📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «فَـ + اسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ»
عدهای هستند که پروردگارشان دعایشان را اجابت فرمود، و دلیل این اجابت را این معرفی کرد که قطعاً من عمل هیچ عملکنندهای از شما را ضایع نمیگردانم.
پس،
دعائى مستجاب مىشود كه همراه با عمل و تلاش دعا كننده باشد، گرچه خود دعا نيز نوعى عمل است. (تفسير نور، ج2، ص228)
بحثی درباره اجابت دعا
این بیان بخوبی نشان میدهد که دعای افراد، امری جدای از عملِ آنها نیست؛ این گونه نیست که قرار باشد دعا جای عمل را بگیرد؛ بلکه وقتی دعای کسی مستجاب میشود بدین دلیل است که خداوند عملِ او را ضایع نمیکند؛
پس اگر کسی اهل عمل نیست و صرفا با لقلقه زبان منتظر است دعایش مستجاب شود، انتظار بیهوده میبَرَد.
2) «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ»
استجابت دعا، جلوهاى از ربوبيّت الهى است. (تفسير نور، ج2، ص228)
3) «أُولِي الْأَلْبابِ؛ الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ ... وَ يَتَفَكَّرُونَ ... رَبَّنا ... رَبَّنا ... رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا ... فَآمَنَّا رَبَّنا ... رَبَّنا ... فَـ + اسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ»
عدهای خردمند (اولوالالباب) که اهل ذکر و فکر و شنیدن بودند و ایمان آوردند، به پیشگاه الهی دعا کردند و پروردگارشان بلافاصله - به دلیل حرف «فـ» - آنان را اجابت فرمود.
پس،
دعای خردمندی که اهل فکر و ذکر و شنیدن باشد و ایمان بیاورد، سریعاً مستجاب میشود.
4) «أُولِي الْأَلْبابِ؛ الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ ... وَ يَتَفَكَّرُونَ ... رَبَّنا ... رَبَّنا ... رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا ... فَآمَنَّا رَبَّنا ... رَبَّنا ... فَـ + اسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ»
عدهای خردمند (اولوالالباب) که اهل ذکر و فکر و شنیدن بودند و ایمان آوردند، به پیشگاه الهی دعا کردند و پروردگارشان آنان را اجابت فرمود، و دلیل این اجابت را این معرفی کرد که قطعاً من عمل هیچ عملکنندهای از شما را، ضایع نمیگردانم.
پس،
عملی که به پیشگاه خداوند مقبول میافتد، صرفاً اعمال جوارحی مانند نماز و روزه و صدقه و ... نیست؛ فکر، یاد خدا، ایمان، همگی عملاند و عامل قبولی و استجابت دعا.
5) «أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ»
در جهانبينى الهى، هيچ عملى بدون پاداش نيست. (تفسير نور، ج2، ص228)
ثمره اخلاقی-اجتماعی
کسی که باور کند هیچ عملی از اعمالش در دنیا گم نمیشود،
از طرفی، حتی اگر همه امکانات ظاهری برای انجام یک کار خلاف مهیا باشد؛ و خیالش راحت باشد که کسی نمیتواند او را عامل این خلاف بداند، دست به کار خلاف نمیزند؛
و از طرف دیگر، از انجام کار خوب، حتی اگر کسی نبیند؛ و حتی اگر دیگران خوبیِ کار او را درک نکنند و حتی او را مذمت کنند، صرف نظر نخواهد کرد.
به تعبیر دیگر،
کسی که بداند هیچ کارش در جهان گم نمیشود، معیارش برای انجام دادن یا ندادن کارها، خود کار، و رضایت خدا از آن کار است، نه حرف مردم و نه خوشایند و بدآیندِ آنها.
6) ) «أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ»
عمل و عامل هر دو مورد توجّهند. حُسن فعلى و حُسن فاعلى هر دو مدّ نظر هستند. (تفسير نور، ج2، ص228)
7) «أُولِي الْأَلْبابِ؛ رَبَّنا ... رَبَّنا ... رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا ... فَآمَنَّا رَبَّنا ... رَبَّنا ... فَـ + اسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ»
اولوالالباب به پیشگاه الهی دعا کردند و پنج بار «ربنا» گفتند، یعنی ربوبیت خدا را از عمق جان اذعان کردند؛
و در وسط این «ربنا»ها بر ایمان آوردن خود تاکید نمودند،
پروردگارشان بلافاصله آنان را اجابت فرمود.
در حدیث است که برای اینکه دعایتان استجابت شود، پنج بار «ربنا» بگویید. (حدیث5)
معلوم است که صرف تلفظ نیست که مایه استجابت است؛ بلکه ظاهرا آن توجه به ربوبیت در عین ایمان واقعی بود که آنان را به مرادشان رساند؛ این «ربنا» گفتن، بروزِ ایمان آنها به ربوبیت خداوند است.
حکایتی از تفسیر ابوالفتوح رازی
در خبرى مىآيد از ابو هشام، گفت: من در مسجد واسط نشسته بودم و دوستى با من نشسته بود. مردى از در مسجد در آمد بارانياى پوشيده بر عادت مسافران، و نزديك اسطوانى رفت و دو ركعت نماز كرد، آنگه بر ما آمد و بنشست، گفت: همانا كه در اين مسجد شما تيامنى* مىبايد كردن به قبله.
گفتم: چنين مىگويند.
گفت: من هرگز اين جا نماز نكردهام پيش از امروز.
آنگه گفت: مردمانى را مىبينم كه مىگويند: «اللّهمّ انّي اسئلك باسمك المختوم: بار خدايا! به حقّ آن نام پنهانى تو»
و خدا را نامى باشد پنهان از بندگان خويش؛
نبينى كه چون آدم و حوّا- عليهما السّلام- در ماندند، خدا را به چه نام خواندند، گفتند: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا...» (اعراف/۲۳)، خداى تعالى توبه ايشان قبول كرد.
و نوح چون درماند از دست كفّار، خدا را» به اين نام خواند كه: «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً» (نوح/۲۶)، خداى تعالى دعايش اجابت كرد و كافران را دمار بر آورد.
و ابراهيم- عليه السّلام- چون حاجتى داشت، خداى تعالى را به اين نام بخواند، في قوله: «رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ» (شعراء/83)، اجابتش آمد.
و موسى- عليه السّلام- چون» قبطى را بكشت، گفت: «رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي» ...، اجابتش آمد: «فَغَفَرَ لَهُ» (قصص/۱۶).
سليمان- عليه السّلام- چون ملك خواست از خداى تعالى و مغفرت، هم به اين نامش خواند: «رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ...«،(ص/۳۸) خداى تعالى اجابت فرمود.
و زكريّا- عليه السّلام- چون از خداى تعالى فرزند خواست هم به اين نامش بخواند، گفت: رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ» (انبیاء/89)، خداى تعالى او را اجابت كرد و يحيى را به او داد.
و سيّد ولد آدم خداى را به اين نام بخواند كه: «رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ»، خداى تعالى او را اجابت كرد، گفت: لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ».
آنگه، صالحان امّت او چون خداى تعالى را به اين نام بخواندند- در آخر سوره آل عمران- في قوله تعالى: «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا»- تا به آخر آيات، توقيع آيات اجابت ايشان چنين آمد كه: فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ».
آنگه آن طريد مملك** كه بترين*** مملكت است خداى را هم به اين نام خواند: «رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»، اجابت آمد كه: «إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ».
پس خداى را تعالى نامى باشد از اين بزرگوارتر؟ اين بگفت و ناپيدا شد،
ما بدانستيم كه آن خضر است، عليه السّلام.
روض الجنان و روح الجنان في تفسيرالقرآن، ج1، ص70-72
* «تیامن» به معنای «تیمن» و «تبرک» است.
** احتمالا «مُلک» ویا «مملوک» بوده است و اشتباهاً «مملک» ثبت شده. «طرید» به معنای «رانده شده» است؛ و مقصود، ابلیس است.
*** «بترین» همان «بدترین» است. توجه شود که نثر مربوط به قرن ششم هجری است.
8) «أُولِي الْأَلْبابِ ... فَآمَنَّا ... فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضيعُ ... لَأُكَفِّرَنَّ ... لَأُدْخِلَنَّهُمْ»
عنايت و توجّه مخصوص خداوند، براى خردمندان مؤمن است:
اولا همهى اين فعلها «لا أُضِيعُ»، «لَأُكَفِّرَنَّ»، «لَأُدْخِلَنَّهُمْ» به صيغه متكلم وحده آمده است.
ثانیاً خودِ كلمهى «رَبُّهُمْ» نیز نشانهى عنايت خاص خداوند به اولوا الالباب است. (تفسير نور، ج2، ص229)
ثالثاً صرفاً نفرمود «فاستجاب ربهم»؛ بلکه تاکید کرد که «فاستجاب لهم ربهم»
رابعاً نفرمود «فاستجاب دعائهم»، بلکه فرمود «فاستجاب لهم»؛ یعنی صرفاً خواسته و دعایشان اجابت نشد، بلکه هر آنچه برایشان بود اجابت شد؛ گویی خودشان اجابت شدند، نه فقط دعایشان.
9) «أُولِي الْأَلْبابِ ... فَآمَنَّا ... أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ»
در اینجا درباره خردمندانی که ایمان آوردند، فرمود که قطعاً من عمل هیچ عملکنندهای از شما را ضایع نمیگردانم.
در جای دیگر درباره آنان که کافرند و امیدی به دیدار پروردگارشان ندارند، فرمود: «وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا: و هر عملی که عمل کردند را پیش میآوریم و آن را [همچون] گرد و غباری پراکنده میسازیم.» (فرقان/23)
چون خداوند عادل است و عمل هیچ عملکننده ای را ضایع نمی گرداند؛ پس اعمال که آنان که کفر میورزند، واقعا عمل نیست؛ بیخاصیت است، و حقیقتش گرد و غباری پراکنده بیش نیست.
(دقت شود که در اینجا تعبیر «منکم» را آورد؛ که غیرمستقیم نشان میدهد که اعمال كفّار حبط مىگردد و پاداش عمل تنها به مؤمنان داده مىشود؛ تفسير نور، ج2، ص228)
10) «أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ + فَـ + الَّذينَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا .. وَ أُوذُوا ... وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا، لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ»
چون خداوند هرگز عمل کسی را نابود نمیکند؛ پس کسانی که در راه خدا هجرت میکنند و سختی میبینند، خداوند بدیهایشان را میزداید و نابود میکند.
در نگاه ظاهرگرا چهبسا بین این دو جمله «هرگز عمل کسی را نابود نمیکند» و «بدیهایشان را میزداید» تناقض احساس شود (زیرا اینکه بدیهایشان را میزداید، نشان میدهد که بدیای مرتکب شدهاند؛ که خدا آن را نابود کند.)
اما در این آیه، نه تنها اینها را در مقابل هم نمیبیند، بلکه با حرف «فـ»، «نابود کردن» بدیهای آنان را، نتیجه و ثمرهی آنکه خداوند هرگز عمل کسی را نابود نمیکند، معرفی کرد. اما چرا؟
الف. حقیقت عمل، صرفاً آنچه افراد انجام دادهاند نیست؛ بلکه برآیند آثاری است که اعمال مختلفِ هر فردی روی هم میگذارد. اثر هجرت و سختی دیدن و ...، این است که بدیهای آنان نابود شود.
ب. ...
11) «أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ + فَـ + لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ»
اینکه خداوند عمل هیچکس را تباه نمیکند، نه منافاتی دارد با حبط عمل (تدبر 9) و نه با تکفیر عمل (تدبر 10)
12) «أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثی»
آنچه برای انسان میماند، عمل و تلاش خودش است (لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى؛ نجم/23)؛ نه اموری که خارج از اختیار آنهاست، همانند مرد یا زن بودن؛ و خداوند عمل هیچ انسانی را خداوند تباه نمیسازد، مرد باشد یا زن.
13) «أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثی بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»
و خداوند عمل هیچ انسانی را خداوند تباه نمیسازد، مرد باشد یا زن؛ زیرا زن و مرد همه از یکدیگرند؛ وجودشان و ادامه حیاتشان به همدیگر وابسته است؛ و از این جهت، هیچ یک بر دیگری برتری ندارند.
به تعبیر دیگر، در بينش الهى، مرد و زن در رسيدن به مقام والاى انسانى برابر هستند؛ و جنس مرد برتر از زن نيست. (تفسير نور، ج2، ص228)
نکته تخصصی انسانشناسی
در منطق اسلام، آنچه مایه برتری و کرامت انسان است، تقواست: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» (حجرات/13)
و عمل هم تنها از متقین قبول میشود: «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقين» (مائده/27)
و تقوا هم چیزی نیست جز حفظ و مراقبت از عمل در مسیر الهی؛
و خداوند هم عمل هیچکس را تباه نمیکند؛ مرد باشد یا زن.
پس، با اینکه شک نیست که بین زن و مرد تفاوتهایی هست و انکار این تفاوتها عملا زندگی خانوادگی را در دوره مدرن به سمت نابودی سوق داده، اما این تفاوتها، از باب مکمل بودن آن دو است؛ نه برتریِ یکی بر دیگری.
140) «أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثی بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»
مقصود از عبارت «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» چیست؟
الف. این عبارت ناظر است به عبارت «عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ»؛ و میخواهد بفرماید:
الف.1. در یاری و دین و موالات حکم من درباره همگی شما حکم واحدی است چون همگیتان در صفت ایمان اتفاق دارید. (مجمع البيان، ج2، ص915)
الف.2. همه شما در پیوند متقابل و در تاثیر و تاثر دائم از همدیگرید؛ از این رو، وقتی به حساب شما رسیدگی میکنم، همه را در نظر میگیرم و عمل هیچیک از شما را تباه نمیکنم.
الف.3. ...
ب. این عبارت ناظر است به عبارت «مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثی»، و میخواهد بفرماید:
ب.1. همگی شما مردان و زنان از اصل واحدی هستید؛ و هر یک از شما، از دیگری است؛ یعنی از همان اصل است؛ و وقتی اصل همهتان به یکجا برمی گردد، در قبولی عمل هم مانند همدیگرید و عمل هیچکس را ضایع نمی کنیم (البحر المحيط، ج3، ص478)
ب.2. یعنی مردان از زناناند و زنان از مردان؛ و پاداش هم این گونه خواهد بود؛ یعنی همان گونه که در اینکه همه از همدیگرید مشترک هستید، در اجر و ثواب هم همین طور است؛ و مقصود این بوده که بگوید در اجر و پاداش بین زن و مرد فرقی نمیگذاریم. (البحر المحيط، ج3، ص478)
ب.3. ...
15) «أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ ... فَالَّذينَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أُوذُوا في سَبيلي وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»
خداوند پس از اینکه فرمود، عمل هیچ عملکننده ای را تباه نمیکنم، از کسانی سخن گفت که هجرت کردند و از دیارشان بیرون رانده شدند و اذیت دیدند، و جنگیدند و کشته شدند؛ و سپس از بخشیدن گناهان و ورود آنها در بهشت سخن گفت.
چرا اینها را برشمرد؟
الف. این کارها اموری است که در این سوره بسیار بدانها اشاره شد و در این آیه، که از آیات پایانی سوره است بنوعی جمعبندی میکند (المیزان، ج4، ص88) یعنی این کارها را که در این سوره به شما توصیه کردیم، این گونه نیست که اگر انجام دهید، ضایع شدن و تباهیای در اینها راه داشته باشد.
ب. برشمردن اینها از این باب است که اینها امور سخت و دشواریاند که یکی از دیگری سختتر است. از هجرت شروع کرد که رها کردن وطنی است که شخص در آنجا بزرگ شده و بدانجا دلبستگی دارد؛ سپس مفهوم عامتر اخراج و بیرون رانده شدن از سرزمین، سپس مطلق آزار دیدن در راه خدا؛ و از آن سختتر حضور در میدان جنگ، جگیدن و نهایتاً کشته شدن. (البحر المحيط، ج3، ص478-479) به تعبیر دیگر:
ب.1 فهرستی از سختترین امور، که غالبا ثمرهشان در دنیا مشاهده نمی شود را برشمرد، تا تاکید کند که وقتی هیچ عملی را تباه نمیکنیم، مقصودمان صرفاً ثمر رسیدنشان در دنیا نیست.
ب.2. کسانی که سختیهای شدید در دنیا متحمل میشوند، این گونه نیست که کارشان هدر رود؛ ثمرهاش تباه شدن همه بدیهای آنان و ورود در بهشتهایی خرم و زیباست.
ج. خود اینها موضوعیت دارند؛ یعنی:
هجرت، جهاد، تبعيد و متحمّل آزار شدن در راه خدا وسايل عفو خداوند و پاک شدن بدیها هستند. (تفسير نور، ج2، ص228)
د. ...
16) «لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ...»
ابتدا گناهان و عيوب محو و نابود میشوند، سپس انسانها را وارد بهشت مىکنند. (اقتباس از تفسير نور، ج2، ص228)
ثمره اخلاقی
پس، اگرچه بهشت جای گناهکاران و بدکاران نیست؛ اما این گونه نیست که اگر کسی گناه و بدیای مرتکب شد، راهی به بهشت نداشته باشد.
پس،
به خاطر بعضى لغزشها، افراد را طرد نكنيم. در اين آيه، خردمندانى كه حتّى از اولياى خدا و اهل بهشتاند، سابقهاى از لغزش دارند، ولى خداوند آنها را مىپوشاند. (تفسير نور، ج2، ص229)
17) «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ ... ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»
اینکه خداوند عمل هیچ عملکنندهای را تباه نمیسازد؛ بدین معنا نیست که آنها با عمل خود طلبی از خدا پیدا میکنند، بلکه همان هم ثواب و پاداشی از جانب خداست.
18) «الَّذينَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أُوذُوا في سَبيلي وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ»
کسانی که سختترین سختیها (از هجرت و بیرون رانده شدن از دیار خود تا اذیت شدن در راه خدا و کشته شدن) را تحمل میکنند، بدین جهت است که میدانند که خداوند بهترین جبران کننده و پاداش دهنده است.
نکته تخصصی انسانشناسی
هر انسانی هر کاری انجام می دهد که در آن کار فایده و رشدی برای خود ببیند.
در منطق افراد مادیگرا، کار مومنانی که در راه خدا شدیدترین سختیها را میبینند، غیرمنطقی و نامعقول است؛
اما اگر افق نگاهشان گسترده میشد و خدا را به خدایی اش میشناختند، میدیدند که با همان منطق منفعت گرایی نیز برنده نهایی مومنان هستند.
19) «لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ»
مغفرت و بهشت، ثوابى عمومى است، ولى آن ثوابى كه در شأن لطف خدا و مؤمنان است، ثواب ديگرى است كه فقط نزد خداست و ما از آن خبر نداريم. در واقع، پاداشهاى الهى به طور كامل قابل وصف نيست، همين اندازه بدانيم كه از هر پاداشى بهتر است. (تفسير نور، ج2، ص229)
20) «وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ»
نفرمود نزد خداوند، پاداش نیکو (الثواب الحسن) هست؛ بلکه فرمود نزد اوست «نیکویی و حُسن پاداش».
یعنی اگر هر جای دیگری هم پاداش نیکویی در کار باشد، نیکویی و حُسنش از خداست؛
و کسی که حُسن و نیکوییِ هر پاداشی از اوست، اگر بخواهد پاداش دهد، پاداشش چه اندازه نیکو خواهد بود؟!