📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلیماً»
در آیه قبل، پذیرش توبه را حق کسانی دانست که از روی جهات مرتکب بدی میشوند و زود هم توبه میکنند؛ در این آیه نقطه مقابل را بیان میکند یعنی توبه برای کسانی نیست که مرتکب بدیها میشوند، و وقت ملاقات مرگ به یاد توبه میافتند؛ و یا کسانی که با کفر و توبهنکرده میمیرند و با مشاهده حقیقت در عالم برزخ و قیامت میخواهند توبه کنند.
در واقع، با این دو آیه خداوند انسان را در میانه خوف و رجا نگه میدارد:
نه اگر کار بدی مرتکب شدید، ناامید شوید، بلکه راه توبه باز است؛
ونه چنان به راه توبه دل ببندید که به کار زشت خود ادامه دهید و مرگ شما را دریابد.
نکته تخصصی انسانشناسی
به نظر میرسد یکی از ویژگیهای خاص انسان، که نقش مهمی در فهم عمیق انسان و تمایز حقیقی او با حیوان دارد و نقطه مقابل فهم داروینی از انسان است؛ مساله «توبه» است.
وجود توبه در انسان، حکایت از یک ممیزات خاص انسانها میکند و آن اینکه به تعبیر اگزیستانسیالیستها، وجود انسان مقدم بر ماهیت اوست. در واقع، هر حیوانی، بلکه هر موجودی در عالم طبیعت، ماهیتش از پیش تعیینشده است و اگرچه حیوانات حرکت ارادی دارند، و حتی بعید نیست بهرهای از ذهن و حافظه هم داشته باشند؛ اما توان اینکه بتوانند از ماهیتی که نظام خلقت برای آنها تعیین کرده بیرون آیند، ندارند: یک اسب، از ابتدا تا انتهای عمرش اسب است و یک سگ، سگ؛ اما انسان موجودی است که گویی بیتعین آفریده شده؛ یعنی ظرفیت بینهایتی در او قرار داده شده؛ و اصل جهتگیریای که او را عمیقا راضی میسازد هم در وی نهاده شده، اما تصمیم برعهده خود او گذاشته شده که خود را چگونه رقم بزند: میتواند برتر از فرشتگان شود یا پستتر از حیوانات.
و عجیبتر اینکه این رقم زدن خویش هم، مادامی که در این دنیاست، همچنان قابل تغییر است؛ یعنی میتواند زمانی از حیوانات و درندگان و ... پستتر شده باشد؛ ولی تغییر مسیر دهد و از فرشتگان سبقت بگیرد؛ و بالعکس.
در واقع، هم تقدم وجود انسان بر ماهیت او؛ و هم امکان توبه در انسان، از آن دسته از شواهدی است که بخوبی نگنجیدن انسان در تلقی داروینی (یعنی منحصر دانستن وجود او به اینکه ادامه حیوان باشد، و نه حاوی روح الهی) را نشان میدهد.
ثمره اجتماعی
توجه به وجود واقعیتی به نام توبه در انسان، نه تنها موجب میشود که فرد، هرقدر هم بدی کرده باشد، هیچگاه دچار ناامیدی نشود؛ بلکه نگاه انسان به جوامع را امیدوارکننده میسازد: هرجامعه ای نیز هرقدر هم که در بدی فرو رفته باشد؛ و حتی علائم عذاب بر سر آن هویدا شده باشد (مانند قوم یونس)؛ باز مادامی که با مرگ قطعی و نابودی نهایی روبرو نشده، امکان توبه و بازگشت دارد؛ و از این رو، در بدترین جوامع هم، نباید از تلاش برای اصلاح، ناامید شد.
2) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ... وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ ...»
چرا در آیه قبل «التوبه علی الله» گفت، اما در این آیه «علی الله» را نیاورد؟
الف. تلویحا میخواهد بر انقطاع رحمت خاصه و عنایت خداوند در مورد این افراد اشاره کند. (المیزان، ج4، ص233)
ب. ...
3) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ .. وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ»
در آیه قبل از پذیرش توبه کسانی که عمل بد را از روی جهالت انجام میدهند سخن گفت و در این آیه تعبیر «از روی جهالت»را نیاورد؛ واضح است که این نیاوردن دلالت دارد که توبهای پذیرفته میشود که عمل از روی جهالت باشد نه اینکه کسی عالماً عامداً و با نیت اینکه بعدا توبه میکنم گناهی را انجام دهد.
اما چرا در آیه قبل، تعبیر «السوء» (مفرد) آورد اما در این آیه «السیئات» (جمع)؟
الف. تلویحا میخواهد بر انقطاع رحمت خاصه و عنایت خداوند در مورد این افراد اشاره کند؛ بدین جهت که گویی همه اعمال بد آنان را احصاء و شمارش میکنند. (المیزان، ج4، ص233)
ب. تا گناه زیاد نشده، توبه آسان است. «یعْمَلُونَ السُّوءَ» كه مراد انجام یك گناه است، ولی در «یعْمَلُونَ السَّیئاتِ» مراد گناهان زیاد است كه توبه از آن مشكل است. (تفسیر نور، ج2، ص259)
ج. اصرار بر گناه، توفیق توبه را از انسان میگیرد. كلمهی «یعْمَلُونَ» نشانه استمرار و كلمهی «السَّیئاتِ» به معنای تعدّد و تكرار گناه است. (تفسیر نور، ج2، ص259)
د. چه بسا بنوعی به اینکه کجا فرد مشمول رحمت میشود و کجا مشمول رحمت نمیشود را معلوم میکند: یعنی در جایی که تک بدیای از شخص رخ داده، ظرفیت و امکان توبه هست و بخشش خداوند سریع شامل حال میشود؛ اما جایی که بدیها جمع شده، دیگر امیدی به توبه و بخشش نیست؛ بویژه که به اینکه توجه کنیم که «السیئات» جمعی است که الف و لام بر سرش آمده وچهبسا دلالت بر شمول و عمومیت میکند: یعنی همه بدیها.
ه. ...
4) «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ»
توبه در حال اختیار و آزادی ارزش دارد، نه در حال اضطرار یا مواجهه با خطر. (تفسیر نور، ج2، ص259)
5) «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ»
توبه را نباید به تأخیر انداخت. چون زمان مرگ معلوم نیست و توبه هنگام معاینه مرگ، پذیرفته نمیشود. (تفسیر نور، ج2، ص259)
تکمله1
نه تنها این آیه، بلکه آیات متعدد دیگری در قرآن کریم هست که نشان میدهد که کسی که در معرض مرگ قرار گرفته توبهاش قبول نیست، از جمله:
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكین؛ فَلَمْ یكُ ینْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا (غافر/84-85)
درباره فرعون: حَتَّی إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ (یونس/90-91)
حَتَّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها (مؤمنون/99-100)
وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِی أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَیقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنِی إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِینَ وَ لَنْ یؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها (منافقون/10-11) (مفاتیح الغیب، ج10، ص8)
تکمله2
برخی توضیح دادهاند که آنچه مانع قبولی توبه در لحظه مرگ میشود صرف قرار گرفتن در موقعیت مرگ نیست، بلکه علت اصلی این است که در آن لحظه، شخص دیگر از روی ناچاری و اضطرار است که ایمان میآورد و از این رو، توبهاش واقعا توبه حقیقی نیست. شاهد بر این مدعا هم این است خداوند برخی را میراند و سپس زنده کرد (مانند قومی از بنیاسرائیل که در آیه 243 سوره بقره حکایتشان گذشت) و وقتی به زندگی برگشتند همچنان به تکالیفی مکلف بودند و از این رو، باز هم توبهشان میتوانست در معرض توبه و قبولی آن قرار گیرند. (مفاتیح الغیب، ج10، ص9)
6) «حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ»
هنگام خطر و مرگ، فطرت خداشناسی انسان آشكار میشود. (تفسیر نور، ج2، ص259)
7) «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ»
در این آیه ابتدای بر نپذیرفته شدن توبه در لحظه مرگ سخن گفت و سپس بر عدم پذیرش توبه کسی که کافر مرده است.
مگر چنین نیست که اگر کسی در لحظه مرگ توبهاش پذیرفته نشود، به طریق اولی اگر کافر و توبهنکرده بمیرد، توبهاش پذیرفته نخواهد شد؟! پس آوردن این جمله دوم، چه وجهی دارد؟
الف. این آیه و آیه قبل در واقع سه گروه را با هم مقایسه میکند: آیه قبل وصف حال مومنانی بود که احیاناً گناهی مرتکب میشوند؛ فراز اول این آیه وصف حال منافقان است و فراز دومش وصف حال کافران؛ و با این دو تعبیر میخواهد به تفاوت منافق و کافر اشاره کند. (ابوالعالیه و ربیع، به نقل از الدر المنثور، ج2، ص130)۱
ب. چهبسا برای بیان شدت و مبالغه در به تاخیر انداختن توبه است، که میخواهد بگوید کسی که توبه را تا لحظه مرگ به تاخیر میاندازد، از این حیث که مورد توجه و مغفرت قرار نمی گیرد همانند کسی است که کافر است و کافر میمیرد. یعنی توبه اینان همانند توبه نکردن آنان است! (تفسیر الصافی، ج1، ص432-433)
ج. در بحث از آیه قبل (جلسه 944، تدبر5) تبیین شد که توبه بنده، محفوف به دو توبه از جانب خداوند است. این آیه در مقام توبه خداوند است نه توبه بنده؛ و میخواهد بفرماید کسی که کافر باشد و بمیرد، هیچگاه مشمول توبه خداوند قرار نخواهد گرفت؛ ولی در مورد بنده مومن، در لحظه مرگ است که این توبه خداوند شامل او نمیشود؛ اما ممکن است بعد از مرگ با شفاعت و ... مشمول مغفرت (توبه خدا بر بنده) شود. (المیزان، ج4، ص243)
با این توضیح:
ج.1. شاید همین دو جمله اشاره به دو گونه پذیرش توبه باشد: یعنی، علاوه بر توبهای که خداوند در دنیا میپذیرد، شاید توبهی برخی از افراد در برزخ و دیدن برخی از عذابها پذیرفته شود (آنگاه فراز اول این آیه هشداری است که اگر توبه نکرده، به مرگ برسید، دست کم در برزخ برخی از عذابها را خواهید چشید)؛ اما کسی که کافر بمیرد، در هیچ موقفی بعد از مرگ هم توبهاش پذیرفته نخواهد شد.
ج.2. شاید اشاره به اثر شفاعت در مغفرت است؛ یعنی گروه اول توبه و برگشتشان در لحظه مرگ قبول نیست، اما ممکن است بعدا بر اثر شفاعت بخشیده و از مسیر عذاب برگردانده شوند، اما کسی که کافر بمیرد به هیچ عنوان از مسیر عذاب برگردانده نخواهد شد.
د. برای «وَ لَا الَّذِینَ یمُوتُونَ» دو معنا متصور است، یکی اینکه مقصود کافرانیاند که به کفر مردهاند؛ و دیگری بر اساس اینکه در مقابل «الذین ... حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ» قرار گرفته [و نیز اینکه فعل مضارع، و نه ماضی، برایشان به کار رفته]، همان معنای در معرض مرگ قرار گرفتن باشد اما در خصوص ایمان، نه عمل؛ یعنی در فراز اول سخن از کسانی است که ایمان داشتند و تا لحظه مرگ از گناهشان توبه نکردند، و در این فراز در خصوص کسانی که کافر بودند و تا لحظه مرگ ایمان نیاوردند و در لحظه مرگ و با دیدن حقایق آن سو، میخواهند ایمان بیاورند [و اشکال تنها در صورتی وارد است که فقط معنای اول را برای آیه قبول داشته باشیم.] (مفاتیح الغیب، ج10، ص10)
ه. ...
8) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ .. وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ. ..»
در این دو آیه دو گروه را برشمرد:
افرادی که از روی جهالت گناهی میکنند و زود توبه میکنند و خدا توبهشان را میپذیرد؛
افرادی که تا لحظه مرگ توبه نمیکنند و خداوند توبهشان را نمی پذیرد.
اما میدانیم که بین این دو افراد دیگری هم متصور است:
افرادی که نه از روی جهالت، بلکه از روی عمد و آگاهی گناه میکنند، اما به هر دلیلی بعد از مدتی پشیمان میشوند و توبه میکنند؛ یا افرادی که از روی جهالت گناه میکنند، اما چنان شهوت و غضب بر آنان غلبه دارد که تا مدتهای مدید توبه نمیکنند؛ اما نهایتا پیش از رسیدن مرگ توبه میکنند.
برخی از مفسران کوشیدهاند که همه اینها را به دو شق فوق برگردانند، یعنی مثلا یا مفهوم جهالت را به حدی توسعه دهند که هرکس که پشیمان شود و توبه کند را بگویند گناهش از روی جهالت بوده، هرچند هنگام انجام گناه کاملا تعمد و قصد عصیان داشته باشد؛ و یا هرکس که تا پیش از مرگش توبه کرده باشد را در زمره کسانی که زود توبه میکنند قرار دهند ولو فاصله گناه و توبه چند ده سال باشد؛ اما به نظر میرسد بعید نیست که حق با مفسرانی باشد که بر این باورند که خداوند دو سر طیف را مطرح کرده، یعنی آنجا که حتما توبهاش قبول یا حتما رد میشود؛ و بقیه گروهها را بین خوف و رجا باقی نگه داشته است؛ تا در عین حال که افراد از اینکه از روی عمد گناه کنند یا توبه را به تاخیر اندازند، برحذر داشته شوند، اما اگر کسی هم چنین کرد، کاملا ناامید نشود و هنوز باب توبه را باز بداند.
9) «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلیماً»
کسی که توبه نکند، خواه در لحظه مرگ توبه کند، یا اصلا توبهای نکند و کافر بمیرد، خداوند عذابی دردناک برایش آماده کرده است.
بحث تخصصی کلامی
عذاب دردناک و رحمت خدا
برخی گمان میکنند که عذاب کردن با رحمت خداوند سازگار نیست؛ و میپندارند به خاطر گستره رحمت الهی، عذابی رخ نخواهد داد.
در این تلقی، نه تنها رحمت خدا به گونهای کاملا عاطفی و احساساتی و غیرحکیمانه قلمداد شده، بلکه رابطه دنیا و آخرت،رابطه ای قراردادی و فرضی پنداشته شده است؛ اما اگر توجه کنیم که حقیقت عذاب، ظهور و تجلی مسیری است که آنها در دنیا پیمودهاند، در واقع با این گونه حرکت خویش، خودشان عذابی دردناک برای خود آماده میکنند؛ و چون توبه نکرده و از راه ناصواب برنگشتهاند آن عذاب برایشان قطعی و حتمی میشود؛ و اینکه کسی حقیقت و باطن عمل خود را در آخرت مشاهده کند، ربطی ندارد به اینکه خداوند رحمتش چه اندازه گسترده است: آیا میشود توجیه کرد که چون رحمت خدا گسترده است پس هنگام عبور از خیابان بیدقت عبور کنیم و انتظار داشته باشیم که علیرغم بیمبالاتیمان تصادف نکنیم و اگر هم تصادف کردیم پایمان نشکند و اگر هم شکست درد نداشته باشد و یا اینکه هیچگاه فلج نشویم؟!
تکمله: بحثی با معتزله
برخی از معتزله بر این باورند که این آیه دلالت دارد که کسی که مرتکب گناه کبیره شود و تا لحظه مرگ توبه نکند حتما در قیامت عذاب خواهد شد زیرا علاوه بر اینکه فرمود توبه آنان قبول نیست در پایان هم تاکید کرد که عذابی دردناک برایشان آماده کردهایم.
اما چند پاسخ به اینها میتوان داد.
الف. آیه ظهور صریح ندارد که «اولئک» شامل هر دو گروه (کسانی که تا لحظه مرگ توبه نمیکنند؛ و کافران) باشد، بعید نیست که «اولئک»فقط به گروه دوم برگردد که مرجع نزدیکتری برای اسم اشاره است. (مفاتیح الغیب، ج10، ص10)
ب. آیه در مقام قبولی توبه است و نسبت به امور دیگر از جمله شفاعت ساکت است؛ و اصل شفاعت نهتنها در قرآن کریم مطرح شده، بلکه بر اساس روایات متعدد شیعه و سنی از پیامبر ص نقل شده که شفاعت من به اهل کبائر از امتم خواهد رسید؛ و اینکه توبه کسی در لحظه مرگ پذیرفته نشود و وی مدتی در برزخ و حتی در مواقف قیامت معذب باشد منافاتی ندارد با اینکه نهایتا مورد شفاعت قرار گیرد. آنگاه حتی اگر «اولئک» به هر دوی اینها برگردد، تعبیر آماده کردن عذاب، اولا غیر از عذاب کردن است (یعنی عذاب به خاطر عملشان برایشان آماده شده، اما با توجه به شفاعت، آن عذاب بدانها نمیرسد) و ثانیا آماده کردن عذاب، با اینکه در برزخ عذابی شوند هم سازگار است و ضرورتی ندارد که به معنای عذاب اخروی یا عذاب جاودانه باشد.
ج. ...
10) «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلیماً»
حکایت
حَدَّثَنَا الشَّیخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الطُّوسِی (رَضِی اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْهَمْدَانِی بِالْكُوفَةِ وَ سَأَلْتُهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ قَیسٍ الْأَشْعَرِی، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ حَسَّانَ الْوَاسِطِی، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ كَثِیرٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ (عَلَیهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: لَمَّا أَجْمَعَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی (عَلَیهِ السَّلَامُ) عَلَی صُلْحِ مُعَاوِیةَ خَرَجَ حَتَّی لَقِیهُ، فَلَمَّا اجْتَمَعَا قَامَ مُعَاوِیةُ خَطِیباً، فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ أَمَرَ الْحَسَنَ (عَلَیهِ السَّلَامُ) أَنْ یقُومَ أَسْفَلَ مِنْهُ بِدَرَجَةٍ، ثُمَّ تَكَلَّمَ مُعَاوِیةُ، فَقَالَ: أَیهَا النَّاسُ، هَذَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِی وَ ابْنُ فَاطِمَةَ، رَآنَا لِلْخِلَافَةِ أَهْلًا، وَ لَمْ یرَ نَفْسَهُ لَهَا أَهْلًا، وَ قَدْ أَتَانَا لِیبَایعَ طَوْعاً. ثُمَّ قَالَ: قُمْ یا حَسَنُ، فَقَامَ الْحَسَنُ (عَلَیهِ السَّلَامُ) فَخَطَبَ فَقَالَ:...
أَیهَا النَّاسُ، إِنَّكُمْ لَوِ الْتَمَسْتُمْ بَینَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ رَجُلًا جَدُّهُ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) وَ أَبُوهُ وَصِی رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) لَمْ تَجِدُوا غَیرِی وَ غَیرَ أَخِی، فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَضِلُّوا بَعْدَ الْبَیانِ، وَ كَیفَ بِكُمْ وَ أَنَّی ذَلِكَ مِنْكُمْ! أَلَا وَ إِنِّی قَدْ بَایعْتُ هَذَا- وَ أَشَارَ بِیدِهِ إِلَی مُعَاوِیةَ- «وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ».
أَیهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَا یعَابُ أَحَدٌ بِتَرْكِ حَقِّهِ، وَ إِنَّمَا یعَابُ أَنْ یأْخُذَ مَا لَیسَ لَهُ، وَ كُلُّ صَوَابٍ نَافِعٌ، وَ كُلُّ خَطَإٍ ضَارٍ لِأَهْلِهِ، وَ قَدْ كَانَتِ الْقَضِیةُ فَفَهَّمَهَا سُلَیمَانَ فَنَفَعَتْ سُلَیمَانَ وَ لَمْ تُضِرَّ دَاوُدَ، فَأَمَّا الْقَرَابَةُ فَقَدْ نَفَعَتِ الْمُشْرِكَ وَ هِی وَ اللَّهِ لِلْمُؤْمِنِ أَنْفَعُ، قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) لِعَمِّهِ أَبِی طَالِبٍ وَ هُوَ فِی الْمَوْتِ:" قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهِ، أَشْفَعْ لَكَ بِهَا یوْمَ الْقِیامَةِ" وَ لَمْ یكُنْ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) یقُولُ لَهُ إِلَّا مَا یكُونُ مِنْهُ عَلَی یقِینٍ، وَ لَیسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ غَیرِ شَیخِنَا- أَعْنِی أَبَا طَالِبٍ- یقُولُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ): «وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لَا الَّذِینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً».
أَیهَا النَّاسُ، اسْمَعُوا وَ عُوا، وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ رَاجِعُوا، وَ هَیهَاتَ مِنْكُمُ الرَّجْعَةُ إِلَی الْحَقِّ، وَ قَدْ صَارَعَكُمُ النُّكُوصُ، وَ خَامَرَكُمُ الطُّغْیانُ وَ الْجُحُودُ «أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ» وَ السَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی.
الأمالی (للطوسی)، ص567