْ فَرْجَكَ حَیثُ لَا تَأْمَنُ عَلَی دِرْهَمِكَ.
د. ابن ابی یعفور میگوید: از امام صادق سوال کردم درباره زنی که حال و روزش را نمیدانم؛ آیا با او ازدواج متعه انجام دهم؟
فرمود: متعرض او شود؛ اگر دیدی به درخواست گناه پاسخ مثبت داد چنین کسی را متعه نکن.
الكافی، ج5، ص454
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ وَ لَا أَدْرِی مَا حَالُهَا أَ یتَزَوَّجُهَا الرَّجُلُ مُتْعَةً؟
قَالَ: یتَعَرَّضُ لَهَا فَإِنْ أَجَابَتْهُ إِلَی الْفُجُورِ فَلَا یفْعَلْ.۲۶
ه. اسحاق بن جریر میگوید:
به امام صادق ع عرض کردم: نزد ما در کوفه زنی هست که به فسق و فجور معروف است؛ آیا جایز است که با او ازدواج موقت انجام دهم؟
فرمود: آیا پرچمی بر در خانهاش برافراشته است؟! [در جاهلیت فاحشهها روی در خانهشان پرچم نصب میکردند که مشتری بداند!]
گفتم: خیر! اگر پرچم برافرازد حاکم او را دستگیر میکند.
فرمود: بله، میتوانی با او ازدواج موقت انجام دهی!
سپس به یکی از نزدیکانش اشاره کرد و مخفیانه مطلبی را به او گفت. در دلم چیزی گذشت. بعدا آن شخص را دیدم و پرسیدم امام صادق ع به تو چه گفت؟
گفت: چیزی نیست که تو بدت بیاید!
گفتم: پس به من بگو چه گفت.
گفت: فقط به من فرمود که اگر هم بر در خانهاش پرچم نصب کرده بود باز ازدواج با او برای وی بیاشکال بود زیرا بدین ترتیب او را از حرام به سوی حلال بیرون میکرد.
تهذیب الأحكام، ج7، ص485
الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوب عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِیرٍ قَالَ:
قُلْتُ: لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ عِنْدَنَا بِالْكُوفَةِ امْرَأَةً مَعْرُوفَةً بِالْفُجُورِ أَ یحِلُّ أَنْ أَتَزَوَّجَهَا مُتْعَةً.
قَالَ: فَقَالَ: رَفَعَتْ رَایةً؟
قُلْتُ: لَا لَوْ رَفَعَتْ رَایةً أَخَذَهَا السُّلْطَانُ.
قَالَ: فَقَالَ: نَعَمْ تَزَوَّجْهَا مُتْعَةً.
قَالَ: ثُمَّ إِنَّهُ أَصْغَی إِلَی بَعْضِ مَوَالِیهِ فَأَسَرَّ إِلَیهِ شَیئاً. قَالَ: فَدَخَلَ قَلْبِی مِنْ ذَلِكَ شَیءٌ.
قَالَ: فَلَقِیتُ مَوْلَاهُ فَققُلْتُ لَهُ: أَی شَیءٍ قَالَ: لَكَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع؟
قَالَ: فَقَالَ لِی: لَیسَ هُوَ شَیئاً تَكْرَهُهُ.
فَقُلْتُ: فَأَخْبِرْنِی بِهِ.
قَالَ: فَقَالَ: إِنَّمَا قَالَ لِی: وَ لَوْ رَفَعَتْ رَایةً مَا كَانَ عَلَیهِ فِی تَزْوِیجِهَا شَیءٌ إِنَّمَا یخْرِجُهَا مِنْ حَرَامٍ إِلَی حَلَالٍ.
و. از امام صادق ع سوال شد درباره مردی که زنی را برای چند روز متعه کرده بود؛ یکبار در همین ایام به سراغش رفت و آن زن گفت؛ اندکی پیش از آمدن تو من با یک نفر رابطه نامشروع داشتم؛ آیا آن مرد حق دارد با آن زن نزدیکی کند در حالی که او به این کار بیشرمانهاش اعتراف کرده است؟
فرمود: خیر! سزاوار نیست که با او نزدیکی کند.
الكافی، ج5، ص465
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یونُسَ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یتَزَوَّجُ الْمَرْأَةَ مُتْعَةً أَیاماً مَعْلُومَةً فَتَجِیئُهُ فِی بَعْضِ أَیامِهَا فَتَقُولُ إِنِّی قَدْ بَغَیتُ قَبْلَ مَجِیئِی إِلَیكَ بِسَاعَةٍ أَوْ بِیوْمٍ؛ هَلْ لَهُ أَنْ یطَأَهَا وَ قَدْ أَقَرَّتْ لَهُ بِبَغْیهَا؟
قَالَ: لَا ینْبَغِی لَهُ أَنْ یطَأَهَا.
ز. محمد بن راشد میگوید: به امام صادق ع عرض کردم که من زنی را متعه کردم و در دلم گذشت که مبادا همسر داشته باشد؛ در این زمینه تحقیق کردم دیدم که همسر دارد.
حضرت فرمود: چرا تحقیق کردی؟!
تهذیب الأحكام، ج7، ص252
رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یحْیی عَنْ عَلِی بْنِ السِّنْدِی عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ فَضْلٍ مَوْلَی مُحَمَّدِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
قُلْتُ: إِنِّی تَزَوَّجْتُ امْرَأَةً مُتْعَةً فَوَقَعَ فِی نَفْسِی أَنَّ لَهَا زَوْجاً فَفَتَّشْتُ عَنْ ذَلِكَ فَوَجَدْتُ لَهَا زَوْجاً.
قَالَ: وَ لِمَ فَتَّشْتَ؟!۲۷
ح. همچنین از امام صادق ع روایت شده است که:
زن مومنهای [زن مومنی که منزلت اجتماعی دارد] را متعه نکن چرا که [در صورت علنی شدن این مطلب] او را خوار میکنی.
تهذیب الأحكام، ج7، ص252
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا یرْفَعُهُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
لَا تَتَمَتَّعْ بِالْمُؤْمِنَةِ فَتُذِلَّهَا.
7) متعه با دختر باکره!
الف. از امام صادق ع روایت شده که: بپرهیزید از اینکه با دختران باکره ازدواج موقت کنید.
ب. و نیز از ایشان روایت شده که در پاسخ کسی که درباره متعه سوال میکرد فرمودند:
مساله متعه بسیار سخت و پیچیده است؛ پس، از رفتن به سراغ دختران باکره خودداری کنید.
النوادر(للأشعری)، ص84 و 86
الف. الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِی بَكْرٍ الْحَضْرَمِی قَالَ:
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: یا أَبَا بَكْرٍ إِیاكُمْ وَ الْأَبْكَارَ أَنْ تَزَوَّجُوهُنَّ مُتْعَةً.
ب. ابْنُ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ وَ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُتْعَةِ؟
فَقَالَ: إِنَّ أَمْرَهَا شَدِیدٌ فَاتَّقُوا الْأَبْكَارَ.۲۸
ج. باز از ایشان روایت شده که فرمودند: ازدواج موقت با دختر باکره اشکالی ندارد به شرطی که بکارتش را زایل نکنند چرا که بیم این میرود که خانوادهاش این را عیب و عار بدانند.
الكافی، ج5، ص463
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ وَ عَبْدِ اللَّهِ ابْنَی مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَلِی بْنِ الْحَكَمِ عَنْ زِیادِ بْنِ أَبِی الْحَلَّالِ قَالَ:
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ: لَا بَأْسَ بِأَنْ یتَمَتَّعَ بِالْبِكْرِ مَا لَمْ یفْضِ إِلَیهَا مَخَافَةَ كَرَاهِیةِ الْعَیبِ عَلَی أَهْلِهَا.۲۹
* از روایات فوق فهمیده میشود که متعه کردن دختر باکره جایز است هرچند کراهت دارد؛ اما اینکه آیا اذن پدر شرط است یا خیر؛ احادیث مختلفی روایت شده که مساله را پیچیده میکند:
د. از امام صادق ع روایت شده است:
دختر باکرهای که پدر دارد جز با اذن پدرش نباید ازدواج موقت انجام دهد.
من لا یحضره الفقیه، ج3، ص461؛ الإستبصار، ج3، ص145
رَوَی أَبَانٌ عَنْ أَبِی مَرْیمَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
الْعَذْرَاءُ الَّتِی لَهَا أَبٌ لَا تَتَزَوَّجُ مُتْعَةً إِلَّا بِإِذْنِ أَبِیهَا.
ه. وباز از امام صادق ع روایت شده است:
اشکالی ندارد که با دختر باکره ازدواج شود اگر خودش راضی باشد بدون اینکه اذن از والدینش گرفته شود.
تهذیب الأحكام، ج7، ص254
مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یحْیی عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
لَا بَأْسَ بِتَزْوِیجِ الْبِكْرِ إِذَا رَضِیتْ مِنْ غَیرِ إِذْنِ أَبَوَیهَا.۳۰
* فتوای فقها در این زمینه مختلف است؛ برخی بین ازدواج دائم و موقت فرق گذاشتهاند؛ عدهای بر اساس قواعد رجال و درایه، برخی از این احادیث را بر برخی دیگر ترجیح دادهاند؛ و ... . در این میان شیخ طوسی نظرش این است که شاید آنکه اذن پدر را شرط کرده درباره دختری است که هنوز به سن بلوغ نرسیده باشد؛ و به این حدیث استناد کرده است:
و. محمد بن مسلم میگوید: از امام ع سوال کردم درباره دختر [باکره] که آیا جایز است مرد او را متعه کند؟
فرمودند: بله؛ مگر اینکه دختربچهای باشد که فریب بخورد.
گفتم: خداوند کار شما را درست کند؛ دختر اگر به چه حدی برسد به بلوغی رسیده که فریب نمیخورد؟
فرمود: ده سالگی.
الإستبصار، ج3، ص145؛ تهذیب الأحكام، ج7، ص255؛ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص461
مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یحْیی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یحْیی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحْرِزٍ الْخَثْعَمِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الْجَارِیةِ یتَمَتَّعُ مِنْهَا الرَّجُلُ؟
قَالَ: نَعَمْ إِلَّا أَنْ تَكُونَ صَبِیةً تُخْدَعُ.
قَالَ: قُلْتُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَكَمِ الْحَدُّ الَّذِی إِذَا بَلَغَتْهُ لَمْ تُخْدَعْ؟
قَالَ: بِنْتُ عَشْرِ سِنِینَ.۳۱
* اما به نظر میرسد احتمال قویتر در این حدیث مساله «فریب نخوردن» است؛ نه «سن»؛ که چهبسا در فرهنگهای مختلف این سن رشدیافتگی متفاوت باشد و امام درباره فرهنگ زمان خود این سن را مطرح کرده؛ یعنی چهبسا اذن پدر برای هرجایی است که مساله رشدنیافتگی و فریب جدی باشد؛ یعنی چهبسا در جایی که مردی ابتداءا سراغ یک دختر برود، چهبسا اذن پدر شرط است که مبادا وی اغفال شود؛ اما در جایی که خود دختر چنین تمایلی داشته باشد، چه بسا اذن پدر شرط نباشد مادام که به حد رفع بکارت نرسند. شاید این دو حدیث زیر نیز موید برداشت فوق باشد:
ز. از امام صادق درباره متعه کردن دختر باکره در حالی که نزد والدینش زندگی میکند سوال میشود که آیا بدون اذن والدینش جایز است؟
فرمود: اشکالی ندارد ما دامی که به حد رفع بکارت نرسد تا بدین وسیله عفتش حفظ شود.
ح. وباز شخصی به امام میگوید: دختر باکرهای که نزد والدینش زندگی میکند بدون اطلاع والدینش مرا به [ازدواج موقت با] خویش دعوت کرده است؛ آیا این کار را انجام بدهم؟
فرمود: ولی از نزدیکی کردن بپرهیز.
گفتم: هرچند که خودش بدین کار راضی باشد؟
فرمود: بله، هرچند که بدین کار راضی باشد زیرا که این مساله [از دست دادن بکارت] برای دختران باکره مایه عیب و عار است.
تهذیب الأحكام، ج7، ص254
أَبُو سَعِیدٍ عَنِ الْحَلَبِی قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّمَتُّعِ مِنَ الْبِكْرِ إِذَا كَانَتْ بَینَ أَبَوَیهَا بِلَا إِذْنِ أَبَوَیهَا؟
قَالَ: لَا بَأْسَ مَا لَمْ یفْتَضَّ مَا هُنَاكَ لِتَعِفَّ بِذَلِكَ.۳۲
مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یحْیی عَنْ مُوسَی بْنِ عُمَرَ بْنِ یزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْقَمَّاطِ عَمَّنْ رَوَاهُ قَالَ:
قُلْتُ: لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جَارِیةٌ بِكْرٌ بَینَ أَبَوَیهَا تَدْعُونِی إِلَی نَفْسِهَا سِرّاً مِنْ أَبَوَیهَا أَ فَأَفْعَلُ ذَلِكَ؟
قَالَ: نَعَمْ وَ اتَّقِ مَوْضِعَ الْفَرْجِ.
قَالَ: قُلْتُ: فَإِنْ رَضِیتْ بِذَلِكَ؟
قَالَ: وَ إِنْ رَضِیتْ بِذَلِكَ فَإِنَّهُ عَارٌ عَلَی الْأَبْكَارِ.
* بویژه که برخلاف تلقی رایج در میان ما، ازدواج موقت فقط برای حفظ پسران جوان وضع نشده، بلکه برای حفظ عفت دختران جوان هم بوده است:
ط. باز از امام صادق ع درباره متعه کردن دختر باکره سوال میشود.
میفرمایند: آیا این مساله جز برای آنان قرار داده شده است؟ پس باید آن را مخفی نگه دارند و باید که عفت پیشه کنند.
من لا یحضره الفقیه، ج3، ص466
رَوَی عَلِی بْنُ أَسْبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّمَتُّعِ بِالْأَبْكَارِ؟
قَالَ: هَلْ جُعِلَ ذَلِكَ إِلَّا لَهُنَّ؟ فَلْیسْتَتِرْنَ مِنْهُ وَ لْیسْتَعْفِفْن.
ی. از امام صادق ع سوال میشود: مردی با دختر جوان باکرهای ازدواج [موقت]۳۳ میکند با این شرط که بکارت وی را زایل نکند؛ اما بعدا آن دختر به وی اجازه این کار را میدهد.
فرمودند: اگر به وی اجازه داد، اشکالی ندارد.
تهذیب الأحكام، ج7، ص369؛ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص466
عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ الطَّبَرِی عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
فقُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ تَزَوَّجَ بِجَارِیةٍ عَاتِقٍ عَلَی أَنْ لَا یقْتَضَّهَا ثُمَّ أَذِنَتْ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ؟
قَالَ: إِذَا أَذِنَتْ لَهُ فَلَا بَأْسَ.
* توجه:
در این مساله (و هر مساله شرعی دیگر)، با توجه به ظرایف فراوانی که در مقام بررسی اعتبار احادیث و نیز نحوه استنباط حکم شرعی وجود دارد، هر کس که مجتهد نیست موظف است در مقام عمل به مرجع تقلید خویش مراجعه کند.
8) تعیین محدودیت زمانی و مهریه برای متعه
الف. از امام صادق ع روایت شده است: متعه جز با دو امر حاصل نمیشود: مهلت معین و مهریه مشخص.
ب. ابان بن تغلب میگوید: به امام صادق ع عرض کردم: وقتی [برای متعه کردن] با وی خلوت کردم چه بگویم؟
فرمود: بگو: با تو ازدواج متعه میکنم بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبرش؛ در حالی که هیچ ارث بردن و ارث گرفتنی در کار نخواهد بود، به فلان تعداد روز ویا مثلا فلان تعداد سال؛ و به فلان تعداد درهم، و مبلغ مهریه را دقیقا تعیین کن بنا بر آنچه با هم توافق کردهاید، کم باشد یا زیاد؛ پس وقتی که گفت: بله، رضایت دادم؛ او زن توست و تو سزاوارترین مردم به او هستی.
گفتم: ولی من خجالت میکشم که زمان را شرط کنم.
فرمود: این بیشتر به ضرر توست!
گفتم: چطور؟!
فرمود: چون اگر شرط نکنی تبدیل به ازدواج دائم میشود و [حتی] در ایام عده [نیز] نفقهاش بر تو واجب میگردد؛ و وراثت هم در کار خواهد بود و جز با طلاق شرعی حق جدا شدن از او را نداری.
الكافی، ج5، ص455
الف. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تَكُونُ مُتْعَةٌ إِلَّا بِأَمْرَینِ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ أَجْرٍ مُسَمًّی.
ب. عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ وَ عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ:
قُلْتُ: لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع كَیفَ أَقُولُ لَهَا إِذَا خَلَوْتُ بِهَا؟
قَالَ: تَقُولُ أَتَزَوَّجُكِ مُتْعَةً عَلَی كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیهِ ص لَا وَارِثَةً وَ لَا مَوْرُوثَةً كَذَا وَ كَذَا یوْماً وَ إِنْ شِئْتَ كَذَا وَ كَذَا سَنَةً بِكَذَا وَ كَذَا دِرْهَماً وَ تُسَمِّی مِنَ الْأَجْرِ مَا تَرَاضَیتُمَا عَلَیهِ قَلِیلًا كَانَ أَمْ كَثِیراً. فَإِذَا قَالَتْ نَعَمْ، فَقَدْ رَضِیتْ؛ فَهِی امْرَأَتُكَ وَ أَنْتَ أَوْلَی النَّاسِ بِهَا.
قُلْتُ: فَإِنِّی أَسْتَحْیی أَنْ أَذْكُرَ شَرْطَ الْأَیامِ.
قَالَ: هُوَ أَضَرُّ عَلَیكَ!
قُلْتُ: وَ كَیفَ؟
قَالَ: إِنَّكَ إِنْ لَمْ تَشْتَرِطْ كَانَ تَزْوِیجَ مُقَامٍ وَ لَزِمَتْكَ النَّفَقَةُ فِی الْعِدَّةِ وَ كَانَتْ وَارِثَةً وَ لَمْ تَقْدِرْ عَلَی أَنْ تُطَلِّقَهَا إِلَّا طَلَاقَ السُّنَّةِ.۳۴
ج. از امام صادق ع روایت شده است که زنی نزد عمر آمد و گفت: من زنا کردهام، مرا پاک گردان. [یعنی حد الهی بر من جاری کن تا از گناه پاک شوم]
عمر دستور داد که وی را سنگسار کنند. امیرالمومنین ع را باخبر کردند. ایشان آمد و از زن سوال کرد: چگونه زنا کردی؟
گفت: از بیابان عبور میکردم و بشدت تشنه شدم؛ عرب بادیهنشینی دیدم و از او آب خواستم؛ او از دادن آب خودداری کرد مگر در ازای اینکه خودم را در اختیار او قرار دهم. وقتی که دیدم تشنگی بسیار غلبه کرده و بر جان خود ترسیدم، به من آب داد و من هم خود را در اختیار او قرار دادم.
امیرالمومنین ع فرمود: به پروردگار کعبه سوگند که این مصداق ازدواج [موقت] است [، نه زنا].
الكافی، ج5، ص467
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَیبٍ عَنْ عَلِی بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَی عُمَرَ فَقَالَتْ: إِنِّی زَنَیتُ فَطَهِّرْنِی.
فَأَمَرَ بِهَا أَنْ تُرْجَمَ. فَأُخْبِرَ بِذَلِكَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ: كَیفَ زَنَیتِ؟
فَقَالَتْ مَرَرْتُ بِالْبَادِیةِ فَأَصَابَنِی عَطَشٌ شَدِیدٌ فَاسْتَسْقَیتُ أَعْرَابِیاً، فَأَبَی أَنْ یسْقِینِی إِلَّا أَنْ أُمَكِّنَهُ مِنْ نَفْسِی. فَلَمَّا أَجْهَدَنِی الْعَطَشُ وَ خِفْتُ عَلَی نَفْسِی، سَقَانِی فَأَمْكَنْتُهُ مِنْ نَفْسِی.
فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع: تَزْوِیجٌ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ.
9) عدم ضرورت شهود
الف. زراره میگوید: از امام صادق ع درباره مردی سوال کردم که بدون شاهد گرفتن ازدواج موقت انجام داده است.
فرمودند: البته در تحقق ازدواج از حیث آنچه بین او و بین خدایش است اشکالی نیست؛ همانا شهود در ازدواج به خاطر [معلوم شدن و اثبات] فرزند قرار داده شده است؛ و اگر آن نبود اشکالی نخواهد داشت.
ب. حارث بن مغیره میگوید: از امام صادق ع سوال کردم که برای متعه کردن چه اندازه شاهد لازم است؟
فرمود: یک مرد و دو زن.
گفتم: اگر شخص از شاهد گرفتن اکراه داشت چطور؟
فرمود: یک مرد هم کافی است، و شهود برای این است که زن با خود نگوید این کار فجور و بیتقوایی است.
الإستبصار، ج3، ص148
الف. الْحُسَینُ بْنُ سَعِیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنِ ابْنِ بُكَیرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ تَزَوَّجَ مُتْعَةً بِغَیرِ شُهُودٍ؟
قَالَ: لَا بَأْسَ بِالتَّزْوِیجِ الْبَتَّةِ بِغَیرِ شُهُودٍ فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ وَ إِنَّمَا جُعِلَ الشُّهُودُ فِی تَزْوِیجِ الْبَتَّةِ مِنْ أَجْلِ الْوَلَدِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ یكُنْ بِهِ بَأْسٌ.۳۵
ب. الْحُسَینُ بْنُ سَعِیدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیلِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع مَا یجُوزُ فِی الْمُتْعَةِ مِنَ الشُّهُودِ؟
فَقَالَ: رَجُلٌ وَ امْرَأَتَانِ.
قُلْتُ: فَإِنْ كَرِهَ الشُّهُودَ.
قَالَ: یجْزِیهِ رَجُلٌ وَ إِنَّمَا ذَلِكَ لِمَكَانِ الْمَرْأَةِ لِئَلَّا تَقُولَ فِی نَفْسِهَا هَذَا فُجُورٌ.۳۶
ج. از امام کاظم ع درباره مردی سوال شد که آیا جایز است که با زنی ازدواج موقت انجام دهد بدون اینکه بینه و شهودی در کار باشد؟
فرمود: اگر هر دو مسلمان و مورد اعتماد [همدیگر] باشند اشکالی ندارد.
قرب الإسناد، ص251؛ مسائل علی بن جعفر، ص277
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ، هَلْ یصْلُحُ لَهُ أَنْ یتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ مُتْعَةً بِغَیرِ بَینَةٍ؟
قَالَ: إِذَا كَانَا مُسْلِمَینِ مَأْمُونَینِ فَلَا بَأْسَ.
د. اسحاق بن عمار میگوید: به امام کاظم ع عرض کردم: مردی زنی را متعه کرد؛ سپس خانواده آن زن بر آن زن هجوم آوردند و بدون اذن این زن او را علناً به همسری مرد دیگری درآوردند؛ و این زن زن درستکاری است؛ چه راه حلی دارد؟
فرمود: این زن خود را در اختیار این همسرش قرار ندهد تا اینکه شرط [زمان ازدواج موقت] و عدّه آن به سر آید.
گفتم: اگر شرط [= زمان ازدواج موقت] یک سال باشد و نه این همسرش و نه خانواده خود زن حاضر نباشند که یک سال صبر کنند چطور؟
فرمود: پس آن همسر اول تقوای الهی پیشه کند و بقیه ایامش را بر این زن ببخشد؛ چرا که این زن مبتلا شده است و وضعیت وضعیت آرامش قبل از طوفان [= آتش زیر خاکستر] است و مومنان در تقیه بسر میبرند.
گفتم: اگر آن مرد بقیه ایام را بخشید و عدّه هم بسر آمد، چکار کنند؟
فرمود: وقتی با این مرد تنها شد به او بگوید: فلانی! همانا خانوادهام بر من هجوم آوردند و بدون اجازه من و بدون اینکه نظر مرا جویا شوند مرا به همسری تو درآوردند؛ و من الان راضی شدم؛ پس بیا کار را از سر گیریم و بین خودمان تو بیا ازدواج صحیحی با من انجام بده. [یعنی یکبار دیگر خطبه عقد را با هم بخوانیم و از حالا واقعا و شرعاً همسر همدیگر شویم]
الكافی، ج5، ص466
عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ مُوسَی ع: رَجُلٌ تَزَوَّجَ امْرَأَةً مُتْعَةً ثُمَّ وَثَبَ عَلَیهَا أَهْلُهَا فَزَوَّجُوهَا بِغَیرِ إِذْنِهَا عَلَانِیةً وَ الْمَرْأَةُ امْرَأَةُ صِدْقٍ كَیفَ الْحِیلَةُ؟
قَالَ لَا تُمَكِّنْ زَوْجَهَا مِنْ نَفْسِهَا حَتَّی ینْقَضِی شَرْطُهَا وَ عِدَّتُهَا.
قُلْتُ إِنَّ شَرْطَهَا سَنَةٌ وَ لَا یصْبِرُ لَهَا زَوْجُهَا وَ لَا أَهْلُهَا سَنَةً.
قَالَ فَلْیتَّقِ اللَّهَ زَوْجُهَا الْأَوَّلُ وَ لْیتَصَدَّقْ عَلَیهَا بِالْأَیامِ فَإِنَّهَا قَدِ ابْتُلِیتْ وَ الدَّارُ دَارُ هُدْنَةٍ وَ الْمُؤْمِنُونَ فِی تَقِیةٍ.
قُلْتُ فَإِنَّهُ تَصَدَّقَ عَلَیهَا بِأَیامِهَا وَ انْقَضَتْ عِدَّتُهَا كَیفَ تَصْنَعُ؟
قَالَ إِذَا خَلَا الرَّجُلُ فَلْتَقُلْ هِی یا هَذَا إِنَّ أَهْلِی وَثَبُوا عَلَی فَزَوَّجُونِی مِنْكَ بِغَیرِ أَمْرِی وَ لَمْ یسْتَأْمِرُونِی وَ إِنِّی الْآنَ قَدْ رَضِیتُ فَاسْتَأْنِفْ أَنْتَ الْآنَ فَتَزَوَّجْنِی تَزْوِیجاً صَحِیحاً فِیمَا بَینِی وَ بَینَكَ.
توجه: در من لا یحضره الفقیه، ج3، ص463 شبیه این پرسش و پاسخ بین یونس بن عبدالرحمن و امام رضا ع روایت شده است.۳۷
10) فرزند در ازدواج موقت
الف. به امام صادق ع عرض کردم: اگر [در ازدواج موقت] زن باردار شود چه میشود؟
فرمودند: این فرزند آن مرد هم هست.
ب. فتح بن یزید میگوید: از امام رضا ع درباره شروط متعه سوال کردم. فرمود: شرط میگذارند که به فلان مقدار و فلان مقدار تا زمان فلان و فلان؛ اگر زن بله گفت [ارتباط با این زن] برای آن مرد جایز است؛ و مبادا آن سخنی را که از اهل عراق برای من نقل شده بگویی که میگویند: «آب از من است و زمین از تو؛ و من قرار نیست زمین تو را آب دهم؛ پس اگر زراعتی در زمین تو رویید، مال صاحب زمین است!» [= کنایه از اینکه من بچه نمیخواهم؛ اگر بچهدار شدی، من آن را نمیپذیرم و به خودت مربوط است] زیرا این سخن ملحق کردن دو شرط [مهریه و زمان] است به یک شرط فاسد؛ پس اگر آن زن حامله شد و بچهای به دنیا آورد، باید آن بچه را قبول کنی، و مساله واضح است؛ اما اگر کسی بخواهد سر خودش کلاه بگذارد، خودش را فریب داده است.
الكافی، ج5، ص464
الف. عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: فقُلْتُ لَهُ: أَ رَأَیتَ إِنْ حَبِلَتْ؟
قَالَ: هُوَ وَلَدُهُ.
ب. عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْمُخْتَارِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُخْتَارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ جَمِیعاً عَنِ الْفَتْحِ بْنِ یزِیدَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الشُّرُوطِ فِی الْمُتْعَةِ؟
فَقَالَ: الشَّرْطُ فِیهَا بِكَذَا وَ كَذَا إِلَی كَذَا وَ كَذَا. فَإِنْ قَالَتْ نَعَمْ، فَذَاكَ لَهُ جَائِزٌ. وَ لَا تَقُولُ كَمَا أُنْهِی إِلَی أَنَّ أَهْلَ الْعِرَاقِ یقُولُونَ: «الْمَاءُ مَائِی وَ الْأَرْضُ لَكِ وَ لَسْتُ أَسْقِی أَرْضَكِ الْمَاءَ وَ إِنْ نَبَتَ هُنَاكِ نَبْتٌ فَهُوَ لِصَاحِبِ الْأَرْضِ» فَإِنَّ شَرْطَینِ فِی شَرْطٍ فَاسِدٌ. فَإِنْ رُزِقَتْ وَلَداً قَبِلهُ؛ وَ الْأَمْرُ وَاضِحٌ؛ فَمَنْ شَاءَ التَّلْبِیسَ عَلَی نَفْسِهِ لَبَّسَ.۳۸
ج. روایت شده است که شخصی خدمت امام رضا ع رسید و تکلیف مردی را پرسید که با زنی ازدواج موقت انجام داده و با وی شرط کرده که بچهدار نشوند و بعدا بچهای را به وی نسبت ندهد. اما آن زن بعد از مدتی بچهای را آورد و آن مرد بشدت آن بچه را انکار کرده است.
امام ع پرسید آیا علت انکارش این بوده که این کار را ناخوشایند میدانسته است [یعنی نمیخواسته بچه از طریق ازدواج موقت به او منسوب شود]؟
وی گفت: اگر آن زن را متهم بدانم چطور؟ [یعنی مطمئن نیست که این بچه از خودش است؛ چرا که این زن احتمالا با مردان دیگری هم رابطه داشته، و چه بسا بچه از مرد دیگری است و این زن میخواهد وی را به دروغ به من نسبت دهد.]
فرمود: برایت سزاوار نیست که جز با زن مومن یا مسلمان* ازدواج کنی زیرا خداوند عز و جل میفرماید: «مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک نکاح نکند؛ و زن زناکار هم جز با مرد زناکار یا مشرک ازدواج نکند و این بر مومنان حرام شده است» (نور/3)
الكافی، ج5، ص454
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع وَ أَنَا أَسْمَعُ عَنْ رَجُلٍ یتَزَوَّجُ امْرَأَةً مُتْعَةً وَ یشْتَرِطُ عَلَیهَا أَنْ لَا یطْلُبَ وَلَدَهَا فَتَأْتِی بَعْدَ ذَلِكَ بِوَلَدٍ فَشَدَّدَ فِی إِنْكَارِ الْوَلَدِ؛ وَ قَالَ: أَ یجْحَدُهُ إِعْظَاماً لِذَلِكَ۳۹؟
فَقَالَ الرَّجُلُ: فَإِنِ اَتَّهِمُهَا؟!
فَقَالَ: لَا ینْبَغِی لَكَ أَنْ تَتَزَوَّجَ إِلَّا مُؤْمِنَةً أَوْ مُسْلِمَةً فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ «الزَّانِی لا ینْكِحُ إِلَّا زانِیةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِیةُ لا ینْكِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ».۴۰
توجه: همین حدیث عینا در من لا یحضره الفقیه، ج3، ص460 آمده است و به جای «إِلَّا مُؤْمِنَةً أَوْ مُسْلِمَةً» به صورت «إِلَّا بِمَأْمُونَة» آمده است؛ یعنی سزاوار نیست که جز با زنی که خیالت از بابت او جمع است ازدواج کنی.
ه. وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فیما تَراضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَریضَةِ
11) الف. از امام باقر ع و امام صادق ع روایت شده است که در مورد این فراز آیه که میفرماید «و در مورد آنچه بعد از [تعیین] این واجب، با همدیگر بدان رضایت میدهید بر شما خرده گرفته نشود» فرمودند:
یعنی آن مرد برای زن بر اجرت و مهریه بیافزاید و آن زن هم بر ای آن مرد بر مدتش بیفزاید.
نهج البیان، ج2، ص141
قوله تعالی: «وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فِیما تَراضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ»
روی عن أبی جعفر و أبی عبد اللّه -علیهما السّلام- أنّهما قالا: هو أن یزیدها فی الأجر، و تزیده فی الأجل.
ب. ابوبصیر میگوید: از امام باقر ع درباره متعه سوال کردم؛ فرمودند:
[جواز آن] در قرآن نازل شده است آنجا که میفرماید: «پس هر موردی که از آن زنان بدان وسیله درخواست متعه کردید، به آنان مهریهشان [اجرتشان] را به عنوان اقدامی که واجب است بدهید؛ و در مورد آنچه بعد از [تعیین] این واجب، با همدیگر بدان رضایت میدهید بر شما خرده گرفته نشود.» فرمود: هیچ اشکالی ندارد که تو سهم او را اضافه کنی و او هم سهم تو را اضافه کند؛ [اگر خواستید چنین کنید] وقتی مهبت بین شما به پایان رسید به او میگویی: تو را [بر خود] حلال کردم تا مهلتی دیگر، با رضایت از جانب وی؛ ولی برای کس دیگری این حلال نیست مگر اینکه عدّه آن زن سپری شود؛ و عدّهاش دو بار حائض شدن است.
النوادر(للأشعری)، ص81؛ تفسیر العیاشی، ج1، ص233۴۱
النَّضْرُ بْنُ سُوَیدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْمُتْعَةِ؟
فَقَالَ نَزَلَتْ فِی الْقُرْآنِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فِیما تَراضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ». قَالَ لَا بَأْسَ أَنْ تَزِیدَهَا وَ تَزِیدَكَ؛ إِذَا انْقَطَعَ الْأَجَلُ فِیمَا بَینَكُمَا تَقُولُ لَهَا: اسْتَحْلَلْتُكِ بِأَجَلٍ آخَرَ بِرِضًی مِنْهَا وَ لَا تَحِلُّ لِغَیرِكَ حَتَّی تَنْقَضِی عِدَّتُهَا؛ وَ عِدَّتُهَا حَیضَتَان.
12) الف. از امام صادق ع سوال میشود درباره این سخن خداوند عز و جل که میفرماید: «و در مورد آنچه بعد از [تعیین] این واجب، با همدیگر بدان رضایت میدهید بر شما خرده گرفته نشود.»
میفرمایند: آنچه بعد از عقد نکاح طرفین بدان رضایت دهند آن جاری میشود؛ ولی در مورد آنچه پیش از عقد نکاح با هم توافق میکنند جایز نیست مگر اینکه زن را راضی کند و یا چیزی به او بدهد که بدان شرط راضی شود.
ب. همچنین از امام صادق ع روایت شده است که اگر بر زن شروط متعه را شرط کردی و وی هم بدان شروط رضایت دارد و [عقد] ازدواج را محقق گرداندید؛ پس آن شرط ابتداییات را بعد از [عقد] نکاح دوباره بر او تکرار کن؛ اگر آن را قبول کرد که آن شرط مستقر میشود؛ ولی اگر قبول نکرد آن شروطی که قبل از [عقد] نکاح بوده است بر او مستقر نمیشود.
توضیح: توافقهای طرفینیِ پیش از عقد، مادام که جزء عقد و در ضمن آن قرار نگیرند، اعتبار پیدا نمیکنند؛ در واقع، هر شرطی حتما باید در حین اجرای عقد و قرارداد و یا بعد از اینکه دو نفر به عقد هم درآمدند و همسر همدیگر شدند، بین طرفین امضا شود تا الزامآور گردد؛ وگرنه همچون توافق در نحوه برقراری روابط جنسی بین دو نفر نامحرم است که چون اصل آن [مادامی که عقد خوانده نشده] هنوز جایز نیست، نحوه آن نیز هیچ اعتباری ندارد.
الكافی، ج5، ص456۴۲
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فِیما تَراضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ»
فَقَالَ: مَا تَرَاضَوْا بِهِ مِنْ بَعْدِ النِّكَاحِ فَهُوَ جَائِزٌ وَ مَا كَانَ قَبْلَ النِّكَاحِ فَلَا یجُوزُ إِلَّا بِرِضَاهَا وَ بِشَیءٍ یعْطِیهَا فَتَرْضَی بِهِ. ۴۳
ب. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ [و عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی؛ کلاهما] عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ سَالِمٍ عَنِ ابْنِ بُكَیرٍ قَالَ قالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
إِذَا اشْتَرَطْتَ عَلَی الْمَرْأَةِ شُرُوطَ الْمُتْعَةِ فَرَضِیتْ بِهِ وَ أَوْجَبَتِ التَّزْوِیجَ فَارْدُدْ عَلَیهَا شَرْطَكَ الْأَوَّلَ بَعْدَ النِّكَاحِ فَإِنْ أَجَازَتْهُ فَقَدْ جَازَ وَ إِنْ لَمْ تُجِزْهُ فَلَا یجُوزُ عَلَیهَا مَا كَانَ مِنَ الشَّرْطِ قَبْلَ النِّكَاحِ.۴۴
ج. و باز از امام صادق ع از شرط و شروط متعه سوال شد.
فرمودند: مقدار بخشش [= مهریه] را هر مقدار که میخواهد با زن شرط کند؛ و اگر بخواهد میتواند فرزند را هم شرط کند [یعنی بگوید که من حتما فرزند میخواهم] ولی بین آن دو ارث و میراثی نخواهد بود.
الإستبصار، ج3، ص153
الْحُسَینُ بْنُ سَعِیدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ شُرُوطِ الْمُتْعَةِ.
فَقَالَ: یشَارِطُهَا عَلَی مَا شَاءَ مِنَ الْعَطِیةِ وَ یشْتَرِطُ الْوَلَدَ إِنْ أَرَادَ وَ لَیسَ بَینَهُمَا مِیرَاثٌ.
د. از امام صادق ع سوال میشود: مردی سراغ زنی رفت و از او خواست که خود را به همسری وی [ازدواج موقت]۴۵ درآورد. وی گفت: قبول میکنم مشروط بر اینکه در انجام هر گونه بهره جنسی که دلت خواست و بین زن و شوهر مجاز است، اعم از نگاه کردن و تماس و ... مجاز باشی و هر لذتی ببری، فقط به حد رفع بکارت نرسد؛ چرا که من از بیآبرویی میترسم.
فرمود: آن مرد اجازه ندارد جز آن مقداری که با وی شرط شده رفتار کند.
الكافی، ج5، ص467؛ تهذیب الأحكام، ج7، ص369
عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
فقُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ جَاءَ إِلَی امْرَأَةٍ فَسَأَلَهَا أَنْ تُزَوِّجَهُ نَفْسَهَا فَقَالَتْ أُزَوِّجُكَ نَفْسِی عَلَی أَنْ تَلْتَمِسَ مِنِّی مَا شِئْتَ مِنْ نَظَرٍ أَوِ الْتِمَاسٍ وَ تَنَالَ مِنِّی مَا ینَالُ الرَّجُلُ مِنْ أَهْلِهِ إِلَّا أَنَّكَ لَا تُدْخِلُ فَرْجَكَ فِی فَرْجِی وَ تَتَلَذَّذَ بِمَا شِئْتَ فَإِنِّی أَخَافُ الْفَضِیحَةَ.
قَالَ: لَیسَ لَهُ إِلَّا مَا اشْتُرِطَ.
و . نگاهی کلی به ازدواج موقت
13) الف. از امام صادق ع درباره این سخن خداوند عز و جل که میفرماید «آنچه از رحمت که خداوند برای مردم گشوده است هرگز آن را بازدارندهای نیست» (فاطر/2) فرمودند:
و متعه (ازدواج موقت) از این زمره است.
تفسیر القمی، ج2، ص207
أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ رَجُلٍ مِنَ الْكُوفِیینَ:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ: «ما یفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها» (فاطر/2) قَالَ:
وَ الْمُتْعَةُ مِنْ ذَلِك.
ب. از امام صادق ع درباره متعه سوال شد؛ فرمودند:
من خوش ندارم که مرد مسلمانی از دنیا برود و برعهده اش رویهای از رویههای رسول الله ص باشد که بدان عمل نکرده باشد.
من لا یحضره الفقیه، ج3، ص463
رَوَی بَكْرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُتْعَةِ؟
فَقَالَ: إِنِّی لَأَكْرَهُ لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ یخْرُجَ مِنَ الدُّنْیا وَ قَدْ بَقِیتْ عَلَیهِ خَلَّةٌ مِنْ خِلَالِ رَسُولِ اللَّهِ ص لَمْ یقْضِهَا.
در همین کتاب ص466 روایتی شبیه روایت فوق آمده است که راوی در ادامه از امام صادق ع سوال میکند مگر پیامبر هم ازدواج موقت کرده بود؟ و امام ع میفرمایند بله و آیات 3 تا 6 سوره تحریم (رازی که یکی از زنان پیامبر خبردار شد و قرار شد برای بقیه زنان ایشان افشایش نکند) را ناظر به این میدانند۴۶ و شبیه چنین شان نزولی درباره این آیات از قول امام باقر ع نیز (در خلاصة الإیجاز فی المتعة، محقق کرکی، ص25؛ و نیز در وسائل الشیعة، ج21، ص10) آمده است؛ که ظاهرا این دو حدیث شأن نزولی متفاوت با آنچه مشهور است برای آیه 3 سوره تحریم مطرح کردهاند۴۷؛ و بعید نیست که این آیه نیز جزءآیاتی باشد که در بیش از یک موقعیت نازل شده باشد.
ج. عقبه میگوید از امام باقر ع سوال کردم که آیا اگر کسی متعه و ازدواج موقت انجام دهد ثوابی دارد؟
فرمود: اگر از این کارش رضایت خداوند و مخالفت کردن با کسی که آن را منکر شد و ممنوعش کرد را قصد کرده باشد، بله؛ هیچ کلمهای در این زمینه [= عبارات خطبه عقد] نمیگوید مگر اینکه خداوند به ازای آن حسنهای برایش مینویسد؛ و دستش را به سوی آن زن نمیبرد مگر اینکه خداوند برایش حسنهای مینویسد؛ پس چون به هم نزدیک شدند خداوند بدین سبب گناهی از او را بیامرزد و هنگامی که غسل کردند خداوند به اندازه آن مقدار آبی که بر روز موهایش گذشته او را بیامرزد.
گفتم: منظورتان به تعداد موهاست؟
فرمود: بله، به تعداد موها.
من لا یحضره الفقیه، ج3، ص463
رَوَی صَالِحُ بْنُ عُقْبَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: فقُلْتُ لَهُ: لِلْمُتَمَتِّعِ ثَوَابٌ؟
قَالَ: إِنْ كَانَ یرِیدُ بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ تَعَالَی وَ خِلَافاً عَلَی مَنْ أَنْكَرَهَا لَمْ یكَلِّمْهَا كَلِمَةً إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لَهُ بِهَا حَسَنَةً وَ لَمْ یمُدَّ یدَهُ إِلَیهَا إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً فَإِذَا دَنَا مِنْهَا غَفَرَ اللَّهُ تَعَالَی لَهُ بِذَلِكَ ذَنْباً فَإِذَا اغْتَسَلَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ بِقَدْرِ مَا مَرَّ مِنَ الْمَاءِ عَلَی شَعْرِهِ.
قُلْتُ: بِعَدَدِ الشَّعْرِ؟
قَالَ: نَعَمْ بِعَدَدِ الشَّعْرِ.
د. از امام صادق ع روایت شده است:
خداوند عز و جا هرگونه نوشیدنی سکرآور و مست کننده را بر شیعیان ما حرام فرمود و به جایش برای آنان متعه را حلال کرد.
رسالة المتعة (للمفید)، ص9؛ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص467؛ خلاصة الإیجاز فی المتعة (محقق کرکی)، ص43
عن أبی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه عن أبیه عن سعد بن عبد الله عن أحمد بن محمد بن الحسن عن موسی بن سعدان عن عبد الله بن القاسم عن عبد الله بن سنان عن الصادق ع قال:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَرَّمَ عَلَی شِیعَتِنَا الْمُسْكِرَ مِنْ كُلِّ شَرَابٍ وَ عَوَّضَهُمْ مِنْ ذَلِكَ الْمُتْعَةَ.۴۸
ه. و در این راستا این روایت که در علل الشرائع، ج2، ص510 آمده، خیلی عجیب است:
به امام صادق ع گفته شد: چرا خداوند برای زنا چهار شاهد را لازم دانست در حالی که برای قتل دو شاهد کافی است؟
فرمود: همانا خداوند متعال متعه را بر شما حلال کرد و میدانست که بدین جهت بر شما برمیآشوبند؛ پس چهار شاهد را [برای اثبات زنا] مقرر فرمود تا احتیاطی برای شما کرده باشد؛ و اگر چنین نمیکرد، به سراغتان میآمدند [و به این بهانه که شما زنا کردهاید شما را مجازات میکردند] و بسیار کم رخ میدهد که چهار شاهد بر یک امر جمع شوند.
أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیرِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَلِی بْنِ أَشْیمَ عَمَّنْ رَوَاهُ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قِیلَ لَهُ لِمَ جُعِلَ فِی الزِّنَا أَرْبَعَةٌ مِنَ الشُّهُودِ وَ فِی الْقَتْلِ شَاهِدَانِ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَحَلَّ لَكُمُ الْمُتْعَةَ وَ عَلِمَ أَنَّهَا سَتُنْكَرُ عَلَیكُمْ فَجَعَلَ الْأَرْبَعَةَ الشُّهُودَ احْتِیاطاً لَكُمْ لَوْ لَا ذَلِكَ لَأُتِی عَلَیكُمْ وَ قَلَّمَا یجْتَمِعُ أَرْبَعَةٌ عَلَی شَهَادَةٍ بِأَمْرٍ وَاحِدٍ.
البته این تنها وجه برای زیاد بودن شهود زنا نیست و شیخ صدوق در همانجا دو روایت دیگر میآورد که نشان میدهد دست کم دو وجه دیگر هم دخیل بوده است.۴۹