📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «أُولِي الْأَلْبابِ ... يَتَفَكَّرُونَ ... فَآمَنَّا ... رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ»
این خردمندان که در پی تفکر، ایمان واقعی آوردند، در آیه قبل نجات از آتش را خواستند، اما در این آیه که پاداشهای خود را میخواهند بطلبند، خودشان چیزی را تعیین نمیکنند؛ نمیگویند حور و قصر و ... به ما بده؛ بلکه میگویند «آنچه از طریق پیامبرانت به ما وعده دادی».
با توجه به اولوالالباب بودنِ آنان، این گونه درخواست، نهایتِ زیرکی و خردمندیِ آنان را میرساند:
خداوند درباره بهشت نهتنها فرموده بود که هرچه دلتان بخواهد در آنجا مهیاست: «فيها ما تَشْتَهيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُن» (زخرف/71) بلکه وعده داده که در آنجا فوق آن چیزهایی که اینان میخواهند خداوند چیزهایی آماده کرده: «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فيها وَ لَدَيْنا مَزيد» (ق/35) که اصلا کسی از آنها خبر ندارد و اگر ببیند چشمش بدان روشن شود: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُون» (سجده/17)؛
و اینان میدانند هرچه بخواهند صرفا در حدی است که در مخیلهشان میتواند خطور کند؛
از این رو،
درخواست پاداش خود را صرفاً به وعده خدا، و اینکه او خلف وعده نمی کند واگذار کردند، تا به چیزهایی برساند بسیار برتر از آنچه که در مخیلهشان خطور میکند.
تاملی با خویش
کسی که با ادبیات قرآن آشنا باشد میفهمد که چه اندازه کوتهبین و ناداناند کسانی که میگویند تمام وعدههای بهشت حور و قصور است؛ و ما چرا نقدش را رها کنیم و به نسیه دلخوش داریم!
2) «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ»
نگفتند «ربنا آتنا ...» بلکه گفتند «ربنا و آتنا» یعنی این درخواست ما، ادامه و علاوه بر درخواست قبلی است:
در واقع، خردمندانی که ایمان آوردهاند و از خداوند بخشش گناهان و پاک شدن بدیهایشان را طلب میکنند، به همین مقدار بسنده نمیکنند؛ بلکه علاوه بر اینها، از خدا آنچه خداوند از طریق فرستادگانش وعدهاش را داده، میخواهند؛
و در ادامه نیز از خدا میخواهند که در قیامت خوار و سرافکندهمان نکن؛ گویی اگر خدا آنچه را وعده داده به آنها ندهد اینان خوار و سرافکنده میشوند.
نکته تخصصی انسانشناسی
انسانی که زندگیاش را بر اساس ایمان تنظیم میکند، دائماً در معرض امتحانات عظیم قرار میگیرد تا مراتب انسانیت را یکی پس از دیگری طی کند و بالاتر رود؛ چنانکه فرمودند: البلاءُ للولاء:
هر که در این دار مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند
طبیعی است که چنین انسانی دائما از سوی دنیاپرستان مورد مذمت و ملامت قرار گیرد؛ که: «ببین تو که چنین برای خدایت کار میکنی، چه زندگیای داری؛ و دیگران که از خدا رویگردانند چه زندگیای دارند!»
چنین کسی، تنها و تنها به امید وعدههای الهی - با توجه به اینکه خداوند اهل خلف وعده نیست - این سختیها را تحمل میکند؛ و طبیعی است که اگر در قیامت مقامات آنچنانی به او ارزانی نشود، همین مایه سرافکندگیاش خواهد بود.
تاملی با خویش
بکوشیم افق نگاهمان در زندگی را بالا ببریم: اگر ما انسانیم، به کمتر از بهشت، آن هم بهشتِ لقاء الله، نباید رضایت دهیم.
3) «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ»
خوار و زبون و سرافکنده، کسی نیست که در دنیا کمبودی در مال و مقام و حامی و ... داشته باشد؛
خواری و سرافکندگی در این است که انسان به عالم آخرت وارد شود و از آنچه خداوند به خوبان وعده داده، بیبهره بماند.
4) «أُولِي الْأَلْبابِ ... فَآمَنَّا ... رَبَّنا ... إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ»
آدم خردمند به پروردگارش ایمان میآورد و میداند که پروردگارش هیچگاه خلف وعده نمیکند.
نکته تخصصی انسانشناسی
انسان موجودی است که زندگیاش اجتماعی است؛ و یکی از تفاوتهای مهم انسان با حیواناتی (مانند زنبور، مورچه و ...) که زندگی اجتماعی دارند این است که زندگی اجتماعی انسانها روی قراردادهای اعتباری بنا شده است؛ به تعبیر دیگر، انسان نمیتواند زندگی معمولی داشته باشد مگر اینکه روی وعدههای دیگران حساب کند.
پس اینکه میگویند «سرکه نقد، به از حلوای نسیه» سخنی نیست که کسی بتواند کل زندگیاش را بر این پایه بنا کند؛ یعنی مفاد این ضربالمثل حداکثر این است که تا حد امکان کمتر مدار زندگیام را بر وعدههای دیگران استوار کنم؛ اما انسان نمیتواند بدون اعتماد به وعدههای دیگران زندگی کند.
از سوی دیگر، همه ما میدانیم که انسانها، چون اختیار و اراده دارند، و چون توان دروغ گفتن دارند، ممکن است از ابتدا وعده دروغ بدهند؛ ویا اینکه در ابتدا راست بگویند، اما بعداً به دلایل مختلف (از ناتوانی گرفته تا منفعتطلبی و ...) از انجام وعدهشان سر باز زنند و عملاً خلف وعده کنند.
تنها کسی که انسان میتواند کاملا مطمئن باشد که اگر وعده داد حتما عمل خواهد کرد، خداوند است؛ که نه دروغ میگوید؛ نه منفعتی برایش مطرح است؛ و نه هیچ چیزی میتواند مانع انجام وعدهاش شود.
تاملی با خویش
اگر یک فرد میلیاردر به ما وعده دهد که تو کارهایت را قانوناً درست انجام بده، اگر ضرر کردی، من نهتنها ضرر تو، بلکه تمام هزینههای زندگی خودت و کسانی که خرجیشان را میدهی در حد یک زندگی خوب و آبرومندانه تأمین میکنم؛ آیا اعتماد نمیکنیم؟ (با اینکه میدانیم او ممکن است یکدفعه ورشکست شود، ویا به دلیلی خلف وعده کند)
میدانیم که خداوند به ما وعده داده که روزیِ ما ضمانت شده است (به قول سعدی، «دو چیز محال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم»)، و تنها کسی است که اگر وعدهای بدهد هیچکس و هیچ چیز مانع تحقق وعده او نمیتواند بشود؛
با این حال، برخی از ما به او اعتماد نمیکنیم (مثلا به بهانه هزینههای زندگی، ازدواج (خود یا فرزندانمان) را به تاخیر میاندازیم، یا از موقعیت خود و بحرانهای جامعه سوءاستفادهها میکنیم، یا ...).
طبق این آیه: در این صورت، ما
- یا خردمند و صاحب عاقل نیستیم!
- ویا واقعا خدا را باور نداریم!
- ویا میدانیم خدا هست، اما او را پروردگار خود نمیدانیم!
- ویا به او اعتماد نداریم و میپنداریم ممکن است پروردگارشان خلف وعده کند!
5) «أُولِي الْأَلْبابِ ... أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ... وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ»
خردمندان هم به پروردگارشان ایمان دارند؛ هم به نبوت و هم به معاد. (اقتباس از تفسير نور، ج2، ص226)
6) «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا»
وفاى به وعده، از شئون ربوبيّت الهى است. (تفسير نور، ج2، ص227)
7) «أُولِي الْأَلْبابِ ... رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِكَ»
این صاحبان عقل ناباند به همه انبيا و همه وعدههاى الهى ايمان دارند. (اقتباس از تفسير نور، ج2، ص227)
8) «أُولِي الْأَلْبابِ ... رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ»
نهايت آرزوى خردمندان، رسيدن به الطاف الهى و نجات از دوزخ و رسوايى در قيامت است. (تفسير نور، ج2، ص227)
9) «آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا»
بيم و اميد بايد در كنار هم باشد. (تفسير نور، ج2، ص227)
10) «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ»
با اینکه شکی نیست که خداوند به وعدهاش عمل میکند، چرا اینان از خدا میخواهند که به وعدهاش عمل کند؟!
الف. این سخن از باب انقطاع الی الله و در مقام تضرع به پیشگاه خداست؛ شبیه آنجا که پیامبرش فرمود «قالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ» (انبیاء/112) (علي بن عيسى و جبائي، به نقل از مجمعالبیان، ج2، ص912)
ب. این عبارت ظاهرش درخواست است اما واقعش خبر است؛ یعنی ما را در زمره نیکان بمیران تا آنچه را به فرستادگانت وعده داده بودی به ما بدهی و ما را در قیامت خوار و رسوا نکنی. (به نقل از مجمعالبیان، ج2، ص912)
ج. با توجه به اینکه مومنان واقعی کسانی نیستند که خود را کاملا در قبال خداوند محق ببینند و اصطلاحا خود را تزکیه و از بدیها پاک قلمداد کنند (نجم/32)۱ این درخواست، نه بیان استحقاق خود، بلکه درخواست این است که خدایا ما را جزء کسانی قرار بده که مشمول وعدههای خودت به پیامبرانت میشوند. (به نقل از مجمعالبیان، ج2، ص912)
د. مقصودشان تعجیل در دریافت نصرت الهی در دنیاست؛ یعنی خداوند به آنان وعده نصرت داده بود و اکنون از خدا میخواهند این وعدهات را هرچه زودتر برای ما محقق فرما؛ و مویدش هم این است که در ادامه فرمود «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ ...» (ابوالقاسم بلخی، به نقل از مجمعالبیان، ج2، ص912)
ه. گرچه خداوند به وعدههاى خود وفا مىكند، لكن ما نيز بايد دعا كنيم. (تفسير نور، ج2، ص227) یعنی دانستن اینکه خداوند چه میکند تکلیف را از دوش ما ساقط نمیگرداند.
و. ...