سوره النساء - آیه 17

۹۴۴) سوره نساء (۴) آیه ۱۷ إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ فَأُولئِکَ یتُوبُ اللَّهُ عَلَیهِمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حَکیماً ۴ ذی‌الحجه ۱۴۴۰
۱۳۹۸/۰۵/۱۵

قطعا توبه‌ی بر عهده خدا تنها برای کسانی است که روی جهالت بدی را مرتکب می‌شوند سپس بزودی توبه می‌کنند؛ پس آنهایند که خداوند بر آنان توبه‌ می‌کند و خداوند دانایی حکیم بوده است.

التَّوْبَةُ ؛ یتُوبُونَ ؛ یتُوبُ

در جلسه قبل بیان شد که ماده «توب» در اصل به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد که غالبا در مورد رجوع از گناه به کار می‌رود. وقتی این کلمه در مورد انسان به کار می‌رود به معنای رجوع انسان از گناهان به سوی خداست و لذا غالبا با حرف اضافه «الی» می‌آید (تاب الی الله)؛ اما وقتی در مورد خدا به کار می‌رود، با تعبیر «علی» می‌آید (تاب الله علی عبده) که به معنای این است که خداوند از موضع بالا و البته با فضل و رحمت و مغفرتش به جانب بنده‌اش برمی‌گردد. تعبیر «تاب الله علیه» را غالبا به معنای «خدا توبه‌اش را پذیرفت» دانسته‌اند و برخی به معنای «اعطای توفیق توبه از جانب خداوند» دانسته‌اند و حق این است که در هر دو معنا به کار می‌رود و در قرآن کریم هم مواردی به وضوح در معنای اول (فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یتُوبُ عَلَیهِ؛ مائده/۳۹) و مواردی به وضوح در معنای دوم (تابَ عَلَیهِمْ لِیتُوبُوا؛ توبه/۱۱۸) و در مواردی دوبار در یک آیه و ظاهرا هربار به یکی از این دو معنا به کار رفته است: «لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِی وَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ الَّذینَ اتَّبَعُوهُ فی‏ ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما كادَ یزیغُ قُلُوبُ فَریقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَیهِ» (توبه/۱۱۷).

جلسه 943 http://yekaye.ir/an-nesa-4-16/

التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ / یتُوبُ اللَّهُ عَلَیهِمْ

تعدد معانی هنگام کاربرد حرف «علی» با توبه، در این آیه بسیار زیباست:

ابتدا از «توبه‌ی علی الله» سخن می‌گوید که مقصود از «علی» چیزی است که خدا برعهده گرفته؛ و اصطلاحا «علیهِ» اوست نه «لهِ» او؛ اما در فراز آخر از «توبه‌ی الله علیهم» سخن می‌گوید که مقصود از «علی» توجه رحیمانه خداوند بر آنان است؛ و اصطاحا «لهِ» آنهاست، نه «علیهِ» آنها.

السُّوءَ

قبلا بیان شد که ماده «سوء» در اصل به معنای قبیح و زشت می‌باشد، و گناه را به خاطر قبح و زشتی‌اش «سیئة» گفته‌اند و این ماده، معادل کلمه فارسی «بد» می‌باشد.

برخی گفته‌اند تعبیر «سوء» بر هر چیزی که مایه غم و ناراحتی انسان شود اطلاق می‌شود، اعم از امور دنیوی و اخروی، نفسانی و بدنی و خارجی، از دست دادن مال باشد یا مقام یا دوست؛ و یا به تعبیر دیگر، «سُوء» به لحاظ معنایی درست نقطه مقابل «حُسن» است؛ و به هرچیزی که بذاته نیکو نباشد اطلاق می‌گردد، خواه در عمل باشد یا موضوع یا حکم، امر قلبی باشد یا معنوی یا ... .

این کلمه به کلماتی مانند «ضرر» ، «قُبح» و «فساد» نزدیک است؛ با این تفاوت که:

«ضرر» در مقابل «نفع» ‌است؛ و در مورد آنچه انسان از وضعیتش ناآگاه است نیز اطلاق می‌شود و چه‌بسا چیزی که به خودی خود خوب باشد، ولی به دلایلی ضرر داشته باشد؛ به تعبیر دیگر، کلمه «سوء» را غالبا در مورد بدی‌هایی که ریشه و منشأش را می‌شناسیم به کار می‌برند؛ اما «ضرر» را در مورد هر بدی‌ای که به انسان برسد، ولو ریشه‌اش را نداند.

در کلمه «قبح» صورت و ظاهر امر بیشتر مورد لحاظ است؛ در واقع، کلمه «سوء» از آن جهت اطلاق می‌گردد که بد بودنش آشکار است؛ اما کلمه «قبح» از آن جهت که انجام دادنش سزاوار نیست.

و «فساد» هم نقطه مقابل «صلاح» است و هرگونه اختلال در عمل، نظر و … می‌باشد.

و از آنجا که گاه اثر خوشی ویا غم در صورت آدمی نمایان می‌شود، گاه «سوء» به وجه آدمی اطلاق می‌گردد [فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیسُوؤُا وُجُوهَكُمْ؛ اسراء/۷] چنانکه «سِی‏ءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً» (هود/۷۷) یعنی بواسطه حضور آنان، احساس ناراحتی در چهره‌اش نمایان شد و چهره‌اش غمگین شد.

جلسه 864 http://yekaye.ir/hood-11-77/

بِجَهالَةٍ

قبلا بیان شد که ماده «جهل» را عموما نقطه مقابل «علم» و به معنای «نادانی» دانسته‌اند و «جاهیلت» را به صرفاً معنای دوره‌ای که جهل و نادانی در آن غلبه داشته است معرفی کرده‌اند.

برخی گفته‌اند «جهل» در سه مورد به کار می‌رود:

جایی که با فقدان علم مواجهیم (یحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ؛ بقرة/۲۷۳)؛

جایی که اعتقاد به چیزی هست درست برخلاف آنچه در واقعیت وجود دارد [وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِین‏؛ اعراف/۱۹۹]؛

و جایی که کاری برخلاف آنچه سزاوار است انجام شود، خواه شخص مطلب درست را بداند یا نداند، چنانکه در آیه «قالُوا: أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً؟ قالَ: أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ‏» (بقرة/۶۷) «مسخره کردن» را «جهل» معرفی کرده است.

اما برخی معتقدند که این ماده در اصل در دو معنا به کار می‌رفته است. یکی همین معنای نقطه مقابل علم است و دیگری به معنای «سبکی» (خفت) و «اضطراب»؛ چنانکه به چوبی که با حرارت آتش حرکت می‌کند «مِجْهَل» گویند و تعبیر «استجهلت الرِّیحُ الغُصْنَ» به معنای این است که باد شاخه‌ها را می‌لرزاند.

بر این اساس شاید در کلمه «الْجاهِلِیة»، اشاره‌ای به عدم سکون اضطراب و بیقراری نیز وجود باشد؛ چنانکه برخی گفته‌اند که اساساً جهل تلازم با اضطراب و عدم طمأنینه دارد.

جلسه 523 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-33/

1) از امام صادق ع روایت شده است که درباره این آیه شریفه «و حقّا كه من بسیار آمرزنده‏ام كسی را كه توبه كند و ایمان آورد و عمل‏های شایسته كند، سپس در هدایت استوار ماند» (طه/82) فرمودند:

برای این آیه تفسیری هست که آن تفسیر دلالت دارد بر اینکه خداوند هیچ عملی را قبول نمی‌کند از کسی که آن عمل را انجام داده، مگر اینکه وی با التزام بدان تفسیر، و آنچه خداوند بر مومنان شرط کرده، با او ملاقات کند؛ و خداوند فرمود: «قطعا توبه‌ی بر عهده خدا تنها برای کسانی است که روی جهالت بدی را مرتکب می‌شوند» یعنی هر گناهی را که بنده مرتکب می‌شود، هرچند به گناه بودن آن آگاه باشد، اما در آن هنگامی که در درون خویش معصیت پروردگار را خطور دهد، او جاهل است؛ و در این مورد خداوند تبارک و تعالی حکایت می‌کند سخن یوسف به برادرانش را که: «آیا دانستید که با یوسف و برادرش چه کردید وقتی که شما جاهل بودید» پس آنان را به جهالت منسوب کرد به خاطر اینکه در درون خویش معصیت خداوند را خطور دادند.

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص228؛ مجمع البیان، ج‏3، ص37۱

عَنْ أَبِی عَمْرٍو الزُّبَیرِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ «وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی»‏ قَالَ:

لِهَذِهِ الْآیةِ تَفْسِیرٌ یدُلُّ ذَلِكَ التَّفْسِیرُ عَلَی أَنَّ اللَّهَ لَا یقْبَلُ مَنْ عَمِلَ عَمَلًا إِلَّا مِمَّنْ لَقِیهُ بِالْوَفَاءِ مِنْهُ بِذَلِكَ التَّفْسِیرِ وَ مَا اشْتَرَطَ فِیهِ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ؛ وَ قَالَ: «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ» یعْنِی كُلَّ ذَنْبٍ عَمِلَهُ الْعَبْدُ وَ إِنْ كَانَ بِهِ عَالِماً فَهُوَ جَاهِلٌ حِینَ خَاطَرَ بِنَفْسِهِ فِی مَعْصِیةِ رَبِّهِ. وَ قَدْ قَالَ: فِی ذَلِكَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی یحْكِی قَوْلَ یوسُفَ لِإِخْوَتِهِ: «هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ»، فَنَسَبَهُمْ إِلَی الْجَهْلِ لِمُخَاطَرَتِهِمْ بِأَنْفُسِهِمْ فِی مَعْصِیةِ اللَّهِ.

2) الف. از رسول الله ص روایت شده است که فرمودند: همانا می‌شود که بنده مرتکب گناهی گردد و به خاطر آن به بهشت وارد شود!

گفتند: یا رسول الله! چگونه چنین شود؟!

فرمود: همواره آن گناه در پیش چشمش است و دائم از آن استغفار می‌کند و به خاطر آن پشیمان است؛ و خداوند بدین جهت او را به بهشت می‌برد؛ و من چیزی ندیدم بهتر باشد از کار حسنه‌ای که بعد از انجام یک گناه ریشه‌دار سر بزند که «همانا حسنات بدی‌ها را [از بین] می‌برند؛ این تذکری برای اهل ذکر است» (هود/114)

ب. و نیز از ایشان روایت شده است که فرمودند:

وقتی بنده گناه کند نقطه سیاهی در دلش پدید آید؛ پس اگر توبه کند و آن را ریشه‌کن سازد و استغفار کند دلش از آن صاف گردد؛ و اگر توبه و استغفار نکند گناه بر گناه و سیاهی بر سیاهی می‌افزاید تا اینکه دل را کاملا بپوشاند و دل به خاطر کثرت پوشش گناهان بر آن بمیرد و این همان سخن خداوند است که «بلكه بر دل‏های آنان آنچه كسب می‏كرده‏اند زنگار بسته است.» (مطففین/14) یعنی همان پوشش؛ و عاقل خود را چنین در نظر می‌گیرد که «مرده است و از خداوند طلب بازگشت می‌کند تا توبه کند و آن را ریشه‌کن سازد و اصلاح کند و خداوند این درخواست او را اجابت کرده است» پس به جد و جهد می‌کوشد.

إرشاد القلوب إلی الصواب (للدیلمی)، ج‏1، ص46

الف. قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص:

إِنَّ الْعَبْدَ لَیذْنِبُ فَیدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ قِیلَ وَ كَیفَ ذَلِكَ یا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: یكُونُ نُصْبَ عَینَیهِ لَا یزَالُ یسْتَغْفِرُ مِنْهُ وَ ینْدَمُ عَلَیهِ فَیدْخِلُهُ اللَّهُ بِهِ الْجَنَّةَ وَ لَمْ أَرَ أَحْسَنَ مِنْ حَسَنَةٍ حَدَثَتْ بَعْدَ ذَنْبٍ قَدِیمٍ «إِنَّ الْحَسَناتِ یذْهِبْنَ السَّیئاتِ ذلِكَ ذِكْری‏ لِلذَّاكِرِینَ».

ب. وَ قَالَ: صلی الله علیه و آله و سلم:

إِذَا أَذْنَبَ الْعَبْدُ كَانَ نُقْطَةً سَوْدَاءَ عَلَی قَلْبِهِ فَإِنْ هُوَ تَابَ وَ أَقْلَعَ وَ اسْتَغْفَرَ صَفَا قَلْبُهُ مِنْهَا وَ إِنْ هُوَ لَمْ یتُبْ وَ لَمْ یسْتَغْفِرْ كَانَ الذَّنْبُ عَلَی الذَّنْبِ وَ السَّوَادُ عَلَی السَّوَادِ حَتَّی یغْمُرَ الْقَلْبَ فَیمُوتَ بِكَثْرَةِ غِطَاءِ الذُّنُوبِ عَلَیهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَی «بَلْ رانَ عَلی‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یكْسِبُونَ» یعْنِی الْغِطَاءَ وَ الْعَاقِلُ یحْسَبُ نَفْسَهُ قَدْ مَاتَ وَ یسْأَلُ اللَّهَ الرَّجْعَةَ لِیتُوبَ وَ یقْلِعَ وَ یصْلِحَ فَأَجَابَهُ اللَّهُ فَیجِدُّ وَ یجْتَهِدُ.

3) الف. اما سجاد ع در فرازی از دعای معروف به دعای ابوحمزه ثمالی فرموده‌اند:

خدایا هنگامی که عصیانت کردم، عصیانم بدین جهت نبود که منکر ربوبیت تو باشم و نه اینکه نسبت به دستور تو بی‌اعتنا باشم و متعرض عقوبت تو شده باشم و نسبت به وعده‌های تو سست‌انگار باشم؛ و لیکن گناهی بود که بر من عارض شد و نفسم فریبم داد و هوا و هوس بر من غلبه کرد و بدبختی‌ام مرا در این مسیر یاری نمود و پرده‌پوشی تو بر من مرا فریب داد.

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص589؛ إقبال الأعمال، ج‏1، ص166

رَوَی أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِی قَالَ: كَانَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ سَیدُ الْعَابِدِینَ ص یصَلِّی عَامَّةَ اللَّیلِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِذَا كَانَ السَّحَرُ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ: إِلَهِی لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِك‏ ...

إِلَهِی لَمْ أَعْصِكَ حِینَ عَصَیتُكَ وَ أَنَا بِرُبُوبِیتِكَ جَاحِدٌ وَ لَا بِأَمْرِكَ مُسْتَخِفٌّ وَ لَا لِعُقُوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ وَ لَا لِوَعِیدِكَ مُتَهَاوِنٌ لَكِنْ خَطِیئَةٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی وَ غَلَبَنِی هَوَای وَ أَعَانَتْنِی عَلَیهَا شِقْوَتِی وَ غَرَّنِی سِتْرُكَ الْمُرْخَی عَلَی‏.

ب. امام سجاد ع در دعای 16 صحیفه سجادیه که دعایی است که حضرت هنگام درخواست عفو از گناهان می‌خواندند چنین دعا می‌کردند:

خدایا ! ای کسی که گناهکاران به پیشگاه رحمت وی ناله کنند؛ و ای کسی که بیچارگان به یاد احسان وی پناهنده گردند؛ و ای کسی که خطاکاران از ترس او صدای گریه‌شان بلند شود؛ ای مونس هر وحشت‌زده‌ی غریب؛ ای گشایش هر گرفتار درمانده؛ ای فریادرس هر خوارشده‌ی تنهامانده؛ و ای یاور هر نیازمندِ رانده‌شده؛

تو آنی که با رحمت و علم هر چیزی را در برگرفته‌ای؛ و تو آنی که برای هر مخلوقی از نعمتهایت سهمی در نظر گرفته‌ای؛ و تو آنی که عفوش برتر از عقابش است؛ و تو آنی که رحمتش بر غضبش پیشی می‌گیرد؛ و تو آنی که عطایش بیش از ندادنش است؛ و تو آنی که همه خلایق در سعه او در گشایش‌اند؛ و تو آنی که نه به مجازات کردن کسی که به او عطا کرده، رغبتی دارد و نه در عقاب کسی که او را عصیان کرده افراط می‌کند؛

و من، ای خدای من! همان بنده ای هستم که به من دستور دعا دادی و او لبیک گفت؛ هان این منم، ای پروردگارا ! همان که در پیشگاه ت بر زمین افتاده؛ من همانم که خطاها پشتش را خم کرده؛ من همانم که گناهان عمرش را بر باد داده؛ و هم همانم که از روی جهالت تو را عصیان کرده در حالی که تو سزاوار چنان کاری نبودی! ...

الصحیفة السجادیة، دعای16 (كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیهِ السَّلَامُ إِذَا اسْتَقَالَ: مِنْ ذُنُوبِهِ، أَوْ تَضَرَّعَ فِی طَلَبِ الْعَفْوِ عَنْ عُیوبِهِ)

اللَّهُمَّ یا مَنْ بِرَحْمَتِهِ یسْتَغیثُ الْمُذْنِبُونَ وَ یا مَنْ إِلَی ذِكْرِ إِحْسَانِهِ یفْزَعُ الْمُضْطَرُّونَ وَ یا مَنْ لِخِیفَتِهِ ینْتَحِبُ الْخَاطِئُونَ؛ یا أُنْسَ كُلِّ مُسْتَوْحِشٍ غَرِیبٍ، وَ یا فَرَجَ كُلِّ مَكْرُوبٍ كَئِیبٍ، وَ یا غَوْثَ كُلِّ مَخْذُولٍ فَرِیدٍ، وَ یا عَضُدَ كُلِّ مُحْتَاجٍ طَرِیدٍ؛ أَنْتَ الَّذِی وَسِعْتَ كُلَّ شَی‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً؛ وَ أَنْتَ الَّذِی جَعَلْتَ لِكُلِّ مَخْلُوقٍ فِی نِعَمِكَ سَهْماً؛ وَ أَنْتَ الَّذِی عَفْوُهُ أَعْلَی مِنْ عِقَابِهِ؛ وَ أَنْتَ الَّذِی تَسْعَی رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِهِ؛ وَ أَنْتَ الَّذِی عَطَاؤُهُ أَكْثَرُ مِنْ مَنْعِهِ. وَ أَنْتَ الَّذِی اتَّسَعَ الْخَلَائِقُ كُلُّهُمْ فِی وُسْعِهِ. وَ أَنْتَ الَّذِی لَا یرْغَبُ فِی جَزَاءِ مَنْ أَعْطَاهُ. وَ أَنْتَ الَّذِی لَا یفْرِطُ فِی عِقَابِ مَنْ عَصَاهُ. وَ أَنَا، یا إِلَهِی، عَبْدُكَ الَّذِی أَمَرْتَهُ بِالدُّعَاءِ فَقَالَ: لَبَّیكَ وَ سَعْدَیكَ، هَا أَنَا ذَا، یا رَبِّ، مَطْرُوحٌ بَینَ یدَیكَ. أَنَا الَّذِی أَوْقَرَتِ الْخَطَایا ظَهْرَهُ، وَ أَنَا الَّذِی أَفْنَتِ الذُّنُوبُ عُمُرَهُ، وَ أَنَا الَّذِی بِجَهْلِهِ عَصَاكَ، وَ لَمْ تَكُنْ أَهْلًا مِنْهُ لِذَاكَ...

4) الف. محمد بن مسلم روایت کرده است که:

امام باقر ع فرمود: محمد بن مسلم! گناهان مومن، اگر توبه کند، برایش مورد مغفرت قرار می‌گیرد؛ پس مومن باید بعد از توبه و استغفار عمل را از سر گیرد؛ اما به خدا سوگند این [تخفیف] ‌جز برای اهل ایمان نیست.

گفتم: اگر بعد از توبه و استغفار از گناهان بازگشت و دوباره به توبه بازگشت، چطور؟

فرمود: محمد بن مسلم! آیا چنین می‌پنداری که بنده مومن از گناهش پشیمان شود و به خاطر آن استغفار کند و خداوند توبه‌اش را قبول نکند؟!

گفتم: اگر بارها گناه کرد و سپس توبه و استغفار کرد چطور؟

فرمود:هر بار که مومن با توبه و استغفار برگردد، خداوند هم با مغفرت به سوی او برمی‌گردد و «همانا خداوند بسیار آمرزنده و رحیم است» (مزمل/20)؛ «[از بندگانش] توبه را می‌پذیرد و از بدی‌های درمی‌گذرد» (شوری/25)؛ پس مبادا که مومنان را از رحمت خدا مایوس سازی.

الكافی، ج‏2، ص434

مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

یا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ! ذُنُوبُ الْمُؤْمِنِ إِذَا تَابَ مِنْهَا مَغْفُورَةٌ لَهُ؛ فَلْیعْمَلِ الْمُؤْمِنُ لِمَا یسْتَأْنِفُ بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ؛ أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّهَا لَیسَتْ إِلَّا لِأَهْلِ الْإِیمَانِ.

قُلْتُ: فَإِنْ عَادَ بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ عَادَ فِی التَّوْبَةِ؟

فَقَالَ: یا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ! أَ تَرَی الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ ینْدَمُ عَلَی ذَنْبِهِ وَ یسْتَغْفِرُ مِنْهُ وَ یتُوبُ ثُمَّ لَا یقْبَلُ اللَّهُ تَوْبَتَهُ؟!

قُلْتُ: فَإِنَّهُ فَعَلَ ذَلِكَ مِرَاراً یذْنِبُ ثُمَّ یتُوبُ وَ یسْتَغْفِرُ اللَّهَ؟

فَقَالَ: كُلَّمَا عَادَ الْمُؤْمِنُ بِالاسْتِغْفَارِ وَ التَّوْبَةِ عَادَ اللَّهُ عَلَیهِ بِالْمَغْفِرَةِ وَ «إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» «یقْبَلُ التَّوْبَةَ ... وَ یعْفُوا عَنِ السَّیئاتِ»؛ فَإِیاكَ أَنْ تُقَنِّطَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّه‏.

ب. از امیرالمومنین ع هم روایت شده است که از ایشان پرسیده شد: اگر باز برگردد و بارها توبه کند چطور؟

فرمودند: خداوند او را می‌آمرزد.

گفته شد: تا به کی؟

فرمود:‌تا جایی که شیطان باشد که در حسرت‌ و افسوس بماند.

مجمع البیان، ج‏3، ص37

رُوِی عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّهُ قِیلَ: فَإِنْ عَادَ وَ تَابَ مِرَاراً؟

قَالَ: یغْفِرُ اللَّهُ لَهُ.

قِیلَ: إِلَی مَتَی؟

قَالَ: حَتَّی یكُونَ الشَّیطَانُ هُوَ الْمَحْسُورَ.

5) الف. از ابن‌عباس و دیگران روایت شده است که پیامبر اکرم ص در فرازی از آخرین خطبه‌ای که پیش از وفاتشان ایراد کردند، چنین فرمودند:

همانا من نزد خداوند تخفیفی برای امتم خواستم پس به من گفتند: باب توبه باز است تا زمانی که در صور دمیده شود!

سپس رسول الله ص به ما رو کردند و فرمودند:

همانا کسی که یک سال قبل از مرگش توبه کند خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد.

سپس گفتند: یک سال خیلی زیاد است؛ کسی که یک ماه قبل از مرگش توبه کند خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد.

سپس گفتند: یک ماه زیاد است؛ کسی که یک جمعه قبل از مرگش توبه کند خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد.

سپس گفتند: یک جمعه زیاد است؛ کسی که یک روز قبل از مرگش توبه کند خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد.

سپس گفتند: یک روز زیاد است؛ کسی که ساعتی قبل از مرگش توبه کند خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد.

سپس گفتند: کسی که توبه کند در حالی که جانش به اینجا رسیده – و با دست به حلق خویش اشاره کردند - خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص295؛ من لا یحضره الفقیه، ج‏1، ص: 133؛ الكافی، ج‏2، ص440۲

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنِی مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ قَالَ: حَدَّثَنِی عَمِّی الْحُسَینُ بْنُ زَیدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو الصِّینِی عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْخُرَاسَانِی عَنْ مُیسِّرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَائِشَةَ السَّعْدِی عَنْ یزِیدَ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنْ أَبِی سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِی هُرَیرَةَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالا خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص قَبْلَ وَفَاتِهِ وَ هِی آخِرُ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا بِالْمَدِینَةِ حَتَّی لَحِقَ بِاللَّهِ تَعَالَی‏ ...

قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص ... إِنِّی قَدْ نَازَلْتُ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ فِی أُمَّتِی قَالَ لِی: بَابُ التَّوْبَةِ مَفْتُوحٌ حَتَّی ینْفَخَ فِی الصُّورِ.

ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَینَا رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ: إِنَّهُ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِسَنَةٍ تَابَ اللَّهُ عَلَیهِ.

ثُمَّ قَالَ: وَ إِنَّ السَّنَةَ لَكَثِیرَةٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ أَنْ یمُوتَ بِشَهْرٍ تَابَ اللَّهُ عَلَیهِ.

ثُمَّ قَالَ: وَ إِنَّ الشَّهْرَ لَكَثِیرٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِجُمْعَةٍ تَابَ اللَّهُ عَلَیهِ.

ثُمَّ قَالَ: وَ جُمْعَةٌ كَثِیرَةٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ أَنْ یمُوتَ بِیوْمٍ تَابَ اللَّهُ عَلَیهِ.

ثُمَّ قَالَ: وَ یوْمٌ كَثِیرٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ أَنْ یمُوتَ بِسَاعَةٍ تَابَ اللَّهُ عَلَیهِ.

ثُمَّ قَالَ: مَنْ تَابَ وَ قَدْ بَلَغَتْ نَفْسُهُ هَذِهِ وَ أَوْمَی بِیدِهِ إِلَی حَلْقِهِ تَابَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیهِ.

قَالَ: ثُمَّ تَرَكَ فَكَانَتْ آخِرَ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّی لَحِقَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

ب. برخی منابع اهل سنت شبیه همین حدیث را از قول عبادة‌بن صامت از پیامبر نقل کرده‌اند، فقط فراز آخرش را چنین روایت کرده‌اند که می‌فرماید:‌

یک ساعت هم زیاد است، کسی که پیش از اینکه به خرخر مرگ بیفتد توبه کند خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد.

الكشف و البیان عن تفسیر القرآن (ثعلبی)، ج‏3، ص274

خالد بن [سعدان‏] عن عبادة بن الصامت قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و [آله و] سلّم: «من تاب قبل موته بسنة تاب اللّه علیه» ثم قال: «إن السنة لكثیر، من تاب قبل موته بشهر تاب اللّه علیه»

ثم قال: «إن الشهر لكثیر، من تاب قبل موته بجمعة تاب اللّه علیه».

ثم قال: «إن الجمعة لكثیر، من تاب قبل موته بساعة تاب اللّه علیه».

ثم قال: «إن الساعة لكثیر، من تاب قبل موته قبل أن یغرغر بها تاب اللّه علیه»

ثم قال: «إن الساعة لكثیر، من تاب قبل موته قبل أن یغرغر بها تاب اللّه علیه»

ج. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

هنگامی که ابلیس [از بهشت رانده شد و] به زمین هبوط کرد گفت: به عزت و عظمتت سوگند، از فرزند آدم جدا نخواهم شد تا اینکه روحش از بدنش جدا شود.

خداوند عز و جل فرمود: به عزت و عظمتم سوگند، من هم [قبولیِ] توبه را از بنده‌ام دریغ نکنم تا اینکه به خرخر مرگ بیفتد.

الكشف و البیان عن تفسیر القرآن (ثعلبی)، ج‏3، ص274

المسیب بن شریك عن عمرو بن عبید عن الحسن قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و [آله و] سلّم:

لما هبط إبلیس قال: و عزتك و عظمتك لا أفارق ابن آدم حتی یفارق روحه جسده!

فقال اللّه عزّ و جلّ: و عزتی و عظمتی لا أحجب التوبة عن عبدی حتی یغرغر.

6) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند: کسی که به او چهار چیز داده شد، از چهار چیز دیگر محروم نشود:

کسی که به او عا داده شد، از اجابت محروم نشود؛

کسی که به او توبه داده شد، از قبولی توبه محروم نشود.

کسی که به او استغفار داده شد، از مورد مغفرت قرار گرفتن محروم نشود؛

و به کسی که شکرگزاری داده شد، از اینکه بر نعمتش بیفزایند محروم نشود.

نهج البلاغه، حکمت 135

وَ قَالَ: ع:

مَنْ أُعْطِی أَرْبَعاً لَمْ یحْرَمْ أَرْبَعاً؛

مَنْ أُعْطِی الدُّعَاءَ لَمْ یحْرَمِ الْإِجَابَةَ؛

وَ مَنْ أُعْطِی التَّوْبَةَ لَمْ یحْرَمِ الْقَبُولَ؛

وَ مَنْ أُعْطِی الِاسْتِغْفَارَ لَمْ یحْرَمِ الْمَغْفِرَةَ؛

وَ مَنْ أُعْطِی الشُّكْرَ لَمْ یحْرَمِ الزِّیادَة.۳


  1. . عبارت نقل شده در مجمع این است:‌ عن أبی عبد الله (ع) قال كل ذنب عمله العبد و إن كان عالما فهو جاهل حین خاطر بنفسه فی معصیة ربه فقد حكی الله تعالی قول یوسف لإخوته هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ فنسبهم إلی الجهل لمخاطرتهم بأنفسهم فی معصیة الله.↩
  2. . متن روایت در کافی اندکی تفاوت دارد و بدین صورت است:
    عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِسَنَةٍ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ السَّنَةَ لَكَثِیرَةٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِشَهْرٍ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الشَّهْرَ لَكَثِیرٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِجُمْعَةٍ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الْجُمْعَةَ لَكَثِیرٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِیوْمٍ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ یوْماً لَكَثِیرٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ أَنْ یعَاینَ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ.
    ↩
  3. . در ادامه این عبارت، جملاتی است که عموم شارحان و مترجمان نهج‌البلاغه، آن را از سید رضی دانسته‌اند به این بیان:
    [قال الرضی رحمه الله تعالی‏] و تصدیق ذلك كتاب الله [تعالی‏] قال الله فی الدعاء ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ و قال فی الاستغفار وَ مَنْ یعْمَلْ سُوءاً أَوْ یظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یسْتَغْفِرِ اللَّهَ یجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً و قال فی الشكر لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ و قال فی التوبة- إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولئِكَ یتُوبُ اللَّهُ عَلَیهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِیماً حَكِیماً؛
    ولی در برخی کتابها این مطلب به عنوان ادامه سخن امیرالمومنین ع قلمداد شده است. مثلا در خصائص الأئمة علیهم السلام (خصائص أمیر المؤمنین علیه السلام)، ص103 ویا در روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج‏2، ص478-479.
    ↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

1) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ فَأُولئِكَ یتُوبُ اللَّهُ عَلَیهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلیماً حَكیماً»

بعد از اینکه در آیه قبل بر مجازات کسانی که مرتکب فحشاء می‌شوند تاکید کرد و در عین حال فرمود اگر توبه کردند توبه‌شان را بپذیرید؛ تذکر می‌دهد که این توبه‌ای که خداوند آن را می‌پذیرد توبه در جایی است که شخص از روی جهالت کار بدی انجام دهد و زود پشیمان شود و توبه کند؛ نه اینکه توبه را بهانه انجام دادن گناه و فرار کردن از مجازاتش قرار دهد.

در واقع، در این آیه بر دو شرط از شروط توبه تاکید می‌شود:

یکی اینکه گناه، از روی جهالت باشد، نه از روی كفر و عناد.

دوم اینکه زود توبه كند، پیش از آنكه گناه او را احاطه كند، یا خصلت او شود، یا قهر و عذاب الهی فرا رسد. (تفسیر نور، ج‏2، ص258)

2) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ ...»

پذیرفتن توبه‏ واقعی، از حقوقی است كه خداوند برای مردم، بر عهده خودش قرار داده است. (تفسیر نور، ج‏2، ص258)

در حقیقت، اگرچه اولا هیچکس حقی برعهده خدا ندارد؛ و ثانیا حتی در جایی که افراد نسبت به همدیگر حق دارند، اگر کسی در حق دیگری بدی‌ای مرتکب شد، حقی ندارد که مورد عفو قرار گرفتن را از او مطالبه کند، با این حال، خداوند از باب لطف و عنایت خویش، و چه‌بسا برای تقویت امید انسان در برابر شیطان (حدیث 4.ب) این حق را به نفع بندگان بر خویش لازم کرده که اگر از گناهشان پشیمان شوند و توبه کنند، توبه آنان را بپذیرد و از مجازات آنان درگذرد.

3) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ»

اولین شرطی که خداوند برای قبولی توبه قرار داده این است که گناه از روی جهالت باشد.

مقصود از «از روی جهالت بودن» در اینجا چیست؟

الف. مقصود از جهل، نه ندانستن، بلکه نقطه مقابل عقل عملی است؛ یعنی آن چیزی که انسان را به سوی بدی سوق می‌دهد و بدی را در نظر انسان زینت می‌دهد؛ و در واقع، هر معصیتی که هرکس انجام می‌دهد ناشی از جهل است. (حدیث1؛ و نیز ابن عباس و عطاء و مجاهد و قتادة، به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص36)

ب. مقصود این است که کنه عقوبتی را که بر اثر آن کار متوجه آن خواهد شد نمی‌دانند؛ یعنی نقطه مقابل علم یقینی‌ای که انسان را قطعا به سوی عمل می‌کشاند. (فراء/ به نقل مجمع البیان، ج‏3، ص36)

ج. آنان نمی‌دانند که این گناه است یا از این باب که خطای خود را توجیه می‌کنند و یا در استدلال بر بدی آن بدرستی مساله را حل نکرده‌اند. (جبائی، به نقل مجمع البیان، ج‏3، ص36)

د. همین که لذت فانی را بر لذت باقی و همیشگی ترجیح می‌دهند مصداق جهل در تصمیم‌گیری است. (زجاج، به نقل مجمع البیان، ج‏3، ص36)

ه. جهل در مقابل علم است و هر عمل ارادی که از انسان رخ می‌دهد از روی علم است؛ اما از آنجا که مردم دیده‌اند که هرجا کسی مرتکب بدی‌ای می‌شود تحت تاثیر شهوت و غضب و ... قرار گرفته و عقلش (که تشخیص و شناسایی برعهده اوست) کنار گذاشته شده، به این موارد هم تعبیر «جهل»‌اطلاق می‌کنند چنانکه به جوان لاابالی کم‌تجربه هم به همین مناسبت «جاهل» می‌گویند؛ در مقابل کسی که اگر کار بدی انجام می‌دهد کارش کاملا حساب شده باشد و این گونه نباشد که تحت تاثیر عاطف یکدفعه به گناه اقدام کرده باشد؛ که در این موارد می‌گویند او از روی عناد چنین کرد نه از روی جهالت؛ و شاید به همین مناسبت است که جمله «زود برمی‌گردند»‌ را افزود که نشان دهد که این جهالت، همین غلبه هواها بر عقل بوده، نه از روی عناد و کاملا آگاهانه؛ زیرا جایی که هوا و هوس غلبه می‌کند وقتی هوا و هوس تمام شد فرد پشیمان می‌شود و احتمال توبه‌اش زیاد می‌شود برخلاف جایی که از روی عناد باشد، که شخص به این سادگی پشیمان نمی‌شود. (المیزان، ج4، ص239) (چه‌بسا حدیث 3 هم همین را مد نظر دارد)

و. علمی كه در برابر هوس‏ها و غرائز پایدار نباشد، جهل است. (تفسیر نور، ج‏2، ص259)

ز. ...

بحثی درباره تکلیف «جاهل»

بسیاری از افراد این معنا را که «جهالت» در این آیه ‌به معنای ندانستن باشد صریحا رد می‌کنند با این اعتقاد که در جایی که شخص، از گناه بودن گناهی اطلاع ندارد، آن کار اساسا گناه و قابل مجازات نمی باشد؛ اما به نظر می‌رسد که این تحلیل جامعی نیست و همین ندانستن هم می‌تواند قابل مجازات و سزاوار توبه کردن باشد: در جایی که شخص جاهل مقصر است (یعنی در موقعیتی بوده که وظیفه داشته برود و یاد بگیرد و در این جهت کوتاهی کرده است) که مساله کاملا واضح است؛ در جایی هم که جاهل قاصر باشد، باز اقتضای اولیه اعمال مجازات برای یک حکم این نیست که تک تک اشخاص حتما بر آن مطلع شده باشند؛ چنانکه در تمامی کشورها صرف همین که قانون ابلاغ عمومی شده باشد برای اینکه کسی را که از قانون تخطی می‌کند مجازات کنند کافی می‌دانند؛ و اطلاع نداشتن از قانون را، در صورتی که قانون در معرض عموم قرار گرفته باشد، دلیل موجهی برای عدم مجازات نمی دانند؛ و اگر هم در چنین مواردی مجازات را به طور کامل اجرا نکنند این را مصداق لطف و فضل می‌دانند نه حق شخص؛ و همین مطلب هم که در احادیث نبوی آمده که خداوند این مورد را بر مسلمانان تخفیف داده، شاهدی بر همین مدعاست.

4) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ»

مقصود از اینکه «بزودی توبه می‌کنند» چیست و چرا این تعبیر را به کار برد؟

الف. به قرینه آیه بعد، مقصود تا پیش از مردن است؛ و کنایه است از اینکه اهل سهل‌انگاری و عقب انداختن توبه نیستند که با رسیدن مرگ فرصت توبه را از دست دهند. (المیزان، ج4، ص240)

ب. برخی گفته‌اند مقصود از آن، همان زمانی است که عرفا نزدیک به زمان انجام گناه باشد و شخص سریع توبه کند و زیاد بین گناه و توبه فاصله نیندازد. بر این نظر اشکال گرفته شده که چون آیه با آوردن کلمه «إنما» در مقام «حصر» است، اینکه کسی بعد از گذشت زمانی طولانی از گناه، توبه کند و توبه‌اش پذیرفته نشود، با آیه بعد ناسازگار است. (المیزان، ج4، ص240) اما می‌توان از این معنا هم دفاع کرد که «إنما» از باب تاکید باشد نه حصر؛ و یا اگر حصر است، ناظر به مراتب بالای مغفرت باشد نه تمام مراتب آن؛ بویژه که کاملا طبیعی است که در مقام هشدار دادن به انسان برای جلوگیری از سهل‌انگاری و فراموشی او، بر ضرروت زود اقدام به توبه کردن تاکید شود.

دفاع دیگر این است که بگوییم این دو آیه، دوسر طیف را نشان می‌دهد نه دو شق منحصر را: یعنی این آیه سخن از توبه فوری به میان می‌آورد، آیه بعد، سخن از توبه نکردن تا دم مرگ؛ و حالت سوم این است که شخص اگرچه فورا توبه نکرده، اما بعد از زمانی طولانی و البته پیش از رسیدن مرگ، به توبه اقدام کند، و خداوند چنین شخصی را در خوف و رجا نگه داشته؛ در واقع، در مورد کسی که فورا توبه کند وعده بخشش قطعی داده، در مورد کسی که تا لحظه مرگ توبه نکند وعده عذاب قطعی داده، و کسی که دیر توبه می‌کند را در میان خوف و رجا نگه داشته است. (مفاتیح الغیب، (فخر رازی) ج10، ص7)

بر اساس این شرح می‌توان گفت:

ب.1. با این تعبیر، خداوند، گناهكاران را به توبه‌ فوری تشویق می‏كند. (تفسیر نور، ج‏2، ص259)

ب.2. می‌خواهد نشان دهد سرعت در توبه، كلید قبولی آن است. (تفسیر نور، ج‏2، ص259)

ج. ...

5) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ فَأُولئِكَ یتُوبُ اللَّهُ عَلَیهِمْ»

چرا با اینکه در ابتدا فرموده بود «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ» دوباره فرمود «فَأُولئِكَ یتُوبُ اللَّهُ عَلَیهِمْ»؟

الف. جمله اول، اعلام این است که خداوند از باب کرم و فضل و احسان این قبول توبه را بر خود واجب کرده است؛ و جمله دوم در مقام اخبار است که خداوند این کار را خواهد کرد. (مفاتیح الغیب، ج‏10، ص8)

ب. جمله اول در مقام بیان این است که برعهده خداست هدایت کردن به توبه و توفیق توبه دادن برای کسی که از روی جهالت مرتکب گناه شده؛ و جمله دوم در مقام بیان قبولی توبه است. (مفاتیح الغیب، ج‏10، ص8) در واقع، توبه بنده، محفوف به دو توبه از جانب خداوند است: یعنی ابتدا خداوند باید با رحمتش متوجه بنده شود تا توفیق توبه در بنده پدید آید «ثُمَّ تابَ عَلَیهِمْ لِیتُوبُوا» (توبه/118) و بعد از اینکه توبه کرد دوباره با رحمت به سوی او برگردد تا با این رحمت، توبه بنده مورد قبول واقع گردد: «إِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَینُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَیهِمْ» (توبه/160). (المیزان، ج‏4، ص243) و عبارت اول ناظر به توبه اول خداوند است و عبارت دوم ناظر به توبه دوم او.

ج. ...

6) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ فَأُولئِكَ یتُوبُ اللَّهُ عَلَیهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلیماً حَكیماً»

چرا آیه را با اشاره به علیم و حکیم بودن خداوند ختم کرد؟

الف. با اینکه مقام، مقام پذیرش توبه است، اما در عین حال شرط و شروطی برای توبه گذاشته و برخلاف آیه قبل است که سخن از توبه و بلافاصله پذیرش آن به میان آورد. در چنان مواردی اقتضای فصاحت این است که بر غفاریت و رحمت خداوند تاکید شود؛ اما در اینجا که توبه را مشروط به شروطی می‌کند مناسب این است که بر علم و حکمت خداوند تاکید شود، که به مخاطب بفهماند اگر چنین شروطی قرار داده شده، از روی علم و حکمت است و خود همین شروط به نفع فرد گناهکار است.

ب. توبه باید واقعی باشد، اگر تظاهر به توبه كنیم خدا می‏داند. (تفسیر نور، ج‏2، ص259)

ج. پذیرش عذر گناهكاران بی‏عناد، مطابق با حكمت است. (تفسیر نور، ج‏2، ص259)

د. با توجه به اینکه مقام بحث، مقام قبول توبه است، علیم بودنش اشاره به این است که او می‌داند که بنده به خاطر استیلای شهوت و غضب و از روی جهالت مرتکب گناه شده؛ و حکیم بودنش اشاره به این است که وقتی او بدین مطلب علم دارد، اقتضای حکمتش این است که راه توبه را برای چنین بنده ای باز بگذارد و اگر او زود توبه کرد از او بپذیرد. (مفاتیح الغیب، ج‏10، ص8)

ه. ...

نظرات کاربران

ثبت نظر