سوره النساء - آیه 22

۹۴۹) سوره نساء (۴) آیه ۲۲ وَ لا تَنْکِحُوا ما نَکَحَ آباؤُکُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبیلاً ۲۴ ذی‌الحجه ۱۴۴۰
۱۳۹۸/۰۶/۰۴

و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند جز آنچه قبلا گذشته است؛ همانا این کاری شنیع و هلاکت‌بار بوده است و بد راه و رسمی بود.

قَدْ سَلَفَ / قَد سَّلَفَ۱


  1. . قرأ نافع وابن كثیر وابن عامر وعاصم وابن ذكوان وأبو جعفر ویعقوب بإظهار الدال عند السین «قد سلف» وأدغم الدال فی السین أبو عمرو وحمزة والكسائی وخلف وهشام «قَد سَّلَف» (معجم القراءات، ج2، ص46)↩

تَنْكِحُوا ؛ نَكَحَ

در بحث از آیه 3 همین سوره گذشت که ماده «نکح» هم برای «پیمان ازدواج» به کار می‌رود و هم برای «عمل نزدیکی کردن». برخی بر این باورند که اصل آن برای عمل نزدیکی کردن بوده، و به مناسبت برای ازدواج هم به کار رفته؛ در مقابل برخی بر این باورند که این ماده در اصل به معنای عقد و پیمان ازدواج است؛ و نه نزدیکی کردن و بعدا به نحو استعاری برای جماع و نزدیکی به کار رفته است؛ بویژه که با توجه به وجود حیا در انسان تمامی اسمهای ناظر به جماع، ابتدا به نحو کنایی در خصوص این کار استفاده شده است؛ و شاهد قرآنی بر اینکه «نکاح» لزوما به معنای نزدیکی کردن نیست، این آیه شریفه است که «إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُن» (احزاب/۴۹) چرا که از نکاحی صحبت کرده که قبل از تماس به طلاق منجر شده است. چنانکه آیه «وَ ابْتَلُوا الْیتامی‏ حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیهِمْ أَمْوالَهُمْ» (نساء/۶) نیز صرف بلوغ جنسی نیست، بلکه بلوغ اجتماعی‌ای است که شخص آمادگی ازدواج و تشکیل خانواده را پیدا می‌کند؛ و شاهد دیگری بر این مدعا هم که اصل نکاح ناظر به پیوند زناشویی، و نه عمل جنسی بوده، و کاربردش در عمل جنسی به نحو استعاره‌ای بوده، آن است که علی‌رغم شباهت عمل جنسی در حیوانات با انسان، ظاهرا تعبیر «نکاح» فقط در مورد عمل انسان (و نه عمل بین خود حیوانات) به کار می‌رود.

کاربرد این ماده به صورت ثلاثی مجرد (نَكَحَ ینْكِحُ نِكاحاً) به معنای «ازدواج کردن» است که هم برای مرد «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساء» (نساء/۲۲) هم برای زن «حَتَّی تَنْكِحَ زَوْجاً غَیرَهُ» (بقره/۲۳۰)‌ و هم برای خود پیمان ازدواج «وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ» (بقره/۲۳۵) به کار می‌رود.

جلسه 928 http://yekaye.ir/an-nesa-4-3/

لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ

درباره اینکه «ما» در «ما نکح» چیست، چند دیدگاه مطرح شده است:

الف. «ما»ی موصول است، و عبارت «نکح ...»‌ صله آن است؛ یعنی «ازدواج نکنید با آنچه [= آن کسانی] را که پدرانتان با آنها ازدواج کردند»

ب. «ما» جنس است: یعنی ازدواج نکنید آن نوعی که پدرنتان ازدواج کردند.

ج. «ما» مصدریه است؛ یعنی لا تنکحوا نکاح آباءکم؛ یعنی لا تنکحوا مثل نکاح آبائکم؛ که در این صورت، افراد را از اینکه در نکاح، چشم و گوش بسته سنتهای پدرانشان در زمان جاهلیت را اجرا کنند برحذر می‌دارد.

مجمع‌البیان، ج3، ص44۱؛ البحر المحیط، ج‏3، ص575۲

چنانکه نقل شده، امثال طبری دیدگاه اول را به خاطر اینکه «ما» برای موجودات غیرزنده به کار می‌رود و اگر مقصود استفاده از کلمه موصول بود باید از کلمه «من» استفاده می‌شود دیدگاه اول را کنار گذاشته و دیدگاه آخر را برگزیده‌‌اند (همان) اما به نظر می‌رسد این توجیه موجهی نباشد زیرا صرف نظر از اینکه در موارد متعددی به خاطر قرینه کلمه «ما»ی موصوله برای انسانها به کار رفته، خود کلمه «من النساء« قرینه‌ای است که معناداری احتمال ج را کاهش می‌دهد.

سَلَفَ

ماده «سلف» در اصل بر تقدم و پیش گرفتن چیزی دلالت دارد، چنانکه تعبیر «سَلَف»‌ به معنای «گذشتگان» است و بیع سَلَف، هم خرید و فروشی است که قیمت کالا مدتی پیش از دریافت جنس پرداخت می‌شود (پیش‌خرید) (معجم مقاییس اللغة، ج‏3، ص95-96)

برخی توضیح داده‌اند که این ماده در اصل صرفا به وقوع و تحقق چیزی در گذشته دلالت دارد، و تفاوتش با واژه‌های نزدیک به آن مانند «سبق» و «تقدم» و «مرور» و «مُضی» در همین است که در «سبق»‌ (نقطه مقابل «لحوق») تقدم در حرکت یا عمل یا فکر مد نظر است؛ در «تقدم» (نقطه مقابل «تأخر») جلو افتادن و مقدم بودن چیزی بر چیز دیگر؛ در «مرور» عبور از نقطه معین؛ و در «مُضی» گذر زمان و از زمان حال عبور کردن مد نظر است؛ اما در «سلف» نه بسق و لحوق، و نه تقدم و تاخر، و نه عبور از نقطه‌ای معین، و نه جریان داشتن در گذشته و آینده، هیچیک لحاظ نشده، بلکه صرف وقوع امری در گذشته مورد نظر است: «فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی‏ فَلَهُ ما سَلَفَ» (بقره/275) ، «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ» (نساء/22) «أَنْ تَجْمَعُوا بَینَ الْأُخْتَینِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ» (نساء/23) «عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ» (مائده/95) ، «یغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَف» (انفال/38)‏ (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏5، ص219)

این ماده وقتی به باب افعال می‌رود، حالت متعدی به خود می‌گیرد، یعنی چیزی را در گذشته قرار دادن و اقدام به سپری کردن؛ چنانکه مقصود از آن در آیات «هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ» (یونس/30) «كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیامِ الْخالِیةِ» (حاقه/24) اعمال نیک و بدی است که شخص آنها را انجام داده و از سر گذرانده است. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏5، ص220)

خود کلمه «سَلَف» به معنای «متقدم» است، چنانکه در آیه «فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرینَ» (زحرف/56) یعنی آنان را متقدم [به عنوان انسانهایی که پیش از بقیه بودند] و مایه عبرت دیگران قرار دادیم. (مفردات ألفاظ القرآن، ص420)

ماده «سلف» و مشتقات آن 8 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

فاحِشَةً

در آیه ۱۵ بیان شد که ماده «فحش» (با کلماتی همچون فُحْش و فَحْشَاء و فَاحِشَة) در اصل دلالت بر زشتی و قبح و شناعت در چیزی می‌کند، به طوری که در مورد هر چیزی که از حد خودش تجاوز کند (که به نحوی موجب کراهت شود) «فاحش» گفته می‌شود؛ «فاحشة» عملی است که زشتی آن شدید است؛ و کلمه «فحشاء» (إِنَّما یأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ؛ بقره/۱۶۹) ‌به خاطر «مد»ی که در کلام دارد، مفهومش شدیدتر از «فاحِشَة» است.

همچنین اشاره شد که این کلمه بسیاری از اوقات به طور خاص در مورد «روابط جنسی نامشروع» (اعم از زنا و لواط و مساحقه) به کار می‌رود: «لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیوتِهِنَّ وَ لا یخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ یأْتینَ بِفاحِشَةٍ مُبَینَة» (طلاق/۱) ، «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً» (اسراء/۳۲) ، «أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمینَ» (اعراف/۸۰) ، «وَ اللاَّتی‏ یأْتینَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ» (نساء/۱۵)

جلسه ۹۴۲ http://yekaye.ir/an-nesa-4-15/

مَقْتاً

قبلا بیان شد که درباره اصل ماده «مقت» برخی گفته‌اند که دلالت می‌کند بر قُبح و زشتی؛ برخی گفته‌اند که دلالت دارد بر بُغض و نفرت شدید؛ و برخی هم هر دو مولفه را دخیل دانسته و گفته‌اند که دلالت دارد بر بُغض و نفرت شدید از کسی که مرتکب کار زشت و قبیحی می‌شود.

در آیه «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبیلاً» (نساء/22) خداوند با استفاده از این کلمه و عطف آن به «فحشاء»، منفوریت این را کسی با زنِ پدرش ازدواج می‌کرد در ردیف فحشاء قرار داد؛ و ظاهرا تعبیر «نکاح مقت» در همان زمان جاهلیت هم برای که کسی با زنِ پدرش ازدواج می‌کرد، وجود داشته و به فرزند چنین ازدواجی «مَقْتی» می‌گفتند و ظاهرا قرآن کریم در اینجا با این تعبیر دارد اشاره می‌کند به حرام شدن چیزی که خود آنها هم در دوره جاهلیت آن را ناخوش و ناپسند می‌دانستند.

کاربردهای قرآنی دیگر این ماده عبارتند از: «لا یزیدُ الْكافِرینَ كُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاَّ مَقْتاً» (فاطر/۳۹) «إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا ینادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمانِ فَتَكْفُرُونَ» (غافر/۱۰) «كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ» (غافر/۳۵ و صف/۳)

جلسه 739 http://yekaye.ir/al-fater-35-39/


  1. . قیل أن تقدیره لا تنكحوا نكاح آبائكم أی مثل نكاح آبائكم فیكون «ما نَكَحَ» بمنزلة المصدر و تكون ما حرفا موصولا فعلی هذا یكون النهی عن حلائل الآباء و كل نكاح كان لهم فاسد و هو اختیار الطبری و فی الوجه الأول یكون ما اسما موصولا یحتاج إلی عائد من صلته إلیه قال الطبری أن الوجه الثانی أجود لأنه لو أراد حلائل الآباء لقال لا تنكحوا من نكح آباؤكم و قد أجیب عن ذلك بأنه یجوز أن یكون ذهب به مذهب الجنس كما یقول القائل لا تأخذ ما أخذ أبوك من الإماء فیذهب به مذهب الجنس ثم یفسره بمن «إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ» فإنكم لا تؤاخذون به.↩
  2. . و اختلف فی ما من قوله: ما نكح. فالمتبادر إلی الذهن أنها مفعوله، و أنها واقعه علی النوع كهی فی قوله تعالی: فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ أی: و لا تنكحوا النوع الذی نكح آباؤكم. و قد تقرر فی علم العربیة أنّ ما تقع علی أنواع من یعقل، و هذا علی مذهب من یمنع وقوعها علی آحاد من یعقل. أمّا من یجیز ذلك فإنه یتضح حمل ما فی الآیة علیه، و قد زعم أنه مذهب سیبویه. و علی هذا المفهوم من إطلاق ما علی منكوحات الآباء تلقت الصحابة الآیة و استدلوا بها علی تحریم نكاح الأبناء حلائل الآباء. قال ابن عباس: كان أهل الجاهلیة یحرمون ما یحرم إلا امرأة الأب، و الجمع بین الأختین فنزلت هذه الآیة فی ذلك. و قال ابن عباس: كل امرأة تزوجها أبوك دخل بها أو لم یدخل، فهی علیك حرام. و قال قوم: ما مصدریة. و التقدیر: و لا تنكحوا نكاح آبائكم أی: مثل نكاح آبائكم الفاسد، أو الحرام الذی كانوا یتعاطونه فی الجاهلیة كالشغار و غیره، كما تقول: ضربت ضرب الأمیر أی: مثل ضرب الأمیر. و یبین كونه حراما أو فاسدا قوله: إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً و اختار هذا القول محمد بن جریر قال: و لو كان معناه و لا تنكحوا النساء اللاتی نكح آباؤكم، لوجب أن یكون موضع ما من.↩

درباره شأن نزول این آیه، به یک سنت جاهلی اشاره کرده‌اند که افراد ازدواج با زن پدر خویش را جایز می‌شمردند، و حتی زن پدر را هم مانند ارث پدری خویش می‌دانستند و بدون مهریه او را تصاحب می‌کردند.

تفسیر القمی، ج‏1، ص135۱؛ مجمع البیان، ج‏3، ص44۲

اما اینکه به طور خاص در مورد چه واقعه‌ای نازل شده، اسم برخی از زنان را برده‌اند (مجمع البیان، ج‏3، ص44۳؛ أسباب نزول القرآن (الواحدی)، ص152۴) و معروفترینشان همسر ابوقیس است که واقعه به دو صورت نقل شده است:

الف. ابو قیس كه از مردان صالح انصار بود وفات کرد و پسرش، قیس، زن پدر خود را خواستگاری كرد. زن گفت من تو را فرزند خودم به حساب می‌آورم. من خدمت رسول خدا (ص) می‏رسم، و هر چه آن حضرت امر فرمودند، انجام می‏دهم. زن نزد پیغمبر (ص) آمد و حضرت را از جریان امر آگاه ساخت و خداوند این آیه را نازل فرمود. (مجمع البیان، ج‏3، ص44؛ أسباب نزول القرآن (الواحدی)، ص152)۵

ب. در جاهلیت و در اوائلی كه قبائل عرب اسلام آوردند رسم چنین بود كه وقتی دوست کسی می‏مرد، و زنی از او می‏ماند، او جامه خود را بر سر آن زن می‏انداخت و همین باعث می‏شد ازدواج با آن زن را با همان مهریه‌ای که دوستش به آن زن داده بود، به ارث ببرد، یعنی نكاح این زن را همانند اموال مرد متوفی به ارث می‏بردند. وقتی ابو قیس بن اسلب [یا: أسلت] از دنیا رفت، پسرش محصن بن أبی قیس، جامه خود را بر سر همسر پدرش كبیشه دختر معمر بن معبد انداخت، و در نتیجه وارث نكاحش شد و سپس او را بلاتكلیف رها كرد، نه با وی نزدیکی می‌كرد، و نه خرجی‏اش را می‌داد. كبیشه نزد رسول خدا (ص) شكایت برد، كه شوهرم ابو قیس از دنیا رفته و پسرش محصن وارث نكاح من شده، نه سزاغم می‌آید، و نه نفقه‏ام را می‏دهد، و نه رهایم می‏كند كه به خانواده و اهلم بپیوندم. رسول خدا (ص) فرمود: تو فعلا به خانه‏ات برگرد تا اگر خداوند متعال درباره‌ات حكمی نازل كرد خبرت كنم؛ که این آیه نازل شد که « و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند جز آنچه قبلا گذشته است؛ همانا این کاری شنیع و هلاکت‌بار بوده است و بد راه و رسمی بود.» (نساء/22) و كبیشه به اهل خودش پیوست. [این تنها كبیشه نبود كه چنین بود]، در مدینه زنانی دیگر بودند كه نكاحشان به ارث رفته بود، و خداوند متعال این آیه را [به طور کلی در مورد هرگونه ارث بردن زنان] نازل فرمود که: « ای کسانی که ایمان آورده‌اند! برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه وارث شوید» (نساء/19) (تفسیر القمی، ج‏1، ص134)۶


  1. . قال علی بن إبراهیم فی قوله «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ» فإن العرب كانوا ینكحون نساء آبائهم فكان إذا كان للرجل أولاد كثیرة و له أهل و لم تكن أمهم ادعی كل واحد فیها فحرم الله مناكحتهم و له أهل.↩
  2. . قیل نزلت فیما كان یفعله أهل الجاهلیة من نكاح امرأة الأب عن ابن عباس و قتادة و عكرمة و عطاء.↩
  3. . قالوا تزوج صفوان بن أمیة امرأة أبیه فاختة بنت الأسود بن المطلب و تزوج حصین بن أبی قیس امرأة أبیه كبیشة بنت معن و تزوج منظور بن ریان بن المطلب امرأة أبیه ملیكة بنت خارجة.↩
  4. . نزلت فی حصن بن أبی قیس، تزوج امرأة أبیه: كبیشة بنت معن. و فی الأسود بن خلف، تزوج امرأة أبیه. و صفوان بن أمیة بن خلف، تزوج امرأة أبیه: فَاخِتة بنت الأسود بن المطلب. و فی مَنْظُور بن زبّان تزوج امرأة أبیه: ملیكة بنت خارجة.↩
  5. . قال أشعث بن سَوَّار: توفی أبو قیس و كان من صالحی الأنصار فخطب ابنُه قیس امرأة أبیه، فقالت: إنی أعدك ولداً، و و أنت من صالحی قومك ولكنی آتی رسول اللَّه ص فأستأمره. فأتته فأخبرته، [فقال لها رسول الله ص ارجعی إلی بیتك] فأنزل اللَّه تعالی هذه الآیة.↩
  6. . فِی رِوَایةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً» فَإِنَّهُ كَانَ فِی الْجَاهِلِیةِ فِی أَوَّلِ مَا أَسْلَمُوا مِنْ قَبَائِلِ الْعَرَبِ إِذَا مَاتَ حَمِیمُ الرَّجُلِ وَ لَهُ امْرَأَةٌ أَلْقَی الرَّجُلُ ثَوْبَهُ عَلَیهَا فَوَرِثَ نِكَاحَهَا بِصَدَاقِ حَمِیمِهِ الَّذِی كَانَ أَصْدَقَهَا فَكَانَ یرِثُ نِكَاحَهَا كَمَا یرِثُ مَالَهُ، فَلَمَّا مَاتَ أَبُو قَیسِ بْنُ الْأَسْلَبِ [أَبُو قُبَیسِ بْنُ الْأَسْلَتِ‏] أَلْقَی مُحْصَنُ بْنُ أَبِی قَیسٍ ثَوْبَهُ عَلَی امْرَأَةِ أَبِیهِ وَ هِی كَبِیثَةُ [كَبِیشَةُ] بِنْتُ مُعَمَّرِ بْنِ مَعْبَدٍ فَوَرِثَ نِكَاحَهَا ثُمَّ تَرَكَهَا لَا یدْخُلُ بِهَا وَ لَا ینْفِقُ عَلَیهَا فَأَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَتْ یا رَسُولَ اللَّهِ مَاتَ أَبُو قَیسِ بْنُ الْأَسْلَبِ فَوَرِثَ ابْنُهُ مُحْصَنٌ نِكَاحِی فَلَا یدْخُلُ عَلَی وَ لَا ینْفِقُ عَلَی وَ لَا یخَلِّی سَبِیلِی فَأَلْحَقَ بِأَهْلِی، فَقَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص ارْجِعِی إِلَی بَیتِكِ فَإِنْ یحْدِثِ اللَّهُ فِی شَأْنِكِ شَیئاً أَعْلَمْتُكِ بِهِ، فَنَزَلَ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبِیلًا» فَلَحِقَتْ بِأَهْلِهَا، وَ كَانَتْ نِسَاءٌ فِی الْمَدِینَةِ قَدْ وُرِثَ نِكَاحُهُنَّ كَمَا وُرِثَ نِكَاحُ كَبِیثَةَ غَیرَ أَنَّهُ وَرِثَهُنَّ عَنِ الْأَبْنَاءِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً».↩

1) از امام صادق ع از پدشان از جدشان از امیرالمومنین ع روایت شده که پیامبر اکرم ص به وی فرمود:

یا علی! همانا عبدالمطلب پنج سنت را در زمان جاهلیت برقرار کرد که خداوند در اسلام هم آنان را جاری فرمود:

او زنان پدران را بر پسران حرام شمرد؛ خداوند هم نازل فرمود: «و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند» (نساء/22)؛

و گنجی یافت و خمس آن را جدا کرد و صدقه داد؛ خداوند هم نازل فرمود: «و بدانید هرآن چیزی که به چنگ آوردید پس همانا یک پنجم آن است از آن خداوند ...» (انفال/41)

و هنگامی که چاه زمزم را حفر کرد آن را «سقایة الحاج: ‌سقاییِ حاجیان» نامید و خداوند هم نازل فرمود: آیا سقایی حاجیان و آبادانی مسجدالحرام را همانند کسی می‌دانید که به خدا و روز آخرت ایمان آورد» (توبه/19)

و در [دیه] قتل، صد شتر مقرر داشت و خداوند عز و جل هم در اسلام همین را مقرر فرمود؛

و در میان قریش طواف تعداد معینی نداشت؛ و عبدالمطلب هفت دور را سنت کرد و خداوند هم در اسلام همین را جاری نمود.

یا علی! همانا عبدالمطلب کسی بود که با «أزلام» [= تیرهای قماربازی] [گوشت قربانی را] تقسیم نمی‌کرد [اشاره به مائده/3] و بتها را نمی‌پرستید و از آنچه برای بتان ذبح شده بود، نمی‌خورد [مائده/3) و می‌گفت: من بر دین حضرت ابراهیم ع هستم.

الخصال، ج‏1، ص312-313

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الشَّاهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو یزِیدَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ صَالِحٍ التَّمِیمِی عَنْ أَبِیهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَبُو مَالِكٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع عَنِ النَّبِی ص أَنَّهُ قَالَ: فِی وَصِیتِهِ لَهُ:

یا عَلِی إِنَّ عَبْدَ الْمُطَّلِبِ سَنَّ فِی الْجَاهِلِیةِ خَمْسَ سُنَنٍ أَجْرَاهَا اللَّهُ لَهُ فِی الْإِسْلَامِ:

حَرَّمَ نِسَاءَ الْآبَاءِ عَلَی الْأَبْنَاءِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ»؛

وَ وَجَدَ كَنْزاً فَأَخْرَجَ مِنْهُ الْخُمُسَ وَ تَصَدَّقَ بِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَی‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ الْآیةَ؛

وَ لَمَّا حَفَرَ زَمْزَمَ سَمَّاهَا سِقَایةَ الْحَاجِّ فَأَنْزَلَ اللَّهُ «أَ جَعَلْتُمْ سِقایةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ» الْآیةَ؛

وَ سَنَّ فِی الْقَتْلِ مِائَةً مِنَ الْإِبِلِ فَأَجْرَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ فِی الْإِسْلَامِ؛

وَ لَمْ یكُنْ لِلطَّوَافِ عَدَدٌ عِنْدَ قُرَیشٍ فَسَنَّ فِیهِمْ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ سَبْعَةَ أَشْوَاطٍ فَأَجْرَی اللَّهُ ذَلِكَ فِی الْإِسْلَامِ.

یا عَلِی إِنَّ عَبْدَ الْمُطَّلِبِ كَانَ لَا یسْتَقْسِمُ بِالْأَزْلَامِ وَ لَا یعْبُدُ الْأَصْنَامَ وَ لَا یأْكُلُ مَا ذُبِحَ عَلَی النُّصُب؛ وَ یقُولُ أَنَا عَلَی دِینِ أَبِی إِبْرَاهِیمَ.

این روایت گزیده‌ای از یک سلسله وصایای پیامبر ص است به حضرت امیر که متن کامل آن وصایا در: من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص353-375 و مكارم الأخلاق، ص434-445 آمده است.

2) از امام کاظم ع از امام صادق ع روایت شده که فرمودند: از پدرم سوال شد از آن روابط جنسی‌ای که خداوند عز و جل حرمتش را در قرآن اعلام کرد و آنچه که حرمتش را پیامبر ص در سنتش اعلام فرمود.

فرمودند: خداوند سی و چهار وجه را حرام کرد:‌ هفده‌تا را در قرآن و هفده‌تا را در سنت [نبوی].

اما آن که در قرآن است، عبارت است از «زنا» که خداوند عز و جل فرمود «به زنا نزدیک نشوید» (اسراء/32) و ازدواج با زن پدر که خداوند فرمود: «و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند» (نساء/22) و «مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و همه‌هایتان و خاله‌هایتان و دخترانِ برادر و دخترِان خواهر و مادرانی که به شما شیر داده‌اند . خواهران شیری‌تان و مادران زنان‌تان، و دخترانی که در دامان شمایند از زنانی که با آن زنان نزدیکی کرده‌اید که اگر نزدیکی رخ نداده باشد اشکالی بر شما نیست؛ و زنان پسرانی که از صلب شمایند، و اینکه بین دو خواهر جمع کنید مگر آنچه قبلا گذشته است» (نساء/23) و زن حائض مگر اینکه پاک شود که خداوند عز و جل فرمود «و بدانان نزدیک نشوید تا اینکه پاک شوند» (بقره/222) و نکاح در زمان اعتکاف که فرمود: «و با آنان مباشرت نکنید در حالی که در مساجد در اعتکافید» (بقره/187)

و اما آنچه در سنت است عبارت است از: نزدیکی کردن در روزهای ماه رمضان، و ازدواج دو نفر که همدیگر را لعان کرده‌اند [زن و شوهری که شوهر ادعا کرده زنش به او خیانت جنسی کرده و از این رو، هریک دیگری را لعن کرده و با لعن از همدیگر جدا شده‌اند] و ازدواجی که در ایام عِدّه انجام شود؛ و محرم، اعم از اینکه ازدواج کند یا ازدواجی را اجرا نماید؛ و کسی که ظهار کند [احزا/4 و مجادله/2-3] تا پیش از اینکه کفاره دهد؛ و ازدواج با زن مشرک؛ و ازدواج کردن مرد با زنی که نُه بار بعد از گذشتن عِدّه طلاقش داده است [یعنی نه بار در ایام عده، طلاق داده و رجوع کرده است] و با داشتن زن آزاد، زن کنیز را به همسری درآوردن؛ و با داشتن زن مسلمان، زن اهل کتاب را به همسری درآوردن، و با داشتن زنی، خواهرزاده یا برادرزاده‌‌ی همان زن را به همسری درآوردن؛ و ازدواج با کنیز بدون اجازه صاحبش، و به همسری در آوردن کنیز برای کسی که می‌تواند زن آزاد را به همسری درآورد؛ و با زنی از اسیران را قبل از تقسیم غنایم تصاحب کردن، و کنیز مشترک [یعنی اینکه چند نفر با یک کنیز رابطه برقرار کنند] و کنیز خریداری شده قبل از اینکه ایام عده‌اش بسر آید؛ و کنیز مکاتبه‌ای* که مقداری از پول خود را ادا کرده است.

* مکاتبه: قانونی است در اسلام، که از طریق آن برده و کنیز می‌توانند با اموالی که به نحو مشروع به دست می‌آورند تدریجا قیمت خود را بپردازند و آزاد شوند.

الخصال، ج‏2، ص: 532-533

حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ حَمْزَةَ بْنِ عَلِی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یزْدَادَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِی قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ سَهْلُ بْنُ صَالِحٍ الْعَبَّاسِی قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْآمُلِی قَالَ: حَدَّثَنِی مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: سُئِلَ أَبِی ع عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْفُرُوجِ فِی الْقُرْآنِ وَ عَمَّا حَرَّمَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی سُنَّتِهِ فَقَالَ: الَّذِی حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعَةٌ وَ ثَلَاثُونَ وَجْهاً سَبْعَةَ عَشَرَ فِی الْقُرْآنِ وَ سَبْعَةَ عَشَرَ فِی السُّنَّةِ فَأَمَّا الَّتِی فِی الْقُرْآنِ فَالزِّنَا قَالَ: اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی» وَ نِكَاحُ امْرَأَةِ الْأَبِ قَالَ: اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» وَ «أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللَّاتِی أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ وَ رَبائِبُكُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللَّاتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیكُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِكُمْ‏ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَینَ الْأُخْتَینِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ» وَ الْحَائِضُ حَتَّی تَطْهُرَ قَالَ: اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یطْهُرْنَ» وَ النِّكَاحُ فِی الِاعْتِكَافِ قَالَ: اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِی الْمَساجِدِ».

وَ أَمَّا الَّتِی فِی السُّنَّةِ: فَالْمُوَاقَعَةُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ نَهَاراً وَ تَزْوِیجُ الْمُلَاعَنَةِ بَعْدَ اللِّعَانِ وَ التَّزْوِیجُ فِی الْعِدَّةِ وَ الْمُوَاقَعَةُ فِی الْإِحْرَامِ وَ الْمُحْرِمُ یتَزَوَّجُ أَوْ یزَوِّجُ وَ الْمُظَاهِرُ قَبْلَ أَنْ یكَفِّرَ وَ تَزْوِیجُ الْمُشْرِكَةِ وَ تَزْوِیجُ الرَّجُلِ امْرَأَةً قَدْ طَلَّقَهَا لِلْعِدَّةِ تِسْعَ تَطْلِیقَاتٍ وَ تَزْوِیجُ الْأَمَةِ عَلَی الْحُرَّةِ وَ تَزْوِیجُ الذِّمِّیةِ عَلَی الْمُسْلِمَةِ وَ تَزْوِیجُ الْمَرْأَةِ عَلَی عَمَّتِهَا وَ خَالَتِهَا وَ تَزْوِیجُ الْأَمَةِ مِنْ غَیرِ إِذْنِ مَوْلَاهَا وَ تَزْوِیجُ الْأَمَةِ عَلَی مَنْ یقْدِرُ عَلَی تَزْوِیجِ الْحُرَّةِ وَ الْجَارِیةُ مِنَ السَّبْی قَبْلَ الْقِسْمَةِ وَ الْجَارِیةُ الْمُشْتَرَكَةُ وَ الْجَارِیةُ الْمُشْتَرَاةِ قَبْلَ أَنْ یسْتَبْرِئَهَا وَ الْمُكَاتَبَةُ الَّتِی قَدْ أَدَّتْ بَعْضَ الْمُكَاتَبَةِ.

3) الف. از امام باقر ع یا امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

اگر خداوند با این آیه که «و شما را نرسد که رسول الله را اذیت کنید و اینکه ابدا بعد از او با همسرانش ازدواج نمایید» (احزاب/53) ازدواج با همسران پیامبر ص را بر مردم حرام نکرده بود، باز هم بر امام حسن و امام حسین ع [یعنی بر ما اهل بیت ع] حرام بودند به خاطر این سخن خداوند عز و جل که فرمود: «و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند» (نساء/22) و سزاوار نیست که شخصی با زن پدربزرگ خود ازدواج کند.

الكافی، ج‏5، ص420؛ النوادر(للأشعری)، ص101؛ تهذیب الأحكام، ج‏7، ص281؛ الإستبصار، ج‏3، ص155؛ تفسیر العیاشی، ج‏1، ص230۱

مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع أَنَّهُ قَالَ:

لَوْ لَمْ یحْرُمْ عَلَی النَّاسِ أَزْوَاجُ النَّبِی ص لِقَوْلِ [بِقَوْلِ] اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً» حَرُمْنَ [حُرِّمَ] عَلَی الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ ع لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» وَ لَا یصْلُحُ لِلرَّجُلِ أَنْ ینْكِحَ امْرَأَةَ جَدِّهِ.

ب. از امام موسی کاظم ع نزد هارون الرشید سعایت کردند. او امام را احضار کرد و گفتگویی بین او و امام ع رد و بدل شد که خود امام ع آن را حکایت کرده است. در فرازی از آن گفتگو آمده است:

هارون گفت: شما چرا جایز شمردید که عامه و خاصه شما را به رسول الله ص منسوب کنند و به شما «ابن رسول الله»‌ بگویند در حالی که شما پسران علی ع هستید و فرد را به پدرش منسوب می‌کنند، و [حضرت] فاطمه فقط ظرفی [برای انتقال] بوده است، مگر پیامبر از راه مادر جد شما می‌شود؟!

گفتم: ای خلیفه! اگر پیامبر ص به دنیا برگردد و از دختر تو خواستگاری کند آیا درخواستش را اجابت می‌کنی؟

گفت: سبحان الله! چگونه ممکن است اجابت نکنم؛ بلکه بر عرب و عجم و قریش بدین جهت افتخار خواهم کرد.

گفتم: اما او هرگز از من چنین درخواستی نخواهد کرد و من هم دخترم را به عقد او درنخواهم آورد.

گفت: چرا؟

گفتم: چون من از فرزندان اویم ولی تو از فرزندان او نیستی!

گفت: احسنت بر تو ای موسی!

عیون أخبار الرضا ع، ج‏1، ص83-84؛ الإحتجاج (للطبرسی)، ج‏2، ص391؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج‏2، ص251

حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ هَانِی [بْنُ‏] مُحَمَّدِ بْنِ مَحْمُودٍ الْعَبْدِی قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَحْمُودٍ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ إِلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا دَخَلْتُ عَلَی الرَّشِیدِ سَلَّمْتُ عَلَیهِ فَرَدَّ عَلَی السَّلَامَ ثُمَّ قَالَ: یا مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ خَلِیفَتَینِ یجْبَی إِلَیهِمَا الْخَرَاج‏؟

... ثُمَّ قَالَ: لِمَ جَوَّزْتُمْ لِلْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ أَنْ ینْسُبُوكُمْ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ ص وَ یقُولُونَ لَكُمْ یا بَنِی رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَنْتُمْ بَنُو عَلِی وَ إِنَّمَا ینْسَبُ الْمَرْءُ إِلَی أَبِیهِ وَ فَاطِمَةُ إِنَّمَا هِی وِعَاءٌ وَ النَّبِی ص جَدُّكُمْ مِنْ قِبَلِ أُمِّكُمْ؟

فَقُلْتُ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَوْ أَنَّ النَّبِی ص نُشِرَ فَخَطَبَ إِلَیكَ كَرِیمَتَكَ هَلْ كُنْتَ تُجِیبُهُ؟

فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ لِمَ لَا أُجِیبُهُ بَلْ أَفْتَخِرُ عَلَی الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ وَ قُرَیشٍ بِذَلِكَ.

فَقُلْتُ: لَهُ لَكِنَّهُ ص لَا یخْطُبُ إِلَی وَ لَا أُزَوِّجُهُ!

فَقَالَ: وَ لِمَ؟

فَقُلْتُ: لِأَنَّهُ ص وَلَدَنِی وَ لَمْ یلِدْكَ.

فَقَالَ: أَحْسَنْتَ یا مُوسَی‏.

4) الف. از امام باقر ع روایتی درباره حالاتی که افراد بر هم حرام می‌شوند بیان شده، در فرازی از آن آمده است:

هنگامی که مردی با زنی به طور حلال ازدواج کرد، آن زن بر پدر و فرزند وی دیگر حلال نخواهد بود.

تهذیب الأحكام، ج‏7، ص281؛ من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص418

مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَی بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:

قَالَ: أَبُو جَعْفَرٍ ع: ...۲ إِذَا تَزَوَّجَ رَجُلٌ امْرَأَةً تَزْوِیجاً حَلَالًا فَلَا تَحِلُّ الْمَرْأَةُ لِأَبِیهِ وَ لَا لِابْنِهِ.

ب. از امیرالمومنین ع درباره این سخن خداوند عز و جل که می‌فرماید «و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند» (نساء/22) فرمودند:

هنگامی که مردی با زنی ازدواج کند، سپس آن مرد از دنیا برود یا آن زن را طلاق دهد، [ازدواج با] آن زن دیگر بر هیچیک از فرزندان آن مرد حلال نیست؛ خواه با هم نزدیکی کرده باشند یا نکرده باشند؛ و همچنین مرد حق ندارد با همسر جد خویش ازدواج کند و آن زن بر فرزندان وی در نسلهای بعد هم حرام است.

دعائم الإسلام، ج‏2، ص233

عَنْ عَلِی ع أَنَّهُ قَالَ: فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» قَالَ:

إِذَا نَكَحَ رَجُلٌ امْرَأَةً ثُمَّ تُوُفِّی عَنْهَا أَوْ طَلَّقَهَا لَمْ تَحِلَّ لِأَحَدٍ مِنْ وُلْدِهِ إِنْ دَخَلَ بِهَا أَوْ لَمْ یدْخُلْ بِهَا وَ لَا یتَزَوَّجِ الرَّجُلُ امْرَأَةَ جَدِّهِ وَ هِی مُحَرَّمَةٌ عَلَی وُلْدِهِ مَا تَنَاسَلُوا.

ج. از امام موسی کاظم ع سوال شد: مردی با زنی ازدواج کرد، ولی پیش از آنکه با او نزدیکی کند از دنیا رفت؛ آیا ازدواج با این زن بر فرزندش حلال است؟

فرمود: همانا آنان [= اهل بیت] آین را ناخوش می‌دارند زیرا که آن مرد صاحب این گِرِه بوده است.

تهذیب الأحكام، ج‏7، ص281

رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ یونُسَ بْنِ یعْقُوبَ قَالَ:

قُلْتُ: لِأَبِی إِبْرَاهِیمَ مُوسَی ع رَجُلٌ تَزَوَّجَ امْرَأَةً فَمَاتَ قَبْلَ أَنْ یدْخُلَ بِهَا أَ تَحِلُّ لِابْنِهِ.

فَقَالَ: إِنَّهُمْ یكْرَهُونَهُ لِأَنَّهُ مَلَكَ الْعُقْدَةَ.

با توجه به احادیث مختلف فقها در مورد اینکه اگر نزدیکی رخ نداده باشد، باز ازدواج با آن زن بر فرزندان این مرد حرام است یا خیر، اختلاف دارند.

5) الف. ابوبصیر می‌گوید از ایشان [امام باقر ع یا امام صادق ع] سوال کردم درباره مردی که با زنی رابطه نامشروع برقرار کرده است، آیا ازدواج با این زن بر فرزند یا بر پدرش حلال است؟

فرمود اگر آن پدر یا پسر [آن کسی که ابتدا رابطه برقرار کرده] آن زن را مس کرده و از او کام گرفته، [ازدواج با این زن بر پسر یا پدرش] دیگر حلال نیست.

ب. علی بن جعفر می‌گوید:

از برادرم امام کاظم ع درباره مردی سوال کردم که با زنی زنا کرده بود که آیا برای پسر آن مرد جایز است با این زن ازدواج کند؟

فرمودند: خیر.

تهذیب الأحكام، ج‏7، ص282

الف. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یفْجُرُ بِالْمَرْأَةِ أَ تَحِلُّ لِابْنِهِ أَوْ یفْجُرُ بِهَا الِابْنُ أَ تَحِلُّ لِأَبِیهِ؟

قَالَ: إِنْ كَانَ الْأَبُ أَوِ الِابْنُ مَسَّهَا وَ أَخَذَ مِنْهَا فَلَا تَحِلُّ.

ب. مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یحْیی عَنْ بُنَانِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَی بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ زَنَی بِامْرَأَةٍ هَلْ تَحِلُّ لِابْنِهِ أَنْ یتَزَوَّجَهَا؟

قَالَ: لَا.


  1. . متن روایت در همه منابع قبل به همین صورت است که در متن آمد؛ غیر از تفسیر عیاشی که عملا این مضمون را در دو روایت آورده است:
    عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» [ قَالَ] فلَا یصْلُحُ لِلرَّجُلِ أَنْ ینْكِحَ امْرَأَةَ جَدِّهِ.
    عَنِ الْحُسَینِ بْنِ زَیدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ عَلَینَا نِسَاءَ النَّبِی ص یقُولُ اللَّهُ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ»
    ↩
  2. . إِنْ زَنَی رَجُلٌ بِامْرَأَةِ أَبِیهِ أَوْ بِجَارِیةِ أَبِیهِ فَإِنَّ ذَلِكَ لَا یحَرِّمُهَا عَلَی زَوْجِهَا وَ لَا یحَرِّمُ الْجَارِیةَ عَلَی سَیدِهَا إِنَّمَا یحَرِّمُ ذَلِكَ مِنْهُ إِذَا كَانَ أَتَی الْجَارِیةَ وَ هِی حَلَالٌ فَلَا تَحِلُّ تِلْكَ الْجَارِیةُ أَبَداً لِأَبِیهِ وَ لَا لِابْنِهِ وَ↩

1)‌ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبیلاً»

درست است که ازدواج در انسان از این جهت که در راستای تامین نیاز جنسی و حفظ بقای نوع انسان (از طریق تولید مثل) است، شبیه حیوان است، اما این شباهت نباید ما را به این توهم بیندازد که هرگونه پیوند زناشویی بین انسانها مجاز است؛ در تمامی جوامع انسانی، نه‌تنها وجود برخی از روابط نسبی – که به عنوان «محارم» شناخته می‌شوند و در آیه بعد اشاره خواهد شد – اقتضایش این بوده که ازدواج ممنوع باشد، بلکه برخی از ازدواج‌ها با برخی از افراد هم انسانها را از برخی از ازدواج‌های دیگر بازمی‌دارد.

یکی از آنها این است که اگر دو نفر با هم ازدواج کردند، آن زن با پسران و پدران آن مرد محرم، و حتی در صورت طلاق یا مرگ آن مرد، همچنان ازدواج با وی بر آنان حرام می‌شود.

یکی از ثمرات جانبیِ این حکم، برانداختن قاطعانه‌ی این رسم جاهلی بود که خویشاوندان مذکرِ مردِ متوفی، نکاح با زنان وی را جزء‌سهم‌الارث خود قلمداد می‌کردند. در واقع، این حکم نشان می‌دهد که چنین ارث بردنی صرفا یک عمل ظالمانه نیست؛ بلکه علاوه بر آن، یک مصداق فحشاء‌و امری هلاکت‌بار و روشی اساساً نامطلوب است.

2) ) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ»

فرزندان باید حریم پدر را در ازدواج حفظ كنند. (تفسیر نور، ج‏2، ص263)

3) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبیلاً»

«زن پدر» ها به منزله‏ی مادرند؛ و اسلام با حرمت ازدواج با آنها عملا می‌خواهد فرزندان، به زن پدر، به دید «مادر» بنگرند. پس سزاوار است آنها هم باید نسبت به فرزندان «مادری» كنند. (تفسیر نور، ج‏2، ص263)

4) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبیلاً»

در دامنه شمول این آیه، جایی که اصلا محل بحث نیست جایی است که مردی با زنی ازدواج کرده و نزدیکی رخ داده باشد، که قطعا ازدواج با این زن بر فرزندان آن مرد حرام است.

اما دو حالت هست که اغلب مفسران این آیه را شامل حالش دانسته‌اند هرچند قلیلی با آن مخالفت کرده‌اند:

یکی در جایی که ازدواج فقط در حد اجرای صیغه عقد باشد و هیچگونه نزدیکی‌ای رخ نداده باشد. معدود کسانی که با شمول آیه بر این حالت مخالفت کرده‌اند، دلیلشان این است که کلمه «نکاح» در اصل برای «وطی» (=نزدیکی)‌وضع شده و استعمالش در جایی که صرفا عقد خوانده شود مجازی است و لذا نمی‌توان این را هم مشمول آیه دانست؛ که البته قبلا (در نکات ادبی) اشاره شد که در اهل لغت بین اینکه معنای این ماده واقعا رابطه نزدیکی بوده یا صرف ازدواج کردن، اختلاف است؛ و در قرآن کریم هم بوضوح در مواردی که نزدیکی رخ نداده به کار رفته است، مانند «إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ» (احزاب/49)

دوم در جایی که مرد با زن، نه ازدواج، بلکه زنا کرده باشد، که آیا اطلاق کلمه نکاح شامل آن هم می‌شود یا خیر. برخی بر این باورند که چون لفظ نکاح هم بر «عقد» ‌اطلاق می‌شود و هم بر مطلق نزدیکی، پس شامل زنا هم می‌شود (متشابه القرآن و مختلفه (لابن شهر آشوب)، ج‏2، ص191۱) در مقابل برخی استدلال کرده‌اند که اگرچه ممکن است به هرگونه نزدیکی (اعم از شرعی و غیرشرعی) در لغت تعبیر «نکاح» اطلاق شود، اما چون در عرف شریعت، کلمه «نکاح» صرفا بر ازدواج شرعی، و نه بر زنا، اطلاق می‌شود، حکم این آیه (ممنوعیت ازدواج با چنین زنی) شامل این حالت نمی‌شود (ابن ادریس در السرائر، ج‏2، ص524۲ 0.وی شیخ مفید و سیدمرتضی را هم‌رأی با خود و نظر شیخ طوسی را نقطه مقابل خود اعلام نموده است) و البته باید اذعان داشت که برخی از کاربردهای ماده «نکح» که در مورد زناکار هم استعمال شده است، مانند: «الزَّانی‏ لا ینْكِحُ إِلاَّ زانِیةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِیةُ لا ینْكِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ» (نور/3). (در میان اهل سنت هم نظر ابوحنیفه بر شمول آیه و نظر شافعی بر عدم شمول آیه بوده است؛ و فخر رازی به تفصیل استدلالهای موافق و مخالف در فضای اهل سنت را گزارش کرده است: مفاتیح الغیب، ج10، ص16-21)

5) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً ...»

قرآن کریم کلمه «فاحشة» را برای گناهانی مثل زنا (وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً؛ اسراء/32) و لواط (وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمینَ؛ اعراف/80) به کار برده است، که روابطی بوده که در نگاه خود افراد هم در قالب ازدواج نبوده است. چرا برای اقدامی که آن را نوعی ازدواج می‌دانسته‌اند هم این کلمه را به کار برد؟

الف. زن پدر، به منزله مادر است؛ و با این تعبیر می‌خواهد همان قبح شدیدی که برای ازدواج با مادر هست، برای ازدواج با نامادری مستقر کند. (اقتباس از تفسیر نور، ج‏2، ص264)

ب. نشان دهد که صرف قرارداد اجتماعی و رابطه‌ای را ازدواج شمردن، موجب خروج آن از فحشاء نمی‌شود.

نکته تخصصی جامعه‌شناختی:‌درباره همجنس‌گرایی

نکته فوق بخوبی نشان می‌دهد صرف اینکه در برخی از کشورها روابط جنسی بین دو همجنس را قانونی کرده و عنوان «ازدواج» بر آن نهاده‌اند ذره‌ای از فاحشه بودن آن نمی‌کاهد.

6) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبیلاً»

خداوند در این آیه، ازدواج با زن پدر را مصداق «فاحشه» و «مقت» و «ساء سبیلا» برشمرد؛ اما در جایی که به سراغ بحث «زنا» رفت، فقط بر «فاحشه» و «ساء سبیلا» بودن آن اشاره کرد: «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً» (اسراء/32) چرا؟

الف. «مقت» ‌دلالت بر بغض و نفرت شدید دارد؛ با توجه به اینکه چنین نکاحی علاوه بر اینکه فحشاء و زشت‌کاری است، در سنتی که در جاهلیت وجود داشت (که زن پدر را به عنوان ارث تصاحب می‌کردند)‌مشتمل بر نوعی ظلم آشکار هم بوده است، حرمت آن با تاکیدات شدیدتری بیان شد.

ب. برخی مدعی شده‌اند ظاهرا تعبیر «نکاح مقت» در همان زمان جاهلیت هم برای که کسی با زنِ پدرش ازدواج می‌کرد، وجود داشته و به فرزند چنین ازدواجی «مَقْتی» می‌گفتند (اساس البلاغه، ص600) و چه‌بسا قرآن کریم در اینجا با این تعبیر دارد اشاره می‌کند به حرام شدن چیزی که خود آنها هم در دوره جاهلیت آن را ناخوش و ناپسند می‌دانستند.

ج. «مقت» دلالت بر ممنوعیت شرعی می‌کند (آنچه مبغوض خداوند است)؛ حرمت زناکاری چیزی است که بر هر عقلی آشکار است و کلمه «فاحشة» بر آن دلالت دارد اما اینکه ازدواج با کسی که پدر شخص قبلا با وی ازدواج کرده و اکنون جدا شده‌اند نیز مصداق یک کار حرام باشد چیزی است که با ممنوعیت شرعی واضح گردیده است. (اقتباس از مطلب فخر رازی در تدبر 8)

د. ...

7) ‌«وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبیلاً»

از اینکه قرآن کریم علاوه بر «فاحشه» و «مقت» ‌شمردن ازدواج با زن پدر – که هریک دلالت بر بودن این شیوه و رفتار دارد - ‌تعبیر «ساء سبیلا» را هم به کار می‌برد، شاید بتوان نتیجه گرفت که قرآن کریم می‌خواهد این مساله را به عنوان یک سبک زندگی که راه برخی دیگر از رویه‌ها در زندگی را باز می‌کند، مطرح کند؛ یعنی مثلا:

ازدواج با نامادری، علاوه بر اینکه بی‌شرمانه (فاحشه) و به خودی خود هلاکت‌بار (مقت) است،‌ راه روابط نامشروع با سایر محارم را نیز باز می‏كند. (اقتباس از تفسیر نور، ج‏2، ص264)

نکته تخصصی حقوقی

در تحلیل ممنوعیت امور، صرفا به آثار و عوارض مستقیم آنها نباید توجه کرد؟ گاه همین که این امر راهی برای امور نامطلوب دیگر می‌گشاید، کافی است که ممنوع شمرده شود.

8) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبیلاً»

ممنوعیت ازدواج با زن پدر را این آیه با سه دلیل (فاحشه بودن، مقت بودن، و راه بدی بودن) اثبات می‌کند؛ تمایز این سه دلیل به چیست؟

الف. حسن و قبح بر سه قسم است:

حسن و قبحی که هر عقلی آن را درک می‌کند؛

حسن و قبحی که با اعلام شریعت بر خوبی و بدیش آگاه می‌شویم؛

و حسن و قبحی که بر اساس عرف و شیوه‌های رایج در میان مردم بدان حکم می‌شود.

تعبیر «فاحشه» اشاره به نوع اول، تعبیر «مقت» (هلاکت‌بار نزد خداوند) اشاره به نوع دوم؛ و تعبیر «ساء سبیلا» اشاره به نوع سوم دارد؛ و در واقع در این آیه قبح مساله در نهایت حالت ممکن تصویر شده است. (مفاتیح الغیب، ج‏10، ص22)۳

ب. ...

9) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبیلاً»

درباره استثنای «إلا ما قد سلف» چند دیدگاه مطرح است؛ و به تبع این دو دیدگاه درباره مرجع ضمیر «ه» در «إنه» نیز چند دیدگاه مطرح می‌شود:۴

الف. این استثناء‌ از «نکاح این‌چنینی» است؛ یعنی نکاح‌های با پدرزن که قبلا انجام شده است، اشکال ندارد اما از این پس چنین نکاحی انجام ندهید؛ آنگاه ضمیر «ه» ناظر به نکاح‌های بعد از این نهی است. (مجمع‌البیان، ج3، ص44)

ب. ضمیر «ه» ناظر به مطلق چنین نکاح‌هایی است، و آنگاه استثناء «الا ما سلف» استثناء ‌از مواخذه چنین نکاحی است نه از اصل آن؛ یعنی اینکه چنین نکاحی، حتی اگر در گذشته رخ داده، فاحشه و ... است باید ملغی شود بحثی نیست، اما خداوند شما را به خاطر آنچه قبلا انجام داده بودید مواخذه نمی کند. (تفسیر الصافی، ج‏1، ص435)

ج. ...

برای تامل بیشتر

10) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ»

قید «من النساء» را چرا آورد؟ مگر نکاح پدران با غیر نساء هم مطرح بوده ویا معنی موجهی داشته است؟

الف. ...


  1. . قوله سبحانه «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» لفظ النكاح یقع علی الوطء و علی العقد معا فكأنه تعالی قال و لا تعقدوا علی من عقد علیه آباؤكم و لا تطئوا من وطئوهن و كل من حرم بالوطء فی الزناء المرأة علی الابن بنتها حرم بنتها و أمها علیهما جمیعا و هذا دلیل أن من زنی بعمته أو خالته حرمت علیه بنتاهما علی التأبید.↩
  2. . و یحرم علی الأب زوجة الابن، سواء دخل بها الابن أو لم یدخل. و یحرم‏ علی الابن زوجة الأب أیضا، سواء دخل بها أو لم یدخل، بمجرد العقد، تحرم المرأتان تحریم أبد. و قال بعض أصحابنا: یحرم علی كلّ واحد منهما العقد علی من زنی بها الآخر، و تمسك فی التحریم علی الابن، بقوله تعالی وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» و قال: لأنّ لفظ النكاح یقع علی العقد و الوطء معا. قال محمّد بن إدریس: و هذا تمسك ببیت العنكبوت، لأنّه لا خلاف أنّه إذا كان فی الكلمة عرفان، عرف اللغة و عرف الشرع، كان الحكم لعرف الشرع، دون عرف اللغة، و لا خلاف أنّ النكاح فی عرف الشرع هو العقد حقیقة، و هو الطاری علی عرف اللغة، و كان ناسخا له، و الوطء الحرام لا ینطلق علیه فی عرف الشرع اسم النكاح، بغیر خلاف.
    قال شیخنا أبو جعفر، فی كتاب العدة: إنّ النكاح اسم للوطء حقیقة، و مجاز فی العقد، لأنّه موصل إلیه، و إن كان بعرف الشرع قد اختص بالعقد، كلفظ الصلاة و غیرها هذا آخر كلامه فی عدته.فقد اعترف أنّه قد اختص بعرف الشرع بالعقد، و أیضا قوله تعالی «إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ» فقد سمی اللَّه تعالی العقد نكاحا، بمجرده، و ذهب الباقون من أصحابنا إلی أنّ ذلك لا یحرم علی كلّ واحد منهما ما فعله الآخر. و هذا مذهب شیخنا المفید، و السید المرتضی، و هو الصحیح الذی یقوی فی نفسی، لأنّ الأصل الإباحة، و یعضده قوله تعالی «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ» و هذه قد طابت، و الأول مذهب شیخنا أبی جعفر الطوسی فی‏ بعض كتبه و قول الرسول علیه السّلام: «لا یحرّم الحرام الحلال» دلیل علی صحة ما قلناه و اخترناه.
    ↩
  3. . المسألة الخامسة: أنه تعالی وصفه بأمور ثلاثة: أولها: أنه فاحشة، و إنما وصف هذا النكاح بأنه فاحشة لما بینا أن زوجة الأب تشبه الأم فكانت مباشرتها من أفحش الفواحش، و ثانیها: المقت: و هو عبارة عن بغض مقرون باستحقار، حصل ذلك بسبب أمر قبیح ارتكبه صاحبه، و هو من اللَّه فی حق العبد یدل علی غایة الخزی و الخسار. و ثالثها: قوله: وَ ساءَ سَبِیلًا قال اللیث: «ساء» فعل لا زم و فاعله مضمر و «سبیلا» منصوب تفسیرا لذلك الفاعل، كما قال: وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاً [النساء: 69] و اعلم أن مراتب القبح ثلاثة: القبح فی العقول، و فی الشرائع و فی العادات، فقوله: إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً إشارة إلی القبح العقلی، و قوله: وَ مَقْتاً إشارة إلی القبح الشرعی، و قوله: وَ ساءَ سَبِیلًا إشارة إلی القبح فی العرف و العادة، و متی اجتمعت فیه هذه الوجوه فقد بلغ الغایة فی القبح و اللَّه أعلم.↩
  4. . فخر رازی (در مفاتیح الغیب،‌ج10،‌ص21-22) 5 دیدگاه در زمینه «إلا» مطرح کرده، که ظاهرا همگی آنها به همین دو قول برمی‌گردد، چنانکه خود وی در ارجاع ضمیر «ه» فقط دو قول برشمرده است:
    المسألة الثالثة: ذكر المفسرون فی قوله: إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ وجوها:
    الأول: و هو أحسنها: ما ذكره السید صاحب حل المقل فقال: هذا استثناء علی طریق المعنی لأن قوله: وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ قبل نزول آیة التحریم فانه معفو عنه.
    الثانی: قال صاحب «الكشاف»: هذا كما استثنی «غیر أن سیوفهم» من قوله: «و لا عیب فیهم» یعنی إن أمكنكم أن تنكحوا ما قد سلف فانكحوه فانه لا یحل لكم غیره، و ذلك غیر ممكن، و الغرض المبالغة فی تحریمه و سد الطریق إلی إباحته، كما یقال: حتی یبیض القار، و حتی یلج الجمل فی سم الخیاط.
    الثالث: أن هذا استثناء منقطع لأنه لا یجوز استثناء الماضی من المستقبل، و المعنی: لكن ما قد سلف فان اللَّه تجاوز عنه. و
    الرابع: «إلا» هاهنا بمعنی بعد، كقوله تعالی: لا یذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولی‏ [الدخان: 56] أی بعد الموتة الأولی.
    الخامس: قال بعضهم: معناه إلا ما قد سلف فإنكم مقرون علیه، قالوا: إنه علیه الصلاة و السلام أقرهم علیهن مدة ثم أمر بمفارقتهن. و إنما فعل ذلك لیكون إخراجهم عن هذه العادة الردیئة علی سبیل التدریج، و قیل: إن هذا خطأ، لأنه علیه الصلاة و السلام ما أقر أحد علی نكاح امرأة أبیه، و إن كان فی الجاهلیة. روی البراء: أن النبی صلّی اللَّه علیه و سلم بعث أبا بردة إلی رجل عرس بامرأة أبیه لیقتله و یأخذ ماله.
    المسألة الرابعة: الضمیر فی قوله تعالی: إِنَّهُ إلی ماذا یعود؟ فیه وجهان:
    الأول: أنه راجع إلی هذا النكاح قبل النهی، أعلم اللَّه تعالی أن هذا الذی حرمه علیهم كان لم یزل منكرا فی قلوبهم ممقوتا عندهم، و كانت العرب تقول لولد الرجل من امرأة أبیه: مقتی، و ذلك لأن زوجة الأب تشبه الأم، و كان نكاح الأمهات من أقبح الأشیاء عند العرب، فلما كان هذا النكاح یشبه ذلك، لا جرم كان مستقبحا عندهم، فبین اللَّه تعالی أن هذا النكاح أبدا كان ممقوتا و قبیحا.
    الثانی: أن هذا الضمیر راجع إلی هذا النكاح بعد النهی، فبین اللَّه تعالی أنه كان فاحشة فی الإسلام و مقتا عند اللَّه، و إنما قال: كانَ لبیان أنه كان فی حكم اللَّه و فی علمه موصوفا بهذا الوصف.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر