سوره النساء - آیه 18

۹۴۵) سوره نساء (۴) آیه ۱۸ وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلیماً ۷ ذی‌الحجه ۱۴۴۰
۱۳۹۸/۰۵/۱۸

و توبه برای کسانی نیست که مرتکب بدیها می‌شوند، تا هنگامی که مرگ نزد یکی از آنان حاضر شود، گوید: من همین الان توبه کردم؛ و نه کسانی که می‌میرند و کافرند؛ آنان‌اند که برایشان عذابی دردناک آماده کرده‌ایم.

الْآنَ / الآنَ۱

لَا الذین / لَلّذین۲


  1. . قرأ ورش وابن وردان بخلاف عنه «ألان» بنقل حركة همزة القطع إلی اللام قبلها وحذف الهمزة. قال ابن الجزری: «واختلف عن ابن وردان..، فروی النهروانی من جمیع طرقه وابن هارون من غیر طریق هبة الله وغیرهما النقل، وهو روایة الأهوازی والرهاوی وغیرهما عنه. ورواه هبة الله وابن مهران والوراق وابن العلاف عن أصحابهم عنه بالتحقیق. والوجهان صحیحان عنه، نص علیهما له غیر واحد من الأئمة، والله أعلم».
    ولورش والأزرق تثلیث البدل: المد والقصر والتوسط
    وعن حمزة فی الوقف ثلاثة أوجه: ١. التحقیق مع السكت. ٢. التحقیق مع عدم السكت. ٣. النقل. قال ابن الجزری: «لو وقف.. فله وجهان: أحدهما التحقیق مع السكت، وهو مذهب أبی الحسن طاهر بن غلبون وأبی عبد الله محمد بن شریح وأبی علی بن بلیمة، وصاحب العنوان وغیرهم عن حمزة بكماله، وهو أحد الوجهین فی التیسیر والشاطبیة. والثانی: النقل، وهو مذهب أبی الفتح فارس بن أحمد والمهدوی وابن شریح أیضا و الجمهور من أهل الأداء، وهو الوجه الثانی فی التیسیر والشاطبیة. وحكی فیه وجه ثالث، وهو التحقیق من غیر سكت كالجماعة. ولاأعلمه نصتا فی كتاب من الكتب، ولا فی طریق من الطرق عن حمزة ولا عن أصحاب عدم السكت علی لام التعریف عن حمزة» (معجم القراءات، ج2، ص38-39)
    ↩
  2. . قراءة الجماعة «ولا الذین»، لا : مفصولة من الذین، وهی «لا» النافیة.
    وذكر ابن الأنباری أنه قرئ «ولَلذین» السلام موصولة بالذین وهی لام الابتداء، والذین فی موضع رفع علی الابتداء، والخبر: أولئك أعتدنا لهم. وذكر هذا العكبری علی أنه وجه إعراب، لا قراءة. وعلق السمین علی قول أبی البقاء بقوله: «وأجاز أبو البقاء فی «الذین» أن یكون مرفوع المحل علی الابتداء، وخبره: أولئك ومابعده، معتقدا أن اللام لام الابتداء، ولیست بلا النافیة. وهذا الذی قاله من كون اللام لام الابتداء لایصح، إلا أن تكون قد رسمت فی المصحف لام داخلة علی «الذین» فیصیر «ولَلّذین» ، ولیس المرسوم كذلك، إنما هو لام وألف، وألف ولام التعریف الداخلة علی الموصول وصورته: «ولا الذین».. وعزا ابن هشام هذا الرأی للأخفش، وتابعه علی هذا أبو البقاء. قال ابن هشام: «... قول الأخفش وتبعه أبو البقاء فی «ولا الذین»: إن اللام للابتداء، والذین: مبتدأ ، والجملة بعده خبره، یدفعه أن الرسم: ولا ، وذلك یقتضی أنه مجرور بالعطف علی «الذین یعملون السیئات»، لامرفوع بالابتداء ، والذی حملهما علی الخروج عن ذلك الظاهر أن المیت علی الكفر لا توبة له لفوات زمن التكلیف. (معجم القراءات، ج2، ص39-40)
    ↩

التَّوْبَةُ ، تُبْتُ

در دو جلسه قبل بیان شد که ماده «توب» در اصل به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد که غالبا در مورد رجوع از گناه به کار می‌رود.

السَّیئاتِ

در جلسه قبل بیان شد که ماده «سوء» در اصل به معنای قبیح و زشت می‌باشد، و گناه را به خاطر قبح و زشتی‌اش «سیئة» گفته‌اند و سیئات هم جمع سیئه است.

الْمَوْتُ ، یمُوتُونَ

در بحث از آیه 15 بیان شد که ماده «موت» را در اصل به معنای از بین رفتن قوت و توانایی چیزی دانسته اند و به لحاظ معنایی «مَوت» درست نقطه مقابل «حیات» است.

الْآنَ

قبلا بیان شد که اینکه ماده اصلی این کلمه و کلمات مشابه «أنی» یا «أون» است محل اختلاف است؛ و این اختلاف ناشی از آن است که حرف عله ظاهرا اصالتی ندارد و جایش قابل تغییر است؛ و هرچه باشد این ماده را دارای چهار اصل معنایی دانسته‌اند «درنگ و بردباری؛ لحظه زمان، رسیدن به چیزی، و ظرفی از ظروف» اما به نظر می‌رسد همه این معانی (و یا لااقل سه معنای اول) را را می‌توان به یک اصل واحد بر‌گرداند و آن را به معنای «نزدیک شدن زمانِ چیزی» و یا «به بلوغ و زمان موعود رسیدن و نُضج گرفتن به لحاظ زمانی» دانست. مثلا «یأن» در آیه «أَ لَمْ یأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ‏» (حدید/16) یعنی آیا زمان اینکه دلهای آنان خاشع شود نرسیده است.

از این ماده کلمات «آن» (به معنای لحظه) و «تأنّی» (به معنای درنگ کردن) در فارسی هم به کار می‌رود.

«آناء» جمعِ «آن» (به معنای لحظه) می‌باشد که برخی گفته‌اند در این آیه به معنای آن لحظاتی است که شب به اوج خود رسیده است. «الْآنَ» ظرف برای وقت حاضر است و از ابن سراج نقل شده که الف و لام آن، «ال» معرفه نیست؛ زیرا حرف تعریف برای تمییز دادن بین امور مشترک است؛ بلکه «آن» با حرف الف و لام اساساً برای وقت حاضر وضع شده همانند الف و لام در کلماتی مانند «الثریا» و «الّذی».

«آن» معنای دیگری هم دارد که این کلمه (و مونث آن: «آنیة») در عبارات «عَینٍ آنِیةٍ» (غاشیه/5) و «حَمِیمٍ آنٍ» (الرحمن/44) به معنای چشمه یا آب جوشانی که به نهایت درجه حرارت رسیده است.

«آنیة» نیز معنای دیگری دارد: «ظرف» (وَ یطافُ عَلَیهِمْ بِآنِیةٍ مِنْ فِضَّة؛ انسان/15) و وجه تسمیه‌اش را این دانسته‌اند که ظرفی است که به عالی‌ترین وجه ساخته شده و در وقت مورد نظر، از آن در حد نهایت استفاده می‌شود.

جلسه 542 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-53/

كُفَّارٌ

قبلا بیان شد که ماده «کفر» در اصل دلالت بر پوشاندن و مخفی کردن می‌کند؛ به کشاورز »کافر» گفته می‌شود چون دانه را در دل خاک مخفی می‌کند و «کفاره» هم کفاره است چون گناه را می‌پوشاند و «تکفیر» هم به معنای اقدامی است که چنان روی گناه را می‌پوشاند که گویی انسان گناهی انجام نداده (در مقابل حبط که در مورد نابود شدن کارهای خوب است) [البته در زبان فارسی، حکم کردن به کفر شخص دیگری را «تکفیر» می‌گوییم که در زبان عربی تعبیر «إکفار» بدین معناست]؛ و کفر، هم در نقظه مقابل ایمان به کار می‌رود زیرا «حق را می‌پوشاند» و هم در نقطه مقابل «شکر»‌ و به معنای «ناسپاسی» به کار می‌رود زیرا نعمت را می‌پوشاند.

در خصوص این مطلب اخیر، راغب اصفهانی توضیح داده که در مورد ناسپاسی نعمت، غالبا تعبیر «کفران» به کار می‌رود، و در مورد انکار خدا و نبوت و شریعت (بی‌دینی) غالبا تعبیر «کُفر» (که فاعل آن، «کافر» است) به کار می‌رود و «کُفُور» در هر دو با هم به کار می‌رود.

بر اساس توضیحات ایشان اگر بخواهیم با توجه به این دو معنای ناسپاسی (کفران نعمت) و بی‌دینی، مشتقات این ماده را دسته بندی کنیم باید بگوییم:

الف. «کفران» غالبا برای ناسپاسی نعمت به کار می‌رود، و کسی که زیاد کفران نعمت می‌کند، «کَفور» است و«کَفّار» بلیغ‌تر از «کَفور» است، و غالبا برای جمع بستن کسی که کفران نعمت می‌کند از تعبیر «کَفَرَة» استفاده می‌شود.

ب. «کُفر» غالبا برای بی‌دینی به کار می‌رود، و کسی که منکر خدا یا نبوت یا شریعت است «کافر» است که جمع آن «کُفّار» است.

و توجه شود که اینها معانی پراستعمال است وگرنه چنانکه اشاره شد برای «زارع» و کشاورز هم تعبیر «کافر» به کار می‌رود و لذا «کُفّار» که جمع «کافر» است در آیه ۲۰ سوره حدید، می‌تواند به معنای «زُرّاع» (کشاورزان)‌ باشد و می‌تواند به همان معنای مخالفان اسلام باشد.

همچنین اگرچه در فرهنگ دینی غالبا کلمه «کافر» فقط به معنای منکر خدا و نبوت و شریعت به کار می‌رود اما در ادبیات قرآنی در مورد منکر ولایت و امامت الهی هم این تعبیر به کار می‌رود چنانکه کسانی که به جای ولایت الله، ولایت طاغوت را پذیرفته باشند کارشان «کفر» معرفی شده (بقره/۲۵۶) و حتی منافق هم (که ظاهرا مسلمان است و خدا و نبوت و شریعت را قبول دارد) کافر خوانده شده است (نساء/۱۳۷-۱۳۸؛ منافقون/۱-۳). همچنین قبلا حدیثی گذشت که توضیح داده بود که کفر در قرآن به پنج معنا به کار رفته: کفر حجود (انکار) [که دو قسم می‌شد: انکار از روی ظن و گمان، ویا کاملا آگاهانه در برابر حقیقت ایستادن]، ترک آنچه خدا دستور داده، کفر برائت و کفر نعمت (جلسه۱۵۹، حدیث۱)

جلسه 205 http://yekaye.ir/al-furqan-025-50/

أَعْتَدْنا

درباره ماده «عتد» برخی اصل آن را به معنای حضور و نزدیک شدن می‌دانند (معجم المقاییس اللغة، ج‏4، ص216)؛ برخی آن را ذخیره کردن و آماده کردن چیزی پیش از آن که بدان نیاز افتد معرفی کرده اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص545).

این ماده به کلماتی مانند «إعداد» (از ماده «عدد») و «تهیّؤ» (از ماده «هیء») و احضار (از ماده«حضر») نزدیک است؛

در تفاوت اینها گفته‌اند که «إعداد» در جایی است که آماده کردن با شمارش دقیق همراه است؛

در «احضار» مطلق حاضر کردن، اعم از اینکه مقدمه چیز دیگر باشد یا خیر، مد نظر است؛

در «تهیه» مطلق تنظیم مقدمات کاری از ابتدا تا انتهایش مورد نظر است؛

اما ماده «عتد» ناظر است به تهیه کردن بالفعل که امر مورد نظر را حاضر می‌کند. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏8، ص25)

«عتید» صیغه مبالغه‌ای است که هم به معنای اسم مفعول (مُعَدّ: آماده شده) «وَ قالَ قَرینُهُ هذا ما لَدَی عَتیدٌ» (ق/23) به کار می‌رود و هم به معنای اسم فاعل (مُعِدّ: آماده‌کننده) که در آیه «ما یلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیهِ رَقیبٌ عَتیدٌ» (ق/18) به معنای «مُعتِدّ» (ذخیره‌کننده) است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص545)

لازم به ذکر است که برخی فعل «أعتد» در قرآن را (أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً، یوسف/31؛ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلیماً، نساء/18) اساسا نه از ماده «عتد» بلکه از ماده «عدد» قلمداد کرده‌اند که یکی از دالهای آن به تاء تبدیل شده است. (به نقل از مفردات ألفاظ القرآن، ص545)

اگر ماده «عتد» را مستقل از «عدد» بدانیم، و فعل «أعتَدَ» در قرآن را از این ماده بدانیم، این ماده 16 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

عَذاباً

قبلا بیان شد که ماده «عذب» در معانی بسیار متعددی به کار رفته است، مثلا:

عَذُبَ الماءُ: آبی است که گوارا و طیب باشد؛

عاذب و عَذُوب: هم به کسی می‌گویند که از شدت عطش، توانایی خوردن هم ندارد و از خوردن هم خودداری می‌کند؛ و هم به کسی یا جایی می‌گویند که بین او و آسمان ستر و پوششی وجود نداشته باشد؛

أعذَبَ عن الشَّی‏ء، به معنای دوری گزیدن از چیزی است؛

عَذَّب، یُعَذّبُ، عذاب، به معنای کتک زدن است و در مورد هر سختگیری شدید (شکنجه کردن) هم به کار می‌رود،

عَذَبة (که جمع آن، عَذَب‏ است) به انتهای شلاق گفته می‌شود.

با این تکثر معانی، برخی از اهل لغت مانند ابن فارس، از اینکه یک اصل واحدی برای تمامی این معانی بیابند اظهار عجز کرده‌اند؛ برخی همچون راغب اصفهانی سعی کرده‌اند دو معنای اصلی برای این واژه مطرح کنند، یکی معنای طیب و گوارا، و دیگری به معنای عذاب دادن، یا کتک زدن و شکنجه دادن، و همه معانی اخیر را به نحوی به این دومی برگردانند، هرچند این احتمال را هم داده‌اند که اصل عذاب دادن هم به نحوی به «عَذب: گوارایی» ‌برگردد بدین صورت که تعذیب به معنای «زایل کردن عَذب و گوارایی معیشت» باشد؛ و برخی هم همچون مرحوم مصطفوی همه را به یک معنا ارجاع داده‌ و گفته‌اند معنای اصلی این واژه عبارت است از «آن چیزی که ملائم طبع و مقتضای حال باشد» که این معنا در مورد «گوارا» کاملا معلوم است، و در مورد «عذاب» هم اضافه شدن حرف «الف» دلالت بر نوعی امتداد دارد و این کلمه در مورد عقوبتها و امور ناخوشایندی به کار می‌رود که به نحوی مقتضای حال افراد گردیده است و بدین سان تمامی معانی دسته دوم را هم به همین معنا برگردانده‌اند.

هرچه باشد، عذاب در این معنای دوم با معنای «درد» (ألم) و «عقوبت» (تنبیه کردن) بسیار نزدیک است؛ و در تفاوت «عذاب» و «ألم» گفته‌اند که در مفهوم عذاب، نوعی استمرار نهفته است اما «درد» لزوما بدین معنا نیست که ادامه داشته باشد؛ و در تفاوت «عذاب» با «عقوبت» گفته‌اند که عقوبت در جایی به کار می‌رود که شخص سزاوار تنبیه باشد، اما عذاب لزوما چنین نیست و نه‌تنها در مورد کسانی که مستحق عقوبتند، بلکه در مورد آزار و اذیت اشخاص بی‌گناه هم این تعبیر به کار می‌رود.

جلسه 499 http://yekaye.ir/al-qalam-68-33/

أَلیماً

ماده «ألم» در اصل دلالت دارد بر معنای «درد» (= وجع) (معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص126) و برخی گفته‌اند نه هر دردی، بلکه دلالت دارد بر درد شدید (مفردات ألفاظ القرآن، ص82؛ التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏1، ص115) فعل آن بر وزن «أَلِمَ یَألَمُ» می‌باشد:‌ «إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ» (نساء/104)

«ألیم» (أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلیماً، نساء/18؛ حَتَّی یرَوُا الْعَذابَ الْأَلیمَ، یونس/88) را اغلب به معنای اسم فاعل (مُؤلِم: دردآور) دانسته‌اند ((معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص126؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص82) اما برخی این تحلیل را قبول ندارند و آن را صفت مشبهه می‌دانند به معنای آنچه درد برایش ثابت و مستقر است، در مقابل ءألم» که چیزی است که درد از آن ظاهر و صادر می‌شود؛ و از این رو، توصیف عذاب به الیم را اشاره به شدت خود آن عذاب می‌دانند که بلیغ‌تر از معنای عذاب دردآور است. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏1، ص115)

ماده «ألم» 75 بار در قرآن کریم به کار رفته است که غیر از سه فعل مذکور در آیه 104 سوره نساء تمامی کاربردهای دیگر آن همین کلمه «ألیم» است که غیر از عبارات «عَذابَ یوْمٍ أَلیمٍ» (هود/26؛ زخرف/65) و «إِنَّ أَخْذَهُ أَلیمٌ شَدیدٌ» (هود/102) که در وصف امری غیر از خود عذاب آمده؛ در تمامی موارد دیگر مستقیما وصف عذاب قرار گرفته است. البته در عبارت «عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلیمٌ» (سبأ/5؛ جاثیه/11) اگرچه بین عذاب و الیم فاصله‌ای افتاده، اما بر اساس قرائت حفص از عاصم «الیم» وصف عذاب است نه وصف رجز؛ هرچند که بر اساس برخی دیگر از قرائتها (که «ألیمٍ» قرائت کرده‌اند) وصف رجز است.

1) از امام صادق ع درباره این سخن خداوند «و توبه برای کسانی نیست که مرتکب بدیها می‌شوند، تا هنگامی که مرگ نزد یکی از آنان حاضر شود، گوید: من همین الان توبه کردم» روایت شده که فرمودند:

این کسی است که دائما فرار می‌کرده؛ توبه می‌کند در زمانی که دیگر توبه سودی ندارد و از او پذیرفته نمی‌شود.

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص228

عَنِ الْحَلَبِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ‏».

قَالَ: هُوَ الْفَرَّارُ تَابَ حِینَ لَمْ ینْفَعْهُ التَّوْبَةُ وَ لَمْ یقْبَلْ مِنْهُ.

2) از امام صادق ع درباره این سخن خداوند عز و جل سوال شد که می‌فرماید « و توبه برای کسانی نیست که مرتکب بدیها می‌شوند، تا هنگامی که مرگ نزد یکی از آنان حاضر شود، گوید: من همین الان توبه کردم».

فرمودند: این هنگامی است که امر آخرت را بالعیان می‌بیند.

من لا یحضره الفقیه، ج‏1، ص133

سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ؛ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ»

قَالَ: ذَاكَ إِذَا عَاینَ أَمْرَ الْآخِرَةِ.

3) از امام باقر ع روایت شده که فرمودند:

هنگامی که نفس بدینجا رسد – و با دست به حلق خویش اشاره کردند – برای عالم توبه‌ای در کار نخواهد بود؛ ولی برای جاهل توبه هست.

الكافی، ج‏2، ص440؛ تفسیر العیاشی، ج‏1، ص228

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

إِذَا بَلَغَتِ النَّفْسُ هَذِهِ - وَ أَهْوَی بِیدِهِ إِلَی حَلْقِهِ [حَنْجَرَتِهِ] - لَمْ یكُنْ لِلْعَالِمِ تَوْبَةٌ وَ كَانَتْ لِلْجَاهِلِ تَوْبَةٌ.

شبیه همین عبارت – البته فقط با اشاره به عالم- از امام صادق ع روایت شده، که در آن روایت امام سپس این آیه را تلاوت کردند: «قطعا توبه‌ی بر عهده خدا تنها برای کسانی است که روی جهالت بدی را مرتکب می‌شوند» (نساء/17)

الكافی، ج‏1، ص47

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ:

إِذَا بَلَغَتِ النَّفْسُ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِیدِهِ إِلَی حَلْقِهِ لَمْ یكُنْ لِلْعَالِمِ تَوْبَةٌ ثُمَّ قَرَأَ «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ».۱

4) از امیرالمومنین ع روایت شده که در فرازی از خطبه خود فرمودند:

پس به سوی معاد بشتابید و بر مرگ پیشی گیرید که همانا چیزی نمانده است که رشته آرزوها گسسته گردد و مرگ بر ایشان سایه افکند و باب توبه بر آنان بسته شود.

نهج البلاغة، خطبه 183

قال امیرالمومنین ع:

فَبَادِرُوا الْمَعَادَ وَ سَابِقُوا الآْجَالَ فَإِنَّ النَّاسَ یوشِكُ أَنْ ینْقَطِعَ بِهِمُ الْأَمَلُ وَ یرْهَقَهُمُ الْأَجَلُ وَ یسَدَّ عَنْهُمْ بَابُ التَّوْبَة.

5) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

به كار برخیزید! اكنون كه زندگی به ساز است، و دفترها گشوده و در توبه باز. رویگرداننده را خوانده‏اند، و گناهكار را امیدوار گردانده. از آن پیش كه چراغ عمل خاموش شود، و فرصت از دست برود، و در توبه را ببندند و فرشتگان به آسمان بالا روند. پس انسان باید برای خود بكوشد تا تواند، و از زنده‌ای برای مرده‌ای سود ستاند؛ و از آنچه نپاید، برای آنچه برقرار است؛ و از چیزی كه می‌رود برای آن چیزی که می‌ماند. خوشا کسی است كه از خدا ترسید در عمری كه بدو دادند، و مهلتی كه برایش نهادند، و نفس خود را مهار كرد و رشته‏ای كه باید به سرش در آورد و بدان از نافرمانیهای خدایش نگاه داشت و به راه فرمانبرداری او واداشت.

نهج البلاغه، خطبه237، (ترجمه شهیدی با اندکی اصلاحات)

و قال ع:

فَاعْمَلُوا وَ أَنْتُمْ فِی نَفَسِ الْبَقَاءِ وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ وَ التَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ؛ وَ الْمُدْبِرُ یدْعَی وَ الْمُسِی‏ءُ یرْجَی؛ قَبْلَ أَنْ یخْمُدَ الْعَمَلُ وَ ینْقَطِعَ الْمَهَلُ وَ ینْقَضِی الْأَجَلُ [تَنْقَضِی الْمُدَّةُ] وَ یسَدَّ بَابُ التَّوْبَةِ وَ تَصْعَدَ الْمَلَائِكَةُ. فَأَخَذَ امْرُؤٌ مِنْ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ وَ أَخَذَ مِنْ حَی لِمَیتٍ وَ مِنْ فَانٍ لِبَاقٍ وَ مِنْ ذَاهِبٍ لِدَائِمٍ. امْرُؤٌ خَافَ اللَّهَ وَ هُوَ مُعَمَّرٌ إِلَی أَجَلِهِ وَ مَنْظُورٌ إِلَی عَمَلِهِ امْرُؤٌ أَلْجَمَ نَفْسَهُ بِلِجَامِهَا وَ زَمَّهَا بِزِمَامِهَا فَأَمْسَكَهَا بِلِجَامِهَا عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ وَ قَادَهَا بِزِمَامِهَا إِلَی طَاعَةِ اللَّهِ.۲

6) در کتب اهل سنت روایت شده که عبدالرحمن می‌گوید: چهار نفر از اصحاب رسول الله ص جمع شده بودند.

یکی گفت: از رسول الله ص شنیدم که همانا خداوند عز و جل توبه بنده را یک روز قبل از مرگش هم باشد می‌پذیرد.

دومی گفت: من هم از رسول الله ص شنیدم که همانا خداوند عز و جل توبه بنده را نصف روز قبل از مرگش هم باشد می‌پذیرد.

سومی گفت: من هم از رسول الله ص شنیدم که همانا خداوند عز و جل توبه بنده را صبحدمی قبل از مرگش هم باشد می‌پذیرد.

چهارمی گفت: من هم از رسول الله ص شنیدم که همانا خداوند عز و جل توبه بنده را مادام که به خرخر مرگ نیفتاده، می‌پذیرد.

تفسیر ثعلبی (الكشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏3، ص274)

زید بن أسلم عن عبد الرحمن [السلمانی‏] قال: اجتمع أربعة من أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و [آله و] سلّم؛

فقال أحدهم: سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و[آله و] سلّم یقول: «إن اللّه عزّ و جلّ یقبل توبة العبد قبل أن یموت بیوم»

قال الثانی: و أنا سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و [آله و] سلّم یقول: «إن اللّه عزّ و جلّ یقبل توبة العبد قبل أن یموت بنصف یوم».

قال الثالث: و أنا سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و [آله و] سلّم یقول: «إن اللّه عزّ و جلّ یقبل توبة العبد قبل أن یموت بضحوة».

فقال الرابع: و أنا سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و [آله و] سلّم یقول: «إن اللّه عزّ و جلّ یقبل توبة العبد ما لم یغرغر بنفسه».

7) در کتب اهل سنت، از قول ابوذر از رسول الله روایت شده است:

همانا خداوند توبه بنده‌اش را می‌پذیرد یا بنده‌اش را مورد مغفرت قرار می‌دهد مادامی که حجاب و پرده‌ای واقع نشده باشد!

گفته شد: واقع شدن حجاب و پرده چیست؟

فرمود: اینکه نفس از بدن بیرون رود در حالی که مشرک باشد.

الدر المنثور، ج‏2، ص131

و أخرج أحمد و البخاری فی التاریخ و الحاكم و ابن مردویه عن أبی ذر ان رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم قال:

ان الله یقبل توبة عبده أو یغفر لعبده ما لم یقع الحجاب؟

قیل و ما وقوع الحجاب؟

قال: تخرج النفس و هی مشركة.


  1. . این روایت هم در همانجا در همین راستا آمده است: عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِی عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیاثٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ: یا حَفْصُ یغْفَرُ لِلْجَاهِلِ سَبْعُونَ ذَنْباً قَبْلَ أَنْ یغْفَرَ لِلْعَالِمِ ذَنْبٌ وَاحِدٌ.↩
  2. . فراز اول این خطبه تا عبارت «یسد باب التوبه» در عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص91 و تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص151 آمده با این تفاوت که به جای عبارت «أَنْتُمْ فِی نَفَسِ الْبَقَاءِ» در اولی «أَنْتُمْ فِی دَارِ الْفَنَاءِ» و در دومی «وَ أَنْتُمْ فِی آوِنَةِ الْبَقَاءِ» ثبت شده است.↩

1) «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلیماً»

در آیه قبل، پذیرش توبه را حق کسانی دانست که از روی جهات مرتکب بدی می‌شوند و زود هم توبه می‌کنند؛ در این آیه نقطه مقابل را بیان می‌کند یعنی توبه برای کسانی نیست که مرتکب بدیها می‌شوند، و وقت ملاقات مرگ به یاد توبه می‌افتند؛ و یا کسانی که با کفر و توبه‌نکرده می‌میرند و با مشاهده حقیقت در عالم برزخ و قیامت می‌خواهند توبه کنند.

در واقع، با این دو آیه خداوند انسان را در میانه خوف و رجا نگه می‌دارد:

نه اگر کار بدی مرتکب شدید، ناامید شوید، بلکه راه توبه باز است؛

ونه چنان به راه توبه دل ببندید که به کار زشت خود ادامه دهید و مرگ شما را دریابد.

نکته تخصصی انسان‌شناسی

به نظر می‌رسد یکی از ویژگی‌های خاص انسان، که نقش مهمی در فهم عمیق انسان و تمایز حقیقی او با حیوان دارد و نقطه مقابل فهم داروینی از انسان است؛ مساله «توبه» است.

وجود توبه در انسان، حکایت از یک ممیزات خاص انسان‌ها می‌کند و آن اینکه به تعبیر اگزیستانسیالیستها، وجود انسان مقدم بر ماهیت اوست. در واقع، هر حیوانی، بلکه هر موجودی در عالم طبیعت، ماهیتش از پیش تعیین‌شده است و اگرچه حیوانات حرکت ارادی دارند، و حتی بعید نیست بهره‌ای از ذهن و حافظه هم داشته باشند؛ اما توان اینکه بتوانند از ماهیتی که نظام خلقت برای آنها تعیین کرده بیرون آیند، ندارند: یک اسب، از ابتدا تا انتهای عمرش اسب است و یک سگ، سگ؛ اما انسان موجودی است که گویی بی‌تعین آفریده شده؛ یعنی ظرفیت بی‌نهایتی در او قرار داده شده؛ و اصل جهت‌گیری‌ای که او را عمیقا راضی می‌سازد هم در وی نهاده شده، اما تصمیم برعهده خود او گذاشته شده که خود را چگونه رقم بزند: می‌تواند برتر از فرشتگان شود یا پست‌تر از حیوانات.

و عجیب‌تر اینکه این رقم زدن خویش هم، مادامی که در این دنیاست، همچنان قابل تغییر است؛ یعنی می‌تواند زمانی از حیوانات و درندگان و ... پست‌تر شده باشد؛ ولی تغییر مسیر دهد و از فرشتگان سبقت بگیرد؛ و بالعکس.

در واقع، هم تقدم وجود انسان بر ماهیت او؛ و هم امکان توبه در انسان، از آن دسته از شواهدی است که بخوبی نگنجیدن انسان در تلقی داروینی (یعنی منحصر دانستن وجود او به اینکه ادامه حیوان باشد، و نه حاوی روح الهی) را نشان می‌دهد.

ثمره اجتماعی

توجه به وجود واقعیتی به نام توبه در انسان، نه تنها موجب می‌شود که فرد، هرقدر هم بدی کرده باشد، هیچگاه دچار ناامیدی نشود؛ بلکه نگاه انسان به جوامع را امیدوارکننده می‌سازد: هرجامعه ای نیز هرقدر هم که در بدی فرو رفته باشد؛ و حتی علائم عذاب بر سر آن هویدا شده باشد (مانند قوم یونس)؛ باز مادامی که با مرگ قطعی و نابودی نهایی روبرو نشده، امکان توبه و بازگشت دارد؛ و از این رو، در بدترین جوامع هم، نباید از تلاش برای اصلاح، ناامید شد.

2) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ... وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ ...»

چرا در آیه قبل «التوبه علی الله» گفت، اما در این آیه «علی الله» را نیاورد؟

الف. تلویحا می‌خواهد بر انقطاع رحمت خاصه و عنایت خداوند در مورد این افراد اشاره کند. (المیزان، ج4، ص233)

ب. ...

3) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ .. وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ»

در آیه قبل از پذیرش توبه کسانی که عمل بد را از روی جهالت انجام می‌دهند سخن گفت و در این آیه تعبیر «از روی جهالت»‌را نیاورد؛ واضح است که این نیاوردن دلالت دارد که توبه‌ای پذیرفته می‌شود که عمل از روی جهالت باشد نه اینکه کسی عالماً عامداً و با نیت اینکه بعدا توبه می‌کنم گناهی را انجام دهد.

اما چرا در آیه قبل، تعبیر «السوء» (مفرد) آورد اما در این آیه «السیئات» (جمع)؟

الف. تلویحا می‌خواهد بر انقطاع رحمت خاصه و عنایت خداوند در مورد این افراد اشاره کند؛ بدین جهت که گویی همه اعمال بد آنان را احصاء و شمارش می‌کنند. (المیزان، ج4، ص233)

ب. تا گناه زیاد نشده، توبه آسان است. «یعْمَلُونَ السُّوءَ» كه مراد انجام یك گناه است، ولی در «یعْمَلُونَ السَّیئاتِ» مراد گناهان زیاد است كه توبه از آن مشكل است. (تفسیر نور، ج‏2، ص259)

ج. اصرار بر گناه، توفیق توبه را از انسان می‏گیرد. كلمه‏ی «یعْمَلُونَ» نشانه استمرار و كلمه‏ی «السَّیئاتِ» به معنای تعدّد و تكرار گناه است. (تفسیر نور، ج‏2، ص259)

د. چه بسا بنوعی به اینکه کجا فرد مشمول رحمت می‌شود و کجا مشمول رحمت نمی‌شود را معلوم می‌کند: یعنی در جایی که تک بدی‌ای از شخص رخ داده، ظرفیت و امکان توبه هست و بخشش خداوند سریع شامل حال می‌شود؛ اما جایی که بدیها جمع شده، دیگر امیدی به توبه و بخشش نیست؛ بویژه که به اینکه توجه کنیم که «السیئات» جمعی است که الف و لام بر سرش آمده وچه‌بسا دلالت بر شمول و عمومیت می‌کند: یعنی همه بدیها.

ه. ...

4) «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ»

توبه در حال اختیار و آزادی ارزش دارد، نه در حال اضطرار یا مواجهه با خطر. (تفسیر نور، ج‏2، ص259)

5) «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ»

توبه را نباید به تأخیر انداخت. چون زمان مرگ معلوم نیست و توبه هنگام معاینه‏ مرگ، پذیرفته نمی‏شود. (تفسیر نور، ج2، ص259)

تکمله1

نه تنها این آیه، بلکه آیات متعدد دیگری در قرآن کریم هست که نشان می‌دهد که کسی که در معرض مرگ قرار گرفته توبه‌اش قبول نیست، از جمله:

فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكین‏؛ فَلَمْ یكُ ینْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا (غافر/84-85)

درباره فرعون: حَتَّی إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ (یونس/90-91)

حَتَّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها (مؤمنون/99-100)

وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِی أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَیقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنِی إِلی‏ أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِینَ وَ لَنْ یؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها (منافقون/10-11) (مفاتیح الغیب، ج‏10، ص8)

تکمله2

برخی توضیح داده‌اند که آنچه مانع قبولی توبه در لحظه مرگ می‌شود صرف قرار گرفتن در موقعیت مرگ نیست، بلکه علت اصلی این است که در آن لحظه، شخص دیگر از روی ناچاری و اضطرار است که ایمان می‌آورد و از این رو، توبه‌اش واقعا توبه حقیقی نیست. شاهد بر این مدعا هم این است خداوند برخی را میراند و سپس زنده کرد (مانند قومی از بنی‌اسرائیل که در آیه 243 سوره بقره حکایتشان گذشت) و وقتی به زندگی برگشتند همچنان به تکالیفی مکلف بودند و از این رو، باز هم توبه‌شان می‌توانست در معرض توبه و قبولی آن قرار گیرند. (مفاتیح الغیب، ج‏10، ص9)

6) «حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ»

هنگام خطر و مرگ، فطرت خداشناسی انسان آشكار می‏شود. (تفسیر نور، ج‏2، ص259)

7) «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ»

در این آیه ابتدای بر نپذیرفته شدن توبه در لحظه مرگ سخن گفت و سپس بر عدم پذیرش توبه کسی که کافر مرده است.

مگر چنین نیست که اگر کسی در لحظه مرگ توبه‌اش پذیرفته نشود، به طریق اولی اگر کافر و توبه‌نکرده بمیرد، توبه‌اش پذیرفته نخواهد شد؟! پس آوردن این جمله دوم، چه وجهی دارد؟

الف. این آیه و آیه قبل در واقع سه گروه را با هم مقایسه می‌کند: آیه قبل وصف حال مومنانی بود که احیاناً گناهی مرتکب می‌شوند؛ فراز اول این آیه وصف حال منافقان است و فراز دومش وصف حال کافران؛ و با این دو تعبیر می‌خواهد به تفاوت منافق و کافر اشاره کند. (ابوالعالیه و ربیع، به نقل از الدر المنثور، ج‏2، ص130)۱

ب. چه‌بسا برای بیان شدت و مبالغه در به تاخیر انداختن توبه است، که می‌خواهد بگوید کسی که توبه را تا لحظه مرگ به تاخیر می‌اندازد، از این حیث که مورد توجه و مغفرت قرار نمی گیرد همانند کسی است که کافر است و کافر می‌میرد. یعنی توبه اینان همانند توبه نکردن آنان است! (تفسیر الصافی، ج‏1، ص432-433)

ج. در بحث از آیه قبل (جلسه 944، تدبر5) تبیین شد که توبه بنده، محفوف به دو توبه از جانب خداوند است. این آیه در مقام توبه خداوند است نه توبه بنده؛ و می‌خواهد بفرماید کسی که کافر باشد و بمیرد، هیچگاه مشمول توبه خداوند قرار نخواهد گرفت؛ ولی در مورد بنده مومن، در لحظه مرگ است که این توبه خداوند شامل او نمی‌شود؛ اما ممکن است بعد از مرگ با شفاعت و ... مشمول مغفرت (توبه خدا بر بنده) شود. (المیزان، ج‏4، ص243)

با این توضیح:

ج.1. شاید همین دو جمله اشاره به دو گونه پذیرش توبه باشد: یعنی، علاوه بر توبه‌ای که خداوند در دنیا می‌پذیرد، شاید توبه‌ی برخی از افراد در برزخ و دیدن برخی از عذاب‌ها پذیرفته شود (آنگاه فراز اول این آیه هشداری است که اگر توبه نکرده، به مرگ برسید، دست کم در برزخ برخی از عذابها را خواهید چشید)؛ اما کسی که کافر بمیرد، در هیچ موقفی بعد از مرگ هم توبه‌اش پذیرفته نخواهد شد.

ج.2. شاید اشاره به اثر شفاعت در مغفرت است؛ یعنی گروه اول توبه و برگشت‌شان در لحظه مرگ قبول نیست، اما ممکن است بعدا بر اثر شفاعت بخشیده و از مسیر عذاب برگردانده شوند، اما کسی که کافر بمیرد به هیچ عنوان از مسیر عذاب برگردانده نخواهد شد.

د. برای «وَ لَا الَّذِینَ یمُوتُونَ» دو معنا متصور است، یکی اینکه مقصود کافرانی‌اند که به کفر مرده‌اند؛ و دیگری بر اساس اینکه در مقابل «الذین ... حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ» قرار گرفته [و نیز اینکه فعل مضارع، و نه ماضی، برایشان به کار رفته]، همان معنای در معرض مرگ قرار گرفتن باشد اما در خصوص ایمان، نه عمل؛ یعنی در فراز اول سخن از کسانی است که ایمان داشتند و تا لحظه مرگ از گناهشان توبه نکردند، و در این فراز در خصوص کسانی که کافر بودند و تا لحظه مرگ ایمان نیاوردند و در لحظه مرگ و با دیدن حقایق آن سو، می‌خواهند ایمان بیاورند [و اشکال تنها در صورتی وارد است که فقط معنای اول را برای آیه قبول داشته باشیم.] (مفاتیح الغیب، ج10، ص10)

ه. ...

8) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ .. وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ. ..»

در این دو آیه دو گروه را برشمرد:

افرادی که از روی جهالت گناهی می‌کنند و زود توبه می‌کنند و خدا توبه‌شان را می‌پذیرد؛

افرادی که تا لحظه مرگ توبه نمی‌کنند و خداوند توبه‌شان را نمی پذیرد.

اما می‌دانیم که بین این دو افراد دیگری هم متصور است:

افرادی که نه از روی جهالت، بلکه از روی عمد و آگاهی گناه می‌کنند، اما به هر دلیلی بعد از مدتی پشیمان می‌شوند و توبه ‌می‌کنند؛ یا افرادی که از روی جهالت گناه می‌کنند، اما چنان شهوت و غضب بر آنان غلبه دارد که تا مدتهای مدید توبه نمی‌کنند؛ اما نهایتا پیش از رسیدن مرگ توبه می‌کنند.

برخی از مفسران کوشیده‌اند که همه اینها را به دو شق فوق برگردانند، یعنی مثلا یا مفهوم جهالت را به حدی توسعه دهند که هرکس که پشیمان شود و توبه کند را بگویند گناهش از روی جهالت بوده، هرچند هنگام انجام گناه کاملا تعمد و قصد عصیان داشته باشد؛ و یا هرکس که تا پیش از مرگش توبه کرده باشد را در زمره کسانی که زود توبه می‌کنند قرار دهند ولو فاصله گناه و توبه چند ده سال باشد؛ اما به نظر می‌رسد بعید نیست که حق با مفسرانی باشد که بر این باورند که خداوند دو سر طیف را مطرح کرده، یعنی آنجا که حتما توبه‌اش قبول یا حتما رد می‌شود؛ و بقیه گروهها را بین خوف و رجا باقی نگه داشته است؛ تا در عین حال که افراد از اینکه از روی عمد گناه کنند یا توبه را به تاخیر اندازند، برحذر داشته شوند، اما اگر کسی هم چنین کرد، کاملا ناامید نشود و هنوز باب توبه را باز بداند.

9) «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلیماً»

کسی که توبه نکند، خواه در لحظه مرگ توبه کند، یا اصلا توبه‌ای نکند و کافر بمیرد، خداوند عذابی دردناک برایش آماده کرده است.

بحث تخصصی کلامی

عذاب دردناک و رحمت خدا

برخی گمان می‌کنند که عذاب کردن با رحمت خداوند سازگار نیست؛ و می‌پندارند به خاطر گستره رحمت الهی، عذابی رخ نخواهد داد.

در این تلقی، نه تنها رحمت خدا به گونه‌ای کاملا عاطفی و احساساتی و غیرحکیمانه قلمداد شده، بلکه رابطه دنیا و آخرت،رابطه ای قراردادی و فرضی پنداشته شده است؛ اما اگر توجه کنیم که حقیقت عذاب، ظهور و تجلی مسیری است که آنها در دنیا پیموده‌اند، در واقع با این گونه حرکت خویش، خودشان عذابی دردناک برای خود آماده می‌کنند؛ و چون توبه نکرده و از راه ناصواب برنگشته‌اند آن عذاب برایشان قطعی و حتمی می‌شود؛ و اینکه کسی حقیقت و باطن عمل خود را در آخرت مشاهده کند، ربطی ندارد به اینکه خداوند رحمتش چه اندازه گسترده است: آیا می‌شود توجیه کرد که چون رحمت خدا گسترده است پس هنگام عبور از خیابان بی‌دقت عبور کنیم و انتظار داشته باشیم که علی‌رغم بی‌مبالاتی‌مان تصادف نکنیم و اگر هم تصادف کردیم پایمان نشکند و اگر هم شکست درد نداشته باشد و یا اینکه هیچگاه فلج نشویم؟!

تکمله: بحثی با معتزله

برخی از معتزله بر این باورند که این آیه دلالت دارد که کسی که مرتکب گناه کبیره شود و تا لحظه مرگ توبه نکند حتما در قیامت عذاب خواهد شد زیرا علاوه بر اینکه فرمود توبه آنان قبول نیست در پایان هم تاکید کرد که عذابی دردناک برایشان آماده کرده‌ایم.

اما چند پاسخ به اینها می‌توان داد.

الف. آیه ظهور صریح ندارد که «اولئک» شامل هر دو گروه (کسانی که تا لحظه مرگ توبه نمی‌کنند؛ و کافران) باشد، بعید نیست که «اولئک»‌فقط به گروه دوم برگردد که مرجع نزدیکتری برای اسم اشاره است. (مفاتیح الغیب، ج10، ص10)

ب. آیه در مقام قبولی توبه است و نسبت به امور دیگر از جمله شفاعت ساکت است؛ و اصل شفاعت نه‌تنها در قرآن کریم مطرح شده، بلکه بر اساس روایات متعدد شیعه و سنی از پیامبر ص نقل شده که شفاعت من به اهل کبائر از امتم خواهد رسید؛ و اینکه توبه کسی در لحظه مرگ پذیرفته نشود و وی مدتی در برزخ و حتی در مواقف قیامت معذب باشد منافاتی ندارد با اینکه نهایتا مورد شفاعت قرار گیرد. آنگاه حتی اگر «اولئک» به هر دوی اینها برگردد، تعبیر آماده کردن عذاب، اولا غیر از عذاب کردن است (یعنی عذاب به خاطر عملشان برایشان آماده شده، اما با توجه به شفاعت، آن عذاب بدانها نمی‌رسد)‌ و ثانیا آماده کردن عذاب، با اینکه در برزخ عذابی شوند هم سازگار است و ضرورتی ندارد که به معنای عذاب اخروی یا عذاب جاودانه باشد.

ج. ...

10) «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلیماً»

حکایت

حَدَّثَنَا الشَّیخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الطُّوسِی (رَضِی اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْهَمْدَانِی بِالْكُوفَةِ وَ سَأَلْتُهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ قَیسٍ الْأَشْعَرِی، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ حَسَّانَ الْوَاسِطِی، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ كَثِیرٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ (عَلَیهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: لَمَّا أَجْمَعَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی (عَلَیهِ السَّلَامُ) عَلَی صُلْحِ مُعَاوِیةَ خَرَجَ حَتَّی لَقِیهُ، فَلَمَّا اجْتَمَعَا قَامَ مُعَاوِیةُ خَطِیباً، فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ أَمَرَ الْحَسَنَ (عَلَیهِ السَّلَامُ) أَنْ یقُومَ أَسْفَلَ مِنْهُ بِدَرَجَةٍ، ثُمَّ تَكَلَّمَ مُعَاوِیةُ، فَقَالَ: أَیهَا النَّاسُ، هَذَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِی وَ ابْنُ فَاطِمَةَ، رَآنَا لِلْخِلَافَةِ أَهْلًا، وَ لَمْ یرَ نَفْسَهُ لَهَا أَهْلًا، وَ قَدْ أَتَانَا لِیبَایعَ طَوْعاً. ثُمَّ قَالَ: قُمْ یا حَسَنُ، فَقَامَ الْحَسَنُ (عَلَیهِ السَّلَامُ) فَخَطَبَ فَقَالَ:...

أَیهَا النَّاسُ، إِنَّكُمْ لَوِ الْتَمَسْتُمْ بَینَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ رَجُلًا جَدُّهُ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) وَ أَبُوهُ وَصِی رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) لَمْ تَجِدُوا غَیرِی وَ غَیرَ أَخِی، فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَضِلُّوا بَعْدَ الْبَیانِ، وَ كَیفَ بِكُمْ وَ أَنَّی ذَلِكَ مِنْكُمْ! أَلَا وَ إِنِّی قَدْ بَایعْتُ هَذَا- وَ أَشَارَ بِیدِهِ إِلَی مُعَاوِیةَ- «وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلی‏ حِینٍ».

أَیهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَا یعَابُ أَحَدٌ بِتَرْكِ حَقِّهِ، وَ إِنَّمَا یعَابُ أَنْ یأْخُذَ مَا لَیسَ لَهُ، وَ كُلُّ صَوَابٍ نَافِعٌ، وَ كُلُّ خَطَإٍ ضَارٍ لِأَهْلِهِ، وَ قَدْ كَانَتِ الْقَضِیةُ فَفَهَّمَهَا سُلَیمَانَ فَنَفَعَتْ سُلَیمَانَ وَ لَمْ تُضِرَّ دَاوُدَ، فَأَمَّا الْقَرَابَةُ فَقَدْ نَفَعَتِ الْمُشْرِكَ وَ هِی وَ اللَّهِ لِلْمُؤْمِنِ أَنْفَعُ، قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) لِعَمِّهِ أَبِی طَالِبٍ وَ هُوَ فِی الْمَوْتِ:" قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهِ، أَشْفَعْ لَكَ بِهَا یوْمَ الْقِیامَةِ" وَ لَمْ یكُنْ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) یقُولُ لَهُ إِلَّا مَا یكُونُ مِنْهُ عَلَی یقِینٍ، وَ لَیسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ غَیرِ شَیخِنَا- أَعْنِی أَبَا طَالِبٍ- یقُولُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ): «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لَا الَّذِینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً».

أَیهَا النَّاسُ، اسْمَعُوا وَ عُوا، وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ رَاجِعُوا، وَ هَیهَاتَ مِنْكُمُ الرَّجْعَةُ إِلَی الْحَقِّ، وَ قَدْ صَارَعَكُمُ النُّكُوصُ، وَ خَامَرَكُمُ الطُّغْیانُ وَ الْجُحُودُ «أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ» وَ السَّلامُ عَلی‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی‏.

الأمالی (للطوسی)، ص567


  1. . أخرج عبد بن حمید و ابن المنذر و ابن أبی حاتم عن أبی العالیة فی قوله إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ الآیة قال هذه للمؤمنین و فی قوله وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ قال هذه لأهل النفاق وَ لَا الَّذِینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ قال هذه لأهل الشرك؛
    و أخرج ابن جریر عن الربیع قال نزلت الاولی فی المؤمنین و نزلت الوسطی فی المنافقین و الأخری فی الكفار.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر