سوره النساء - آیه 176

۹۳۸) سوره نساء (۴) آیه ۱۷۶ یسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یفْتیکُمْ فِی الْکَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَکَ وَ هُوَ یرِثُها إِنْ لَمْ یکُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ کانَتَا اثْنَتَینِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَکَ وَ إِنْ کانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ یبَینُ اللَّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَی‏ءٍ عَلیم‏ ۱۶ ذی‌القعده ۱۴۴۰
۱۳۹۸/۰۴/۲۸

از تو فتوا می‌طلبند؛ بگو خداوند در مورد کلاله [= شخص بدون پدر و مادر و اولاد] به شما فتوا می‌دهد؛ اگر مردی بمیرد که او را فرزندی نباشد و خواهری داشته باشد، پس نصف میراث از آنِ وی است؛ و او [آن برادر] از وی [این خواهر] ارث می‌برد اگر که وی را فرزندی نباشد؛ پس اگر دو خواهر داشته باشد پس برای آنان است دوسوم از آنچه باقی گذاشته است؛ و برادران و خواهرانی [در کار] بودند، پس برای هر مردی مانند سهم دو زن است؛ خداوند برای شما تبیین می‌نماید تا مبادا گمراه شوید؛ و خداوند به هر چیزی داناست.

یسْتَفْتُونَكَ ، یفْتیكُمْ

درباره ماده ماده «فتی» [یا «فتو»] قبلا بیان شد که این ماده در اصل بر دو معنای مختلف دلالت دارد:

یکی معنای شادابی و طراوت است، که به جوان شاداب «فتی» (سَمِعْنا فَتًی یذْكُرُهُمْ یقالُ لَهُ إِبْراهیمُ، انبیاء/۶۰؛ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ، یوسف/۳۰) گویند؛ که مثنای آن «فَتَیان» (وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیانِ؛ یوسف/۳۶) می‌باشد و جمع آن «فِتْیة» (کهف/۱۳) و «فِتْیان» (یوسف/۶۲) است؛ و به دختر جوان «فَتَاة» گفته می‌شود که جمع آن «فَتَیات» (فَتَیاتِكُمُ الْمُؤْمِنات‏؛ نساء/۲۵) است.

و معنای دیگر این ماده «تبیین حکم» است؛ و در این معنا، کلمات «فُتْیا» و «فَتْوَی» به معنای پاسخِ یک حکم مشکل است. در این معنا در قرآن کریم تنها به صورت فعل به کار رفته است: یا در باب استفعال (استفتاء: فتوا گرفتن، طلب فتوا کردن) ویا در باب إفعال (إفتاء: فتوا دادن) (یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ‏؛ نساء/۱۷۶)

جلسه 594 http://yekaye.ir/al-kahf-18-13/

امْرُؤ۱

درباره ماده «مرؤ» در آیه 4 همین سوره توضیحات کافی ارائه شد و بیان شد که کلمه «إمرَأ» به معنای مرد به کار می‌رود در مقابل «مَرْأَة، إمرأة» به معنای زن؛ و اشاره شد که اگرچه همان طور که «مَرْأَة» و «إمرأة» برای زن به کار می‌رود: «فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتان» (بقره/۲۸۲) ، «إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْران» (آل عمران/۳۵)، واژه‌های «مرء» و «إمرأ» هم در درجه اول برای «مرد» به کار می‌رود: «ما یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِه» (بقره/۱۰۲) ، «ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ» (مریم/۲۸) ، «یوْمَ یفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخیهِ … وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ» (عبس/۳۶) اما کاربرد آن به معنای مطلق انسان (اعم از مرد و زن) نیز بسیار شایع است: «أَنَّ اللَّهَ یحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال/۲۴) ، «یوْمَ ینْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یداه» (نبأ/۴۰) ، «لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ» (نور/۱۱) ، «کُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهینٌ» (طور/۲۱) «أَ یطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یدْخَلَ جَنَّةَ نَعیمٍ» (معارج/۳۸) ، «بَلْ یریدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یؤْتی‏ صُحُفاً مُنَشَّرَةً» (مدثر/۵۲) ، «لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یوْمَئِذٍ شَأْنٌ یغْنیهِ» (عبس/۳۷) و البته استفاده از لفظ مذکر، وقتی اعم از مذکر و مونث مد نظر است در زبان عربی عادی است، چنانکه حتی گاه «رجل» که اساساً برای مرد استفاده شده را برای مطلق از مردن و زن به کار می‌برند:‌ «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه» (نور/۳۷)

جلسه 929 http://yekaye.ir/an-nesa-4-4/

کلالة

درباره کلمه «کلالة» و بسیاری از کلمات دیگر در این آیه در ضمن آیه 12 همین سوره بحث شد.


  1. . درباب اینکه «ؤ»‌ در این کلمه به صورت همزه صریح، همزه تسهیل شده و یا واو قرائت شود، چند قرائت وجود دارد (معجم القرائات، ج2، ص210)↩

1) نقل شده است که جابر بن عبدالله انصاری در بستر بیماری افتاده بود و پیامبر ص به دیدارش رفت. وی که گمان می‌کرد مرگش نزدیک است به پیامبر ص عرض کرد که من [فقط] هفت خواهر دارم [که وارث من خواهند بود] آیا وصیت کنم که دو سوم مالم را به آنها بدهند؟

پیامبر ص فرمود: نیکویی کن! [یا: فعلا دست نگهدار]۱ مدتی بعد پیامبر ص به من فرمود: تو در این بیماری نخواهی مرد اما خداوند آیه‌ای نازل فرمود و برای خواهرانت همان سهم دوسوم را قرار داد؛ و جابر مکرر می‌گفت: آیه «یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ» در مورد من نازل شد.

اسباب نزول القرآن، ص190۲؛ مجمع البیان، ج‏3، ص229۳؛ الدر المنثور، ج‏2، ص249۴

2. از قتاده نقل شده که مساله کلاله جزء دلمشغولی‌های اصحاب بود و خداوند این آیه را در مورد آن نازل فرمود.

مجمع البیان، ج‏3، ص229۵

3. درباره زمان نزول این آیه، از براء بن عازب روایت شده که خداوند آخرین سوره کاملی که نازل کرد، سوره برائت (توبه) بود و آخرین آیه [مستقلی] که نازل کرد، آیه پایانی سوره نساء «یستفتونک ...» بود؛ و دیگران هم گفته‌اند که بعد از حجه‌الوداع بود.

مجمع البیان، ج‏3، ص229؛ الدر المنثور، ج‏2، ص251۶

3. درباره مکان نزول این آیه، از از جابر نقل شده که در مدینه نازل شد؛ از ابن سیرین نقل شده که در مسیر [بازگشت به مدینه] نازل شد.

مجمع البیان، ج‏3، ص229۷

4. این آیه به نام «آیه صیف» [= آیه تابستان] نامیده شده است [روایت شده که پیامبر ص خطاب به عمر که بارها درباره کلاله سوال می‌کرد، می‌فرمود: آیه صیف برای تو کفایت می‌کند۸؛ که حکایتش ان شاء الله در پایان تدبرها خواهد آمد.] و وجه تسمیه‌اش را این گفته‌اند که درباره کلاله دو آیه نازل شد: یکی آیه‌ای که در زمستان نازل شد و در اوایل سوره است (آیه 12)‌و دیگری این آیه که در تابستان نازل شد.

مجمع البیان، ج‏3، ص229۹


  1. . در نقل الدر المنثور و مجمع البیان «أحسن» ثبت شده، اما در نقل اسباب النزول «إحبس» ثبت شده است.↩
  2. . أخبرنا أبو عبد الرحمن بن أبی حامد، قال: حدَّثنا زاهر بن أحمد، قال: حدَّثنا الحسین بن محمد بن مَصْعَب، قال: حدَّثنا یحیی بن حَكیم، قال: حدَّثنا ابن أبی عَدِی عن هِشَام بن [أبی‏] عبد اللَّه، عن أبی الزبیر، عن جابر قال: اشتكیت فدخل علی رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و [آله و] سلم و عندی سبع أخوات، فنفخ فی وجهی فأفقت، فقلت: یا رسول اللَّه، أوصی لأخواتی بالثلثین قال: احبس فقلت: لشطر؟ قال: احبس. ثم خرج فتركنی قال: ثم دخل علی و قال لی: یا جابر إنی لا أراك تموت فی وجعك هذا، إن اللَّه قد أنزل فبین الذی لأخواتك [جعل لأخواتك‏] الثلثین. و كان جابر یقول: نزلت هذه الآیة فی: یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ.↩
  3. . روی عن جابر بن عبد الله أنه قال اشتكیت و عندی تسع أخوات لی أو سبع فدخل علی النبی فنفخ فی وجهی فأفقت فقلت یا رسول الله ص أ لا أوصی لأخواتی بالثلثین قال أحسن قلت الشطر قال أحسن ثم خرج و تركنی و رجع إلی فقال یا جابر إنی لا أراك میتا من وجعك هذا و إن الله تعالی قد أنزل فی الذی لأخواتك فجعل لهن الثلثین. قالوا: و كان جابر یقول أنزلت هذه الآیة فی‏↩
  4. . أخرج ابن سعد و أحمد و البخاری و مسلم و أبو داود و الترمذی و النسائی و ابن ماجة و ابن جریر و ابن المنذر و البیهقی عن جابر بن عبد الله قال دخل علی رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم و أنا مریض لا أعقل فتوضأ ثم صب علی فعقلت فقلت انه لا یرثنی الا كلاله فكیف المیراث فنزلت آیة الفرائض‏
    و أخرج ابن سعد و ابن أبی حاتم عن جابر قال أنزلت فی یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ
    و أخرج ابن سعد و النسائی و ابن جریر و البیهقی فی سننه عن جابر قال اشتكیت فدخل النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم علی فقلت یا رسول الله أوصی لاخواتی بالثلث قال أحسن قلت بالشطر قال أحسن ثم خرج ثم دخل علی فقال لا أراك تموت فی وجعك هذا ان الله أنزل و بین ما لاخواتك و هو الثلثان فكان جابر یقول نزلت هذه الآیة فی یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ.
    ↩
  5. . عن قتادة قال إن الصحابة كان همهم شأن الكلالة فأنزل الله فیها هذه الآیة↩
  6. . أخرج ابن أبی شیبة و البخاری و مسلم و الترمذی و النسائی و ابن الضریس و ابن جریر و ابن المنذر و البیهقی فی الدلائل عن البراء قال آخر سورة نزلت كاملة براءة و آخر آیة نزلت خاتمة سورة النساء یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ↩
  7. . و قال جابر نزلت بالمدینة و قال ابن سیرین نزلت فی مسیر و كان فیه رسول الله ص و أصحابه↩
  8. . روی عن عمر بن الخطاب أنه قال سألت رسول الله ص عن الكلالة فقال یكفیك أو یجزیك آیة الصیف. (مجمع البیان، ج‏3، ص229)↩
  9. . و تسمی هذه الآیة آیة الصیف و ذلك أن الله تعالی أنزل فی الكلالة آیتین إحداهما فی الشتاء و هی التی فی أول هذه السورة و أخری فی الصیف و هی هذه الآیة.↩

1) از امام باقر ع روایت شده است:

اگر مردی بمیرد و پدرش ویا مادرش ویا پسرش ویا دخترش باقی باشند، هریک از این چهار نفر که باشند، کسانی نیستند که خداوند عز و جل در آیه فرموده است «بگو خداوند در مورد کلاله به شما فتوا می‌دهد» (نساء/176)؛ نه همراه با مادر کسی [از طبقات بعدی] ارث می‌برد و نه همراه با پدر و نه همراه با پسرش و یا با دخترش؛ غیر از زن و شوهر؛ که همانا اگر شوهر فرزندی همراهش [به عنوان وارث] نباشد، سهمش از نصف کمتر نمی‌شود؛ و زن هم، اگر فرزندی همراهش [به عنوان وارث] نباشد، سهمش از یک چهارم کمتر نمی‌شود.

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص287؛ الكافی، ج‏7، ص99۱؛ تهذیب الأحكام، ج‏9، ص319

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا تَرَكَ الرَّجُلُ أُمَّهُ وَ [أو] أَبَاهُ وَ [أو] ابْنَتَهُ أَوِ ابْنَهُ فَإِذَا هُوَ تَرَكَ وَاحِداً مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ فَلَیسَ هُوَ مِنَ الَّذِی عَنَی اللَّهُ فِی قَوْلِهِ «قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ» لَیسَ یرِثُ مَعَ الْأُمِّ وَ لَا مَعَ الْأَبِ وَ لَا مَعَ الِابْنِ وَ لَا مَعَ الِابْنَةِ إِلَّا زَوْجٌ أَوْ زَوْجَةٌ فَإِنَّ الزَّوْجَ لَا ینْقُصُ مِنَ النِّصْفِ شَیئاً إِذَا لَمْ یكُنْ مَعَهُ وَلَدٌ وَ لَا ینْقُصُ الزَّوْجَةُ مِنَ الرُّبُعِ شَیئاً إِذَا لَمْ یكُنْ مَعَهَا وَلَدٌ.

2) از امام باقر ع روایت شده است:

هنگامی که مردی بمیرد و فقط خواهری داشته باشد، نصف ماترک از میراث را می‌گیرد؛ در واقع نصف میراث را بر اساس آیه می‌گیرد همان گونه که اگر فقط دختری داشته باشد؛ و اگر وارث نزدیکتر دیگری نداشته باشد نصف بقیه به خاطر رابطه خویشاوندی به او می‌رسد؛ اگر به جای خواهر، برادر باشد، کل میرات به دلالت آیه به او داده می‌شود زیرا خداوند فرمود «و او [برادر] ارث وی [خواهر] را می‌برد اگر که برای خواهر فرزندی نباشد» (نساء/176) و اگر دو خواهر باشند دوسوم را بر اساس آیه می‌گیرند و یک سوم بقیه را به خاطر نسبت خویشاوندی؛ و «اگر خواهران و برادرانی داشته باشد، پس سهم برادر همانند سهم دو خواهر است»‌و همه اینها در جایی است که میت فرزند یا پدر و مادر یا همسر نداشته باشد.

تفسیر القمی، ج‏1، ص160

حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَینَةَ عَنْ بُكَیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ وَ لَهُ أُخْتٌ تَأْخُذُ نِصْفَ مَا تَرَكَ مِنَ الْمِیرَاثِ‏۲، لَهَا نِصْفُ الْمَیرَاثِ بِالْآیةِ كَمَا تَأْخُذُ الْبِنْتُ لَوْ كَانَتْ، وَ النِّصْفُ الْبَاقِی یرَدُّ عَلَیهَا بِالرَّحِمِ إِذَا لَمْ یكُنْ لِلْمَیتِ وَارِثٌ أَقْرَبَ مِنْهَا، فَإِنْ كَانَ مَوْضِعَ الْأُخْتِ أَخٌ أَخَذَ الْمِیرَاثَ كُلَّهُ بِالْآیةِ لِقَوْلِ اللَّهِ «وَ هُوَ یرِثُها إِنْ لَمْ یكُنْ لَها وَلَدٌ» وَ إِنْ كَانَتَا أُخْتَینِ أَخَذَتَا الثُّلُثَینِ بِالْآیةِ؛ وَ الثُّلُثَ الْبَاقِی بِالرَّحِمِ «وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالًا وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ» وَ ذَلِكَ كُلُّهُ إِذَا لَمْ یكُنْ لِلْمَیتِ وَلَدٌ أَوْ أَبَوَانِ أَوْ زَوْجَةٌ.

3) عبدالله بن محمد می‌گوید: به امام صادق ع عرض کردم: مردی از دنیا رفت و فقط دخترش و خواهری که از مادر و پدرش بود برجای ماندند.

فرمود: همه مال از آن دخترش است.

الكافی، ج‏7، ص104

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ جَمِیلٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ: لَهُ رَجُلٌ تَرَكَ ابْنَتَهُ وَ أُخْتَهُ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ.

فَقَالَ: الْمَالُ كُلُّهُ لِابْنَتِهِ.

4) الف. از امام صادق ع روایت شده است:

اگر زنی بمیرد و شوهرش و پدرش و فرزندان پسر و دختری از وی باقی بماند، سهم شوهر یک چهارم است بر اساس کتاب الله، و سهم پدر و مادر، هریک، یک ششم است؛ و مابقی [بین دختران و پسران تقسیم می‌شود] «پس برای هر پسری همانند سهم دو دختر»

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص226

عَنْ بُكَیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

لَوْ أَنَّ الْمَرْأَةَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ أَبَاهَا وَ أَوْلَاداً ذُكُوراً وَ إِنَاثاً، كَانَ لِلزَّوْجِ الرُّبُعُ فِی كِتَابِ اللَّهِ، وَ لِلْأَبَوَینِ السُّدُسَانِ، وَ مَا بَقِی «فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ».

ب. از زراره روایت شده است که از اموری که بدون هیچ اختلافی بین علمای شیعه از امام باقر و امام صادق ع روایت شده است این است که از آن امام ع درباره زنی سوال شد که از دنیا رفته و شوهرش و مادرش و دو دخترش برجای مانده‌اند.

فرمودند: سهم شوهر یک چهارم است و سهم مادر یک ششم است؛ و بقیه به دو دختر می‌رسد؛ زیرا اگر دو مرد هم بودند سهمی جز آنچه باقی مانده نداشتند؛ و هیچگاه سهم زن از سهم مردی که در همان شرایط و موقعیت قرار دارد بیشتر نمی‌شود؛ [در واقع، امام توضیح می‌دهد که چرا با اینکه در آیه سهم دو دختر، دو سوم معرفی شده، اما این نقصان بر سهم دو دختر وارد می‌شود نه بر سهم همسر و مادر]

و اگر مردی بمیرد و از او مادر یا پدر و همسر و دختری برجای بماند، مبنای تقسیم را بیست و چهار سهم قرار می‌دهیم؛ که یک هشتم سهم همسرش است، که سه سهم از بیست و چهار سهم می‌شود؛ و برای پدر یا مادر یک ششم است که چهار سهم می‌شود؛ برای دختر نصف است که دوازده سهم می‌شود، و پنج سهم باقی می‌ماند که به دختر، و پدر یا مادر به تناسب سهم‌هایشان داده می‌شود و به همسر چیزی از این مازاد داده نمی‌شود؛

و اگر پدر و مادر و همسر و دختری برجای بماند، مبنای تقسیم را باز همان بیست و چهار سهم قرار می‌دهیم؛ که یک هشتم سهم همسرش است، که سه سهم از بیست و چهار سهم می‌شود؛ و برای پدر و مادر دو ششم است که هشت سهم می‌شود، برای هریک چهار سهم؛ و برای دختر نصف است که دوازده سهم می‌شود، و یک سهم باقی می‌ماند که به دختر و هریک از پدر و مادر به تناسب سهم‌هایشان داده می‌شود و به همسر چیزی از این مازاد داده نمی‌شود؛

و اگر پدر و شوهر و دختری برجای بماند، برای پدر دو سهم از دوازده سهم، همان یک ششم، است و سهم شوهر یک چهارم است، که سه سهم از دوازده سهم می‌شود؛ و برای دختر نصف است که شش سهم از دوازده سهم می‌شود، و یک سهم باقی می‌ماند که به دختر و پدر به تناسب سهم‌هایشان داده می‌شود و به شوهر چیزی از این مازاد داده نمی‌شود؛

و همراه با فرزند هیچ‌یک از آفریده‌های خداوند ارث نمی‌برد مگر والدین و زن و شوهر؛ و اگر فرزند نداشت، فرزندان فرزند به منزله خود فرزند هستند، پسر باشند یا دختر؛ و فرزندان پسرانِ متوفی به منزله پسران‌اند و ارث پسران را می‌برند؛ و فرزندان دخترانِ متوفی به منزله دختران‌اند و میراث دختران را می‌برند؛ و اینان حاجب [= مانع] این می‌شوند که والدین و زن و شوهر بیش از سهم خود را ببرند [یعنی اگر فرزند نداشت اما نوه و نتیجه و ... داشت، مازاد ارث به اینها داده می‌شود و این مازاد دیگر به پدر و مادر و زن و شوهر داده نمی‌شود]

و همراه با فرزند هیچ‌یک از آفریده‌های خداوند ارث نمی‌برد مگر والدین و زن و شوهر؛ و اگر فرزند نداشت، فرزندان فرزند به منزله خود فرزند هستند، پسر باشند یا دختر؛ و فرزندان پسرانِ متوفی به منزله پسران‌اند و ارث پسران را می‌برند؛ و فرزندان دخترانِ متوفی به منزله دختران‌اند و میراث دختران را می‌برند؛ و اینان حاجب [= مانع] این می‌شوند که والدین و زن و شوهر بیش از سهم خود را ببرند، هرچند که فرزندانی در دو نسل یا سه نسل و بیشتر باشند، باز هم ارث فرزندی که در نسل اول است را می‌برند و هرکسی را که فرزند مستقیم مانع شود، مانع می‌شوند [یعنی اگر فرزند نداشت اما نوه و نتیجه و ... داشت، مازاد ارث به اینها داده می‌شود و این مازاد دیگر به پدر و مادر و زن و شوهر و هیچکس دیگری داده نمی‌شود]

الكافی، ج‏7، ص97؛ تهذیب الأحكام، ج‏9، ص289

حُمَیدُ بْنُ زِیادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ قَالَ: دَفَعَ إِلَی صَفْوَانُ كِتَاباً لِمُوسَی بْنِ بَكْرٍ، فَقَالَ لی هَذَا سَمَاعِی مِنْ مُوسَی بْنِ بَكْرٍ وَ قَرَأْتُهُ عَلَیهِ فَإِذَا فِیهِ مُوسَی بْنُ بَكْرٍ عَنْ عَلِی بْنِ سَعِیدٍ عَنْ زُرَارَةَ؛ قَالَ: هَذَا مِمَّا لَیسَ فِیهِ اخْتِلَافٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع‏ أَنَّهُمَا سُئِلَا عَنِ امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ أُمَّهَا وَ ابْنَتَیهَا.

فَقَالَ: لِلزَّوْجِ الرُّبُعُ وَ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ لِلِابْنَتَینِ مَا بَقِی لِأَنَّهُمَا لَوْ كَانَا رَجُلَینِ لَمْ یكُنْ لَهُمَا شَی‏ءٌ إِلَّا مَا بَقِی وَ لَا تُزَادُ الْمَرْأَةُ أَبَداً عَلَی نَصِیبِ الرَّجُلِ لَوْ كَانَ مَكَانَهَا؛

وَ إِنْ تَرَكَ الْمَیتُ أُمّاً أو۳ أَباً وَ امْرَأَةً وَ ابْنَةً فَإِنَّ الْفَرِیضَةَ مِنْ أَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِینَ سَهْماً لِلْمَرْأَةِ الثُّمُنُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ مِنْ أَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِینَ وَ لِأَحَدِ الْأَبَوَینِ السُّدُسُ أَرْبَعَةُ أَسْهُمٍ وَ لِلِابْنَةِ النِّصْفُ اثْنَا عَشَرَ سَهْماً وَ بَقِی خَمْسَةُ أَسْهُمٍ هِی مَرْدُودَةٌ عَلَی سِهَامِ الِابْنَةِ وَ أَحَدِ الْأَبَوَینِ عَلَی قَدْرِ سِهَامِهِمَا وَ لَا یرَدُّ عَلَی الْمَرْأَةِ شَی‏ءٌ؛

وَ إِنْ تَرَكَ أَبَوَینِ وَ امْرَأَةً وَ بِنْتاً فَهِی أَیضاً مِنْ أَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِینَ سَهْماً لِلْأَبَوَینِ السُّدُسَانِ ثَمَانِیةُ أَسْهُمٍ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَرْبَعَةُ أَسْهُمٍ وَ لِلْمَرْأَةِ الثُّمُنُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ وَ لِلِابْنَةِ النِّصْفُ اثْنَا عَشَرَ سَهْماً وَ بَقِی سَهْمٌ وَاحِدٌ مَرْدُودٌ عَلَی الِابْنَةِ وَ الْأَبَوَینِ عَلَی قَدْرِ سِهَامِهِمْ وَ لَا یرَدُّ عَلَی الْمَرْأَةِ شَی‏ءٌ؛

وَ إِنْ تَرَكَ أَباً وَ زَوْجاً وَ ابْنَةً فَلِلْأَبِ سَهْمَانِ مِنِ اثْنَی عَشَرَ وَ هُوَ السُّدُسُ وَ لِلزَّوْجِ الرُّبُعُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ مِنِ اثْنَی عَشَرَ وَ لِلِابْنَةِ النِّصْفُ سِتَّةُ أَسْهُمٍ مِنِ اثْنَی عَشَرَ وَ بَقِی سَهْمٌ وَاحِدٌ مَرْدُودٌ عَلَی الِابْنَةِ وَ الْأَبِ عَلَی قَدْرِ سِهَامِهِمَا وَ لَا یرَدُّ عَلَی الزَّوْجِ شَی‏ءٌ؛

وَ لَا یرِثُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ مَعَ الْوَلَدِ إِلَّا الْأَبَوَانِ وَ الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ فَإِنْ لَمْ یكُنْ وَلَدٌ وَ كَانَ وَلَدُ الْوَلَدِ ذُكُوراً كَانُوا أَوْ إِنَاثاً فَإِنَّهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْوَلَدِ وَ وَلَدُ الْبَنِینَ بِمَنْزِلَةِ الْبَنِینَ یرِثُونَ مِیرَاثَ الْبَنِینَ وَ وَلَدُ الْبَنَاتِ بِمَنْزِلَةِ الْبَنَاتِ یرِثُونَ مِیرَاثَ الْبَنَاتِ وَ یحْجُبُونَ الْأَبَوَینِ وَ الزَّوْجَ وَ الزَّوْجَةَ عَنْ سِهَامِهِمُ الْأَكْثَرِ وَ إِنْ سَفَلُوا بِبَطْنَینِ وَ ثَلَاثَةٍ وَ أَكْثَرَ یرِثُونَ مَا یرِثُ وَلَدُ الصُّلْبِ وَ یحْجُبُونَ مَا یحْجُبُ وَلَدُ الصُّلْبِ.

5) روایت شده است که شخصی از امام باقر ع درباره کسی که دو خواهر و شوهرش وارثش باشند، سوال کرد.

فرمود: نصف و نصف.

گفت: خدا کار شما را سامان دهد؛ خداوند برای آن دو خواهر بیش از این قرار داده، سهم آنان دوسوم است.

فرمود: در مورد جایی که وارثش یک برادر و شوهر باشد، چه می‌گویی؟

گفت: نصف و نصف.

فرمود: آیا این گونه نیست که خداوند هم سهم برادر را معلوم کرد و فرمود: او ارث خواهرش را می‌برد اگر که خواهر فرزندی نداشته باشد؟!

الكافی، ج‏7، ص103؛ تهذیب الأحكام، ج‏9، ص293

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ بُكَیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ أُخْتَینِ وَ زَوْجٍ؟

فَقَالَ: النِّصْفُ وَ النِّصْفُ.

فَقَالَ: الرَّجُلُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَدْ سَمَّی اللَّهُ لَهُمَا أَكْثَرَ مِنْ هَذَا لَهُمَا الثُّلُثَانِ.

فَقَالَ: مَا تَقُولُ فِی أَخٍ وَ زَوْجٍ؟

فَقَالَ: النِّصْفُ وَ النِّصْفُ.

فَقَالَ: أَ لَیسَ قَدْ سَمَّی اللَّهُ الْمَالَ، فَقَالَ‏: «وَ هُوَ یرِثُها إِنْ لَمْ یكُنْ لَها وَلَدٌ».

6) الف. از امام باقر ع درباره این آیه روایت شده است که «از تو فتوا می‌طلبند؛ بگو خداوند در مورد کلاله به شما فتوا می‌دهد؛ اگر مردی بمیرد که او را فرزندی نباشد و [برادری یا] خواهری داشته باشد» مقصود خواهرِ از یک پدر و مادر، و یا خواهرِ پدری است «پس نصف میراث از آنِ وی است؛ و او [آن برادر] از وی [این خواهر] ارث می‌برد اگر که وی را فرزندی نباشد؛ ... و اگر برادران و خواهرانی [در کار] بودند، پس برای هر مردی مانند سهم دو زن است» اینان‌اند که سهم ارثشان زیاد می‌شود و کم می‌شود؛ و همچنین فرزندان اینهایند که برایشان زیاد و کم می‌شود.

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص286

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ «یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ» إِنَّمَا عَنَی اللَّهُ الْأُخْتَ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ أَوْ أُخْتٌ [أُخْتاً] لِأَبٍ «فَلَهَا النِّصْفُ مِمَّا تَرَكَ وَ هُوَ یرِثُها إِنْ لَمْ یكُنْ لَها وَلَدٌ ... وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالًا وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ» فَهُمُ الَّذِینَ یزَادُونَ وَ ینْقَصُونَ وَ كَذَلِكَ أَوْلَادُهُمْ یزَادُونَ وَ ینْقَصُونَ.

ب. موسی بن بکر می‌گوید: به زراره گفتم که بکیر برایم از امام باقر ع روایت کرده است که فرمود:

همانا برادران پدری و خواهرانِ از یک پدر و مادر، کسانی‌اند که سهمشان زیاد و کم می‌شود؛ زیرا نمی‌شود که اگر به جای این دختران، برادران و خواهرانِ [کلمه «خواهران» در اینجا احتمالا اشتباه ناسخ بوده و زاید است] از یک پدر و مادر می‌بودند، سهم این دختران از آنان بیشتر باشد؛ زیرا خداوند عز و جل می‌فرماید: «اگر مردی بمیرد که او را فرزندی نباشد و خواهری داشته باشد، پس نصف میراث از آنِ وی است؛ و او [آن برادر] از وی [این خواهر] ارث می‌برد اگر که وی را فرزندی نباشد» یعنی می‌فرماید اگر فرزند نداشته باشد کل مال از آن این برادر خواهد بود؛ پس اینان [علمای مخالف اهل بیت] به کسی که خداوند نصف را برای او معین کرد کامل می‌دهند و منحرف می‌شوند پس به کسی که خداوند کل مال را به او داد کمتر از نصف می‌دهند؛ در حالی که هیچگاه امکان ندارد سهم زن، اگر یک مردی به جایش قرار گیرد، از سهم آن مرد بیشتر شود.

زراره در پاسخم گفت: بله، این مطلب نزد ما شیعیان کاملا واضح است و هیچ اختلافی در آن نیست.

الكافی، ج‏7، ص104؛ تهذیب الأحكام، ج‏9، ص319-320

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ مُوسَی بْنِ بَكْرٍ قَالَ:

قُلْتُ: لِزُرَارَةَ: إِنَّ بُكَیراً حَدَّثَنِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع: أَنَّ الْإِخْوَةَ لِلْأَبِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ یزَادُونَ وَ ینْقَصُونَ لِأَنَّهُنَ‏ لَا یكُنَّ أَكْثَرَ نَصِیباً مِنَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ لَوْ كَانُوا مَكَانَهُنَّ؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ «إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ یرِثُها إِنْ لَمْ یكُنْ لَها وَلَدٌ» یقُولُ یرِثُ جَمِیعَ مَالِهَا إِنْ لَمْ یكُنْ لَهَا وَلَدٌ؛ فَأَعْطَوْا مَنْ سَمَّی اللَّهُ لَهُ النِّصْفَ كَمَلًا وَ عَمَدُوا فَأَعْطَوُا الَّذِی سَمَّی لَهُ الْمَالَ كُلَّهُ أَقَلَّ مِنَ النِّصْفِ؛ وَ الْمَرْأَةُ لَا تَكُونُ أَبَداً أَكْثَرَ نَصِیباً مِنْ رَجُلٍ لَوْ كَانَ مَكَانَهَا.

قَالَ: فَقَالَ: زُرَارَةُ وَ هَذَا قَائِمٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا لَا یخْتَلِفُونَ فِیه‏.

7) بکیر بن اعین می‌گوید: خدمت امام باقر ع بودم که شخصی بر ایشان وارد شد و گفت: نظر شما در مورد ارث دو خواهر و یک شوهر چیست؟

فرمود: سهم شوهر نصف است و مابقی از آنِ دو خواهر است.

گفت: ولی مردم این گونه نمی‌گویند.

فرمود: آنها چه می‌گویند؟

گفت: می‌گویند سهم دو خواهر دوسوم است و سهم شوهر نصف؛ پس مال را بر مبنای هفت سهم تقسیم می‌کنند [یعنی چهار هفتم را به دو دختر می‌دهند و سه هفتم را به شوهر]

فرمود: چرا چنین می‌گویند؟

گفت: چون خداوند سهم دو خواهر را دوسوم، و سهم شوهر را نصف قرار داده است!

فرمود: اگر به جای دو خواهر، یک برادر بود چطور؟

گفت: می‌گویند نصف سهم شوهر است و مابقی سهم برادر!

فرمود: پس به کسی که خداوند در موردش فرموده کل میراث را بدهید نصف می‌دهند و به کسی که خداوند فرموده دوسوم را بدهید چهار هفتم می‌دهند؟!

گفت: خداوند کجا چنان چیزی (که سهم برادر کل مال است] را فرموده است؟

فرمود: آیه آخر سوره را بخوان: «از تو فتوا می‌طلبند؛ بگو خداوند در مورد کلاله به شما فتوا می‌دهد؛ اگر مردی بمیرد که او را فرزندی نباشد و خواهری داشته باشد، پس نصف میراث از آنِ وی است؛ و او [آن برادر] از وی [این خواهر] ارث می‌برد اگر که وی را فرزندی نباشد»

سپس امام باقر ع فرمود: پس سزاوار بود برای این [برادر] کل مال، و برای شوهر نصف مال را قرار دهند و سپس بر اساس هفت قسم تقسیم کنند!

گفت: این طور می‌گویند.

فرمود: پس این طور می‌گویند! سپس به من رو کرد و فرمود: بکیر! در سهم‌های واجب دقت کردی؟!

گفتم: من با چیزی که نزدم باطل باشد کاری ندارم! [ظاهرا مقصودش این است که من از اینها سردرنمی‌آورم و لذا بدانها نمی‌ردازم]

فرمود: در آن دقت کن! زیرا وقتی که [مساله‌ای] پیش آید، در آن تواناتر می‌شوی.

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص285-286

عَنْ بُكَیرِ بْنِ أَعْینَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ ع فَدَخَلَ عَلَیهِ رَجُلٌ فَقَالَ: مَا تَقُولُ فِی أُخْتَینِ وَ زَوْجٍ؟

قَالَ: فَقَالَ: أَبُو جَعْفَرٍ ع: لِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَ لِلْأُخْتَینِ مَا بَقِی.

قَالَ: فَقَالَ: الرَّجُلُ لَیسَ هَكَذَا یقُولُ النَّاسُ.

قَالَ: فَمَا یقُولُونَ؟

قَالَ: یقُولُونَ لِلْأُخْتَینِ الثُّلُثَانِ وَ لِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَ یقَسِّمُونَ عَلَی سَبْعَةٍ.

قَالَ: فَقَالَ: أَبُو جَعْفَرٍ ع: وَ لِمَ قَالُوا ذَلِكَ؟

قَالَ: لِأَنَّ اللَّهَ سَمَّی لِلْأُخْتَینِ الثُّلُثَینِ وَ لِلزَّوْجِ النِّصْفَ.

قَالَ: فَمَا یقُولُونَ لَوْ كَانَ مَكَانَ الْأُخْتَینِ أَخٌ؟

قَالَ: یقُولُونَ لِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَ مَا بَقِی فَلِلْأَخِ.

فَقَالَ لَهُ: فَیعْطُونَ مَنْ أَمَرَ اللَّهُ لَهُ بِالْكُلِّ النِّصْفَ وَ مَنْ أَمَرَ اللَّهُ بِالثُّلُثَینِ أَرْبَعَةً مِنْ سَبْعَةٍ!

قَالَ: وَ أَینَ سَمَّی اللَّهُ لَهُ ذَلِكَ؟

قَالَ: فَقَالَ: أَبُو جَعْفَرٍ ع: اقْرَأِ الْآیةَ الَّتِی فِی آخِرِ السُّورَةِ «یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ یرِثُها إِنْ لَمْ یكُنْ لَها وَلَدٌ» قَالَ: فَقَالَ: أَبُو جَعْفَرٍ ع: إِنَّمَا كَانَ ینْبَغِی لَهُمْ أَنْ‏ یجْعَلُوا لِهَذَا الْمَالِ وَ لِلزَّوْجِ النِّصْفَ ثُمَّ یقْتَسِمُونَ عَلَی تِسْعَةٍ!

قَالَ: فَقَالَ: الرَّجُلُ: هَكَذَا یقُولُونَ.

قَالَ: فَقَالَ: أَبُو جَعْفَرٍ: فَهَكَذَا یقُولُونَ؟!

ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَی فَقَالَ: یا بُكَیرُ نَظَرْتَ فِی الْفَرَائِضِ؟

قَالَ: قُلْتُ: وَ مَا أَصْنَعُ بِشَی‏ءٍ هُوَ عِنْدِی بَاطِلٌ!

قَالَ: فَقَالَ: انْظُرْ فِیهَا فَإِنَّهُ إِذَا جَاءَتْ تِلْكَ كَانَ أَقْوَی لَكَ عَلَیهَا.

8) محمد بن حسن اشعری می‌گوید: بین دوتا از پسرعموهایم در تقسیم ارث اختلاف افتاد؛ بدانها گفتم نامه‌ای به امام ع بنویسید تا بر اساس نظر ایشان عمل کنید. همگی با هم نامه‌ای نوشتیم که: فدایتان شویم؛ چه می‌فرمایید در موردی که زنی بمیرد و شوهر و دخترش، [و خواهرش] که از یک پدر و مادرند باقی باشند؟ و گفتم: فدایت شوم! اگر صلاح می‌دانی مطلب را دقیقا همان طور که حق است، بفرما.

نامه‌ای از جانب ایشان آمد که: بسم الله الرحمن الرحیم؛ خداوند ما و شما را در عافیت قرار دهد؛ مقصودتان را فهمیدم؛ گفته بودید اگر زنی بمیرد و شوهرش و دخترش، و خواهرش که از یک پدر و مادرند باقی باشند؛ پس واجب است که سهم شوهر را یک چهارم قرار دهند و مابقی سهم دخترش است.

الكافی، ج‏7، ص100؛ تهذیب الأحكام، ج‏9، ص290

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْأَشْعَرِی‏ قَالَ:

وَقَعَ بَینَ رَجُلَینِ مِنْ بَنِی عَمِّی مُنَازَعَةٌ فِی مِیرَاثٍ؛ فَأَشَرْتُ عَلَیهِمَا بِالْكِتَابِ إِلَیهِ فِی ذَلِكَ لِیصْدُرَا عَنْ رَأْیهِ.

فَكَتَبَا إِلَیهِ جَمِیعاً: جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِی امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ ابْنَتَهَا [وَ أُخْتَهَا] لِأَبِیهَا وَ أُمِّهَا؛ وَ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ رَأَیتَ أَنْ تُجِیبَنَا بِمُرِّ الْحَقِّ.

فَخَرَجَ إِلَیهِمَا كِتَابٌ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ عَافَانَا اللَّهُ وَ إِیاكُمَا أَحْسَنَ عَافِیةٍ؛ فَهِمْتُ كِتَابَكُمَا ذَكَرْتُمَا أَنَّ امْرَأَةً مَاتَتْ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ ابْنَتَهَا وَ أُخْتَهَا لِأَبِیهَا وَ أُمِّهَا؛ فَالْفَرِیضَةُ لِلزَّوْجِ الرُّبُعُ وَ مَا بَقِی فَلِلِابْنَةِ [فَلِلْبِنْتِ].

9) روایتی هست که ابتدایش شبیه حدیثی است که به عنوان حدیث 3 در آیه 12 همین سوره (جلسه 937) گذشت. اما از آنجا که در این روایت امام ع به بحث و محاجه درباره موضوع می‌پردازد و عمدتا از آیه حاضر استفاده می‌کند و از این رو، آن را هم در اینجا تقدیم می‌کنیم.

بکیر می‌گوید: شخصی بر امام باقر ع وارد شد و در مورد ارث زنی سوال کرد که شوهرش و برادران مادری‌اش و خواهرِ پدری‌اش برجای مانده‌اند.

فرمود: سهم شوهر نصف است که [اگر کل مال را شش سهم کنیم] سه سهم به او می‌رسد؛و سهم حواهران مادری یک سوم است، که دو سهم به آنها می‌رسد؛ و خواهر پدری هم [یک ششم است که] یک سهم دارد.

آن شخص گفت: تقسیم سهم‌های واجب توسط زید (و ابن‌مسعود)* و سهم‌هایی که علمای اهل سنت و قاضیان تعیین می‌کنند غیر از این است؛ آنان می‌گویند: سهم خواهر پدری سه سهم است اگر مبنای تقسیم شش سهم باشد، که این مبنا را به هشت عول می‌کنند و برمی‌گردانند [عول کردن: مقسم سهمی را جابجا کردن] [یعنی نهایتا به وی سه هشتم می‌دهند]

فرمود: چرا چنین می‌گویند؟

گفت: می‌گویند چون خداوند فرموده « و اگر خواهری دارد سهم او نصف ماترک است.

امام باقر ع فرمود: اگر این خواهر، برادر بود چطور؟

گفت: سهمش بیش از یک ششم نخواهد بود.

فرمود: پس چرا سهم برادر را کم کردید؛ اگر استدلال شما برای تعیین سهم فوق این است که خداوند سهم خواهر را نصف مقدر کرده، به همان ترتیب خداوند سهم برادر را کل مال قرار داده؛ و کل بیشتر از نصف است [پس اگر وقتی نصف است بر آن اصرار دارید وقتی کل است هم باید بر آن اصرار بورزید] زیرا خداوند فرمود «و برای آن خواهر نصف است» و در مورد برادر فرمود « و او ارث خواهرش را می‌برد»‌یعنی جمیع اموالش را؛ «اگر که فرزندی نداشته باشد»؛ پس چگونه است که به کسی که خداوند جمیع مال را سهم وی قرار داده، از سهمش چیزی نمی‌دهید ولی برای کسی که خداوند نصف قرار داده اصرار دارید همه سهمش را بدهید؟

گفت: خداوند کار شما را سامان دهد! چگونه ما به خواهر نصف می‌دهیم و به مرد، اگر مرد باشد، چیزی نمی دهیم؟!

فرمود: شما در جایی که مادر و شوهر و برادران مادری و خواهرِ پدری در کار باشند، می‌گویید که به شوهر باید نصف داد و به مادر یک ششم و به برادران مادری یک سوم، و به خواهر پدری نصف (سه تا از شش سهم)؛ سپس مبنای شش را به مبنای نُه عول می‌دهید [تغییر می‌دهید] و این گونه می‌گویید. [یعنی مبنا را نه سهم قرار می‌دهند سپس سه سهم به خواهر پدری، سه سهم به شوهر، دو سهم به مادر و یک سهم به برادران مادری می‌دهند]

امام باقر ع ادامه داد: حالا اگر به جای خواهر، برادر پدری بود چه می‌کنید؟

گفت: او سهمی ندارد! [یعنی سخن امام ع را تایید کرد؛ علتش این است که در اینجا برادر پدری را دارای سهم معین شده نمی‌دانند، از این رو او را از معادله حذف می‌کنند] شما چه می‌فرمایید؟!

فرمود: وقتی مادر در کار است، [هیچیک از خواهر و برادران] چه خواهر و برادرانی که از یک پدر و مادرند، و چه خواهر و برادران مادری، و چه خواهر و برادران پدری، سهمی ندارند.

* پی‌نوشت:

زید ظاهرا اشاره است به قرآن مصحف عثمانی، که توسط زید بن ثابت جمع‌آوری شد و قرائات سبعه و عشره امروزی بر اساس آن است؛ و ابن‌مسعود ظاهرا اشاره است به مصحف ابن‌مسعود که در مواردی قرائتهای متفاوتی را نقل کرده؛ و ظاهرا سوال کننده نظرش این است که حکم اهل سنت بر اساس این دو قرائت از قرآن است؛ و اگر شما حکم دیگری دارید احتمالا بر اساس قرائت دیگری است؛ و امام در ادامه نشان می‌دهند که بر اساس همین قرائت رایج، حکم آنها غلط است.

الكافی، ج‏7، ص102؛ من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص278-279؛ تهذیب الأحكام، ج‏9، ص291-292؛ تفسیر العیاشی، ج‏1، ص287۴

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یونُسَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَینَةَ عَنْ بُكَیرٍ۵ قَالَ:

جَاءَ رَجُلٌ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ ع فَسَأَلَهُ عَنِ امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ إِخْوَتَهَا لِأُمِّهَا وَ أُخْتَهَا لِأَبِیهَا.

فَقَالَ: لِلزَّوْجِ النِّصْفُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ وَ لِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ سَهْمَانِ وَ لِلْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ [السُّدُسُ] سَهْمٌ.

فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ فَإِنَّ فَرَائِضَ زَیدٍ وَ [(و ابن مسعود)] فَرَائِضَ الْعَامَّةِ وَ الْقُضَاةِ عَلَی غَیرِ ذَلِكَ، یا أَبَا جَعْفَرٍ؛ یقُولُونَ لِلْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ [(للأب و الأم)] ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ تَصِیرُ مِنْ سِتَّةٍ تَعُولُ إِلَی ثَمَانِیةٍ.

فَقَالَ: أَبُو جَعْفَرٍ ع: وَ لِمَ قَالُوا ذَلِكَ؟

قَالَ: لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ «وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ».

فَقَالَ: أَبُو جَعْفَرٍ ع فَإِنْ كَانَتِ الْأُخْتُ أَخاً؟

قَالَ: فَلَیسَ لَهُ إِلَّا السُّدُسُ.

فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَمَا لَكُمْ نَقَصْتُمُ الْأَخَ إِنْ كُنْتُمْ تَحْتَجُّونَ لِلْأُخْتِ النِّصْفَ بِأَنَّ اللَّهَ سَمَّی لَهَا النِّصْفَ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ سَمَّی لِلْأَخِ الْكُلَّ وَ الْكُلُّ أَكْثَرُ مِنَ النِّصْفِ لِأَنَّهُ قَالَ: عَزَّ وَ جَلَّ «فَلَهَا النِّصْفُ» وَ قَالَ: لِلْأَخِ‏ «وَ هُوَ یرِثُها» یعْنِی جَمِیعَ مَالِهَا «إِنْ لَمْ یكُنْ لَهَا وَلَدٌ» فَلَا تُعْطُونَ الَّذِی جَعَلَ اللَّهُ لَهُ الْجَمِیعَ فِی بَعْضِ فَرَائِضِكُمْ شَیئاً وَ تُعْطُونَ الَّذِی جَعَلَ اللَّهُ لَهُ النِّصْفَ تَامّاً؟!

فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَكَیفَ نُعْطِی الْأُخْتَ النِّصْفَ وَ لَا نُعْطِی الذَّكَرَ لَوْ كَانَتْ هِی ذَكَراً شَیئاً؟

قَالَ: تَقُولُونَ فِی أُمٍّ وَ زَوْجٍ وَ إِخْوَةٍ لِأُمٍّ وَ أُخْتٍ لِأَبٍ یعْطُونَ الزَّوْجَ النِّصْفَ وَ الْأُمَّ السُّدُسَ وَ الْإِخْوَةَ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثَ وَ الْأُخْتَ مِنَ الْأَبِ النِّصْفَ [ثَلَاثَةً] فَیجْعَلُونَهَا مِنْ تِسْعَةٍ وَ هِی مِنْ سِتَّةٍ فَتَرْتَفِعُ إِلَی تِسْعَةٍ (وَ هِی سِتَّةٌ تَعُولُ إِلَی تِسْعَةٍ). قَالَ: وَ كَذَلِكَ تَقُولُونَ.

قَالَ: (لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع) فَإِنْ كَانَتِ الْأُخْتُ [ذَكَراً] أَخاً لِأَبٍ؟

قَالَ: (لَهُ الرَّجُلُ) لَیسَ لَهُ شَی‏ءٌ، [فَقَالَ: الرَّجُلُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاكَ] فَمَا تَقُولُ أَنْتَ؟

فَقَالَ لیسَ لِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ لَا الْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ وَ لَا الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ مَعَ الْأُمِّ شَی‏ءٌ.۶


  1. . سند کافی این است: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی أَیوبَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَیرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ.
    ضمنا در کافی و تهذیب، فقط تا پایان آیه روایت شده است. البته در الكافی ، ج‏7، ص83 از زراره با این تکمله به صورت زیر روایت شده است:
    عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: إِذَا تَرَكَ الرَّجُلُ أُمَّهُ أَوْ أَبَاهُ أَوِ ابْنَهُ أَوِ ابْنَتَهُ فَإِذَا تَرَكَ وَاحِداً مِنَ الْأَرْبَعَةِ فَلَیسَ بِالَّذِی عَنَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی كِتَابِهِ «قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ» وَ لَا یرِثُ مَعَ الْأُمِّ وَ لَا مَعَ الْأَبِ وَ لَا مَعَ الِابْنِ وَ لَا مَعَ الِابْنَةِ أَحَدٌ خَلَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ غَیرَ زَوْجٍ أَوْ زَوْجَةٍ.
    شبیه همین مضمون در تفسیر العیاشی، ج‏1، ص287 نیز از زراره روایت شده است:
    عن زرارة قال سأخبرك و لا أزوی لك شیئا و الذی أقول لك هو و الله الحق المبین. قال: فإذا ترك أمه أو أباه أو ابنه أو ابنته- فإذا ترك واحدا من هذه الأربعة فلیس الذی عنی الله فی كتابه «یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ» و لا یرث مع الأب و لا مع الأم و لا مع الابن- و لا مع الابنة أحد من الخلق غیر الزوج و الزوجة وَ هُوَ یرِثُها إِنْ لَمْ یكُنْ لَها وَلَدٌ یعنی جمیع مالها.
    و در دعائم الإسلام، ج‏2، ص372 این حدیث با مقدمه‌ای افزونتر به صورت زیر روایت شده است:
    وَ رُوِّینَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِی ع‏ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: فِی الرَّجُلِ إِذَا تَرَكَ أَبَوَیهِ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ وَ لِلْأَبِ الثُّلُثَانِ فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ یعْنِی لِلْمَیتِ إِخْوَةٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ أَوْ إِخْوَةٌ لِأَبٍ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ وَ لِلْأَبِ خَمْسَةُ أَسْدَاسٍ وَ إِنَّمَا وُفِّرَ لِلْأَبِ مِنْ أَجْلِ عِیالِهِ إِذَا وَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَأَمَّا الْإِخْوَةُ لِأُمٍّ لَیسُوا لِأَبٍ فَإِنَّهُمْ لَا یحْجُبُونَ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ وَ لَا یرِثُونَ وَ إِنْ مَاتَ رَجُلٌ وَ تَرَكَ أُمَّهُ وَ إِخْوَةً وَ أَخَوَاتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ إِخْوَةً وَ أَخَوَاتٍ لِأَبٍ وَ إِخْوَةً وَ أَخَوَاتٍ لِأُمٍّ وَ لَیسَ الْأَبُ حَیاً فَإِنَّهُمْ لَا یرِثُونَ وَ لَا یحْجُبُونَهَا لِأَنَّهُ لَمْ یورَثْ كَلَالَةً إِذَا تَرَكَ أُمَّهُ أَوْ أَبَاهُ أَوِ ابْنَهُ أَوِ ابْنَتَهُ فَإِذَا تَرَكَ وَاحِداً مِنَ الْأَرْبَعَةِ فَلَیسَ بِالَّذِی عَنَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی قَوْلِهِ «قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ» وَ لَا یرِثُ مَعَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ لَا مَعَ الِابْنِ وَ لَا مَعَ الْبِنْتِ أَحَدٌ غَیرُ زَوْجٍ أَوْ زَوْجَة.
    ↩
  2. . مصحح تفسیر قمی از اینجا به بعد را شرح قمی، و نه ادامه حدیث، قلمداد کرده است؛ اما مرحوم فیض (تفسیر الصافی، ج‏1، ص526)، مرحوم مجلسی (بحار الأنوار، ج‏101، ص341) و شیخ حر عاملی (وسائل الشیعة، ج‏26، ص153-154) و سید بحرانی (البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏2، ص205) و مرحوم عروسی حویزی (تفسیر نور الثقلین، ج‏1، ص580) این را ادامه حدیث امام باقر ع دانسته‌اند و ظاهرا حق با اینها باشد.↩
  3. . در کافی اشتباهاً «و» نوشته شده که ظاهرا در برخی نسخه‌ها همان «أو» است و معنا هم بر اساس تقسیمی که شده، با «أو» درست است و اگر «و» باشد با حالت بعدی یکی می‌شود.↩
  4. . روایات در این متون اندک تفاوتهایی با هم دارد موارد اضافه در کافی را داخل کروشه و موارد اضافه دو متن بعدی را داخل پرانتز گذاشته‌ایم. همچنین در تفسیر العیاشی، تا عبارت «تُعْطُونَ الَّذِی جَعَلَ اللَّهُ لَهُ النِّصْفَ تَامّاً» آمده است و تفاوت مختصر خاص آن را داخل کروشه-پرانتز [()] گذاشته‌ایم.↩
  5. . قَالَ: عُمَرُ بْنُ أُذَینَةَ وَ سَمِعْتُهُ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ یرْوِیهِ مِثْلَ مَا ذَكَرَ بُكَیرٌ الْمَعْنَی سَوَاءٌ وَ لَسْتُ أَحْفَظُهُ بِحُرُوفِهِ.↩
  6. . روایات ناظر به این مساله فراوان است و تنها گزینشی به عمل آمد. از روایات دیگری که جای توجه دارد، این دو روایت است:
    رُوِّینَا عَنْ عَلِی ع أَنَّهُ قَالَ: قَضَی رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَّ أَعْیانَ بَنِی آدَمَ یتَوَارَثُونَ دُونَ بَنِی الْعَلَّاتِ* الْإِخْوَةُ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ أَقْرَبُ مِنَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتُ لِلْأَبِ یتَوَارَثُونَ دُونَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ یرِثُ الرَّجُلُ أَخَاهُ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ دُونَ أَخِیهِ لِأَبِیهِ. (دعائم الإسلام، ج‏2، ص375)
    *أولاد العلات أبوهم واحد و أمهاتهم شتّی، و أولاد الأخیاف أمهم واحدة و آباؤهم شتی، و أولاد الأعیان من أب و أم، و هذه الأخوة تسمی المعاینة.
    عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ وَ تَرَكَ إِخْوَةً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ إِخْوَةً لِأَبٍ وَ إِخْوَةً لِأُمِّ فَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ الَّذِی سَمَّی اللَّهُ لَهُمْ وَ مَا بَقِی فَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ وَ الْأَبِ وَ سَقَطَ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأَبِ وَ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَی مِنَ الْإِخْوَةِ لِلْأُمِّ فِی الثُّلُثِ سَوَاءٌ وَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ الْأَشِقَّاءُ لَهُمْ الْبَاقِی لِلذَّكَرِ مِنْهُمْ مِنْهُ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ قَالَ: وَ إِنْ تَرَكَ أَخاً وَ أُخْتاً لِأُمٍّ وَ أَخاً لِأَبٍ وَ أُخْتاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْأَخِ وَ الْأُخْتِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ سَهْمَانِ بَینَهُمَا سَوَاءً وَ لِلْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِی فَمَرْدُودٌ عَلَیهَا وَ لَا شَی‏ءَ لِلْأَخِ وَ الْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ. (دعائم الإسلام، ج‏2، ص375-376)
    ↩

1) «یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتیكُمْ فِی الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ یرِثُها إِنْ لَمْ یكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَینِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ یبَینُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَی‏ءٍ عَلیم»

بحث کلاله، یعنی وارثان در جایی که شخصی که مرده، بعد از خود پدر و مادر و فرزندانی برجای نگذاشته است، از مسائل بحث‌برانگیز بوده است. یکبار در آیه 12 این سوره توضیحی در مورد مهمترین این گروه، یعنی خواهر و برادرهای میت گذشت؛ اما ظاهرا باز محل سوال بوده، و از پیامبر باز در این زمینه سوال کردند و این آیه نازل شد. آنچه مساله را پیچیده تر کرده این بود که در آیه 12 سهم خواهر و برادر، اگر یکی باشند، یک ششم؛ و اگر بیش از یکی باشند یک سوم معرفی شده بود؛ اما در این آیه سهم یک خواهر نصف، و سهم دو خواهر یا بیشتر دوسوم؛ و سهم برادر کل ماترک معرفی شده است. اهل بیت علیهم‌السلام توضیح داده اند که آیه 12 ناظر به خواهر و برادری است که فقط از مادر مشترکند، و این مطلب در برخی از قرائات این آیه نیز تصریح شده که «لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ من الأم» ؛ اما این آیه در مقام بیان حکم بقیه خواهر و برادرهاست (یعنی خواهر و برادرهایی که فقط از پدر ویا هم از پدر و هم از مادر مشترکند) و در آن تاکید می‌شود که در این دسته از کلاله نیز سهم پسر برابر با سهم دو دختر است؛ برخلاف کلاله مذکور در آیه 12 که سهم دختر و پسر مساوی بود. همچنین در احادیث توضیح داده شده که اگر برخی از خواهر و برادران شخص، مشترک از یک پدر و مادر باشند و برخی فقط مشترک از جهت پدر باشند، گروه اول مانع ارث بردن گروه دوم می‌شوند

تفاوت‌های ارثی کلاله، موضوعی برای تاملات بیشتر

در اینجا دیده می‌شود که سهم ارث خواهر و برادران مادری با جایی که خواهر و برادرها از جهت پدر مشترک باشند متفاوت است. از طرف دیگر وقتی خواهر و برادرها از حبث پدر مشترکند، در عین حال برخی از حیث مادر مشترکند و برخی خیر، فقط آنان که با میت در پدر و مادر مشترکند ارث می‌برند. گویی وقتی نِسَب افراد از طریق پدر باشد، همان ملاحظاتی که موجب می‌شود سهم‌الارث مرد در شرایط یکسان بیش از سهم‌الارث زن باشد، وارد کار می‌شود. در عین حال، وقتی کسانی باشند که از حیث مادر مشترکند حتما ارث می‌برند؛ اما اگر کسانی باشند که از حیث پدر مشترکند، تنها در صورتی ارث می‌برند که کسی که از حیث پدر و مادر مشترک است در کار نباشد.

درباره چرایی تفاوت ارث مرد و زن در بحث از دو آیه 11 و 12 همین سوره (جلسه 936 و 937) توضیحاتی گذشت.

به نظر می‌رسد این دو زاویه تفاوت در سهم کلاله‌ها نیز حاوی ظرایف دیگری برای فهم چرایی تقاوتهای ارث باشد، که در هر صورت نیازمند تاملی بیشتر است. بویژه تعبیر «خداوند برای شما تبیین می‌کند که مبادا گمراه شوید» گویی تلنگری است که این تبیین می‌تواند کلید فهم عمیقتر مسائل ارث و تفاوتهای زن و مرد باشد.

2) «یسْتَفْتُونَكَ»

وظیفه مردم، برای یادگیری مسائل و احكام دینی، رجوع به رهبران دینی است. (تفسیر نور، ج‏3، ص7)

3) «یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتیكُمْ»

برخی از عرصه‌ها، از جمله عرصه خانواده و تنظیم مقررات آن، برای حضور و نقش‌آفرینی هدایت الهی بقدری مهم است که اگر مردم درباره آن از پیامبر سوال کنند، خود خداوند مستقیما برای جواب اقدام می‌کند.

4) «قُلِ اللَّهُ یفْتیكُمْ فِی الْكَلالَةِ ...»

دین برای دنیای مردم برنامه دارد. موضوع ارث از یك جهت موضوعی اقتصادی و از جهتی موضوعی خانوادگی است و دین به لحاظ هر دو جهت، برای آن احكامی مقرّر داشته است. (تفسیر نور، ج‏3، ص7)

5) «إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ»

رعایت اولویت‏ها در تقسیم ارث، بیانگر اولویت‏ها در رسیدگی به اعضای فامیل است. پدر و مادر و فرزندان در یك ردیف‏اند، امّا خواهران و برادران در مرحله‏ی بعدی. (تفسیر نور، ج‏3، ص7)

6) «اللَّهُ یفْتیكُمْ فِی الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ یرِثُها إِنْ لَمْ یكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَینِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ»

در این آیه چهار حکم صریح بیان شده، اما متن آیه به نحوی است که به طور غیرمستقیم برخی از احکام دیگر ارث از آن برمی‌آید.

چهار حکم مستقیم این است:

الف. مردی که فرزند ندارد و یک خواهر دارد، خواهر سهم معین شده شرعی آنان نیمی از ماترک است.

ب. زنی که فرزند ندارد و یک برادر دارد، برادرش کل مال او را به ارث می‌برد.

ج. اگر خواهرها دوتا باشند، سهم معین شده شرعی آنان دوسوم ماترک است.

د. اگر شخص خواهر و برادرانی داشته باشد، سهم هر برادر معادل سهم دو خواهر است.

اما احکامی که غیرمستقیم بیان شده است:

ه. اینکه حکم ارث بردن کلاله، در جایی است که والدین هم نباشد؛ در متن فقط بر نبودن فرزند تاکید کرد، اما همین که از سهم پدر و مادر سخنی نگفت، و از سوی دیگر، برادر را وارث کل اموال خواند، معلوم می‌شود محل بحث در جایی است که پدر و مادر متوفی هم قبلا از دنیا رفته‌اند. (المیزان، ج5، ص153)

و. ارث برادر از خواهر و خواهر از برادرش را معلوم کرد، به تبع آن ارث برادر از برادر و خواهر از خواهر هم معلوم می‌شود؛ در واقع، سهم برادر و خواهر را معلوم نمود؛ چرا که اگر سهم اینها متفاوت می‌بود مقام اقتضای بیان داشت: (المیزان، ج5، ص153)

ز. در بیان دو خواهر یا وجود ترکیبی از خواهران و برادران، اشاره‌ای به میت نکرد؛ این هم مویدی است که آیه در مقام بیان حکم مطلق برادر و خواهر است (نه صرفا برادر از خواهر یا خواهر از برادر) و ثانیا، در خصوص جایی که متوفی دو خواهر یا ترکیبی از خواهر و برادر داشته باشد، به صراحت و صرف نظر از اینکه متوفی مرد باشد یا زن، حکم شامل حال خواهران و برادران می‌شود. (المیزان، ج5، ص154)

ح. از اینکه گفت اگر یک خواهر باشد نصف، و اگر دو خواهر باشد دوسوم می‌شود، به اضافه اینکه فرمود اگر یک برادر باشد جمیع مال به او می‌رسد معلوم می‌شود اگر دو برادر باشند هم حتما جمیع مال بدانها می‌رسد. (المیزان، ج5، ص154)

ط. اگر فقط یک خواهر و یک برادر باشد، باز به نسبت یک به دو بین آنها تقسیم می‌شود، زیرا اگر چه کلمه «إخوة» جمع است و در نگاه اول بر سه نفر و بیشتر دلالت دارد، اما با توجه به اقتضای مقام، و نیز مشابه آن در آیه 12، و به قرینه «رجالا و نساءاً» اینجا مطلقِ خواهر و برادر بودن مد نظر است و از این رو شامل حال یک برادر و یک خواهر هم می‌شود. (المیزان، ج5، ص154)

ی ...

7) «فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ یبَینُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَی‏ءٍ عَلیم»

دو برابر بودن سهم ارث مرد نسبت به زن، بر پایه علم الهی است، نه شرایط خاص اجتماعی زمان پیامبر كه زنان ضعیف شمرده می‏شدند. (تفسیر نور، ج‏3، ص7)

7) «یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتیكُمْ فِی الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ یرِثُها إِنْ لَمْ یكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَینِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ یبَینُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَی‏ءٍ عَلیم»

حکایت

اهل سنت با سندهای متعدد نقل کرده‌اند که عمر چندین بار از پیامبر ص حکم کلاله را سوال کرد و حتی گاه دخترش حفصه را مامور می‌کرد که این را از پیامبر ص بپرسد. خودش می‌گفت بقدری این را از پیامبر ص سوال کردم که یکبار بر سینه‌ام زد و به من گفت: آیه صیف (که منظور همین آیه پایانی سوره نساء است) تو را کفایت می‌کند. عمر بعد از پیامبر نیز از سایر اصحاب (مانند حذیفه و ...) حکم این را سوال می‌کرد؛ و بارها و بارها از او نقل شده که گفت: دلم می‌خواست واقعا حکم کلاله را درست بفهمم؛ و خودش می‌گفت: «خداوند در این آیه فرمود «خداوند برای شما تبیین می‌کند که مبادا گمراه شوید» اما هیچگاه این مساله برای عمر تبیین نشد.»

این مطالبی است که سیوطی در الدر المنثور، ج‏2، ص249-252 در ضمن 22 روایت با سندهای متعدد از کتب معتبر اهل سنت (ار صحیح بخاری و مسلم گرفته تا کتب تفسیری قدیمی) نقل کرده است۱ (همچنین ر.ک: شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏18، ص72۲) و عجیب اینجاست که با اینکه در همین روایات نقل شده که خودش بارها به ندانستن این مساله تا آخر عمرش اعتراف می‌کرد، اما درباره کلاله، صرفا برای تایید چیزی که آن را نظر ابوبکر می‌شمرد و خلاف قرآن بود، حکمی داد؛ و اکنون نیز بسیاری از اهل سنت بر اساس مبنایی که او پایه‌گذاری کرده عمل می‌کنند. زراره، یکی از اصحاب امام صادق ع در سخنانی به تفصیل مبنایی را که در میان اهل سنت درباره تقسیم ارث مربوط به کلاله معروف شده بود با استناد به همین آیات نقد کرده است. متن استدلال زراره چنین است:

عمر بن اذینه می‌گوید: یک‌بار زراره گفت: مردم و اهل سنت درباره احکام و واجباتشان سخنانی می‌گویند و بر آن اجماع کرده‌اندن که خود همان سخنان حجتی علیه آنان است. می‌گویند اگر مردی بمیرد و یک یا دو دختر، و نیز برادرِ پدر و مادریش یا خواهر پدر و مادریش یا خواهر پدریش یا برادر پدریش برجای مانده باشند، اگر یک دختر داشته باشد نصف، و اگر دو دختر داشته باشد دوسوم را می‌دهند و بقیه مال را به برادرِ پدر و مادریش یا خواهرِ پدریش یا خواهرِ پدر و مادریش می‌دهند و نه به سایر «عصبه»ی* او اعم از پسرعموها و پسر برادرهایش؛ و در عین حال به خواهر و برادرانِ مادریش چیزی نمی دهند.

به آنها گفتم این حجتی است علیه شما؛ همانا خداوند برای خواهر و برادرانِ مادری به عنوان کلاله سهم تعیین کرد؛ آنگاه اگر چنین کسی همراه با دختر باشد به او چیزی نمی دهید؛ ولی به خواهرِ پدر و مادری، و خواهر پدری بقیه مال را می‌دهید آن هم بدون در نظر گرفتن مانند عمو و سایر عصبه‌ها؛ در حالی که خداوند عز و جل هم همان طور که برادران و خواهران مادری را کلاله نامید، اینها را هم کلاله نامید آنجا که فرمود «از تو فتوا می‌طلبند؛ بگو خداوند در مورد کلاله به شما فتوا می‌دهد ...». پس چرا بین این دو فرق گذاشتید؟

گفتند: بر اساس سنت و اجماع جماعت.

گفتم: [کدام سنت؟] سنت خدا و رسولش یا سنت شیطان و پیروانش؟!

گفتند: سنت فلانی و فلانی!

گفتم: شما در دو جا با ما [که بر اساس سنت خدا و رسول عمل می‌کنیم] همراهی کردید و در دو جا مخالفت نمودید:

گفتیم: اگر کسی یکی از آن چهار نفر [= پدر و مادر و پسر و دختر] را برجای بگذارد، این گونه نیست که ارث میت به کلاله برسد؛ مثلا وقتی که پدر یا پسری برجای بگذارد.

گفتند: درست است.

گفتم: اما وقتی مادر یا دختر برجای بگذارد چطور؟ آنگاه زیر بار نرفتید ولی در مورد دختر با ما همراهی کردید و به خواهران مادری، اگر میت دختری داشته باشد، چیزی ندادید؛ اما در مورد مادر با ما مخالفت کردید؛ چگونه است که به خواهران مادری، اگر خود مادر زنده باشد، یک سوم را می‌دهید در حالی که اینها به خاطر حق مادر و ارتباط رَحِمی با مادر بوده که ارث می‌برده‌اند [و از این رو، تا مادر هست، به کسی که از راه مادر متصل می‌شود نباید ارثی برسد] و همان گونه که برادران و خواهرانِ پدر و مادری، و نیز برادران و خواهران پدری، مادامی که خود پدر زنده باشد هیچ ارثی نمی‌برند؛ چون آنان به خاطر حق پدر بود که از ارث سهمی می‌بردند؛ به همین ترتیب خواهران و برادران مادری هم نباید وقتی مادر زنده است ارثی ببرند؛ و عجیب‌تر اینکه می‌گویید خواهران و برادران مادری یک سوم را به ارث می‌برند و مانع از سهم بردن مادر در حد یک سوم می‌شوند و سهم مادر فقط یک ششم می‌شود، سخنی دروغ و جاهلانه و بناحق که بر آن اجماع کرده‌اید!

عمر بن اذینه می‌گوید: به زراره گفتم: آیا اینها که گفتی، رای و نظر خودت بود؟

گفت: من کسی هستم که رای و نظر خودم را بگویم؟! در این صورت حتما انسان فاجری خواهم بود! شهادت می‌دهم که اینها حقی است از جانب خداوند و رسولش ص.

* عصبه: ‌سنتی در جاهلیت بوده که ارث را فقط به مردهای فامیل، هرچقدر هم که دور باشند می‌دادند و به آنها عصبه می‌گفتند. عمر این سنت جاهلی را در زمان خلافت خویش تاحدودی برگرداند؛ یعنی مواردی از ارث که اضافه بر سهم واجب می‌آمد به جای اینکه بین همان طبقه به نسبت سهم‌هایشان تقسیم کند به عصبه می‌داد. در این فراز زراره اشکال می‌کند که اگر عصبه را معیار قرار دادید چرا به بقیه عصبه چیزی نمی‌دهید.

الكافی، ج‏7، ص100-101۳

تحلیل‌های بزرگان درباره ارث

درباره تحلیل وضعیت احکام ارث، تحلیلی از زراره اشاره شد. علاوه بر این، چند نفر از بزرگان شیعه تحلیل‌های نسبتا جامعی ارائه داده‌اند که به عنوان حسن ختام متن تحلیل آنها ارائه می‌شود

الف. تحلیل مرحوم فضل بن شاذان (از شاگردان امام رضا ع)

قَالَ: الْفَضْلُ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا جَعَلَ لِلْأُخْتِ فَرِیضَةً إِذَا لَمْ یكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَقَالَ: إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ‏ فَإِذَا كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَلَیسَ لَهَا شَی‏ءٌ فَمَنْ أَعْطَاهَا فَقَدْ خَالَفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ كَذَلِكَ وُلْدُ الْوَلَدِ ذُكُوراً كَانُوا أَوْ إِنَاثاً وَ إِنْ سَفَلُوا فَإِنَّ الْإِخْوَةَ وَ الْأَخَوَاتِ لَا یرِثُونَ مَعَ الْوَلَدِ وَ كَذَلِكَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ لَا یرِثُونَ مَعَ الْوَالِدَینِ وَ لَا مَعَ أَحَدِهِمَا

قَالَ: الْفَضْلُ: وَ الْعَجَبُ لِلْقَوْمِ أَنَّهُمْ جَعَلُوا لِلْأُخْتِ مَعَ الِابْنَةِ النِّصْفَ وَ هِی أَقْرَبُ مِنَ الْأُخْتِ وَ أَحْرَی أَنْ تَكُونَ عَلَی مُخَالَفَةِ الْكِتَابِ وَ لَمْ یجْعَلُوا لِابْنَةِ الِابْنِ مَعَ الِابْنَةِ نِصْفاً وَ هِی أَقْرَبُ مِنَ الْأُخْتِ وَ أَحْرَی أَنْ تَكُونَ عَصَبَةً مِنَ الْأُخْتِ كَمَا أَنَّ ابْنَ الِابْنِ مَعَ الْأَخِ هُوَ الْعَصَبَةُ دُونَ الْأَخِ وَ لَا یجْعَلُونَ أَیضاً لَهَا الثُّلُثَ حَتَّی كَأَنَّهَا ابْنَةٌ مَعَ ابْنَةِ ابْنٍ كَمَا جَعَلُوا لِلْأُخْتِ النِّصْفَ كَأَنَّهَا أَخٌ مَعَ الِابْنَةِ فَلَیسَ لَهُمْ فِی أَمْرِ الْأُخْتِ كِتَابٌ وَ لَا سُنَّةٌ جَامِعَةٌ وَ لَا قِیاسٌ وَ ابْنَةُ الِابْنِ كَانَتْ أَحَقَّ أَنْ تُفَضَّلَ عَلَی الْأُخْتِ مِنَ الْأُخْتِ [أَنْ تُفَضَّلَ عَلَی ابْنَةِ الِابْنِ‏] إِذَا كَانَتِ ابْنَةُ الِابْنِ ابْنَةَ الْمَیتِ وَ الْأُخْتُ ابْنَةُ الْأُمِ‏ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ‏.

قَالَ: وَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأَبِ یقُومُونَ مَقَامَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ إِذَا لَمْ یكُنْ إِخْوَةٌ وَ أَخَوَاتٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ یرِثُونَ كَمَا یرِثُونَ وَ یحْجُبُونَ كَمَا یحْجُبُونَ وَ هَذَا مُجْمَعٌ عَلَیهِ؛ إِنْ مَاتَ رَجُلٌ وَ تَرَكَ أَخاً لِأَبٍ [وَ] أُمٍّ فَالْمَالُ كُلُّهُ لَهُ وَ كَذَلِكَ إِنْ كَانَا أَخَوَینِ أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَالْمَالُ بَینَهُمْ بِالسَّوِیةِ وَ إِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلَهَا النِّصْفُ بِالتَّسْمِیةِ وَ الْبَاقِی مَرْدُودٌ عَلَیهَا لِأَنَّهَا أَقْرَبُ الْأَرْحَامِ وَ هِی ذَاتُ سَهْمٍ وَ كَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ أُخْتَینِ أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَلَهُنَّ الثُّلُثَانِ بِالتَّسْمِیةِ وَ الْبَاقِی یرَدُّ عَلَیهِنَّ بِسِهَامِ ذَوِی الْأَرْحَامِ وَ إِنْ كَانُوا إِخْوَةً وَ أَخَوَاتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَالْمَالُ بَینَهُمْ‏ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‏ وَ كَذَلِكَ إِخْوَةٌ وَ أَخَوَاتٌ مِنَ الْأَبِ یقُومُونَ مَقَامَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ إِذَا لَمْ یكُنْ إِخْوَةٌ وَ أَخَوَاتٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ إِنْ تَرَكَ أَخاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَخاً لِأَبٍ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ سَقَطَ الْأَخُ لِلْأَبِ وَ لَا تَرِثُ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأَبِ ذُكُوراً كَانُوا أَوْ إِنَاثاً مَعَ الْإِخْوَةِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ ذُكُوراً كَانُوا أَوْ إِنَاثاً فَإِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أُخْتاً لِأَبٍ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ إِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَخاً لِأَبٍ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ یكُونُ لَهَا النِّصْفُ بِالتَّسْمِیةِ وَ یكُونُ مَا بَقِی لَهَا وَ هِی أَقْرَبُ أُولِی الْأَرْحَامِ لِأَنَ‏ النَّبِی ص قَالَ: «أَعْیانُ‏۴ بَنِی الْأَبِ۵‏ أَحَقُّ بِالْمِیرَاثِ مِنْ وُلْدِ الْعَلَّاتِ۶». وَ هَذَا مُجْمَعٌ عَلَیهِ مِنْ‏ قَوْلِهِ ص‏ «وَ إِنْ تَرَكَ أَخاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَخاً لِأُمٍّ فَلِلْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِی فَلِلْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ.» وَ إِنَّمَا تَسْقُطُ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأَبِ لِأَنَّهُمْ لَا یقُومُونَ مَقَامَ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ إِذَا لَمْ یكُنْ إِخْوَةٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ كَمَا یقُومُ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأَبِ مَقَامَ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ إِذَا لَمْ یكُنْ إِخْوَةٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ إِنْ تَرَكَ إِخْوَةً وَ أَخَوَاتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَخاً وَ أُخْتاً لِأُمٍّ فَلِلْأَخِ وَ الْأُخْتِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ بَینَهُمَا بِالسَّوِیةِ وَ مَا بَقِی فَبَینَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِ‏ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‏ وَ إِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَخاً وَ أُخْتاً لِأُمٍّ فَلِلْأَخِ وَ الْأُخْتِ لِلْأُمِّ الثُّلُثُ وَ لِلْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِی رُدَّ عَلَیهِمَا عَلَی قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمَا وَ إِنْ تَرَكَ إِخْوَةً لِأُمٍّ وَ أَخاً لِأَبٍ فَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَی فِیهِ سَوَاءٌ وَ مَا بَقِی فَلِلْأَخِ لِلْأَبِ وَ إِنْ تَرَكَ أُخْتَینِ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَخاً لِأُمٍّ أَوْ أُخْتاً لِأُمٍّ فَلِلْأُخْتَینِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ الثُّلُثَانِ وَ لِلْأَخِ أَوِ الْأُخْتِ مِنَ الْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِی رُدَّ عَلَیهِمْ عَلَی قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمْ وَ إِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ إِخْوَةً لِأُمٍّ وَ ابْنَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ وَ لِلْأَخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِی رُدَّ عَلَیهِنَّ عَلَی قَدْرِ أَنْصِبَائِهِنَّ وَ یسْقُطُ ابْنُ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ إِنْ تَرَكَ أَخاً لِأَبٍ وَ ابْنَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْأَخِ لِلْأَبِ لِأَنَّهُ أَقْرَبُ بِبَطْنٍ وَ قَرَابَتُهُمَا مِنْ جِهَةٍ وَاحِدَةٍ وَ لَا یشْبِهُ هَذَا أَخاً لِأُمٍّ وَ ابْنَ أَخٍ لِأَبٍ لِأَنَّ قَرَابَتَهُمَا مِنْ جِهَتَینِ فَیأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِنْ جِهَةِ قَرَابَتِهِ وَ إِنْ تَرَكَ ثَلَاثَةَ بَنِی إِخْوَةٍ مُتَفَرِّقِینَ فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِی فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ سَقَطَ الْبَاقُونَ وَ بَنُو الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ بَنَاتُ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ یقُومُونَ مَقَامَ بَنِی الْإِخْوَةِ وَ بَنَاتِ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ إِذَا لَمْ یكُنْ بَنُو إِخْوَةٍ وَ أَخَوَاتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَ أَخٍ لِأُمٍّ فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ نَصِیبُ أُمِّهِ وَ مَا بَقِی فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ نَصِیبُ أَبِیهِ وَ كَذَلِكَ ابْنَةُ أُخْتٍ مِنَ الْأُمِّ وَ بِنْتُ الْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ یقُمْنَ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مَقَامَ أُمِّهَا وَ تَرِثُ مِیرَاثَهَا وَ إِنْ تَرَكَ أَخاً لِأُمٍّ وَ ابْنَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِی فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ لِأَنَّهُ یقُومُ مَقَامَ أَبِیهِ فَإِنْ تَرَكَ أَخاً لِأُمٍّ وَ ابْنَةَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ لِابْنَةِ الْأَخِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِی رُدَّ عَلَیهَا لِأَنَّهَا تَرِثُ مِیرَاثَ أَبِیهَا وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَةَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَالْمَالُ بَینَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‏ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ أَخٍ لِأُمٍّ وَ ابْنَ ابْنِ أَخٍ لِأَبٍ فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِی فَلِابْنِ ابْنِ الْأَخِ لِلْأَبِ یأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حِصَّةَ مَنْ یتَقَرَّبُ بِهِ وَ كَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ ابْنَ أَخٍ لِأُمٍّ وَ ابْنَ ابْنِ [ابْنِ‏] أَخٍ لِأَبٍ فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِی فَلِابْنِ ابْنِ [ابْنِ‏] الْأَخِ لِلْأَبِ وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَةَ أَخِیهِ وَ ابْنَ أُخْتِهِ فَلِابْنَةِ أَخِیهِ الثُّلُثَانِ نَصِیبُ الْأَخِ وَ لِابْنِ أُخْتِهِ الثُّلُثُ نَصِیبُ الْأُخْتِ وَ إِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأُمٍّ وَ ابْنَ أُخْتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْأُخْتِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ لِابْنِ الْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِی رُدَّ عَلَیهِمَا عَلَی قَدْرِ سِهَامِهِمَا فَإِنْ تَرَكَ أُخْتَینِ لِأُمٍّ وَ ابْنَ أُخْتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْأُخْتَینِ لِلْأُمِّ الثُّلُثُ وَ لِابْنِ الْأُخْتِ الثُّلُثَانِ بَینَهُمَا وَ كَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأُمٍّ وَ بَنِی أَخَوَاتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْأُخْتِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ لِبَنِی الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ الثُّلُثَانِ‏ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‏ وَ مَا بَقِی رُدَّ عَلَیهِمْ وَ لَا یشْبِهُ هَذَا وُلْدَ الْوَلَدِ لِأَنَّ وُلْدَ الْوَلَدِ هُمْ وُلْدٌ یرِثُونَ مَا یرِثُ الْوَلَدُ وَ یحْجُبُونَ مَا یحْجُبُ الْوَلَدُ فَحُكْمُهُمْ حُكْمُ الْوَلَدِ وَ وُلْدُ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ لَیسُوا بِإِخْوَةٍ وَ لَا یرِثُونَ فِی كُلِّ مَوْضِعٍ مَا یرِثُ الْإِخْوَةُ وَ لَا یحْجُبُونَ مَا تَحْجُبُ الْإِخْوَةُ لِأَنَّهُ لَا یرِثُ مَعَ أَخٍ لِأَبٍ وَ لَا یحْجُبُونَ الْأُمَّ وَ لَیسَ سَهْمُهُمْ بِالتَّسْمِیةِ كَسَهْمِ الْوَلَدِ إِنَّمَا یأْخُذُونَ مِنْ طَرِیقِ سَبَبِ الْأَرْحَامِ وَ لَا یشْبِهُونَ أَمْرَ الْوَلَدِ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنِ أَخٍ لِأُمٍّ وَ ابْنَةَ ابْنِ أَخٍ لِأُمٍّ فَالْمَالُ بَینَهُمَا نِصْفَانِ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةِ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَةَ ابْنِ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَإِنْ كَانَتْ بِنْتُ الْأَخِ وَ ابْنُ الْأَخِ أَبُوهُمَا وَاحِداً فَلِابْنِ بِنْتِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ الثُّلُثُ وَ لِابْنَةِ ابْنِ الْأَخِ الثُّلُثَانِ وَ إِنْ كَانَ أَبُو ابْنَةِ الْأَخِ غَیرَ أَبِی ابْنِ الْأَخِ فَالْمَالُ بَینَهُمَا نِصْفَانِ یرِثُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِیرَاثَ جَدِّهِ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةِ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَةَ ابْنَةِ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَإِنْ كَانَتْ أُمُّهُمَا وَاحِدَةً فَالْمَالُ بَینَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‏ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ أُمُّهُمَا وَاحِدَةً فَالْمَالُ بَینَهُمَا نِصْفَانِ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةِ أَخٍ لِأُمٍّ وَ ابْنَ ابْنَةِ أَخٍ لِأَبٍ فَلِابْنِ ابْنَةِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِی فَلِابْنِ ابْنَةِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَةَ ابْنَةِ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَةَ الْأَخِ لِأُمٍّ فَلِابْنَةِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِی فَلِابْنَةِ ابْنَةِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةِ أُخْتٍ وَ ابْنَ ابْنِ أُخْتٍ فَالْمَالُ بَینَهُمَا عَلَی ثَلَاثَةٍ لِابْنِ ابْنِ الْأُخْتِ الثُّلُثَانِ وَ لِابْنِ ابْنَةِ الْأُخْتِ الثُّلُثُ إِنْ كَانَتِ الْأُمُّ وَاحِدَةً فَإِنْ كَانَا مِنْ أُخْتَینِ فَالْمَالُ بَینَهُمَا نِصْفَانِ وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَ أُخْتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَةَ أُخْتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَ ابْنِ أُخْتٍ أُخْرَی لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَإِنْ كَانَتْ أُمُّ ابْنَةِ الْأُخْتِ وَ ابْنِ الْأُخْتِ وَاحِدَةً فَالْمَالُ بَینَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‏ وَ سَقَطَ ابْنُ ابْنِ الْأُخْتِ الْأُخْرَی وَ إِنْ كَانَتْ أُمُّ ابْنِ الْأُخْتِ غَیرَ أُمِّ ابْنَةِ الْأُخْتِ فَالْمَالُ بَینَهُمَا نِصْفَانِ.

الكافی، ج‏7، ص105-108

ب. تحلیل مرحوم کلینی (غیبت صغری)

كِتَابُ الْمَوَارِیثِ‏

بَابُ وُجُوهِ الْفَرَائِضِ‏

قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی جَعَلَ الْفَرَائِضَ عَلَی أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ وَ جَعَلَ مَخَارِجَهَا مِنْ سِتَّةِ أَسْهُمٍ‏:

فَبَدَأَ بِالْوَلَدِ وَ الْوَالِدَینِ الَّذِینَ هُمُ الْأَقْرَبُونَ وَ بِأَنْفُسِهِمْ یتَقَرَّبُونَ لَا بِغَیرِهِمْ وَ لَا یسْقُطُونَ مِنَ الْمِیرَاثِ أَبَداً وَ لَا یرِثُ مَعَهُمْ أَحَدٌ غَیرُهُمْ إِلَّا الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ فَإِنْ حَضَرَ كُلُّهُمْ قُسِمَ الْمَالُ بَینَهُمْ عَلَی مَا سَمَّی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ حَضَرَ بَعْضُهُمْ فَكَذَلِكَ وَ إِنْ لَمْ یحْضُرْ مِنْهُمْ إِلَّا وَاحِدٌ فَالْمَالُ كُلُّهُ لَهُ وَ لَا یرِثُ مَعَهُ أَحَدٌ غَیرُهُ إِذَا كَانَ غَیرُهُ لَا یتَقَرَّبُ بِنَفْسِهِ وَ إِنَّمَا یتَقَرَّبُ بِغَیرِهِ إِلَّا مَا خَصَّ اللَّهُ بِهِ مِنْ طَرِیقِ الْإِجْمَاعِ‏۷ أَنَّ وَلَدَ الْوَلَدِ یقُومُونَ مَقَامَ الْوَلَدِ وَ كَذَلِكَ وَلَدُ الْإِخْوَةِ إِذَا لَمْ یكُنْ وَلَدُ الصُّلْبِ وَ لَا َ إِخْوَةٌ وَ هَذَا مِنْ أَمْرِ الْوَلَدِ مُجْمَعٌ عَلَیهِ وَ لَا أَعْلَمُ بَینَ الْأُمَّةِ فِی ذَلِكَ اخْتِلَافاً فَهَؤُلَاءِ أَحَدُ الْأَصْنَافِ الْأَرْبَعَةِ؛

وَ أَمَّا الصِّنْفُ الثَّانِی فَهُوَ الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ثَنَّی بِذِكْرِهِمَا بَعْدَ ذِكْرِ الْوَلَدِ وَ الْوَالِدَینِ فَلَهُمُ السَّهْمُ الْمُسَمَّی لَهُمْ وَ یرِثُونَ مَعَ كُلِّ أَحَدٍ وَ لَا یسْقُطُونَ مِنَ الْمِیرَاثِ أَبَداً؛

وَ أَمَّا الصِّنْفُ الثَّالِثُ فَهُمُ الْكَلَالَةُ وَ هُمُ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ إِذَا لَمْ یكُنْ وَلَدٌ وَ لَا الْوَالِدَانِ لِأَنَّهُمْ لَا یتَقَرَّبُونَ بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِنَّمَا یتَقَرَّبُونَ بِالْوَالِدَینِ فَمَنْ تَقَرَّبَ بِنَفْسِهِ كَانَ أَوْلَی بِالْمِیرَاثِ مِمَّنْ تَقَرَّبَ بِغَیرِهِ وَ إِنْ كَانَ لِلْمَیتِ وَلَدٌ وَ وَالِدَانِ أَوْ وَاحِدٌ مِنْهُمْ لَمْ تَكُنِ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ كَلَالَةً لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ یرِثُها یعْنِی الْأَخَ‏ إِنْ لَمْ یكُنْ لَها وَلَدٌ وَ إِنَّمَا جَعَلَ اللَّهُ لَهُمُ الْمِیرَاثَ بِشَرْطٍ وَ قَدْ یسْقُطُونَ فِی مَوَاضِعَ‏ وَ لَا یرِثُونَ شَیئاً وَ لَیسُوا بِمَنْزِلَةِ الْوَلَدِ وَ الْوَالِدَینِ الَّذِینَ لَا یسْقُطُونَ عَنِ الْمِیرَاثِ أَبَداً فَإِذَا لَمْ یحْضُرْ وَلَدٌ وَ لَا وَالِدَانِ فَلِلْكَلَالَةِ سِهَامُهُمُ الْمُسَمَّاةُ لَهُمْ لَا یرِثُ مَعَهُمْ أَحَدٌ غَیرُهُمْ إِذَا لَمْ یكُنْ وَلَدٌ إِلَّا مَنْ كَانَ فِی مِثْلِ مَعْنَاهُمْ؛

وَ أَمَّا الصِّنْفُ الرَّابِعُ فَهُمْ أُولُو الْأَرْحَامِ الَّذِینَ هُمْ أَبْعَدُ مِنَ الْكَلَالَةِ فَإِذَا لَمْ یحْضُرْ وَلَدٌ وَ لَا وَالِدَانِ وَ لَا كَلَالَةٌ فَالْمِیرَاثُ لِأُولِی الْأَرْحَامِ مِنْهُمْ الْأَقْرَبِ مِنْهُمْ فَالْأَقْرَبِ یأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ نَصِیبَ مَنْ یتَقَرَّبُ به قرابتهِ وَ لَا یرِثُ أُولُو الْأَرْحَامِ مَعَ الْوَلَدِ وَ لَا مَعَ الْوَالِدَینِ وَ لَا مَعَ الْكَلَالَةِ شَیئاً وَ إِنَّمَا یرِثُ أُولُو الْأَرْحَامِ بِالرَّحِمِ فَأَقْرَبُهُمْ إِلَی الْمَیتِ أَحَقُّهُمْ بِالْمِیرَاثِ وَ إِذَا اسْتَوَوْا فِی الْبُطُونِ فَلِقَرَابَةِ الْأُمِّ الثُّلُثُ وَ لِقَرَابَةِ الْأَبِ الثُّلُثَانِ وَ إِذَا كَانَ أَحَدُ الْفَرِیقَینِ أَبْعَدَ فَالْمِیرَاثُ لِلْأَقْرَبِ عَلَی مَا نَحْنُ ذَاكِرُوهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

بَابُ بَیانِ الْفَرَائِضِ فِی الْكِتَابِ‏

إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ جَعَلَ الْمَالَ كُلَّهُ لِلْوَلَدِ فِی كِتَابِهِ ثُمَّ أَدْخَلَ عَلَیهِمْ بَعْدُ الْأَبَوَینِ وَ الزَّوْجَینِ فَلَا یرِثُ مَعَ الْوَلَدِ غَیرُ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ: «یوصِیكُمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِكُمْ‏» فَأَجْمَعَتِ الْأُمَّةُ عَلَی أَنَّ اللَّهَ أَرَادَ بِهَذَا الْقَوْلِ الْمِیرَاثَ فَصَارَ الْمَالُ كُلُّهُ بِهَذَا الْقَوْلِ لِلْوَلَدِ؛

ثُمَّ فَصَّلَ الْأُنْثَی مِنَ الذَّكَرِ فَقَالَ: «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‏» وَ لَوْ لَمْ یقُلْ عَزَّ وَ جَلَ‏ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‏ لَكَانَ إِجْمَاعُهُمْ عَلَی مَا عَنَی اللَّهُ بِهِ مِنَ الْقَوْلِ یوجِبُ الْمَالَ كُلَّهُ لِلْوَلَدِ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَی فِیهِ سَوَاءٌ فَلَمَّا أَنْ قَالَ: لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‏ كَانَ هَذَا تَفْصِیلَ الْمَالِ وَ تَمْییزَ الذَّكَرِ مِنَ الْأُنْثَی فِی الْقِسْمَةِ وَ تَفْضِیلَ الذَّكَرِ عَلَی الْأُنْثَی فَصَارَ الْمَالُ كُلُّهُ مَقْسُوماً بَینَ الْوُلْدِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ؛

ثُمَّ قَالَ: ‏ فَإِنْ كُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَینِ‏ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ»‏ فَلَوْ لَا أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرَادَ بِهَذَا الْقَوْلِ مَا یتَّصِلُ بِهَذَا كَانَ قَدْ قَسَمَ بَعْضَ الْمَالِ وَ تَرَكَ بَعْضاً مُهْمَلًا وَ لَكِنَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ أَرَادَ بِهَذَا أَنْ یوصِلَ الْكَلَامَ إِلَی مُنْتَهَی قِسْمَةِ الْمِیرَاثِ كُلِّهِ فَقَالَ: «وَ إِنْ كانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَیهِ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ» فَصَارَ الْمَالُ كُلُّهُ مَقْسُوماً بَینَ الْبَنَاتِ وَ بَینَ الْأَبَوَینِ فَكَانَ مَا یفْضُلُ مِنَ الْمَالِ مَعَ الِابْنَةِ الْوَاحِدَةِ رَدّاً عَلَیهِمْ عَلَی قَدْرِ سِهَامِهِمُ الَّتِی قَسَمَهَا اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ كَانَ حُكْمُهُمْ فِیمَا بَقِی مِنَ الْمَالِ كَحُكْمِ مَا قَسَمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی نَحْوِ مَا قَسَمَهُ لِأَنَّهُمْ كُلَّهُمْ أُولُو الْأَرْحَامِ وَ هُمْ أَقْرَبُ الْأَقْرَبِینَ وَ صَارَتِ الْقِسْمَةُ لِلْبَنَاتِ النِّصْفُ وَ الثُّلُثَانِ مَعَ الْأَبَوَینِ فَقَطْ وَ إِذَا لَمْ یكُنْ أَبَوَانِ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْوَلَدِ بِغَیرِ سِهَامٍ إِلَّا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْأَزْوَاجِ عَلَی مَا بَینَّاهُ فِی أَوَّلِ الْكَلَامِ

وَ قُلْنَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا جَعَلَ الْمَالَ كُلَّهُ لِلْوَلَدِ عَلَی ظَاهِرِ الْكِتَابِ ثُمَّ أَدْخَلَ عَلَیهِمُ الْأَبَوَینِ وَ الزَّوْجَینِ وَ قَدْ تَكَلَّمَ النَّاسُ فِی أَمْرِ الِابْنَتَینِ مِنْ أَینَ جُعِلَ لَهُمَا الثُّلُثَانِ وَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ إِنَّمَا جَعَلَ الثُّلُثَینِ لِمَا فَوْقَ اثْنَتَینِ؟ فَقَالَ: قَوْمٌ بِإِجْمَاعٍ؛ وَ قَالَ: قَوْمٌ قِیاساً كَمَا أَنْ كَانَ لِلْوَاحِدَةِ النِّصْفُ كَانَ ذَلِكَ دَلِیلًا عَلَی أَنَّ لِمَا فَوْقَ الْوَاحِدَةِ الثُّلُثَینِ؛ وَ قَالَ: قَوْمٌ بِالتَّقْلِیدِ وَ الرِّوَایةِ؛ وَ لَمْ یصِبْ وَاحِدٌ مِنْهُمُ الْوَجْهَ فِی ذَلِكَ؛ فَقُلْنَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ حَظَّ الْأُنْثَیینِ الثُّلُثَینِ بِقَوْلِهِ «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‏» وَ ذَلِكَ أَنَّهُ إِذَا تَرَكَ الرَّجُلُ بِنْتاً وَ ابْناً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ‏ وَ هُوَ الثُّلُثَانِ فَحَظُّ الْأُنْثَیینِ الثُّلُثَانِ وَ اكْتَفَی بِهَذَا الْبَیانِ أَنْ یكُونَ ذَكَرَ الْأُنْثَیینِ بِالثُّلُثَینِ وَ هَذَا بَیانٌ قَدْ جَهِلَهُ كُلُّهُمْ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِیراً.

ثُمَّ جَعَلَ الْمِیرَاثَ كُلَّهُ لِلْأَبَوَینِ إِذَا لَمْ یكُنْ لَهُ وَلَدٌ فَقَالَ: فَإِنْ لَمْ یكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ‏ وَ لَمْ یجْعَلْ لِلْأَبِ تَسْمِیةً إِنَّمَا لَهُ مَا بَقِی ثُمَّ حَجَبَ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ بِالْإِخْوَةِ فَقَالَ: «فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ»‏ فَلَمْ یوَرِّثِ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ مَعَ الْأَبَوَینِ إِذَا لَمْ یكُنْ لَهُ وَلَدٌ إِلَّا الزَّوْجَ وَ الْمَرْأَةَ وَ كُلُّ فَرِیضَةٍ لَمْ یسَمِّ لِلْأَبِ فِیهَا سَهْماً فَإِنَّمَا لَهُ مَا بَقِی وَ كُلُّ فَرِیضَةٍ سَمَّی لِلْأَبِ فِیهَا سَهْماً كَانَ مَا فَضَلَ مِنَ الْمَالِ مَقْسُوماً عَلَی قَدْرِ السِّهَامِ فِی مِثْلِ ابْنَةٍ وَ أَبَوَینِ عَلَی مَا بَینَّاهُ أَوَّلًا ثُمَّ ذَكَرَ فَرِیضَةَ الْأَزْوَاجِ فَأَدْخَلَهُمْ عَلَی الْوَلَدِ وَ عَلَی الْأَبَوَینِ وَ عَلَی جَمِیعِ أَهْلِ الْفَرَائِضِ عَلَی قَدْرِ مَا سَمَّی لَهُمْ وَ لَیسَ فِی فَرِیضَتِهِمُ اخْتِلَافٌ وَ لَاتَنَازُعٌ فَاخْتَصَرْنَا الْكَلَامَ فِی ذَلِكَ؛

ثُمَّ ذَكَرَ فَرِیضَةَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنْ قِبَلِ الْأُمِّ فَقَالَ: «وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ یورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ»‏ یعْنِی لِأُمٍّ «فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِی الثُّلُثِ»‏ وَ هَذَا فِیهِ خِلَافٌ بَینَ الْأُمَّةِ وَ كُلُّ هَذَا «مِنْ بَعْدِ وَصِیةٍ یوصی‏ بِها أَوْ دَینٍ»‏ فَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ لَهُمْ نَصِیبُهُمُ الْمُسَمَّی لَهُمْ مَعَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأُمِّ لَا یزَادُونَ عَلَی الثُّلُثِ وَ لَا ینْقَصُونَ مِنَ السُّدُسِ وَ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَی فِیهِ سَوَاءٌ؛

وَ هَذَا كُلُّهُ مُجْمَعٌ عَلَیهِ إِلَّا أَنْ لَا یحْضُرَ أَحَدٌ غَیرُهُمْ فَیكُونَ مَا بَقِی لِأُولِی الْأَرْحَامِ وَ یكُونُوا هُمْ أَقْرَبَ الْأَرْحَامِ وَ ذُو السَّهْمِ أَحَقُّ مِمَّنْ لَا سَهْمَ لَهُ فَیصِیرُ الْمَالُ كُلُّهُ لَهُمْ عَلَی هَذِهِ الْجِهَةِ.

ثُمَّ ذَكَرَ الْكَلَالَةَ لِلْأَبِ وَ هُمُ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأَبِ إِذَا لَمْ یحْضُرْ إِخْوَةٌ وَ أَخَوَاتٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَقَالَ: «یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ‏» وَ الْبَاقِی یكُونُ لِأَقْرَبِ الْأَرْحَامِ وَ هِی أَقْرَبُ أُولِی الْأَرْحَامِ فَیكُونُ الْبَاقِی لَهَا سَهْمُ أُولِی الْأَرْحَامِ ثُمَّ قَالَ: «وَ هُوَ یرِثُها إِنْ لَمْ یكُنْ لَها وَلَدٌ» یعْنِی لِلْأَخِ الْمَالُ كُلُّهُ إِذَا لَمْ یكُنْ لَهَا وَلَدٌ «فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَینِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالًا وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ»‏ وَ لَا یصِیرُونَ كَلَالَةً إِلَّا إِذَا لَمْ یكُنْ وَلَدٌ وَ لَا وَالِدٌ فَحِینَئِذٍ یصِیرُونَ كَلَالَةً وَ لَا یرِثُ مَعَ الْكَلَالَةِ أَحَدٌ مِنْ أُولِی الْأَرْحَامِ إِلَّا الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأُمِّ وَ الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ؛

فَإِنْ قَالَ: قَائِلٌ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَقَدَّسَ سَمَّاهُمْ كَلَالَةً إِذَا لَمْ یكُنْ وَلَدٌ فَقَالَ: «یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ» فَقَدْ جَعَلَهُمْ كَلَالَةً إِذَا لَمْ یكُنْ وَلَدٌ فَلِمَ زَعَمْتَ أَنَّهُمْ لَا یكُونُونَ كَلَالَةً مَعَ الْأُمِّ؟

قِیلَ لَهُ قَدْ أَجْمَعُوا جَمِیعاً أَنَّهُمْ لَا یكُونُونَ كَلَالَةً مَعَ الْأَبِ وَ إِنْ لَمْ یكُنْ وَلَدٌ وَ الْأُمُّ فِی هَذَا بِمَنْزِلَةِ الْأَبِ لِأَنَّهُمَا جَمِیعاً یتَقَرَّبَانِ بِأَنْفُسِهِمَا وَ یسْتَوِیانِ فِی الْمِیرَاثِ مَعَ الْوَلَدِ وَ لَا یسْقُطَانِ أَبَداً مِنَ الْمِیرَاثِ.

فَإِنْ قَالَ: قَائِلٌ فَإِنْ كَانَ مَا بَقِی یكُونُ لِلْأُخْتِ الْوَاحِدَةِ وَ لِلْأُخْتَینِ وَ مَا زَادَ عَلَی ذَلِكَ فَمَا مَعْنَی التَّسْمِیةِ لَهُنَّ النِّصْفُ وَ الثُّلُثَانِ فَهَذَا كُلُّهُ صَائِرٌ لَهُنَّ وَ رَاجِعٌ إِلَیهِنَّ وَ هَذَا یدُلُّ عَلَی أَنَّ مَا بَقِی فَهُوَ لِغَیرِهِمْ وَ هُمُ الْعَصَبَةُ؟

قِیلَ لَهُ لَیسَتِ الْعَصَبَةُ فِی كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا فِی سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِنَّمَا ذَكَرَ اللَّهُ ذَلِكَ وَ سَمَّاهُ لِأَنَّهُ قَدْ یجَامِعُهُنَّ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأُمِّ وَ یجَامِعُهُنَّ الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ فَسَمَّی ذَلِكَ لِیدُلَّ كَیفَ كَانَ الْقِسْمَةُ وَ كَیفَ یدْخُلُ النُّقْصَانُ عَلَیهِنَّ وَ كَیفَ تَرْجِعُ الزِّیادَةُ إِلَیهِنَّ عَلَی قَدْرِ السِّهَامِ وَ الْأَنْصِبَاءِ إِذَا كُنَّ لَا یحِطْنَ بِالْمِیرَاثِ أَبَداً عَلَی حَالٍ وَاحِدَةٍ لِیكُونَ الْعَمَلُ فِی سِهَامِهِمْ كَالْعَمَلِ فِی سِهَامِ الْوَلَدِ عَلَی قَدْرِ مَا یجَامِعُ الْوَلَدَ مِنَ الزَّوْجِ وَ الْأَبَوَینِ وَ لَوْ لَمْ یسَمِّ ذَلِكَ لَمْ یهْتَدَ لِهَذَا الَّذِی بَینَّاهُ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِیقُ.

ثُمَّ ذَكَرَ أُولِی الْأَرْحَامِ فَقَالَ: عَزَّ وَ جَلَّ «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی‏ بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ»‏ لِیعَینَ أَنَّ الْبَعْضَ الْأَقْرَبَ أَوْلَی مِنَ الْبَعْضِ الْأَبْعَدِ وَ أَنَّهُمْ أَوْلَی مِنَ الْحُلَفَاءِ وَ الْمَوَالِی وَ هَذَا بِإِجْمَاعٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ لِأَنَّ قَوْلَهُمْ بِالْعَصَبَةِ یوجِبُ إِجْمَاعَ مَا قُلْنَاهُ

ثُمَّ ذَكَرَ إِبْطَالَ الْعَصَبَةِ فَقَالَ: «لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً» وَ لَمْ یقُلْ فَمَا بَقِی هُوَ لِلرِّجَالِ دُونَ النِّسَاءِ فَمَا فَرَضَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ لِلرِّجَالِ فِی مَوْضِعٍ حَرَّمَ فِیهِ عَلَی النِّسَاءِ بَلْ أَوْجَبَ لِلنِّسَاءِ فِی كُلِّ مَا قَلَّ أَوْ كَثُرَ.

وَ هَذَا مَا ذَكَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی كِتَابِهِ مِنَ الْفَرَائِضِ فَكُلُّ مَا خَالَفَ هَذَا عَلَی مَا بَینَّاهُ فَهُوَ رَدٌّ عَلَی اللَّهِ وَ عَلَی رَسُولِهِ ص وَ حُكْمٌ بِغَیرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ هَذَا نَظِیرُ مَا حَكَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الْمُشْرِكِینَ حَیثُ یقُولُ وَ قالُوا «ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُكُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلی‏ أَزْواجِنا».

الكافی، ج‏7، ص70-75

ج. تحلیل مرحوم طبرسی

استحقاق ارث از دو راه ممكن است: نسب و سبب. سبب عبارت از زوجیت و ولاء است. میراث زوجیت، همواره با نسب همراه است؛ ولی میراث ولاء در صورتی است كه نسبی موجود نباشد.

نسب بر دو قسم است:

1- پدر و مادر و كسانی كه به آنها نسبت دارند 2- فرزند و فرزند فرزند و ...

سه چیز باعث می‏شوند كه انسان از ارث محروم گردد: كفر، رقیت (بنده بودن) و قاتل بودن وارث.

غیر از این سه مانع، مانع دیگری نمی‏تواند پدر و مادر و فرزند و شوهر و زن را از اصل ارث منع كند. و در مجموع مانع شدن وارثان بر سه قسم است:

1- فرزند از ارث بردن فرزند زاده و برادرزاده و خواهر زاده، منع می‏كند، همچنین از ارث بردن خویشاوندان پدری و مادری نظیر عمو و عمه و خال و خاله جلوگیری می‏كند. همچنین از ارث بردن پدر و مادر میت نسبت به مازاد از یك ششم منع می‏كند، مگر این كه میت دارای یك دختر یا دو دختر باشد كه در این صورت آنچه زیاد می‏آید مجددا سهمی هم به پدر و مادر داده می‏شود.

2- پدر و مادر خویشاوندان خود را از ارث بردن مانع می‌شوند. مثل برادر و خواهر و پدر و مادر خود را ...

3- زن و شوهر هیچگونه منعی در راه ارث بردن دیگران ایجاد نمی‏كنند.

فرزند زادگان در صورت نبودن فرزند، جانشین فرزند می‏شوند و از لحاظ منع نیز كار فرزند را انجام می‏دهند و آنهایی كه نزدیكترند با آنهایی كه دورترند تقدم دارند. فرزند برادر و خواهر نیز در صورت نبودن خواهر و برادر جانشین ایشان می‏شوند و با جد و جده، شریك می‏شوند.

میراث نسب، دو نوع است:

1- به فرض 2- به قرابت.

فرض آن مقداری است كه خداوند در قرآن كریم برای هر وارثی تعیین كرده است. كسانی در فرض اجتماع می‏كنند كه قرابتشان نسبت به میت یكسان باشد مثل دختر یا دخترانی كه با پدر و مادر یا یكی از آنها همراه باشند چه هر یك از آنان مستقیماً با میت، قرابت پیدا می‏كنند. هر گاه یكی از آنها به تنهایی وارث میت باشد، همه مال نصیب او می‏شود، منتهی قسمتی را بفرض و قسمتی را به قرابت می‏برد و هر گاه همگی با هم جمع شوند، هر كدام سهم خود را می‏برند و باقی مال را به نسبت سهامشان به آنها رد می‏كنند و اگر تركه بواسطه مزاحمت زن یا شوهر، از سهام كم بیاید، ضرر متوجه دختر یا دختران می‏شود نه پدر و مادر و زن و شوهر.

ممكن است كلاله پدری و مادری یا فقط پدری با كلاله مادری جمع شوند بخاطر اینكه قرابت آنها نسبت به میت یكسان است. اگر تركه از سهام ایشان زیاد بیاید ما زاد را بكلاله پدری و مادری یا فقط پدری می‏دهند نه به كلاله مادری.

زن و شوهر هرگز از سهمشان چیزی كم نمی‏شود. بنا بر این هر گاه كلاله پدری با كلاله مادری جمع شود، برای كلاله مادری تنها، یك ششم و برای كلاله مادری متعدد یك سوم است و باقی برای كلاله پدری و با وجود كلاله پدری و مادری، كلاله پدری ارث نمی‏برد.

كسانی كه فقط به قرابت ارث می‏برند، مهمترین آنها پسر، سپس فرزند یا فرزندان اوست كه جانشین او می‏شوند، بطن اول و نسل اول همیشه از بطنها و نسلهای بعدی جلوگیری می‏كنند. پس از پسر، پدر نیز در صورت نبودن فرزند به قرابت ارث می‏برد و همه مال در صورتی كه تنها باشد به او تعلق می‏گیرد. پس از پدر، كسانی كه بوسیله پدر با میت، قرابت پیدا می‏كنند مثل فرزند پدر یا پدر پدر یا عمو یا عمه، ارثشان به قرابت است. بنا بر این جد (كه پدر پدر است) یا برادری كه فرزند پدر است، در یك درجه است همچنین جده با خواهر در یك درجه است و مال را به قائده «دو سهم بجای پسر و یك سهم برای دختر» تقسیم می‏كنند. كسانی كه نسبت به میت، دو سبب قرابت دارد از كسی كه فقط یك سبب دارد. مانع می‏شود، فرزندان خواهر و برادر، جای پدر و مادر خود را می‏گیرد و با جد و جده در تقسیم مال شریك می‏شوند، چنان كه فرزند زاده جای فرزند را می‏گیرند و با پدر و مادر در تقسیم مال شركت می‏كند همچنین جد و جده هر چند دور باشند، یا خواهران و برادران میت و اولاد ایشان در تقسیم ارث، شریكند. از خویشاوندان مادری، جد و جده مادری و خویشاوندان آنها مثل خال و خاله، به قرابت ارث می‏برند و اولاد مادر بفرض وارث هستند نه قرابت؛ پس جد و جده مادری با برادر و خواهر مادری هم سهمند و هر گاه خویشاوندان پدری و خویشاوندان مادری با هم جمع شوند و از لحاظ درجه خویشاوندی مساوی باشد برای خویشاوندان مادری یك سوم بطور مساوی است و برای خویشاوندان پدری باقی مال و سهم پسران دو برابر دختران است و هر گاه یكی از خویشاوندان پدری و مادری از دیگری دورتر باشد و دیگری نزدیكتر، آنكه دورتر است سقوط می‏كند، خواه از طرف پدر باشد، خواه از طرف مادر به جز در یك مساله و آن مساله این است كه پسر عموی پدری و مادری با عموی پدری جمع شوند كه در اینجا پسر عمو بر عمو مقدم است و ارث را می‏برد. این بود اصل مسائل ارث و برای فروع آن شرحی مفصل است كه علما در كتابهای فقهی شرح داده‏اند.

ترجمه مجمع البیان، ج‏5، ص56-58۸

د. تحلیل مرحوم علامه طباطبایی

سخنی پیرامون ارث بوجه كلی

این دو آیه یعنی آیه: «یوصِیكُمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِكُمْ» تا آخر دو آیه و نیز آیه آخر سوره كه می‏فرماید: «یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ ...» با آیه شریفه «لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ»، و آیه شریفه «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی‏ بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّه»، پنج و یا شش آیه‏اند كه اصل قرآنی مساله ارث در اسلام را تشكیل می‏دهند، و سنت یعنی روایات وارده از رسول خدا (ص) و ائمه هدی (علیهم السلام) آن را به روشن‏ترین وجه تفصیل می‏دهد، و تفسیر می‏كند، كلیاتی كه می‏توان از این چند آیه استفاده كرد چهار اصل كلی است، كه برای احكام جزئی و تفصیلی ارث جنبه منبع و ریشه را دارد:

1- اصل اولی كه از آیات نامبرده استفاده می‏شود همان مطلبی است كه ما استفاده آن را از جمله:" آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَیهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً" قبلا از نظر خواننده گذرانده، گفتیم از این جمله بر می‏آید مساله نزدیكی و دوری از میت در باب ارث اثر دارد، و اگر این جمله را ضمیمه كنیم به جمله‏های بقیه آیه، این معنا بدست می‏آید: كه قرب و بعد نامبرده در كمی و زیادی سهم، و بزرگ و كوچكی آن نیز اثر دارد، و اگر جمله مورد بحث ضمیمه شود به آیه:" وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی‏ بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ" این معنا را می‏فهماند كه وارث، هر قدر از حیث نسب به میت نزدیك‏تر باشد، مانع از ارث بردن كسانی خواهد بود كه از وی بمیت دورترند.و معلوم است كه نزدیك‏ترین اقارب (نزدیكان) به میت پدر و مادر و پسر و دختر است.

چون بین این چهار طایفه و بین میت كس دیگری واسطه نیست، و نیز معلوم است كه بر این حساب، پسر و دختر میت از ارث بردن پسر زادگان و دختر زادگان مانع می‏شوند، چون پسر زاده و دخترزاده، با وساطت پدر و مادرشان یعنی پسر و دختر میت به میت متصل می‏شوند، و تنها وقتی خود واسطه‏ها از دنیا رفته باشند ارث می‏برند. بدنبال این طبقه، طبقه دوم قرار دارد، كه عبارت است از برادران و خواهران و جد و جده میت، كه اینها یك واسطه كه همان پدر و یا مادر می‏باشند، متصل به میت می‏شوند، پس اگر میت از طبقه اول وارث و وارث زاده نداشته باشد، ارث او را طبقه دوم می‏برد، و اگر از طبقه دوم هم وارثی ندارد، فرزندان آن طبقه ارث او را می‏برند، كه با یك واسطه یعنی پدر و مادر به میت متصل می‏شوند. و بطور كلی هر بطنی مانع ارث بطن بعد از خودش می‏شود. بعد از این طبقه، طبقه سوم قرار دارد كه طبقه عمو و عمه‏ها و دایی و خاله‏های میت و جد و جده پدر میت و جد و جده مادر میت است، چه، بین نامبردگان و بین میت دو واسطه وجود دارد، یكی جد و جده است، و یكی پدر و مادر، و مساله بر همین قیاس است كه گذشت. و از مساله قرب و بعد نامبرده بر می‏آید آن كسی كه به دو سبب به میت نزدیك است، مقدم است بر كسی كه به یك سبب نزدیك است، كه یكی از مثالهایش تقدم خویشاوندان ابوینی میت بر خویشاوندان پدری او است، كه این دسته با وجود دسته اول ارث نمی‏برند. ولی كلاله ابوینی مانع از ارث بردن خویشاوند مادری نمی‏شود.

2- دومین اصلی كه از چند آیه نامبرده استفاده می‏شود این است كه در وارثان میت غیر از ناحیه قرب و بعد به او تقدم و تاخر دیگری در نظر گرفته شده، چون گاه می‏شود كه سهام همگی جمع می‏شود، و بخاطر بیشتر شدنش از اصل تركه با هم مزاحمت می‏كنند، و در این هنگام بعضی از صاحبان سهام كسانی هستند كه در این فرض یعنی در فرض تزاحم، سهم دیگری در قرآن برایش معین شده، مانند شوهر كه در اصل نصف (2/1) می‏برد، ولی وقتی وجود فرزندی از همسرش مزاحم او می‏شود، عینا سهم او ربع (4/1) می‏شود، و مانند زوجه- در صورتی كه شوهر از دنیا برود- كه در فرض نبودن فرزند برای میت ربع (4/1) و در فرض وجود فرزند ثمن (8/1) می‏برد، و مانند مادر كه در اصل ثلث (3/1) می‏برد، ولی اگر میت- كه فرزند او است- اولاد و یا برادر داشته باشد سهم مادرش سدس (6/1) می‏شود، ولی پدر میت كه سهمش (6/1) است كم نمی‏شود، چه میت فرزند داشته، و چه نداشته باشد. بعضی دیگر از صاحبان سهام كسانی هستند كه در اصل برایشان سهمی معین شده، ولی اگر مزاحمی داشته باشند قرآن از بیان سهم آنان سكوت كرده، و سهم معینی برایشان ذكر نكرده است مانند یك دختر و چند دختر و یك خواهر و چند خواهر، كه یك دختر نصف و یك خواهر دو ثلث می‏برد، ولی اگر چند دختر و چند خواهر باشند قرآن سهمی برایشان معین نكرده است. از این جریان استفاده می‏شود كه دسته اول كه قرآن كریم سهم ارثشان را، هم در صورت نبودن مزاحم بیان كرده و هم در صورت وجود مزاحم، در جایی كه سهام ارث از اصل ارث بیشتر شد، نقصی بر سهم آنان وارد نمی‏شود. بلكه بر كسانی وارد می‏شود كه جزء دسته دومند، یعنی از آنهایی هستند كه قرآن تنها سهم الارث در صورت نبود مزاحمشان را معین كرده، و از بیان قسمت سهم الارثشان در صورت وجود مزاحم سكوت كرده است.

3- سومین اصلی كه از آیات نامبرده استفاده می‏شود این است كه سهام گاهی از اوقات زیادتر از مال می‏شود، مثل اینكه زنی بمیرد، و شوهر و برادران و خواهرانی از خویشاوندان پدری و مادری خود بجای بگذارد، كه در این صورت سهام عبارت است از: 1- نصف (2/1)، و ثلثان (3/2)، و معلوم است كه جمع این دو، بیشتر از عدد صحیح می‏شود، و نیز مثل این فرض كه زنی بمیرد و پدر و مادر و شوهر و دو دختر بجای بگذارد، كه در این فرض نیز سهام از مال بیشتر است. چون مال، واحد و یا بگو یك عدد صحیح است در حالی كه جمع ربع (4/1) سهم شوهر، و دو ثلث (3/2) سهم دو دختر و دو سدس (6/2)، سهم پدر و مادر یك عدد صحیح و (18/17) است. و گاه می‏شود كه بر عكس فرضیه‏های بالا مال از سهام بیشتر می‏شود مثل این فرض كه زنی بمیرد و تنها یك و یا چند دختر از خود بجای بگذارد، كه سهم آنان نصف مال میت معین گردیده و در قرآن كریم نصف دیگرش معین نشده است، و مثل فرضیه‏هایی دیگر كه روایات وارده از طرق ائمه اهل بیت (علیهم السلام) كه جنبه تفسیر برای قرآن كریم دارد حكم آنها را بیان كرده، فرموده در صورتی كه سهام از اصل مال زیادتر شد نقص تنها به كسانی وارد می‏شود كه در قرآن جز یك سهم برایشان بیان نشده، و اینان عبارتند از دختران و خواهران، نه به كسانی كه چون پدر و مادر و همسر دو جور سهم برایشان ذكر شده است، و هم چنین در صورتی كه سهام از اصل مال كمتر و مال از سهام بیشتر باشد، زائد را به كسانی می‏دهند كه در قرآن یك سهم برایشان ذكر شده، و یا بگو بهمان كسانی می‏دهند كه نقص بر آنان وارد می‏شد، نظیر آن صورتی كه از میت یك دختر بماند و یك پدر، كه دختر (2/1) مال را به فریضه می‏برد، و پدر یك سدس (6/1) را، و بقیه كه دو سدس (6/2) است بعنوان رد به دختر داده می‏شود.

و لیكن عمر بن خطاب در ایام خلافتش این حكم را تغییر داد، و چنین باب كرد كه در صورت زیادتی سهام بر مال، سهام را خرد نموده، و نقیصه را بر همه وارد كنند، كه اصطلاحا آن را (عول) می‏گویند، و علمای اهل تسنن در صدر اول در صورت زیادتی مال بر سهام، زیادتی مال را به خویشاوندان پدری میت دادند، كه اصطلاحا این را (تعصیب) می‏گویند، ولی در شیعه (عول و تعصیب) نیست. (توضیح بیشتر این معنا انشاء اللَّه در بحث روایتی آینده از نظر خواننده می‏گذرد).

4- چهارمین اصلی كه بعد از دقت در سهام مردان و زنان در ارث استفاده می‏شود این است كه سهم زن فی الجمله كمتر از سهم مرد است، مگر در پدر و مادر كه سهم مادر نه تنها كمتر از سهم پدر نیست، بلكه گاهی بحسب فریضه از سهم پدر بیشتر هم می‏شود، و ای بسا بتوان گفت كه مساوی بودن مادر با پدر و در بعضی صور بیشتر از آن بودنش برای این جهت است كه مادر از نظر رحم چسبیده‏تر از پدر به فرزند است، و تماس و برخورد او با فرزند بیشتر از تماس و برخورد پدر است، و مادر در حمل و وضع و حضانت فرزند و پرورش او رنج بیشتری را تحمل می‏كند، هم چنان كه خدای تعالی در آیه: «وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ، كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً» بعد از سفارش در باره احسان به پدر و مادر هر دو، در خصوص مادر می‏فرماید: مادر او را به زحمت و رنج حامله می‏شود، و با زحمت و مشقت می‏زاید، و حد اقل سی ماه حمل او و شیر دادنش طول می‏كشد، پس اگر سهم مادر بر خلاف هر زن دیگر كه سهمش نصف سهم مرد است برابر سهم پدر، و در بعضی فرضیه‏ها بیش از آن است بطور قطع بخاطر این است كه شارع مقدس خواسته است جانب مادر را غلبه دهد، و او را شایسته احترام بیشتری نسبت به پدر، معرفی كند.

[حكمت موجود در تفاوت سهام مردان با سهام زنان در ارث‏]

و اما اینكه در غیر مادر گفتیم: سهم هر زنی فی الجمله نصف سهم مرد، و سهم مردها دو برابر سهم زنان است، علتش این است كه اسلام مرد را از جهت تدبیر امور زندگی كه ابزار آن عقل است قوی‏تر از زن می‏داند و مخارج مرد را هم بیش از مخارج زن دانسته چون مخارج زن هم به عهده مرد است، و بدین جهت فرموده: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ». كلمه (قوام) كه در این آیه آمده از ماده قیام است، كه به معنای اداره امر معاش است، و مراد از فضیلت مردان، زیادتر بودن نیروی تعقل در مردان است، چون حیات مرد، تعقلی و حیات زن عاطفی و احساسی است، و ما اگر این وضع خلقتی مرد و زن را و آن وضع تشریعی در تقسیم مسئولیت اداره زندگی را به دقت در نظر بگیریم، آن گاه با ثروت موجود در دنیا كه هر زمان از نسل حاضر به نسل آینده در انتقال است مقایسه كنیم، می‏بینیم اینكه اسلام تدبیر و اداره دو ثلث ثروت دنیا را به عهده مردان، و تدبیر یك ثلث آن را به عهده زنان گذاشته، و در نتیجه تدبیر تعقل را بر تدبیر احساس برتری و تقدم داده، صلاح امر مجتمع و سعادت زندگی بشر را در نظر گرفته است. و از سوی دیگر كسری در آمد زن را با فرمانی كه به مردان صادر نموده (كه رعایت عدالت را در حق آنان بكنند) تلافی كرده است، زیرا وقتی مردان در حق زنان در مال خود كه دو ثلث است رعایت عدالت را بكنند یك لقمه، خود بخورند و لقمه‏ای به همسر خود بدهند، پس زنان، با مردان در آن دو ثلث شریك خواهند بود، یك ثلث هم كه حق اختصاصی خود زنان است، پس در حقیقت زنان از حیث مصرف و استفاده، دو ثلث ثروت دنیا را می‏برند.

و نتیجه این تقسیم‏بندی حكیمانه و این تشریع عجیب این می‏شود كه مرد و زن از نظر مالكیت و از نظر مصرف وضعی متعاكس دارند، مرد دو ثلث ثروت دنیا را مالك و یك ثلث آن را متصرف است و زن یك ثلث را مالك و دو ثلث را متصرف است، و در این تقسیم‏بندی روح تعقل بر روح احساس و عواطف در مردان ترجیح داده شده، چون تدبیر امور مالی یعنی حفظ آن، و تبدیلش و سودكشی از مال، سر و كارش با روح تعقل بیشتر است، تا با روح عواطف رقیق و احساسات لطیف، و از سوی دیگر اینكه از مال چگونه استفاده شود، و چطور از آن بهره‏وری گردد، با عواطف و احساسات بیشتر سر و كار دارد تا با روح تعقل، این است رمز اینكه چرا اسلام در باب ارث و باب نفقات بین مردان و زنان فرق گذاشته است.

بنا بر این جا دارد كه ما مراد از فضیلت در جمله: «بِما فَضَّلَ اللَّهُ ...» را به همین زیادتر بودن روح تعقل مردان از زنان بدانیم، نه زیادتر بودن زور بازوی مردان، و صلابت و خشونتشان در جنگ و در همه شؤون زندگی، گو اینكه مردان این مزیت را هم دارند، و یكی از فرق‏هایی كه بین زن و مرد هست بشمار می‏رود، و بوسیله آن مرد از زن شناخته می‏شود، و در مجتمع بشری آثاری عظیم در باب دفاع و جنگ و حفظ اموال و تحمل اعمال شاقه و شدائد و محنت‏ها و نیز در ثبات و سكینت در هنگام هجوم ناملایمات بر آن مترتب می‏گردد، آثاری كه زندگی اجتماعی بدون آن تمام نمی‏شود، و زنان طبعا نمی‏توانند چنین آثاری از خود نشان دهند، و لیكن در آیه مورد بحث منظور از برتری نمی‏تواند این باشد، بلكه همان برتری در تعقل است.

هم چنان كه وجود امتیازاتی دیگر در زن كه مجتمع بشری بی‏نیاز از آن نیست باعث نمی‏شود كه ما زن را بخاطر آن برتر از مرد دانسته، و آن امتیاز را ماده نقض بر آیه شریفه بگیریم و بگوئیم: اگر مردان در نیروی دفاع و حفظ اموال و سایر امتیازاتی كه بر شمردیم برتر از زنانند، زنان هم در احساسات لطیف و عواطف رقیق برتر از مردانند، هر چند كه مجتمع بدون آن پای نمی‏گیرد، چون عواطف نامبرده آثار مهمی در باب انس، و محبت، و سكونت دادن به دلها، و رحمت و رأفت، و تحمل بار سنگین تناسل، و حامله شدن، و وضع حمل كردن، و حضانت، و تربیت و پرستاری نسل، و خدمت به خانه دارد، و زندگی بشر با خشونت و غلظتی كه در مردان است، و با نبود لینت و رقت زنان پای‏گیر نمی‏شود، اگر غضب مردان لازم است، شهوت زنان هم مورد نیاز است و اگر دفع واجب و ضروری است، جذب هم لازم و ضروری است.

و سخن كوتاه اینكه تجهیز مرد به نیروی تعقل و دفاع، و تجهیز زن به عواطف و احساسات، دو تجهیز متعادل است، كه به وسیله آن دو كفه ترازوی زندگی در مجتمع كه مركب از مرد و زن است متعادل شده است، و حاشا بر خدای سبحان از اینكه در كلامش از طریق حق منحرف، و در حكمش مرتكب جور شود، «أَمْ یخافُونَ أَنْ یحِیفَ اللَّهُ عَلَیهِمْ» (و یا می‏ترسند از اینكه خدای تعالی علیه آنان سخنی بیجا بگوید و حكمی بجور براند) «وَ لا یظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً» (و پروردگار تو بر احدی ظلم نمی‏كند) آری همین خدای تعالی است كه می‏فرماید: «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» (شما انسانها بعضی از بعض دیگرید)، و به همین التیام و بعضیت اشاره می‏كند در آیه مورد بحث كه می‏فرماید «بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ» و نیز می‏فرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیها وَ جَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ» خواننده عزیز اگر با دقت در مضمون این دو آیه نظر كند در می‏یابد كه چه بیان عجیبی دارد، و چگونه انسان را (كه مراد از آن به قرینه مقابله، مرد است) با تعبیر (بشری منتشر در زمین شدید) توصیف كرده، كه منظور از انتشار كوشش در طلب معاش است، كه تمامی اعمال آدمی در بدست آوردن لوازم زندگی و حتی در جنگ و غارتها به آن بر می‏گردد، و اینگونه اعمال نیازمند به قوت و شدت است، و اگر انسان تنها این قسم انتشار را می‏داشت به دو فرد تقسیم می‏شد، یكی آنكه حمله می‏كند دیگری آنكه می‏گریزد (كه معلوم است در كوتاهترین زمان نسلش منقرض می‏شد).

لیكن خدای سبحان دنبال توصیف انسان به صفت انتشار به مساله خلقت زنان پرداخت، كه آنان را به جهازی مجهز فرمود كه وجود او را مایه تسكین مردان كرد. و بین آنان و ایشان مودت و رحمت برقرار ساخت، زنان با جمال و كرشمه خود و با مودت و رحمت خویش دل مردان را به سوی خود جذب كنند، پس زنان ركن اول و عامل اصیل اجتماع انسانیند.

از اینجا است كه می‏بینیم اسلام اجتماع منزلی كه همان ازدواج باشد را اصل در این باب قرار داده، فرمود: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثی‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» نخست به مساله مذكر و مؤنث بودن انسانها و بامر ازدواج و اجتماع كوچك منزلی توجه داده و سپس به مساله اجتماع بزرگ شعوبی و قبیله‏ای پرداخته است. و از ذیل آیه چنین ظاهر می‏شود كه تفضیل نامبرده در آیه: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ ...» تفضیل در مجهز شدن به جهازی است كه با آن امر حیات دنیوی یعنی معاش بشر بهتر نظام می‏گیرد، و حال مجتمع را به بهترین وجهی اصلاح می‏كند، نه اینكه مراد از آن كرامت واقعی و فضیلت حقیقی در اسلام یعنی قرب به خدای تعالی باشد، چون از نظر اسلام برتری‏های مادی و جسمی كه جز در زندگی مادی مورد استفاده قرار نمی‏گیرد و تا وقتی كه وسیله بدست آوردن مقامات اخروی نشود هیچ اهمیتی ندارد، (و اگر از این جهت مورد نظر قرار گیرد دیگر فرقی بین آن و امتیازات خاص زنان نیست، آنهم وسیله است، این هم وسیله است، هم چنان كه اگر وسیله قرار نگیرد نه آن فضیلت است و نه این).

پس از همه آنچه تا كنون از نظر خوانندگان محترم گذشت این معنا بدست آمد كه اگر مردان بر زنان برتری داده شده‏اند بخاطر روح تعقل است، كه در مساله ارث هم باعث تفاوت در امر ارث و در مسائلی نظیر آن می‏شود، لیكن منظور از این برتری، برتری واقعی نیست، بلكه منظور زیادتری سهم مرد از سهم زن است، و اما برتری واقعی كه به معنای كرامتی است كه اسلام به آن عنایت دارد ملاكش تقوا است، در مرد باشد، مرد برتر است، در زن هم باشد، زن برتر از مرد خواهد بود.

