سوره النساء - آیه 2

۹۲۷) سوره نساء (۴) آیه ۲ وَ آتُوا الْیتامی‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبیثَ بِالطَّیبِ وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی‏ أَمْوالِکُمْ إِنَّهُ کانَ حُوباً کَبیراً ۱ رمضان ۱۴۴۰
۱۳۹۸/۰۲/۱۷

و به یتیمان اموالشان را بازدهید و ناپاک را با پاکیزه عوض نکنید و اموالشان را در زمره اموال خود مخورید که همانا این گناهی بزرگ می‌باشد.

الْیتامی

ماده «یتم» و مصدر «یتْم» برای کودکی (اعم از دختر و پسر) به کار می‌رود که پدرش را از دست داده باشد؛ که در مورد انسان، از جانب پدر «یتیم» محسوب می‌شود (أَ لَمْ یجِدْكَ یتِیماً فَآوی؛ ضحی/6) ‌اما در مورد حیوانات از جانب مادر؛ و به تبعِ آن به هرکسی که منفرد و جدا از دیگران بماند «یتیم» گفته می‌شود (معجم مقاییس اللغة، ج‏6، ص154؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص889)

برخی اصل این ماده را انقطاع از آنچه شخص بدان تعلق دارد و منفرد ماندنی که شخص را در موقعیت ضعف قرار دهد، دانسته‌اند؛ و گفته‌اند به همین مناسبت بوده که کلمه «یُتم» و «یتیم» برای فقدان پدر در انسان، و فقدان مادر در حیوان به کار می‌رود؛ چرا که تدبیر اصلی و گذران معیشت کودک در انسان برعهده پدر است اما در حیوانات این تعلق و وابستگی به مادر است. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏14، ص15)

برخی بیان کرده‌اند که از دست دادن پدر باید تا پیش از بلوغ باشد که کلمه یتیم صدق کند (مفردات ألفاظ القرآن، ص889) اما دیگران توضیح داده‌اند که این مطلب، به لحاظ شرعی چنین است (البحر المحیط، ج‏3، ص500) یعنی اگر هم این محدوده برای صدق یتیم رایج شده، از باب حقیقت شرعیه یا متشرعه است، نه اقتضای اولیه لغت؛ و ظاهرا دلیل آن هم روایت معروف نبوی است که فرمودند «لا یتم بعد احتلام‏: بعد از رسیدن به بلوغ، یتیمی‌ای در کار نیست» (مجمع البیان، ج3، ص7)

جمع «یتیم» ، «أیتام» و «یتامی» می‌باشد که در قرآن کریم فقط دومی به کار رفته است.

ماده «یتم» (کلمات «یتیم» و «یتیمَین» و «یتامی») جمعا 23 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

الْخَبیثَ

قبلا بیان شد که ماده «خبث» دلالت دارد بر چیزی که به خاطر پست و حقارتش مورد انزجار است و ناخوشایند قلمداد می‌شود؛ و اصل آن، قسمت نامرغوب هر چیزی است که در درونش باشد همانند زنگاری که در آهن دیده می‌شود.

ماده «خبث» درست نقطه مقابل ماده «طیب» است و «خبیث» در مقابل «طیّب»؛ تا حدی که برخی از اهل لغت، برای معرفی معنای این ماده، به همین تقابل بسنده کرده‌اند؛ و با توجه به استعمالات قرآنی این دو کلمه، به نظر می‌آید که این «طیّب» است که یک امر افزون و اضافه‌ای دارد که نیازمند تحصیل و به دست آوردن است؛ شبیه نسبت جهل و علم (که علم برخورداری از چیزی اضافه است که برای شخص حاصل می‌شود؛ اما جهل صرفاً نداشتن همان چیز است)؛ چرا که مثلا از ما خواسته شده که از کثرت خبیث‌ها تعجب نکنیم (لا یسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطَّیبُ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبیثِ؛ مائده/۱۰۰)، و یا اینکه فرموده ما با ابتلائات خبیث را از طیّب جدا می‌کنیم (لِیمیزَ اللَّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیبِ وَ یجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلی‏ بَعْضٍ فَیرْكُمَهُ جَمیعاً فَیجْعَلَهُ فی‏ جَهَنَّمَ؛ انفال/۳۵)؛ یعنی طبیعی است که خبیث کثیر باشد زیرا برای طیب شدن است که افراد باید اقدامی انجام دهند؛ و برای طیب شدن است که خداوند ابتلائات پیش می‌آورد.

«خبیث» هم در مورد اشیاء (وَ لا تَیمَّمُوا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنْفِقُوا، بقره/۲۶۷؛ وَ آتُوا الْیتامی‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبیثَ بِالطَّیب، نساء/۲) به کار می‌رود، هم در مورد افعال (نَجَّیناهُ مِنَ الْقَرْیةِ الَّتی‏ كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ؛ انبیاء/۷۴)، هم در توصیف امور و اشیاء (وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبیثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ؛ ابراهیم/۲۶) و هم در مورد انسانها؛ یعنی کسانی که متصف به کارها و امور خبیث (مثلا زناکاری) می‌شوند: «الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیباتُ لِلطَّیبینَ وَ الطَّیبُونَ لِلطَّیبات» (نور/۲۶)

جلسه 850 http://yekaye.ir/ale-imran-3-179/

بالطَّیبِ۱

طیّب نقطه مقابل خبیث است (معجم المقاییس اللغة، ج۳، ص۴۳۵) و اصل آن دلالت دارد بر چیزی بوده که حواس از آن لذت ببرد و خوشایند نفس باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص527)

برخی گفته‌اند ماده «طیب» دلالت به هر امر مطلوبی دارد که در آن هیچ آلودگی ظاهری و باطنی‌ای نباشد (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج۷، ص۱۵۲) که این به تبع موارد مختلف، فرق می‌کند:

«أَرضٌ طَیبة» زمینی که آماده کشت است،

«رِیحٌ طَیبَةٌ» (یونس/۲۲) نسیم ملایم و دلنواز است؛

«طعامٌ طَیب» خوراکی است که پاک و حلال است: «كُلُوا مِنْ طَیباتِ ما رَزَقْناكُمْ» (بقرة/172) «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیباً» (نحل/114) «وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ‏» (أعراف/32)

«امرأَةٌ طَیبة» همسر پاکدامن و عفیف است: «الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیباتُ لِلطَّیبینَ وَ الطَّیبُونَ لِلطَّیبات» (نور/26)

«كلمةٌ طَیبة» (ابراهیم/۲۴) سخنی است که هیچ جنبه ناپسندی در آن نباشد؛

«الْبَلَدُ الطَّیبُ» (اعراف/۵۸) و «بَلْدَة طَیبة» (سبأ/۱۵) سرزمینی است که ایمن و پرخیر و برکت باشد.

«صَعید طَیب» خاکی است که نجس و آلوده نشده باشد «فَتَیمَّمُوا صَعیداً طَیباً» (نساء/43 و مائده/6)

«انسان طَیب» کسی است که از نجاست جهل و فسق و گناهان بری است و کسوت علم و ایمان کارهای نیک بر تن دارد: «الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَیبِینَ‏» (نحل/32) ، « طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ‏» (زمر/73) «هَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّیةً طَیبَةً» (آل عمران/38)

خانه ویا سرزمین طَیب، خانه و سرزمینی است که پاک و طاهر بوده و زندگی در آن لذتبخش باشد «وَ مَساكِنَ طَیبَةً فی‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ» (توبه/72؛ صف/12) «بَلْدَةٌ طَیبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ» (سبأ/15)

(مفردات ألفاظ القرآن، ص527؛ التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج۷، ص151-۱۵۲)

تفاوت «طیب» و «طاهر» در این است که در طهارت، پاکی از آلودگی مورد توجه است؛ اما در طیب، مطلوب بودن و صفا و جذابیت خود شیء مد نظر است. (التحقیق، ج۷، ص۱۵1)

ماده «طیب»‌ به صورت فعل ثلاثی مجرد (طَابَ یطِیبُ طَیب) هم به کار رفته است «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ»‏(نساء/3) «فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَی‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنیئاً مَریئاً» (نساء/4) ، «سَلامٌ عَلَیكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ» (زمر/73)

اما در مورد کلمه «طوبی» (که غالبا به صورت «طوبی لـ ...» به کار می‌رود (طُوبی‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ؛ رعد/29) انواع تحلیلها شده است: سیرافی آن را به همان معنای «طَیب» دانسته؛ کُراع آن را جمع «طَیبَة» دانسته‌، شبیه «کُوسَی» در جمع «كَیسَة» و «ضُوقَی» در جمع «ضَیقة»؛ اما ابن‌سیده با توجه به اینکه وزن فُعلی برای جمع رایج نیست گفته: این سه کلمه مذکور، جمع نیستند، بلکه به ترتیب مونثِ أطیب و أضیق و أکیس می‌باشند. بسیاری، از جمله زجاج، آن را وزن «فُعْلَی» از کلمه «طَیب» دانسته‌اند‌ که یاء آن به خاطر ضمه پیش از آن به واو تبدیل شده است؛ سیبویه و عکرمه تعبیر «طوبی لهم» را جمله دعایی و به معنای «حسنی لهم» قلمداد کرده، روایت نبوی داریم که «طوبی» اسم درختی در بهشت است۲؛ و به همین جهت برخی آن را اسم عَلَم دانسته‌اند؛ و برخی هم آن را نام بهشت به زبان هندی و معرب از کلمه «توبی» دانسته‌اند و از سعید بن جبیر نقل شده که طوبی نام بهشت به زبان حبشی است؛ ولی قتاده تعبیر «طوبی لک» را تعبیری رایج در میان عرب به معنای «آفرین بر تو اگر چنین و چنان کنی» دانسته است. ثعلب با توجه به قرائتی از این آیه که به صورت «طوبیً لهم» آمده آن را مصدر (شبیه «سُقیاً لهم») و در موضع نصب دانسته است. (تاج العروس، ج‏2، ص189)

ماده «طیب» و مشتقات آن 50 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

حُوباً

ماده «حوب» را دارای سه معنای کاملا مرتبط با هم دانسته‌اند: گناه و نیاز و درماندگی؛ و «حَوْبة» را گناهی دانسته‌اند که ناظر به عاق (بویژه عاق مادر)‌ باشد (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص113)

در ارتباط این سه معنا برخی توضیح داده‌اند اصل این ماده برای گناه است (مفردات ألفاظ القرآن، ص261) بویژه گناهی که نوعی ظلم در حق زیردستان و کسانی که مخارجشان بر دوش انسان است، باشد (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏2، ص351) و غالبا در جایی به کار می‌رود که نیازمندی و درماندگی، شخص را به چنین گناه و ظلمی بکشاند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص261)

در معنای این ماده نوعی رانده شدن هم لحاظ شده است، چنانکه برخی اصل این ماده در خصوص راندن (زجر) ‌شتر دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص261) و بر همین اساس، در تفاوت «حوب» با «ذنب» (= گناه) گفته شده که «حوب» گناهی است که شخص به نحوی به سوی آن رانده شده است. (الفروق فی اللغة، ص228)

«حَوْب» مصدر است (گناه کردن)، و «حُوب» را اسم مصدر (یا حاصل مصدر)‌ دانسته‌اند (گناه) شبیه غَسل و غُسل (مجمع البیان، ج‏3، ص6؛ التحقیق، ج‏2، ص351). و در میان مفسران، اغلب (مثلا ابن عباس و حسن) آن را به همین معنای گناه (إثم) دانسته‌اند هرچند برخی آن را در این آیه به معنای ظلم ویا وحشت نیز اخذ کرده‌اند. (البحر المحیط، ج‏3، ص503)

ماده «حوب» تنها همین یکبار در قرآن کریم به کار رفته است.

إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبِیراً

مرجع ضمیر در «إنه» می‌تواند «أکل» (خوردن مال یتیم در زمره مال خویش) باشد و نیز می‌تواند «تبدل» (جابجا کردن جنس نامرغوب با جنس خوب) باشد؛ و می‌تواند به هر دو برگردد؛ و در شعر عرب هم چنین استعمالی رایج بوده (البحر المحیط، ج‏3، ص503۳) و بر اساس امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، نیازی به چنین شاهد آوردنی هم نیست.


  1. . این ماده قبلا در جلسه ۱۲۸ http://yekaye.ir/an-nahl-016-97/ بحث شده بود که اینک آن بحث تکمیل شد.↩
  2. . برخی گفته‌اند هر امر دلپسندی در بهشت می‌شود اعم از بقای بدون فناء و عزت بدون ذلت و ثروت بدون فقر. (به نقل از مفردات ألفاظ القرآن، ص527)↩
  3. . و الضمیر فی إنه عائد علی الأكل‏. و قیل: علی التبدل. و عوده علی الأكل أقرب لقربه منه، و یجوز أن یعود علیهما. كأنه قیل: إن ذلك كما قال: «فیها خطوط من سواد و بلق / كأنه فی الجلد تولیع البهق‏» أی كان ذلك‏.↩
📌 فهرست دسترسی سریع (حدیث):

1) از حسن بصری نقل شده که هنگامی که این آیه (و به یتیمان اموالشان را بازدهید و ... اموالشان را در زمره اموال خود مخورید؛ نساء/2) نازل شد، اینکه یتیمان را نزد خود نگهدارند و با آنان ارتباط داشته باشند بر مردمان سخت آمد و نزد رسول الله ص گلایه کردند؛ و خداوند این آیه را نازل کرد که «و از تو درباره یتیمان می‌پرسند؛ بگو اصلاح برای آنان بهتر است و اگر با آنها درآمیزید پس برادران دینی شمایند» (بقره/220) و این مضمون از امام باقر ع و امام صادق ع نیز روایت شده است.

مجمع البیان، ج‏3، ص7

فقد روی أنه لما نزلت هذه الآیة [«وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی‏ أَمْوالِكُمْ»] كرهوا مخالطة الیتامی فشق ذلك علیهم فشكوا ذلك إلی رسول الله ص فأنزل الله سبحانه «وَ یسْئَلُونَكَ عَنِ الْیتامی‏ قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَیرٌ وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فی الدین» الآیة عن الحسن و هو المروی عن السیدین الباقر (ع) و الصادق (ع)

تبصره

ظاهرا عده‌ای از آیه سوره نساء که فرموده بود «اموال آنان را در زمره اموال خود مخورید» چنین برداشت کرده بودند که مطلقا مال یتیمی که سرپرستی‌اش را برعهده دارید با مال شما مخلوط نشود، و با نزول آیه مذکور، این برداشت نادرست را اصلاح فرمود.

2) ابن عباس گفته است که مقصود از «وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیبِ: ناپاک را با پاکیزه عوض نکنید» این است که آنچه از اموالتان که بر شما حلال است را با آنچه از اموال آنان که بر شما حرام است به خاطر مرغوبیت و زیادتی که در آن هست، عوض نکنید. و این مضمون از امام باقر ع و امام صادق ع نیز روایت شده است.

نهج البیان عن كشف معانی القرآن، ج‏2، ص111

«وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیبِ» قال ابن عبّاس- رحمه اللّه-: لا تتبدّلوا الحلال من أموالكم بالحرام من أموالهم، لأجل الجودة و الزّیادة فیه. و هو المروی عن أبی جعفر و أبی عبد اللّه- علیهما السّلام‏.

3) از امام صادق ع و امام کاظم ع روایت شده است که فرمودند «حُوباً كَبِیراً: گناهی بزرگ» همان چیزی است که زمین از بارهای سنگین خود بیرون می‌آورد. [ظاهراً اشاره است به آیه: وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها: زلزله/2]

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص: 217

عن سماعة بن مهران عن أبی عبد الله ع و أبی الحسن ع أنه قال «حُوباً كَبِیراً» قال: هو مما یخرج الأرض من أثقالها.

4) از امام رضا ع روایت شده است که فرمودند:

تقوای الهی پیشه کنید و احدی از شما متعرض مال یتیم نشود؛ چرا که خداوند جل جلاله خودش متکفل حسابرسی از او شود، اعم از اینکه او را ببخشد یا عذاب کند؛ و پایان یتیمی نیز رسیدن به سن بلوغ است.

الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام، ص332

وَ رُوِی: اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا یعْرِضْ أَحَدُكُمْ لِمَالِ الْیتِیمِ فَإِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یلِی حِسَابَهُ بِنَفْسِهِ مَغْفُوراً لَهُ أَوْ مُعَذَّباً وَ آخِرُ حُدُودِ الْیتْمِ الِاحْتِلَامُ.

1) «وَ آتُوا الْیتامی‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبیثَ بِالطَّیبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی‏ أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبیراً»

در آیه قبل، بحث بر سر آفرینش انسانها از آدم و حواء بود، چه شد که یکدفعه به سراغ بحث ایتام رفت؟

الف. اولا درست است که از آفرینش انسانها سخن گفت، اما محور بحث، چگونگیِ آفرینش نبود، بلکه محور بحث این بود که تقوای خدایی را پیشه کنید که چنان آفرینشی انجام دارد.

ثانیا این آفرینش ناظر بود به پیوند نسبی و سببی (پیوند خویشاوندی و رَحِمی) بین انسانها؛ و رعایت تقوا در خصوص خویشاوندان.

یتیمی هم مهمترین عرصه در خویشاوندان است که به خاطر ضعف یتیم و نیازش به سایر اقربای خود که تکفل او را عهده‌دار شوند، و ناتوانی او در قبال آنان، عرصه‌ای است که این تقوا بیش از هر جای دیگر خود را نشان می‌دهد.

ب. چون در آیه قبل از ارحام سخن گفت، سراغ ایتام رفت که در وضعیتی قرار گرفته‌اند که از حیث رَحِمی ابتداءاً سرپرستی ندارند؛ و حال و روز آنها نقطه مقابل حال و روز کسانی است که در رابطه طبیعی پدر-فرزندی سرپرستی دارند. (اقتباس از البحر المحیط، ج‏3، ص500)۱

ج. این سوره ظاهرا در مقام تبیین شالوده جامعه اسلامی است که از خانواده آغاز می‌شود. از طرفی می‌دانیم که بُعد اقتصادی اولین و به یک معنا مهمترین شالوده تاسیس یک جامعه است؛ چرا که نیاز متقابل افراد است که آنان را به ایجاد پیوند اجتماعی سوق می‌دهد. ظاهرا همان طور که فرد انسان جسمانیة الحدوث و روحانیة البقا است؛ جامعه هم از نهادهای اقتصادی شروع می‌شود و به سمت نهادهای فرهنگی می‌رود؛ و در این سوره، محوریت شکل‌گیری جامعه را از خانواده، و آن هم عرصه اقتصادی خانواده، و آن هم عرصه‌ای که تقوا برایش موضوعیت پیدا می‌کند شروع کرده است. شاید به نحوی می‌خواهد نشان دهد که آن مقدار که کنشگری در تحلیل جامعه مهم است تاکید بر ساختارهخا موضوعیت ندارد.

د. احکام ازدواج و میراث از مهمترین قوانین جوامع انسانی و دارای بیشترین تاثیر در بقای جامعه است، چرا که ازدواج وضعیت بقای نسل را رقم می‌زند و ارث تقسیم ثروت موجود در دنیا را که بنای جامعه بر آن است، طراحی می‌کند؛ و از این جهت است که برای بحث از جامعه، با این دو مقدمه ورود پیدا کرد. (المیزان، ج‏4، ص151)۲

ه. ...

2) «وَ آتُوا الْیتامی‏ أَمْوالَهُمْ»

اسلام، حامی طبقه‏ی محروم و ضعیف است. (تفسیر نور، ج‏2، ص17)

3) «وَ آتُوا الْیتامی‏ أَمْوالَهُمْ ... وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی‏ أَمْوالِكُمْ»

در اسلام کودکان، حق مالکیت دارند؛ اینکه به خاطر اینکه به رشد عقلی نرسیده‌اند، اجازه تصرف ندارند، به این معنا نیست که اصل مالکیت آنها منتفی باشد؛ و برخی از اموال واقعا از آنِ آنها نباشد.

4) «وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبیثَ بِالطَّیبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی‏ أَمْوالِكُمْ»

«خبیث» و «طیب» دو وصف هستند که موصوف آنها در این آیه محذوف شده، و از این رو، ظرفیت معنایی خاصی پیدا کرده که «تبدل» در این آیه بر مصداق‌های متعددی حمل شود. در یک تقسیم کلی، موصوف آن می‌تواند «مال» باشد یا «عمل»؛ در صورت اول، می‌تواند خبیث و طیب لغوی مد نظر باشد، آنگاه یعنی مال مرغوب و مال نامرغوب؛ ویا خبیث و طیب شرعی مد نظر باشد، آنگاه یعنی مال حرام و مال حلال؛ و در صورت دوم، مقصود عمل خبیثانه و عمل پاک و طیب مد نظر باشد. (البحر المحیط ، ج‏3، ص501)

با این اوصاف، این آیه ظرفیت معانی متعددی را پیدا کرده، که نظرات زیر در میان اقوال مفسران یافت شده است؛ و همگی می‌تواند مد نظر بوده باشد و در ترجمه‌های مختلف، گاه افراد یکی را محور قرار داده‌اند:

الف. آنچه خداوند بر شما حرام کرده [مصرف شخصی از اموال یتیم] و از این رو خبیث است را به جای آنچه بر شما حلال کرده [=اموال شرعی خودتان] قرار ندهید. (مجمع البیان، ج‏3، ص7)

ب. خصوص هر یک از دارایی‌های یتیم، این گونه نباشد که اموال مرغوب آنها – که تولیت آن به دست شماست – را با اموال نامرغوب خودتان جابجا کنید. (إبراهیم نخعی و سدی و سعید بن مسیب و زهری و ربیع و ضحاك، به نقل مجمع البیان، ج‏3، ص7) مثلا گوسفند پروار وی را با گوسفند لاغر خود جابجا می‌کردند. (البحر المحیط ، ج‏3، ص501)

ج. قبل از اینکه روزی حلال به شما برسد، به استفاده از روزی حرام [=تصاحب اموال یتیمان برای استفاده شخصی] شتاب نکنید. (ابوصالح و مجاهد، به نقل مجمع البیان، ج‏3، ص7)

د. اشاره به یک سنت جاهلی است و آن اینکه از ارثیه متوفی چیزی را به زنان و فرزندان صغیر وی نمی‌دادند و فقط مردان بزرگسال همه چیز را برای خود برمی‌داشتند. (مجمع البیان، ج‏3، ص7)

ه. این گونه نباشد که خبیثانه اموال آنان را بخورید و اموال خود را تمییز و دست نخورده باقی بگذارید. (به نقل از البحر المحیط ، ج‏3، ص501)

و. مال یتیم را بناحق نگیرید و به مال خود ضمیمه کنید که با این کار مال خبیث [حرام] را در مال طیبِ [حلال] خودتان وارد کرده‌اید. (به نقل از البحر المحیط ، ج‏3، ص501)

ز. اموال یتیمان را در دنیا نخورید که آتشی شود که آن را می‌خورید و با خباثتِ حاصل از آن، وضعیت طیب و پاکی که در آخرت در انتظارتان بود را از دست بدهید. (به نقل از البحر المحیط ، ج‏3، ص501)

ح. کار خبیث (که سوء استفاده شخصی از اموال یتیمان) است را با کار طیب (که حفظ اموال یتیمان به نحو شایسته است) عوض نکنید. (به نقل از البحر المحیط ، ج‏3، ص501)

ط. ...

5) «وَ آتُوا الْیتامی‏ أَمْوالَهُمْ ... وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی‏ أَمْوالِكُمْ»

انسان مومن مال یتیم را به او پس می‌دهد و و با در آمیختن آن در مال خود، آن را نمی‌خورد!

البته ضرورت درنیامیختن، بدان معنا نیست که اگر کسی یتیمی را تحت تکفل خود قرار داد، چنان به تکلف بیفتد که مطلقا حساب جداگانه‌ای برای او باز کند و مطلقا دست به اموال او نزند؛ چرا که گاه اقتضای کفالت یتیم، و یا درهم‌تنیدگی شئونات زندگی یتیم با شئونات کسی که تکفل وی را برعهده گرفته و عیالات دیگری هم دارد، آن است که از اموال او مصرف شود. رواج این برداشت که انسان مطلقا حق دست زدن به مال یتیم را ندارد، عملا به ضرر ایتام تمام نخواهد شد، چرا که با توجه به اختلاطی که به طور طبیعی در اموال افرادی که با هم زندگی می‌کنند رخ می‌دهد، دیگر هیچکس جرات سرپرستی کردن از آنها را به خود نخواهد داد. ظاهرا به همین جهت هم بوده، که گفته‌اند وقتی چنان برداشتی پیش آمد خداوند آیه نزال کرد و به «مخالطه با یتیمان» را مجاز شمرد (حدیث1).

نکته تخصصی تفسیری: تفسیر عاقلانه یا ظاهرگرایانه

این آیه و چنان برداشتی نمونه بارزی است از ضرورت مواجهه عاقلانه – و نه ظاهرگرایانه – با آیات خداوند. اگر خداوند دستور می‌دهد که «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی‏ أَمْوالِكُمْ» واضح است که برای حمایت از یتیم و پرهیز دادن از سوء استفاده شخصی از مال یتیم است، نه وضع یک قانون تعبدی، که ثمره‌اش آن شود که کسی رغبت به سرپرستی ایتام نکند.

6) «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی‏ أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبیراً»

در قرآن کریم برای اشاره به «گناه»‌ از کلمات مختلفی مانند «ذنب» ، «اثم» و ... استفاده شده است. چرا در اینجا تعبیر «حوب» را به کار برد؟

الف. در بحث ادبی بیان شد که «حوب» گناهی است که غالبا ریشه در نیازمندی و درماندگی دارد. شاید می‌خواهد بفهماند که درست است که ممکن است شخصی که به اموال یتیم دست درازی کرده، خودش نیازمند باشد، اما نیاز مجوز آن نیست که وی چنین اقدامی دست بزند.

ب. در بحث ادبی اشاره شد که ماده «حوب» گناهی است که ناظر به عرصه‌های خانوادگی و عائله فرد ویا ناظر به عقوق (عاق مادر)‌ باشد. شاید خداوند با استفاده از این تعبیر، می‌خواهد توجه دهد که مساله ظلم و گناه در عرصه خانوادگی اقتضائاتی خاص خود دارد، چنانکه در آیات بعد (بویژه آیه 34) ان شاء الله به تفصیل خواهیم دید که اساساً عدالت در خانواده چه اقتضائات متفاوتی را با عدالت در عرصه اجتماع سازمانی دارد.

ج. ..


  1. . مناسبتها لما قبلها أنه لما وصل الأرحام أتبع بالأیتام، لأنهم صاروا بحیث لا كافل لهم، ففارق حالهم حال من له رحم ماسه.↩
  2. . الآیات تتمة التمهید و التوطئة التی وضعت فی أول السورة لبیان أحكام المواریث و عمدة أحكام التزویج كعدد النساء و تعیین المحارم و هذان البابان من أكبر أبواب القوانین الحاكمة فی المجتمع الإنسانی و أعظمها، و لهما أعظم التأثیر فی تكون المجتمع و بقائه فإن النكاح یتعین به وضع الموالید من الإنسان الذین هم أجزاء المجتمع و العوامل التی تكونه، و الإرث یتعلق بتقسیم الثروة الموجودة فی الدنیا التی یبتنی علیها بنیة المجتمع فی عیشته و بقائه.
    و قد تعرضت الآیات فی ضمن بیانها للنهی عن الزنی و السفاح و النهی عن أكل المال بالباطل إلا أن تكون تجارة عن تراض و عند ذلك تأسس أساسان قیمان لأمر المجتمع فی أهم ما یشكله و هو أمر الموالید و أمر المال.
    و من هنا یظهر وجه العنایة بالتمهید المسوق لبیان هذه الأحكام التی تعلقت بالاجتماع الإنسانی و نشبت فی أصوله و جذوره. و صرف الناس عما اعتادت علیه جماعتهم، و التحمت علیه أفكارهم، و نبتت علیه لحومهم، و مات علیه أسلافهم، و نشأ علیه أخلافهم عسیر كل العسر.
    و هذا شأن ما شرع فی صدر هذه السورة من الأحكام المذكورة، یتضح ذلك بتأمل إجمالی فی وضع العالم الإنسانی یومئذ بالعموم و فی وضع العالم العربی و (دارهم دار نزول القرآن و ظهور الإسلام) بالخصوص، و فی كیفیة تدرج القرآن فی نزوله و ظهور الأحكام الإسلامیة فی تشریعها.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر