📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهینٌ»
پیچیدگیهای عظیم انسان از سویی، و وجود مسیری واقعی برای رسیدن وی به سعادت، از سوی دیگر، حرکت انسان در مسیر سعادت واقعی خویش را در مسیری پرابهام قرار داده که تنها خداوند است که به تمام ظرائف این مسیر و بیراهههای آن آگاه است؛ و همان گونه که یک جاده را با کشیدن نردههایی در اطرافش مشخص میکنند؛ خداوند با تعیین حد و مرزهایی برای حرکت انسان، مسیر صحیح را به او نشان داده است. از این رو، همان طور که جدی گرفتن این محدودهها و پیروی از آن انسان را به بهشت جاودان و فوز عظیم میرساند، تجاوز و خروج از این محدودهها و سرپیچی از خدا و رسول در این مسیر انسان را به جهنم جاودان و خوار شدن میکشاند.
2) «وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها»
از معتزله نقل شده که با استناد به این آیه گفتهاند کسی که فاسق و مرتکب گناه کبیره باشد حتما جهنمی است و در جهنم جاودان است.
در حالی که احادیث متعدد نبوی، که شیعه و سنی روایت کردهاند موجب شده که بقیه مسلمانان (هم اشاعره از اهل سنت و هم شیعیان) معتقد باشند که کسی که مرتکب گناه کبیره شده باشد ممکن است مشمول شفاعت شود و از عذاب جهنم نجات یابد. از این رو، پاسخهای متعددی به این استظهار داده شده است؛ از جمله:
الف. آیه نفرمود «یتعدّ حداً» بلکه فرمود «یتعدّ حدوده»؛ از این رو، دلالت دارد که کسی که عموم حدود الهی را زیر پا گذارد مستوجب چنین عذابی است؛ و این سخن در مورد کافران و مشرکان و امثال آنها صدق میکند، نه مسلمانی که تنها مرتکب برخی از گناهان شده است. (مجمع البیان، ج3، ص32؛ حدیث2)
ب. تردیدی نیست که افرادی که مرتکب گناه صغیره شده باشند، اگرچه عصیان کرده و از حدود الهی تجاوز نمودهاند، اما احتمالاً مشمول عفو قرار میگیرند (إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیئاتِكُم؛ نساء/31) پس این آیه شامل حالشان نمیشود. پس این آیه تخصیص خورده به اینکه برخی از افراد با عفو الهی از دایره شمول این آیه خارج میشوند؛ و وقتی باب عفو خداوند برای تخصیص این آیه باز شد، با دلایل دیگر (مانند شفاعت و ...) هم این عفو خداوند میتواند شامل حال برخی دیگر از کسانی که عصیان کردهاند بشود. (مجمع البیان، ج3، ص32)
ج. کسی که توبه کند به تصریح آیات متعدد قرآن مشمول عفو میشود و از شمول این آیه خارج میگردد. و اگر با توبه برخی از افراد از شمول این آیه خارج شوند، با عوامل دیگر هم میتوانند خارج شوند. (مجمع البیان، ج3، ص33؛ مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج5، ص527)۱
د. «یعْصِ» فعل مضارع و نشانگر استمرار است. پس نافرمانی مستمرّ است که سبب خلود در جهنم میشود. (تفسیر نور، ج2، ص255)
ه. ...
3) «وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ ... لَهُ عَذابٌ مُهینٌ»
میدانیم که جهنم انواعی از عذابها دارد، که در قرآن کریم این عذاب با وصفهای مختلف یاد شده است: دردناک (ألیم)، بزرگ (عظیم)، شدید و غلیظ، ماندگار (مقیم)، برگشتناپذیر (غیر مردود)، و ... . چرا در اینجا تعبیر «عذاب مهین» (خوار کننده و خفتآور) را به کار برد؟
الف. خداوند انسان را با دمیدن روح خود کرامت بخشیده است و او را بر بسیاری از مخلوقات برتری داده است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ ... وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی كَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلا» البته به او اختیار داد که خودش این مسیر را بپیماید و با تعیین حد و مرزهایی، مسیر درست را هم واضح نمود. اکنون کسی از این مسیر بیرون برود و در راستای کرامتی که خداوند برایش قرار داده حرکت نکند، طبیعی است که از کرامت محروم شود و کسی که از کرامت محروم بماند دچار پستی و خواری و حقارت خواهد شد.
ب. ...
4) «وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهینٌ»
در آیه، ابتدا از عصیان خدا و رسول نام برد و سپس از تجاوز از حددود الهی، آنگاه ثمره این را جاودانگی در جهنم و عذابی خوارکننده دانست؛
یک برداشت اولیه این است که تعدی از حدود الهی را تاکید بر همان عصیان بدانیم و عذاب خوارکننده را تاکیدی بر جاودانگی در عذاب؛
اما زمانی مطلبی تاکید مطلب قبل قلمداد میشود که توجیه دیگری برای تمایز این دو در کار نباشد؛ و به نظر میرسد توجیههای متعددی از تعدد هر دو بتوان بیان کرد، از جمله:
الف. عذاب جاودان را به دو عامل وابسته کرد: عصیان خدا و رسول و تعدی از حدود الهی؛ و مقصود آن است که اولا عصیان کند و ثانیا عصیانش از روی انکار نبوت و دستور پیامبر و انکار حدود الهی باشد؛ و از این رو، ناظر به کافران است، نه کسانی که صرفا مرتکب گناهی، ولو گناهی کبیره، شده باشند. (مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج5، ص527)
ب. شاید ناظر به دو جنبه حسن فعلی و فاعلی باشد: یعنی در جمله اول تاکید بر این است که از مسیر خارج شد؛ و در جمله دوم تاکید بر این است که این خروجش از مسیر از روی تجاوزگری و بیاعتنایی به حدود الهی بوده نه ناشی از اشتباه و ندانستن و ... .
ج. چه بسا، با چنین ترکیب عطفیای، در عین حال که هر دو عامل و هر دو نتیجه بشدت به هم مرتبطند، اما با لف و نشر مرتب، اشاره دارد که کدام عامل اثرش در کدام نتیجه بیشتر است: یعنی تلویحا میخواهد بفهماند که عصیان از خدا و رسول، عامل اصلیِ جاودانگی آنان در آتش است؛ و تعدی و تجاوز از حدود الهی، و حدود الهی را جدی نگرفتن، عامل اصلی خواری و خفتباری است.
د. در خصوص نتیجه کار، شاید میخواهد نشان دهد که قهر خدا، هم عذاب جسمی دارد، هم خواری روحی. (تفسیر نور، ج2، ص255)
ه. ...
5) «تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛ وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهینٌ»
در آیه قبل اشاره شد که باغهایی که رودها از پایین آن عبور کند از دلانگیزترین موقعیتهایی است که انسان در آن احساس گشایش و آسودگی و راحتی میکند. از سوی دیگر، هم قرار گرفتن در آتش انسان را بشدت کلافه میکند و در تنگنا قرار میدهد و هم خواری و حقارت.
خداوند حد و مرزهایی تعیین کرده است؛ هرکس خود را به این حد و مرزها محدود کند به گشایشی دلانگیز میرسد. و هرکس به بهانه آزادی و راحتی و رسیدن به دلخواهها، حد و مرزهای الهی را بشکند، در تگنا و مضیقه و کلافگی ابدی قرار خواهد گرفت؛
به تعبیر دیگر، هرکس محدودههایی که خداوند برایش قرار داده رعایت کند، به کرامت و احترام و خوشی همیشگی دست یابد؛ و هرکس رعایت نکند به توهین و بیحرمتی و خواری همیشگی مبتلا شود.
ثمره اخلاقی- اجتماعی
لیبرالیسم (اصالت آزادی و اباحیگری) ظاهرش آزادی و راحتی انسان است، اما حقیقتش گرفتار کردن و قرار گرفتن در سختی همیشگی است.
جالب اینجاست که همگان میدانند که در هر زمینهای اگر بخواهند رشد کنند (کسی که میخواهد در یک دانشگاه خوب قبول شود؛ یا در یک حرفه خوب ماهر گردد؛ یا در یک ورزش خاص، قهرمان شود یا ...) باید سختیها و محدودیتها را بپذیرند و از خوشیها و ولنگرانیها اجتناب ورزند، اما نوبت به کلیت زندگی که میرسد، افراد انتظار دارند با لاابالیگری و بدون هیچ گونه سختی به همه چیز دست یابند!
اگر کسی منطق رشد در زندگی (عبور و تحمل سختیها برای رسیدن به کمال) را جدی بگیرد (که هیچ عرصهای از عرصههای موفقیت، حتی موفقیتهای کاملا مادی و دنیوی مثل مقام و شهرت و ثروت و ... را نمی توان یافت که مشمول این حکم نباشد) آنگاه نهتنها نگاهش به زندگی و سختیهای پیش رو عوض میشود، بلکه از مواجهه با سختیها و مشکلات زندگی استقبال میکند و هیچگاه این مشکلات وی را به ناامیدی و خسته شدن از حرکت به سوی هدف خویش بازنمیدارد.
تاملی با خویش
آیا ما در مواجهه با سختیها از ادامه کار منصرف میشویم یا بر همت خویش میافزاییم؟
6) «تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ؛ ... وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهینٌ»
آنان كه به وصیتنامه عمل نمیكنند، یا بدهی متوفّی را نمیپردازند، یا با انكار حقّ یا ندادن سهم بعضی وارثان، سعی در تصاحب اموال میكنند، برای همیشه در عذاب و قهر الهیاند. (تفسیر نور، ج2، ص255)
7) «مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛ وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهینٌ»
ملاك سعادت و شقاوت، اطاعت یا نافرمانی نسبت به خدا و رسول اوست. (تفسیر نور، ج2، ص255)
8) «مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛ وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهینٌ»
برای افرادی که حدود الهی را رعایت میکنند صیغه جمع به کار میبرد و میفرماید که در بهشت جاودانه هستند. ولی برای افرادی که عصیان میکنند صیغه مفرد بکار میبرد و میفرماید «در جهنم جاودانه است» چرا؟
الف. چهبسا بتوان گفت که یکیاز لذات بهشتی همجواری با مومنین و بهره مندی جمعی از نعمتهای الهی است. در حالی در جهنم، از آنجا فرد مشمول عذاب است، و اطرافش پر از عصیانگران است، دچار حس تنهایی و ناتوانی و نداشتن یاور داشته باشد (تدبر دریافتی از اعضای کانال) یعنی همان که در جای دیگر فرمود: «الْأَخِلاَّءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقینَ« (زخرف/67)
ب. ...