📌 فهرست دسترسی سریع (حدیث):
الف. خلقت حواء
1) الف. از امام صادق ع رد ضمن حدیثی طولانی روایت شده است:
و «حواء» بدین جهت چنین نامیده شد زیرا از یک «حیّ» (= زنده) آفریده شد و این همان سخن خداوند متعال است که میفرماید « ای مردم! پروای پروردگارتان را داشته باشید، همان که شما را از نفس واحدی آفرید، و از او زوجش را خلق کرد» و حوا بر آفرینش حضرت آدم و بر حُسن و جمال وی آفریده شد ... پس چون خداوند او را آفرید در کنار سر حضرت آدم ع نشاند و آدم وی را در خوابش دید و محبتش در دلش نشست؛ پس، از خواب بیدار شد و گفت: پروردگارا ! این کیست؟
خداوند فرموده: این هم بنده [کنیز] من حوا است.
گفت: پروردگارا ! او را برای که آفریدی؟!
فرمود: برای هرکس که آن را همچون امانتی تحویل بگیرد و شکر و سپاسی مهریهاش کند.
گفت: خدایا: من قبول میکنم. او را به همسری من درآور!
پس خداوند وی را به همسری او درآورد پیش از آنکه وارد بهشت شوند؛
و امیرالمومنین ع فرمود: او را در خواب دید و حوا در خواب با او سخن گفت و به او گفت: من هم بنده [کنیز] خدا هستم و تو هم بنده خدا هستی؛ پس مرا از پروردگارت خواستگاری کن!
مستدرك الوسائل، ج14، ص324-325 و البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص347 (هر دو به نقل از تحفة الاخوان (سَعِیدٍ الْمَزْیدِی)، نسخه خطی، ص66)
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ ع فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ قَالَ: ...۱ وَ إِنَّمَا سُمِّیتْ [حَوَّاءَ] بِذَلِكَ لِأَنَّهَا خُلِقَتْ مِنْ حَی۲ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَی «یا أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها» وَ كَانَتْ حَوَّاءُ عَلَی خَلْقِ آدَمَ وَ عَلَی حُسْنِهِ وَ جَمَالِهِ - إِلَی أَنْ قَالَ: - فَلَمَّا خَلَقَهَا اللَّهُ تَعَالَی أَجْلَسَهَا عِنْدَ رَأْسِ آدَمَ ع وَ قَدْ رَآهَا فِی نَوْمِهِ وَ قَدْ تَمَكَّنَ حُبُّهَا فِی قَلْبِهِ. قَالَ: فَانْتَبَهَ آدَمُ مِنْ نَوْمِهِ وَ قَالَ: یا رَبِّ مَنْ هَذِهِ؟ فَقَالَ: اللَّهُ تَعَالَی هِی أَمَتِی حَوَّاءُ قَالَ: یا رَبِّ لِمَنْ خَلَقْتَهَا قَالَ: لِمَنْ أَخَذَهَا بِالْأَمَانَةِ وَ أَصْدَقَهَا الشُّكْرَ قَالَ: یا رَبِّ أَقْبَلُهَا عَلَی هَذَا فَزَوِّجْنِیهَا قَالَ: فَزَوَّجَهُ إِیاهَا قَبْلَ دُخُولِ الْجَنَّةِ
قَالَ: أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع: رَآهَا فِی الْمَنَامِ وَ هِی تُكَلِّمُهُ وَ هِی تَقُولُ لَهُ أَنَا أَمَةُ اللَّهِ وَ أَنْتَ عَبْدُ اللَّهِ فَاخْطُبْنِی مِنْ رَبِّكَ.۳
در علل الشرائع، ج1، ص16 با سند کامل فقط فرازی از روایت فوق که در آن از وجه تسمیه حواء سخن گفته، نقل شده است۴؛ و نیز این دو حدیث:
ب. از امام صادق ع روایت شده است:
مرأة [= زن] مرأة نامیده شد، چون از مرء [= مرد] آفریده شد؛ یعنی حوا از آدم آفریده شد.
علل الشرائع، ج1، ص16
حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِی عَنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ النَّخَعِی عَنْ عَمِّهِ الْحُسَینِ بْنِ یزِیدَ النَّوْفَلِی عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
سُمِّیتِ الْمَرْأَةُ مَرْأَةً لِأَنَّهَا خُلِقَتْ مِنَ الْمَرْءِ یعْنِی خُلِقَتْ حَوَّاءُ مِنْ آدَمَ.
ج. از امام صادق ع روایت شده است:
«نساء» (= زنان) نساء نامیده شدند چون برای آدم اُنسی جز با حوا نبود.
علل الشرائع، ج1، ص16
أَبِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَابِرٍ وَ عَبْدِ الْكَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ بْنِ أَبِی الدَّیلَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ قَالَ:
سُمِّی النِّسَاءُ نِسَاءً لِأَنَّهُ لَمْ یكُنْ لآِدَمَ ع أُنْسٌ غَیرُ حَوَّاءَ.۵
2) الف. از امیرالمومنین ع روایت شده که حوّاء از «قصیرا»ی پهلوی آدم آفریده شد؛ و «قصیرا» همان ضلعِ [= دنده] کوچک است؛ و خداوند به جایش گوشت رویاند.
ب. باز روایت شده که حواء از پهلوی آدم آفریده شد در حالی که آدم خوابیده بود.
ج. و از امام صادق ع روایت شده که: خداوند آدم را از آب و گِل آفریده، پس همت [= علاقه و میل] آدم به سوی آب و گل است؛ و خداوند حوّاء را از آدم آفرید؛ پس همت زنان به مردان است، پس آنان را در خانهها از آسیبها ایمن بدارید.
تفسیر العیاشی، ج1، ص215
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عن [عیسی بن] عبد الله الْعَلَوِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ:
خُلِقَتْ حَوَّاءُ مِنْ قُصَیرَا جَنْبِ آدَمَ؛ وَ الْقُصَیرَا هُوَ الضِّلْعُ الْأَصْغَرُ؛ وَ أَبْدَلَ اللَّهُ مَكَانَهُ لَحْماً.
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: خُلِقَتْ حَوَّاءُ مِنْ جَنْبِ آدَمَ وَ هُوَ رَاقِدٌ.
عَنْ أَبِی عَلِی الْوَاسِطِی قَالَ: قَالَ: أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ مِنَ الْمَاءِ وَ الطِّینِ، فَهِمَّةُ آدَمَ فِی الْمَاءِ وَ الطِّینِ؛ وَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ حَوَّاءَ مِنْ آدَمَ، فَهِمَّةُ النِّسَاءِ فِی الرِّجَالِ فَحَصِّنُوهُنَّ فِی الْبُیوتِ.
د. از پیامبر ص روایت شده است:
زن از ضلع [= دنده] آدم است؛ اگر آن را صافش کنی، آن را میشکنی؛ و اگر با همان خمیدگیای که دارد به حال خود رهایش کنی از آن بهرهمند میشوی.
[ظاهرا اشاره است به تفاوتهای روانشناختی زن و مرد، که قرار نیست کاملا مثل همدیگر باشند؛ بلکه روحیات هریک اقتضائاتی دارد که دیگری باید آن اقتضائات را در تعامل طرفینی مد نظر قرار دهد].
ه. از امام باقر ع روایت شده است:
همانا خداوند متعال حواء را از باقیمانده گِلی آفرید که آدم را از آن آفریده بود.
مجمع البیان، ج3، ص5
د. رووا عن النبی ص أنه قال خلقت المرأة من ضلع آدم إن أقمتها كسرتها و إن تركتها و فیها عوج استمتعت بها
ه. روی عن أبی جعفر الباقر (ع) أن الله تعالی خلق حواء من فضل الطینة التی خلق منها آدم
در احادیث دیگری از خود پیامبر ص (معانی الأخبار، ص306)۶ و نیز از امام صادق ع (تفسیر القمی، ج1، ص60)۷ ویا از قول لقمان حکیم (الإختصاص، ص339)۸ این مضمون به صورت تشبیه جنس مخالف به ضِلع [= دنده] آمده، نه اینکه لزوما حواء از دنده آدم آفریده شده باشد.
و. ابوالمقدام میگوید: از امام باقر ع پرسیدم: خداوند حواء را از چه چیزی آفرید؟
فرمود: مردم چه میگویند؟
گفتم: میگویند خداوند وی را از دندهای از دندههای آدم آفرید.
فرمود: دروغ میگویند! آیا ناتوان بود از اینکه او را از چیزی غیر از دنده آدم بیافریند؟!
گفتم: فدایت شوم یا ابن رسول الله! وی را از چه آفرید؟
فرمود: پدرم از پدرانش روایت کرده که رسول الله ص فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالی مُشتی از گِل برداشت و به دست بابرکت خود – که هر دو دستش بابرکت است – به هم آمیخت؛ پس آدم را از آن آفرید و از آن گِل مقداری باقی ماند که از آن حواء را آفرید.
تفسیر العیاشی، ج1، ص216
عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مِنْ أَی شَیءٍ خَلَقَ اللَّهُ حَوَّاءَ؟
فَقَالَ: أَی شَیءٍ یقُولُ هَذَا الْخَلْقُ؟
قُلْتُ: یقُولُونَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَهَا مِنْ ضِلْعٍ مِنْ أَضْلَاعِ آدَمَ.
فَقَالَ: كَذَبُوا؛ كَانَ یعْجِزُهُ أَنْ یخْلُقَهَا مِنْ غَیرِ ضِلْعِهِ؟
فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مِنْ أَی شَیءٍ خَلَقَهَا؟
فَقَالَ: أَخْبَرَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی قَبَضَ قَبْضَةً مِنْ طِینٍ فَخَلَطَهَا بِیمِینِهِ وَ كِلْتَا یدَیهِ یمِینٌ فَخَلَقَ مِنْهَا آدَمَ وَ فَضَلَتْ فَضْلَةٌ مِنَ الطِّینِ فَخَلَقَ مِنْهَا حَوَّاء.
تبصره
در اینکه حواء به نحوی از آدم آفریده شد، تقریبا در روایات و اقوال مفسران اختلافی نیست۹؛ اما اینکه حواء از ضلع [= دنده] آدم آفریده شده، چطور؟ این مضمونی است که در روایات اهل سنت فراوان نقل شده و در معدودی از روایات شیعه هم آمده است. با توجه به روایت اخیر (که مضمونش در روایات دیگری نیز خواهد آمد) :
الف. برخی از محدثان همچون شیخ صدوق و علامه مجلسی، روایات مذکور در کتب شیعه را، در صورتی که اشکال سندی نداشته باشد، حمل بر تقیه کردهاند؛
ب. چهبسا این تعابیر، نه از باب بیان واقعیت خارجی مادی، بلکه بیان تمثیلی از یک واقعیت اجتماعی باشد؛ مانند شدت علاقه و وابستگیِ زن به مرد (حدیث ج) ویا توجه دادن به تفاوتهای روحیات زن و مرد در تعاملات (حدیث د) و ... .
ج. چهبسا این تعابیر در اصل برای اشاره به یک ابعاد باطنی و ملکوتی در تفاوتهای آفرینش زن و مرد است، که ضلع [دنده] و «طین» (گِل) و مثلا ضلع اصغر، یا از سمت چپ بودن یا .. هر کدام یک معنای تاویلی دارد؛ و آنچه در روایات اخیر تکذیب شده، برداشتهای عامیانه از این مفاهیم است (تفسیر الصافی، ج1، ص415)۱۰
د. شیخ صدوق این احتمال را مطرح کرده که منظور از «ضلع آدم»، در این احادیث، همان «بقیه طین آدم» باشد. موید این احتمال میتواند این روایت نبوی باشد که به جای اینکه بگویند حواء از ضلع آدم آفریده شد، فرمودند: حواء از طینتی که از «ضلع أیسر» اضافه آمده بود، آفریده شد:
3) شخصی به نام یزید بن سلام سوالات متعددی از رسول الله پرسید. فرازی از سوالات وی و پاسخهای پیامبر ص بدین قرار است:
پرسید: به من خبر بده که چرا آدم، آدم نامیده شد؟
فرمود: چون خداوند او را از طینِ [= گِلِ] زمین و از أدیمِ [= سطح و رویهی] آن آفرید.
پرسید: پس آدم از طین همهاش آفریده شد، یا از یک طین؟
فرمود: بلکه از طین، همهاش؛ و اگر از یک طین آفریده شده بود، مردم یکدیگر را [از همدیگر] نمیشناختند و همگی بر صورت واحدی میبودند. [شاید بتوان از این تعبیر را موید کسانی دانست که بحث قرآنیِ خلقت آدم را ناظر به خلقتِ نوعِ - و به تعبیر عرفا: عین ثابتِ - انسان در عوالمی که بر دنیا تقدم رتبی دارد، میدانند]
پرسید: پس آیا در دنیا برای آنان مَثَل [یا »مِثل و شبیه] ای هست؟
فرمود: خاک [است] که در آن سفید و سبز و اشقر (سرخِ متمایل به زرد) و خاکی و سرخ و آبی هست و در آن شور و خشن و نرم و بور هست؛ و بدین جهت است که مردم این گونه شدند که درمیانشان نرمخو هست و خشن؛ سفید هست و زرد و سرخ و بور و سیاه، به رنگهای خاک.
پرسید: به من خبر بده، آیا آدم از حواء آفریده شد یا حواء از آدم؟
فرمود: بلکه حواء از آدم؛ و اگر آدم از حواء آفریده شده بود طلاق به دست زنان میبود و نه به دست مردان.
پرسید: پس آیا از کلِ او آفریده شد یا از قسمتی از او؟
فرمود: بلکه از قسمتی از او؛ و اگر از کل او آفریده شده بود، قصاص در زنان همان گونه جایز بود که در مردان جایز است.
پرسید: آیا از ظاهرش یا از باطنش؟
فرمود: از باطنش؛ و اگر از ظاهرش آفریده شده بود، زنان هم خود را آشکار و منکشف مینمودند همان گونه که مردان خود را آشکار و منکشف مینمایند؛ و بدین جهت بود که زنان اهل ستر و پوشش هستند.
پرسید: از راستش یا از چپش؟
فرمود: از چپش، و اگر از راستش بود، برای دختر به اندازه سهم پسر از میراث میرسید و بدین جهت بود که صهم دختر یکی و سهم پسر دوتا شد و شهادت دو زن همانند شهادت یک مرد به حساب آمد.
پرسید: از کجایش آفریده شد؟
فرمود: از طینتی که از «ضلع أیسر» [= دنده سمت چپ] اضافه آمده بود.
گفت» راست گفتی ای محمد ص!
علل الشرائع، ج2، ص471
حَدَّثَنَا الْحُسَینُ بْنُ یحْیی بْنِ ضُرَیسٍ الْبَجَلِی قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ عُمَارَةُ السَّكُونِی السُّرْیانِی قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَاصِمٍ بِقَزْوِینَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ هَارُونَ الْكَرْخِی قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یزِیدَ بْنِ سَلَّامِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ مَوْلَی رَسُولِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ یزِیدَ قَالَ: حَدَّثَنِی یزِیدُ بْنُ سَلَّامٍ أَنَّهُ سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ لَه ...
فَأَخْبِرْنِی عَنْ آدَمَ لِمَ سُمِّی آدَمَ؟
قَالَ: لِأَنَّهُ خُلِقَ مِنْ طِینِ الْأَرْضِ وَ أَدِیمِهَا.
قَالَ: فَآدَمُ خُلِقَ مِنْ طِینٍ كُلِّهِ أَوْ طِینٍ وَاحِدٍ؟
قَالَ: بَلْ مِنَ الطِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ خُلِقَ مِنْ طِینٍ وَاحِدٍ لَمَا عَرَفَ النَّاسُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ كَانُوا عَلَی صُورَةٍ وَاحِدَةٍ.
قَالَ: فَلَهُمْ فِی الدُّنْیا مَثَلٌ؟
قَالَ: التُّرَابُ فِیهِ أَبْیضُ وَ فِیهِ أَخْضَرُ وَ فِیهِ أَشْقَرُ وَ فِیهِ أَغْبَرُ وَ فِیهِ أَحْمَرُ وَ فِیهِ أَزْرَقُ وَ فِیهِ عَذْبٌ وَ فِیهِ مِلْحٌ وَ فِیهِ خَشِنٌ وَ فِیهِ لَینٌ وَ فِیهِ أَصْهَبُ فَلِذَلِكَ صَارَ النَّاسُ فِیهِمْ لَینٌ وَ فِیهِمْ خَشِنٌ وَ فِیهِمْ أَبْیضُ وَ فِیهِمْ أَصْفَرُ وَ أَحْمَرُ وَ أَصْهَبُ وَ أَسْوَدُ عَلَی أَلْوَانِ التُّرَابِ.
قَالَ: فَأَخْبِرْنِی عَنْ آدَمَ خُلِقَ مِنْ حَوَّاءَ أَمْ خُلِقَتْ حَوَّاءُ مِنْ آدَمَ؟
قَالَ: بَلْ حَوَّاءُ خُلِقَتْ مِنْ آدَمَ وَ لَوْ كَانَ آدَمُ خُلِقَ مِنْ حَوَّاءَ لَكَانَ الطَّلَاقُ بِیدِ النِّسَاءِ وَ لَمْ یكُنْ بِیدِ الرِّجَالِ.
قَالَ: فَمِنْ كُلِّهِ خُلِقَتْ أَمْ مِنْ بَعْضِهِ؟
قَالَ: بَلْ مِنْ بَعْضِهِ وَ لَوْ خُلِقَتْ مِنْ كُلِّهِ لَجَازَ الْقِصَاصُ فِی النِّسَاءِ كَمَا یجُوزُ فِی الرِّجَالِ.
قَالَ: فَمِنْ ظَاهِرِهِ أَوْ بَاطِنِهِ؟
قَالَ: بَلْ مِنْ بَاطِنِهِ وَ لَوْ خُلِقَتْ مِنْ ظَاهِرِهِ لَانْكَشَفْنَ النِّسَاءُ كَمَا ینْكَشِفُ الرِّجَالُ فَلِذَلِكَ صَارَتِ النِّسَاءُ مُسْتَتِرَاتٍ.
قَالَ: فَمِنْ یمِینِهِ أَوْ شِمَالِهِ؟
قَالَ: بَلْ مِنْ شِمَالِهِ وَ لَوْ خُلِقَتْ مِنْ یمِینِهِ لَكَانَ لِلْأُنْثَی كَحَظِّ الذَّكَرِ مِنَ الْمِیرَاثِ فَلِذَلِكَ صَارَ لِلْأُنْثَی سَهْمٌ وَ لِلذَّكَرِ سَهْمَانِ وَ شَهَادَةُ امْرَأَتَینِ مِثْلَ شَهَادَةِ رَجُلٍ وَاحِدَةٍ.
قَالَ: فَمِنْ أَینَ خُلِقَتْ؟
قَالَ: مِنَ الطِّینَةِ الَّتِی فَضَلَتْ مِنْ ضِلْعِهِ الْأَیسَرِ.
قَالَ: صَدَقْتَ یا مُحَمَّد.
4) زراره میگوید: از امام صادق ع درباره آفرینش حواء سوال شد و اینکه مردم میگویند خداوند حواء را از دنده چپ پایین آدم آفرید.
امام صادق ع فرمود: خداوند تبارک و تعالی از این گونه نسبتها بسیار برتر است! آیا کسی که این را میگوید میفهمد چه میگوید؟! آیا خداوند تبارک و تعالی قدرت نداشت که برای آدم همسری از غیر از دندههای خودش بیافریند و راه را برای سخنگویان بیحیا باز نکند که بگویند اگر از استخوان خودش آفریده شده پس او با خودش نکاح میکرده است! اینان را چه میشود؟ خداوند بین ما و اینان داوری کند.
سپس فرمود: همانا خداوند هنگامی که آدم را از گِل آفرید و به فرشتگان دستور داد که بر او سجده کنند، بر او خواب را مستولی کرد؛ سپس به خلقت حواء پرداخت و او را پشت آدم بیافرید – بدان جهت که زن تابع مرد باشد – پس حوا به خود تکانی داد و با تکان خوردن وی، آدم بیندار شد؛ و چون بیدار شد به حواء خطاب شد که از او فاصله بگیر! چون آدم به او نگریست محلوقی زیبارو دید که شبیه خودش بود غیر از اینکه مونث بود. پس با او سخن گفت و او هم با همان زبان به سخن گفتن با وی پرداخت. آدم گفت: تو کیستی؟
گفت: آفریدهای هستم که خداوند مرا آفریده، همان طور که میبینی!
اینجا بود که آدم گفت: پروردگارا ! این آفریدهی زیبارو چیست که نزدیکیِ او و نگاه کردن به او این اندازه مایه انس من شده است؟
خداوند تبارک و تعالی فرمود: این بندهام [= کنیزم] حواء است؛ آیا دلت میخواهد با تو باشد که با او انس بگیری و با تو همکلام شود و در کارها از تو پیروی کند؟!
گفت: بله، ای پروردگارا ! و با این کار بر من منت نهاده و مرا مادامی که هستم موظف به شکر و سپاس میکنی.
خداوند عز و جل فرمود: پس او را از من خواستگاری کن که او بنده [کنیز] من است و همچنین او را همسری که بدان شهوت داشته باشی نیز قرار دادم. و خداوند شهوت را بر او انداخت؛ و پیش از این نیز علم به همه چیز را به او داده بود.
گفت: پروردگارا ! او را از تو خواستگاری کردم. شرط رضایت تو [بدین وصلت] چیست؟
خداوند عز و جل فرمود: اینکه آموزههای دینم را به او تعلیم دهی.
گفت: اگر تو چنین میخواهی من هم پذیرفتم.
و خداوند عز و جل فرمود: بله، من چنین خواستهام؛ و او را به همسریِ تو درآوردم، پس او را به خود نزدیک کن.
آدم به حوا گفت: به سوی من بیا!
گفت: خیر، تو به سوی من بیا !
و خداوند عز و جل به آدم دستور فرمود که برخیزد و به سوی او برود؛ و اگر این نبود زنان بودند که سراغ مردان نی/ رفتند تا آنان را برای خود خواستگاری کنند. این بود قصه حواء.
من لا یحضره الفقیه، ج3، ص380؛ علل الشرائع، ج1، ص17-18۱۱
[حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی الْعَطَّارُ جَمِیعاً قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یحْیی بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِی قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ نویه [تَوْبَةَ] رَوَاهُ] عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْینَ أَنَّهُ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ خَلْقِ حَوَّاءَ وَ قِیلَ لَهُ إِنَّ أُنَاساً عِنْدَنَا یقُولُونَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ حَوَّاءَ مِنْ ضِلْعِ آدَمَ الْأَیسَرِ الْأَقْصَی؟!
فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَی عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِیراً أَ یقُولُ مَنْ یقُولُ هَذَا؟! إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی لَمْ یكُنْ لَهُ مِنَ الْقُدْرَةِ مَا یخْلُقُ لآِدَمَ زَوْجَةً مِنْ غَیرِ ضِلْعِهِ وَ یجْعَلُ لِلْمُتَكَلِّمِ مِنْ أَهْلِ التَّشْنِیعِ سَبِیلًا إِلَی الْكَلَامِ أَنْ یقُولَ إِنَّ آدَمَ كَانَ ینْكِحُ بَعْضُهُ بَعْضاً إِذَا كَانَتْ مِنْ ضِلْعِهِ؟ مَا لِهَؤُلَاءِ؟! حَكَمَ اللَّهُ بَینَنَا وَ بَینَهُمْ!
ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی لَمَّا خَلَقَ آدَمَ ع مِنَ الطِّینِ وَ أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ فَسَجَدُوا لَهُ أَلْقَی عَلَیهِ السُّبَاتَ ثُمَّ ابْتَدَعَ لَهُ حَوَّاءَ فَجَعَلَهَا [ابْتَدَعَ لَهُ خَلْقاً ثُمَّ جَعَلَهَا] فِی مَوْضِعِ النُّقْرَةِ الَّتِی بَینَ وَرِكَیهِ - وَ ذَلِكَ لِكَی تَكُونَ الْمَرْأَةُ تَبَعاً لِلرَّجُلِ - فَأَقْبَلَتْ تَتَحَرَّكُ فَانْتَبَهَ لِتَحَرُّكِهَا فَلَمَّا انْتَبَهَ نُودِیتْ أَنْ تَنَحَّی عَنْهُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیهَا نَظَرَ إِلَی خَلْقٍ حَسَنٍ یشْبِهُ صُورَتَهُ غَیرَ أَنَّهَا أُنْثَی؛ فَكَلَّمَهَا فَكَلَّمَتْهُ بِلُغَتِهِ. فَقَالَ لَها مَنْ أَنْتِ؟ قَالَتْ خَلْقٌ خَلَقَنِی اللَّهُ كَمَا تَرَی. فَقَالَ: آدَمُ ع عِنْدَ ذَلِكَ یا رَبِّ مَا هَذَا الْخَلْقُ الْحَسَنُ الَّذِی قَدْ آنَسَنِی قُرْبُهُ وَ النَّظَرُ إِلَیهِ! فَقَالَ: اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی یا آدَمُ هَذِهِ أَمَتِی حَوَّاءُ؛ أَ فَتُحِبُّ أَنْ تَكُونَ مَعَكَ تُؤْنِسُكَ وَ تُحَدِّثُكَ وَ تَكُونَ تَبَعاً لِأَمْرِكَ [تَأْتَمِرَ لِأَمْرِكَ]؟ فَقَالَ: نَعَمْ یا رَبِّ وَ لَكَ عَلَی بِذَلِكَ الْحَمْدُ وَ الشُّكْرُ مَا بَقِیتُ. فَقَالَ: اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَاخْطُبْهَا إِلَی فَإِنَّهَا أَمَتِی وَ قَدْ تَصْلُحُ لَكَ أَیضاً زَوْجَةً لِلشَّهْوَةِ؛ وَ أَلْقَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیهِ الشَّهْوَةَ وَ قَدْ عَلَّمَهُ قَبْلَ ذَلِكَ الْمَعْرِفَةَ بِكُلِّ شَیءٍ. فَقَالَ: یا رَبِّ فَإِنِّی أَخْطُبُهَا إِلَیكَ فَمَا رِضَاكَ لِذَلِكَ؟ فَقَالَ: عَزَّ وَ جَلَّ رِضَای أَنْ تُعَلِّمَهَا مَعَالِمَ دِینِی. فَقَالَ: ذَلِكَ لَكَ یا رَبِّ عَلَی إِنْ شِئْتَ ذَلِكَ لِی. فَقَالَ: عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ شِئْتُ ذَلِكَ وَ قَدْ زَوَّجْتُكَهَا فَضُمَّهَا إِلَیكَ. فَقَالَ لَها آدَمُ ع إِلَی فَأَقْبِلِی [فَقَالَ: أَقْبِلِی]. فَقَالَتْ لَهُ بَلْ أَنْتَ فَأَقْبِلْ إِلَی. فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ ع أَنْ یقُومَ إِلَیهَا [فَقَامَ]. وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَكَانَ النِّسَاءُ هُنَّ یذْهَبْنَ إِلَی الرِّجَالِ حَتَّی یخْطُبْنَ عَلَی أَنْفُسِهِنَّ فَهَذِهِ قِصَّةُ حَوَّاءَ ص.۱۲
ب. ازدیاد فرزندان آدم ع
این آیه صریحاً میفرماید « همان که شما را از نفس واحدی آفرید، و از او زوجش را خلق کرد، و از آن دو مردانی فراوان و زنانی را پراکند» یعنی سابقه آفرینش همه ما آدمیان به آدم و حوا برمی گردد و میدانیم که تنها انسانهایی که بدون پدر و مادر به دنیا آمدند آدم و حوا بودند. (البته حضرت عیسی ع هم بدون پدر به دنیا آمد؛ اما مادر داشت)۱۳ اما در چگونگیِ ازدیاد فرزندان حضرت آدم ع در روایات اختلاف است. روایات مربوطه را به چند دسته میتوان تقسیم کرد؛ که در ادامه از هر دستهای برخی مطرح میشود و بحث درباره ترجیح ویا جمع بین اینها ان شاء الله در قسمت «تدبر» بیان خواهد شد.
ب.1.زایمانهای دوقلو و ازدواج بین دو زایمان متفاوت
در برخی از روایات - که در میان اهل سنت نیز به وفور یافت میشود – ادعا شده که حوا در هر بار زاییدن دوقلو (یکی دختر و دیگری پسر) به دنیا آورد و چون انسان دیگری در جهان وجود نداشت هر دختری با پسری که در قلوی جداگانه به دنیا آمده بود ازدواج کرد؛ که دو روایت در کتب شیعه در این زمینه آمده است در (قرب الإسناد، ص366۱۴؛ الإحتجاج، ج2، ص314-315، که شبیه این روایت اخیر در مجمع البیان، ج3، ص283 از قول مفسران اهل سنت آمده و به امام باقر ع نیز نسبت داده شده است۱۵). البته در روایات فراوانی از اهل بیت، بشدت این تحلیل فوق نفی شده و رواج چنین تلقیای به خاطر دور افتادن از اهل بیت ع معرفی شده است که در ادامه مواردی ذکر خواهد شد. و از این رو، برخی از بزرگان محدثان مانند علامه مجلسی روایات فوق را، به فرض صحت، حمل بر تقیه کردهاند. (بحار الأنوار، ج11، ص226۱۶) که در اینجا روایتی که در احتجاج آمده تقدیم میشود:
5) ابوحمزه ثمالی میگوید: شنیدم که امام سجاد ع با مردی از قریش بحث میکرد و فرمود:
هنگامی که خداوند توبه حضرت آدم را پذیرفت، آدم با حوا همبستر شد و تا پیش از ورود در زمین با هم همبستر نشده بودند؛ و این بعد از ورود در زمین رخ داد. آدم حرمت خانه خدا را بزرگ میداشت و هنگامی که خواستند با هم همبستر شوند از حرم بیرون آمد و در منطقه خارج از حرم، که زن و شوهر بر هم حلال اند، همبستر شدند و سپس غسل کردند تا با احترام حرم به حرم برگردند. حوا بیست پسر و بیست دختر برای آدم آورد و در هر زایمانی یک دختر و یک پسر بود؛ اولین زایمان وی هابیل و دختری به نام اقلیما بود. در زایمان دوم قابیل و دختری به نام لوزا بود؛ و لوزا زیباترین دختران آدم بود؛ و چون به سن رشد رسیدند حضرت آدم نگران شد که مبادا به فتنه بیفتند.
پس آنان را نزد خود خواند و گفت: هابیل! من میخواهم لوزا را به همسری تو درآورم؛ و قابیل! من میخواهم اقلیما را به همسری تو درآورم.
قابیل گفت: من قبول ندارم. آیا میخواهی مرا به همسری خواهر زشت هابیل درآوری و هابیل را به همسری خواهر زیبای من؟
فرمود: پس بین شما قرعه میاندازم. قابیل! اگر سهم تو لوزا شد و سهم تو ای هابیل! اقلیما شد، هریک از شما را به همسریِ آنکه قرعه به نامش درآمده درمیآورم.
پس قرعه انداختند و لوزا، خواهر قابیل، سهم هابیل شد؛ و اقلیما، خواهر هابیل، سهم قابیل. پس آن دو را به همسریی این دو درآورد بر اساس آنچه از جانب خداوند برایشان قرار شده بود؛ و پس از این بود که ازدواج با خواهران را حرام فرمود.
آن فرد قریشی گفت: آیا آن دو برای این دو فرزند آوردند؟
امام ع فرمود: بله.
گفت: این که همان کار امروزین مجوس است!
فرمود: آنان این کار را بعد از آنکه خداوند تحریم فرمود انجام دادند.سپس فرمود: منکر این مباش! آینها شریعتهای [الهی] است. آیا خداوند همسر آدم را از او نیافرید؟ و سپس وی را بر او حلال فرمود؟ آن هم شریعت و قانونی از شرایع الهی بود و سپس خداوند حرمت آن را نازل فرمود.
عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِی قَالَ: سَمِعْتُ عَلِی بْنَ الْحُسَینِ ع یحَدِّثُ رَجُلًا مِنْ قُرَیشٍ قَالَ:
لَمَّا تَابَ اللَّهُ عَلَی آدَمَ وَاقَعَ حَوَّاءَ وَ لَمْ یكُنْ غَشِیهَا مُنْذُ خُلِقَ وَ خُلِقَتْ إِلَّا فِی الْأَرْضِ وَ ذَلِكَ بَعْدَ مَا تَابَ اللَّهُ عَلَیهِ قَالَ: وَ كَانَ آدَمُ یعَظِّمُ الْبَیتَ وَ مَا حَوْلَهُ مِنْ حُرْمَةِ الْبَیتِ فَكَانَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یغْشَی حَوَّاءَ خَرَجَ مِنَ الْحَرَمِ وَ أَخْرَجَهَا مَعَهُ فَإِذَا جَازَ الْحَرَمَ غَشِیهَا فِی الْحِلِّ ثُمَّ یغْتَسِلَانِ إِعْظَاماً مِنْهُ لِلْحَرَمِ ثُمَّ یرْجِعُ إِلَی فِنَاءِ الْبَیتِ قَالَ: فَوُلِدَ لِآدَمَ مِنْ حَوَّاءَ عِشْرُونَ ذَكَراً وَ عِشْرُونَ أُنْثَی فَوُلِدَ لَهُ فِی كُلِ بَطْنٍ ذَكَرٌ وَ أُنْثَی فَأَوَّلُ بَطْنٍ وَلَدَتْ حَوَّاءُ هَابِیلُ وَ مَعَهُ جَارِیةٌ یقَالُ لَهَا إِقْلِیمَا قَالَ: وَ وَلَدَتْ فِی الْبَطْنِ الثَّانِی قَابِیلَ وَ مَعَهُ جَارِیةً یقَالُ لَهَا لَوْزَا وَ كَانَتْ لَوْزَا أَجْمَلَ بَنَاتِ آدَمَ وَ قَالَ: فَلَمَّا أَدْرَكُوا خَافَ عَلَیهِمْ آدَمُ الْفِتْنَةَ فَدَعَاهُمْ إِلَیهِ فَقَالَ: أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ یا هَابِیلُ لَوْزَا وَ أُنْكِحَكَ یا قَابِیلُ إِقْلِیمَا قَالَ: قَابِیلُ مَا أَرْضَی بِهَذَا أَ تُنْكِحُنِی أُخْتَ هَابِیلَ الْقَبِیحَةَ وَ تُنْكِحُ هَابِیلَ أُخْتِی الْجَمِیلَةَ؟ قَالَ: فَأَنَا أُقْرِعُ بَینَكُمَا فَإِنْ خَرَجَ سَهْمُكَ یا قَابِیلُ عَلَی لَوْزَا وَ خَرَجَ سَهْمُكَ یا هَابِیلُ عَلَی إِقْلِیمَا زَوَّجْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْكُمَا الَّتِی خَرَجَ سَهْمُهُ عَلَیهِ قَالَ: فَرَضِیا بِذَلِكَ فَاقْتَرَعَا قَالَ: فَخَرَجَ سَهْمُ هَابِیلَ عَلَی لَوْزَا أُخْتِ قَابِیلَ وَ خَرَجَ سَهْمُ قَابِیلَ عَلَی إِقْلِیمَا أُخْتِ هَابِیلَ قَالَ: فَزَوَّجَهُمَا عَلَی مَا خَرَجَ لَهُمَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ قَالَ: ثُمَّ حَرَّمَ اللَّهُ نِكَاحَ الْأَخَوَاتِ بَعْدَ ذَلِكَ.
قَالَ: فَقَالَ لَهُ الْقُرَشِی فَأَوْلَدَاهُمَا؟
قَالَ: نَعَمْ.
فَقَالَ: الْقُرَشِی فَهَذَا فِعْلُ الْمَجُوسِ الْیوْمَ.
قَالَ: فَقَالَ: عَلِی بْنُ الْحُسَینِ: إِنَّ الْمَجُوسَ إِنَّمَا فَعَلُوا ذَلِكَ بَعْدَ التَّحْرِیمِ مِنَ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ: لَهُ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ لَا تُنْكِرْ هَذَا إِنَّمَا هِی الشَّرَائِعُ؛ جَرَتْ أَ لَیسَ اللَّهُ قَدْ خَلَقَ زَوْجَةَ آدَمَ مِنْهُ؟ ثُمَّ أَحَلَّهَا لَهُ فَكَانَ ذَلِكَ شَرِیعَةً مِنْ شَرَائِعِهِمْ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ التَّحْرِیمَ بَعْدَ ذَلِكَ.
توجه
این روایت سندش ذکر نشده است [اصطلاحاً مرسل و لذا «ضعیف» است] و نهتنها چنانکه اشاره شد مضمونش خلاف روایاتی است که در ادامه خواهد آمد، بلکه استدلال ارائه شده در آن با احادیث گذشته (مثلا حدیث3) نیز ناسازگار است؛ و عدهای آن را بر تقیه حمل کردهاند؛ که بویژه با توجه به اختناق زمان امام سجاد ع و اینکه مخاطب امام سجاد شیعه نبوده، و بلکه عبارت «رجل من قریش» قرینه است که از مخالفان اهل بیت ع بوده، بعید نیست که امام برای تثبیت موضع تقیه استدلال جدلی آورده باشند.
ب.2. ازدواج با حور العین
روایاتی که ادامه نسل آدم را ازدواج فرزندان وی با حورالعین برمیشمرد (که در این صورت نسل بعدی این فرزندان (که مثلا دختر عمو و پسر عمو میشدند) میتوانند با هم ازدواج کنند؛ مثلا:
6)
الف. در روایتی طولانی زراره نقل میکند که شخصی خدمت امام صادق ع درباره چگونگی ازدیاد نسل حضرت آدم سوال کرد و گفت نظر مردم این است که دختران حضرت آدم با پسرانش ازدواج کردند. حضرت بشدت این مطلب را انکار میکنند و میفرمایند شرایع الهی در لوح محفوظ ثبت شده و تحریم ازدواج خواهر و برادر از ابتدا در تمام شرایع الهی حرام بوده و خداوند عاجز نیست تا مجبور شود ازدیاد نسل بشر بر اساس عمل حرام قرار دهد. سپس توضیح میدهند که بعد از اینکه قابیل هابیل را به قتل رساند، فرزندان دیگر حضرت آدم ع، شیث (که نام دیگرش هبة الله است) و سپس یافث به دنیا آمدند و خداوند حوریهای بهشتی به نام «نزلة» فرستاد که با شیث ازدواج کرد و پسری از آنها به دنیا آمد؛ و حوریه دیگری به نام «منزلة» فرستاد که با یافث ازدواج کرد و دختری از آنها به دنیا آمد و این دو (که دخترعمو و پسرعمو بودند) با هم ازدواج کردند نسل تمامی پیامبران و اوصیاء به این دو برمیگردد. (علل الشرائع، ج1، ص18-20۱۷ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص381)
ب. در روایتی که امام صادق ع از پیامبر اکرم ص روایت کردند نیز ایشان در مقام برشمردن سلسله اوصیاء اسم «شبان» فرزند «شیث» را میبرد و میفرمایند این همان است که از حوریهای به نام «نزله» که خداوند وی را از بهشت فرستاده بود، به دنیا آمد.
الأمالی( للصدوق)، ص402
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیرِی قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُقَاتِلِ بْنِ سُلَیمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص ...
ثُمَّ أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهِ یا آدَمُ أَوْصِ إِلَی شَیثٍ فَأَوْصَی آدَمُ إِلَی شَیثٍ وَ هُوَ هِبَةُ اللَّهِ بْنُ آدَمَ وَ أَوْصَی شَیثٌ إِلَی ابْنِهِ شَبَانَ وَ هُوَ ابْنُ نَزْلَةَ الْحَوْرَاءِ الَّتِی أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَلَی آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ فَزَوَّجَهَا ابْنَهُ شَیثاً.
ج. عمرو بن ابی المقدام میگوید: از امام باقر ع پرسیدم که فرزندان حضرت آدم ع چگونه ازدواج کردند؟
فرمودند: این جماعت گمراه [که امام معصوم را رها کرده و دنبال دیگران به راه افتادهاند] چه میگویند؟
گفتم: میگویند در هر زایمان، فرزندانش دوقلو بودند و دختری زاده شده در یک زایمان با پسر زاده شده در زایمان دیگر ازدواج کرد.
فرمودند: دروغ میگویند: این همان دین مجوسیت است! پدرم از جدش ص خبر داد که فرمود: وقتی خداوند به آدم هابیل و هبة الله را بخشید دو حوریه به نامهای ناعمه و مدیة فرستاد و به وی دستور داد که ناعمه را به عقد هابیل و مُدیةرا به عقد هبة الله درآورد. پس اینها با هم ازدواج کردنند و تکثیر نسل از راه ازدواج دخترعمو با پسر عمو بود.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج14، ص364
أَصْلٌ مِنْ أُصُولِ قُدَمَائِنَا عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ قَالَ:
سَأَلْتُ مَوْلَای أَبَا جَعْفَرٍ ع: كَیفَ زَوَّجَ آدَمُ وُلْدَهُ.
قَالَ: أَی شَیءٍ یقُولُ هَذَا الْخَلْقُ الْمَنْكُوسُ؟
قُلْتُ: یقُولُونَ إِنَّهُ إِذَا كَانَ وَلَدَ آدَمُ وَلَداً جَعَلَ بَینَهُمَا بَطْناً بَطْناً ثُمَّ یزَوِّجُ بَطْنَهُ مِنَ الْبَطْنِ الْآخَرِ.
فَقَالَ: كَذَبُوا هَذِهِ الْمَجُوسِیةُ مَحْضاً؛ أَخْبَرَنِی أَبِی عَنْ جَدِّهِ ص قَالَ: لَمَّا وُهِبَ آدَمَ هَابِیلُ وَ هِبَةُ اللَّهِ بَعَثَ إِلَیهِمَا حَوْرَاءَینِ نَاعِمَةَ وَ مُدْیةَ وَ أَمَرَهُ أَنْ یزَوِّجَ نَاعِمَةَ مِنْ هَابِیلَ وَ مُدْیةَ مِنْ هِبَةِ اللَّهِ فَزَوَّجَهُمَا إِیاهُمَا فَتَزَاوَجَا فَكَانَتْ تَزْوِیجَ بَنَاتِ الْعَمِّ.
ب.3. هم با حور العین و هم با جنیان
7) دسته سوم روایاتی است که در این تکثیر فرزندان حضرت آدم ع، هم حورالعین و هم اجنه را دخیل میشمرند؛ و البته روایات متفاوت است؛ در برخی صحبت از این است که برخی فقط با حوریه بهشتی و برخی فقط با جن ازدواج کردند؛ و ظاهر برخی از آنها این است که برخی بودهاند که در مقاطع مختلف هم با حوریه بهشتی و هم با جنیان ازدواج کرده باشند؛ مثلا:
الف. از امام باقر ع روایت شده است:
همانا فرزندان حضرت آدم چهار پسر بودند؛ پس خداوند چهار حورالعین به نزد آنان هبوط داد و هر یک با یکی ازدواج کردند و زاد و ولد نمودند؛ سپس خداوند آن حورالعینها را بالا برد و آن چهار نفر با چهار تن از جنیان ازدواج کردند و نسلشان گسترش یافت.
پس [در نسل آدم] هر آنچه از حلم و بردباری است، به آدم برمیگردد؛ و آنچه از زیبایی است از قِبَلِ حورالعین است؛ و آنچه از بدی و قباحت است از جانب جن است.
تفسیر العیاشی، ج1، ص215
عَنْ أَبِی بَكْرٍ الْحَضْرَمِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:
إِنَّ آدَمَ وُلِدَ لَهُ أَرْبَعَةُ ذُكُورٍ فَأَهْبَطَ اللَّهُ إِلَیهِمْ أَرْبَعَةً مِنَ الْحُورِ الْعِینِ فَزَوَّجَ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ وَاحِدَةً فَتَوَالَدُوا ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ رَفَعَهُنَّ وَ زَوَّجَ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةَ أَرْبَعَةً مِنَ الْجِنِّ، فَصَارَ النَّسْلُ فِیهِمْ.
فَمَا كَانَ مِنْ حِلْمٍ فَمِنْ آدَمَ؛ وَ مَا كَانَ مِنْ جَمَالٍ فَمِنْ قِبَلِ الْحُورِ الْعِینِ؛ وَ مَا كَانَ مِنْ قُبْحٍ أَوْ سُوءِ خُلُقٍ فَمِنَ الْجِن.
- از امام باقر ع روایات متعددی نقل شده است که ابتدا بشدت این تلقی که ازدواج فرزندان حضرت آدم ازدواج خواهر و برادر بوده (ولو اینکه دوقلوهایی باشند که هر دختری با پسری که از زایمان دیگر به دنیا آمده ازدواج کرده باشد) را بشدت تخطئه میکنند و این را باور نادرست مجوسیان و بهانه آنان برای جواز ازدواج خواهر و برادر برمیشمرند و توضیح میدهند که خداوند برای هبة الله حوریهای از بهشت فرستاد و فرزند دیگری از حضرت آدم با جنیان ازدواج کردند و سپس فرزندان اینها (که دخترعمو-پسرعمو میشدند) با هم ازدواج کردند؛ و در اغلب این روایات اشاره شده که هر آنچه [در نسل بشر] از زیبایی و بردباری وجود دارد، از جانب آن حوریهها و از جانب نبوت [حضرت آدم] است؛ وآنچه از کودنی و تندخویی هست از جانب جن است. (تفسیر العیاشی، ج1، ص216؛ علل الشرائع، ج1، ص103۱۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص382)
- در روایاتی از امام رضا ع که از قول امام حسین ع ذکر شده، اسم آن فرزند دیگر که با جنیان ازدواج کرد، «عبدالله» معرفی شده است (صحیفة الإمام الرضا علیه السلام، ص93-94)۱۹ و در روایتی در الكافی، ج5، ص569 ازدواج با جن را مربوط به نسل بعدی (ازدواج چهار جن مونث با چهار فرزند مذکر هبة الله ذکر کرده است.۲۰)
- و در روایتی، که اتفاقا امام صادق ع در مقام شرح و تفسیر همین آیه اول سوره آل عمران میباشند، چنین بیان شده که قابیل با جن ازدواج کرد، اما هم هابیل و هم شیث با حورالعین (بحار الأنوار، ج11، ص: 226-229؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج14، ص361-362۲۱) و ظاهر یکی از نقلهای ناظر به این حکایت به گونهای است که حوریه هابیل قبل از کشته شدن توسط وی، از وی باردار شده بود و هبة الله فرزند هابیل بوده است؛ و بعدا هم برای او و هم برای شیث حوریههایی از بهشت فروفرستاده شد. (تفسیر العیاشی، ج1، ص312۲۲)
در اینجا فقط یکی از روایاتی که در تفسیر عیاشی آمده تقدیم میشود:
ب. ابوبکر حضرمی میگوید: امام باقر ع به من فرمود: مردم درباره ازدواج فرزندان حضرت آدم ع چه میگویند؟
گفتم: میگویند حوا در هر بار زایمان یک دختر و یک پسر به دنیا آورد و هر پسری، با دختری که از زایمان دیگر بود ازدواج کرد و هر دختر هم با پسری که از زایمان دیگر بود.
فرمود: این گونه نیست؛ این حکم مجوس است. ولیکن خداوند هنگامی که به آدم هبة الله را بخشید و او بزرگ شد، آدم از خدا خواست که برای ازدواج او اقدامی کند
تفسیر العیاشی، ج1، ص216
عَنْ أَبِی بَكْرٍ الْحَضْرَمِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ: لِی مَا یقُولُ النَّاسُ فِی تَزْوِیجِ آدَمَ وُلْدَهُ؟
قَالَ: قُلْتُ: یقُولُونَ إِنَّ حَوَّاءَ كَانَتْ تَلِدُ لآِدَمَ فِی كُلِّ بَطْنٍ غُلَاماً وَ جَارِیةً فَتَزَوَّجَ الْغُلَامُ الْجَارِیةَ الَّتِی مِنَ الْبَطْنِ الْآخَرِ الثَّانِی، وَ تَزَوَّجَ الْجَارِیةَ الْغُلَامُ الَّذِی مِنَ الْبَطْنِ الْآخَرِ الثَّانِی حَتَّی تَوَالَدُوا،
فَقَالَ: أَبُو جَعْفَرٍ ع لَیسَ هَذَا كَذلكَ یحجكم المجوس، وَ لَكِنَّهُ لَمَّا وَلَدَ آدَمُ هِبَةَ اللَّهِ وَ كَبُرَ سَأَلَ اللَّهَ أَنْ یزَوِّجَهُ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ لَهُ حَوْرَاءَ مِنَ الْجَنَّةِ فَزَوَّجَهَا إِیاهُ، فَوُلِدَ لَهُ أَرْبَعَةُ بَنِینَ، ثُمَّ وُلِدَ لآِدَمَ ابْنٌ آخَرُ فَلَمَّا كَبُرَ أَمَرَهُ فَتَزَوَّجَ إِلَی الْجَانِّ فَوُلِدَ لَهُ أَرْبَعُ بَنَاتٍ فَتَزَوَّجَ بَنُو هَذَا بَنَاتِ هَذَا فَمَا كَانَ مِنْ جَمَالٍ فَمِنْ قِبَلِ الْحَوْرَاءِ وَ مَا كَانَ مِنْ حِلْمٍ فَمِنْ قِبَلِ آدَمَ وَ مَا كَانَ مِنْ حقد [خِفَّةٍ] فَمِنْ قِبَلِ الْجَانِّ فَلَمَّا تَوَالَدُوا صَعِدَ [صعدتِ] الْحَوْرَاءُ إِلَی السَّمَاء.
ج. ارحام و صله رحم
8) الف. از امام باقر ع روایت شده است که مقصود از «و اتقوا ... الأرحام» پروای ... خویشاوندان را داشته باشید» این است که بپرهیزید از اینکه قطع رحم کنید.
مجمع البیان، ج3، ص6
مَعْناهَ وَ اتَّقُوا الْأرْحامَ أنْ تَقْطَعُوها .. هو المروی عن أبی جعفر (ع)
ب. از پیامبر اکرم ص روایت شده است که خداوند فرمود: من رحمان هست؛ و رَحِم را آفریدم؛ و اسمش را از اسم خودم مشتق کردم؛ پس هرکس که صله رحم انجام داد وصلش کنم و هرکس که قطع رحم کرد قطعش کنم.
مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص166؛ عوالی اللئالی العزیزیة، ج1، ص362۲۳؛ مجمع البیان، ج3، ص6
قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ عَنْ جَبْرَئِیلَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ: أَنَا الرَّحْمَنُ شَقَقْتُ الرَّحِمَ مِنِ اسْمِی فَمَنْ وَصَلَهَا وَصَلْتُهُ وَ مَنْ قَطَعَهَا قَطَعْتُهُ [مجمع البیان: بَتَتّهُ].
ج. جمیل بن دراج میگوید: از امام صادق ع درباره این عبارت سوال کردم که خداوند میفرماید «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقِیباً: و پروای خدایی را داشته باشید که به [حقِ/واسطهی] او [از هم] درخواست میکنید [همدیگر را به او سوگند میدهید] و نیز [پروای] ارحام [= خویشاوندان] را [داشته باشید]؛ همانا خداوند همواره بر شما مراقب بوده است.» فرمود:
آن ارحام مردم است؛ همانا خداوند عز و جل به وصل کردن آن [برقراری صله رحم] دستور داده و آن را بزرگ شمرده است. آیا نمیبینی که این را جزیی از تقوای الهی [یا: توصیه به این را همراه توصیه به تقوای از خود] قرار داد؟!
الكافی، ج2، ص150؛ الزهد، ص39؛ تفسیر العیاشی، ج1، ص217۲۴
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقِیباً» قَالَ: فَقَالَ:
هِی أَرْحَامُ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِصِلَتِهَا وَ عَظَّمَهَا أَ لَا تَرَی أَنَّهُ جَعَلَهَا مِنْه [معه]۲۵؟!
9) از امیرالمومنین ع روایت شده است:
همانا گاه میشود که کسی از شما خشمگین میشود و راضی نمیشود تا اینکه به جهنم میرود! پس هریک از شما که بر خویشاوند خود خشم گرفت به او نزدیک شود [یا: با او تماس برقرار کند] چرا که وقتی رَحِم با رَحم تماس برقرار کرد آرام میگیرد؛ و همانا رَحِم به عرش درآویخته است – مانند شمشیری در آنجا بُرِش دارد – ندا میدهد: خدایا، کسی که به من وصل میشود (=صله رحم بجا میآورد) [او را به خود] وصل کن؛ و کسی که مرا قطع میکند [قطع رحم میکند] [از او] جدا شو! و این همان سخن خداوند است در کتابش که «پروای خدایی را داشته باشید که به [حقِ/واسطهی] او [از هم] درخواست میکنید [همدیگر را به او سوگند میدهید] و نیز [پروای] ارحام [= خویشاوندان] را [داشته باشید]؛ همانا خداوند همواره بر شما مراقب بوده است.»
و هر گاه یکی از شما عصبانی شد در حالی که ایستاده است، بلافاصله بر زمین قرار گیرد [بنشیند و از حرکت بازایستد] که همانا این کار پلیدی شیطان را میبَرَد.
تفسیر العیاشی، ج1، ص217؛ مجمع البیان، ج3، ص6۲۶
عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع یقُولُ:
إِنَّ أَحَدَكُمْ لَیغْضَبُ فَمَا یرْضَی حَتَّی یدْخُلَ بِهِ النَّارَ. فَأَیمَا رَجُلٍ مِنْكُمْ غَضِبَ عَلَی ذِی رَحِمِهِ فَلْیدْنُ مِنْهُ [فلیمسه] فَإِنَّ الرَّحِمَ إِذَا مَسَّتْهَا الرَّحِمُ اسْتَقَرَّتْ وَ إِنَّهَا مُتَعَلِّقَةٌ بِالْعَرْشِ - ینْتَقِضُهُ [ِتَنْتَقِضُ]۲۷ انْتِقَاضَ الْحَدِیدِ - فَینَادِی اللَّهُمَّ صِلْ مَنْ وَصَلَنِی وَ اقْطَعْ مَنْ قَطَعَنِی وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ فِی كِتَابِهِ «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقِیباً» وَ أَیمَا رَجُلٍ غَضِبَ وَ هُوَ قَائِمٌ فَلْیلْزَمِ الْأَرْضَ مِنْ فَوْرِهِ فَإِنَّهُ یذْهِبُ رِجْزَ الشَّیطَان.
10) از چندین تن از ائمه اطهار ع روایتی نقل شده است که حضرت امیرالمومنین ع در یک مجلس چهارصد باب از آنچه دین و دنیای انسان مسلمان را آباد میکند، به برخی از اصحابش آموخت. قبلا فرازهایی از این روایت قبلا گذشت.۲۸ در فراز دیگری از آن فرمودهاند:
صله رحم انجام دهید ولو با یک سلام؛ که همانا خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «پروای خدایی را داشته باشید که به [حقِ/واسطهی] او [از هم] درخواست میکنید [همدیگر را به او سوگند میدهید] و نیز [پروای] ارحام [= خویشاوندان] را [داشته باشید]؛ همانا خداوند همواره بر شما مراقب بوده است.»
و روزتان را با [گفتن] چنین و چنان، و ما چنین و چنان کردیم نگذرانید که همانا همراه شما نگهبانانی است که بر شما و بر ما نگهبانی میدهند.
الخصال، ج2، ص613؛ تحف العقول، ص103
حَدَّثَنَا أَبِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ عُبَیدٍ الْیقْطِینِی عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یحْیی عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِی مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا یصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِی دِینِهِ وَ دُنْیاهُ قال ع ...
صِلُوا أَرْحَامَكُمْ وَ لَوْ بِالسَّلَامِ یقُولُ اللَّهُ [لِقَوْلِ اللَّهِ] تَبَارَكَ وَ تَعَالَی «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقِیباً» لَا تَقْطَعُوا نَهَارَكُمْ بِكَذَا وَ كَذَا وَ فَعَلْنَا كَذَا وَ كَذَا فَإِنَّ مَعَكُمْ حَفَظَةً یحْفَظُونَ عَلَینَا وَ عَلَیكُمْ
فراز اول این حدیث با سندی متفاوت در الكافی، ج2، ص155 نیز آمده است.۲۹
11) از امام رضا ع روایت شده که فرمودند: خداوند به سه چیز دستور داد در کنار سه چیز دیگر:
به نماز و زکات دستور داد [مثلا: بقره/44]؛ پس کسی که نماز بگذارد و زکاتش را ندهد نمازش از او پذیرفته نشود؛
و به سپاس از خویش و از والدین دستور داد (مثلا: لقمان/14] ؛ پس هرکه شکرگزار والدینش نباشد شکر خدا را بجا نیاورده است.
و به تقوای الهی و صله رحم امر کرد (نساء/1) پس کسی که صله رحم را بجا نیاورد تقوای الهی را رعایت نکرده است.
الخصال، ج1، ص156
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی مَاجِیلَوَیهِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِی عَنِ السَّیارِی عَنِ الْحَارِثِ بْنِ دِلْهَاثٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَی أَمَرَ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ، فَمَنْ صَلَّی وَ لَمْ یزَكِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتُهُ؛ وَ أَمَرَ بِالشُّكْرِ لَهُ وَ لِلْوَالِدَینِ، فَمَنْ لَمْ یشْكُرْ وَالِدَیهِ لَمْ یشْكُرِ اللَّهَ؛ وَ أَمَرَ بِاتِّقَاءِ اللَّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ یصِلْ رَحِمَهُ لَمْ یتَّقِ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ.
د. نزول این آیه در شأن پیامبر ص و اهل بیت ع
12) الف. از امام رضا ع روایت شده است:
همانا رَحِمِ [= پیوند خویشاوندی با] آل محمد، یعنی امامان، آویخته به عرش است؛ میگوید: خدایا، کسی که به من وصل میشود [او را به خود] وصل کن؛ و کسی که مرا قطع میکند [از او] جدا شو؛ سپس این جاری است پس از آن در رَحِمهای [= خویشاوندانِ] مومنان؛
سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «پروای خدایی را داشته باشید که به [حقِ/واسطهی] او [از هم] درخواست میکنید [همدیگر را به او سوگند میدهید] و نیز [پروای] ارحام [= خویشاوندان] را؛ همانا خداوند همواره بر شما مراقب بوده است.»
الكافی، ج2، ص156
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فُضَیلٍ الصَّیرَفِی عَنِ الرِّضَا ع قَالَ:
إِنَّ رَحِمَ آلِ مُحَمَّدٍ الْأَئِمَّةِ ع لَمُعَلَّقَةٌ بِالْعَرْشِ تَقُولُ اللَّهُمَّ صِلْ مَنْ وَصَلَنِی وَ اقْطَعْ مَنْ قَطَعَنِی ثُمَّ هِی جَارِیةٌ بَعْدَهَا فِی أَرْحَامِ الْمُؤْمِنِینَ. ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیةَ «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ.»
ب. از امام باقر ع درباره این آیه: «ای مردم! پروای پروردگارتان را داشته باشید، همان که شما را از نفس واحدی آفرید، ...» (نساء/1) روایت شده که فرمودند:
این همان قرابت و خویشاوندیِ پیامبر ص است و سید آنان امیرالمومنین ع است؛ [مردم] به مودت با آنان دستور داده شدند، اما با آن دستور مخالفت کردند.
مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج4، ص179
أَبُو حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی «یا أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ» الْآیةَ قَالَ:
قَرَابَةُ الرَّسُولِ وَ سَیدُهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ أُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِمْ فَخَالَفُوا مَا أُمِرُوا بِهِ.
ج. ابن عباس درباره این آیه که میفرماید «پروای خدایی را داشته باشید که به [حقِ/واسطهی] او [از هم] درخواست میکنید [همدیگر را به او سوگند میدهید] و نیز [پروای] ارحام [= خویشاوندان] را؛ همانا خداوند همواره بر شما مراقب بوده است.» گفته است: این در مورد رسول الله ص و اهل بیت و خویشاوندانِ وی نازل شد؛ و مطلب از این قرار است که هر رابطه سببی و نَسَبیای روز قیامت منقطع میگردد مگر آنچه از سبب و نَسَبِ او باشد «همانا خداوند همواره بر شما مراقب بوده است.» یعنی محافظ بوده است.
تفسیر فرات الكوفی، ص101؛ مناقب آل أبی طالب، ج2، ص168۳۰؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص174۳۱؛ شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام، ج3، ص5۳۲
فُرَاتٌ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَینُ بْنُ الْحَكَمِ الْحِبَرِی قَالَ: حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ حُسَینٍ قَالَ: حَدَّثَنَا حِبَّانُ عَنِ الْكَلْبِی عَنْ أَبِی صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ [إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقِیباً»] نَزَلَتْ فِی رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَهْلِ بَیتِهِ وَ ذَوِی أَرْحَامِهِ وَ ذَلِكَ أَنَّ كُلَّ سَبَبٍ وَ نَسَبٍ ینْقَطِعُ یوْمَ الْقِیامَةِ إِلَّا مَنْ [مَا] كَانَ مِنْ سَبَبِهِ وَ نَسَبِهِ «إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقِیباً» یعْنِی حَفِیظاً.
13) الف. از امام صادق ع روایت شده که پیامبر اکرم ص فرمودند:
همانا خداوند متعال مرا و اهل بیت مرا از طینتی آفرید که از آن نیافرید احدی را غیر از ما و کسی که ولایت ما را پذیرفته باشد؛ پس ما اولین کسانی بودیم که آفرینش را بدان آغاز فرمود؛ و چون ما را آفرید به نور ما هر ظلمتی را شکافت و به واسطه ما هر طینت پاکی را احیا فرمود؛ سپس خداوند متعال فرمود: اینان برترین خلایق من و حاملان عرش من و خزانهداران علم من و سروران اهل آسمان و سروران اهل زمیناند؛ اینان هدایتگران هدایتشدهاند و [دیگران] به واسطه آنان هدایت میشوند؛ هر کس با ولایت آنان نزد من آید بهشتم را بر او واجب کنم و کرامتم را بر وی مباح گردانم و هرکس با دشمنیِ آنان نزد من آیدآتشم را بر او واجب کنم و عذابم را به سراغش بفرستم.
سپس فرمود: و ماییم اصل و تمامیتِ ایمان به خدا و فرشتگانش؛ و از ماست «رقیبِ» [نگهبان و مراقب] بر خلق خدا؛ و به واسطه اوست استحکامِ اعمال صالحان و ماییم آن سوگند خداوند که به آن مورد درخواست قرار میگیرد و ماییم مورد سفارش خداوند در گذشتگان، و مورد سفارش خداوند در آیندگان، و این همان سخن خداوند جل جلاله است که «پروای خدایی را داشته باشید که به [حقِ/واسطهی] او [از هم] درخواست میکنید [همدیگر را به او سوگند میدهید] و نیز [پروای] ارحام [= خویشاوندان] را؛ همانا خداوند همواره بر شما مراقب بوده است.» (نساء/1)
تفسیر فرات الكوفی، ص: 101-102
فُرَاتٌ قَالَ: حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِی مُعَنْعَناً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ [ع] قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص:
إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی خَلَقَنِی وَ أَهْلَ بَیتِی مِنْ طِینَةٍ۳۳ لَمْ یخْلُقِ اللَّهُ مِنْهَا أَحَداً غَیرَنَا وَ مَنْ ضَوَی إِلَینَا [وَ مَنْ یتَوَلَّانَا] فَكُنَّا أَوَّلَ مَنِ ابْتَدَأَ مِنْ خَلْقِهِ فَلَمَّا خَلَقَنَا فَتَقَ بِنُورِنَا كُلَّ أطعة [ظلمة] وَ أَحْیا بِنَا كُلَّ طِینَةٍ طَیبَةٍ ثُمَّ قَالَ: اللَّهُ تَعَالَی هَؤُلَاءِ خِیارُ خَلْقِی وَ حَمَلَةُ عَرْشِی وَ خُزَّانُ عِلْمِی وَ سَادَةُ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ سَادَةُ أَهْلِ الْأَرْضِ هَؤُلَاءِ هُدَاةُ الْمُهْتَدِینَ وَ الْمُهْتَدَی [و المهتداء] بِهِمْ مَنْ جَاءَنِی بِوَلَایتِهِمْ أَوْجَبْتُهُمْ جَنَّتِی وَ أَبَحْتُهُمْ كَرَامَتِی وَ مَنْ جَاءَنِی بِعَدَاوَتِهِمْ أَوْجَبْتُهُمْ نَارِی [وَ] بَعَثْتُ عَلَیهِمْ عَذَابِی.
ثُمَّ قَالَ: ع [وَ] نَحْنُ أَصْلُ الْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ تَمَامُهُ وَ مِنَّا الرَّقِیبُ عَلَی خَلْقِ اللَّهِ وَ بِهِ إِسْدَادُ أَعْمَالِ الصَّالِحِینَ وَ نَحْنُ قَسَمُ اللَّهِ الَّذِی یسْأَلُ بِهِ وَ نَحْنُ وَصِیةُ اللَّهِ فِی الْأَوَّلِینَ وَ وَصِیتُهُ فِی الْآخِرِینَ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ «اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقِیباً».
ب. ابن عباس هم خطبهای را از رسول الله ص روایت کرده است که احتمال دارد همین خطبه مورد اشاره امام صادق ع باشد؛ اما نقل بسیار طولانیتر و مضامین دیگری را هم در بردارد که به نظر میرسد در اینجا مناسب است آن هم ذکر شود:
ابن عباس میگوید: یکبار رسول الله ص در میان ما برخاست و خطبهای خواند و فرمود:
حمد و سپاس خدا را بر خوشیها و سختیهایش بر ما اهل بیت؛ و از خداوند یاری میجویم در خصوص نکبتهای دنیا و گرفتاریهای آخرت؛ و شهادت میدهم که خدایی جز الله نیست واحد است و شریکی ندارد؛ و اینکه من محمد ص بنده او و پیامبر او هستم؛ مرا به رسالت خویش به جمیع خلایق فرستاد «تا هلاک شوند هرکس هلاک میشود، از روی دلیلی آشکار؛ و زنده شود هرکس زنده میشود از روی دلیلی آشکار» (انفال/42) و مرا بر جمیع جهانیان از اولین و آخرین برتری داد؛ کلیدهای خزائن خود همگی را به من داد و سرّ خویش را نزد من امنت گذاشت و مرا به دستور خود امر فرمود پس او برپا بود و من خاتم هستم و حول و قوهای جز به خداوند علیّ عظیم نیست. «و تقوای الهی را آن گونه که شایسته اوست پیشه کنید و نمیرید مگر اینکه شما از مسلمانان [تسلیم حق شدگان] باشید» (آل عمران/102) و بدانید که همانا خداوند بر هر چیزی احاطه دارد و همانا او به هر چیزی داناست.
ای مردم همانا بعد از من کسانی خواهند بود که بر من دروغ میبندند، پس، از آنان قبول نکنید؛ و اموری بعد از من پیش میآید که عدهای گمان میکنند از من است و به خدا پناه میبرم از اینکه من بر خدا جز سخن حقی گفته باشم؛ من شما را به کاری امر نکردم مگر بدانچه مرا امر کرده بود و به چیزی دعوت ننمودم مگر اینکه به سوی او و «بزودی کسانی که ظلم کردند خواند دانست که به کدامین بازگشتگاه بازمیگردند» (شعراء/227)
در این موقع عباده بن صامت برخاست و گفت: ای رسول الله کی چنین شود؟ آنان را با ما معرفی کن تا از آنان برحذر باشیم.
فرمود: گروهیاند که از امروز خود را برای جانشینی من آماده میکنند و هنگامی که جانم به اینجا – و به گلوی خود اشاره کرد- برسد، برایتان آشکار خواهد شد!
عباده گفت: اگر چنین میشود در آن موقع به چه کسی پناه ببریم؟!
فرمود: وقتی چنین شد بر شما باد به گوش سپردن و اطاعت از پیشیگیرندگان از خاندان من؛ همانا آنان مانع گمراهی شما میشوند و به راه رشد هدایتتان میکنند و به حق میخوانندتان؛ پس آناناند که زنده میدارند کتاب خدا و سنت من و حدیث مرا؛ و میمیرانند بدعتها را و حق را با اهل آن برپا میدارند و به سمت حق برمیگردند هرجا که حق برود؛ پس مبادا خیال برداردتان که شما [خودتان] میدانید؛ ولیکن من با شما [نزد خداوند] احتجاج خواهم کرد بدانچه که آگاهتان کردم؛ که همانا من آگاهتان کردم.
ای مردم! همانا خداوند متعال مرا و اهل بیت مرا از طینتی آفرید که از آن نیافرید احدی را غیر از ما و کسی که به ما رو کرده باشد؛ پس ما اولین کسانی بودیم که آفرینش را بدان آغاز فرمود؛ و چون ما را آفرید به نور ما هر ظلمتی را شکافت و به واسطه ما هر طینت پاکی را احیا فرمود و هر طینت خبیثی را میراند؛ سپس [خداوند متعال] فرمود: اینان برترین خلایق من و حاملان عرش من و خزانهداران علم من و سروران اهل آسمان و سروران اهل زمیناند؛ اینان نیکان و هدایتشدهاند و [دیگران] به واسطه آنان هدایت میشوند؛ هر کس با ولایت آنان نزد من آید او را به بهشتم وارد کنم و کرامتم را بر وی مباح گردانم و هرکس با دشمنیِ آنان نزد من آید او را به آتشم وارد کنم و عذابم را بر او مضاعف گردانم و این است جزای ظالمان.
سپس فرمود: و ماییم اهل ایمان به خدا و ملاک آن و تمامیت آن؛ و بواسطه ماست استحکامِ اعمال صالح؛ و ماییم مورد سفارش خداوند در گذشتگان و آیندگان، و از ماست «رقیبِ» [نگهبان و مراقب] بر خلق خدا؛ و ماییم آن سوگند خداوند که به ما سوگند یاد شد آنجا که میفرماید «پروای خدایی را داشته باشید که به [حقِ/واسطهی] او [از هم] درخواست میکنید [همدیگر را به او سوگند میدهید] و نیز [پروای] ارحام [= خویشاوندان] را؛ همانا خداوند همواره بر شما مراقب بوده است.» (نساء/1)
ای مردم! ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را معصوم داشت از اینکه به فتنه بیفتیم [گمراه شویم] یا اینکه به فتنه بیندازیم یا فتنهبرانگیز، دروغگو، ساحر، کاهن، فالگیر، خائن، آزارگر، اها بدعت؛ اهل شک و تردید، منحرفکننده مردم، ویا منافق باشیم؛ پس هرکه در او چیزی از این خصلتها باشد از ما نیست و من هم از او نیستم و خداوند از او بریء است و ما هم از او برئات میجوییم؛ و کسی که خداوند از او برائت جوید او را وارد جهنم کند «که بد آسایشگاهی است» (آل عمران/12)؛
و ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را از هر پلیدیای تطهیر فرمود؛ پس ما همان کسانی هستیم که راست میگویند وقتی لب به سخن گشایند، و دانایند وقتی مورد سوال واقع شوند؛ و نگهبان آن چیزیاند که بدانان ودیعت داده شده؛ خداوند در ما ده خصلت را جمع کرد که نه پیش از ما برای کسی چنین جمع کرد و نه احدی غیر از ما چنین است: علم و حلم [= بردباری] و لُبّ [= مغز و حقیقت امور] و نبوت [یا: فتوت] و شجاعت و صدق و صبر و طهارت و عفاف؛ ماییم کلمه تقوی و راه هدایت و مَثَلِ اعلی و حجت عُظمی و دستاویز مطمئن و حقی که خداوند به مودت آن دستور فرمود؛ «پس بعد از حق چیست جز ضلالت؛ پس به کجا میروید؟» (یونس/32)
تفسیر فرات الكوفی، ص306-307
قَالَ: حَدَّثَنِی عَلِی بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ عُمَرَ الزُّهْرِی مُعَنْعَناً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ:
قَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِینَا خَطِیباً فَقَالَ:
الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی آلَائِهِ وَ بَلَائِهِ عِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیتِ وَ أَسْتَعِینُ اللَّهَ عَلَی نَكَبَاتِ الدُّنْیا وَ مُوبِقَاتِ الْآخِرَةِ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیكَ لَهُ وَ أَنِّی [أَنَ] مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَنِی بِرِسَالَتِهِ إِلَی جَمِیعِ خَلْقِهِ «لِیهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَینَةٍ وَ یحْیی مَنْ حَی عَنْ بَینَةٍ» وَ اصْطَفَانِی عَلَی جَمِیعِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ أَعْطَانِی مَفَاتِیحَ خَزَائِنِهِ كُلِّهَا وَ اسْتَوْدَعَنِی سِرَّهُ وَ أَمَرَنِی بِأَمْرِهِ فَكَانَ الْقَائِمَ وَ أَنَا الْخَاتَمُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ «وَ اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ [أَنَّهُ] «بِكُلِّ شَیءٍ مُحِیطٌ» وَ أَنَّ اللَّهَ [أَنَّهُ] «بِكُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ» أَیهَا النَّاسُ إِنَّهُ سَیكُونُ بَعْدِی قَوْمٌ یكْذِبُونَ عَلَی فَلَا تَقْبَلُوا [فیقبلوا مِنْهُمْ] ذَلِكَ وَ أُمُورٌ تَأْتِی مِنْ بَعْدِی یزْعُمُ أَهْلُهَا أَنَّهَا عَنِّی وَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ أَقُولَ عَلَی اللَّهِ إِلَّا حَقّاً فَمَا أَمَرْتُكُمْ إِلَّا بِمَا أَمَرَنِی بِهِ وَ لَا دَعَوْتُكُمْ إِلَّا إِلَیهِ «وَ سَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ»
قَالَ: فَقَامَ إِلَیهِ عُبَادَةُ بْنُ الصَّامِتِ فَقَالَ: مَتَی ذَلِكَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هَؤُلَاءِ عَرِّفْنَا [هُمْ] لِنَحْذَرَهُمْ.
فَقَالَ: أَقْوَامٌ قَدِ اسْتَعَدُّوا لِلْخِلَافَةِ مِنْ یوْمِهِمْ هَذَا وَ سَیظْهَرُونَ لَكُمْ إِذَا بَلَغَتِ النَّفْسُ مِنِّی هَاهُنَا وَ أَوْمَأَ بِیدِهِ إِلَی حَلْقِهِ.
فَقَالَ لَهُ عُبَادَةُ بْنُ الصَّامِتِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَإِلَی مَنْ یا رَسُولَ اللَّهِ؟!
قَالَ: إِذَا [فَإِذَا] كَانَ ذَلِكَ فَعَلَیكُمْ بِالسَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ لِلسَّابِقِینَ مِنْ عِتْرَتِی فَإِنَّهُمْ یصُدُّونَكُمْ عَنِ الْغَی وَ یهْدُونَكُمْ إِلَی الرُّشْدِ وَ یدْعُونَكُمْ إِلَی الْحَقِّ فَیحْیونَ كِتَابَ رَبِّی [كِتَابِی] وَ سُنَّتِی وَ حَدِیثِی وَ یمِیتُونَ [یمَوِّتُونَ] الْبِدَعَ وَ یقْمَعُونَ [یقیمون] بِالْحَقِّ أَهْلَهَا وَ یزُولُونَ مَعَ الْحَقِّ حَیثُ مَا زَالَ فَلَنْ یخَیلَ إِلَی [لِی] أَنَّكُمْ تَعْلَمُونَ وَ لَكِنِّی مُجْتَمِعٌ [مُحْتَجٌّ] عَلَیكُمْ إِذَا [أَنَا] أَعْلَمْتُكُم [أُعَلِّمُكُمْ] ذَلِكَ فَقَدْ أَعْلَمْتُكُمْ.
أَیهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی خَلَقَنِی وَ أَهْلَ بَیتِی مِنْ طِینَةٍ لَمْ یخْلُقْ أَحَداً غَیرَنَا وَ مَنْ ضَوَی إِلَینَا [موالینا ضوء] فَكُنَّا أَوَّلَ مَنِ ابْتَدَأَ مِنْ خَلْقِهِ فَلَمَّا خَلَقَنَا فَتَقَ [نورا] بِنُورِنَا كُلَّ ظُلْمَةٍ وَ أَحْیا بِنَا كُلَّ طِینَةٍ طَیبَةٍ وَ أَمَاتَ بِنَا كُلَّ طِینَةٍ خَبِیثَةٍ. ثُمَّ قَالَ: هَؤُلَاءِ خِیارُ خَلْقِی وَ حَمَلَةُ عَرْشِی وَ خُزَّانُ عِلْمِی وَ سَادَةُ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ هَؤُلَاءِ الْبَرَرَةُ [البراء] الْمُهْتَدُونَ [الْمُهْتَدِینَ] الْمُهْتَدَی بِهِمْ مَنْ جَاءَنِی بِطَاعَتِهِمْ وَ وَلَایتِهِمْ أَوْلَجْتُهُ جَنَّتِی [وَ أولجته أَبَحْتُهُ] كَرَامَتِی وَ مَنْ جَاءَنِی بِعَدَاوَتِهِمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ أَوْلَجْتُهُ نَارِی وَ ضَاعَفْتُ عَلَیهِ عَذَابِی وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِینَ.
ثُمَّ قَالَ: نَحْنُ أَهْلُ الْإِیمَانِ بِاللَّهِ مِلَاكُهُ وَ تَمَامُهُ حَقّاً [حقا] وَ بِنَا سَدَادُ الْأَعْمَالِ الصَّالِحَةِ وَ نَحْنُ وَصِیةُ اللَّهِ فِی الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ؛ وَ إِنَّ مِنَّا الرَّقِیبَ عَلَی خَلْقِ اللَّهِ وَ نَحْنُ قَسَمُ اللَّهِ أقَسَمَ بِنَا حَیثُ یقُولُ [اللَّهُ تَعَالَی] «اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقِیباً».
أَیهَا النَّاسُ إِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ [بیت] عَصَمَنَا اللَّهُ مِنْ أَنْ نَكُونَ مَفْتُونِینَ أَوْ فَاتِنِینَ أَوْ مُفَتِّنِینَ أَوْ كَذَّابِینَ [كَاذِبِینَ] أَوْ كَاهِنِینَ أَوْ سَاحِرِینَ أَوْ عَائِقِینَ [عَائِفِینَ] أَوْ خَائِنِینَ [خَائِبِینَ] أَوْ زَاجِرِینَ أَوْ مُبْتَدِعِینَ أَوْ مُرْتَابِینَ أَوْ صَادِفِینَ [صَادِّینَ] عَنِ الْخَلْقِ [أَوْ] مُنَافِقِینَ فَمَنْ كَانَ فِیهِ شَیءٌ مِنْ هَذِهِ الْخِصَالِ فَلَیسَ مِنَّا [مِنِّی] وَ لَا أَنَا مِنْهُ وَ اللَّهُ مِنْهُ بَرِیءٌ وَ نَحْنُ مِنْهُ بِرَاءٌ وَ مَنْ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ أَدْخَلَهُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهادُ وَ إِنَّا أَهْلُ بَیتٍ [البیت] طَهَّرَنَا اللَّهُ مِنْ كُلِّ نَجَسٍ فَنَحْنُ الصَّادِقُونَ إِذَا نَطَقُوا وَ الْعَالِمُونَ إِذَا سُئِلُوا وَ الْحَافِظُونَ لِمَا اسْتُودِعُوا جَمَعَ اللَّهُ لَنَا عَشْرَ خِصَالٍ لَمْ یجْتَمِعْنَ لِأَحَدٍ قَبْلَنَا [بَعْدَنَا] وَ لَا تَكُونُ لِأَحَدٍ غَیرِنَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ الْحُكْمَ وَ اللُّبَّ وَ النُّبُوَّةَ [الْفُتُوَّةَ] وَ الشَّجَاعَةَ وَ الصِّدْقَ [وَ الصَّبْرَ] وَ الطَّهَارَةَ وَ الْعَفَافَ فَنَحْنُ كَلِمَةُ التَّقْوَی وَ سَبِیلُ الْهُدَی وَ الْمَثَلُ الْأَعْلَی وَ الْحُجَّةُ الْعُظْمَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ الْحَقُّ الَّذِی أَمَرَ اللَّهُ فِی الْمَوَدَّةِ «فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّی تُصْرَفُونَ».
14) از امام صادق ع از پدرانش روایت شده است که امیرالمومنین ع بر منبر کوفه خطبهای خواندند که فرازی از آن به بیان زیر است؛ و مضامین این خطبه در راستای فرمایشات پیامبر ص است که در حدیث قبل بیان شد.
امیرالمومنین ع فرمودند:
به خدا سوگند من قضاوتکننده بین مردم در روز جزا هستم؛ و من تقسیمکننده بهشت و جهنم هستم؛ هیچکسی در آن داخل نمیشود مگر بر اساس قسمتی که من معین کرده باشم؛ من فاروق اکبر [بزرگترین جداکننده حق و باطل] هستم؛ و همه انبیاء و رسولان و فرشتگان و ارواح برای آفرینش ما آفریده شدند؛ همانا به من نُه چیز عطا شد که احدی بدان سبقت نگرفت: به من فصل الخطاب [= سخن نهایی که حق را از باطل جدا میکند] آموخته شد؛ و به راه کتاب بصیرت یافتم؛ و به سوی ستارگان [یا ابرها] پرتاب شدم [چهبسا اشاره به آسمانهای ملکوتی است] و علم منایا و بلایا [علم به وقایعی که در پیش است] و قضایا [قضاوت کردن صحیح] به من داده شد؛ و کمال دین به واسطه من است؛ و من آن نعمتی هستم که خداوند به خلایق ارزانی داشت؛ همه اینها منتی است که خداوند بر من منت نهاد؛ و و از ماست «رقیبِ» [نگهبان و مراقب] بر خلق خدا؛ و ماییم آن سوگند خداوند و حجت او بر بندگانش هنگامی که میفرماید «پروای خدایی را داشته باشید که به [حقِ/واسطهی] او [از هم] درخواست میکنید [همدیگر را به او سوگند میدهید] و نیز [پروای] ارحام [= خویشاوندان] را؛ همانا خداوند همواره بر شما مراقب بوده است.» (نساء/1)
پس ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را معصوم داشت از اینکه فتنهگر، دروغگو، ساحر ویا دغلباز باشیم؛ پس هرکه در او چیزی از این خصلتها باشد از ما نیست و ما هم از او نیستم؛ ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را از هر پلیدیای تطهیر فرمود؛ پس ما همان کسانی هستیم که راست میگویند وقتی لب به سخن گشایند، و دانایند وقتی مورد سوال واقع شوند؛ خداوند در ما ده خصلت را جمع کرد که نه پیش از ما برای کسی چنین جمع کرد و نه بعد از ما در کسی خواهد بود: حلم [= بردباری] و علم و لُبّ [= مغز و حقیقت امور] و نبوت [یا: فتوت] و شجاعت و سخاوت [= گشادهدستی] و صبر و صدق و عفاف و طهارت؛ ماییم کلمه تقوی و راه هدایت و مَثَلِ اعلی و حجت عُظمی و دستاویز مطمئن و حقی که خداوند بدان اقرار فرمود؛ «پس بعد از حق چیست جز ضلالت؛ پس به کجا میروید؟» (یونس/32)
تفسیر فرات الكوفی، ص178-179
فُرَاتٌ قَالَ: حَدَّثَنِی عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْحَسَنِ التَّمِیمِی [التَّیمِی] الْبَزَّازُ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ:
خَطَبَ [أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ] عَلِی [بْنُ أَبِی طَالِبٍ] ع عَلَی مِنْبَرِ الْكُوفَةِ وَ كَانَ فِیمَا قَالَ:
وَ اللَّهِ إِنِّی لَدَیانُ النَّاسِ یوْمَ الدِّینِ وَ قَسِیمٌ [بَینَ] الْجَنَّةِ وَ النَّارِ لَا یدْخُلُهَا الدَّاخِلُ إِلَّا عَلَی أَحَدِ قِسْمَی وَ إِنِّی الْفَارُوقُ الْأَكْبَرُ وَ إِنَّ جَمِیعَ الرُّسُلِ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ الْأَرْوَاحِ خُلِقُوا لِخَلْقِنَا لَقَدْ أُعْطِیتُ التِّسْعَ الَّتِی لَمْ یسْبِقْنِی إِلَیهَا أَحَدٌ [عُلِّمْتُ] فَصْلَ الْخِطَابِ وَ بُصِّرْتُ سَبِیلَ الْكِتَابِ وَ أُزْجَلُ [أدخل] إِلَی السُبُحَاتِ [السحاب] وَ عُلِّمْتُ عِلْمَ الْمَنَایا وَ الْبَلَایا وَ الْقَضَایا وَ بِی كَمَالُ الدِّینِ وَ أَنَا النِّعْمَةُ الَّتِی أَنْعَمَهَا اللَّهُ عَلَی خَلْقِهِ كُلُّ ذَلِكَ مَنٌّ مَنَّ اللَّهُ بِهِ عَلَی وَ مِنَّا الرَّقِیبُ عَلَی خَلْقِ اللَّهِ [الْخَلْقِ] وَ نَحْنُ قسم [قَسِیمُ] اللَّهِ وَ حُجَّتُهُ بَینَ الْعِبَادِ إِذْ یقُولُ اللَّهُ «اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقِیباً» فَنَحْنُ أَهْلُ بَیتٍ عَصَمَنَا اللَّهُ مِنْ أَنْ نَكُونَ فَتَّانِینَ أَوْ كَذَّابِینَ أَوْ سَاحِرِینَ أَوْ زَیافِینَ فَمَنْ كَانَ فِیهِ شَیءٌ مِنْ هَذِهِ الْخِصَالِ فَلَیسَ مِنَّا وَ لَا نَحْنُ مِنْهُ إِنَّا أَهْلُ بَیتٍ طَهَّرَنَا اللَّهُ مِنْ كُلِّ نَجَسٍ نَحْنُ الصَّادِقُونَ إِذَا نَطَقْنَا وَ الْعَالِمُونَ إِذَا سُئِلْنَا أَعْطَانَا اللَّهُ عَشْرَ خِصَالٍ لَمْ تَكُنْ لِأَحَدٍ قَبْلَنَا وَ لَا تَكُونُ لِأَحَدٍ بَعْدَنَا الْحِلْمَ وَ الْعِلْمَ وَ اللُّبَّ وَ النُّبُوَّةَ [الْفُتُوَّةَ] وَ الشَّجَاعَةَ [وَ السَّخَاوَةَ] وَ الصَّبْرَ [وَ الصِّدْقَ] وَ الْعَفَافَ وَ الطَّهَارَةَ فَنَحْنُ كَلِمَةُ التَّقْوَی وَ سَبِیلُ الْهُدَی وَ الْمَثَلُ الْأَعْلَی وَ الْحُجَّةُ الْعُظْمَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ الْحَقُّ الَّذِی أَقَرَّ اللَّهُ بِهِ «فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّی تُصْرَفُونَ».
ه. رقیب بودن خداوند
15) از امام باقر ع روایت شده است که اینکه خداوند بر شما «رقیب» است یعنی «حفیظ» (محافظ و مراقب) است.
تفسیر القمی، ج1، ص: 130
إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقِیباً أی كفیلا، و فی روایة أبی الجارود الرقیب الحفیظ
16) روایت شده است که یکبار مامون از امام رضا ع درباره عصمت پیامبران میپرسد و آیاتی که به نظرش با عصمت ایشان ناسازگار بوده را برمیشمرد و حضرت ع یکایک آنان را پاسخ میدهند. در فرازی از این گفتگو آمده است:
مامون گفت: پس منظور خداوند از این آیه که میفرماید «و چون به آن دو فرزند صالحی داد برایش شریکانی قرار دادند در آنچه به آن دو داده بود» (اعراف/190)
امام رضا ع فرمود: همانا حواء برای آدم فرزندان فراوانی به دنیا آورد، دختر و پسر؛ و آدم و حوا با خداوند عز و جل عهد کردند و گفتند «اگر به ما [فرزند] صالحی بدهی قطعا از شکرگزاران خواهیم بود؛ پس چون به آن دو صالحی دارد» (اعراف/189-190) نسلی با آفرینشی سامان یافته و بری از آفات و نقصها و آنچه به آن دو داد دو صنف بود صنفی پسران و صنفی دختران؛ پس آن دو صنف برای خداوند متعال «شریکی در آنچه به آن دو داد» قرار دادند و همانند پد و مادرشان شکر خداوند عز و جل را بجا نیاوردند و خداوند تبارک و تعالی فرمود: پس خداوند برتر از آن چیزی است که شرک میورزند» (اعراف/190).
مامون گفت: شهادت میدهم که تو واقعا فرزند رسول الله ص هستی!
عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص196-197
حَدَّثَنَا تَمِیمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ تَمِیمٍ الْقُرَشِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَیمَانَ النَّیسَابُورِی عَنْ عَلِی بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: حَضَرْتُ مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ وَ عِنْدَهُ الرِّضَا عَلِی بْنُ مُوسَی ع فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَیسَ مِنْ قَوْلِكَ أَنَّ الْأَنْبِیاءَ مَعْصُومُونَ قَالَ: بَلَی ...
فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ فَمَا مَعْنَی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِیما آتاهُما» فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع إِنَّ حَوَّاءَ وَلَدَتْ لِآدَمَ خَمْسَمِائَةِ بَطْنٍ ذَكَراً وَ أُنْثَی وَ إِنَّ آدَمَ ع وَ حَوَّاءَ عَاهَدَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ دَعَوَاهُ وَ قَالا «لَئِنْ آتَیتَنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً» مِنَ النَّسْلِ خَلْقاً سَوِیاً بَرِیئاً مِنَ الزَّمَانَةِ وَ الْعَاهَةِ وَ كَانَ مَا آتَاهُمَا صِنْفَینِ صِنْفاً ذُكْرَاناً وَ صِنْفاً إِنَاثاً فَجَعَلَ الصِّنْفَانِ لِلَّهِ تَعَالَی ذِكْرُهُ «شُرَكاءَ فِیما آتاهُما» وَ لَمْ یشْكُرَاهُ كَشُكْرِ أَبَوَیهِمَا لَهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ: اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی «فَتَعالَی اللَّهُ عَمَّا یشْرِكُونَ» فَقَالَ: الْمَأْمُونُ أَشْهَدُ أَنَّكَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ ص حَقّا.