سوره النساء - آیه 10

۹۳۵) سوره نساء (۴) آیه ۱۰ إِنَّ الَّذینَ یأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْکُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعیراً ۲۰ شوال ۱۴۴۰
۱۳۹۸/۰۴/۰۳

در حقیقت، کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند و بزودی در آتشی افروخته درآیند [لهیب آتشی را شعله‌ور کنند].

این آیه قبلا در جلسه 197 (http://yekaye.ir/an-nisa-004-010/ ) بحث شده بود. اکنون آن بحث کاملتر می‌شود.

سَیصْلَوْنَ

یصلون در اصل «یصلَیُون» بوده است که «یاء» آن حذف شده است. لذا از ماده «صلی» یا «صلو» می‌باشد و هر چه باشد، از ماده «وصل» نیست، زیرا اگر از ماده «وصل» بود به صورت «یَصِلون» خوانده می‌شد در حالی که در قرائات دیگری که برای این آیه وجود دارد چنین قرائتی روایت نشده است.

در اینکه اصل و خاستگاه این ماده چیست، و آیا «صلو» و «صلی» دو ماده مستقلند یا به همدیگر برمی‌گردند، بین اهل لغت اختلاف است.۱ در کاربردهای متعارف می‌توان از دو معنای مستقل برای «صلو» و «صلی» یاد کرد: «صلو» در معنای دعا و نماز و عبادت؛ و «صلی» [به صورت اسم،] در معنای «آتش» و [به صورت فعل در معنای] «سوزاندن با آتش» یا «افتادن در آتش» به کار می‌رود (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۹۰)؛ و حتی برخی هم به طور مطلق گفته‌اند که وقتی حرف عله بعد از دو حرف «صل» بیاید (یعنی فرقی ندارد صلو باشد یا صلی) بر یکی از این دو معنا دلالت دارد (معجم المقاییس اللغة، ج‏۳، ص۳۰۰)؛ اما برخی یکی از این دو را اصل قرار داده و سعی کرده‌اند دیگری را به آن برگردانند:

خلیل اصل ماده با اشاره به اینکه «صلوات» جمع صلات است بحث خود را با «صلو» به معنای عبادت و نماز شروع کرده و بدون هیچ توضیحی در ذیل همین ماده سراغ معنای برافروختن و آتش زدن رفته است. (كتاب العین، ج‏7، ص153-155)

راغب اصفهانی بعد از اینکه «صلاه» را در ذیل ماده «صلی: برافروختن آتش» آورده و می‌گوید «صلاه» به معنای دعا و عبادت است، به دیدگاهی اشاره می‌کند که معتقد است که «صلات» از «صلی» به معنای آتش گرفته شده از این جهت که نمازگزار با نماز خود را از آتش جهنم حفظ می‌کند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۹۱) و خودش درباره اینکه این دیدگاه را قبول دارد، موضعی نمی گیرد؛ ویا فیومی به این قول اشاره می‌کند که «صلات» از «صلیتِ العود بالنار: عود را با آتش گرم و نرم کردم» گرفته شده از این جهت که نمازگزار با نمازش در مقابل خدا نرم و خاشع می‌گردد (المصباح المنیر، ج‏۲، ص۳۴۶)

مرحوم طبرسی ظاهرا اینها را دو اصل کاملا مستقل می‌داند چرا که در جایی اصل صلات [ماده «صلو»] را به معنای «دعا» دانسته و به این قول هم اشاره کرده که چه بسا اصل آن از «رفع الصلا (= استخوانی در پشت) فی الركوع» باشد؛ و آنگاه اطلاق آن در خصوص نماز یا از باب حقیقت شرعیه است یا از باب استعمال عام در معنای خاص (مجمع البیان، ج‏1، ص121-122) و از سوی دیگر اصل «صلاء» [ماده «صلی»] را به معنای ملازمت و همراهی دانسته؛ و توضیح داده که «صلی الرجل النار» یعنی آن مرد ملازم آتش شد؛ و وقتی گفته می‌شود «صلی الأمر» یعنی حرارت و شدت کار بالا گرفت؛ و «شاة مصلیة» به معنای «گوسفند بریان» است؛ منظور از «اصْلَوْهَا» در آیه «اصْلَوْهَا الْیوْمَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ» (یس/64)، همنشین و ملازم آتش شدن است؛ و از ابومسلم نقل شده که منظور از «اصْلَوْهَا» ، «صیروا صلاها: ماده سوختنیِ آتش شوید، هیزمِ آتش شوید» است.” (مجمع البیان، ج‏3، ص20 و ج‏۸، ص۶۷۳)

اما مرحوم مصطفوی بر این باور است که «صلی» ([به صورت اسم،] در معنای «آتش» و [به صورت فعل در معنای] «سوزاندن با آتش» یا «افتادن در آتش») در اصل از زبان عبری گرفته شده و به معنای آن است که چیزی را به طوری در مقابل آتش بگذارند که کباب شود؛ اما ماده «صلو» یک ریشه در زبانهای سریانی و آرامی دارد، که از آن زبان‌ها به زبان عبری هم منتقل شده و در همه این زبانها به معنای «یک عبادت مخصوص [= نماز]» بوده (و بر این اساس، در خصوص این نزاع بین اصولیون که آیا کلمه «صلاة» حقیقت شرعیه است یا خیر، صریحا مخالف حقیقت شرعیه بودنِ آن است و آن را معنای لغویِ این کلمه می‌داند و البته توضیح می‌دهد که ماده «صلو» ‌در خود زبان عربی (و نه لزوما در قالب «صلاة» که از عبری آمده) به معنای «ثناگویی» به کار رفته است؛ گویی در کاربردی «صلات» به معنای نماز، ظاهرا هر دو مولفه به هم پیوند خورده است؛ و از نظر ایشان، وقتی این کلمه با حرف «علی» می‌آید معنای دوم (مدح و ثنا) غلبه دارد؛ مثلا: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ» (احزاب/۵۶) «هُوَ الَّذِی یصَلِّی عَلَیكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ» (احزاب/۴۳) «صَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُم»‏ (توبه/۱۰۳) که اگر بتوان این را یک قاعده کلی دانست، آنگاه آیه «وَ لا تُصَلِّ عَلی‏ أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَدا» (توبه/۸۴) نه به معنای نهی از «نماز خواندن بر منافق» بلکه به معنای نهی از «ثنا کردن بر منافق» [= بعد از مرگش از او بخوبی یاد کردن] می‌باشد. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۶، ص۲۷۲-۲۷۵)

علامه طباطبایی نیز در معنای «صلی» صرفاً به آتش گرفتن اشاره کرده (المیزان، ج4، ص204) ولی در باره «صلوة» (از صلی) توضیح داده که معنای جامع آن نوعی «منعطف شدن برای توجه کردن» است که به فراخور موضوع متفاوت می‌شود و لذا گفته شده. وقتی از جانب خدا به ما باشد به معنای نزول رحمت می‌شود؛ وقتی از جانب فرشتگان به ما باشد به معنای استغفار آنها برای ماست و وقتی از جانب ما به خدا باشد به معنای دعا است؛ و در قرآن صلات خدا بر مومنان آن رحمت خاصه‌ای است که از جانب خدا شامل حال مومنان می‌شود و موید این مطلب ادامه همین آیه است که می‌فرماید تا شما را از ظلمت‌ها به نور درآورد و به مومنان همواره رحیم بوده است. (المیزان، ج۱۶، ص۳۲۹)

اسم فاعل رایج از «صلو» غالبا در حالت ثلاثی مزید (باب تفعیل: صلّی، یصلّی) و به صورت «مُصَلّی» است: «قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ» (مدثر/43) که به معنای نمازگزار است؛ و از این ماده غیر از کاربرد آن به صورت فعل (نمازگزاردن) و مصدر (صلات) و فاعل (مُصَلِّی)، به صورت اسم مکان (مُصَلَّی) نیز در قرآن کریم به کار رفته است: (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّی؛ بقره/125)

اما اسم فاعل رایج از «صلی» غالبا در حالت ثلاثی مجرد و به صورت «صالی» است، یعنی به معنای کسی که همنشنی آتش می‌شود و بدین سبب می‌سوزد: «إِلاَّ مَنْ هُوَ صالِ الْجَحیمِ» (صافات/163) [إِنَّهُمْ صالُوا النَّارِ؛ ص/59)] (مجمع البیان، ج‏8، ص720). کاربرد آن به صورت فعل در قرآن کریم نیز غالبا به صورت فعل ثلاثی مجرد بوده است؛ هرچند در باب افعال (فَسَوْفَ نُصْلِیهِ ناراً، نساء/30؛ إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا بِآیاتِنا سَوْفَ نُصْلیهِمْ ناراً، نساء/56) و باب افتعال (آتیكُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ، نمل/7؛ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ، قصص/29) هم به کار رفته است. همچنین کاربرد آن به صورت اسم، علاوه بر اسم فاعل (صالی)، به صورت مصدر، هم بر وزن «فعول» (صِلیّ): «ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذینَ هُمْ أَوْلی‏ بِها صِلِیاً» (مریم/70) (مجمع‌البیان، ج6، ص806) و هم بر وزن «تصلیة»: «وَ تَصْلِیةُ جَحیمٍ» (واقعه/94) به کار رفته است.

درباره ماده «صلی» دیدیم که برخی تذکر دادند که این به معنای نزدیک شدن و در کنار آتش قرار گرفتن است؛ ابوحیان در همین راستا به تفاوت دقیق بین «صلا» و «احراق» اشاره می‌کند: «صلا» آن حالت مجاورت در کنار آتش است که موجب حرارت دیدن، پخته شدن و ... می‌گردد؛ اما احراق آن است که مستقیما توسط آتش سوزانده و نابود شود؛ و چه‌بسا اینکه قرآن غالبا از تعبیر «صلا» برای عذاب استفاده می‌کند به طور غیرمستقیم اشاره دارد که قرار نیست در اثر حرارت آتش، آنان به طور کامل نیست و نابود شوند؛ چنانکه در جای دیگر فرمود: «كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیرَها لِیذُوقُوا الْعَذابَ» (نساء/56) (البحر المحیط، ج‏3، ص531)

اگر دو ماده «صلو» و «صلی» را از هم متمایز بدانیم باید بگوییم ماده «صلو» و مشتقات آن ۹۸ بار و ماده «صلی» و مشتقات آن 25 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

سَعیراً

ماده «سعر» را در اصل به معنای شعله‌ور شدن و برافروختن و بالا آمدن چیزی دانسته‌اند و این ماده عموما درباره آتش به کار می‌رود (معجم المقاییس اللغة، ج‏3، ص75؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص411) و برخی آن را به معنای شدت حرارت همراه با التهاب آن دانسته‌اند (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏5، ص130) «وَ إِذَا الْجَحیمُ سُعِّرَتْ» (تکویر/12) و این کلمه به معنای قیمت نیز به کار می‌رود: «سعر الطعام» و درباره وجه تسمیه‌اش گفته‌اند از باب تشبیه به آتش است از این جهت که همانند آتش سر می‌کشد و بالا می‌رود! (معجم المقاییس اللغة، ج‏3، ص76۲؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص411۳؛ مجمع البیان، ج‏3، ص20۴) و البته در این معنا ظاهرا در قرآن کریم به کار نرفته است.

«سعیر» به معنای «مسعور» (چیزی که شعله‌ور شده باشد) است (مجمع البیان، ج‏3، ص20؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص411) «كُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعیراً» (اسراء/97) «أَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعیراً» (فرقان/11) «عَذاب السَّعیر» (حج/4؛ لقمان/21؛ سبأ/12؛ ملک/5) و این کلمه به صورت «سُعُر» جمع بسته می‌شود: «فی‏ ضَلالٍ وَ سُعُرٍ» (قمر/24 و47)

ماده «سعر» و مشتقات آن 19 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

درباره تفاوت کلمه «سعیر» با کلمات مشابه مانند «نار» و «حجیم» و «جهنم» و «حریق» در جلسه 904 توضح داده شد: http://yekaye.ir/ale-imran-3-181/

توجه: در این آیات انواعی از صنایع ادبی به کار رفته است.۵


  1. . درباره این ماده به طور متفرقه در جلسات زیر بحث شد، که اکنون با مراجعه‌ای مجدد به کتب لغت، بحث را یکپارچه تقدیم می‌کنیم:
    جلسه 162 http://yekaye.ir/al-isra-017-018/ ؛ جلسه 197 http://yekaye.ir/an-nisa-004-010/
    جلسه 293 http://yekaye.ir/al-maaarij-70-22/ ؛ جلسه 532 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-43/
    جلسه 813 http://yekaye.ir/ya-seen-36-64/
    ↩
  2. . فأمّا سِعْر الطعام فهو من هذا أیضا؛ لأنَّه یرتفع و یعلو.↩
  3. . و السِّعْرُ فی السّوق، تشبیها بِاسْتِعَارِ النار.↩
  4. . منه سعر السوق لاستعارها به فی النفاق.↩
  5. . و تضمنت هذه الآیات من ضروب البیان و الفصاحة. الطباق فی: واحدة و زوجها، و فی غنیا و فقیرا، و فی: قل أو كثر. و التكرار فی: اتقوا، و فی: خلق، و فی: خفتم، و أن لا تقسطوا، و أن لا تعدلوا من جهة المعنی، و فی الیتامی، و فی النساء، و فی فادفعوا إلیهم أموالهم، فإذا دفعتم إلیهم أموالهم، و فی نصیب مما ترك الوالدان و الأقربون، و فی قوله: و لیخش، و خافوا من جهة المعنی علی قول من جعلهما مترادفین، و إطلاق اسم المسبب علی السبب فی: و لا تأكلوا و شبهه لأن الأخذ سبب للأكل. و تسمیة الشی‏ء باسم ما كان علیه فی: و آتوا الیتامی، سماهم یتامی بعد البلوغ. و التأكید بالاتباع فی: هنیئا مریئا و تسمیة الشی‏ء باسم ما یؤول الیه فی: نصیب مما ترك، و فی نارا علی قول من زعم أنها حقیقة. و التجنیس المماثل فی: فادفعوا فإذا دفعتم، و المغایر فی: و قولوا لهم قولا. و الزیادة للزیادة فی المعنی فی: فلیستعفف. و إطلاق كل علی بعض فی: الأقربون، إذ المراد أرباب الفرائض. و إقامة الظرف المكانی مقام الزمانی فی: من خلفهم، أی من بعد وفاتهم. و الاختصاص فی: بطونهم، خصها دون غیرها لأنها محل للمأكولات. و التعریض فی: فی بطونهم، عرض بذكر البطون لخستهم و سقوط هممهم و العرب تذم بذلك قال: «دع المكارم لا ترحل لبغیتها / و اقعد فإنك أنت الطاعم الكاسی‏» و تأكید الحقیقة بما یرفع احتمال المجاز بقوله: فی بطونهم. رفع المجاز العارض فی قوله: «أَ یحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتاً» و هذا علی قول من حمله علی الحقیقة، و من حمله علی المجاز فیكون عنده من ترشیح المجاز، و نظیر كونه رافعا للمجاز قوله: «یطِیرُ بِجَناحَیهِ»، و قوله: «یكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیدِیهِمْ». و الحذف فی عدة مواضع. (البحر المحیط، ج‏3، ص532)↩

سَیصلونَ

این کلمه در اغلب قرائات مشهور به صورت فعل معلوم (سَیصْلَوْنَ) قرائت شده است.

در قرائت اهل شام (ابن عامر) و روایت شعبه از عاصم و برخی از قرائات غیرمهشور به صورت فعل مجهول (سَیصْلَوْنَ)؛ و برای همین حالت مجهول، در برخی قرائات غیرمشهور دیگر به صورت‌های «سَیصَلَّوْنَ» و «سَیصْلُونَ» نیز قرائت شده است.

و با توجه به اینکه این ماده هم در وزن ثلاثی مجرد و هم در باب افعال در قرآن کریم به کار رفته است، استفاده از آن در هر دو حالت معلوم و مجهول کاملا طبیعی است.

مجمع البیان، ج‏3، ص20۱؛ البحر المحیط، ج‏3، ص531۲؛ معجم القراءات، ج2، ص24-25۳


  1. . قرأ ابن عامر و أبو بكر عن عاصم سیصلون بضم الیاء و الباقون بفتحها.
    الحجة: قال أبو علی حجة من فتح الیاء قوله اصْلَوْها فَاصْبِرُوا و جَهَنَّمَ یصْلَوْنَها و إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ و حجة من ضم الیاء أنه من أصلاه الله النار كقوله فَسَوْفَ نُصْلِیهِ ناراً.
    ↩
  2. . قرأ الجمهور: و سیصلون مبنیا للفاعل من الثلاثی. و قرأ ابن عامر و أبو بكر: بضم الیاء و فتح اللام مبنیا للمفعول من الثلاثی. و ابن أبی عبلة: بضم الیاء و فتح الصاد و اللام مشدّدة مبنیا للمفعول.↩
  3. . قرأ ابن كثیر ونافع وأبو عمرو وحمزة والكسائی وحفص عن عاصم وأبو جعفر ویعقوب «سَیصْلَوْنَ» مبنیا للفاعل من الثلاثی «صلی». وهو الاختیار عند ابن خالویه.
    وقرأ ابن عامر، وأبان وأبو بكر بن عیاش والمفضل عن عاصم، وحماد، والحسن «سَیصْلَوْنَ» بضم الیاء وفتح اللام، مبنیاً للمفعول من الثلاثی.
    وقرأ ابن أبی عبلة وأبو حیوة «سَیصَلَّوْنَ» بضم الیاء وفتح الصاد واللام مشددة ، مبنیا للمفعول، قال أبو البقاء: «والتضعیف للتكثیر.»
    وقرأ ابن أبی عبلة «سَیصْلُونَ»، بضم الیاء واللام من «أصلی» قال ابن عطیة: «وهی ضعیفة»، وأصله: سَیصْلِیونَ من «أصلی» مثل یكرمون من أكرم، فاستثقلت الضمة علی الیاء فحذفت، فالتقی ساكنان، فحذف أولهما وهو الیاء وضم ماقبل الواو لیصح. والمعنی: سَیصْلُونَهم الملائكة سعیرا أو سَیصْلُونَ أنفسهم بسبب كفرهم.
    ↩

بسیاری از روایات ذیل آیه 2 (جلسه 926) و آیه6 (جلسه 931) نیز به نحوی به این آیه می‌تواند مرتبط باشد که در اینجا تکرار نمی‌شود.

1) الف. از امام صادق ع روایت شده است که رسول خدا ص فرمود: هنگامی که مرا در معراج به آسمان بردند گروهی را دیدم که آتش در درونشان وارد می‌شد و از پشت‌شان بیرون می‌آمد. گفتم: جبرئیل اینها چه کسانی‌اند؟ گفت: اینها کسانی‌اند که اموال یتیمان را از روی ظلم می‌خوردند.

تفسیر القمی، ج‏1، ص132 و ج2، ص7

فَإِنَّهُ حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص:

لَمَّا أُسْرِی بِی إِلَی السَّمَاءِ رَأَیتُ قَوْماً تُقْذَفُ فِی أَجْوَافِهِمُ النَّارُ وَ تَخْرُجُ مِنْ أَدْبَارِهِمْ، فَقُلْتُ: مَنْ هَؤُلَاءِ یا جَبْرَئِیلُ؟

فَقَالَ: هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً.

این حدیث نبوی در کتب اهل سنت هم روایت شده است (البحر المحیط، ج‏3، ص531۱)

ب. همچنین از امام باقر ع روایت شده است که:

رسول الله ص فرمودند: روز قیامت مردمانی از قبرهایشان برانگیخته می‌شوند در حالی که آتش از دهانشان شعله می‌کشد.

سوال شد: یا رسول الله! اینان کیستند؟

فرمودند: «کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند و بزودی لهیب آتشی را شعله‌ور کنند». (نساء/10)

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص225

عن أبی الجارود عن أبی جعفر ع قال:

قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص یبْعَثُ أنَاسٌ مِنْ قُبُورِهِمْ یوْمَ الْقِیامَةِ تَأَجَّجُ أَفْوَاهُهُمْ نَاراً.

فَقِیلَ لَهُ یا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هَؤُلَاءِ؟

قال: «الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعِیراً».

ج. و در روایتی طولانی از امام باقر ع درباره محکمات قرآن کریم آمده است:

... و خداوند درباره خوردن ظالمانه مال یتیم این آیه را نازل فرمود «در حقیقت، کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند و بزودی لهیب آتشی را شعله‌ور کنند» و این بدان جهت است که خورنده مال یتیم در روز قیامت می‌آید در حالی که آتش در دلش زبانه می‌کشد تا حدی که شعله‌های آن از دهانش بیرون می‌زند، تا اینکه همه اهل محشر بدانند که او خورنده مال یتیم است.

الكافی، ج‏2، ص31-32

عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ آدَمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ مَیمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ [أُ]نَاساً تَكَلَّمُوا فِی هَذَا الْقُرْآنِ بِغَیرِ عِلْم‏ ...

وَ أَنْزَلَ فِی مَالِ الْیتِیمِ مَنْ أَكَلَهُ ظُلْماً «إِنَّ الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعِیراً» وَ ذَلِكَ أَنَّ آكِلَ مَالِ الْیتِیمِ یجِی‏ءُ یوْمَ‏ الْقِیامَةِ وَ النَّارُ تَلْتَهِبُ فِی بَطْنِهِ حَتَّی یخْرُجَ لَهَبُ النَّارِ مِنْ فِیهِ حَتَّی یعْرِفَهُ كُلُّ أَهْلِ الْجَمْعِ أَنَّهُ آكِلُ مَالِ الْیتِیم‏.

2) از امام صادق ع روایت شده که در کتاب علی بن ابی‌طالب ع آمده است:

کسی که ظالمانه مال یتیم را می‌خورد، وبال این را در بازماندگان خودش می‌چشد و وبال کارش به او ملحق می‌شود؛ خواه در دنیا، که خداوند می‌فرماید: «و باید [از ستم بر یتیمان] بترسند آنان که، اگر پس از خود فرزندان ناتوانی بر جای گذارند» (نساء/9) و خواه در آخرت، که خداوند می‌فرماید: «در حقیقت، کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند و بزودی در آتشی افروخته درآیند.» (نساء/10)

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص233؛ من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص173؛ تفسیر العیاشی، ج‏1، ص223

أَبِی ره قَالَ: حَدَّثَنِی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیرِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِی بْنِ رِئَابٍ عَنِ الْحَلَبِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ فِی كِتَابِ عَلِی ع: أَنَّ آكِلَ مَالِ الْیتَامَی ظُلْماً سَیدْرِكُهُ وَبَالُ ذَلِكَ فِی عَقِبِهِ مِنْ بَعْدِهِ [وَ یلْحَقُهُ؛ فَقَالَ: ذَلِكَ إِمَّا] فِی الدُّنْیا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ «وَ لْیخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعافاً خافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیقُولُوا قَوْلًا سَدِیداً» وَ أَمَّا فِی الْآخِرَةِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ «إِنَّ الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعِیراً».

3) عجلان می‌گوید: از امام صادق ع درباره خوردن مال یتیم سوال کردم، فرمودند:

مطلب همان گونه است که خداوند عز و جل می‌فرماید: «در حقیقت، کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند و بزودی در آتشی افروخته درآیند.»

سپس بدون اینکه از ایشان سوالی کنم، فرمودند: کسی که سرپرستی یتیمی را عهده‌دار شود تا از یتیمی بیرون آید و یا اینکه بی‌نیاز شود خداوند عز و جل بهشت را بر او واجب می‌کند همان طور که آتش را بر کسی که مال یتیم را می‌خورد واجب کرده است.

الکافی، ج5، ص128؛ تفسیر العیاشی، ج‏1، ص224

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَجْلَانَ أَبِی صَالِحٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَكْلِ مَالِ الْیتِیمِ؟

فَقَالَ: هُوَ كَمَا قَالَ: اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعِیراً»

ثُمَّ قَالَ: ع مِنْ غَیرِ أَنْ أَسْأَلَهُ: مَنْ عَالَ یتِیماً حَتَّی ینْقَطِعَ یتْمُهُ أَوْ یسْتَغْنِی بِنَفْسِهِ أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ الْجَنَّةَ كَمَا أَوْجَبَ النَّارَ لِمَنْ أَكَلَ مَالَ الْیتِیمِ.

4) سماعه می‌گوید: از امام صادق ع پرسیدم: آیا کسی که مال یتیم بخورد راهی برای توبه دارد؟

فرمودند: این است که آن را به اهلش برگرداند؛ زیرا خداوند می‌فرماید: «در حقیقت، کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند و بزودی در آتشی افروخته درآیند [لهیب آتشی را شعله‌ور کنند].» (نساء/10) و می‌فرماید: «همانا این گناهی بزرگ بوده است» (نساء/2)

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص218و214۲

عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَكَلَ مَالَ الْیتِیمِ هَلْ لَهُ تَوْبَةٌ؟

فَقَالَ: یؤَدِّی إِلَی أَهْلِهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ یقُولُ «إِنَّ الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعِیراً» وَ قَالَ: «إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبِیراً».

5) حضرت عبدالعظیم حسنی می‌گوید: از امام جواد صلوات الله علیه شنیدم که فرمود: از پدرم شنیدم که او هم از پدرش امام کاظم ع شنیده بود که یکبار عمرو بن عبید بر امام صادق ع وارد شد. چون سلام کرد و نشست، این آیه که: «کسانی که از گناهان کبیره و امور شرم‌آور خودداری می‌کنند» (شوری/37 و نجم/32) را قرائت کرد و ساکت شد.

امام صادق ع فرمود: چرا ساکت شدی؟

گفت: دلم می‌خواهد گناهان کبیره را بر اساس کتاب الله بشناسم.

امام صادق ع شروع به توضیح دادن کردند که: بزرگترین کبایر در قرآن کریم شرک است۳ ... تا بدینجا رسیدند که:

و خوردن مال یتیم، چرا که خداوند عز و جل می‌فرماید: «فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند و بزودی در آتشی افروخته درآیند [لهیب آتشی را شعله‌ور کنند].» (نساء/10)

الكافی، ج‏2، ص286؛ تفسیر العیاشی، ج‏1، ص225؛ من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص563

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِی قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو جَعْفَرٍ ٍ الثَّانِی صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیه‏ قَالَ: سَمِعْتُ أَبِی یقُولُ سَمِعْتُ أَبِی مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ ع یقُولُ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ عُبَیدٍ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَلَمَّا سَلَّمَ وَ جَلَسَ تَلَا هَذِهِ الْآیةَ «الَّذِینَ یجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ» ثُمَّ أَمْسَكَ.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا أَسْكَتَكَ؟

قَالَ: أُحِبُّ أَنْ أَعْرِفَ الْكَبَائِرَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

فَقَالَ: نَعَمْ یا عَمْرُو أَكْبَرُ الْكَبَائِرِ ... وَ أَكْلُ مَالِ الْیتِیمِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ «إِنَّما یأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعِیرا»

درباره اینکه این کار در زمره گناهان کبیره است، روایات متعددی وارد شده است؛ ر.ک: ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص233 (و عیناً در: الخصال، ج‏1، ص273)۴ و تحف العقول، ص422۵

6) الف.از امام رضا ع درباره شخصی سوال می‌شود که اموال یتیمانی در دستش است و دست دراز می‌کند و از آن برمی‌دارد و البته قصد دارد که آن را برگرداند.

فرمودند: سزاوار نیست از آن بخورد مگر با رعایت میانه‌روی؛ و زیاده‌روی نکند؛ اما اگر از در نیتش این باشد که به آنان برنگرداند در همان جایگاهی خواهد بود که خداوند عز و جل فرمود: «در حقیقت، کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند، فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند»

الكافی، ج‏5، ص128؛ تهذیب الأحكام، ج‏6، ص339؛ تفسیر العیاشی، ج‏1، ص224۶

مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ رَجُلٍ یكُونُ فِی یدِهِ مَالٌ لِأَیتَامٍ فَیحْتَاجُ إِلَیهِ فَیمُدُّ یدَهُ فَیأْخُذُهُ وَ ینْوِی أَنْ یرُدَّهُ.

قَالَ: لَا ینْبَغِی لَهُ أَنْ یأْكُلَ إِلَّا الْقَصْدَ وَ لَا یسْرِفَ فَإِنْ كَانَ مِنْ نِیتِهِ أَنْ لَا یرُدَّهُ إِلَیهِمْ (علیهم) فَهُوَ بِالْمَنْزِلِ الَّذِی قَالَ: اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نارا»

ب. از امام کاظم ع درباره شخصی سوال می‌شود که از شخص دیگری – خواه از باب خرید و فروش ،خواه قرض – مالی نزدش مانده بوده و آن شخص می‌میرد در حالی که وی مال او را به وی برنگردانده بود؛ و آن شخص یتیمان صغیری از خود برجای می‌گذارد و این آن مال را به آنها نمی‌دهد؛ آیا از کسانی می‌باشد که مال یتیم را به ظلم خورده است؟

فرمودند: اگر نیتش این است که آن را به آنها پس بدهد [یعنی فعلا چون به سن رشد نرسیده‌اند آن را به آنها نمی‌دهد] خیر.

احول می‌گوید: از امام کاظم پرسیدم پس فقط منظور آیه از «کسانی که اموال یتیم را می‌خورند» کسی است که مال آنها را می‌خورد و قصد ندارد که به آنان ادا کند؟

فرمودند: بله.

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص225

عن أبی إبراهیم قال سألته عن الرجل یكون للرجل عنده المال إما ببیع أو بقرض فیموت و لم یقضه إیاه فیترك أیتاما صغارا فیبقی لهم علیه فلا یقضیهم، أ یكون ممن یأكل مال الیتیم ظلما؟

قال: إذا كان ینوی أن یؤدی إلیهم فلا.

فقال الأحول: سألت أبا الحسن موسی ع إنما هو الذی یأكله و لا یرید أداءه من الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی؟

قال: نعم.۷

7) الف. از امام رضا ع سوال می‌شود کمترین مقداری از مال یتیم که اگر شخص بخورد و قصد برگرداندن آن را نداشته باشد، در شکمش تبدیل به آتش می‌شود، چیست؟

فرمودند: کم و زیادش یکسان است؛ اگر قصد و نیت درونی‌اش این باشد که آن را به آنان برنگرداند.

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص224؛ مجمع البیان، ج‏3، ص21

عن أحمد بن محمد قال سألت أبا الحسن ع ...۸ قلت له: كم أدنی ما یكون من مال الیتیم إذا هو أكله و هو لا ینوی رده حتی یكون یأكل فی بطنه نارا؟

قال: قلیله و كثیره واحد. إذا كان من نفسه و نیته أن لا یرده إلیهم.

ب. از امام باقرع یا امام صادق ع سوال شد که در چه مقدار از مال یتیم است که خوردنش شخص را مستحق آتش جهنم می‌کند؟

فرمود: حتی دو درهم.

تفسیر العیاشی، ج‏1، ص223

عن محمد بن مسلم عن أحدهما قال: قلت فی كم یجب لأكل مال الیتیم النار؟

قال: فی درهمین.

8) از امام صادق ع روایت شده است:

کسی که ظالمانه مال برادرش را بخورد، روز قیامت قطعه‌ای از آتش می‌خورد.

الكافی، ج‏2، ص333

الْحُسَینُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْوَشَّاءِ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ:

مَنْ أَكَلَ مَالَ أَخِیهِ ظُلْماً وَ لَمْ یرُدَّهُ إِلَیهِ أَكَلَ جَذْوَةً مِنَ النَّارِ یوْمَ الْقِیامَة.

9) الف. ابوبصیر می‌گوید: خدمت امام باقر ع عرض کردم: خداوند کار شما را درست کند! کمترین چیزی که بنده را وارد جهنم می‌کند چیست؟

فرمودند: اینکه یک درهم مال یتیم بخورد؛ و ما آن یتیم هستیم.

كمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص: 522؛ من لا یحضره الفقیه، ج‏2، ص41؛ تفسیر العیاشی، ج‏1، ص245

حَدَّثَنَا أَبِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ:

قُلْتُ: لِأَبِی جَعْفَرٍ ع أَصْلَحَكَ اللَّهُ مَا أَیسَرُ مَا یدْخُلُ بِهِ الْعَبْدُ النَّارَ؟

قَالَ: مَنْ أَكَلَ مِنْ مَالِ الْیتِیمِ دِرْهَماً وَ نَحْنُ الْیتِیمُ.

ب. در فرازی از خطبه‌ای که پیامبر اکرم ص روز غدیر ایراد کردند، بعد از اینکه حضرت علی ع و اولاد ایشان را معرفی کردند، فرمودند:

همانا دشمنان ایشان همان کسانی‌اند که «لهیب آتشی را شعله‌ور کنند»

(این تعبیر «یصْلَوْنَ سَعِیراً» در قرآن کریم تنها در مورد کسانی که مال یتیم می‌خورند آمده است)

الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج‏1، ص63

حَدَّثَنِی السَّیدُ الْعَالِمُ الْعَابِدُ أَبُو جَعْفَرٍ مَهْدِی بْنُ أَبِی حَرْبٍ الْحُسَینِی الْمَرْعَشِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ‏ قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّیخُ أَبُو عَلِی الْحَسَنُ بْنُ الشَّیخِ السَّعِیدِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِی‏ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: أَخْبَرَنِی الشَّیخُ السَّعِیدُ الْوَالِدُ أَبُو جَعْفَرٍ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ قَالَ: أَخْبَرَنِی جَمَاعَةٌ عَن أَبِی مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَی التَّلَّعُكْبَرِی‏ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِی مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‏ قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِی السُّورِی‏ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَلَوِی‏ مِنْ وُلْدِ الْأَفْطَسِ وَ كَانَ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی الْهَمْدَانِی‏ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الطَّیالِسِی‏ قَالَ: حَدَّثَنَا سَیفُ بْنُ عَمِیرَةَ وَ صَالِحُ بْنُ عُقْبَةَ جَمِیعاً عَنْ قَیسِ بْنِ سِمْعَانَ‏ عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِی‏ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی ع أَنَّهُ قَالَ: حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ الْمَدِینَةِ وَ قَدْ بَلَّغَ جَمِیعَ الشَّرَائِعِ قَوْمَهُ غَیرَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایة ...

قال- صلّی اللّه علیه و آله- بعد أن ذكر علیا و أولاده- علیهم السّلام: ... أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمْ [الذین] یصْلَوْنَ سَعِیراً...

ج. بعد از جریان سقیفه، عده‌ای از مردم در مسجد جمع شدند و دوازده نفر (شش تن از مهاجرین: خالد بن سعید بن عاص، سلمان فارسی، أبوذر غفاری، عمّار یاسر، مقداد، و أبوبریدة أسلمی؛ و شش تن از انصار: قیس بن سعد بن عبادة، خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین، سهل بن حنیف، أبوالهیثم بن تیهان، ابی بن كعب، و أبوأیوب أنصاری) در دفاع از حق امیرالمومنین ع سخنانی را ایراد کردند. آخرین آنان ابوایوب انصاری بود که گفت:

ای جماعت قریش! آیا نشنیدید این سخن خداوند متعال را که:‌ «کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند و بزودی در آتشی افروخته درآیند [لهیب آتشی را شعله‌ور کنند].» (نساء/10) و نیز این را که فرمود: «همانا ما برای ظالمان آتش آماده کرده‌ایم که سراپرده‌هایش آنان را احاطه کند» (کهف/29). بترسید از اینکه فردا مردم درباره شما بگویند: دیروز به سخن پیامبرشان گوش می‌دادند و امروز حق اهل بیت او را غصب کردند. و نشست.

الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم، ص446؛ الصراط المستقیم إلی مستحقی التقدیم، ج‏2، ص82

فی ذكر رجال أمیر المؤمنین علیه السّلام الاثنی عشر الذین قاموا الی أبی بكر و هو علی المنبر؛ و هم ستّة من المهاجرین و ستّة من الأنصار. فأمّا الذین من المهاجرین فهم: خالد بن سعید بن العاص الاموی، و سلمان الفارسی، و أبو ذر الغفاری، و عمّار بن یاسر، و المقداد بن الأسود الكندی، و أبو بریدة الأسلمی. و أمّا الذین من الأنصار فهم: قیس بن سعد بن عبادة، و خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین، و سهل بن حنیف، و أبو الهیثم بن تیهان، و ابی بن كعب، و أبی أیوب الأنصاری رضی اللّه عنهم أجمعین....

و قام أبو أیوب الأنصاری رحمه اللّه فحمد اللّه و أثنی علیه و قال: یا معاشر قریش أ ما سمعتم إنّ اللّه تعالی قال: «الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعِیراً» و قال جلّ من قائل: «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها» فإیاكم و قول الناس فی غد: بالأمس سمعوا قول نبیهم و الیوم غصبوا أهل بیته. ثمّ جلس.

10) عده ای خدمت امام هادی ع نامه‌ای نوشتند و از حضرت در مورد جبر و اختیار سوال کردند. حضرت پاسخی طولانی برایشان نوشتند که فرازهایی از آن قبلا گذشت.۹ در فرازی از آن آمده است:

پس هرکس دینداری خود را بر اساس اعتقاد به جبر ویا چیزی که انسان را به باور به جبر می‌خواند، قرار دهد به خداوند ظلم کرده و او را متهم به جور و ستم نموده؛ چرا که [بر اساس قول به جبرباید گفت] او کسی را عقوبت می‌کند که مجبور بوده است؛ و کسی که گمان کند که خداوند بندگان را مجبور کرده، بر همین قیاس لازم می‌داند که خداوند عقوبت را از آنان دفع کند و کسی که گمان کند خداوند عذاب را از اهل معصیت یکسره دور می‌کند [یعنی می‌پندارد خداوند هیچکسی را عذاب نخواهد کرد] خدا را در تهدیدهایش دروغگو شمرده آنجایی که می‌فرماید: «چرا، هر كه كار بدی كسب كرد و گناهش او را فرا گرفت چنین كسانی اهل آتشند و در آن جاودان خواهند بود.» (بقره/81) و یا می‌فرماید: «در حقیقت، کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند و بزودی در آتشی افروخته درآیند [لهیب آتشی را شعله‌ور کنند].» (نساء/10) «بی‏تردید كسانی كه به آیات ما كفر ورزیده‏اند به زودی آنها را به آتشی درآوریم؛ هر گاه كه پوستشان بریان و پخته گردد برای آنها پوست‏های دیگری به جای آن بیاوریم تا [كاملا] عذاب را بچشند؛ حقّا كه خداوند مقتدر و دارای حكمت است» (نساء/56) به علاوه آیات فراوان دیگری در این راستا برای کسی که تهدیدهای خداوند را تکذیب کند و تکذیب آیه‌ای از کتاب خداوند مستلزم کفر است.

تحف العقول، ص462

و روی عن الإمام الراشد الصابر أبی الحسن علی بن محمد ع:

رسالته ع فی الرد علی أهل الجبر و التفویض و إثبات العدل و المنزلة بین المنزلتین‏:

... فَمَنْ دَانَ بِالْجَبْرِ أَوْ بِمَا یدْعُو إِلَی الْجَبْرِ فَقَدْ ظَلَّمَ اللَّهَ وَ نَسَبَهُ إِلَی الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ إِذْ أَوْجَبَ عَلَی مَنْ أَجْبَرَهُ الْعُقُوبَةَ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ أَجْبَرَ الْعِبَادَ فَقَدْ أَوْجَبَ عَلَی قِیاسِ قَوْلِهِ إِنَّ اللَّهَ یدْفَعُ عَنْهُمُ الْعُقُوبَةَ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ یدْفَعُ عَنْ أَهْلِ الْمَعَاصِی الْعَذَابَ فَقَدْ كَذَّبَ اللَّهَ فِی وَعِیدِهِ حَیثُ یقُولُ «بَلی‏ مَنْ كَسَبَ سَیئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ» وَ قَوْلَهُ «إِنَّ الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعِیراً» وَ قَوْلَهُ «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِنا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیرَها لِیذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِیزاً حَكِیماً» مَعَ آی كَثِیرَةٍ فِی هَذَا الْفَنِّ مِمَّنْ كَذَّبَ وَعِیدَ اللَّهِ وَ یلْزَمُهُ فِی تَكْذِیبِهِ آیةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ الْكُفْرُ.


  1. . فی حدیث أبی سعید عن لیلة الإسراء قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلّم: «رأیت قوما لهم مشافر كمشافر الإبل، و قد وكل بهم من یأخذ بمشافرهم ثم یجعل فی أفواههم صحرا من نار یخرج من أسافلهم، فقلت: یا جبریل من هؤلاء؟ قال: هم الذین یأكلون أموال الیتامی ظلما و بأكلهم النار حقیقة.↩
  2. . در ص 214 بدین صورت روایت شده: عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَوْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَكَلَ مِنْ مَالِ الْیتِیمِ، هَلْ لَهُ تَوْبَةٌ؟ قَالَ: یرُدُّ إِلَی أَهْلِهِ ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ یقُولُ إِنَّ الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً الْآیةَ.↩
  3. . متن کامل این حدیث در آیه 31 همین سوره (جلسه 959 حدیث 4) خواهد آمد.↩
  4. . أَبِی ره قَالَ: حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْعَبْدِی عَنْ عُبَیدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ: لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَخْبِرْنِی عَنِ الْكَبَائِرِ قَالَ: هِی خَمْسٌ وَ هُنَّ مِمَّا أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیهِنَّ النَّارَ قَالَ: اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَكَ بِهِ وَ قَالَ: إِنَّ الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعِیراً وَ قَالَ: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ إِلَی آخِرِ الْآیةِ وَ رَمْی الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ وَ قَتْلُ مُؤْمِنٍ مُتَعَمِّداً عَلَی دِینِهِ.↩
  5. . رُوِی أَنَّ الْمَأْمُونَ بَعَثَ الْفَضْلَ بْنَ سَهْلٍ ذَا الرِّئَاسَتَینِ إِلَی الرِّضَا ع فَقَالَ لَهُ إِنِّی أُحِبُّ أَنْ تَجْمَعَ لِی مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ فَإِنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْمِ فَدَعَا الرِّضَا ع بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ وَ قَالَ: ع لِلْفَضْلِ اكْتُب‏ ... وَ اجْتِنَابِ الْكَبَائِرِ وَ هِی ... وَ أَكْلُ مَالِ الْیتامی‏ ظُلْماً.↩
  6. . این روایت در تفسیر عیاشی با اندک تفاوتی در عبارات بوده و ادامه‌ای داشته که در روایت 7 الف خواهد آمد.↩
  7. . 3 روایت ذیل شماره 14 در جلسه 930 نیز به این بحث مرتبط است.↩
  8. . عن الرجل یكون فی یده مال لأیتام فیحتاج فیمد یده فینفق منه علیه و علی عیاله و هو ینوی أن یرده إلیهم أ هو ممن قال الله: «إِنَّ الَّذِینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً» الآیة قال: لا و لكن ینبغی له ألا یأكل إلا بقصد و لا یسرف.↩
  9. . در جلسه ۱۳۸، حدیث۴ http://yekaye.ir/ad-dukhan-044-39/
    و جلسه ۱۴۰، حدیث۶ http://yekaye.ir/az-zumar-039-18/
    و جلسه ۱۸۴، حدیث۱ http://yekaye.ir/an-nisa-004-100/
    و جلسه ۳۱۵، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-hajj-22-10/
    و جلسه ۳۹۹، پاورقی ۵ http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-2/
    و جلسه ۵۲۶، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-36/
    و جلسه ۶۳۰، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-kahf-18-49/
    و جلسه ۷۰۸، پاورقی ۸ http://yekaye.ir/al-fater-35-8/
    و جلسه 838، حدیث1 http://yekaye.ir/ale-imran-3-167/
    ضمنا توجه شود که در برخی از نقل‌های مذکور، مطلب را از کتاب الاحتجاج مرحوم طبرسی آورده‌ایم؛ زیرا اگرچه متن روایت احتجاج بسیار مختصرتر از متن روایت تحف العقول است، اما سندش ذکر شده؛ و در هر صورت، مرحوم طبرسی این فرازهایی که در متن امروز آمده را با عبارت « ثُمَّ قَالَ: الْعَالِمُ ع بَعْدَ كَلَامٍ طَوِیل‏» (الاحتجاج، ج2، ص452) حذف کرده است و لذا فقط به تحف العقول ارجاع دادیم.
    ↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

1) «..الَّذینَ یأْكُلُونَ ... ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ ... ناراً، وَ سَـ + یصْلَوْنَ سَعیرا»

در این آیه هم کار دنیوی آنها (خوردن مال یتیم) و هم وضعیت اخروی‌شان (خوردن آتش) را با یک فعل بیان کرد: «آنها که ظالمانه ... می‌خورند، آتش می‌خورند» هرچند «آتش گرفتن‌شان» را (که دیگر خودشان هم متوجه آتش می‌شوند) با حرف «سـ» (که دلالت بر آینده نزدیک دارد) ‌بیان کرد.

ثمره جهان‌شناسی

آخرت در باطن دنیا حضور دارد.

2) «إِنَّ الَّذینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً»:

پاداش و عذاب‌های اخروی قراردادی و اعتباری نیست، بلکه باطن و حقیقت همان عمل ماست که آن موقع آشکار می‌شود.

به همین جهت است که عدالت بتمامه و بی‌هیچ کم و کاستی حاصل می‌شود و جای هیچ اعتراضی نمی‌ماند.

3) «إِنَّ الَّذینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً»

با اینکه هرگونه تصرف ظالمانه‌ای در مال یتیم حرام است، چرا در این آیه از کلمه «أکل» (خوردن) استفاده کرد؟

الف. چون عمده منافع مالی استفاده در مصرف و خوردن آن است و از این رو برای انتفاع از این تعبیر استفاده کرد چنانکه در جای دیگر هم فرمود «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَینَكُمْ بِالْباطِلِ» (بقره/188) یا فرمود «و لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا» (آل‌عمران/130) (مجمع البیان، ج‏3، ص21؛ مفاتیح الغیب، ج‏9، ص507)

ب. جون عمده مال یتیم در آن موقع مخارجی بوده که خرج خوردن وی می‌شده و از این رو، بر عادت آنان چنین تعبیر شده است. (مفاتیح الغیب، (فخر رازی) ج‏9، ص507)

ج. از باب این رویه است که کسی که مالش را در هر مقصودی (اعم از خوب یا بد) خرج می‌کند می‌گویند فلانی مالش را چنین خورد. (مفاتیح الغیب، ج‏9، ص507)

د. ...

4) «إِنَّ الَّذینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعیراً»

آنها الان آتش می‌خورند اما بعدا تمام وجودشان آتشی شعله‌ور می‌شود، یعنی همان طور که در این دنیا خوردن چیزی، اجزای بدن را تامین می‌کند؛ در باطن انسان هم خوردن آتش، تمام وجود انسان را آتش می‌کند.

این تعبیر بسیار ظریف‌تر است از آنچه در ترجمه‌های رایج بیان می‌شود که جمله آخر را صرفا به «در آتش افتادن» ترجمه می‌کنند.

توضیح تخصصی تفسیری

عبارت «إِنَّما یأْكُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعیرا» روی هم، خبرِ «إنّ» است یعنی حال و روز «کسانی که مال یتیم می‌خورند» را بیان می‌کند. کنار هم قرار گرفتن دو جمله در عبارت فوق، بویژه با توجه به اینکه اولی با فعل مضارع «یاکلون» و دومی با فعل مستقبل «سیصلون» آمده، ظاهرا عمل و نتیجه آن را شرح می‌دهد (الان آتش می‌خورند بعدا آتشی شعله‌ور می‌شوند)؛ مخصوصا اگر توجه کنیم که تعبیر «یصلون» به معنای «آتش افروختن» و «شعله‌ور شدن آتش» است، نه «در آتش انداختن» (توضیح در نکات ادبی).

5) «..الَّذینَ یأْكُلُونَ ... ظُلْماً + إِنَّما + یأْكُلُونَ ... ناراً»

کلمه «إنما» دلالت بر حصر می‌کند. یعنی کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند «فقط» آتش می‌خورند؛ نه اینکه هم چیزی خورده و قوت بدنی گرفته‌ و سودی کرده باشند و هم آتش خورده باشند. این نشان می‌دهد که باطن هر عملی تمام حقیقت آن را تشکیل می‌دهد و آنچه در ظاهر می‌بینیم لزوماً اثری در حقیقت شیء ندارد.

6) «إِنَّ الَّذینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً»

تعبیر این آیه که «یأکلون» را هم برای عمل دنیوی آنها و هم برای جزای اخروی آنها ذکر کرد، از تعابیری است که بوضوح دلالت بر تجسم اعمال می‌کند [که حقیقت عمل در قیامت مجسم می‌شود] (المیزان، ج4، ص203)

7) «إِنَّ الَّذینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً»

نفرمود «کسانی که اموال یتیمان را می‌خورند فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند» بلکه این را مقید به ظلم کرد؛ یعنی این گونه نیست که هرگونه تصرفی در مال یتیم ظلم باشد، بلکه کسی که مال یتیم در دست اوست، می‌تواند با رعایت شرایطی آن را به تجارت اندازد ویا از آن به عنوان قرض بردارد و ... (مجمع البیان، ج‏3، ص21) مواردی از این مساله در احادیث ذیل آیه 6 (جلسه 931) گذشت.

8) «إِنَّما یأْكُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً»

با توجه به اینکه خوردن همواره در شکم است، چرا کلمه «فی بطونهم» را آورد و فرمود: «فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند»؟

الف. این مطلب در آیات دیگری هم نظیر دارد؛ مثلا با اینکه سخن گفتن همواره با دهان انجام می‌شود باز فرمود «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیسَ فِی قُلُوبِهِمْ» (آل عمران/167) ویا با اینکه معلوم است که قلب درون سینه است فرمود «وَ لكِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ» (حج/46) ] و یا با اینکه معلوم است که پرندگان با بالهایشان پرواز می‌کنند، فرمود «وَ لا طائِرٍ یطِیرُ بِجَناحَیهِ» (أنعام/38) و غرض از همه اینها تاکید و مبالغه در بیان است. (مفاتیح الغیب، ج‏9، ص507)

ب. تعبیر «أکَلَهُ فی بطنه» و «أکَلَهُ» ‌به یک معناست جز اینکه تعبیر اول صریحتر است (المیزان، ج4، ص204) و شاید می‌خواهد تاکید کند که این خوردن آتش را یک امر استعاری و مجازی نبینید؛ واقعا در همین شکمشان آتش می‌خورند.

ج. ...

9) «إِنَّ الَّذینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعیراً»

خداوند در مورد کسی که زکات نمی‌دهد تعبیر «داغ زدن بر پیشانی و پهلو و پشت» به کار برد (یوْمَ یحْمی‏ عَلَیها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوی‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ؛ توبه/35) اما در این آیه برای کسی که مال یتیم را می‌خورد، از تعبیر خوردن آتش در درون شکم استفاده کرد؛ و شک نیست که این تهدید خیلی شدیدتر است؛ شاید بدین جهت است که فقیر ابتداءا مالک زکات نبوده اما اینجا یتیم واقعا صاحب مال است، به علاوه اینکه فقیر شخص بزرگسالی است که تاحدودی توان کسب و کار دارد ولی یتیم به خاطر خردسالی‌اش ضعیفتر است و ظلم در حق او بسیار به او بیشتر ضرر می‌زند. (مفاتیح الغیب، ج‏9، ص507)

نظرات کاربران

ثبت نظر