ترجمه تفسیر المیزان، ج‏4، ص337-344۹


  1. . و أخرج العدنی و البزار فی مسندیهما و أبو الشیخ فی الفرائض بسند صحیح عن حذیفة قال نزلت آیة الكلالة علی النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم فی مسیر له فوقف النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم فإذا هو بحذیفة فلقاها إیاه فنظر حذیفة فإذا عمر فلقاها إیاه فلما كان فی خلافة عمر نظر عمر فی الكلالة فدعا حذیفة فسأله عنها فقال حذیفة لقد لقانیها رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم فلقیتك كما لقانی و الله لا أزیدك علی ذلك شیأ أبدا.
    و أخرج ابن راهویه و ابن مردویه عن عمر انه سال رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم كیف تورث الكلالة فانزل الله یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ إلی آخرها فكان عمر لم یفهم فقال لحفصة إذا رأیت من رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم طیب نفس فسلیه عنها فرأت منه طیب نفس فسألته فقال أبوك ذكر لك هذا ما أری أباك یعلمها فكان عمر یقول ما أرانی أعلمها و قد قال رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم ما قال‏.
    و أخرج عبد الرزاق و سعید بن منصور و ابن مردویه عن طاوس ان عمر أمر حفصة أن تسأل النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم عن الكلالة فسألته فأملاها علیها فی كتف و قال من أمرك بهذا أ عمر ما أراه یقیمها أومأ تكفیه آیة الصیف قال سفیان و آیة الصیف التی فی النساء وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ یورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ فلما سألوا رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم نزلت الآیة التی فی خاتمة النساء.
    و أخرج مالك و مسلم و ابن جریر و البیهقی عن عمر قال ما سألت النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم عن شی أكثر ما سألته عن الكلالة حتی طعن بإصبعه فی صدری و قال تكفیك آیة الصیف التی فی آخر سورة النساء.
    و أخرج أحمد و أبو داود و الترمذی و البیهقی عن البراء بن عازب قال جاء رجل إلی رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم فسأله عن الكلالة فقال تكفیك آیة الصیف‏.
    و اخرج عبد بن حمید و أبو داود فی المراسیل و البیهقی عن أبی سلمة بن عبد الرحمن قال جاء رجل إلی النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم فسأله عن الكلالة فقال أما سمعت الآیة التی أنزلت فی الصیف یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ فمن لم یترك ولدا و لا والدا فورثته كلاله و أخرجه الحاكم موصولا عن أبی سلمة عن أبی هریرة.
    و أخرج عبد الرزاق و البخاری و مسلم و ابن جریر و ابن المنذر عن عمر قال ثلاث وددت ان رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم كان عهد إلینا فیهن عهد انتهی الیه الجد و الكلالة و أبواب من أبواب الربا.
    و أخرج أحمد عن عمر قال سالت النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم عن الكلالة فقال تكفیك آیة الصیف فلان أكون سالت النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم عنها أحب إلی من أن یكون لی حمر النعم‏.
    و أخرج عبد الرزاق و العدنی و ابن المنذر و الحاكم عن عمر قال لان أكون سالت النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم عن ثلاث أحب إلی من حمر النعم عن الخلیفة بعده و عن قوم قالوا نقر بالزكاة من أموالنا و لا نؤدیها إلیك أ یحل قتالهم و عن الكلالة.
    و أخرج‏ الطیالسی و عبد الرزاق و العدنی و ابن ماجة و الساجی و ابن جریر و الحاكم و البیهقی عن عمر قال ثلاث لان یكون النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم بینهن لنا أحب إلی من الدنیا و ما فیها الخلافة و الكلالة و الربا.
    و أخرج الطبرانی عن سمرة بن جندب ان رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم أتاه رجل یستفتیه فی الكلالة أنبئنی یا رسول الله أ كلالة الرجل یرید اخوته من أبیه و أمه فلم یقل له رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم شیأ غیر انه قرأ علیه آیة الكلالة التی فی سورة النساء عاد الرجل یسأله فكلما ساله قرأها حتی أكثر و صخب الرجل و اشتد صخبه من حرصه علی أن یبین له النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم فقرأ علیه الآیة ثم قال له انی و الله لا أزیدك علی ما أعطیت‏.
    و أخرج عبد الرزاق و سعید بن مصور و ابن أبی شیبة و ابن جریر و ابن المنذر و ابن ابی حاتم و الحاكم و البیهقی فی سننه عن ابن عباس قال كنت آخر الناس عهدا بعمر فسمعته یقول القول ما قلت قلت و ما قلت قال قلت الكلالة من لا ولد له‏.
    و أخرج ابن جریر عن طارق بن شهاب قال أخذ عمر كتفا و جمع أصحاب النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم ثم قال لأقضین فی الكلالة قضاء تحدث به النساء فی خدورهن فخرجت حینئذ حیة من البیت فتفرقوا فقال لو أراد الله أن یتم هذا الامر لأتمه‏.
    و أخرج عبد الرزاق عن سعید بن المسیب ان عمر كتب فی الجد و الكلالة كتابا فمكث یستخیر الله یقول اللهم ان علمت ان فیه خیرا فامضه حتی إذا طعن دعابا لكتاب فمحی و لم یدر أحد ما كتب فیه فقال انی كنت كتبت فی الجد و الكلالة كتابا و كنت أستخیر الله فیه فرأیت أن أترككم علی ما كنتم علیه‏
    و أخرج عبد الرزاق و ابن سعد عن ابن عباس قال أنا أول من أتی عمر حین طعن فقال احفظ عنی ثلاثا فانی أخاف أن لا یدركنی الناس أما أنا فلم أقض فی الكلالة و لم أستخلف علی الناس خلیفة وكل مملوك له عتیق‏.
    و أخرج عبد الرزاق و سعید بن منصور و ابن أبی شیبة و الدارمی و ابن جریر و ابن المنذر و البیهقی فی سننه عن الشعبی قال سئل أبو بكر عن الكلالة فقال انی سأقول فیها برأیی فان كان صوابا فمن الله وحده لا شریك له و ان كان خطا فمنی و من الشیطان و الله منه برئ أراه ما خلا الوالد و الولد فلما استخلف عمر قال الكلالة ما عدا الولد فلما طعن عمر قال انی لأستحی من الله أن أخالف أبا بكر رضی الله عنه‏.
    و أخرج ابن جریر عن معدان بن أبی طلحة الیعمری قال قال عمر بن الخطاب ما أغلظ لی رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم أو ما نازعت رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم فی شی ما نازعته فی آیة الكلالة حتی ضرب صدری فقال یكفیك منها آیة الصیف یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ و ساقضی فیها بقضاء یعلمه من یقرأ و من لا یقرأ هو ما خلا الأب‏.
    و أخرج عبد الرزاق و ابن جریر و ابن المنذر عن ابن سیرین قال نزلت یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ و النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم فی مسیر له و إلی جنبه حذیفة بن الیمان فبلغها النبی صلی الله علیه و [آله و] سلم حذیفة و بلغها حذیفة عمر بن الخطاب و هو یسیر خلفه فلما استخلف عمر سأل عنها حذیفة و رجا ان یكون عنده تفسیرها فقال له حذیفة و الله انك لعاجز ان ظننت ان إمارتك تحملنی ان أحدثك ما لم أحدثك یومئذ فقال عمر لم أرد هذا رحمك الله‏.
    و أخرج ابن جریر عن عمر قال لان أكون أعلم الكلالة أحب إلی من أن یكون لی جزیة قصور الشام‏.
    و أخرج ابن جریر عن الحسن بن مسروق عن أبیه قال سألت عمر و هو یخطب الناس عن ذی قرابة لی ورث كلالة فقال الكلالة الكلالة الكلالة و اخذ بلحیته ثم قال و الله لان أعلمها أحب إلی من ان یكون لی ما علی الأرض من شی سألت عنها رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم فقال ألم تسمع الآیة التی أنزلت فی الصیف فأعادها ثلاث مرات‏.
    و أخرج عبد الرزاق و ابن المنذر و الحاكم و البیهقی عن ابن عباس انه سئل عن رجل توفی و ترك ابنته و أخته لأبیه و أمه فقال للبنت النصف و لیس للأخت شی و ما بقی فلعصبته فقیل ان عمر جعل للأخت النصف فقال ابن عباس أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ قال الله إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ فقلتم أنتم لها النصف و ان كان له ولد.
    و أخرج عبد الرزاق و ابن جریر و ابن المنذر عن ابن سیرین قال كان عمر بن الخطاب إذا قرأ یبَینُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا قال اللهم من بینت له الكلالة فلم تبین لی‏.
    ↩
  2. . و قد كان فی الصحابة من یسأل الرسول عن كلمة فی القرآن یفسرها له تفسیرا موجزا فلا یحصل له كل الفهم لما أنزلت آیة الكلالة و قال فی آخرها «یبَینُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا» سأله عمر عن الكلالة ما هو فقال له یكفیك آیة الصیف لم یزد علی ذلك فلم یراجعه عمر و انصرف عنه فلم یفهم مراده و بقی عمر علی ذلك إلی أن مات و كان یقول بعد ذلك اللهم مهما بینت فإن عمر لم یتبین. یشیر إلی قوله یبَینُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا↩
  3. . عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَینَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ: زُرَارَةُ النَّاسُ وَ الْعَامَّةُ فِی أَحْكَامِهِمْ وَ فَرَائِضِهِمْ یقُولُونَ قَوْلًا قَدْ أَجْمَعُوا عَلَیهِ وَ هُوَ الْحُجَّةُ عَلَیهِمْ یقُولُونَ فِی رَجُلٍ تُوُفِّی وَ تَرَكَ ابْنَتَهُ أَوِ ابْنَتَیهِ وَ تَرَكَ أَخَاهُ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ أَوْ أُخْتَهُ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ أَوْ أُخْتَهُ لِأَبِیهِ أَوْ أَخَاهُ لِأَبِیهِ إِنَّهُمْ یعْطُونَ الِابْنَةَ النِّصْفَ أَوِ ابْنَتَیهِ الثُّلُثَینِ وَ یعْطُونَ بَقِیةَ الْمَالِ أَخَاهُ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ أَوْ أُخْتَهُ لِأَبِیهِ أَوْ أُخْتَهُ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ دُونَ عَصَبَةِ بَنِی عَمِّهِ وَ بَنِی أَخِیهِ وَ لَا یعْطُونَ الْإِخْوَةَ لِلْأُمِّ شَیئاً
    قَالَ: فَقُلْتُ: لَهُمْ فَهَذِهِ الْحُجَّةُ عَلَیكُمْ إِنَّمَا سَمَّی اللَّهُ لِلْإِخْوَةِ لِلْأُمِّ أَنَّهُ یورَثُ كَلَالَةً فَلَمْ تُعْطُوهُمْ مَعَ الِابْنَةِ شَیئاً وَ أَعْطَیتُمُ الْأُخْتَ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ الْأُخْتَ لِلْأَبِ بَقِیةَ الْمَالِ دُونَ الْعَمِّ وَ الْعَصَبَةِ؛ وَ إِنَّمَا سَمَّاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَلَالَةً كَمَا سَمَّی الْإِخْوَةَ لِلْأُمِّ كَلَالَةً فَقَالَ: عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَائِلٍ‏ «یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ» فَلِمَ فَرَّقْتُمْ بَینَهُمَا؟
    فَقَالُوا السُّنَّةِ وَ إِجْمَاعِ الْجَمَاعَةِ.
    قُلْنَا سُنَّةِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ أَوْ سُنَّةِ الشَّیطَانِ وَ أَوْلِیائِهِ‏؟
    فَقَالُوا سُنَّةِ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ.
    قُلْنَا قَدْ تَابَعْتُمُونَا فِی خَصْلَتَینِ وَ خَالَفْتُمُونَا فِی خَصْلَتَینِ. قُلْنَا إِذَا تَرَكَ وَاحِداً مِنْ أَرْبَعَةٍ فَلَیسَ الْمَیتُ یورَثُ كَلَالَةً إِذَا تَرَكَ أَباً أَوِ ابْناً؟ قُلْتُمْ صَدَقْتُمْ. فَقُلْنَا أَوْ أُمّاً أَوِ ابْنَةً؟ فَأَبَیتُمْ عَلَینَا؛ ثُمَّ تَابَعْتُمُونَا فِی الِابْنَةِ فَلَمْ تُعْطُوا الْإِخْوَةَ مِنَ الْأُمِّ مَعَهَا شَیئاً وَ خَالَفْتُمُونَا فِی الْأُمِّ فَكَیفَ تُعْطُونَ الْإِخْوَةَ لِلْأُمِّ الثُّلُثَ مَعَ الْأُمِّ وَ هِی حَیةٌ وَ إِنَّمَا یرِثُونَ بِحَقِّهَا وَ رَحِمِهَا وَ كَمَا أَنَّ الْإِخْوَةَ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ الْإِخْوَةَ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ لَا یرِثُونَ مَعَ الْأَبِ شَیئاً لِأَنَّهُمْ یرِثُونَ بِحَقِّ الْأَبِ كَذَلِكَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ لِلْأُمِّ لَا یرِثُونَ مَعَهَا شَیئاً؛
    وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِكَ أَنَّكُمْ تَقُولُونَ إِنَّ الْإِخْوَةَ مِنَ الْأُمِّ [لَا] یرِثُونَ الثُّلُثَ وَ یحْجُبُونَ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ فَلَا یكُونُ لَهَا إِلَّا السُّدُسُ كَذِباً وَ جَهْلًا وَ بَاطِلًا قَدْ أَجْمَعْتُمْ عَلَیهِ.
    فَقُلْتُ: لِزُرَارَةَ تَقُولُ هَذَا بِرَأْیكَ؟
    فَقَالَ: أَنَا أَقُولُ هَذَا بِرَأْیی؟! إِنِّی إِذاً لَفَاجِرٌ أَشْهَدُ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ ص.
    ↩
  4. . الأعیان الاخوة لاب واحد و أم واحدة مأخوذة من عین الشی و هو النفیس منه. (النهایة)↩
  5. . فی بعض النسخ [اعیان بنی الام‏].↩
  6. . بنو العلات هم أولاد الرجل من نسوة شتّی، سمیت بذلك لان الذی تزوجها علی أولی قد كانت قبلها [ناهل ثمّ عل من هذه‏] و العلل الشرب الثانی یقال: علل بعد نهل. (الصحاح).↩
  7. . فانهم أجمعوا علی أن أولاد الاولاد مع فقد الاولاد یقومون مقامهم فی مقاسمة الابوین و لا یعلم فیه خلاف الامن الصدوق- رحمه اللّه- فانه شرط فی توریثهم عدم الابوین تعویلا علی روایة قاصرة.(مرآة العقول)↩
  8. . اصل متن وی در مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏3، ص30-31 بدین قرار است:
    اعلم أن الإرث یستحق بأمرین نسب و سبب فالسبب الزوجیة و الولاء فالمیراث بالزوجیة یثبت مع كل نسب و المیراث بالولاء لا یثبت إلا مع فقد كل نسب و أما النسب فعلی ضربین (أحدهما) أبو المیت و من یتقرب به (و الآخر) ولده و ولد ولده و إن سفل و المانع من الإرث بعد وجود سبب وجوبه ثلاثة الكفر و الرق و قتل الوارث من كان یرثه لو لا القتل و لا یمنع الأبوین و الولد و الزوج و الزوجات من أصل الإرث مانع ثم هم علی ثلاثة أضرب (الأول) الولد یمنع من یتقرب به و من یجری مجراه من ولد إخوته و أخواته عن أصل الإرث و یمنع من یتقرب بالأبوین و یمنع الأبوین عما زاد علی السدس إلا علی سبیل الرد مع البنت أو البنات و الأبوان یمنعان من یتقرب بهما أو بأحدهما و لا یتعدی منعهما إلی غیر ذلك و الزوج و الزوجة لا حظ لهما فی المنع و ولد الولد و إن سفل یقوم مقام الولد الأدنی عند فقده فی الإرث و المنع و یترتبون الأقرب فالأقرب و هذه سبیل ولد الإخوة و الأخوات و إن سفل عند فقد الإخوة و الأخوات مع الأجداد و الجدات ثم إن المیراث بالنسب یستحق علی وجهین بالفرض و القرابة فالفرض ما سماه الله و لا یجتمع فی ذلك إلا من كانت قرابته متساویة إلی المیت مثل البنت أو البنات مع الأبوین أو أحدهما لأن كل واحد منهم یتقرب إلی المیت بنفسه فمتی انفرد أحدهم بالمیراث أخذ المال كله بعضه بالفرض و الباقی بالقرابة و عند الاجتماع یأخذ كل واحد منهم ما سمی له و الباقی یرد علیهم علی قدر سهامهم فإن نقصت التركة عن سهامهم لمزاحمة الزوج أو الزوجة لهم كان النقص داخلا علی البنت أو البنات دون الأبوین أو أحدهما و دون الزوج و الزوجة و یصح اجتماع الكلالتین معا لتساوی قرابتیهما فإذا فضل التركة عن سهامهم یرد الفاضل علی كلالة الأب و الأم أو الأب دون كلالة الأم و كذلك إذا نقصت عن سهامهم لمزاحمة الزوج أو الزوجة لهم كان النقص داخلا علیهم دون كلالة الأم و الزوج و الزوجة لا یدخل علیهم النقصان علی حال فعلی هذا إذا اجتمع كلالة الأب مع كلالة الأم كان لكلالة الأم للواحد السدس و للاثنین فصاعدا الثلث لا ینقصون منه و الباقی لكلالة الأب و لا یرث كلالة الأب مع كلالة الأب و الأم ذكورا كانوا أو إناثا فأما من یرث بالقرابة دون الفرض فأقواهم الولد للصلب ثم ولد الولد یقوم مقام الولد و یأخذ نصیب من یتقرب به ذكرا كان أو أنثی و البطن الأول یمنع من نزل عنه بدرجة ثم الأب یأخذ جمیع المال إذا انفرد ثم من یتقرب به أما ولده أو والده أو من یتقرب بهما من عم أو عمة فالجد أب الأب مع الأخ الذی هو ولده فی درجة و كذلك الجدة مع الأخت فهم یتقاسمون المال للذكر مثل حظ الأنثیین و من له سببان یمنع من له سبب واحد و ولد الإخوة و الأخوات یقومون مقام آبائهم و أمهاتهم فی مقاسمة الجد و الجدة كما یقوم ولد الولد مقام الولد للصلب مع الأب و كذلك الجد و الجدة و إن علیا یقاسمان الإخوة و الأخوات و أولادهم و إن نزلوا علی حد واحد و أما من یرث بالقرابة ممن یتقرب بالأم فهم الجد و الجدة أو من یتقرب بهما من الخال و الخالة فإن أولاد الأم یرثون بالفرض أو بالفرائض دون القرابة فالجد و الجدة من قبلها یقاسمان الإخوة و الأخوات من قبلها و متی اجتمع قرابة الأب مع قرابة الأم مع استوائهم فی الدرجة كان لقرابة الأم الثلث بینهم بالسویة و الباقی لقرابة الأب للذكر مثل حظ الأنثیین و متی بعد إحدی القرابتین بدرجة سقطت مع التی هی أقرب سواء كان الأقرب من قبل الأب أو من قبل الأم إلا فی مسألة واحدة و هو ابن عم للأب فإن المال لابن العم هذه أصول مسائل الفرائض و لتفریعها شرح طویل دونه المشایخ فی كتب الفقه.
    ↩
  9. . متن سخن علامه در المیزان، ج‏4، ص213-217 بدین بیان است:
    كلام فی الإرث علی وجه كلی:
    هاتان الآیتان أعنی قوله تعالی: یوصِیكُمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِكُمْ إلی آخر الآیتین، و الآیة التی فی آخر السورة: یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ إلی آخر الآیة، مع قوله تعالی: لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ الآیة، و مع قوله تعالی: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی‏ بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ: «الأحزاب: 6، الأنفال: 7»، خمس آیات أو ست هی الأصل القرآنی للإرث فی الإسلام و السنة تفسرها أوضح تفسیر و تفصیل.
    و الكلیات المنتزعة المستفادة منها التی هی الأصل فی تفاصیل الأحكام أمور:
    منها: ما تقدم فی قوله: آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَیهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً، و یظهر منها أن للقرب و البعد من المیت تأثیرا فی باب الإرث، و إذا ضمت الجملة إلی بقیة الآیة أفادت أن ذلك مؤثر فی زیادة السهم و قلته و عظمه و صغره، و إذا ضمت إلی قوله تعالی: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی‏ بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ أفادت أن الأقرب نسبا فی باب الإرث یمنع الأبعد.
    فأقرب الأقارب إلی المیت الأب و الأم و الابن و البنت إذ لا واسطة بینهم و بین المیت، و الابن و البنت یمنعان أولاد أنفسهما لأنهم یتصلون به بواسطتهم فإذا فقدت واسطتهم فهم یقومون مقامها.
    و تتلوها المرتبة الثانیة و هم إخوة المیت و أخواته و جده و جدته فإنهم یتصلون بالمیت بواسطة واحدة و هی الأب أو الأم، و أولاد الأخ و الأخت یقومون مقام أبیهم و أمهم، و كل بطن یمنع من بعده من البطون كما مر.
    و تتلو هذه المرتبة مرتبة أعمام المیت و أخواله و عماته و خالاته فإن بینهم و بین المیت واسطتین و هما الجد أو الجدة و الأب أو الأم، و الأمر علی قیام ما مر.
    و یظهر من مسألة القرب و البعد المذكورة أن ذا السببین مقدم علی ذی السبب الواحد، و من ذلك تقدم كلالة الأبوین علی كلالة الأب فلا ترث معها، و أما كلالة الأم فلا تزاحمها كلالة الأبوین.
    و منها: أنه قد اعتبر فی الوراث تقدم و تأخر من جهة أخری فإن السهام ربما اجتمعت فتزاحمت بالزیادة علی أصل التركة فمنهم من عین له عند الزحام سهم آخر كالزوج یذهب بالنصف فإذا زاحمه الولد عاد إلی الربع بعینه و مثله الزوجة فی ربعها و ثمنها و كالأم تذهب بالثلث فإذا زاحمها ولد أو إخوة عادت إلی السدس و الأب لا یزول عن سدسه مع وجود الولد و عدمه و منهم من عین له سهم ثم إذا زاحمه آخر سكت عنه و لم یذكر له سهم بعینه كالبنت و البنات و الأخت و الأخوات یذهبن بالنصف و الثلثین و قد سكت عن سهامهم عند الزحام، و یستفاد منه أن أولئك المقدمین لا یزاحمون و لا یرد علیهم نقص فی صورة زیادة السهام علی الأصل و إنما یرد ما یرد من النقص علی الآخرین المسكوت عن سهامهم عند الزحام.
    و منها: أن السهام قد تزید علی المال كما إذا فرض زوج و أخوات من كلالة الأبوین فهناك نصف و ثلثان و هو زائد علی مخرج المال، و كذا لو فرض أبوان و بنتان و زوج فتزید السهام علی أصل التركة فإنها سدسان و ثلثان و ربع.
    و كذلك قد تزید التركة علی الفریضة كما إذا كانت هناك بنت واحدة أو بنتان فقط و هكذا، و السنة المأثورة التی لها شأن تفسیر الكتاب علی ما ورد من طرق أئمة أهل البیت ع أنه فی صورة زیادة السهام علی أصل المال یدخل النقص علی هؤلاء الذین لم یعین لهم إلا سهم واحد و هم البنات و الأخوات دون غیرهم و هو الأم و الزوج الذین عین الله فرائضهما بحسب تغیر الفروض و كذا فی صورة زیادة أصل التركة علی السهام یرد الزائد علی من یدخل علیه النقص فی الصورة السابقة كما فی بنت و أب فللأب السدس و للبنت نصف المال بالفریضة و الباقی بالرد.
    و قد سن عمر بن الخطاب أیام خلافته فی صورة زیادة السهام العول و عمل الناس فی الصدر الأول فی صورة زیادة التركة بالتعصیب و سیجی‏ء الكلام فیهما فی البحث الروائی الآتی إن شاء الله تعالی.
    و منها: أن التأمل فی سهام الرجال و النساء فی الإرث یفید أن سهم المرأة ینقص عن سهم الرجل فی الجملة إلا فی الأبوین فإن سهم الأم قد یربو علی سهم الأب بحسب الفریضة و لعل تغلیب جانب الأم علی جانب الأب أو تسویتهما لكونها فی الإسلام أمس رحما بولدها و مقاساتها كل شدیدة فی حمله و وضعه و حضانته و تربیته، قال تعالی: وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً: «الأحقاف: 15» و خروج سهمها عن نصف ما للرجل إلی حد المساواة أو الزیادة تغلیب لجانبها قطعا.
    و أما كون سهم الرجل فی الجملة ضعف سهم المرأة فقد اعتبر فیه فضل الرجل علی المرأة بحسب تدبیر الحیاة عقلا و كون الإنفاق اللازم علی عهدته، قال تعالی: الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ: «النساء: 34» و القوام من القیام و هو إدارة المعاش، و المراد بالفضل هو الزیادة فی التعقل فإن حیاته حیاة تعقلیة و حیاة المرأة إحساسیة عاطفیة، و إعطاء زمام المال یدا عاقلة مدبرة أقرب إلی الصلاح من إعطائه یدا ذات إحساس عاطفی و هذا الإعطاء. و التخصیص إذا قیس إلی الثروة الموجودة فی الدنیا المنتقلة من الجیل الحاضر إلی الجیل التالی یكون تدبیر ثلثی الثروة الموجودة إلی الرجال و تدبیر ثلثها إلی النساء فیغلب تدبیر التعقل علی تدبیر الإحساس و العواطف فیصلح أمر المجتمع و تسعد الحیاة.
    و قد تدورك هذا الكسر الوارد علی النساء بما أمر الله سبحانه الرجل بالعدل فی أمرها الموجب لاشتراكها مع الرجل فیما بیده من الثلثین فتذهب المرأة بنصف هذین الثلثین من حیث المصرف، و عندها الثلث الذی تتملكه و بیدها أمر ملكه و مصرفه.
    و حاصل هذا الوضع و التشریع العجیب أن الرجل و المرأة متعاكسان فی الملك و المصرف فللرجل ملك ثلثی ثروة الدنیا و له مصرف ثلثها، و للمرأة ملك ثلث الثروة و لها مصرف ثلثیها، و قد لوحظ فی ذلك غلبة روح التعقل علی روح الإحساس و العواطف فی الرجل، و التدبیر المالی بالحفظ و التبدیل و الإنتاج و الاسترباح أنسب و أمس بروح التعقل، و غلبة العواطف الرقیقة و الإحساسات اللطیفة علی روح التعقل فی المرأة، و ذلك بالمصرف أمس و ألصق فهذا هو السر فی الفرق الذی اعتبره الإسلام فی باب الإرث و النفقات بین الرجال و النساء.
    و ینبغی أن یكون زیادة روح التعقل بحسب الطبع فی الرجل و مزیته علی المرأة فی هذا الشأن هو المراد بالفضل الذی ذكره الله سبحانه فی قوله عز من قائل: الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ الآیة، دون الزیادة فی البأس و الشدة و الصلابة فإن الغلظة و الخشونة فی قبیل الرجال و إن كانت مزیة وجودیة یمتاز بها الرجل من المرأة و تترتب علیها فی المجتمع الإنسانی آثار عظیمة فی أبواب الدفاع و الحفظ و الأعمال الشاقة و تحمل الشدائد و المحن و الثبات و السكینة فی الهزاهز و الأهوال، و هذه شئون ضروریة فی الحیاة لا یقوم لها قبیل النساء بالطبع.
    لكن النساء أیضا مجهزات بما یقابلها من الإحساسات اللطیفة و العواطف الرقیقة التی لا غنی للمجتمع عنها فی حیاته، و لها آثار هامة فی أبواب الأنس و المحبة و السكن و الرحمة و الرأفة و تحمل أثقال التناسل و الحمل و الوضع و الحضانة و التربیة و التمریض و خدمة البیوت، و لا یصلح شأن الإنسان بالخشونة و الغلظة لو لا اللینة و الرقة، و لا بالغضب لو لا الشهوة، و لا أمر الدنیا بالدفع لو لا الجذب.
    و بالجملة هذان تجهیزان متعادلان فی الرجل و المرأة یتعادل بهما كفتا الحیاة فی المجتمع المختلط المركب من القبیلین، و حاشاه سبحانه أن یحیف فی كلامه أو یظلم فی حكمه «أم یخافون أن یحیف الله علیهم»، «و لا یظلم ربك أحدا» و هو القائل:بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ: «آل عمران: 195» و قد أشار إلی هذا الالتیام و البعضیة بقوله فی الآیة: بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ. و قال أیضا: وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیها وَ جَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ: «الروم: 21» فانظر إلی عجیب بیان الآیتین حیث وصف الإنسان (و هو الرجل بقرینة المقابلة) بالانتشار و هو السعی فی طلب المعاش، و إلیه یعود جمیع أعمال اقتناء لوازم الحیاة بالتوسل إلی القوة و الشدة حتی ما فی المغالبات و الغزوات و الغارات و لو كان للإنسان هذا الانتشار فحسب لانقسم أفراده إلی واحد یكر و آخر یفر.
    لكن الله سبحانه خلق النساء و جهزهن بما یوجب أن یسكن إلیهن الرجال و جعل بینهم مودة و رحمة فاجتذبن الرجال بالجمال و الدلال و المودة و الرحمة، فالنساء هن الركن الأول و العامل الجوهری للاجتماع الإنسانی.
    و من هنا ما جعل الإسلام الاجتماع المنزلی و هو الازدواج هو الأصل فی هذا الباب قال تعالی: یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثی‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ: «الحجرات: 13»، فبدأ بأمر ازدواج الذكر و الأنثی و ظهور التناسل بذلك ثم بنی علیه الاجتماع الكبیر المتكون من الشعوب و القبائل.
    و من ذیل الآیة یظهر أن التفضیل المذكور فی قوله: الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ الآیة، إنما هو تفضیل فی التجهیز بما ینتظم به أمر الحیاة الدنیویة أعنی المعاش أحسن تنظیم، و یصلح به حال المجتمع إصلاحا جیدا، و لیس المراد به الكرامة التی هی الفضیلة الحقیقیة فی الإسلام و هی القربی و الزلفی من الله سبحانه فإن الإسلام لا یعبأ بشی‏ء من الزیادات الجسمانیة التی لا یستفاد منها إلا للحیاة المادیة و إنما هی وسائل یتوسل بها لما عند الله.
    فقد تحصل من جمیع ما قدمنا أن الرجال فضلوا علی النساء بروح التعقل الذی أوجب تفاوتا فی أمر الإرث و ما یشبهه لكنها فضیلة بمعنی الزیادة و أما الفضیلة بمعنی الكرامة التی یعتنی بشأنها الإسلام فهی التقوی أینما كانت.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر