الْیتامی
ماده «یتم» و مصدر «یتْم» برای کودکی (اعم از دختر و پسر) به کار میرود که پدرش را از دست داده باشد؛ که در مورد انسان، از جانب پدر «یتیم» محسوب میشود (أَ لَمْ یجِدْكَ یتِیماً فَآوی؛ ضحی/6) اما در مورد حیوانات از جانب مادر؛ و به تبعِ آن به هرکسی که منفرد و جدا از دیگران بماند «یتیم» گفته میشود (معجم مقاییس اللغة، ج6، ص154؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص889)
برخی اصل این ماده را انقطاع از آنچه شخص بدان تعلق دارد و منفرد ماندنی که شخص را در موقعیت ضعف قرار دهد، دانستهاند؛ و گفتهاند به همین مناسبت بوده که کلمه «یُتم» و «یتیم» برای فقدان پدر در انسان، و فقدان مادر در حیوان به کار میرود؛ چرا که تدبیر اصلی و گذران معیشت کودک در انسان برعهده پدر است اما در حیوانات این تعلق و وابستگی به مادر است. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج14، ص15)
برخی بیان کردهاند که از دست دادن پدر باید تا پیش از بلوغ باشد که کلمه یتیم صدق کند (مفردات ألفاظ القرآن، ص889) اما دیگران توضیح دادهاند که این مطلب، به لحاظ شرعی چنین است (البحر المحیط، ج3، ص500) یعنی اگر هم این محدوده برای صدق یتیم رایج شده، از باب حقیقت شرعیه یا متشرعه است، نه اقتضای اولیه لغت؛ و ظاهرا دلیل آن هم روایت معروف نبوی است که فرمودند «لا یتم بعد احتلام: بعد از رسیدن به بلوغ، یتیمیای در کار نیست» (مجمع البیان، ج3، ص7)
جمع «یتیم» ، «أیتام» و «یتامی» میباشد که در قرآن کریم فقط دومی به کار رفته است.
ماده «یتم» (کلمات «یتیم» و «یتیمَین» و «یتامی») جمعا 23 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
الْخَبیثَ
قبلا بیان شد که ماده «خبث» دلالت دارد بر چیزی که به خاطر پست و حقارتش مورد انزجار است و ناخوشایند قلمداد میشود؛ و اصل آن، قسمت نامرغوب هر چیزی است که در درونش باشد همانند زنگاری که در آهن دیده میشود.
ماده «خبث» درست نقطه مقابل ماده «طیب» است و «خبیث» در مقابل «طیّب»؛ تا حدی که برخی از اهل لغت، برای معرفی معنای این ماده، به همین تقابل بسنده کردهاند؛ و با توجه به استعمالات قرآنی این دو کلمه، به نظر میآید که این «طیّب» است که یک امر افزون و اضافهای دارد که نیازمند تحصیل و به دست آوردن است؛ شبیه نسبت جهل و علم (که علم برخورداری از چیزی اضافه است که برای شخص حاصل میشود؛ اما جهل صرفاً نداشتن همان چیز است)؛ چرا که مثلا از ما خواسته شده که از کثرت خبیثها تعجب نکنیم (لا یسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطَّیبُ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبیثِ؛ مائده/۱۰۰)، و یا اینکه فرموده ما با ابتلائات خبیث را از طیّب جدا میکنیم (لِیمیزَ اللَّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیبِ وَ یجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلی بَعْضٍ فَیرْكُمَهُ جَمیعاً فَیجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ؛ انفال/۳۵)؛ یعنی طبیعی است که خبیث کثیر باشد زیرا برای طیب شدن است که افراد باید اقدامی انجام دهند؛ و برای طیب شدن است که خداوند ابتلائات پیش میآورد.
«خبیث» هم در مورد اشیاء (وَ لا تَیمَّمُوا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنْفِقُوا، بقره/۲۶۷؛ وَ آتُوا الْیتامی أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبیثَ بِالطَّیب، نساء/۲) به کار میرود، هم در مورد افعال (نَجَّیناهُ مِنَ الْقَرْیةِ الَّتی كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ؛ انبیاء/۷۴)، هم در توصیف امور و اشیاء (وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبیثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ؛ ابراهیم/۲۶) و هم در مورد انسانها؛ یعنی کسانی که متصف به کارها و امور خبیث (مثلا زناکاری) میشوند: «الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیباتُ لِلطَّیبینَ وَ الطَّیبُونَ لِلطَّیبات» (نور/۲۶)
جلسه 850 http://yekaye.ir/ale-imran-3-179/
بالطَّیبِ۱
طیّب نقطه مقابل خبیث است (معجم المقاییس اللغة، ج۳، ص۴۳۵) و اصل آن دلالت دارد بر چیزی بوده که حواس از آن لذت ببرد و خوشایند نفس باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص527)
برخی گفتهاند ماده «طیب» دلالت به هر امر مطلوبی دارد که در آن هیچ آلودگی ظاهری و باطنیای نباشد (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج۷، ص۱۵۲) که این به تبع موارد مختلف، فرق میکند:
«أَرضٌ طَیبة» زمینی که آماده کشت است،
«رِیحٌ طَیبَةٌ» (یونس/۲۲) نسیم ملایم و دلنواز است؛
«طعامٌ طَیب» خوراکی است که پاک و حلال است: «كُلُوا مِنْ طَیباتِ ما رَزَقْناكُمْ» (بقرة/172) «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیباً» (نحل/114) «وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ» (أعراف/32)
«امرأَةٌ طَیبة» همسر پاکدامن و عفیف است: «الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیباتُ لِلطَّیبینَ وَ الطَّیبُونَ لِلطَّیبات» (نور/26)
«كلمةٌ طَیبة» (ابراهیم/۲۴) سخنی است که هیچ جنبه ناپسندی در آن نباشد؛
«الْبَلَدُ الطَّیبُ» (اعراف/۵۸) و «بَلْدَة طَیبة» (سبأ/۱۵) سرزمینی است که ایمن و پرخیر و برکت باشد.
«صَعید طَیب» خاکی است که نجس و آلوده نشده باشد «فَتَیمَّمُوا صَعیداً طَیباً» (نساء/43 و مائده/6)
«انسان طَیب» کسی است که از نجاست جهل و فسق و گناهان بری است و کسوت علم و ایمان کارهای نیک بر تن دارد: «الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَیبِینَ» (نحل/32) ، « طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ» (زمر/73) «هَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّیةً طَیبَةً» (آل عمران/38)
خانه ویا سرزمین طَیب، خانه و سرزمینی است که پاک و طاهر بوده و زندگی در آن لذتبخش باشد «وَ مَساكِنَ طَیبَةً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ» (توبه/72؛ صف/12) «بَلْدَةٌ طَیبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ» (سبأ/15)
(مفردات ألفاظ القرآن، ص527؛ التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج۷، ص151-۱۵۲)
تفاوت «طیب» و «طاهر» در این است که در طهارت، پاکی از آلودگی مورد توجه است؛ اما در طیب، مطلوب بودن و صفا و جذابیت خود شیء مد نظر است. (التحقیق، ج۷، ص۱۵1)
ماده «طیب» به صورت فعل ثلاثی مجرد (طَابَ یطِیبُ طَیب) هم به کار رفته است «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ»(نساء/3) «فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَیءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنیئاً مَریئاً» (نساء/4) ، «سَلامٌ عَلَیكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ» (زمر/73)
اما در مورد کلمه «طوبی» (که غالبا به صورت «طوبی لـ ...» به کار میرود (طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ؛ رعد/29) انواع تحلیلها شده است: سیرافی آن را به همان معنای «طَیب» دانسته؛ کُراع آن را جمع «طَیبَة» دانسته، شبیه «کُوسَی» در جمع «كَیسَة» و «ضُوقَی» در جمع «ضَیقة»؛ اما ابنسیده با توجه به اینکه وزن فُعلی برای جمع رایج نیست گفته: این سه کلمه مذکور، جمع نیستند، بلکه به ترتیب مونثِ أطیب و أضیق و أکیس میباشند. بسیاری، از جمله زجاج، آن را وزن «فُعْلَی» از کلمه «طَیب» دانستهاند که یاء آن به خاطر ضمه پیش از آن به واو تبدیل شده است؛ سیبویه و عکرمه تعبیر «طوبی لهم» را جمله دعایی و به معنای «حسنی لهم» قلمداد کرده، روایت نبوی داریم که «طوبی» اسم درختی در بهشت است۲؛ و به همین جهت برخی آن را اسم عَلَم دانستهاند؛ و برخی هم آن را نام بهشت به زبان هندی و معرب از کلمه «توبی» دانستهاند و از سعید بن جبیر نقل شده که طوبی نام بهشت به زبان حبشی است؛ ولی قتاده تعبیر «طوبی لک» را تعبیری رایج در میان عرب به معنای «آفرین بر تو اگر چنین و چنان کنی» دانسته است. ثعلب با توجه به قرائتی از این آیه که به صورت «طوبیً لهم» آمده آن را مصدر (شبیه «سُقیاً لهم») و در موضع نصب دانسته است. (تاج العروس، ج2، ص189)
ماده «طیب» و مشتقات آن 50 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
حُوباً
ماده «حوب» را دارای سه معنای کاملا مرتبط با هم دانستهاند: گناه و نیاز و درماندگی؛ و «حَوْبة» را گناهی دانستهاند که ناظر به عاق (بویژه عاق مادر) باشد (معجم المقاییس اللغة، ج2، ص113)
در ارتباط این سه معنا برخی توضیح دادهاند اصل این ماده برای گناه است (مفردات ألفاظ القرآن، ص261) بویژه گناهی که نوعی ظلم در حق زیردستان و کسانی که مخارجشان بر دوش انسان است، باشد (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج2، ص351) و غالبا در جایی به کار میرود که نیازمندی و درماندگی، شخص را به چنین گناه و ظلمی بکشاند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص261)
در معنای این ماده نوعی رانده شدن هم لحاظ شده است، چنانکه برخی اصل این ماده در خصوص راندن (زجر) شتر دانستهاند (مفردات ألفاظ القرآن، ص261) و بر همین اساس، در تفاوت «حوب» با «ذنب» (= گناه) گفته شده که «حوب» گناهی است که شخص به نحوی به سوی آن رانده شده است. (الفروق فی اللغة، ص228)
«حَوْب» مصدر است (گناه کردن)، و «حُوب» را اسم مصدر (یا حاصل مصدر) دانستهاند (گناه) شبیه غَسل و غُسل (مجمع البیان، ج3، ص6؛ التحقیق، ج2، ص351). و در میان مفسران، اغلب (مثلا ابن عباس و حسن) آن را به همین معنای گناه (إثم) دانستهاند هرچند برخی آن را در این آیه به معنای ظلم ویا وحشت نیز اخذ کردهاند. (البحر المحیط، ج3، ص503)
ماده «حوب» تنها همین یکبار در قرآن کریم به کار رفته است.
إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبِیراً
مرجع ضمیر در «إنه» میتواند «أکل» (خوردن مال یتیم در زمره مال خویش) باشد و نیز میتواند «تبدل» (جابجا کردن جنس نامرغوب با جنس خوب) باشد؛ و میتواند به هر دو برگردد؛ و در شعر عرب هم چنین استعمالی رایج بوده (البحر المحیط، ج3، ص503۳) و بر اساس امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، نیازی به چنین شاهد آوردنی هم نیست.