سوره نساء (مدنی) ۱۳۹۸/۱۱/۰۵

📌 فهرست دسترسی سریع (معرفی سوره):

سوره نساء را عموما از سوره‌های مدنی دانسته‌اند۱؛ برخی کل آیات آن را مدنی می‌دانند؛ اما برخی دو آیه 58 (إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَینَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَمیعاً بَصیرا) و آیه آخر آن (یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتیكُمْ فِی الْكَلالَةِ ...) را نازل شده در مکه می‌دانند. (مجمع البیان، ج‏3، ص3)

این سوره در دسته‌بندی‌ای که از پیامبر اکرم ص روایت شده، جزء سوره‌های «سبع طوال» (هفت سوره طولانی) است که در حدیث نبوی، این هفت سوره معادل تورات دانسته شده است. (الدر المنثور، ج‏2، ص116)۲ و به لحاظ حجم (تعداد حروف و کلمات، نه صرف عدد آیات) بعد از سوره بقره، بزرگترین سوره قرآن کریم است.

این سوره را ظاهرا به این دلیل سوره نساء نامیده‌اند که واژه «نساء: زنان» (از مجموع 59 بار کاربردش در قرآن) 28 بار در این سوره به کار رفته و بیشتر احکام فقهی مربوط به زنان در این سوره آمده است. نام دیگر این سوره نساءالکُبری یعنی سوره بزرگ زنان است، چون سوره طلاق «‌نساءالصُغری» یا «‌نساءُالقُصری‌» یعنی سوره کوچک زنان نام دارد. (دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۲، ص۱۲۳۷؛ به نقل از ویکی شیعه، مدخل «سوره نساء»)

این سوره، که به عنوان چهارمین سوره در مصحف شریف قرار داده شده، ظاهرا 92مین سوره‌ای است که بر پیامبر اکرم ص نازل شده و طبق روایت امام باقر ع سوره نور (که در آن نیز مسائل متعددی درباره زنان و خانواده مطرح شده) بعد از این سوره نازل شده؛ و حضرت شاهد این مدعا را هم این برمی‌شمرند که در آیه 14 سوره نساء مجازات حبس را برای زنان زناکار مطرح می‌کند و می‌فرماید این مجازات باشد تا خداوند راهی را نشان دهد؛ و در آیه 2 سوره نور، این راه نشان داده می‌شود که همان اقامه حد است. (الكافی، ج‏2، ص33)۳.

تعداد آیات

تعداد آیات آن، بر اساس نسخه کوفی (که امروزه به خط عثمان طه در بلاد مشرق اسلامی رایج است) 176 آیه و بر اساس نسخه شامی 177 آیه و بر اساس سایر نسخه‌ها 175 آیه می‌باشد. (در جلسه۴۴۶ درباره چرایی اختلاف در تعداد آیات سوره‌ها توضیح داده شد: http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-1-2/ )

تفاوت در دوجاست:

1) در نسخه‌های کوفی و شامی، آیه 44 با عبارت «وَ یریدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبیل‏» تمام می‌شود؛ اما در بقیه نسخه‌ها عبارت بعدی، یعنی «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِكُمْ وَ كَفی‏ بِاللَّهِ وَلِیا وَ كَفی‏ بِاللَّهِ نَصیراً» هم جزء همین آیه است.

2) در نسخه شامی، عبارت «وَ لا یجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیا وَ لا نَصیراً» (آیه173 کوفی) آیه مستقلی حساب شده است؛ اما در بقیه نسخه‌ها، این عبارت ادامه آیه «فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذینَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَیعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلیماً» می‌باشد. (مجمع البیان، ج‏3، ص3)۴

تعداد كلمات این سوره را 3745 کلمه، و تعداد حروفش را 16030 حرف معرفی کرده‌اند. (تاج التراجم فی تفسیر القرآن للاعاجم، (اسفراینی)، ج2، ص457)


  1. . أخرج ابن الضریس فی فضائله و النحاس فی ناسخه و ابن مردویه و البیهقی فی الدلائل من طرق عن ابن عباس قال نزلت سورة النساء بالمدینة؛
    و أخرج ابن المنذر عن قتادة قال نزل بالمدینة النساء؛
    و أخرج البخاری عن عائشة قالت ما نزلت سورة البقرة و النساء الا و أنا عنده. (الدر المنثور، ج‏2، ص116)
    البته از نحاسنقل شده که آن را مکی می‌دانسته؛ و از نقاش نقل شده که در هنگام هجرت از مکه به مدینه نازل شده است؛ اما در اینکه بسیاری از آیاتش مدنی است تردیدی نیست؛ و حتی در کتب اهل سنت نقل شده که آیه آخر آن، آخرین آیه‌ای است که بر پیامبر ص نازل شده است (و قال النحاس: مكیة. و قال النقاش: نزلت عند الهجرة من مكة إلی المدینة انتهی. و لا خلاف أنّ فیها ما نزل بالمدینة. و فی البخاری: آخر آیة نزلت یسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ. البحر المحیط، ج‏3، ص492)
    ↩
  2. . و أخرج البیهقی فی الشعب عن واثلة بن الأسقع قال قال رسول الله صلی الله علیه و سلم أعطیت مكان التوراة السبع الطول ...
    در همین منبع فضیلتهای خاصی برای قرائت این سوره‌ها روایت شده است:
    و أخرج أحمد و ابن الضریس فی فضائل القرآن و محمد بن نصر فی الصلاة و الحاكم و صححه و البیهقی فی الشعب عن عائشة ان النبی صلی الله علیه و سلم قال من أخذ السبع فهو حبر
    و أخرج أبو یعلی و ابن خزیمة و ابن حبان و الحاكم و صححه و البیهقی فی الشعب عن أنس قال وجد رسول الله صلی الله علیه و سلم ذات لیلة شیأ فلما أصبح قیل یا رسول الله ان أثر الوجع علیك لبین قال أما انی علی ما ترون بحمد الله قد قرأت السبع الطول
    و أخرج أحمد عن حذیفة قال قمت مع رسول الله صلی الله علیه و سلم لیلة فقرأ السبع الطول فی سبع ركعات
    و أخرج عبد الرزاق عن بعض أهل النبی صلی الله علیه و سلم انه بات معه فقام النبی صلی الله علیه و سلم من اللیل فقضی حاجته ثم جاء القربة فاستكب ماء فغسل كفیه ثلاثا ثم توضأ و قرأ بالطوال السبع فی ركعة واحدة
    ↩
  3. . عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ آدَمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ مَیمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ [أُ]نَاساً تَكَلَّمُوا فِی هَذَا الْقُرْآنِ بِغَیرِ عِلْم‏ ... وَ سُورَة النُّورِ أُنْزِلَتْ بَعْدَ سُورَةِ النِّسَاءِ وَ تَصْدِیقُ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ عَلَیهِ فِی سُورَةِ النِّسَاءِ «وَ اللَّاتِی یأْتِینَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِی الْبُیوتِ حَتَّی یتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا» وَ السَّبِیلُ الَّذِی قَالَ: اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها وَ أَنْزَلْنا فِیها آیاتٍ بَیناتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛ الزَّانِیةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ لْیشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»↩
  4. . عدد آیها: مائة و سبع و سبعون آیة شامی و ست كوفی و خمس فی الباقین. خلافها آیتان: «أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ» كوفی شامی؛ «فَیعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِیماً» شامی.↩

1) از امیرالمومنین ع روایت شده است که:

کسی که سوره نساء را در هر جمعه بخواند از فشار قبر در امان بماند.

ثواب‌الأعمال و عقاب‌الأعمال، ص105؛ تفسیر العیاشی، ج‏1، ص215؛ مجمع البیان، ج‏3، ص3؛ المصباح للكفعمی، ص439

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی عَنْ عَلِی بْنِ عَابِسٍ عَنْ أَبِی مَرْیمَ عَنِ الْمِنْهَالِ عَنْ عَمْرِو بْنِ زِرِّ بْنِ حُبَیشٍ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ:

مَنْ قَرَأَ سُورَةَ النِّسَاءِ فِی كُلِّ جُمُعَةٍ أُومِنَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ.

در أعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص369 همین مطلب به نقل امام سجاد ع از پیامبر اکرم ص هم روایت شده است.۱

2) از رسول الله ص روایت شده است:

کسی که این سوره را بخواند همانند آن است که بر هر مومنی [یا: هرکسی] که ارثی می‌برد ارثی را صدقه بدهد؛ و از حیث پاداش همانند کسی که برده‌ای را بخرد و آزاد کند به او پاداش دهند؛ و از شرک مبرا گردد؛ و در مشیت خدا در زمره کسانی که خداوند از آنان درمی گذرد باشد.

مجمع البیان، ج‏3، ص3؛ المصباح للكفعمی، ص439

أبی بن كعب عن النبی ص قال:

مَنْ قَرَأَهَا فَكَأَنَّمَا تَصَدَّقَ عَلَی كُلِّ مؤمن [مَنْ] وَرِثَ مِیرَاثاً وَ أُعْطِی مِنَ الْأَجْرِ كَمَنِ اشْتَرَی مُحَرَّراً وَ تَبَرَّأَ [بری‏ء] مِنَ الشِّرْكِ فَكَانَ [و کان] فِی مَشِیةِ اللَّهِ مِنَ الَّذِینَ یتَجَاوَزُ عَنْهُمْ.۲


  1. . عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص ... وَ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ النِّسَاءِ فِی كُلِّ جُمُعَةٍ أَمِنَ ضَغْطَةَ الْقَبْر.↩
  2. . درباره فضیلت این سوره، از ابن‌عباس مطلبی نقل شده با دو روایت متفاوت:
    در مجمع البیان، ج‏3، ص3 آمده است:
    أخرج ابن أبی شیبة فی المصنف عن ابن عباس قال من قرأ سورة النساء فعلم ما یحجب مما لا یحجب علم الفرائض.
    و در فقه القرآن، ج‏2، ص327 آمده است:
    وَ قَالَ: ابْنُ عَبَّاسٍ مَنْ تَعَلَّمَ سُورَةَ النِّسَاءِ وَ عَلِمَ مَنْ یحْجُبُ وَ مَنْ لَا یحْجُبُ فَقَدْ عَلِمَ الْفَرَائِضَ.
    ↩

نظر علامه طباطبایی این است که غرض این سوره، بیان احکام ازدواج و محرمات نکاح و احکام ارث است و نیز امور دیگری مانند احکام نماز و جهاد و شهادات و تجارت و غیر آن، و متعرض حال اهل کتاب هم شده است؛ و مضامینش نشان می‌دهد که بعد از هجرت نازل شده، و نه یکباره، بلکه در موقعیتهای مختلف؛ هرچند بین اغلب آیاتش ارتباطی هست. (المیزان، ج‏4، ص134)

این سوره با بحث و احکام ازدواج آغاز می‌شود؛ و سپس وارد مسائل اقتصادی می‌شود؛ آن هم از زاویه مسائل اقتصادی متفرع بر خانواده (سرپرستی اموال ایتام، حق مالکیت برای زن و مرد، ارث و مسائل مربوط به آن). طبیعی است که عادی‌ترین شکل ایجاد خانواده، وضعیت ازدواج بین یک زن و مرد است؛ اما در این سوره اقسام وضعیتهای دیگر (از وضعیتهای کاملا مردود مانند زناکاری و ازدواج با محارم؛ تا وضعیتهایی که تحت شرایطی پذیرفتنی است، مانند تعدد زوجات و ازدواج موقت) نیز مورد توجه قرار می‌گیرد و حکم هریک بیان می‌شود؛ و سپس به سراغ تقسیم کار درون خانواده و سایر احکام خانواده (مدیریت خانواده، مساله نفقه، نشوز، طلاق) می‌رود.

با آیه 36، با تاکیدی بر رابطه احسان با دیگران، بحث از خانواده کوچک (والدین) به خانواده بزرگ (خویشاوندان) و به کل جامعه (همسایگان نزدیک و دور، نیازمندان، در راه ماندگان و ...) کشیده می‌شود و از اینجا بحث وارد عرصه جامعه می‌شود.

شروع بحثهای جامعه نیز با پرداختن به مسائل اقتصادی است؛ اما بلافاصله از مسائل اقتصادی به محوریت اعتقادی در شکل‌گیری جامعه دینی وارد می‌شود و بحثی طولانی درباره کارشکنی‌هایی که ابتدا از جانب سایر متدینان (یعنی اهل کتاب) و سپس از جانب متدینان درون جامعه اسلامی (منافقان) برای جامعه دینی پیش می‌آید، می‌پردازد؛ و در میانه این آیات مهمترین راه غلبه بر این کارشکنی‌ها را این می‌داند که مومنان جایگاه ویژه پیامبر ص و اولی‌الامر به رسمیت بشناسند؛ یعنی بپذیرند که زمام سیاست اساسا باید به دست رهبران دینی جامعه باشد؛ و آیات متعددی را به ضرورت جهاد برای حفظ و بقای جامعه دینی، و اثر آن در تقویت بنیان‌های معنوی جامعه اختصاص می‌دهد؛ همان واجب دینی‌ای که توجه به آن هرگونه برداشت کسانی که می‌پندارند می‌توان مسلمان بود اما حکومت دینی تشکیل نداد را نقش بر آب می‌کند. (چون جهاد یکی از فروع دین اسلام است؛ و مساله‌ای است که تنها در صورتی که حکومت دینی تشکیل شود امکان اجرا خواهد داشت.) و در این میان مکرر از تقابلهای بین مومنان واقعی و کسانی که جهنمی می‌شوند سخن به میان می‌آورد.

در اواسط سوره (آیه125) یکدفعه با اشاره‌ای به اینکه برترین دین، تسلیم خدا شدن است و همه چیز از آن خداست دوباره به بحثهای مربوط به زنان و خانواده برمی گردد و بعد از چند آیه دوباره به سراغ منافقان و اهل کتاب می‌رود و هشدارهایی هم به خود آنان می‌دهد و هم در خصوص خطر آنان به مومنان هشدار می‌دهد و نهایتا آیه آخر را باز با یک مساله در خصوص ارث خانوادگی تمام می‌کند.

شاید بتوان گفت این سوره در مقام تکوین بنیان جامعه دینی است؛ جامعه ای که شروع و زیربنایش نظام خانواده است؛ و البته می‌خواهد آن نوع روابط مطلوب خانوادگی به افق روابط اجتماعی هم کشیده شود؛ و آرمان جامعه، نه فقط برابری و عدالت، که برادری و مودت قرار داده شود. از کارشکنی‌هایی که در این مسیر عده‌ای از متدینان قبلی (اهل کتاب) و فعلی (منافقان) پیش می‌آورند سخن می‌گوید و با تاکید بر گذشت‌های اقتصادی، از مردم می‌خواهد که حول محور پیامبر ص و امام (که پدران این امتند) جمع شوند؛ و نگذارند دنیاطلبی عده‌ای از افرادی که در سابق (اهل کتاب) یا اکنون (منافقان) ادعای ایمان می‌کنند، مسیر روابط عمیق مومنان با همدیگر را دچار خدشه کند؛ از این رو، در حالی که به طور جدی، ضوابط و حقوق اقتصادی متقابل، حتی در عرصه خانواده را مطرح می‌کند؛ در عین حال می‌کوشد با تثبیت موقعیت پدری امت برای پیامبر ص و امام ع، روابط بین مومنان در افق برادری فهم شود و نه در افق تعاملِ مبتنی بر منفعت‌طلبی.

ابتدا مروری بر آیات و ترجمه آنها داشته باشیم


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏؛ یا أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثیراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیكُمْ رَقیباً؛

وَ آتُوا الْیتامی‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبیثَ بِالطَّیبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی‏ أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبیراً؛

وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیتامی‏ فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنی‏ أَلاَّ تَعُولُوا؛

وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَی‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنیئاً مَریئاً؛

وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛

وَ ابْتَلُوا الْیتامی‏ حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یكْبَرُوا وَ مَنْ كانَ غَنِیا فَلْیسْتَعْفِفْ وَ مَنْ كانَ فَقیراً فَلْیأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیهِمْ وَ كَفی‏ بِاللَّهِ حَسیباً؛

لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصیباً مَفْرُوضاً؛

وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی‏ وَ الْیتامی‏ وَ الْمَساكینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛

وَ لْیخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعافاً خافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیقُولُوا قَوْلاً سَدیداً؛

إِنَّ الَّذینَ یأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیتامی‏ ظُلْماً إِنَّما یأْكُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعیراً؛

یوصیكُمُ اللَّهُ فی‏ أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ فَإِنْ كُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَینِ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ وَ إِنْ كانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَیهِ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیةٍ یوصی‏ بِها أَوْ دَینٍ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَیهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَریضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلیماً حَكیماً؛

وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجُكُمْ إِنْ لَمْ یكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیةٍ یوصینَ بِها أَوْ دَینٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ یكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَینٍ وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ یورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیةٍ یوصی‏ بِها أَوْ دَینٍ غَیرَ مُضَارٍّ وَصِیةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَلیمٌ؛

تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛

وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهینٌ.


به نام خداوند دارای رحمت گسترده و همیشگی. ای مردم! پروای پروردگارتان را داشته باشید، همان که شما را از نفس واحدی آفرید، و از او زوجش را خلق کرد، و از آن دو مردانی فراوان و زنانی را پراکند؛ و پروای خدایی را داشته باشید که به [حقِ/واسطه‌ی] او [از هم] درخواست می‌کنید [همدیگر را به او سوگند می‌دهید] و نیز [پروای] ارحام [= خویشاوندان] را [داشته باشید]؛ همانا خداوند همواره بر شما مراقب بوده است.

و به یتیمان اموالشان را بازدهید و ناپاک را با پاکیزه عوض نکنید و اموالشان را در زمره اموال خود مخورید که همانا این گناهی بزرگ می‌باشد.

و اگر ترسیدید که در مورد یتیمان [= ازدواج با دختران یتیم] به قسط رفتار نکنید، پس به نکاح درآورید آنچه مورد پسندتان است از زنان، دوتایی، ویا سه‌تایی، ویا چهارتایی؛ ولی اگر ترسیدید که به عدالت رفتار نکنید، پس [اکتفا کنید به] یکی، یا آنچه تحت ملکیت شماست [= کنیزان]؛ این امر نزدیکتر است که ستم و کجروی نکنید.

و به زنان مهریه‌های‌شان را‌ هدیه بدهید. پس اگر چیزی از آن را با طیب خاطر کامل برای شما واگذاشتند، پس آن را بخورید، گوارا و نوش جان!

به سفیهان اموال خود را که خداوند مایه قوام شما [یا: در اختیار شما] قرار داده، ندهید؛ و [صرفاً] در آن روزی‌شان را تامین کنید و لباسشان بپوشانید و با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید.

و یتیمان را بیازمایید، تا زمانی که به حد ازدواج برسند، سپس اگر از آنان رشدی دیدید پس اموالشان را به ایشان برگردانید، و آن را به گزاف و عجله [ناشی از] اینکه [مبادا] بزرگ شوند نخورید؛ و هرکس که توانگر است خویشتن‌داری ورزد و هرکس تنگدست است مطابق عرف [= به طور متعارف] بخورد؛ پس هنگامی که اموالشان را به آنان برگرداندید شاهدی بر آنان بگیرید؛ و برای حسابرسی، خداوند کافی است.

مردان را از آنچه والدین و خویشان بر جای گذاشتند سهمی است؛ و زنان را [نیز] از آنچه والدین وخویشان برجای گذاشتند، سهمی؛ [اعم] از آنچه کم باشد یا زیاد، سهمی واجب و معین.

و چون هنگام تقسیم [ارث]، خویشان و یتیمان و درماندگان حضور یابند، پس به آنها [نیز] از آن [اموال] روزی دهید و با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید.

و باید [از ستم بر یتیمان] بترسند آنان که، اگر پس از خود فرزندان ناتوانی بر جای گذارند، بر [سرنوشت] آنان بیم دارند؛ ‌پس باید تقوای الهی پیشه کنند و استوار سخن بگویند.

در حقیقت، کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند و بزودی در آتشی افروخته درآیند [لهیب آتشی را شعله‌ور کنند].

خداوند شما را در مورد فرزندان‌تان وصیت می‌کند: برای پسر همانند بهره دو دختر باشد؛ پس اگر آنان [=همه وارثان، فقط] دخترانی بیش از دو تن بودند، پس دو سوم آنچه باقیمانده، از آنِ آنهاست؛ و اگر [وارث، فقط] یک دختر بود، نیمی از آنِ او است؛ و سهم والدینش، برای هریک از آن دو، یک ششم از آنچه باقیمانده است، اگر که او فرزند داشته باشد؛ ولی اگر فرزند نداشته و والدینش از او ارث می‌برند، پس برای مادرش یک سوم است؛ و اگر او برادرانی داشته، پس برای مادرش یک ششم است؛ [اینها] بعد از وصیتی که بدان وصیت شده یا [ادای] بدهی است؛‌ پدرانتان و فرزندانتان، نمی‌دانید کدامیک برایتان سودمندتر است؛ [اینها] واجب شده‌ی از سوی خداوند است؛ در حقیقت خداوند بسیار دانا و حکیم است.

و نیمی از آنچه همسرانتان باقی گذاشته‌اند از آنِ شما [مردان] است، اگر که آنان فرزندی نداشته باشند؛ پس اگر آنان را فرزندی باشد، یک چهارم از آنچه باقی گذاشته‌اند از آنِ شماست؛ بعد از وصیتی که بدان سفارش می‌کنند و یا [محاسبه] بدهی‌ای [که بر گردن آنهاست / بدان اقرار می‌کنند]. و برای آنان [= زنانتان] یک چهارمِ ماترک شماست، اگر که شما را فرزندی نباشد؛ پس اگر شما فرزندی دارید برای آنان یک هشتم از ماترکِ شماست؛ بعد از وصیتی که بدان سفارش می‌کنید و یا بدهی‌ای [که برعهده دارید / بدان اقرار می‌کنید]. و اگر مردی یا زنی که از او ارث می‌برند کلاله [= شخص بدون پدر و مادر و اولاد] باشد و برادر یا خواهری داشته باشد، پس برای هریک از آنان یک ششم است؛ پس اگر بیش از این باشند، پس آنان در یک سوم شریک‌اند؛ بعد از وصیتی که بدان سفارش می‌شود و یا بدهی‌ای [که برعهده اوست / بدان اقرار می‌کند]، در حالی که [با وصیت یا اقرار به بدهی] ضررزننده [به ورثه] نیست؛ سفارشی است از جانب خداوند؛ و خداوند دانایی بردبار است.

این حدود [=حد و مرزهای تعیین شده‌ی] خداوند است؛ و کسی که از خداوند و پیامبرش اطاعت کند او را به بهشت‌هایی داخل کند که از پایین آن رودها جریان دارد، در آن جاودانه‌اند؛ و این است رستگاری بزرگ.

و کسی که خداوند و پیامبرش را عصیان کند و از حدودش تجاوز نماید او را در آتشی درآوَرَد که جاودانه در آن باشد و او را عذابی خفت‌آور است.


1) قبلا (جلسه 925) اشاره شد که شاید بتوان گفت این سوره در مقام تکوین بنیان جامعه دینی است؛ جامعه ای که شروع و زیربنایش نظام خانواده است؛ و البته می‌خواهد آن نوع روابط مطلوب خانوادگی به افق روابط اجتماعی هم کشیده شود؛ و آرمان جامعه، نه فقط برابری و عدالت، که برادری و مودت قرار داده شود.

فرازی از سوره که بر مسائل خانوادگی تمرکز دارد تا آیه 36 است که به نظر می‌رسد در این فراز سه بار جمع‌بندی ارائه شده است: یکی آیات 13-14 که اشاره می‌کند آنچه گفتیم حدود الهی است که پیروی‌اش بهشت؛ و عصیانش جهنم را در پی دارد؛ دوم آیات 26-28 است که می‌فرماید خداوند می‌خواهد مطالب را برای شما تبیین کند؛ و در عین حال به شما تخفیف دهد؛ اما شهوت‌طلبان می‌خواهند انحرافی عظیم پدید آورند؛ و سوم آیه 36 است که مخاطب را به عبودیت و سپس به احسان به والدین و خویشاوندان و سایر مردم دعوت می‌کند و از اینجا وارد بحث‌های جامعه فراتر از خانواده می‌شود.

پس طبیعی است که در اینجا که ظاهرا اولین نتیجه‌گیری از آیات است، درنگی داشته باشیم.

2) این آیات 1 تا 14 را به نوبه خود در چهار فراز می‌توان ملاحظه کرد:

الف. فراز اول، آیه نخست است که مردم را به تقوای الهی می‌خواند و در این مقام بر ربوبیت خداوند که همگی را از یک زن و مرد پدید آورد مردان و زنان را از آنها پراکند، تاکید کرد، خدایی که ارتباطات انسانها و خویشاوندی به واسطه او در جهان برقرار شده است. این تعبیر بخوبی نشان می‌دهد که حال و هوای سوره، حال و هوای پیوندهای اجتماعی با محوریت خانواده خواهد بود.

ب. فراز دوم، آیات 2 تا6 است: محور این آیات بر رعایت حال ضعیفان، بویژه در امور اقتصادی در جامعه است؛ که در این فراز بر دو گروه متمرکز شده است: یکی یتیمان، که حامی و پناهگاهی ندارند؛ و هشدار می‌دهد به کسانی که سرپرستیِ آنان را عهده‌دار شده‌اند که مبادا اموال آنان را مستقیم یا غیرمستقیم مصادره کنید؛ و به بهانه‌های مختلف، از درهم‌آمیختن اموال آنان و خود، و آنگاه اموال مرغوب آنان را خرج کردن گرفته، تا ازدواج با دختران یتیم، به تصاحب اموالشان روی آورید، و دیگری، زنان است، زنانی که به ازدواج با مردان درآمده، و عملا تحت تکفل آنان واقع شده‌اند و مهریه و نفقه‌شان برعهده مردان آمده؛ که مبادا این تفوق اقتصادی شما موجب شود در پرداخت مهریه آنان، بدانان ستم کنید؛ ویا اگر توان عدالت به خرج دادن در میان زنان را ندارید، به ازدواج بیش از یکی اقدام کنید؛

در عین حال تاکید می‌کند که اگر این افرادی که تحت تکفل شما واقع شده‌اند هنوز به رشد و بلوغ اقتصادی نرسیده‌اند نباید اموالشان را بی‌محابا در اختیارشان قرار دهید؛ و مجددا تاکید می‌کند که مبادا همین را بهانه کنید که اموال آنان را مصادره کنید.

ج. فراز سوم، آیات 7 تا 12 است که به مساله ارث در خانواده می‌پردازد؛ ابتدا بر اصل ارث بردن هم مردان و هم زنان تاکید می‌کند، سپس بحث را با دو توصیه اخلاقی ادامه می‌دهد: یکی اینکه از وراث می‌خواهد به مستمندان و نیازمندانی که صریحا سهم‌الارثی ندارند، بهره‌ای دهند؛ و دوم اینکه مبادا اقویا در وارثان سهم ضعفا و یتیمان را مصادره کنند؛ و آنگاه به بیان احکام طبقه اول (فرزندان و والدین)، و طبقه دوم (برادر و خواهر) و نیز زوجین (که با همه طبقات ارث می‌برند) پرداخت.

د. فراز آخر، دو آیه 13-14 است که در آنها هشدار می‌دهد که آنچه گذشت حدود الهی است که حرکت انسان در آن درون حد و مرزها، وی را به بهشت جاویدان و رستگاری عظیم می‌رساند؛ و خروج انسان از این حد و مرزها وی را به جهنم و خواری خواهد کشاند.

3) اگر دقت شود در مساله تکفل اجتماعی و اقتصادی، به عنوان اولین گام در شکل‌گیری کوچکترین واحد اجتماعی، سه گونه تکفل داریم:

یکی تکفلی که کاملا به صورت طبیعی حاصل می‌شود؛ و آن تکفل فرزندان خود شخص است؛ که به خاطر علائق طبیعی‌ای که خداوند در دل والدین نسبت به فرزندان قرار داده، در این فراز اصلا متعرض آن نشده است؛ دوم تکفل در جایی است که با اینکه اصلا طبیعی نیست اما بدون اختیار شخص تحت تکفل حاصل شده؛ و آن در مورد یتیمان است؛ که در سطحی نیستند که خودشان کفیل خود را تعیین کنند؛ و از این جهت احتمال ظلم در آنان بیش از هر جای دیگری است؛ و سوم در جایی است که این تکفل با اختیار خود شخص تحت تکفل حاصل شده، و آن در ازدواج است، که برای تشکیل خانواده و متناسب با تقسیم کاری که در خانواده رخ می‌دهد، زن می‌پذیرد که بار اقتصادی‌اش برعهده مرد خاصی باشد؛ پس بنوعی خود را تحت تکفل مرد قرار می‌دهد، که اینجا نیز باز بدین جهت که مرد تکفل وی را عهده‌دار شده، احتمال ظلم، و اینکه نخواهد آنچه شرعا متکفل شده را ادا کند، پیش می‌آید؛ و از این رو، خداوند بر این دو مورد اخیر تمرکز کرده است.

ثمره اجتماعی: نحوه مواجهه با مساله «حقوق کودک» در اسلام و غرب

همان طور که حرفهایی که قرآن کریم مطرح کرده، دلالت‌های اجتماعی فراوان می‌توان یافت، از حرفهایی که مطرح نکرده نیز می‌توان دلالت‌های اجتماعی متعددی برکشید.

چنانکه دیدیم در این آیات، از مهمترین افراد تحت تکفل، که به طور طبیعی در این موقعیت قرار می‌گیرند، یعنی فرزندان خود شخص، سخنی به میان نیامد. این درست نقطه مقابل تفکر غربی مدرن است که در کنوانسیون‌های مختلف، بشدت بر «حقوق کودک» در برابر والدین تاکید می‌کند.

این موضع غربی، ظاهرا بر یک منطق عدالت‌جویانه (جلوگیری از ظلم والدین به کودکان) تکیه می‌کند: کودک چون بسیار ضعیف‌تر است پس اوست که در معرض ظلم قرار می‌گیرد، و چون از طرفی نسبت وی با والدینش به هیچ عنوان در اختیار او نبوده، و از طرف دیگر، به خاطر ضعف موقعیت وی در قبال والدین، کاملا احتمال ظلم به او وجود دارد، پس دولت‌ها باید به حمایت از کودکان برخیزند و مانع هرگونه ظلم به کودک شوند.

این منطق ظاهرا عدالت‌جویانه، در باطن خود، مبتنی بر یک منطق کاملا غیرانسانی و نابودکننده خانواده است؛ که در آن، نسبت افراد درون خانواده همچون نسبت افراد در اجتماع‌های کاملا قراردادی (مثلا در نسبت بین کارگر به کارفرما) ‌قلمداد شده، که هدف اصلی افراد در این شراکت‌ها رسیدن به منفعت بیشتر است (تنازع بقا و نظریه استخدام)؛ و از آنجا که رسیدن به منفعت بیشتر، هدف افراد شرکت‌کننده در چنین اجتماعاتی است و وقتی پای منفعت به میان آید، احتمال سوءاستفاده از جانب فرد قوی بیشتر است، این رو، قوانین و دولت باید بکوشند که مانع شوند که در چنین اجتماعاتی، طبقه قوی بر طبقه ضعیف ظلم کند.

در حالی که اجتماع خانوادگی، یک اجتماع «نیمه طبیعی- نیمه قراردادی» است۱؛ یعنی علاوه بر عناصر قراردادی (مانند عقد زوجیت و ...)، عناصر کاملا طبیعی و فطری نیز در شکل‌گیری این اجتماع نقش بسیار مهمی ایفا می‌کنند (مانند عواطف متقابل بین زن و شوهر و نیز بین والدین و فرزندان)۲؛ و در این فضا، آنچه بیش از هرچیز نحوه روابط بین افراد را رقم می‌زند، نه صرفاً منفعت‌طلبی، بلکه وجود این عواطف است. شاهد ساده این مدعا هم آن است که بسیاری از افراد هستند که در روابط اجتماعی خود افرادی منفعت‌طلب و بشدت اهل ظلم کردن به دیگران‌اند؛ اما همین افراد تمام درآمد و زندگی خود را فدای بچه‌ها و اعضای خانواده‌شان می‌کنند!

پس منطق فوق، یک منطق غیرانسانی است، زیرا روابط انسانی، حتی در عرصه درون خانواده را، در حد تنازع بقای حیوانات فروکاسته است؛ و ضدخانواده است، زیرا خانواده را همچون سایر شرکت‌های قراردادی، که حفظ و تداوم آنها هیچ گونه قداست ویژه‌ای ندارد قلمداد کرده؛ و با مداخله شدید حکومت در نقش‌های درون خانواده، عملا در مسیر نابودی خانواده گام برمی‌دارد.

اگر توجه شود که آنچه خداوند در فطرت (و حتی در سطح غریزه) در نهاد بشر قرار داده، میل و عاطفه شدید والدین نسبت به کودک است، بخوبی فهمیده می‌شود که وجود این عاطفه شدید، علی‌القاعده مانع از ظلم رایج در جامعه (که فرد قویتر به ضعیفتر ظلم می‌کند) خواهد بود؛ و اگر ظلمی هم درون خانواده‌ها رخ می‌دهد، ریشه اصلی آن، نه منفعت‌طلبی، بلکه جهالت افراد (جهل در مقابل عقل و تعقل، نه جهل در مقابل علم) است؛ و راه علاج آن، نه تقویت موضع کودک در برابر والدین، بلکه رشد و ارتقای فرهنگی و معرفتی والدین است.

از این رو، اسلام، برخلاف غرب، که با دفاع نابجا از کودک در برابر والدین، موجب تضعیف موقعیت والدین در برابر کودک می‌شود و زمینه گستاخیِ هرچه بیشتر کودک و تضعیف روابط خانوادگی را فراهم می‌آورد و مانع اقدامات تربیتی مناسب برای فرزندان می‌شود، محور فعالیت‌های خود در دفاع از حقوق کودک را، تاکید بر ضرورت تربیت او توسط والدین قرار داده، و از سوی دیگر، به جای اصرار بر حقوق کودک، بر احترام به والدین تاکید می‌کند؛ چرا که عواطف والدین به نحو طبیعی آنان را به حمایت از کودک خویش وامی‌دارد؛ و این عواطف چون از جانب کودک نسبت به والدین ضعیف‌تر است، باید مورد تاکید و توصیه قرار گیرد.

مواردی که با رنگ قرمز نوشته شده در تاریخ ۸/۹/۱۴۰۲ اضافه شد:

به نظر می‌رسد توضیح فوق نشان می‌دهد که چرا از این سه قسم تکفل که در تدبر قبل اشاره شد اسلام فقط سراغ موارد دوم و سوم رفته است و سراغ مورد اول نرفته است. اما نکته‌ای که در کمیل مطالب فوق باید افزود این است که در عین اینکه سراغ مورد اول (تکفل کودک خود افراد) که محور در بحث حقوق کودک غربی است نرفته است، مساله کودکان یتیم را جدی گرفته است؛ یعنی کسی که از این بهره عاطفی طبیعی محروم است را باید به طور جدی تحت حمایت قرار داد؛ و باز جالب‌تر اینکه این حمایت را نه از طریق حاکمیت، بلکه از طریق خود مردم تعقیب کرده است؛ یعنی اصل را بر این گذاشته که عده‌ای تکفل یتیمان را برعهده گیرند؛ اما در خصوص این عده منفعت‌طلبی منتفی نیست لذا هم به آنان هشدار می‌دهد که مبادا این روحیه منفعت‌طلبی که مدار عمده روابط اجتماعی است در اینجا بر شما غلبه کند و ثانیا چون ایمان دارید بقدری نگران و حساس نشوید که اساسا از تکفل یتیمان چشم‌پوشی کنید.

4) بعد از بحث تکفل اقتصادی، سراغ مساله ارث می‌رود: باز حالتی است که پای مسائل اقتصادی در عرصه خانوادگی پیش آمده است، که البته این مساله هم می‌تواند سوء استفاده اقویا باشد (یعنی منطق منفعت‌طلبی)، و هم محل جهالت‌ورزی ناشی از عواطف باشد (یعنی انحراف طبیعی‌ای که اقتضای روابط خانوادگی است): چنانکه از طرفی وراث قویتر در اغلب جوامع زنان و بچه‌ها را از ارث محروم می‌کردند؛ و از طرف دیگر در بسیاری از مواقع، شحصی که اموالی برجای می‌گذارد، به خاطر کدورت‌های خاله‌زنکی و یا علاقه‌های افراطی و متعصبانه عده‌ای را از سهم الارث محروم می‌کرده‌اند؛ و اسلام با تاکید بر اینکه هم زنان از ارث بهره دارند و هم مردان، و سپس با تعیین مقادیر معین برای ارث افراد و هشدار به اینکه شما لزوما نمی‌دانید که چه کسی بیشتر به نفع شما خواهد بود، تا حدود زیادی زمینه‌های چنین سوء استفاده‌ها و جهالت‌ورزی‌هایی را منتفی کرد.

در این فراز سه نکته خیلی به چشم می‌خورد:

یکی اینکه مساله ارث را از بحث اخلاقی آغاز کرد و بعدا سراغ تقسیم فقهی- حقوقی رفت؛ که خود همین دوباره تفوق منطق خانوادگی (که اصل را بر مودت و رحمت قرار می دهد) ‌بر منطق اجتماعی (که اصل را بر عدالت قرار می‌دهد) در عرصه خانواده را نشان می‌دهد؛ والبته در خود این بحث اخلاقی نیز متناسب با این دو منطق، دو نکته را مورد تاکید قرار داد: یکی اینکه به وراث توصیه کرد که محرومانی را که سهم قانونی از ارث ندارند اما در هنگام تقسیم ارث حضور دارند بی‌بهره نگذارید (توصیه‌ای اخلاقی مبتنی بر مودت)؛ و دوم هشدار داد که مبادا وارثان قوی، عاقبت فرزندان خود را در نظر آورند و وارثان ضعیف (یتیمان) را از سهم‌الارث محروم نکنند (توصیه اخلاقی مبتنی بر عدالت)؛

دوم اینکه در بحث تقسیم فقهی-حقوقی، عمده افرادی که بر سهم معین آنان به طور خاص تاکید کرده است، زنان‌اند: یعنی با اینکه درباره سهم والدین توضیحی داده، اما بلافاصله برای سهم مادر در وضعیت‌های خاص سخن گفته، همچنین با اینکه درباره سهم برادر و خواهران سخن گفته، اما در مورد سهم یک خواهر یا دو خواهر و ... به طور خاص سخن گفته است. شاید اگر به قانون «عصبه» در جاهلیت، (که ارث را فقط به بازماندگان مذکر می‌دادند) - که در قوانین بسیاری از تمدنهای گذشته (مانند تمدن یونان و روم و ...، و تا اندکی پیش قرن قبل در جوامع مسیحی غربی) نیز وجود داشته، دقت شود - اهمیت این تاکید خاص بیشتر آشکار گردد.

نکته سوم اینکه در حالی که سهم مبنا را سهم زنان قرار داد (هم با بیانات فوق، و هم اینکه در موارد متعددی سهم مردان را با شاخص «معادل سهم دو زن» معرفی کرد)، بر تفاوت سهم زن و مرد نیز تاکید کرد؛ و این نحوه طرح مساله، در آن واحد دو کار را با هم انجام می‌دهد: یکی اینکه در عرصه‌ای که اصلا به زن سهمی نمی‌دادند، سهم زنان در ارث را جدی کرد و به احیای حقوق آنان همت گماشت؛ و از سوی دیگر، با توجه به تفاوت‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی‌ای که بین زن و مرد وجود دارد، احیای حقوق زنان را در قالب تساوی‌ نامعقولی که امروزه در غرب شایع شده، پیش نبرد؛ و عملا تفاوت‌های واقعی بین زن و مرد را، که توجه به آنها برای تشکیل و تثبیت نهاد خانواده ضروری است، جدی گرفت. از این رو، به تعبیر شهید مطهری، نهضت احیای حقوق زن در اسلام، برخلاف آنچه در غرب رخ داد، از راه شوراندن زنان علیه مردان و سست کردن بنیان خانواده نبود؛ بلکه حقوق آنان را به نحوی اعاده کرد که بنیان خانواده محکمتر، و پیوند میان زن و شوهر استوارتر گردد.


  1. . این تعبیر دقیق شهید مطهری است، در مقدمه «نظام حقوق زن در اسلام» که در جلسات قبل بویژه در جلسه 932 (آیه7، تدبر1) و جلسه 936 (آیه10، تدبرهای 1 و 3) درباره‌اش صحبت شد.↩
  2. . به نحوی که هدف اصلی شکل‌گیری خانواده، نه لزوما رسیدن به منفعت بیشتر، بلکه رسیدن به آرامشی عمیق (سکینه) است و از این رو، ضابطه اصلی برای تحلیل یک خانواده ایده‌آل، نه تحققِ عدالت، بلکه امری بسیار فراتر از آن، یعنی تحقق مودت و رحمت (یا به تعبیر عامیانه‌تر: تحقق عشق در روابط خانوادگی) است: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیها وَ جَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (روم/21). به تعبیر دیگر، اگر وضعیت ایده‌آل برای یک اجتماع کاملا قراردادی آن است که در آن عدالت برقرار باشد، برقراری عدالت بین اعضای خانواده، یک امر حداقلی است؛ و خانواده مطلوب، خانواده‌ای است که افراد در ان به آرامش رسیده باشند و مودت و رحمت در روابط آنان حکمفرما باشد.↩

وَ اللاَّتي‏ يَأْتينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّی يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبيلاً.

وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحيماً.

إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَريبٍ فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً.

وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فيهِ خَيْراً كَثيراً.

وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً.

وَ كَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضی‏ بَعْضُكُمْ إِلی‏ بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ ميثاقاً غَليظاً.

وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً.

حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللاَّتي‏ أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ وَ رَبائِبُكُمُ اللاَّتي‏ في‏ حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللاَّتي‏ دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً.

وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنينَ غَيْرَ مُسافِحينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَريضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَريضَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً.

وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ فَتَياتِكُمُ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإيمانِكُمْ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَيْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ فَإِذا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَی الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ.

يُريدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَ يَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ.

وَ اللَّهُ يُريدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَ يُريدُ الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ أَنْ تَميلُوا مَيْلاً عَظيماً.

يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعيفاً.


و آنان که فحشائی [به بار] آورند از زنان شما، پس علیه آنان چهار تن از خودتان [= مسلمانان] را به گواهی طلبید؛ پس اگر شهادت دادند، پس آنان را در خانه‌ها باز دارید [= حبس کنید] تا اینکه مرگ آنان را دریابد یا خداوند برایشان راهی قرار دهد.

و آن دو نفری از شما که مرتکب آن کار [= فحشاء] شوند، پس تنبیه‌شان کنید؛ پس اگر توبه کردند و درستکار شدند، آنگاه از آنان صرف نظر کنید؛ زیرا خداوند همواره بسیار توبه‌پذیر و مهربان بوده است.

و توبه برای کسانی نیست که مرتکب بدیها می‌شوند، تا هنگامی که مرگ نزد یکی از آنان حاضر شود، گوید: من همین الان توبه کردم؛ و نه کسانی که می‌میرند و کافرند؛ آنان‌اند که برایشان عذابی دردناک آماده کرده‌ایم.

ای کسانی که ایمان آورده‌اند! نه برای شما حلال است که زنان را به اکراه وارث شوید، و نه اینکه بر آنان سخت بگیرید تا مقداری از آنچه را بدانها [به عنوان مهریه] داده‌اید [از دستشان بیرون] ببرید، مگر اینکه زشتکاریِ آشکاری مرتکب شوند؛ و با آنان به نیکی معاشرت کنید؛ پس اگر آنان را خوش ندارید، پس چه بسا چیزی را خوش نمی‌دارید و خداوند در آن خیر فراوانی قرار می‌دهد.

و اگر خواستید همسری را جایگزین همسری کنید و به یکی از آنها مال فراوانی داده باشید پس چیزی از آن را باز نستانید! آیا [می‌خواهید] آن را به بهتان و به عنوان گناهی آشکار بگیرید؟!

و چگونه آن را بازستانید در حالی که هریک به دیگری کام داده [به هم درآمیخته‌اید] و آن زنان از شما میثاق شدیدی ستانده‌اند؟!

و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند جز آنچه قبلا گذشته است؛ همانا این کاری شنیع و هلاکت‌بار بوده است و بد راه و رسمی بود.

بر شما حرام شد مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‌هایتان و خاله‌هایتان و دخترانِ برادر و دخترانِ خواهر و مادرانتان که به شما شیر داده‌اند، و خواهران رضاعی‌تان، و مادران زنانتان، و دختران همسرانتان که در دامان شمایند از آن زنانتان که به آنان وارد شده‌اید، که اگر به آنان وارد نشده‌اید، گناهی بر شما نیست [= ازدواج با آنان بر شما حرام نیست]، و همسرانِ پسرانتان که از پشت شمایند، و اینکه بین دو خواهر جمع کنید جز آنچه قبلا گذشته است؛ همانا خداوند همواره بس خطاپوش و مهربان بوده است.

و زنان پاکدامن [شوهردار] مگر آنچه عهد شما بر آن احاطه پیدا کرده باشد [شرعاً به تصرف شما درآمده باشد]؛ نوشته شده‌ی خداوند بر شما [است/ را پیروی کنید]؛ و غیر اینها برای شما حلال شده که به وسیله اموالتان – در حالی که پاکدامن بوده‌اید نه بی‌عفت - درصدد [نکاح با آنان] برآیید؛ پس هر موردی که از آن زنان بدان وسیله درخواست متعه‌ کردید، به آنان مهریه‌شان [اجرت‌شان] را به عنوان اقدامی که واجب است بدهید؛ و در مورد آنچه بعد از [تعیین] این واجب، با همدیگر بدان رضایت می‌دهید بر شما خرده گرفته نشود؛ بی‌شک خداوند همواره دانای حکیمی بوده است.

و کسی از شما که به لحاظ سعه [مالی] توان آن را نداشت که با آن مومنه‌های آزاده ازدواج کند، پس، از آن کسان که تحت ملکیت شماهاست، از آن دختران جوان باایمانتان [همسری اختیار کند]؛ و خداوند به ایمان شما آگاهتر است؛ شما از یکدیگرید؛ پس با اجازه کسانِ‌شان با آنان نکاح کنید و مهریه‌شان را به نحو شایسته به آنان دهید، در حالی که پاکدامن بوده باشند، نه بی‌عفت، و نه اهل دوستی‌های پنهانی؛ پس هنگامی که شوهردار شدند، آنگاه اگر زشتکاری‌ای مرتکب شدند، پس بر آنان نیمی از آن کیفری است که بر زنان آزاد است؛ این [حکم] برای آن کس از شماست که از رنج و محنت هراس داشت؛ و اینکه صبر کنید برایتان بهتر است؛ و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.

خداوند می‌خواهد برای شما بیان کند و شما را به رویه‌های کسانی که پیش از شما بودند هدایت نماید و بر شما توبه کند [= به شما عطف توجه کرده، توبه شما را بپذیرد] و خداوند بسیار دانا و حکیم است.

خداوند می‌خواهد که بر شما توبه دهد [= به شما عطف توجه کرده، توبه شما را بپذیرد] و کسانی که از پی شهوات می‌روند می‌خواهند که [شما] دستخوش انحرافی عظیم گردید!

خداوند می‌خواهد که بر شما تخفیف دهد؛ و انسان را ضعیف آفریدند.


کتاب فقه الرضا، کتابی است مملو از احادیث فقهی، که به امام رضا ع منسوب است. بسیاری از محققان در اینکه واقعا این کتاب، نوشته‌ی خود امام رضا ع باشد تردید دارند؛ و یک احتمال قوی این است که این کتاب، نوشته‌ی یکی از اصحاب ائمه علیهم‌السلام باشد که عمده مطالب خود را از امام ع گرفته است. در این کتاب جمع‌بندی‌ای از اقسام نکاح در اسلام آمده، که اگر متن حدیث هم نباشد کاملا در فضای شرح و جمع‌بندی‌ای از احادیث اهل بیت ع است:

بدان – خداوند تو را رحمت کند – که نکاح آن گونه که مطابق با دستور خداوند باشد چهار گونه است:

یکی نکاح همراه با ارث است؛ که با [اذن] ولی و [حضور] دو شاهد انجام می‌شود بر اساس مهریه‌ای معین، به اندازه‌ای که طرفین بدان رضایت دهند، کم باشد یا زیاد؛ و نیازمند شهود است [این شرط استحباباً است]، و تعداد زنانی که بر اساس این نکاح مجاز است چهارتا است، و برای کسی که چهار زن دارد اگر بخواهد باز ازدواج کند جایز نیست مگر اینکه یکی از چهار همسر خود را طلاق دهد و نیز عدّه‌ی آن زن طلاق داده شده هم بسر آید؛ و مادامی که عده این زن بسر نیامده برای مردان دیگر هم جایز نیست که با این زن ازدواج کنند زیرا هنوز این در گروی اوست [= طلاق در ایام عده، قابل رجوع است؛ و طرفین اگر دلشان خواست می‌تواند بدون اینکه دوباره عقد کنند زندگی مشترک را از سر گیرند.]

و حالت دوم، نکاح بدون شهود و ارث بردن است؛ این همان نکاح متعه [= ازدواج موقت] است با شرطهایش؛ و آن عبارت است از اینکه از زن سوال کنی که آیا فارغ است یا اینکه شوهردار ویا در عده طلاق ویا در دوره حمل است؛ اگر از اینها خالی بود، [در مقام خواستگاری، مرد] می‌گوید: برای توست که خود را به متعه من درآوری بر اساس کتاب الله و سنت پیامبرش، نکاحی به دور از هرگونه بی‌عفتی، با این مدت و به این مقدار - و مهریه و مدت را معلوم می‌کند – بر اساس اینکه نه تو از من ارث ببری و نه من از تو؛ و بر این اساس که اگر خواستم از باردار کردن تو پیشگیری کنم؛ و بر این اساس که وقتی زمانش به اتمام رسید تو چهل و پنج روز عده نگه داری. پس اگر روی خوش نشان داد به او می‌گویی: تو را برای خویش متعه کردم، و تمام شروط را دوباره تکرار می‌کنی؛ زیرا سخن اول در مقام خواستگاری بود و هر شرطی پیش از ازدواج فاسد است و همانا با سخن دوم است که مطلب منعقد می‌گردد. پس اگر در بار دوم بله گفت، مهریه ویا آن مقدار از آن که حاضر است به او تعلق می‌گیرد و بقیه به عنوان بدهی بر عهده تو می‌باشد و از این پس نزدیکی کردن با او بر تو حلال می‌شود, و روایت شده است که با زن ملقبه [که با بی‌بند و باری معروف است] و یا زن مشهور به فحشا، متعه نشود؛ و [برای سنجش وی] پیش از متعه از زن بخواه که به کاری که حلال نیست اقدام کند؛ اگر پذیرفت پس [بدان که او اهل فحشاست و] با او متعه مکن؛ و روایت شده که از باب رخصت گفته‌اند که اگر وی مدت و اجرت را شرط کرد متعه کردنش جایز است؛ و اگر هم از آن زن سوالی نپرسد و او را نیازماید اشکالی ندارد. اگر با هم توافق کنند که مدت و مهلت و اجرت را بیفزایند نیازی نیست که این زن برای این مرد عده نگه دارد؛ همانا عده نگه داشتن برای آن زن در صورتی لازم است که بخواهد با غیر از این مرد نکاح کند؛ مگر اینکه آن مرد، باقی مانده‌ی مهلت را بر این زن ببخشد؛ و این همان سخن خداوند عز وجل است که می‌فرماید «پس هر موردی که از آن زنان بدان وسیله درخواست متعه‌ کردید، به آنان مهریه‌شان [اجرت‌شان] را به عنوان اقدامی که واجب است بدهید؛ و در مورد آنچه بعد از [تعیین] این واجب، با همدیگر بدان رضایت می‌دهید بر شما خرده گرفته نشود» (نساء/24) و این همان زیاد کردن مدت متعه و مهریه‌اش است؛ و حکایت متعه شبیه حکایت کنیز است از این حیث که هرکس و هرگونه بخواهد می‌تواند متعه کند.

و وجه سوم، نکاح با شخص تحت ملکیت است و آن بدین گونه است که مرد کنیزی را بخرد که اگر آن کنیز «مستبرأه» باشد [= زنی که شوهر ندارد و اگر هم داشته عده‌اش تمام شده] نکاح با او جایز است؛ و استبرای او هم یکبار عادت ماهانه دیدن است و آن هم برعهده فروشنده است؛ پس اگر فروشنده مورد اعتماد باشد و بگوید که این زن مستبرأ شده است، از همان هنگام خرید، نکاح با او جایز است؛ و اگر فروشنده مورد اعتماد نباشد مشتری باید تا مدت یکبار عادت ماهیانه صبر کند تا او مستبرا شود؛ و اگر کنیز باکره باشد ویا صاحب وی یک زن باشد و یا به بلوغ و دیدن عادت ماهانه نرسیده باشد از چنین استبرایی بی‌نیاز است.

و وجه چهارم نکاح تحلیل [حلال شمردن] است و آن عبارت است از اینکه مرد یا زنی برای مدت معلومی به مردی اجازه نکاح با کنیز خود را بدهد؛ که البته اگر این کنیز از آن مرد باشد برعهده‌اش است که تا مدت یک بار عادت ماهیانه دیدن آن زن را استبراء کند و نیز بعد از اینکه ایام تحلیل پایان یافت نیز به مدت یک بار عادت ماهیانه دوباره آن زن را استبراء نماید؛ ولی اگر از آن یک زن باشد نیازی بدین کار نیست.

و بدان بر اثر شیرخوارگی، هرآنچه از نَسَب که نکاح با وی حرام است، حرام می‌شود؛ و البته مالک شدن و خرید و فروش اینها [خواهر و برادر و ... رضاعی] حلال است جز در مورد خود کسی که شیر داده است و نیز شوهر وی که شیر این زن به خاطر بچه آن شوهر بوده است [یعنی مادر و پدر رضاعی] چرا که این دو قائم مقام پدر و مادرند که خرید و فروش و ملکیت آنها جایز نیست، خواه از مومنان باشند یا از مخالفان؛ و آن حدی که بر اثر آن مقدار شیرخوردن، شخص حرام و محرم می‌شود آن چیزی است که جماعت شیعه بدان عمل می‌کنند مطابق آنچه روایت شده؛ چرا که آن مقداری که گوشت برویاند و استخوان را محکم کند مورد اختلاف است؛ که یا سه روز شیرخوردن پیاپی است و یا ده بار شیر خوردن پیاپی‌ای که کاملا سیراب شود با شیر از یک نفر؛ و در برخی روایات یکبار و دوبار و سه بار شیر خوردن هم روایت شده است.

الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا ع، ص232-233

اعْلَمْ یرْحَمُكَ اللَّهُ أَنَّ وُجُوهَ النِّكَاحِ الَّذِی أَمَرَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ بِهَا أَرْبَعَةُ أَوْجُهٍ‏:

مِنْهَا نِكَاحُ مِیرَاثٍ وَ هُوَ بِوَلِی وَ شَاهِدَینِ وَ مَهْرٍ مَعْلُومٍ مَا یقَعُ عَلَیهِ التَّرَاضِی مِنْ قَلِیلٍ وَ كَثِیرٍ؛ وَ إِنَّهُ احْتِیجَ إِلَی الشُّهُودِ وَ الْمُطْلَقُ مِنْ عَدَدِ النِّسْوَةِ فِی هَذَا الْوَجْهِ مِنَ النِّكَاحِ أَرْبَعٌ وَ لَا یجُوزُ لِمَنْ لَهُ أَرْبَعُ نِسْوَةٍ إِذَا عَزَمَ عَلَی التَّزْوِیجِ إِلَّا بِطَلَاقِ إِحْدَی الْأَرْبَعِ أَنْ یتَزَوَّجَ حَتَّی تَنْقَضِی عِدَّةُ الْمُطَلَّقَةِ مِنْهُنَّ وَ تَحِلَّ لِغَیرِهِ مِنَ الرِّجَالِ لِأَنَّهَا مَا لَمْ تَحِلَّ لِلرِّجَالِ فِی حِبَالَتِهِ.

وَ الْوَجْهُ الثَّانِی نِكَاحٌ بِغَیرِ شُهُودٍ وَ لَا مِیرَاثٍ وَ هِی نِكَاحُ الْمُتْعَةِ بِشُرُوطِهَا وَ هِی أَنْ تَسْأَلَ الْمَرْأَةَ فَارِغَةٌ هِی أَمْ مَشْغُولَةٌ بِزَوْجٍ أَوْ بِعِدَّةٍ أَوْ بِحَمْلٍ، فَإِذَا كَانَتْ خَالِیةً مِنْ ذَلِكَ قَالَ: لَهَا تُمَتِّعِینِی نَفْسَكِ عَلَی كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیهِ ص نِكَاحاً غَیرَ سِفَاحٍ كَذَا وَ كَذَا بِكَذَا وَ كَذَا وَ تُبَینُ الْمَهْرَ وَ الْأَجَلَ عَلَی أَنْ لَا تَرِثِینِی وَ لَا أَرِثَكِ، وَ عَلَی أَنَّ الْمَاءَ أَضَعُهُ حَیثُ أَشَاءُ، وَ عَلَی أَنَّ الْأَجَلَ إِذَا انْقَضَی كَانَ عَلَیكِ عِدَّةُ خَمْسَةٍ وَ أَرْبَعِینَ یوْماً. فَإِذَا أَنْعَمَتْ قُلْتَ لَهَا قَدْ مَتَّعْتِنِی نَفْسَكِ وَ تُعِیدُ جَمِیعَ الشُّرُوطِ عَلَیهَا لِأَنَّ الْقَوْلَ الْأَوَّلَ خِطْبَةٌ وَ كُلَّ شَرْطٍ قَبْلَ النِّكَاحِ فَاسِدٌ وَ إِنَّمَا ینْعَقِدُ الْأَمْرُ بِالْقَوْلِ الثَّانِی؛ فَإِذَا قَالَتْ فِی الثَّانِی نَعَمْ، دَفَعَ إِلَیهَا الْمَهْرَ أَوْ مَا حَضَرَ مِنْهُ وَ كَانَ مَا یبْقَی دَیناً عَلَیكَ وَ قَدْ حَلَّ لَكَ حِینَئِذٍ وَطْؤُهَا؛ وَ رُوِی لَا تَمَتَّعْ مُلَقَّبَةً وَ لَا مَشْهُورَةً بِالْفُجُورِ؛ وَ ادْعُ الْمَرْأَةَ قَبْلَ الْمُتْعَةِ إِلَی مَا لَا یحِلُّ فَإِنْ أَجَابَتْ فَلَا تَتَمَتَّعْ بِهَا؛ وَ رُوِی أَیضاً رُخْصَةٌ فِی هَذَا الْبَابِ أَنَّهُ إِذَا جَاءَ بِالْأَجْرِ وَ الْأَجَلِ جَازَ لَهُ، وَ إِنْ لَمْ یسْأَلْهَا وَ لَا یمْتَحِنُهَا فَلَا شَی‏ءَ عَلَیهِ،‏ وَ لَیسَ عَلَیهَا مِنْهُ عِدَّةٌ إِذَا عَزَمَ عَلَی أَنْ یزِیدَ فِی الْمُدَّةِ وَ الْأَجَلِ وَ الْمَهْرِ، إِنَّمَا الْعِدَّةُ عَلَیهَا لِغَیرِهِ إِلَّا أَنَّهُ یهَبُ لَهَا مَا قَدْ بَقِی مِنْ أَجَلِهِ عَلَیهَا وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی‏«فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فِیما تَراضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ» وَ هُوَ زِیادَةٌ فِی الْمَهْرِ وَ الْأَجَلِ،‏ وَ سَبِیلُ الْمُتْعَةِ سَبِیلُ الْإِمَاءِ لَهُ أَنْ یتَمَتَّعَ مِنْهُنَّ بِمَا شَاءَ وَ أَرَادَ.

وَ الْوَجْهُ الثَّالِثُ نِكَاحُ مِلْكِ الْیمِینِ وَ هُوَ أَنْ یبْتَاعَ الرَّجُلُ الْأَمَةَ فَحَلَالٌ لَهُ نِكَاحُهَا إِذَا كَانَتْ مُسْتَبْرَأَةً؛ وَ الِاسْتِبْرَاءُ حَیضَةٌ وَ هُوَ عَلَی الْبَائِعِ فَإِنْ كَانَ الْبَائِعُ ثِقَةً وَ ذَكَرَ أَنَّهُ اسْتَبْرَأَهَا جَازَ نِكَاحُهَا مِنْ وَقْتِهَا؛ وَ إِنْ لَمْ یكُنْ ثِقَةً اسْتَبْرَأَهَا الْمُشْتَرِی بِحَیضَةٍ وَ إِنْ كَانَتْ بِكْراً أَوْ لِامْرَأَةٍ أَوْ مِمَّنْ لَمْ یبْلُغْ حَدَّ الْإِدْرَاكِ اسْتُغْنِی عَنْ ذَلِكَ‏.

وَ الْوَجْهُ الرَّابِعُ نِكَاحُ التَّحْلِیلِ وَ هُوَ أَنْ یحِلَّ الرَّجُلُ أَوِ المَرْأَةُ فَرْجَ الْجَارِیةِ مُدَّةً مَعْلُومَةً فَإِنْ كَانَتْ لِرَجُلٍ فَعَلَیهِ قَبْلَ تَحْلِیلِهَا أَنْ یسْتَبْرِئَهَا بِحَیضَةٍ وَ یسْتَبْرِئَهَا بَعْدَ أَنْ تَنْقَضِی أَیامُ التَّحْلِیلِ وَ إِنْ كَانَتْ لِمَرْأَةٍ اسْتُغْنِی عَنْ ذَلِكَ.

وَ اعْلَمْ أَنَّهُ یحْرُمُ مِنَ الرَّضَاعِ مَا یحْرُمُ مِنَ النَّسَبِ فِی وَجْهِ النِّكَاحِ فَقَطْ وَ قَدْ یحِلُّ مِلْكُهُ وَ بَیعُهُ وَ ثَمَنُهُ إِلَّا فِی الْمُرْضِعِ نَفْسِهَا وَ الْفَحْلِ الَّذِی اللَّبَنُ مِنْهُ فَإِنَّهُمَا یقُومَانِ مَقَامَ‏ الْأَبَوَینِ لَا یحِلُّ بَیعُهُمَا وَ لَا مِلْكُهُمَا مُؤْمِنَینِ كَانَا أَمْ مُخَالِفَینِ‏ وَ الْحَدُّ الَّذِی یحْرُمُ بِهِ الرَّضَاعُ مِمَّا عَلَیهِ عَمَلُ الْعِصَابَةِ دُونَ كُلِّ مَا رُوِی فَإِنَّهُ مُخْتَلِفٌ مَا أَنْبَتَ اللَّحْمَ وَ قَوَّی الْعَظْمَ، وَ هُوَ رَضَاعُ ثَلَاثَةِ أَیامٍ مُتَوَالِیاتٍ أَوْ عَشَرَةُ رَضَعَاتٍ مُتَوَالِیاتٍ مُحْرَزَاتٍ مُرْوِیاتٍ بِلَبَنِ الْفَحْلِ‏ وَ قَدْ رُوِی مَصَّةٍ وَ مَصَّتَینِ وَ ثَلَاثٍ.


(مواردی که با رنگ قرمز نوشته شده در ۸/۹/۱۴۰۲ اضافه شد)

1) قبلا (جلسه 925) اشاره شد که شاید بتوان گفت این سوره در مقام تکوین بنیان جامعه، یا به تعبیر دقیق‌تر امت دینی است؛ امتی که شروع و زیربنایش نظام خانواده است؛ و البته می‌خواهد آن نوع روابط مطلوب خانوادگی به افق روابط اجتماعی هم کشیده شود؛ و آرمان امت اسلامی، نه فقط برابری و عدالت، که برادری و مودت قرار داده شود.

اشاره شد که این سوره با بحث و احکام ازدواج آغاز می‌شود؛ و سپس وارد مسائل اقتصادی می‌شود؛ آن هم از زاویه مسائل اقتصادی متفرع بر خانواده (سرپرستی اموال ایتام، حق مالکیت برای زن و مرد، ارث و مسائل مربوط به آن). طبیعی است که عادی‌ترین شکل ایجاد خانواده، وضعیت ازدواج بین یک زن و مرد و مدیریت امر جنسی در میان انسانهاست؛ از این رو در این فراز از سوره، با مبنا دانستن اینکه روابط جنسی باید در مدار خانواده رقم بخورد، و البته روابط بین زوجین منحصر در امر جنسی نمی‌شود، ابتدا اقسام وضعیتهای دیگر (از وضعیتهای کاملا مردود مانند زناکاری و ازدواج با محارم؛ تا وضعیتهایی که جهت‌دهی روابط جنسی سمت و سوی خانواده ندارد اما به دلایلی و تحت شرایطی پذیرفتنی است، مانند ازدواج موقت و ازدواج با کنیز) نیز مورد توجه قرار می‌گیرد و حکم هریک بیان می‌شود؛ و سپس در فراز بعدی به سراغ تقسیم کار درون خانواده و سایر احکام خانواده (مدیریت خانواده، مساله نفقه، نشوز، طلاق) می‌رود.

قسمتی از سوره که بر مسائل خانوادگی تمرکز دارد تا آیه 36 است که به نظر می‌رسد این بحث در سه فراز ارائه شده است و آیات 15 تا 28 دومین فراز از مسائل خانوادگی است.

خود این فراز شامل سه مطلب است:

ابتدا در 4 آیه به سراغ زنان و سپس مردانی رفت که روابط جنسی را بی‌ضابطه و صرفا بر اساس دلخواه نفسانی انجام می‌دهند و مرتکب فحشاء می‌شوند؛ و هشدار داد که چهار شاهد برای اثبات فحشاء لازم است؛ که اگر چنین شهودی شهادت دادند باید آن فحشاپیشگان بسختی مورد مجازات قرار گیرند؛ هرچند تذکر می‌دهد که باب توبه باز است، البته برای کسانی که زود از کارشان پشیمان می‌شوند، نه کسانی که تا پیش از مرگ هرکاری دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند که اینان عذابشان از پیش آماده شده است.

مطلب دوم دو هشدار است به مردان در خصوص اینکه با توجه به قدرتی که دارند بخواهند دلخواه‌های خود را در رابطه زوجین تحمیل کنند و محور بحث را حقوق مالی زنان قرار داد؛ وباز شاهدیم که مساله را در دو منطق عدالت و مودت پیش می‌برد: اول اینکه مبادا با تحت فشار قرار دادن و یا با هر ترفند دیگری، بخواهید زنانتان را در تنگنای مالی قرار دهید؛ اعم از اینکه مجبورشان کنید که مالشان را به شما بدهند ویا اینکه به زور از مهریه ویا نفقه‌شان صرف نظر کنند و ...؛ و در همینجا که ادبیات عدالت غلبه دارد بلافاصله ادبیات مودت را دوباره مطرح می‌کند اگر هم به هر دلیل از آنان خوشتان نمی‌آید، باز سعی کنید مبنا را بر معاشرت بالمعروف قرار دهید و براحتی پیوند ازدواج را به هم نزنید که چه‌بسا شما از چیزی خوشتان نمی‌آید اما خداوند خیر فراوانی در آن نهاده باشد. و هشدار دوم، که بعد عاطفی خانواده و منطق مودت و رحمت را به‌زیبایی با منطق عدالت تلفیق می‌کند، اینکه مبادا چون قصد تجدید فراش کرده‌اید، و دفعه قبل جوگیر شده و مهریه سنگینی تعیین کرده بودید، در ادای مهریه همسر قبلی‌تان کوتاهی‌ای انجام دهید، بویژه در نظر بگیرید که شما با آن بسیار به هم نزدیک شده و ارتباطات خاصی برقرار کرده‌اید و پیمانی بسیار عمیق بدانها سپرده‌اید؛ و ناروا بودن چنین نقض پیمانی بسیار قبیح است.

مطلب سوم در این فراز، تعیین حد و مرزهای روابط جنسیِ مشروع است: برشمردن زنانی که ازدواج با آنان بر مردان حرام است؛ این ممنوعیت را از مذمت شدید سنت جاهلی تصاحب زن پدر در آیه 22 آغاز کرد، سپس در آیه 23 فهرست محارم نسبی و رضاعی را برشمرد و به برخی از حرمت‌های سببی (مادر و دخترِ همسر شخص و نیز زنِ پسر و جمع بین دو خواهر) نیز اشاره کرد و در آیه 24 به حرمت ازدواج با مطلق زنان شوهردار پرداخت و نهایتا فرمود به غیر اینها حق دارید با هر زنی ازدواج کنید و تشکیل خانواده دهید؛ و اگر این مقدار هم میسورتان نبود حق دارید متعه کنید؛ و در آیه 25 فرمود که اگر این گزینه هم برایتان میسر نشد، می‌توانید با زنان مسلمانی که کنیز هستند، با اجازه مالکشان ازدواج کنید؛ و تذکر داد که مساله مهم این است که طرف ازدواج شما باید افراد پاکدامن باشند، نه اهل فحشاء و دوستی‌های پنهانی؛ که اگر کنیزی نیز به چنین روابطی روی آورد او نیز شایسته مجازات می‌شود، هرچند مجازاتی نصف زنان آزاد؛ و با توجه به مشکلاتی که ازدواج با کنیز دارد، در پایان این آیه تذکر داد که باز کردن باب این حکم برای حفظ شما از مشقت شهوات بوده وگرنه اگر کسی بتواند خود را نگهدارد برایش بهتر است.

بعد از این سه مطلب، در سه آیه پیاپی به مشیت خداوند در این مباحث – که اساساً چرا خداوند این راهها را باز کرده ویا بسته - و آنچه نقطه مقابل مشیت اوست پرداخت. در آیه اول و آخرش فقط از اراده خداوند سخن گفت و در آیه وسط، اراده‌ای را که در مقابل اراده خداوند است، نیز گوشزد کرد.

خداوند از این بحثها سه چیز اراده کرده است؛ که اگرچه هر سه به هر سه مطلب فوق مربوط است، اما با اندک تأملی ارتباط ویژه هریک به ترتیب با سه مطلب فوق نیز واضح می‌شود:

الف. بیان کردن مطلب برای شما و هدایت کردن شما به رویه‌های کسانی که پیش از شما بودند و زمینه را برای توبه شما مهیا کردن؛

ب. اینکه شما را توبه دهد؛ و این درست نقطه مقابل اراده کسانی است که می‌خواهند با شهوترانی انحرافی عظیم در شما پدید آورند؛

ج. اینکه با توجه به ضعف تکوینی شما، بر شما تخفیف دهد.

2) پس این آیات به طور خلاصه می‌گویند:

اینکه، اگرچه باب توبه باز است، اما زنان و مردان اهل فحشاء – در صورتی که وقوع فحشاء چنان با دریدگی همراه باشد که اثبات علنی شود – باید مجازات شوند؛

و اینکه مردان که به طور طبیعی که دست برتر با آنان است (هم قدرت بیشتری دارند و هم نفقه و مخارج زن برعهده آنان است)، باید حقوق مالی زنان‌شان را بجد رعایت کنند و در صورتی که از ازدواج با آنها پشیمان شدند، آنان را تحت فشار قرار ندهند؛

و اینکه دایره افرادی که ازدواج با آنان حرام است؛ و نیز عرصه‌های مجاز ازدواج معلوم باشد؛

هر سه حکایت از اراده خداوند برای هدایت ما و بازگشت ما در مسیر عبودیت دارد، که همه اینها با توجه به ضعف ما طراحی شده است؛ و کسانی که در مقابل این اراده‌اند شهوترانانی‌اند که مایلند انحرافی عظیم در ما پدید آورند.

یعنی دو اراده در کار است: یکی اراده خداوند که با لحاظ ضعف ما، می‌خواهد بهترین برنامه هدایتی را برای بازگشت ما به مسیر عبودیت در اختیارمان قرار دهد و در این راه، برای فحشاء مجازات قرار داده، مردان را به رعایت حقوق مالی زنانشان بجد دعوت می‌کند و مرزهای محرم و نامحرم را با دقت تصویر می‌کند؛ و دومی اراده شهوترانان که با ترویج فحشاء و بی‌مبالاتی مردان در حقوق مالی زنان و به هم زدن مرزهای محرم و نامحرم می‌خواهند جامعه اسلامی را به انحراف بکشانند.

3) این فراز را از منظری دیگر می‌توان به گونه‌ای دیگر جمع‌بندی کرد:

ابتدا در دو آیه درباره مجازات اهل فحشاء توضیحاتی می‌دهد و در آخرش از تواب بودن خداوند سخن می‌گوید که اگر اینها توبه و اصلاح کردند خداوند توبه‌پذیر است؛

سپس در دو آیه مساله توبه را مطرح می‌کند که توبه در جایی است که از روی جهالت (مغلوب واقع شدن عقل در برابر شهوت) باشد و سریع شخص پشیمان شود، نه کسی که بدی کردن برایش عادی شده و لحظه مرگ به فکر توبه بیفتد یا اساساً کافر باشد و این کارها را بی‌دغدغه انجام دهد؛

سپس به سراغ هشدار به مردان در خصوص حقوق مالی همسران می‌رود و در آیات بعد محارم و عرصه‌های مجاز ازدواج را برمی‌شمرد؛

سپس در جمع‌بندی دو بار بر اینکه هدف خداوند از این برنامه‌ها توبه دادن شماست تاکید می‌کند و تذکر می‌دهد که شهوترانان در مقابل می‌خواهند شما در بیراهه بیفتید و توبه نکنید.

پس از این منظر، محور بحث این است که در مسیر زندگی بیراهه‌های جدی‌ای در کار است که خداوند در همه برنامه‌هایش هدفش این است که شما را دائما به سوی مسیر اصلی بازگشت دهد؛ اما شهوترانان می‌خواهند شما در همان بیراهه‌ها بیفتید و دیگر به راه اصلی برنگردید.

4) ما غالبا اقدامات شهوترانان برای انحراف افکندن را در ترویج فحشاء جستجو می‌کنیم؛ اما این آیات نشان می‌دهند که شهوترانان دو کار دیگر هم می‌کنند: مانع رعایت حقوق مالی زنان (به طور خاص مهریه و نفقه) می‌شوند و مرزهای محرم و نامحرم را کم‌رنگ می‌کنند.

نکته تخصصی جامعه‌شناسی: درباره ظلم به زنان به بهانه فمینیسم

تحولات 70-60 سال اخیر که به انقلاب جنسی در غرب معروف است، نشان می‌دهد که چگونه ترویج فحشاء با انکار حقوق مالی زنان و به هم زدن مرزهای محرم و نامحرم همراه بوده است: جنبش‌های فمینیستی، به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای انقلاب جنسی، به بهانه دفاع از حقوق زنان و تساوی زن و مرد، عملا زنان را از حقوق مالی مهمشان که همان نفقه و مهریه باشد محروم کردند؛ و اگر توجه کنیم که:

الف. هزینه‌های رایج زندگی یک زن به طور متوسط چند برابر مردان است؛ و

ب. توان درآمدزایی زنان به طور متوسط بسیار پایین‌تر از مردان است؛ و

ج. زنان از حیث جنسی سرمایه‌ای دارند که می‌توانند از آن طریق تامین درآمد کنند؛

آنگاه خیلی واضح می‌شود که چرا شعارهای تساوی حقوق زن و مرد، بیش از آنکه به نفع زنان تمام شود، به ضرر زنان و به نفع مردان شهوتران تمام می‌شود: زنان را ظاهرا از زیر یوغ شوهرانشان نجات دادند؛ و واقعیت این است که آنان را گرفتار دام مردان شهوت‌پرست کردند: به آنها گفتند دریافت مهریه و نفقه از شوهر توهین به شخصیت شماست: تا آنان حاضر شوند جسم خود را برای دریافت مبلغ بسیار کمتری در اختیار هر مردی قرار دهند.

5) در این آیات، وقتی خواست فحشاء و مجازات فحشاء را شروع کند از زنان شروع کرد و سپس سراغ مردان رفت؛ اما در مساله رعایت حقوق مالی همسر، لبه تیز حمله را صرفا متوجه مردان (شوهران) ‌قرار داد:

نکته تخصصی سیاست‌گذاری خانواده

شاید از نکته فوق بتوان نتیجه گرفت که سیاست‌های حفظ خانواده در خصوص مردان و زنان کارهای متفاوتی باید در پیش گیرد:

اینکه عرف متدینان مساله عفت را عموما و در درجه اول ناظر به زنان مطرح می‌کنند، ظاهرا پشتوانه قرآنی دارد؛ و البته آیه نشان می‌دهد که مساله عفت در مورد مردان هم باید مطرح شود اما بعد از زنان؛ و البته لبه تیز برنامه‌های نسبت به مردان، باید ناظر به واداشتن آنها به رعایت حقوق مالی همسرانشان باشد.

6) اینکه انسان اختیاردار تکلیف زندگی و همسر خویش باشد بقدری مهم است که قرآن کریم ازدواج با کنیزان را (که اختیارشان تاحدود زیادی با صاحبشان است، تا با همسرشان) در درجه نخست برای کسی که خوف وقوع در گناه و مشقت ناشی از فشار شهوت دارد مطرح می‌کند؛ و از افراد می‌خواهد که اگر می‌توانند صبر پیشه کنند و چنین زندگی‌ای تشکیل ندهند برایشان بهتر است!

ثمره اجتماعی

اینکه برنامه‌های جدید دائما وضعیت زندگی‌ها را به این سمت می‌برد که مرد دیگر اختیاردار همسر خویش نباشد و به بهانه اینکه زنان از مردان خویش مستقل شوند عملا کاری می‌کنند که دیگرانی همچون کارفرمایان و رسانه‌های جمعی و ... اختیاردار زنان باشند، کاملا در جهت تضعیف خانواده است؛ که ضربه‌اش فقط به مردان نخواهد بود؛ بلکه کل اعضای خانواده، هم خود زن و هم فرزندان، نیز از این وضعیت متضرر خواهند شد. (مستندی به نام ایکس-سونامی درباره فروپاشی خانواده در آمریکا تهیه شده که بزودی اکران خواهد شد و این واقعیت را بخوبی منعکس کرده است).


يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحيماً.

وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْليهِ ناراً وَ كانَ ذلِكَ عَلَی اللَّهِ يَسيراً.

إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريماً.

وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلی‏ بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليماً.

وَ لِكُلٍّ جَعَلْنا مَوالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ الَّذينَ عَقَدَتْ أَيْمانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصيبَهُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلی‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيداً.

الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتي‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبيراً؛

وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً خَبيراً.

وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً


ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اموالتان را بین خود به ناروا نخورید، مگر آنکه تجارتی با رضایت طرفینی از جانب شما واقع شود؛ و خودهایتان را نکشید، که خداوند نسبت به شما رحیم بوده است.

و کسی که از روی عداوت و ظلم چنین کند پس بزودی او را به آتشی بسوزانیم و این بر خداوند آسان است.

اگر از گناهان کبیره‌ای که از آن بازتان می‌دارند کناره گیرید بدی‌هایتان را از شما محو می‌کنیم و شما را به جایگاهی ارجمند وارد می‌کنیم.

آنچه را که خداوند بدان برخی از شما را بر برخی دیگر تفضیل داده است، آرزو مکنید؛ برای مردان حظّ و بهره‌ای است از آنچه به دست آوردند و زنان را هم حظّ و بهره‌ای است از آنچه به دست آوردند؛ و از خداوند از فضلش درخواست کنید؛ همانا خداوند به همه چیز داناست.

و برای هریک قرار دادیم موالی‌ [افرادی که اولی‌ترند] از آنچه باقی گذاشتند والدین و نزدیکان و کسانی که با شما پیمان بسته‌اند [با آنها هم‌قسم شده‌اید] پس نصیب آنان را بدیشان بدهید که خداوند بر هر چیزی شاهد است.

مردان قیام‌کننده به [= متصدی] امور زنان‌اند به اینکه خداوند برخی را بر برخی دیگر برتری بخشیده است؛ و به اینکه از اموالشان هزینه کرده‌اند؛ پس زنان صالح، پیوسته فرمانبردارند، نسبت به غیب حافظ‌اند، به [سبب] اینکه [یا: بدانچه] خداوند حفظ کرده است؛ و آن زنانی که از سرکشی‌شان بیم دارید، پس پندشان دهید و در بسترهای خواب رهایشان کنید و آنان را بزنید؛ پس اگر اطاعتتان کردند پس علیه آنان بهانه‌ای مجویید؛ همانا خداوند بلندمرتبه و بزرگ است.

و اگر از شکاف بین آن دو بیم داشتید پس حَکَمی از وابستگان مرد و حَکَمی از وابستگان زن را برانگیزید، که اگر آن دو بخواهند اصلاح کنند خداوند بین آن دو وفاقی ایجاد می‌کند؛ همانا خداوند همواره دانا و باخبر بوده است.

و اگر زنی از شوهرش بیم ناسازگاری و رویگردانی داشت، پس بر آنان باکی نیست که بین خودشان با صلح اصلاحی انجام دهند؛ و صلح بهتر است؛ ولی نفس‌ها در [پیشگاه] تنگ‌چشمی احضار شده‌اند؛ و اگر نیکی کنید و تقوا ورزید پس حتما خداوند همواره بدانچه می‌کنید بدقت آگاه است.


قبلا (جلسه 925) اشاره شد که شاید بتوان گفت این سوره در مقام تکوین بنیان جامعه، یا به تعبیر دقیق‌تر امت دینی است؛ امتی که شروع و زیربنایش نظام خانواده است؛ و البته می‌خواهد آن نوع روابط مطلوب خانوادگی به افق روابط اجتماعی هم کشیده شود؛ و آرمان امت اسلامی، نه فقط برابری و عدالت، که برادری و مودت قرار داده شود.

محوری از سوره که بر مسائل خانوادگی تمرکز دارد عمدتا تا آیه 36 است (هرچند در اواسط و پایان سوره نیز گریز‌های مجددی به مسائل خانواده را شاهدیم). در این محور عملا به مساله تکفل اجتماعی و اقتصادی، و اقتضائات حقوقی و فرهنگی آن در خانواده و جامعه می‌پردازد. در واقع، سه گونه تکفل داریم: یکی تکفلی که کاملا به صورت طبیعی (به خاطر علائق طبیعی‌ای که خداوند در دل والدین نسبت به فرزندان قرار داده) حاصل می‌شود؛ که در این سوره چندان متعرض آن نشده است. دوم و سوم تکفل در جایی است که اقتضای خود طبیعت نیست؛ که یکی آن حالتی است که بدون اختیار شخص تحت تکفل حاصل شده (یتیمان) و دیگری جایی است که این تکفل با اختیار خود شخص تحت تکفل حاصل شده (زنان در ازدواج)؛ که این دو، بویژه دومی به تفصیل بحث می‌شود که مبنای اصلی شکل‌گیری خانواده است.

در این مسیر اشاره‌‌وار به انواع دیگری از پیوندهای زناشویی مجاز (تعدد زوجات و ازدواج موقت) و غیرمجاز (زناکاری و همجنس‌بازی) پرداخت و عملا نشان داد که اگرچه شالوده اصلی ازدواج بر شکل‌گیری مودت و رحمت است؛ اما خداوند واقعیت‌های عینی‌ای را که تهدیدی برای شکل‌گیری خانواده عادی می‌باشد در نظر داشته؛ و آن اندازه که ممکن بوده، راه‌هایی برای حل این مشکلات پیرامونی قرار داده است؛ و نهایتا سراغ تقسیم کار درون خانواده و چگونگی رفع اختلافات و ملاحظات ناظر به بقای خانواده می‌رود.

اشاره شد که ظاهرا خود این محور نیز در سه فراز ارائه شده است:

الف. فراز اول آیات 1 تا 14 بود که ابتدا مردم را به تقوای الهی می‌خواند و در این مقام بر ربوبیت خداوند که همگی را از یک زن و مرد پدید آورد، مردان و زنان را از آنها پراکند، و بین آنان نسبت‌های خویشاوندی قرار داد، تاکید کرد. سپس محور بحث را بر رعایت حال ضعیف‌ترها، بویژه در امور اقتصادی در جامعه قرار داد؛ و بر دو گروه متمرکز شد: یتیمان، و زنان؛ که اولی بناچار و دومی به اختیار خویش، مسائل مالی‌اش تحت تکفل دیگری قرار گرفته است؛ و در هر دو تاکید بر این بود که مبادا این تفوق اقتصادی شما موجب شود در حق آنان ستم کنید. سپس به مساله ارث در خانواده پرداخت؛ و پس از دو توصیه اخلاقی (بهره‌مند کردن نیازمندانی که صریحا سهم‌الارثی ندارند، و هشدار به اقویا در خصوص مصادره نکردن اموال ضعفا و یتیمان)، به بیان احکام طبقه اول (فرزندان و والدین)، و طبقه دوم (برادر و خواهر) و نیز زوجین (که با همه طبقات ارث می‌برند) پرداخت؛ و نهایتا هشدار داد که آنچه گذشت حدود الهی است که حرکت انسان در آن، وی را به رستگاری عظیم می‌رساند؛ و خروج انسان از این حد و مرزها وی را به جهنم و خواری خواهد کشاند.

ب. فراز دوم آیات 15 تا 28 بود که عمدتا ناظر به مشکلات عینی و کج‌راهه‌هایی است که تهدیدی برای وضعیت اصیل خانواده می‌باشد. ابتدا به سراغ زنان و مردانی رفت که مرتکب فحشاء می‌شوند؛ که اگرچه باب توبه در آن هم باز است؛ اما اگر این اقدامات چنان برای آنان عادی و علنی شود که چهار فرد عادل بتوانند آن را مشاهده و بر آن شهادت دهند، با مجازات‌های شدیدی با آن فحشاپیشگان برخورد خواهد شد. سپس هشدارهایی داد به مردان در خصوص حقوق مالی زنان؛ که مبادا با تحت فشار قرار دادن و یا با هر ترفند دیگری، بخواهید زنانتان را در تنگنای مالی قرار دهید؛ ویا چون قصد تجدید فراش کرده‌اید، در ادای حقوق همسر قبلی‌تان کوتاهی‌ای کنید. در ادامه به برشمردن زنانی پرداخت که ازدواج با آنان بر مردان حرام است؛ سنت جاهلی تصاحب زن پدر را محکوم، و محارم نسبی و رضاعی و سببی را فهرست کرد و به حرمت ازدواج با مطلق زنان شوهردار پرداخت و نهایتا فرمود به غیر اینها حق دارید با هر زنی ازدواج کنید و تشکیل خانواده دهید؛ و اگر این مقدار هم میسورتان نبود حق دارید متعه کنید؛ و یا با کنیزان با اجازه مالکشان ازدواج کنید؛ و تذکر داد که در هر صورت مساله مهم این است که طرف ازدواج شما باید افراد پاکدامن باشند، نه اهل فحشاء و دوستی‌های پنهانی.

سپس در سه آیه پیاپی به مشیت خداوند در این مباحث – که اساساً چرا خداوند این راهها را باز کرده ویا بسته - و آنچه نقطه مقابل مشیت اوست پرداخت: یعنی دو اراده در کار است: یکی اراده خداوند که با لحاظ ضعف ما، می‌خواهد بهترین برنامه هدایتی را برای بازگشت ما به مسیر عبودیت در اختیارمان قرار دهد و در این راه، برای فحشاء مجازات قرار داده، مردان را به رعایت حقوق مالی زنانشان بجد دعوت می‌کند و مرزهای محرم و نامحرم را با دقت تصویر می‌کند؛ و دومی اراده شهوترانان که با ترویج فحشاء و بی‌مبالاتی مردان در حقوق مالی زنان و به هم زدن مرزهای محرم و نامحرم می‌خواهند جامعه اسلامی را به انحراف بکشانند. به تعبیر دیگر، محور بحث این است که در مسیر زندگی بیراهه‌های جدی‌ای در کار است که خداوند در همه برنامه‌هایش هدفش این است که شما را دائما به سوی مسیر اصلی بازگشت دهد؛ اما شهوترانان می‌خواهند شما در همان بیراهه‌ها بیفتید و دیگر به راه اصلی برنگردید.

ج. اما آیات فراز سوم، یعنی آیات 29 تا 35

1) در این فراز ابتدا در آیات 29 تا 31 به مساله روابط اقتصادی و لقمه حرام اشاره کرد که اگر عامدانه باشد انسانها را به هلاکت ابدی می‌کشاند؛ و هشدار داد که محور خودسازی‌تان را پرهیز از گناهان کبیره قرار دهید؛ که اگر مشکل را از این زاویه حل کردید، خداوند در عرصه‌های دیگر نیز شما را کمک و مشکل شما را حل می‌کند.

اینکه چرا وسط بحثهای خانواده دوباره سراغ مسأله اقتصادی و لقمه حرام رفت شاید بدین جهت است که در نگاه دینی، اساسا اقتصاد در محور روابط خانوادگی باید قرار گیرد؛ و این نظم جدید سرمایه‌داری برای زندگی که بنگاه‌های بزرگ اقتصادی را جایگزین بنگاه‌های کوچک مبتنی بر روابط خانوادگی کرده است، و بدین ترتیب، روابط صنفی را بر روابط خانوادگی تفوق داده، خلاف جهت‌گیری شریعت باشد (جالب است که کلمه «Economy» که امروزه به معنای علم اقتصاد می‌باشد برگرفته از کلمه «economos» است که ارسطو آن را به عنوان یکی از شاخه‌های حکمت عملی مطرح کرد و در لغت یونانیه به معنای «قانون خانواده» است و در ادبیات مسلمانان به «تدبیر منزل» تعبیر شد). (۸/۹/۱۴۰۲ اضافه شد)

2) آیات بعد ظاهرا درصدد بیان تفاوت‌هایی است که بین دو جنس زن و مرد وجود دارد که آنان را مکمل همدیگر می‌گرداند و موجب می‌شود پیوند ازدواج یک پیوند مقدس و خانواده یک نهاد واقعی و اصیل (نه صرفا یک نهاد اعتباری محض) بشود. جدی گرفتن تفاوت‌های زن و مرد، که در زندگی مشترک آنان بشدت نقش ایفا می‌کند موجب می‌گردد وظایف، و در نتیجه حقوق آنان متفاوت شود. مقدمه‌چینی این آیات برای شرح تفاوت‌های حقوقی زن و مرد بقدری دقیق و معجزه‌آمیز است که گویی خداوند مشخصا برای این زمانه ما سخن می‌گوید؛ زمانه‌ای که به بهانه دروغین تساوی حقوق، بنیان خانواده را بر باد می‌دهند؛ و به بهانه دفاع از حقوق زن، او و به تبع او کل جامعه را به ورطه هلاکت می‌اندازند.

اولین و مهمترین مقدمه‌چینی مساله این است که واقعا بین انسانها تفاضل تکوینی برقرار است؛ یعنی انسانها واقعا متفاوت آفریده شده‌اند. در واقع، خداوند با اینکه تفاوت‌های برساخته‌ی اجتماع را نفی نمی‌کند، اما از ما می‌خواهد که توجه کنیم که برخی تفاوت‌های بین انسانها هست که صرفا برساخت نیست؛ بلکه اینها در متن آفرینش قرار داده شده است: خداوند در هرکس از زاویه‌ای برتری‌ای قرار داده و از زاویه دیگر همو را پایین‌تر گذاشته؛ که این تفاوتهاست که زندگی جمعی را ممکن و مطلوب انسانها می‌گرداند؛ و بعد این را در خصوص زن و مرد برجسته می‌سازد. قرآن کریم بلافاصله بعد از توجه دادن به این تفاوتها تذکر می‌دهد که اگر این تفاوت‌ها را دیدید درصدد انکار نظری و عملی آن برنیایید؛ یعنی نخواهید که خدا هرچه را به دیگران داده به شما بدهد؛ بلکه اگر درخواست برتری‌ای دارید مستقیما از خدا، نه بر اساس مقایسه خود با دیگران، و درخواست موقعیت دیگران، درخواست کنید که او به همه چیز داناست؛ و می‌داند چه برتری‌ای واقعا برای شما خوب است و بدهد و چه واقعا برایتان خوب نیست.

مقدمه‌چینی دوم این است که این را وارد عرصه اقتصادی می‌کند و نشان می‌دهد که ببینید نسبت‌های آدمیان با همدیگر متفاوت است و در مساله‌ای مثل تقسیم ارث، افرادی نسبت به افراد دیگر اولویت دارند؛ خود شما هم می‌پذیرید که با این تفاوت‌ها واقعا بهره‌وری افراد از هم، و سپس ارث بردن افراد از همدیگر متفاوت شوند.

3) با این دو مقدمه وارد مساله قوامیت مردان بر زنان می‌شود که دو علت برای آن برمی شمرد: تفاوتهایی که خداوند بین زن و مرد قرار داده؛ و اینکه مسئولیت تامین معیشت خانواده بر عهده مردان است. در واقع، اگر دقت کنیم دو مقدمه‌چینی قبل دقیقا ناظر به همین دو علت بود: یکی اینکه تفاوتها را جدی بگیرید و نخواهید که آنها را انکار کنید؛ و دیگری اهتمام جدی به مسائل اقتصادی.

مساله قوامیت مرد در خانواده بقدری موضوعیت دارد که ادامه آیه دسته‌بندی زنان را بر اساس موضع‌شان در قبال این قوامیت مردان تعریف می‌شود (صالح و همراه، یا در معرض سرکشی)*؛ و سعی می‌کند با تشویق زنان به پذیرش این قوامیت و دادن اختیاراتی به مرد، کاری کند که حتی‌الامکان اختلافات خانوادگی به بیرون از خانواده درز نکند.

اما چنین نیست که همواره با همین قوامیت داخلی مشکلات خانوادگی حل شود: گاه مرد توان قوامیت صحیح ندارد، و یا از قدرت خود سوءاستفاده می‌کند؛ و یا زن با برخوردهایی که به مرد اجازه داده شده، به راه صحیح برنمی‌گردد؛ اینجاست که خداوند از دیگران می‌خواهد که حَکَمی از خانواده هریک از زن و مرد برانگیزانند و وعده می‌دهد که اگر واقع قصد اصلاحی در کار باشد خداوند هم توفیق خود را بدانان ارزانی خواهد داشت.

*پی‌نوشت:

توجه شود که با اینکه منطقا دوگانه باید صالح و فاسق، یا قانت [= مطیع] و ناشز [= سرکش] می‌بود، خداوند طرف دوم را «کسی که خوف سرکشی از او می‌رود» معرفی کرد. چه‌بسا می‌خواهد اشاره کند که اگر کسی به حد نشوز و سرکشی رسید دیگر شقاق رخ داده و اگر همین بماند دیگر خانواده‌ای باقی نمی‌ماند، و در حالت شقاق از دست مرد کاری برنمی‌آید و اگر حکمین نتوانند مشکل را حل کنند دیگر گزینه‌ای غیر از طلاق نیست؛ و این تدبیرها زمانی است که هنوز به آن حد نرسیده باشد. استفاده از تعبیر «خوف از نشوز» به جای «نشوز» به نظر حاوی نکته مهمی است که غالبا مورد غفلت مفسران قرار گرفته است. (۹/۳/۱۴۰۵ اضافه شد)

نکته تخصصی انسان‌شناسی: تقابل بنیادین نگاه قرآنی با مدرنیته در باب انسان

4) از نکات قابل توجه در مجموع آیاتی که از ابتدای سوره تا اینجا گذشت این بود که می‌توان کل بحثهای آیات قبل را در یک نگاه کلان در دو محور مسائل اقتصادی و مسائل ناظر به دو جنس دید؛ که هر دو را در افق خانواده فهم و حل کرد.

بسیاری از متفکران بر این باورند که مارکس و فروید (که هر دو به نحوی تحت تاثیر نیچه بوده‌اند) پیامبران اومانیسم و مدرنیته‌اند. شالوده تحلیل آنها از انسان، یکی بر اساس روابط و مسائل اقتصادی است؛ و دیگری بر اساس روابط و مسائل جنسی؛ یعنی تمام حقیقت انسان را به این دو مولفه برمی‌گردانند؛ و هر دو می‌کوشند جامعه انسانی را صرفاً ذیل یکی از این دو مطلب تحلیل کنند و تمام ابعاد اجتماعی و متعالیِ انسان را به این دو فروبکاهند.

بنیادِ - و به نظر ما نقطه ضعف اصلیِ- تحلیل‌های آنها هم این است خانواده هیچ اصالتی ندارد: انسان در فضای تنازع بقای داروینی پا به عرصه هستی گذاشته است؛ و مساله انسان با دیگران یا دائر مدار روابط اقتصادی اوست ویا نیاز جنسی او؛ و همه آنچه در جامعه می‌گذرد تحت تاثیر یکی از این دو مقوله است؛ و از این روست که جز بدبختی و زندگی‌ای در تنگنا آینده دیگری برای خود متصور نیست؛ چرا که غایت اصلی انسان را آزادی نفس اماره می‌دانند و از این رو به صراحت اعلام می‌کنند که تمدن، شر مطلق است. به نظر می‌رسد این همان پیش‌بینی خداوند است از انسانی که هبوط کرده و حاضر نیست خود را در معرض هدایت الهی قرار دهد و قانونی جز دشمنی و تنازع برای بقا بر او حکمفرما نیست: «قال اهْبِطا مِنْها جَميعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدی فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقی‏: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً: گفت: از اين مقام هبوط کنید در حالی كه دشمن همديگر خواهيد بود؛ پس اگر از جانب من برای شما هدايتی آمد، هر كه از هدايت من پيروی كند هرگز نه گمراه شود و نه شقی و بدبخت گردد. و هر كه از ياد من روی گرداند حتما برای او زندگی تنگی خواهد بود (طه/123-124)

در مقابل، در نگاه قرآن کریم، پیش از آنکه بخواهیم بحثهای اجتماعی و نقش‌آفرینی انسان در جامعه را ببینیم باید انسان را ابتدا در افق خانواده فهم و تعریف کنیم؛ آن هم خانواده‌ای در افق فطرت، که اساساً ماهیتی متمایز از اجتماعات خانوادگی حیوانی دارد؛ و آنگاه این دو عرصه اساسی اقتصاد و مسائل بین دو جنس را ابتدا با محوریت دادن به خانواده‌ای که بر اعضای آن، نه قانون تنازع بقا، و نه حتی قانون عدالت، بلکه قانون مودت و رحمت حکمفرماست، حل کنیم.

عملا مشاهده می‌شود با یک تقسیم کار بسیار پیچیده، بار اصلی وظایف اقتصادی بر دوش مرد، و بار اصلی وظایف جنسی بر دوش زن گذاشته شد (توضیح مساله در جلسه 964 [آیه ۱۲۸ سوره نساء]، تدبر5 گذشت) و بدین ترتیب با یک توازن قوا بین زن و مرد - آن هم نه زن و مردی مستقل و در برابر هم (آن گونه که در سازمان‌های اجتماعی دیده می‌شود)، بلکه زن و مردی که مکمل همدیگرند– عملا این دو بنیاد انسان و جامعه انسانی را (که تمدن غرب چون فهم این دو را در ساحت حیوانیت انسان قرار داده، خانواده را هیچ اصالتی ندادند بشریت را به سراشیبی سقوط هل دادند) چنان ذیل فطرت الهی انسان قرار می‌دهد که مسیر سعادت وی هموار گردد.

این همان مطلبی است که بارها گفته شد: در نگاه اسلامی خانواده تفاوتی بنیادین با نظامات اجتماعی دارد و تقدمی جدی بر آنها دارد به طوری که شکل‌گیری امت در معنای صحیح آن تنها با گذر از یک خانواده استوار میسر خواهد بود.

دیدگاهتان را وارد کنید

نظرات کاربران

ثبت نظر